ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 024

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

شب حزن و ادامهٔ نامهٔ اول استاد

بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. المستغاث بک یا صاحب الزمان. ان‌شاءالله در این شب پر از حزن و اندوه، امام زمان هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و خدای منان غم از دل حضرت بردارد.

به فضل الهی با توجه به درخواست مکرر برخی — حاضر در جلسه یا بهره‌گیرندگان فضای مجازی — پیرامون ادامهٔ درس نامهٔ اول از نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد، از حیث فقد جلسهٔ هجدهم و بیستم کاری از دست برنیامد. جلسهٔ هجدهم ضبط شد؛ شاید پیدا شود. اما جلسهٔ بیستم که در فاطمیه مطالب ارائه شد، آن شب برق رفت و به مباحثه گذشت؛ مطلب بسیار مهم و شیرینی به مباحثه گفته شد و بعد روضه خوانده شد. دوستان می‌خواستند سیر بحث در این نامه‌ها قطع نشود؛ لذا اجمالاً دوباره گفته می‌شود، نه عین همان شب، تا کسانی که آن شب بودند نیز بهرهٔ تازه‌تری ببرند.

اگر یاد باشد رسیده بودیم در نامهٔ اول حضرت استاد به توصیه‌هایشان دربارهٔ نحوهٔ بهره‌برداری از قرآن و اینکه قرآن مأدبة الله است. در جلسهٔ نوزدهم به این بخش رسیده بودیم: انها للقرآن مأدبة الله؛ دربارهٔاش در جلسهٔ نوزدهم صبح فاطمیه سخن گفته شد و شب آمدیم پیرامون ظرفیت وجودی انسان که قرآن به‌عنوان غذای او از ناحیهٔ حضرت حق است سخن گفتیم: آیات قرآن بطونی دارند و همان‌طور عمق‌هایی که جز پیامبر و آلش از آن‌ها بی‌خبرند. این ظرفیت بی‌انتهای قرآن غذای انسان است.

ظرفیت بی‌نهایت انسان و غذای قرآن

آن شب می‌خواستیم بگوییم باید متوجه ظرفیت بسیار عجیب و غریب خودمان باشیم. خدای منان بر اساس آنچه انسان را از حیث فعل و صفات و ذات به وزان خودش آفریده است، یک غذایی برای او قرار داده به نام قرآن که غذای وجودی انسان است. و چون قرآن انتها ندارد مدارج و درجاتش، لذا ظرفیت وجود انسان هم انتها ندارد. این مطلع بحث بود که آنجا به گفت‌وگو افتادیم و مباحثه کردیم. ظرفیت بی‌انتهای قرآن غذای انسان است؛ پس انسان نیز باید خود را ظرفی به قدر همان سفره بداند نه کاسه‌ای کوچک که با جرعه‌ای پر شود.

اشاره به آیهٔ شریفه شد و مثالی زدیم. گاهی در قرآن تعبیر انسان است، گاهی ناس، گاهی بشر، گاهی بنی‌آدم؛ همه وجوهی دارند. اینجا اشاره به ناس بودن انسان است: اگر ناس را از ریشهٔ نسیه بگیریم یعنی فراموشکار؛ از این جهت به او ناس می‌گویند. اگر از ریشهٔ انس بگیریم معنوس می‌شود؛ به هرچه و هرکه رو کند سریع انس می‌گیرد. یکی از خصوصیات نفس انسان یا ناس همین است که سریع خو می‌کند. به هرچه رو کند از خصوصیات نفس ناطقه است؛ اصلاً از این جهت به آن نفس گفته‌اند که به هرچه رو کند خو می‌کند. لذا از مهم‌ترین کارهای عباد و عباد الرحمن مراقبه است؛ مراقب باشند نفسشان به چه خو می‌کند، به چه انس می‌گیرد یا چه را فراموش می‌کند.

انتم الفقراء الی الله؛ دریای لایتناهی

اینجا می‌فرماید انتم الفقراء الی الله. وقتی ما فقرا هستیم الی الله — نه الی الرحمن، نه الی الرحیم، نه الی الحکیم، نه الی الکریم — چون الله مستجمع جمیع اسماء و صفات و الوهیت حضرت حق است و معنای ربوبیت در او خوابیده و پرورش و تدبیر امور بنده؛ همهٔ اسماء و صفات به یک معنا به الله برمی‌گردند و انتها ندارد. قطب است؛ قطب همهٔ اسماء؛ مرکز تجمع همهٔ اسماء. لاجرم چون ما فقیر الی الله هستیم پس ظرفیت ما هم به نسبت الله باید سنجیده شود. و اینجا دوباره تصریح می‌کند والله هو الغنی الحمید. یادم است کنار هشت شهید پارک فردوس یک شب بحث شد که آنجاهایی که هو قبل از الله می‌آید معنایش چیست — مثل قل هو الله احد — و آنجاهایی که هو بعد از الله می‌آید — مثل والله هو الغنی الحمید —؛ چون بحث گذشته تکرار نمی‌کنیم.

مثالی برای سهولت فهم زدیم: اگر تشنه شوی و کنار دریای لایتناهی یا اقیانوس بی‌انتها بایستی که به قدر عطش همهٔ عالم در آن آب جمع شده، اما با خوردن یک جرعه عطشت برطرف شود، از تو سؤال می‌شود تشنهٔ یک جرعه بودی یا تشنهٔ این دریای لایتناهی؟ قطعاً می‌گویی تشنهٔ یک جرعه بودیم که خوردیم و سیر شدیم — دقیقاً همین‌طور در مباحثهٔ آن شب خاموشی آخر فاتحه اکثر چنین گفتند. اگر سیر شدیم چرا دعوت شدیم به دریای لایتناهی؟ اگر با یک جرعه سیر می‌شویم چرا دعوت به دریای لایتناهی؟ این سؤال جدی است. برگردیم به آیه: عطش را فقر فرض کنید و الله را دریای لایتناهی. عطش یا فقر ما با الله برطرف می‌شود طبق این آیه. اگر چنین است چرا با مختصری ارتباط با نام الله — چهار تا اللهم و یا الله گفتن و دو نماز و سی روز روزه — تمام می‌شود؛ تازه ظرفیت پر می‌شود و حتی بعضاً منکوس می‌شود؛ نوسان و عقب‌گرد و خستگی و زدگی؟ چرا سیر شدیم؟ در حالی که طبق آیه دعوتیم به دریای لایتناهی و عطش ما باید بی‌نهایت باشد چون غذایی که برای ما قرار داده لایتناهی است.

مریضی دل؛ اقفال قلوب

علتش را حضرت استاد علامه علیه‌الرحمه فرمودند: مریضی است؛ مریضی دل. وقتی کسی بسنده کرد به هر مقدار اخذ علم و معارف و عبادیات و اخلاقیات و در سیر و سلوکش متوقف شد و بسش شد و گفت دیگر بس است نمی‌توانم، این مریض است؛ قلبش مریض است.

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌ها قفل‌هایش نهاده شده است؟

چرا اهل تدبر در قرآن نیستید؟ عمق نمی‌بینید. صرفاً اگر قرآن می‌خوانید فوقش ختمی در ماه رمضان به صورت سطحی؛ وارد عمق نمی‌شوید؛ شخم نمی‌زنید تا فلیثور القرآن رخ دهد. من اراد علم الاولین والآخرین فلیثور القرآن. از یکی از اساتید مبرز شنیده بودیم این را امام سجاد فرموده؛ بعد در شرح فصوص حضرت استاد دیدیم فرمودند این فرمایش یکی از صحابهٔ بزرگ پیامبر بوده؛ و استاد تأیید کردند که بسیار حرف محکم و علمی و قابل قبول است: اگر علم اول و آخر عالم را می‌خواهی شخم بزن قرآن را. چرا به ظاهر بسنده کردیم؟ چون مریضیم. چرا با یک نماز شب بسنده می‌کنیم؟ چون مریضیم. چرا ذکر و ورد و عبادات که طول بکشد خسته می‌شویم؟ چون مریضیم. خودش جواب می‌دهد: ام علی قلوب اقفالها — قلب مقفول با قاف؛ قلبی که قفل شده. چندین جلسه بحث شد که چه می‌شود قلب قفل می‌شود و مانع تدبر می‌گردد؛ بیش از بیست جلسه بر اساس روایات و آیات.

لا نفاد لکلمات الله؛ غذای انسان

پس ظرفیت وجودی ما لایتناهی است. در سوره‌هایی مثل لقمان و روم آیاتی پیرامون نفاد نداشتن کلمات الهیه است: لا نفاد لکلمات الله. قرآن می‌فرماید اگر بحر — دریاها — یا در جای دیگر هفت دریا، و در بعضی روایات تمام آب‌ها، همه مرکب و جوهر شوند و انسان‌ها یا ملائکه یا درختان قلم شوند و کلمات الهی را بنویسند، لا نفاد لکلمات الله؛ تمام‌شدنی نیست؛ فانی نیست. چرا؟ چون لایتناهی است؛ آثار وجودی حق است. از اثر پی به مؤثر ببر؛ لا مؤثر فی الوجود الا الله. اگر کلمات الهی نفاد ندارد، این کلمات به یک معنا فضائل اهل بیت است در روایات؛ به یک معنا فضائل محبین و شیعیان امیرالمؤمنین؛ به یک معنا وجوه متعدد در روایات و آیات و گفتار بزرگان؛ به یک معنا درجاتی است که انسان‌ها باید طی کنند. وقتی یک حرف قرآن — نه یک آیه و یک کلمه؛ یک حرف — حدیث داریم هفتاد هزار معنا دارد، نباید تعجب کرد.

پس اگر کلمات الهی لا تحد و لا تحصی است و پایان و نفاد ندارد، این کلمات غذای من و توست. قرآن برای من و تو نازل شده: انا انزلناه فی لیلة القدر. در لیلة القدر انسان نازل شده؛ قرآن برای حیوان نازل نشده؛ حتی برای ملائکت الله نازل نشده — آنان عقل محض‌اند؛ برای جمادات و نباتات و حیوانات نیست؛ برای انسان است. ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم؛ به محکم‌ترین و پایدارترین راه هدایت می‌کند. این غذای من و توست. پس اگر قرآن غذای وجودی ماست و لایتناهی است، چرا سیر می‌شویم؟ چون مریضیم. این در جلسهٔ بیستم مورد بحث قرار گرفت: حواسمان جمع باشد در مسیر سیر و سلوک، در ادامهٔ بحث لقاء اللهی که شب جمعه گفته شد.

سه مقام؛ محو، طمس، شهود

آنجا که سالک الی الله در قدم اول به رؤیت می‌رسد در وادی فانی دیدن فعل خود و دیگران در افعال الهی که لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم است؛ آن قدم اول به نام مقام محو. قدم دوم در وادی سیر الی الله — انتم الفقراء الی الله — الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة؛ ملائکه به جهت استقامت بر قالوا ربنا الله می‌آیند. در گام دوم به مقام طمس می‌رسیم که صفات خود و دیگران را همه فانی در صفات حضرت حق می‌بینیم؛ ذکرش لا اله الا الله بود. مقام اول و دوم محو و طمس مقام رؤیت بود. سومی شهود بود که گفتیم شهید به این مقام می‌رسد ولو لحظهٔ آخر؛ وجود و ذات خود را مستهلک و فانی در ذات حضرت حق می‌بیند و الله الصمد است. خلاصه‌اش لا هو الا هو — مثل لا اله الا الله اینجا لا هو الا هو؛ یا بازشده‌اش یا هو یا من لا هو الا هو.

اسم اعظم در بدر؛ خضر و جبرئیل

در درس فصوص از حضرت استاد شنیدیم که وقتی امیرالمؤمنین به اتفاق پیامبر به جنگ بدر می‌رفتند — جنگ بدر خیلی خاص بود؛ اولین جنگ اسلام — پیامبر ذکری به امیرالمؤمنین یاد داد که حضرت خضر به پیامبر تعلیم داده بود. جا دارد اشکال شود: اگر پیامبر آن عقل کل است، عقل اول است و همهٔ انبیا ذیل او تعریف می‌شوند، چگونه اینجا حضرت خضر به او تعلیم داده؟ اصلاً چگونه حضرت خضر آمده به ایشان اسم اعظم یاد داده؟ جوابش همان است که به همان دلیلی که جبرئیل نازل می‌شد بر پیامبر. مگر جبرئیل یکی از شؤون وجودی پیامبر نبود؟ علم است دیگر. علم نازل‌شده بر پیامبر یعنی جبرئیل نازل شده. این انزال که حالا دفعی و تدریجی‌اش بحثش پیش‌تر گذشته باید آگاه باشید. بالاخره اگر توجه نکنید، در فامیل و دانشگاه و حوزه و مجامع علمی چهار تا آدم حتی معاند تحصیل‌کرده دست مچ شما را می‌گیرند و می‌گویند این همه تنزل‌ها؛ شما در مباحثتان بسیار تأکید دارید که پیامبر خاتم بود، عقل کل بود، ختم رسل بود؛ خود قرآن می‌گوید تنزل الملائکه یا انا انزلناه فی لیلة القدر نازل شد؛ به کی؟ با جبرئیل؛ پس جبرئیل بالاتر از پیامبر است که خبر داده و استاد پیامبر شده. وقتی بحث نفهم باشی و ساحل‌پیمایی کرده باشی و حرف نشنیده باشی به قول استاد این‌طور اشکال می‌کنی. می‌خواهی چه جواب بدهی اگر درست و دقیق جلو نروی؟ اگر اصلاً معذرت می‌خواهم این‌طور می‌گویم کاری به این مباحث نداشته باشی و وارد این بحث‌ها نشوی و بروی دنبال زندگی و دنیایت و این حرف‌ها را ول کنی دیگر متأسفم؛ حرفی برای گفتن ندارم. آن موقع به زور باید این حرف‌ها را تعلیم بدهند و بچشانند در موت اجباری. چشیدن این حقایق بعد از مرگ خیلی سخت است؛ در دم دست من و شما بود نکردیم.

پیامبر فرمود علّمت الاسم الاعظم؛ به من تعلیم داده شد اسم اعظم. به امیرالمؤمنین در آن جنگ یاد داد. امیرالمؤمنین این ذکر را می‌گفت و شمشیر می‌زد که یک نفر از دستش فرار نکرد. کدام ذکر؟ همان که شب جمعه برای بار دوم که آمدم بگویم دیدم کمرم طاقت ندارد؛ واقعاً ذکر سنگینی است: یا هو یا من لا هو الا هو؛ خلاصه‌اش لا هو الا هو. این اسم اعظم است؛ پیامبر فرمود. البته اسم اعظم است نه ذکر اعظم؛ ذکر اعظم با اسم اعظم متفاوت است که پیش‌تر بحث شد.

مریضی و تازیانهٔ موت؛ درون‌مایهٔ رمضان

بیش از این بحث را نمی‌کشیم. در خانه اگر کس است یک حرف بس است: در مسیر لقاء الهی اگر اکنون متوجه نباشیم و در خواب به سر ببریم و دلمان مریض باشد و زود خسته شویم از حقایق و معارف و عبادات — و اعبد ربک حتی یأتیک الیقین؛ هنوز یقین حاصل نشده از عبادت دست می‌کشیم — علتش مریضی ماست. بالاخره روزی متأسفانه با تازیانهٔ موت به صورت اجباری و سیر الی الله پس از موت در سیر استکمالی برزخی این حقایق را خواهند فهماند؛ و آنجا درد دارد و همراه با عذاب برزخی است؛ سخت و چالش‌دار و سنگین.

ان‌شاءالله خدا ببخشد و توفیق دهد از ظرفیت این شب‌ها به نحو احسن بهره‌برداری کنیم. درون‌مایهٔ ماه مبارک رمضان که به یکباره و به القا و موهبت و الهامی به سخن آمدیم — وگرنه خودمان قصد نداشتیم — ماه ارتباط با ملکوت و ملائکه است؛ ماه مراوده و رفاقت و مؤانست و مجالست و مصاحبت با ملائکه. دست کم نگیریم این ماه را. نثار مادر عالم، مادر هستی، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و مادر ایشان حضرت خدیجه و مادرانی که امشب بانی این جلسه‌اند صلوات. آخر جلسه نیز هنگام دعا نام مبارک همه‌شان برده خواهد شد تا فیض ببرند از این شب.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.