یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
شب ولادت امام سجاد و ادامۀ نامۀ اول
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوّة إلّا بالله العلیّ العظیم. اللهمّ إیّاک نعبد و إیّاک نستعین. الحمد لله علی کلّ نعمته و أسأل الله من فضله. اللهمّ صلّ و سلّم و زِد و بارِک علی صاحب الدعوة النبویّة و الثقل الحیدریّة و العصمة الفاطمیّة و الحلم الحسنیّة و الشجاعة الحسینیّة و العبادة السجّادیّة و المآثر الباقریّة و الآثار الجعفریّة و العلوم الکاظمیّة و الحجج الرضویّة و الجود التقیّة و النقاوة النقویّة و الهیبة العسکریّة و الغیبة الإلهیّة. اللهمّ عجّل فرجه و سهّل مخرجه و اجعلنا من خیر أعوانه و أنصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته.
بیمقدمه به ادامۀ بحث انتهای نامۀ اول از رسالۀ شریف «نامهها بر نامهها»ی حضرت استاد وارد میشویم. پیشتر آمده بود که استاد نکتهای مهم پیرامون اشتداد وجودی فرمودهاند: در سیر و سلوک باید رشد کرد و آنات و ساعات باید بهتر از آنات و ساعات پیشین باشد؛ در این صورت هرچه پیش میرود زندگی پربرکتتر میشود و آثار وجودی نمایان میگردد. پس از آن شروطی که برای این موضوع مهم آوردهاند، نامه را با شفقت به دوستشان به پایان میرسانند؛ امّا حتی در میان کلمات پرعاطفه و سراسر تواضع نیز نکاتی هست که نباید از نظر دور بماند.
تو را حال است و مرا مقال؛ سوز و ساز
استاد میفرماید: «بر ولی برادرم، تو را حال است و مرا مقال.» تواضع میکند که خود در حدّ گفتوگوست و مخاطب در مقام حال. سپس: «تو را سوز است و مرا ساز.» مخاطب کیست و منظور از سوز و ساز دیگری است یا خود، موضوع بحث نیست. آنچه مهم است فاصلۀ میان سوختن و ساز است؛ و ساز را باید به معنای صدا گرفت — یعنی اهل قیل و قال بودن و سر و صدا داشتن — نه ساختن.
خود حضرت استاد در ادامه میفرماید: آن کوه است و این صدا. کوه، سوز است؛ صدا، ساز. قصّۀ ساز کوتاه است: صدا درمیآید و تمام میشود. و آن دراز است: سوز دراز است و مشخصاتش را در همین انتها بیان میکند تا اهمیت سوختن از درون روشن شود. همان سوزی که شمع را تا سحر توان گریۀ بیشیون داد؛ سوختن کار میرسد.
سوختن پس از معرفت و مقام قرب
نیکوست دانسته شود — چنانکه در حدود سی جلسۀ پیشین پیرامون قلب در قرآن با عنوان «قلب منزل» آمده بود — که با براهین نقلی و عقلی ثابت شد سوختن در پس معرفت است. شناخت و معرفت هرچه بیشتر باشد سوز بیشتر است؛ و همین سوز است که انسان را به قرب میرساند. قرب همان مقام ولایت است؛ مقام ولایت مقام علم بود؛ و علم عین وجود. اینها پیشتر بحث شده و باید آشنا باشد.
در مسیر رشد، انسان گاه از عالم باخبر میشود و میتواند به مقام نبوّت انبائی برسد؛ بعضی کتب آن را نبوّت عام نیز نامیدهاند. فرق نبوّت انبائی با نبوّت تشریعی چیست؟ نبوّت تشریعی ختم شد؛ خاتمالانبیا آمد و دیگر کسی نمیتواند ادعای وحی کند. حلالش تا قیامت حلال است و حرامش تا قیامت حرام؛ نبوّت تشریعی تمام شد. امّا نبوّت انبائی هست: باخبر شدن از حقایق. بعضی از آن به «نبوّت تعریفی» یاد میکنند؛ اگر در کتابی دیده شود منظور همین است — باخبر شدن از حقایقی که بوی معرفت میدهد.
این باخبر شدن وقتی جنبهٔ ارتباط با خلق و انباء به خلق پیدا کند — یعنی آن باخبر بخواهد آن نبأ را انباء کند که خود نابع و نبیّ و باخبر است و میخواهد خبر برساند — از آن جهت که رو به خلق میکند نبیّ نامیده میشود؛ همان دانستن و همان معرفت. امّا ولایت چگونه است؟ امروز باید فرق را دانست. ولایت هیچگاه تمامشدنی نیست. ولی همیشه ولی است. نبیّ اسم خدا نیست؛ جایی دیده نشده «یا نبیّ» خطاب به خدا باشد. امّا ولی اسم خداست. پس چون ولی اسم خداست همیشه ولایت برقرار است و ولی هست؛ این اسم پیاده نمیشود چون اسم خداست.
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولیّ کسانی است که ایمان آوردهاند.
از این جهت به او ولی میگویند که رو به حقیقت و باطن عالم دارد؛ به آن وجهۀ الهیاش ولی میگویند. ولایت همان مقام علم است؛ به یک معنا نور علم یعنی معرفت. هرچه این معرفت یا مقام علم بیشتر باشد سوز و گداز ولی بیشتر است.
بکّائون و سنگینی وزن ولایت
هرکس وزن ولایتش سنگینتر باشد میبینی جزو بکّائون است؛ بکایش زیاد است. امام سجّاد از اینهاست؛ حضرت زهرا؛ حضرت آدم با گریههای بسیار؛ حضرت یوسف و یعقوب که از بکّائون مشهورند. وقتی سوز و گداز زیاد شد مقام قرب رخ میدهد. سوز و گداز را چه میآورد؟ معرفت و شناخت. کسی که مقام و مرتبت حضرت حق را شناخت در نمازش سوز پیدا میکند. کسی که بطون ولایت کلّیه و مقام باطنی ولایت را دریافت، از کوچکترین بلا و کوچکترین اهانت به صاحب ولایت کلّیه آتش میگیرد و میسوزد. وگرنه اگر معرفت نسبت به صاحب ولایت نباشد، او را به قتلگاه ببرند نگاه میکند و بر عین خیالش نیست.
علّت تفاوت و اختلاف میان سوختنها در معرفتهاست. از همینجاست که بعضی میگویند بدتر از جریان کربلا هم در تاریخ پیش آمده؛ پیش از کربلا سابقه نداشته، امّا پس از آن — چنانکه حاج قاسم میگفت، روحش شاد — داعشیها کودک قنداقی را زنده زنده بر آتش کباب میکردند و پیش مادر مینهادند و میگفتند بخور. این کجای تاریخ بوده؟ سپس میپرسند چرا آن داد و فریاد و عزاداری را برای اینها نمیکنید؛ اینها را بدتر از امام حسین کشتند. آنکه معرفت ندارد اینگونه سخن میگوید؛ به قول استاد فکّش را عقل نمیچرخاند، زبان و خیال و وهم میچرخاند و دهان باز میکند. حال آنکه نمیداند وقتی ولیّاللهالأعظم را زدند یعنی همۀ عالم را زدند. گریههای امام حسین در کربلا و گریههای حضرت زهرا از آن جهت نبود که از دنیا رفتن سخت باشد؛ گریهها به جهت جهل و ضلالت بشر بود: تو مرا میزنی و خودت را میزنی. این گریههای مشفقانه و دلسوزانه است؛ چون او پایۀ خلقت است. هرچه معرفت عمیقتر، سوز و گداز بیشتر. پس وقتی استاد میفرماید من اهل سازم و مخاطب اهل سوز، وجه اختلاف همین است؛ نه آنکه جسارت شود و گفته شود استاد اهل ساز است و دیگری نامرد.
پس وجه اختلاف میان ساز و سوز همین است. ساز صدایی است که تمام میشود و میرود و اثری جز اذیت گوش باقی نمیگذارد. امّا سوختن کارها میکند و اثرش چنان است که نمودار دارایی مؤثّر میشود. نمودار دارایی حضرت زهرا سلاماللهعلیها چیست؟ این نسل طیب و پاک؛ و این نسل از کجا آمده؟ از آن سوختنها. عمری سوخت؛ شوخی نیست.
امالی شیخ مفید و کامل الزیارات
برای تکمیل همین بحث، کتاب بسیار شریف و عرشی امالی شیخ مفید در میان است. شیخ صدوق نیز امالی دارد؛ آن جلد قرمز. این کتابها جای آن دارد که برای اهلش تدریس شوند. حدیثی از مجلس دوم شیخ مفید — شیخ اعظم که دویست سال پس از او کسی جرأت فتوا نمیکرد — نقل میشود. قبرش در کاظمین است، کنار ابنقولویه قمّی صاحب کتاب کامل الزیارات؛ قدیمیترین کتب روایی پیرامون زیارت اباعبدالله. کتابی بسیار عجیب است و بر منبریها و هیئتیها و روضهخوانها و ذاکران و مداحان واجب است آن را بخوانند. شیخ مفید و ابنقولویه در کاظمین دفناند؛ امام عصر بارها آنجا را دیده، صورت مبارک بر ضریح این عزیز نهاده، گریه کرده و در رثای شیخ مفید شعر سروده و او را برادر خود خوانده است.
در توقیعی که به شیخ مفید دادند، با سوزی فرمودند سوختنها و نالههای نیمهشبت را دیدم و تو را برای سرّ خود اختیار کردم؛ برای درددل و محرم اسرار بودن. سوختن ما با سوختن آنان چه تفاوت دارد که امام عصر چنین میفرماید. علّت اختیار او همان سوختنهای نیمهشب بود.
حدیث مودّت اهلبیت و لقاء الله
شیخ مفید حدیث را با سلسلهای حدود چهار خط نقل میکند تا امام سجّاد از امام حسین از امام علی، و امام علی از رسول خدا. پیامبر فرمود:
«الزموا مودّة أهل البیت»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ملازم مودّت اهلبیت باشید.
مودّت نه محبّت؛ فرق محبّت و مودّت پیشتر آمده بود. مودّت سه خاصیت دارد: شدّت محبّت؛ بروز محبّت — یعنی فقط در دل نیست و ظهور میدهد؛ و بدون هیچ چشمداشتی. پیامبر میفرماید خود را ملزم کنید که مودّت اهلبیت را برداشته باشید و همیشه محبّ اهلبیت باشید. چرا؟
«فإنّه من لقی الله و هو یحبّنا دخل الجنّة»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر کس خدا را ملاقات کند در حالی که ما را دوست دارد، وارد بهشت میشود.
اینجا بحث لقاء الله نیز مطرح است و میتوان آن را به بحثهای شب جمعه سنجاق کرد. «من لقی الله» — هر کس خدا را ملاقات کرد — «و هو یحبّنا» در حالی که ما را دوست دارد. نکته این است که اول ملاقات میآید بعد محبّت؛ یعنی ملاقات کرد و این مودّت را با خود برد. بسیاری در همین دنیا محبّ اهلبیتاند امّا نمیتوانند آن را با خود ببرند؛ گناهان از بین میبرد و ضعف میآورد؛ ضعف به اصرار بر گناه میکشاند و اصرار بر گناه به تکذیب آیات خدا میرسد — «إن کذّبوا بآیات الله».
همین امروز یکی از عاشقان اهلبیت یک ساعت درددل میکرد که القائات شیطانی و شبهات فضای مجازی نسبت به عقاید و هیئتها او را متزلزل میکند. باید دانست آقای مصباح روزی فرموده بودند پانزده سال متوالی پای درس آقای بهجت میرفتند و هر روز آقای بهجت حدیث ولایت میگفت؛ پانزده سال تمام. اکنون اگر سه جلسۀ پشت سر هم حدیث تکراری گفته شود بعضی قهر میکنند و منبر دیگری اختیار میکنند. پانزده سال شوخی نیست. پس از پانزده سال آقای مصباح به سخن درآمد که استاد، نمیشود حدیث تازهای؟ فرموده بودند هر وقت چند تار موهای ریش سفید شد علّتش را میفهمید. آقای مصباح میفرمودند اکنون که محاسن سفید شده شیطان بدجوری نسبت به ولایت امیرالمؤمنین مشکوک میکند و دائم میتازد؛ یکباره رها نمیکند.
«لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ» (اعراف/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً از پیش رویشان و از پشت سرشان و از سمت راست و از سمت چپشان سراغشان میآیم.
یکی از آن سمتها «من أیمانهم» بود: شبهه وارد کردن در اعتقادات و دین. قطعاً سراغ اهل دین میآید؛ آنکه دین را قبول ندارد شیطان با او کاری ندارد. آقای مصباح میفرمود همان القائات و تذکّرات هرروزۀ آقای بهجت او را حفظ کرده. راه باریکتر از مو و برندهتر از شمشیر است؛ صراط حسّاس و برنده است — نه آنکه بر شمشیری چون مو بگذارند؛ معنایش همین باریکی و حسّاسیّت است.
پس «من لقی الله و هو یحبّنا دخل الجنّة»؛ و ورود به بهشت به شفاعت ماست. گمان نکنید به اعمال خود به بهشت میروید؛ گمان کنید خبری نیست. حتی در روایتی آمده تمام انبیا به شفاعت پیامبر به بهشت میروند؛ چون انسان کامل اوست و بقیه کم دارند. جز پیامبر و عترت که به اتمّ مقام ولایت کلّیه رسیدهاند — همۀ علم در عالم امکانی ظهور یافته، نه آنکه همۀ علم خدا همین باشد — بقیه به آن کلّ و تامّ و اتمّ نرسیدهاند و نقص دارند؛ این را شفاعت پیامبر جبران میکند.
ساحلپیمایی و لجّۀ بحر معارف
غصّه است که چندی پیش محضر عالمی بود — از حیث وجاهت علمی عالم، و هفده سال درس خارج رهبر عزیز را رفته بود — و بحث بر سر ابتدائیّات شد. او میگفت حضرت ابراهیم بالاتر از پیامبر ماست و قبول نداشت اهلبیت افضل بر انبیای پیشیناند. نباید گمان کرد با چند کتاب و چند مطلب صددرصد رسیدهایم. این بحر عمیق است. آنان که ساحلپیمایی میکنند پایشان نم میگیرد: بالا منبر چیزی میشنوند، تلویزیون را باز میکنند، در فضای مجازی کلیپی میبینند؛ برنامهای برای سیر مطالعاتی و معرفتی ندارند. حتی آنکه صرفاً کتاب میخواند امّا مهمّات و اصول را نمیخواند و داستان و قصه میخواند، باز ساحلپیمایی میکند.
اگر کسی به لجّۀ بحر عمیق معارف بیفتد باید بسیار قوی باشد و دست در دامن ولایت داشته باشد وگرنه غرق میشود. استاد از تجربهٔ غوّاصی میگوید: جایی که دویست متر زیر پا عمق بود و آب یکباره بیست و سی متر بالا میرفت و پایین میآمد مثل افتادن در چاه؛ همان را لجّه مینامند. ظاهر دریا را میتوان گفت؛ ادّعای غواصی در اعماق معارف چیز دیگری است. ساحلپیمایان پایشان نم میگیرد؛ آنکه در لجّه افتد بدون ولایت غرق میشود.
لا ینتفع عبد بعمله إلّا بمعرفتنا
مقصود اصلی از قرائت این روایت شیرین از امالی شیخ مفید همین تکّۀ آخر حدیث است:
«وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَا يَنْتَفِعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سوگند به آنکه جانم به دست اوست، بندهای از عملش سود نمیبرد مگر به معرفت ما.
وقتی پیامبر حرف بسیار مهمّی بزند معمولاً چنین عباراتی به کار میبرد و قسم میخورد. بنده از عملش انتفاع نمیبرد — مطلقاً هر عملی — مگر به معرفت ما. چه چیز باعث سوختن میشود؟ معرفت. وقتی میگوید «إلّا بمعرفتنا» یعنی مگر آنکه در وادی ما بسوزد. ازاینرو وقتی به امیرالمؤمنین گفتند ما شما را دوست داریم فرمود خود را آمادۀ بلا کن؛ این بلا میسوزاند.
«وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قطعاً شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جانها و محصولات میآزماییم؛ و صابران را بشارت ده.
لامهای تأکید پشت سر هم است: قطعاً گرفتار بلا میکنیم. صابران کسانیاند که چون مصیبت رسد گویند «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» — قوس نزول و قوس صعود. در کتاب شریف اکمالالدین و اتمامالنعمه شیخ صدوق — که به سفارش امام عصر نوشته شده — ذیل این آیه حدیثی از امام باقر و امام صادق آمده که این آیه شامل اصحاب آخرالزمان و اصحاب امام عصر است: خوف، جوع، و نقص در اموال و انفس و ثمرات. اینها بلاهاست و آدم را میسوزاند.
اکنون غبطه به حال سعید جان که مادر از دست داده. یاد سی و سه چهار سال پیش میافتد که کودک بود و مادر رفت؛ شبها تا صبح بالای سر قبرش بود و آنجا خانهاش پیش مادر شد. بسیاری از آنچه بعدها خدا لطف کرد همان سوختنهای شب تا صبح بالای سر قبر مادر بود. مادر رفتن و سوختن چیز عجیبی است. کسانی که زمین میخورند و بعد متوجّه میشوند و یا علی میگویند و برمیخیزند؛ این سوختن چنان بالا میبردشان که آدمهای مشهور و پرمدّعا و آنچه سلبریتی مینامند آن حرفها را ندارند. یک جمله از نامۀ استاد بحث را تا اینجا کشاند: فاصلۀ سوز و ساز، فاصلۀ مکنون باطن وجود که آتش گرفته با سر و صدا.
غبطه به سوز و آیهٔ ابتلا
غبطه به حال سعید که مادر از کف داده؛ یاد سیوسه چهار سالگی خود گوینده که کودک بود و مادر رفت؛ شبها تا صبح بالای قبر؛ خانه همانجا بود پیش مادر. بسیاری از الطاف بعدی همان سوختنهای شب تا صبح قبر مادر بود. آدمهایی که بر زمین میافتند و یا علی میگویند و برمیخیزند سوزشان چنان بالا میبرد که پرمدّعیان مشهور آن را ندارند.
آیهٔ ولنبلونّکم با لامهای تأکید پیاپی قطعاً شما را میآزماید به خوف و جوع و نقص اموال و انفس و ثمرات؛ و بشّر الصابرین. صابران إنّا لله و إنّا إلیه راجعون میگویند — قوس نزول و صعود. در اکمال الدین و اتمام النعمه صدوق به سفارش امام عصر ذیل آیه از باقر و صادق آمده که مشمول اصحاب آخرالزمان امام عصر است؛ همین مخاطبان. بلا میسوزاند.
اهل المعروف و اهل المنکر در امالی صدوق
اکنون حدیثی از امالی شیخ صدوق — مجلس چهل و چهارم — که در متن پیشین توضیحش آمده. امام باقر صلواتاللهعلیه فرمود:
«و کلّ معروف صدقة؛ و أهل المعروف في الدنیا أهل المعروف في الآخرة؛ و أهل المنکر في الدنیا أهل المنکر في الآخرة؛ و أوّل أهل الجنّة دخولاً إلى الجنّة أهل المعروف؛ و إنّ أوّل أهل النار دخولاً إلى النار أهل المنکر»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر معروفی صدقه است؛ اهل معروف در دنیا اهل معروف در آخرتاند؛ اهل منکر در دنیا اهل منکر در آخرتاند؛ نخستین گروهی که به بهشت درآیند اهل معروفاند؛ و نخستین گروهی که به آتش درآیند اهل منکرند.
آنان که در دنیا اهل عمل کردناند و کارهای خوب انجام میدهند — معارف نیز به یک معنا از همین معروف میآید — در آخرت نیز هماناند. ملکات شکل میگیرد و ملکات وجودی ملات صور و اشکال برزخی است. گاه کسی بهعنوان گناه از او سر میزند امّا گناهکار نیست و اهل فسق و فجور نیست؛ اهل معروف است و این مهم است که اهل باشی. گاه کسی به مسجد و حرم و هیئت میآید امّا اهل اینها نیست؛ یعنی اهل منکر است طبق این حدیث. آنچه انسان را اهل هر چیزی میکند اصرار بر اعمال در آن وادی است؛ اصرار بر عمل ملکات وجودی را میسازد و صور برزخی بر اساس ملکات است. پس بسیار مهم است انسان اهل چه باشد. بر هیچ راهی جز معرفت نیست؛ بشناسد تا بسوزد تا این سوختن کار به دستش دهد.
نامۀ اول از رسالۀ شریف «نامهها بر نامهها»ی حضرت استاد اینجا تمام شد. چند جلسه پس از فاطمیه — حدود بیست و چهار جلسه — مطالب سودمندی از لسان استاد گفته شد که حیف بود ناگفته بماند. انشاءالله با این کتابها مأنوس و محشور شویم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.