ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسأل الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود التقیة و النقاوة النقویة و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یده.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

بی مقدمه ورود میکنیم به ادامه بحث انتهای نامه اول از رساله شریف نامه ها بر نامه های از تو استاد.

عرض شد که نکته خیلی مهمی رو اینجا استاد فرمودن پیرامون اشتداد وجودی و اینکه در سیر و سلوک مون بتوانیم انشاالله رشد کنیم و آنات مون ساعتمون بهتر از آنات و ساعات قبلمون باشد که در این صورت هرچه جلو میریم زندگی ما پربرکت تر میشود و آثار وجودی مون نمایان میشود که بعد ادامه بر بعد از اون شروطی که چند تا شرطی که از تو استاد میفرمایند برای این موضوع مهم میفرمایند که اینجا رو ببینید اگرچه خیلی با شفقت حضرت استاد دارن نامه رو تمام میکنن به دوستشون.

اما جالبه حتی در میان کلمات پرعاطفه و سراسر تواضع استاد به دوستشون باز اونجا میبینید نکاتی وجود داره من بررسی نگاه میکردم که بعد می فرمود که بر ولی برادرم تو را حال است و مرا مقال.

یعنی مثلا استاد دارن تواضع می کنن که من فقط در حد گفت و گو هستم و تو حال این حالا ما جسارت نمی کنیم اینجا بخواهیم توقف کنیم و این کجا و آن کجا؟

تو را سوز است و مرا ساز.

اینجا میخوام نکته ای به فضل الهی امشب عرض کنم.

تو را سوز است و مرا ساز.

حالا کاری نداریم که مخاطب حضرت استاد کی هست یا منظور ایشون از این سوز و ساز دیگریه یا خودش.

کاری اصلاً ما به این نداریم.

فاصله بین سوختن و ساختن یا سوز و ساز یا به عبارتی عرض شود اون ساز رو البته باید صدا بگیریم.

اشتباها گفتم ساختن صدا بگیریم.

فاصله اینها از سوختن تا ساز یعنی اهل قیل و قال بودن و سر و صدا داشتن چگونه است؟

خود حضرت استاد در ادامه می فرمایند آن کوه است.

چی کوه؟

سوز و این صدا چی صداست؟

ساز.

قصه این کوتاه است.

اینکه کوتاه است چیه؟

منظور سازه.

یعنی صداش در میاد و تموم میشه.

و آن دراز.

چی طولانیه درازه؟

سوز و مشخصاتشو اینجا می فرمایند که اهمیت سوختن رو اینجا استاد در این انتها بیان میکنه که چقدر سوختن از درون یه شمع این مسئله رو برای همه کس روشن کرد که توان تا به سحر گریه بی شیون کرد که این سوختن کار میرسه.

به قول استاد که خوبه بدانیم همونطور که قبلاً در سیر بحث اگر اشتباه نکنم یادمه در اون حدود سی جلسه ای که پیرامون قلب در قرآن در عنوان قلب منزل سخن گفتیم، اگر عزیزان توجه داشته باشن اونجا ما اثبات کردیم با براهین نقلی و عقلی که سوختن در پس معرفته.

شناخت و معرفت هرچی بیشتره، سوختن بیشتره، سوز بیشتره و اصلاً این سوزه که انسان رو به قرب میرسونه.

قرب هم که گفتیم همون مقام ولایت است.

ولی ای قربه که اینا چون بحثش قبلاً گذشته دیگه باید به گوشتون آشنا باشد که مقام قرب هم مقام ولایت است.

مقام ولایت هم که مقام علم بود.

علم هم که عین وجود بود.

اینا قبلاً بحث شده حالا اون جایی که [مکث] در مسیر رشد انسان باخبر می‌شود از عالم می‌تواند فعلاً البته به مقام نبوت انبایی، حالا بعضی کتب گفتن نبوت عام [مکث] برسه.

این نبوت عام یا انبایی [مکث] فرقش با نبوت تشریعی چیه؟

نبوت تشریعی ختم شد.

خاتم الانبیا تموم شد.

دیگه اهدی نمی‌تونه بیاد وحی بیاره، ادعا به وحی بکنه و تمام شد.

حرامش و حلالش تا قیامت حرام و حلاله.

تمام شد.

حلالش تا قیامت حلاله، حرامشم تا قیامت.

این یعنی تمام شد نبوت تشریعی.

اما نبوت انبایی هست، باخبر شدن.

بعضیا ازش به نبوت تعریفی یاد می‌کنن.

اگه تو کتابی دیدید منظور همینه.

یعنی باخبر شدن از حقایق که بوی معرفت می‌دهد.

خب.

حالا این باخبر شدن از حقایق وقتی که جنبه ارتباط با خلق و انباء به خلق دارد، یعنی اون نبی، اون باخبر می‌خواهد اون نبع رو انباء کنه که خودش نابعة، نبیه، باخبره، می‌خواد خبر برسونه.

به-- از این جهت که باید رو به خلق کنه و طرف خلق بره بهش میگن نبی.

همون دانستن، همون معرفت.

خب.

اما ولایت چی؟

می‌خوام فرقش رو باید به شما بگم امروز اینو متوجه باشید.

ولایت چگونه است؟

ولایت هیچوقت تموم شدنی نیست.

ولی همیشه ولی است.

اصلاً نبی اسم خدا نیست.

نبی اسم خود-- حالا جایی دیدید بگید یا نبی به خدا نداریم.

اما ولی چی؟

اسم خداست.

پس چون ولی اسم خداست همیشه ولایت برقراره و ولی هست.

اصلاً نمیشه این اسم پیاده نشه چون اسم خداست.

الله ولی الذین آمنو، اینجا تو قرآن اومده، ولیه.

خب به چه جهت بهش میگن ولی؟

از این جهت که رو به حقیقت و باطن عالم دارد به اون وجهه الهیش میگن ولی.

خب اون ولایت که تعریف شد یعنی همون مقام علم، یعنی همون به یک معنا نور علم یعنی معرفت.

هرچی این معرفت یا مقام علم بیشتر باشه سوز و گداز ولی بیشتره.

شما وقتی نگاه می‌کنی هر کسی که وزن ولایتش سنگین‌تره می‌بینی جزو بکائونه.

اون بکایش زیاده، زیاده.

مثلاً امام سجاد جزو اینهاست.

حضرت زهرا جزو اینها، مثلا حضرت آدم [مکث] خیلی گریه، حضرت یوسف، یعقوب اینا دیگه مشهورن از بکائون .

خیلی گریه کردن.

ه-- وقتی سوز و گداز زیاد شد مقام قرب اتفاق میفته.

حالا سوز و گداز رو چی میاره؟

معرفت، شناخت.

کسی که مقام و مرتبت حضرت حق رو شناخت در نمازش سوز پیدا می‌کنه.

کسی که [مکث] اون بتون ولایت کلیه رو، مقام باطنی ولایت رو دریافت از اینکه حالا بلا کوچک‌ترین بلایی، اصلاً یه اهانت کوچولویه، اف به این صاحب ولایت کلیه کردن می‌سوزه آتش می‌گیره.

توجه کردید؟

و الا اگر طرف معرفت نسبت به صاحب ولایت نداشته باشه ببرش تو گود یه قتلگاه اصلاً نگاه می‌کنه بره، بر عین خیالش هم نیست.

علت این تفاوت و اختلاف میان سوختن‌ها چیه؟

الان متوجه می‌شیم در معرفت‌هاست.

برای همینه ما میگیم آقا مثلاً طرف میگه آقا ما بدتر از جریان کربلا هم تو تاریخ دیدیم پیش اومده مثلاً [مکث] که بدتر از اون بعداً البته قبلش که نبوده سابقه نداشته ولی بدتر از اون مثلاً این داعشی‌ها بچه رو، بچه قنداقی و بیچاره رو حاج قاسم می‌گفت روحش شاد که رو آتیش زنده زنده بچه قنداقی رو بسوزونن کباب کنن بذارن لا برنج جلوی مادرش بگن بخور.

آخه این کجای تاریخ بوده؟

بعد به ما میگن که وقتی آدم معرفت نداشته باشه این، اینطوری حرف می‌زنه.

این فکش رو عقل نمی‌چرخونه به قول استاد.

فکش رو دیگه زبانش رو خیال و وهمش می‌چرخونه.

بعد همینجوری دهان باز می‌کنه میگه خب چرا اون داد و فریاد و این همه عزاداریو برای اینا نمی‌کنین؟

اینا رو که بدتر از امام حسین کشتن.

اون حالیش نیست.

اون ولی الله الاعظمه [مکث] وقتی او رو زدن یعنی همه عالم رو زدن.

توجه کردی چی شد؟

لذا گریه های امام حسین در کربلا علتش اون آقا اونجام گریه کرد یا گریه‌های خود حضرت زهرا سلام الله.

مثلاً ناراحت بودن که می‌خوان از دنیا برن؟

نه.

گریه‌هاشون به جهت همین جهل بشر بود.

ضلالت و گمراهی بشر بود که تو داری منو می‌زنی، داری خودت رو می‌زنی.

این گریه‌های مشفقانه است، دلسوزانه است.

تو خودت رو داری می‌زنی چون من پایه خلقتم.

خب این نشون میده که هرچی معرفت عمیق‌تر، سوز و گداز بیشتر.

پس اینجاست وقتی حضرت استاد می‌فرمود که حالا من جسارت نکنم بگم استاد فرموده من اهل سازم تویی که نامرد شو دلم جواب میدم اهل سوزی، نه.

کلاً وجه اختلاف بین ساز و سوز همینه.

ساز یه صداییه و تموم میشه میره و اثری از خودش باقی نمیگذاره جز یه اذیت کردن گوش این و اون.

اما سوختن چی؟

کارها میکنه و اثرش به گونه‌ایست که نمودار دارایی موثر میشه.

الان نمودار دارایی موثر مثلا حضرت زهرا سلام الله علیها نمودار دارایی ایشون چیه؟

این نسل طیب و پاک.

این نسل طیب و پاک از کجا اومدن؟

از اون سوختن‌ها.

یه عمر سوخت ایشون شوخی نیست.

حالا نمی‌خوام وارد اونجا بشم.

بحث هم چیز دیگه‌ست.

اجازه بفرمایید که در تکمیل همین بحث بریم سراغ این کتابی که من مخصوصاً کتاب میارم نشونتون میدم بعد از منبرم بیاید ببینید اینا رو.

نور دارن این کتب.

این کتابی که الان دست منه و الان برداشتم از روش براتون بخونم کتاب بسیار شریف و عرشی امالی شیخ مفیده.

[نفس عمیق] شیخ صدوق هم امالی داره.

این امالیه شیخ صدوقه این قرمزه.

که بسیار کتاب‌های عالی، عرشی واقعاً، واقعاً جای داره که این کتاب‌ها تدریس بشن برای اهلش.

اجازه بفرمایید که یه حدیثی رو براتون بیان کنم از مجلس دومه.

دومین مجلسی که حضرت شیخ مفید که شیخ أعظم دیگه یعنی دویست سال بعد از ایشون کسی جرات نمی‌کرد فتوا بده.

یه همچین عظمتی داشت.

قبرش هم با هم زیارت کردیم.

کجا بود اگه یادتون باشه؟

کاظمین بغل همین ابن قولویح، ابن قولویح قمی صاحب کتاب کامل الزيارات که قدیمی‌ترین کتب روایی پیرامون زیارت ابو عبدالله و این‌ها.

یه کتاب بسیار عجیبیه و اصلاً واجبه همه منبری‌ها، هیئتی‌ها، روضه‌خون‌ها به خصوص اینا ذاکر و مداح این کتابو بخونن.

و اونجا صاحب اون، کتاب کامل الزيارات ابن قول، قولویح قمی و شیخ مفید با هم دفنن تو کاظمین که امام عصر رو بارها دیدن خم شد صورت مبارک بر ضریح این عزیز گذاشت و گریه کرد و در رسای شیخ مفید شعر سرود و او رو برادر خودش، خیلی جالبه در یه فرمایشی امام عصر من و شما فرمودن با یه سوزی بحث سوز بود.

با یه سوزی فرمودن شیخ مفید به اون، اون توقی که به ایشون دادن.

فرمودن من اون سوختن‌ها عجب چه بحث هی دنبال خودش، خودش میاره حرف رو.

اون سوختن‌ها و ناله‌های نیمه‌شبت رو دیدم و تو رو برای سر خودم انتخاب کردم.

برای درد دل و محرم اسرار من بودن.

به کی میگه اینو؟

شیخ مفید.

حالا سوختن ما با سوختن اونا چقدر متفاوته که اون به امام عصر داره میفرماید.

فرمود علت اینکه من تو رو اختیار کردم همون سوختن‌های نیمه‌شبته [مکث]، عزیز دلان.

حالا این حدیث رو نقل میکنه و سلسله حدیث رو بیان میکنه.

خود حدود چهار خط سلسله حدیثه که بعد امام سجاد از امام حسین صلوات الله عليه از امام علی، امام علی قال فرمودن که قال رسول الله یعنی رسوندنش به کی؟

پیغمبر.

ایشون فرمودن الزموا مودة اهل البيت.

ملازم باشید با مودت اونم نه محبت.

مودت اهل بیت.

فاصله محبت و فرق محبت و مودت رو هم قبلاً گفتیم.

مودت، شدت محبته یک.

بروز محبته دو.

یعنی تو دلت فقط نیست ظهورش میدی و بدون هیچ گونه چشم داشتی سه.

این سه تا خاصیت مودته.

[نفس عمیق] که اینجا آقا رسول الله می‌فرماید که التزام داشته، ملزم بدونید خودتون رو برای اینکه مودت اهل بیت رو برداشته باشید و همیشه دوست داشته یعنی به این م-مضمون که همیشه محب اهل بیت باشید محبت اینا رو داشته باشید.

چرا؟

پیغمبر می‌فرمود که فإنه قطعاً پس قطعاً من لقی الله چه شیرین که اینجا بحث لقاء الله رو هم داره پیغمبر مطرح می‌کنه و می‌تونید سنجاقش کنید به بحث‌های شب جمعه‌مون.

لقاء الله.

من لقی الله هر کس که ملاقات کرد خدا رو، الله رو و هو یحبنا در حالی ملاقات کرد و هو یحبنا.

ببینید اول ملاقات میاد بعد بحث محبت.

این خودش نکته‌ست.

یعنی ملاقات کرد خدا رو و حالا که ملاقات کرد هو یحبنا یعنی چی؟

یعنی محبت رو، این مودت رو با خودش برد.

این نکته‌ست.

و خیلیا تو همین دنیا محب اهل بیت بودن و هستن اما نمی‌تونن ببرنش با خودشون گناهان، گناه از بین می‌بره، ضعف میاره.

بعد اون ضعف این رو می‌کشونه به اصرار بر گناه، اصرار بر گناه "ان عصا سوءا" آخر هی دیگه می‌کشه به کجا؟

"ان کذبوا بآیات الله" آیه قرآنه.

تکذیب می‌کنه.

همین امروز یکی از عاشقا یکی از رفق-- حالا چی بگیم از هی از تی رو دیدیم با ما یک ساعت درد و دل می‌کرد که خب ما در مقابل مثلا مشاوره بودیم.

ایشون داشت درد و دل می‌کرد که راهنمایی بگیره که من همش القاءات شیاد-شیطانی میاد مثلا ما رو داره به شبهات نسبت به عقایدم، همین اهل بی-- همین هیئت‌ها شبهاتی که تو فضای مجازی می‌پче، هی داره منو متزلزل می‌کنه.

گفتم عزیزم توجه داشته باش چی بهت میگم.

آقای مصباح یه روز ما پای درسشون بودیم، ایشون پای سخنرانیشون بودیم.

ایشون فرمودن که ما پونزده سال متوالی پای درس آقای بهجت می‌رفتیم.

هر روز که می‌رفتیم پای درس آقای بهجت رحمت الله علیه حدیث ولایت می‌گفت شروع درس.

همین حدیث ولایت من پونزده سال تموم.

الان من یه سه جلسه پشت سر هم بیام یه حدیث تکراری بگم با من قهر می‌کنید.

می‌رید یه منبر دیگه اختیار می‌کنید.

پونزده سال شوخی نیست.

حدیث ولایت بگم.

همون حدیث معروف ولایت امیرالمؤمنین و.

بعد آقای مصباح میگه بعد پونزده سال چه شاگردای با ادبی هم داشته ایشون.

بعد پونزده سال میگم من به سخن درآومدم که استاد مثلا نمیشه یه حدیث جدیدی مثلا.

ایشون فرموده بودند که هر وقت چند تا دونه موهای ریشتون سفید شد می‌فهمید علتشو.

آقای مصباح می‌فرمودند که الان که من رو محاصصنم سفید شده، اون موقع روحش شاد.

الان که محاصصنم سفید شده شیطان اومده بدجوری نسبت به ولایت امیرالمؤمنین منو مشکوک کنه.

دائم هی می‌تازه.

یکهویی ول می‌کنه ما رو.

"لآتین نهوم" دیگه قسم یاد کرده که قطعا میام به سمتشون.

یکی از اون سمت‌هایی که می‌اومد چی بود؟

"من أیمانهم" از سمت راستشون.

سمت راست چی بود؟

شبهه وارد کردن در اعتقادات و دین بود و قطعا میاد سراغ من و شما.

اونکه دینو قبول نداره برای چی براش شبهه ایجاد کنه؟

اصلا شیطان کاری با اون نداره.

سراغ دین دارا میاد.

بعد آقای مصباح می‌فرمود همون القاءات و تذکرات هر روزه آقای بهجت منو حفظ کرده.

[خنده] خیلی راه باریک و از مو باریک‌تر و از شمشیر برنده تر و اینا یعنی مع-معانیش یعنی این.

نه اینکه ما رو بذارن رو یه شمشیری که مثل مو اینطوری من اینطوری برداشت نکن.

یعنی این صراط این چنینه.

خیلی حساسه، خیلی برنده است.

بعد حضرت فرمود پس "من لقِي الله" کسی که ملاقات کرد الله و "وهو يُحبنا" حالا محب ما بود "دخل الجنة" چنین کسی وارد "الجنة" می‌شه، "الجنة".

اونم به چی وارد می‌شه؟

باز نکته بعدی.

به شفاعت ما.

یعنی گمان نکنید که به اعمال خودتون می‌رید به بهشت‌ ها.

گمان کنید خبریه و نه.

حتی در یک روایتی دیدم خیلی جالب بود که برام حتی تمام انبیا به شفاعت پیغمبر می‌رن بهشت.

چون انسان کامل اوست.

بقیه همه کم دارن.

همه بدون یعنی ز-- به جز پیغمبر و اون عترت پیغمبر که به اون یعنی قله یعنی به اتم مقام ولایت و همه ولایت کلیه که هم-- میشه گفت همه علم ظهور و بروز پیدا کرده در عالم امکانی است البته.

نه که همه علم خدا همین باشه.

به همه اون رسیدن یعنی به همه قرب امکانی رسیدن.

دیگه بقیه نرسیدن به اون کل و ات-- تام شدن اتم نشدن.

خب؟

برای همین نقص دارن.

اینو کی باید جبران کنه؟

شفاعت پیغمبر.

و من غصه می‌خورم که چند وقت پیش محضر یه [نفس عمیق] حالا از حیث وجاهت علمی بگیم عالم بود ایشون.

از ما هم خیلی عالم‌تر از ما که بچه طلبه بی‌سواد.

فقط هفده سال درس خارج رهبر عزیز رو رفته بود.

حساب کن.

اصلا یه-- بعد ما با هم بحثمون شد سر ابتداییات.

ایشون می‌گفت حضرت ابراهیم بالاتر از پیغمبر ماست.

قبول نداشت که اهل بیت ما افضل بر انبیای پیشین‌اند.

مثلا تعجب کرده بودم.

خب فکر نکنید که حالا همین که چهار تا کتاب خوندید، چهار تا مت-مطلب متوجه شدیم دیگه صد درصد هم-- انقدر این بحر عمیقه و اگر کسی افتاد تو لجه، تو لجه حالا ساحل پیمایی به، به قول حضرت استاد اینایی که ساحل پیمای این می‌کنن.

در کنار ساحل یا پاشون یه نمی می‌گیره اینا.

بالا منبر یه چیزی می‌شنون پیش تلویزیون رو باز می‌کنن.

یه آخوندی داره یه حرفی بالا منبر می‌زنه، یه درس بحثی.

در همین حد.

یا مثلا تو فضای مجازی یه کلیپی ببینن بخونن.

نه برنامه‌ای ندارن برای سیر مطالعاتی و معرفتی‌شون.

نه.

اینا تازه اینام تازه ساحل پیمایی نمی‌کنن.

اونی که صرفا یه کتاب می‌خونه و تا که کتاب هم تا ز-- تازه داره می‌خونه.

اما اون مهمات و اون اصول و مهات رو نمی‌خونه.

داستان و قصه می‌خونه.

خیلی هم کتاب می‌خونه.

ولی این‌ها هم دارن ساحل پیمایی می‌کنن.

اگر کسی رفت تو لجه، اون بحر عمیق که دریا من رفتم که میگما ظاهراً و نگیر ادعا دارم می‌کنم.

ظاهر دریا رو دارم میگم چون غواص بودیم باید براتون گفته‌م داستان‌هاشو.

جایی که مثلا دویست متر زیر پای ما عمقش بود.

رفتم این آب یهو بیست متر، سی متر میره بالا یهو میاد پایین مثل اینکه افتادی تو چاه.

اصلا یه چیز عجیبیه.

اونو میگن لجه.

حالا کسی تو بحر عمیق معارف بره تو لجه بیفته اینا.

باید خیلی قوی باشه که دستش تو دامن ولایت باشه و الا غرق میشه.

[صدای کودکان] حالا "والذی نفسي بیده" بیشتر مض-منظور من از قرائت این روایت شیرین از امالی شیخ مفید علیه رحمة این تیکه آخر حدیثه.

"والذی نفسي بیده".

وقتی پیغمبر می‌خواد یه حرف بسیار مهمی رو بزنه معمولا اینجور عبارات رو به کار می‌بره.

یعنی قسم می‌خوره.

قسم به کسی که جانم به دست اوست.

"لا ینتفع عبد بعمله".

بنده انتفاعی نمی‌بره از عملش.

نهیب عجیبیه ها گوش بدید خواهر برادر امشب.

همین نصیب رو با خودتون نصب العین قرار بدید با خودتون امشب ببرید بسه.

منفعت نمی رسونه به بنده اعمالش.

حالا هم مطلقاً هر عملی می‌خواد باشه "الا بمعرفتنا" تمام.

حدیث هم تمام شد.

"الا بمعرفتنا".

حالا شما این گفتین چی باعث سوختن میشه؟

معرفت.

وقتی میگه "الا بمعرفتنا" یعنی مگر اینکه در وادی ما بسوزد.

لذا وقتی اومد به امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام گفت آقا من شما رو دوست دارم فرمود خودتو آماده بلا کن.

خودتو آماده بلا کن.

این بلا می‌سوزاند.

"ولنبلوننکم" لام، لام تأکیده "ولنبلوننکم" دوباره تأکید.

چند تا تأکید پشت سر هم.

قطعاً، قطعاً ما شما رو گرفتار بلا می‌کنیم.

آیه قرآن.

"ولنبلوننکم بشیء" به چیزی از چی؟

از چه جنسی؟

"من الخوف والجوع ونقص من الأموال والأنفس والثمرات وبشر الصابرین".

حالا این صابرین کیان؟

"الذین اذا اصاب الله-- الذین اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله وقوس النزول وانا الیه راجعون".

قوس الصعود.

عجیب آیه ایه.

میگه قطعاً بعد من تو کتاب شریف اکمال الدین و اتمام النعمه شیخ صدوق علیه الرحمة که به سفارش امام عصر اون کتابو نوشته، اونجا دیدم ایشون ذیل این حد-- آیه، حدیثی از اهل بیت علیهم الصلاة والسلام از امام باقر، امام صادق علیهم الصلاة والسلام آورده که این آیه مشمول س-- اصحاب آخرالزمانیان، اصحاب امام عصر در آخرالزمان یعنی همین شماها.

یعنی قطعاً اینا د-دچار چی میشن؟

خوف، ترس.

"بشیء من الخوف".

"والجوع" گرسنگی "ونقص".

نقص در چی؟

"من الأنفس و-- من الأموال والأنفس والثمرات".

تو مالشون، تو جانشون، تو فرزندانشون، تو ثمراتشون.

همینطور نقص پیش میاد.

اینا بلاهاست.

می‌سوزونه آدم رو.

من الان اینقدر دارم غبطه می‌خورم به حال سعید جون که مادر از دست داده.

یاد سی و سه چهار سال پیش خودم میفتم که بچه بودم مادرم رفت.

شبا، شبا تا صبح بالا سر قبرش بودم.

اصلا دیگه اونجا خونه‌م اونجا بود پیش مادر.

و چه بسیاری از چیزهایی که بعدها خدا به ما لطف کرد همون سوختن‌های شب تا صبح بالا سر قبر مادرم بود.

مادر-- اصلا سوختن یه چیز عجیبیه.

آدم‌هایی که می‌خورن زمین بعد متوجه میشن یا علی میگن پا میشن.

این سوختن چنان بالا می‌برشون که آدمای مشهور و معروف و پر ادعا و به قول شماها سلبریتی و چی میگن این حرفا.

اینا نه، اصلا این حرفا ندارن.

[خنده] بله که ما یه جمله از نامه استاد ما رو به اینجا کشوند که بحث سوختن و ساختن، ساز بود.

سا-- فاصله سوز و ساز.

فاصله اون [مکث] مکنون باطن وجودت که آتیش گرفته با چی؟

سر و صدا.

فاصله اینا با هم چیه؟

که حالا اجازه بفرمید یه حدیث هم از شیخ صدوق امالی اون ش-- امالی شیخ مفید بود، این امالی شیخ صدوق.

دیگه فقط حدیثو بخونم بریم چون تو متن توضیحش اومده.

تو متنی که صحبت کردیم.

این حدیث که الان می‌خونم اگه خ-- کسی خواست بمونه در-- بره مراجعه کنه مجلس چهل و چهارم امالی شیخ صدوق علیه الرحمة.

اینجا امام باقر صلوات الله علیه فرمود "و کل معروفة صدقة".

هر چیزی که معروفه صدقه است "وأهل المعروف في الدنيا أهل المعروف في الآخرة".

اونایی که تو دنیا اهل معروف‌اند یعنی اهل عمل کردنن، یعنی کارهای خوب انجام میدن.

معارف هم به یک معنا از همین معروف میاد دیگه.

این‌ها اهل کارهای خوبن.

اینا تو آخرت هم[سخнерانی دینی] اونایی که تو دنیا اهل معروف‌اند، تو آخرت هم اهل معروف‌اند.

یعنی هرچی تو دنیا هستی، تو آخرت هم همونی.

و اهل المنکر في الدنيا اهل المنکر في الآخرة مطلق.

هرکی تو این دنیا د-- اهل کارای زشته، اونجا هم اهل کار زشته.

ملکات شکل می‌گیره و این ملکات وجودی ما هم که قبلاً گفتیم ملات صور و اشکال برزخی ماست الی دیگه اون سیری که داریم.

و بعد فرمود و اول اهل الجنة دخولا إلى الجنة اهل المعروف.

یعنی اون می‌فرماید نخستین گروهی که به بهشت وارد می‌شن اهل المعروف، اهل معروف‌اند.

اهل، اینو دقت بفرمایید.

اهل المعروف.

اینا همه سره.

کلمه به کلمه رو حساب اومده.

و البته و إن اول أهل النار دخولا إلى النار اولین کسی که وارد آتش می‌شه اهل المنکر.

یه وقت هست کسی محب به عنوان گناه ازش سر می‌زنه.

خب؟

اما گناهکار نیست، کارش گناه نیست.

اهل فسق و فجور نیست.

خب؟

اهل معروفه، این، این مهمه که اهلش باشی.

اما یکی هم امکان داره بیاد مسجد و یا مثلاً حیا-- حرم یا هیئتی هم بیاد اما اهل این‌ها نیست.

یعنی اهل چیه؟

منکره طبق این.

اینو می‌خوام بگم.

اون چیزی که ما رو اهل هر چیزی می‌کنه، اصرار بر اعماله در اون وادیه و اصرار بر عمل در هر وادی ملکات وجودی رو تشکیل میده و صور و اشکال برزخی ما بر اساس ملکات وجودی ماست.

پس خیلی مهمه که انسان اهل چی باشه.

[صدای کودکان] توجه کردید؟

که حالا می‌خوای اهل هر چیزی و هر کاری باشی، من نمی‌دونم بخوای اهل نار باشی یا نور، رو هیچ راهی جز معرفت نداری.

شناخت.

بشناسی تا بسوزی که این سوختن کار دستت بده.

نامه اول از رساله شریف نامه ها بر نامه‌های حضرت استاد تموم شد اینجا دیگه.

حالا سه چهار جلسه ما بعد از فاطمیه شد فکر کنم بیست و چهار جلسه.

مطالب به درد بخوری هم از لسان استاد گفتیم که حیف بود اینا رو نگیم.

انشاالله با این کتاب‌ها مأنوس شیم، محشور شیم.