ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمدلله على کل نعمته واسأل الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و سلطة الحیدریة و عصمت Fatemi و حلم الحسنیه و شجاعت الحسینیه.

و عبادة السجادیه و معاصر الباقریه و آثار جعفریه و علوم کاظمیه و حجج ربوی و جود تقوی و نقاوة نقوی و هيبة عسکریه و غیبت الهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و مستشهدین بین یدیه.

نصار امام عصر عزیزمون در این شب بسیار پر نور و سرور ان شا الله که حضرت به برکت ادعیه زکیه جد غریبشون ابا عبدالله [مکث] که از امر فرجشون باز بشه و دل محزونشون امشب شاد بشه صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد آقا این رو زلفی بخون.

مجلس رو هدیه می‌کنیم به مادر آقا سعید عزیزمون زحمتکش تدارکات و بخش آشپزی حیاط که مادرشون امروز به رحمت حق رفتن روحشون شاد باشه.

اجازه بفرمایید در این شب بسیار پرعظمت حرفای مهمی هم بزنیم [مکث] که باز هرچی نگاه کردم از این حیث که بزرگان اهل معرفت خصوصا وقتی جامع الاطراف باشن مثل استاد کل حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه که همه من و شما در مشرب ایشون و بر سر سفره مدعبه ایشون هستیم [مکث]، وقتی قلم می‌زنن و اون ملکات وجودیشون رو بیرون می‌ریزن همه حساب شده‌ست و کلمه به کلمه این‌ها روی حساب مزدوج شدن که جملات و مفاهیم رو ایجاد کردن مثل من نیستن که همینطوری دهان باز کنن و هرچه شد بگن.

اتفاقا اون‌ها چون به اعتدال مزاج نزدیکن خیلی نازک گو هستند، ظریف گو هستند و نکات رو خیلی دقیق بیان می‌کنند.

لذا وقتی شما به حتی ظاهرا ساده‌ترین جملاتی که این‌ها در کتاب‌هاشون در نامه‌هاشون به شاگرداشون بیان کردن نگاه می‌کنی می‌بینی چه حکمت‌هایی زیر ساده‌ترین جملاتشون تجمیع شده.

لذا باز دوباره حیفم نیومد که از نامه اول نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد پس از آنکه به نکته مهم جذبه پرداختیم رد شیم که بعد از این شعر که گدایی گردد از یک جذب شاهی به یک لحظه دهد کوهی به کاهی اهمیت و جایگاه جذبه رو که بیان کردیم [مکث]، ظاهرا در شب مبعث بود.

بعد از اون دیگه حالا خواستیم بریم سراغ در مناسبت‌ها.

حالا شب‌های جمعه که لقاء الله موضوع بحث مناسبت‌ها.

نامه دوم رو دست بگیریم که باز بعد از این شعر دیدم چه نازک کاری کرده علامه در این جملات که در این نامه این چنین جمع کرده.

مؤخره نامه‌شون رو ببینید.

این چند جمله بالعجاله تحریر شد.

اگر مجال شد و حال مساعد شد که حالا میشه در خصوص تک تک این فرمایشات حرف زد بماند و عقل را در آنگاه تدبیر بود.

یعنی اگر عقل بیشتر از این کمک بده به ما که در سیر معرفت عقل سلام علیکم.

خصوصا عقل فعال خزانه و خزانه‌ست دیگه.

اونچه که شما در سیر معرفت از عالم بالا به شما از عالم ملکوت به ملک وجود شما تنزل پیدا می‌کنه از دایره عقله و از عقل فعال نازل می‌شود.

و [مکث] ایشون می‌فرماید که و عقل را در آنگاه تدبیر بود اگر این چنین بود و رأی مدی-- منیر منیر میگن قمر منیر بنی هاشم.

منیر مبالغه است که خیلی نور داره و رأی منیر پیر عشق امضا کرد [مکث] و تقدیر قضا موافق آمد می‌توان کلماتی بر آن افزود.

اینجا فرود بیان، ا-اگر فرصت شد دو سه جمله دیگه باز داره اون‌ها هم می‌گیم.

نشد دو شب دیگه الحمدالله سر این سفره در این فردا شب پس فردا شب هستیم اون جملات بعد این.

نکته‌ای رو اینجا عارض بشم.

خیلی جالب که من حالا تو خلوتم دقت می‌کردم، بنده حقیر به این نتیجه رسیدم.

حالا شما شاید از این هم رد شده باشید مافوق این رو ببینید.

اینجا علامه می‌فرمود که اگر این‌ها یار باشه با من مثلاً، تقدیر غذا موافق بیاد.

که می‌دونید تقدیر مقام مادون غذاست.

غذا، متن، قدر شرحشه.

علامه می‌فرمود که اگر چنانچه این دو مثل دو بال بشن، کمک هم بیان و غذا که می‌خواد جاری بشه به قدر بدل بشه، این تقدیرات، مقدرات، قدر، قدر، اندازه، این موافق با غذا بیرون بیاد.

اگر این چنین بشه نکته بسیار مهمی رو اینجا علامه فرمودند و رد شدن.

اگر این طوری شد می‌توان کلماتی بر آن افزود.

این افزود یعنی اینکه حالا شما این افزود رو فرموده به این نامه که سرتاسر معرفته، کلمات حکمت آمیز و عرفان، عرفانی دیگری می‌شود بیفزود.

خب.

اما چه وقتی؟

وقتی که حالا این شروط رو داشته باشه، مجال باشه، حال مساعد باشه، عقل در آنگاه تدبیر کنه.

اینایی که علامه داره می‌فرماید رأی منیر پیر عشق امضا بکنه که این مرتبه الهیت و قلبه، اون عقله، این قلبه.

هی پله پله میره بالا تا میرسه به قضا.

قضا دیگه اون متنه، اون مرتبه‌ایه که برمی‌گرده به اون اعیان ثابته و بلکه اسماء و صفات و ذات ثقل ذات حضرت حق که می‌فرمايد اگر اون قضا، قضاى الهی که قطعی‌ست می‌خواد جاری بشه، این قضا بیاد قدر هم‌گونش بشه، هم سنخش بشه، به کمکش بیاد.

یعنی چ-- اگر اینطوری شد میشه چیزی بهش افزود.

می‌خوام یه نکته‌ای رو بر-- عرض کنم خدمتتون.

یعنی شما ببینید اینو می‌خوام بازش کنم به زبان حال خودمون که به درد ما بخوره، زبان حال ما باشه.

ما الان می‌خوایم در سیر و سلوک قدم بگذاریم.

در مسیر عبودیت، معرفت می‌خوایم گام برداریم، کسب علم و معرفت کنیم، درجات رو طی کنیم، به مقام قرب برسیم، به لقاء الله برسیم، هرچی.

این‌ها یعنی اینکه شما اونچه که داری رو حفظ کنی بلکه برای اون بر اونچه که داری اضافه کنی.

می‌فرمود کلماتی بر آن افزود.

این اضافه شدن، افزون شدن یعنی نقص تو به کمال بدل بشه.

سیر تو از مجهول به معلوم برسه.

به یک معنا حرکت و سیر فکری تو بره به حدس، به حدس برسه.

حالا توضیح میدم یعنی چی.

یا کسانی که در مسیر، عرض شود سیر و سلوک‌اند، اون سیرش، اون سلوکشون بدل بشه به جذبه.

سیرشون بدن.

خب و دفعی بشه، نه تدریجی.

حالا اینا رو توضیح میدم نترسید.

این‌ها یعنی هرکی می‌خواد تو مسیری که قرار گرفته هی افزون بشه، ندای تعالىوی قرآن رو بشنوه، اتصال امر کنه، تعالى بخوان بالا بره.

اقرأ برقه بخوان بالا بره.

اینجا علامه خیلی سری و زیرکانه سرش رو گفته.

که اینجا فرموده علامه چگونه میشه بر این کلماتی که سرتاسر حکمت بود و ما تا حالا بیست و دو جلسه درباره‌ش حرف زدیم، همین نامه اول رو، بر این‌ها افزود؟

نه اینکه سیاه قلم افزود که، نه اینکه سیاهه کرد فقط چهار تا ه به اضافه کنم مثلا حال شعری بدم به من دست بده غزل چهارده بیتیمو بکنم مثلا بیست بیته، بیست و چهار بیته، امثال این.

نه.

سراسر حکمت و معرفت باشد یعنی حقیقت باشد.

وصل به نفس الأمر عالم باشد.

چون می‌دونید هر حقیقتی، اصلا حقیقت اون چیزیست که موجود شد.

حقیقت هر موجودی در این موجودات، وجودات، حقیقت اون چیزیست که این‌ها وجود گرفتن.

همین که موجود شدن به اون می‌گن حقیقت.

و چون قرآن می‌فرماید "امن شيء الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم" خزینه این تنزل یافته‌ها پیش ماست.

پس نفس الأمر اونجاست که همه این تنزل یافته‌ها هم ادامه اونن، متنزل شدن اومدن پایین.

یکی شما و همه اشیا.

اون چیزی که تنزل پیدا کرده از نفس الأمر اومده و چون حقیقیه نفس الأمر داره.

چیزی که باطله، کذبه، ظلمته، شره به یک معنا این نفس الأمر نداره.

چیز باطل نفس الأمر نداره.

یعنی حقیقتی نداره اصلا ادامه ای نداره.

کف روی آب ان-- ان الباطل کان زهوقا یعنی یه معناش یعنی این.

یعنی چی حاج آقا نفس الأمر نداره؟

شما نفس الأمر رو اون مقام قضا بگیر.

اینجا علامه میگه قضا و قدر.

مقام قضا بگیری الان متوجه میشی یعنی چی.

مثلا حقیقت نفس الأمر داره، باطل نفس الأمر نداره.

مثلا دو دو تا چهار تا درسته؟

یه قضیه است، یه قاعده تو ریاضی، خب.

در علم ریاضیات دو دو تا چهار تا.

این نفس الأمر داره یعنی حقیقت داره.

درست شد؟

مثل اون حروف که شب‌های جمعه در بحث لقو الله داریم میگیم نفس الأمر داره.

یعنی یه باطنی داره، یه تعبیری داره، نازل شده اومده ما به پوسته و ظاهر و بدنش رسیدیم.

که شب جمعه رسیدیم به حرف تای دسته دار که حکایت می‌کرد از چی؟

طوبی، طوبی.

که بحث شد روش.

خب این نفس الأمر داره یعنی از بالا نازل شده اومده و حقیقتشون بالا هست و تجافی هم که نیست به نحو تجلی ادامه‌داره.

اما دو دو تا پنج تا نفس الأمر داره یا نداره؟

نداره.

چون چیه؟

باطله.

کذبه.

دو دو تا پنج تا نمیشه.

چون دو دو تا پنج تا نمیشه، چون دروغه، چون کذبه، چون باطله، حرف بی‌اساسه نفس الأمر هم نداره.

پس باطل نفس الأمر نداره.

یه حقیقت مهم داره اینجا به ما القا میشه.

چی؟

هر چیزی که باطله، ظلمته، از جنس معصیته، از جنس رعایت نکردن حدود الهیه، خط قرمز الهی رو رد کردنه، کذبه، عدم صداقته، ناپاکیه، بی‌طهارتیه.

همه این اجناس رو رو هم بریزی اینا هیچکدومشون چی ندارن؟

نفس الأمر ندارن.

یعنی حقیقتی ندارن این‌ها.

لذا توخالی‌ان.

آدمی که میره سراغ کارهایی که نفس الأمر ندارن یعنی مرتبط با عالم بالا نیستن، این آدم توخالیه، تهیه، توخالیه، دستش خالیه، پوکه اصطلاحا.

پوکه.

این اگرم دانه‌ای بکاره این دانه پوکه.

در هر زمینی بکاره این دانه رشدی نداره.

اصلا بذرش بذر نیست.

رشدی نداره چون پوکه.

نفس الأمر نداره.

حرفش زشته، دروغه، کارهاش ریاعیه، شرکه، حرفاش بی‌اساسه، همش باطله.

اصلا بر مبنای حقیقت نیست.

خب چنین کسی کارهاش، این رفتار، اون، اینا که قراره تازه اعمالش بره بدن برزخی‌شو بسازه، بدن برزخی‌ش چی میشه؟

پوک و بی-- عرض شود بی‌رنگ و بو و تاریک و تلخ و زشت و زیغ و تنگ و پر از مار و عقرب و اینا خودشه.

چرا؟

چون نفس-- وصل به نفس الأمر نیست.

[نفس عمیق] رایگان بود بحث نفس الأمر رو نمی‌خواستیم مطرح کنیم.

هنوز به اونجا نرسیدیم.

حالا تو دل بحث بیرون اومد یه دفعه.

رزق شماها شد.

اینجا علامه فرمود اگر می‌خوای نور على نور بشی یعنی امروزت از دیروزت بهتر باشه.

من دارم مثال می‌زنم همه ب-همه بفهمیم.

دیگه کسی نیاد بگه حاج آقا این حرفا سنگینه ما نمی‌فهمیم.

من مچ‌گیری کنم که همه بفهمن.

این چ-- دروغ در خصوص خودتم بی‌انصافی نکن.

دروغ نگو.

نگو نمی‌فهمم.

دیگه این، این حرفو کسی نفهمه من، من شاید اصلا نمی‌فهمم جسارت.

اینکه آقا می‌خوای رشد کنی، می‌خوای از اینی که هست بری بالاتر امروزت از دیروز بهتر باشه.

اینو که همه می‌فهمین.

الانت از یه لحظه قبلت بهتر باشه.

نماز عشاءت از نماز مغربت بهتر باشه.

نماز فردات از نماز امروزت، هیئت فردات از هیئت امروزت، همینطوری آن‌هاتت هرچی میری بهتر از قبل که اگر غیر از این باشه ما باختیم، خسارت زدیم.

اینجا حضرت استاد می‌فرمایند کسی که می‌خواد به اینجا برسه، یه سری رو در قالب نامه خودش بیان کرده رد شده.

که اگر این شرایط باشه میشه کلماتی بر این نامه چی افزود که یک پارچه عرفان عملی است، حکمت عملی است این نامه.

چی باید باشه تا بشه اضافه کرد؟

یعنی من و شما اضافه بشه بر وجودمون رشد کنیم.

اون آخرین نکته‌ای که فرموده و تقدیر و تقدیر قضا موافق آید.

این دو تا با هم بر وفق هم باشن.

ببینید چه اتفاقی که در ماه مبارک رمضان در لیالی قدر میفته، قدر، شب قدر، مقدرات تعیین میشه.

توجه بفرمایید.

مقدرات مادون قضای الهین.

رتبه مادون‌تر، پایین‌ترن.

قدرن، اندازه‌ان.

خب؟

قضای الهی متنش، اصلشه.

لف و به هم پیچیده‌ست.

وقتی میاد باز میشه، منشرح میشه، در عمل پیاده میشه، میشه قدر، اندازه.

این بر اساس چی صورت می‌گیره این قدر، قدر در لیالی قدر؟

بر اساس چی؟

سعه‌ی وجودی، سعه‌ی وجودی هر کسی.

که قضای الهی میاد سعه‌ی وجودی تو رو در نظر می‌گیره بر اساس اون مقدرات رو چیکار می‌کنه؟

تعیین می‌کنه.

حالا یه کسی بیاد اون قدری که خدا در شب قدر بر اساس قضای حتمی خودش قرار داده رو بزنه خرابش کنه.

یعنی اندازه خودش در شب قدر ظرفشو بزرگ می‌کنه، شب تا صبح احیا می‌گیره، می‌شینه پای صحبت عالم، اشک می‌ریزه، می‌سوزه خصوصا ظرف رو بزرگ می‌کنه سوختن.

بعد خدا بر اساس این قدر و قدرش این سر القدرش هم که می‌بینه بر اساس اون قضای الهی که همش یکپارچه نور و رحمت و خیره، ما اصابک من حسنة فمن الله میاد چیکار می‌کنه؟

یکپارچه حسنه رقم می‌زنه برای تو.

اما تو قدر رو چیکار می‌کنی؟

از صبح الطلوع لیل روز قدر خراب می‌کنی.

نماز صبحت قضا می‌شه یا فردا پا می‌شی یه حرکت زشت، یه گناه، یه معصیت، یه غفلت می‌زنی اون قدر، قدر، اندازه رو از بین می‌بری.

اندازه که از بین رفت، اون دیگه مناسب و متناسب با قضا نیست.

این تناسب از بین میره.

لذا مقدرات هم عوض می‌شه.

توجه کردید چی شد؟

اتفاقی که شبای قدر میفته.

می‌گیم آقا اگر مقدرات، اگر شب قدر همه چی تا یک سال معلومه پس تموم شد دیگه شب قدر که تموم شد ما دیگه تا یک سال بیکار باشیم دیگه همه چی معلوم شده و اندازه گیری‌ها صورت گرفته و حکم الهی هم محقق شده.

می‌گیم نخیر، مقدرات در شب قدر تعیین می‌شه.

بر اساس قضاست.

قضا هم سرتاسر حکمت و حسنه و خیر مطلقه.

سرتاسر خدا با بنده‌هاش در آشتی مطلقه.

شر بنده‌شو نمی‌خواد، سعادت بنده‌شو می‌خواد.

پس قضا همه خیالمون راحته.

اما مقدرات که تعیین شد، این مقدرات بر اساس، بر اساس، بر اساس قدر توست، قدر توست، سر القدر توست، اندازه توست.

اندازه تو چقدره؟

حالا تو بیا با گناه خودت رو مضایق کن، کوچیک کن، جمع کن، آلوده کن.

به قول حکما مثالی که مثلا حضرت آشیخ علی اقای ت-- حضرت آیت الله آشیخ علی ت-- عرض شود تهرانی علیه الرحمه.

ایشون می‌فرمودند که پهلوانی تهرانی رحمة الله علیه می‌فرمودند اینطور عمل کردن یعنی تو، تا شب، تا شب تا صبح احیا بگیر، عبادت کن.

صبح دوباره همون آش، همون کاسه می‌شه مثل-- ایشون می‌فرمود مثل یه حوض آبیه که به جای اینکه این گندا، گنداب‌ها، این حالا لجن‌ها، آلودگی‌های رو دیواره حوض و کف حوض رو بشوری مثلا نیمی از آب رو خالی کنی یا اصلا کل آب حوض رو خالی کنی، تخلی کنی از نو پرش کنی از آب یا نصفشو خالی کنی آب زلال بریز.

یه چند روز دوباره می‌بینی لجن زد.

چرا؟

چون دیواره‌ها آلوده بود.

یعنی قدر تو، قدر تو کوچیک مونده.

خدا پر کرد اما تو اون آلودگی رو برطرف نکردی.

همون قدر دقت کنید چی دارم عرض می‌کنم.

اینا مهمه.

همون نوری که نازل شد بدل به نار می‌شه.

نوری که نازل شد بر سر تو چون تو ظرف رو آماده که نکردی نور می‌شه نار.

مثل آب زلالی که می‌ریزن توی حوض کثیف.

این ح-- دوباره آب، آب زلال بود اما چون دیواره حوض کثیفه، یه دو سه روز می‌گذره بو لجنش دوباره میاد.

هرچی آب هم بیشتره، بو لجنش بیشتره.

اینه که بعضیا اصلاً نباید برن یه سری کارها رو بکنن تا ظرفشون پاک نشده.

بدتر جواب میده.

طرف اهل-- مثلا چشمشو نمی‌تونه کنترل کنه.

زبونش همش داره فحش میده، دروغ میگه.

حالا چله بگیره برای من.

این جز اینکه متکبرش کنه به چه دردش می‌خوره؟

چله بگیر.

نه اینکه نگیر.

نه، نه اون چله‌های اوراد آنچنانی و اینا نه، چله ترک گناه بگیر اگه می‌تونی.

چله بگیره.

ما تو بحث غروبای جمعه یا زهرای قلب، اونجا بر اساس رساله سید بحر العلوم عرض کردیم اصلا چله پشت چله تو زندگی ما بگیریم.

حتی عرض کردیم خانم‌های خونه تا این حد راحت.

خانم‌های خونه چهل روز به نیت پیغمبر چله آشپزی به نیت-- هرچی غذا تو خونه می‌پزند به نیت پیغمبر، نذر پیغمبر، عطر پیغمبر خونه رو بگیره حتی تا این حد.

چهل روز امیرالمؤمنین، چهل روز حضرت زهرا همینطور.

یعنی تا این حد آسونه.

سختش نگیریم.

حالا ببینید من اصلا تا اینجا، تا اینجا هرچی گفتم تا الان اصلا نمی‌خواستم اینا رو بگم.

من چیز دیگه‌ای مد نظرم بود بگم که حالا رزق شما اینطوری می‌شه.

وقت ما هم داره تموم می‌شه.

ما هنوز به اصل کار نرسیدیم.

علامه-- یه بار دیگه بخونم از رو تا من سر خط بشم، نقطه سر خط، اون اصل کار رو حداقل عنوانش رو بگم.

ان‌شاءالله فردا شب بقیه‌ش.

علامه در انتهای نامه اول از رساله شریف نامه‌ها، بر نامه‌های خودش که نامه‌های ایشون در جواب نامه‌های محبین و دوستانشونه.

انتهاش بعد از اینکه بحث جذبه رو مطرح می‌کنه، می‌فرماید این چند جمله بالعجاله تحریر شد.

تند تند حالا به قول خودشون عجله‌ای نوشتیم.

خب تازه عجله‌ای این شده.

بیست و سه جلسه هم وقت ما رو گرفته.

ربط به خیر.

بعد می‌فرماید اگر چند تا شرط میذاره، اگر این چند تا شرط بود می‌شه اضافه کرد، می‌شه افزون کرد بر کلمات حکمت و عرفان این نامه.

یعنی شما اگر می‌خوای عارفی، عارف‌تر بشی، حکیمی، حکیم‌تر بشی، تر بشی، ترتر بشی، ترین بشی.

راهش ایناست، این سرشه.

میگم کلام و قلم اولیاء خدا اصلاً بوی وحی میده.

حالا بحث انشاالله جذبه رو یه مقدار بیشتر پیش بگیریم.

خصوصا در رساله علامه طباطبایی برای بچه های بعث معراج انشاالله بازش کنیم به فضل الهی.

می‌بینن که اصلا الهامات من و شما بوی وحی میده وحی هم مراتب داره.

اون وحی تشریعی نه ها.

بعد نگید حاج آقا ادعا کرد.

نه مثلا أوحى، أوحى إلى النحل.

قرآن میگه دیگه به زنبور نه از زنبور عسل وحی کردیم و أوحينا إلى أم موسى به مادر موسی وحی کردیم اینو.

الهامات هم الهام از نفس کله و وحی از عقل کل اینا بوی الهامات هم بوی وحی رو میده اما مر-- همون وحی هم مراتب داره.

حالا اینا به نظر من که من چیکاره‌م، بزرگان فرمودن این‌ها بوی وحی میده.

حالا از نوع الهام بگیرید که از نفس کل ناشی شده، منتشی شده.

حالا اونایی که می‌دونن نفس کل جایگاه کیه باید خیلی اینجا دیگه کیف کنن.

کیف، کیفشون کوک بشه.

نفس کل.

یادتونه دیگه نفس کل کی بود؟

احسن مقام حضرت صدیقه طاهره.

عقل کل آقا امیرالمؤمنین.

الهام دست از سر من و شما بر نمی‌داره.

الهامات الهی که بوی وحی داره.

وحی بله البته اونم مراتبش هست، حداقلش در دین ما و در ذات و سرشت ما و سر ما هست، اونم هست.

همونطور که به زنبور عسل حتی در روایت امام باقر صلوات الله علیه فرمودن که حتی به رحم مادر وحی میشه، به نطفه وحی میشه.

اینا حالا خیلی جر-- تو مسیر بحث‌های تربیتی و سیر تربیتی، تربیت فرزند و مسائل زناشویی اونجا باید گفته بشه.

یعنی چی وحی به رحم مادر؟

حتی بچه می‌خواد از رحم مادر بیاد بیرون به رحم وحی میشه.

فرشته‌ای میاد اونجا وحی می‌کنه به رحم که فرزند رو تحویل ما-- عالم بعدی بده و اول.

اینا وحی‌اند اما از مراتب مادون‌شن.

الهامات که مطلقا از سر من و شما دست، دست بر نمی‌داره الهامات.

که حالا باید اونا تصفیه بشن، از نوع کشف و فتح بشن که ما سرمون کلاه نره.

خب اولیش فرمود اگر مجال شد اینو من توضیح دادم.

حالا از نو داریم شروع می‌کنیم.

شروتی که سبب رشد ماست، اضافه شدن وجود ماست.

اضافه بر اضافه.

نور على نور.

خب؟

امروز از دیروز بهتر.

شروط رو ببینید با این نگاه دوباره بخونید، خوانش کنیم.

اگر مجال شد یعنی بوی همون توفیق رو میده.

مجال شد یعنی توفیق شد.

یعنی هندسه توفیق هم که از بالا به پایین بود.

دو، حال مساعد شد.

این شاید منظور علامه مزاج باشه.

مزاج خیلی مهمه تو همه چی حتی سیر و سلوک، تهذیب نفس و اخلاقیات، مزاج حرف اول رو میزنه که حیات مزاجی رو قبلا ما بحث کردیم در کنار حیات ذاتی.

و عقل را در آنگاه تدبیر بود یعنی اتصال و ارتباط پیدا کردی تو با عقل فعال یا با اون عقل کل ارتباط گرفتی، عقلت تعطیل نبود، خیالاتی و متوهم زندگی نکردی و رأی منیر پیر عشق امضا کرد، یحتمل بحث قلب رو اینجا علامه مطرح می‌کنه.

یعنی همون Sand دیدن باز شدن حقایقی که از بالا تنزل می‌کنه در قلب باز میشه.

قلب مقام کثراته.

رابطه ارت-ارتباط عالم اون مرتبه احدیت با واحدیته.

ارتباط مرحله بالا با پایینه.

تو قلب رخ میده.

یعنی چه؟

اتصال و ارتباط بالا و پایین برقرار شد.

اینطوری به شما بگم همه فهمش.

یعنی ملک مرتبط شد با ملکوت.

دیگه همه فهم‌ترین حالتش این میشه.

و البته این نکته آخر و تقدیر غذا موافق آمد.

همونطوری که توضیحی که الان دادیم که اون قدر سر القدرت قدراتی، اون قدر، قدر شب قدر میشه.

اگر کسی درست رفتار کنه همه ایامش میشه لیالی قدر.

شب جمعه‌اش میشه لیالی قدر.

اون ليلة القدر ماه رمضان که دیگه نور على نوره.

اون دیگه عین تربت.

قبلش میشه مَزْجَع.

قبلش میشه عرض شود ضریح.

قبلش میشه اون رواق.

قبلش میشه صحن.

قبلش میشه کل بارگاه.

قبل اون میشه شهر.

قبل اون میشه سبیلی که تو رو به شهر می‌رسونه.

حالا هرکی از هر کجا شروع کرد.

کسی، کسی مثلا شب اول ماه رجبش تو صراط رفت، تو سبیل رفت.

شب اول ماه رجبش.

یه مثلا نیمه رجب یا ایام البیض رفت وارد صحن شد یا وارد شهر شد.

اینا فرق می‌کنه.

یکی هم نه، همون شب اول ماه رجب که احیا داره وارد مزجع میشه، تربت می‌بینه.

اونم شب قدرشه.

هر کجا تربت رو بویید و چشید، مخصوصا این الفاظ رو استفاده می‌کنم.

بویید و چشید، اون لیلة قدرشه.

لیالی قدر رو شما نگیرید فقط اون لیلة القدر زمانیه که بعد یکی هم تو دانشگاه وقتی درس میدی سر کلاس دانشجویی بلند شه بگه حاج آقا شما میگی ليلة القدر فلان.

خب بفرمایین ببینم.

الان مثلا ليلة القدر ما این ساعته، این شبه.

ليلة القدر اونایی که مثلا تو اون ور دنیا‌ن یه شب دیگه‌ست.

خب یعنی چی؟

بالاخره چی شد؟

یعنی الان قرآن مثلا بالاخره امشب که ليلة القدر ماست نازل شد یا دیشب که ليلة القدر مثلا اون یکی اون ور کره زمینه ناز-- یا فردا شب که اون وریا ليلة-- اینطوری بحث‌های هیئت و نجوم و جغرافیا و اینا رو بیان قاطی کنن ما توش می‌مونیم.

نه، ليلة القدر چیز دیگریست.

اینی که داریم عرض می‌کنیم.

هر وقت که بوی تربت چشیدی، ليلة القدرته.

اصلا آ-- ماه رجب، حالا نمی‌خوام بسوزونم خودمون رو.

اما عیبی هم نداره اگر سوختیم شب ابا عبدالله است.

حتی جشنشم سوختن داره تا بسازی خودت رو.

ساختن سوخت-سوختن میخواد.

که عالم ماه رجب رحم ماه شعبانه.

اگر کسی در رحم ماه رجب درست پرورش پیدا کرد در رح-- در اون طلوعش، طلیعه صبحش که سلامٌ هى حتى مطلع الفجر.

اون انفجاری که رخ میده در ماه شعبان در وجودش، همش بستگی به رحم رجبش داره که در رحم رجب چه اتفاق-- مثل اون بچه ای که در رحم مادره، اگر مادر درست به این نرسه دستوراتی داره، یه کارایی رو انجام نده بچه نابینا به، به دنیا میاد.

کور میشه.

تو ماه شعبان کوره.

چرا؟

تو رحم رجب یه کارایی رو نباید میکرد کرد یا بالعکس.

اینا، اینا دستوران همه هست.

بعد ماه رمضان از رحم شعبان بیرون میاد.

اگر کسی در رحم شعبان به خودش رسیدگی نکرد و در رحم شعبان اون ویتامین ها و اون مکمل ها و اینها اگه میخواد کمال بشه مکمل میخواد اونا رو استفاده نکرد، میبینی ضعیف و لاغر و فرتوت و مشکلات آنچنانی در جسم و روحش در از رحم شعبان میاد میره تو رمضان.

حالا بعد برو لیالی قدر باز از خود اونها از رحم رمضان به اسم فاطر حضرت حق میخوان بشکفن.

انی وجهت وجهی للذی فطر، فطر السماوات والارض شکفتن.

که شاخه درخت تو بهش بگو آخه تو چرا اینقدر [نفس عمیق] سرحالی، اینقدر با نشاطی، اون گلی که به درخته چقدر طراوت داری، چه خوش رنگ و بویی.

با زبان بیحالی-- بی زبانه میگه چی؟

میگه وصلم به این چی؟

من مفتورم به فطرت این درخت.

من شکوفا شدم از این درخت.

حالا گلو بچین.

چند دقیقه بعد میبینی پژمرده شد.

چرا پژمرده‌ای؟

میگه من جدا شدم از اصلم، از فطرم، از فطرتم.

در حقیقت از اون تجلی فاطر حضرت حق دور شدم.

یعنی از رحم درست بیرون.

همین طور در ماه رمضان باید به اسم فاطر حضرت حق در ش-- لیالی قدر از رحم رمضان درست بیای بیرون.

چشمت درست باشه گوشت درست-- چرا شب قدر من درک ندارم؟

چرا نمیشنوم؟

چرا نمیبینم؟

چرا نمیچشم بوی شب قدر رو، مزش و صداش و مناظرش و جلواتش و حقایقش و تنزلاتش و القاءاتش و الهاماتش و چرا من نمیبینم، نمیچشم، لمس نمیکنم، نمی‌بویم، چرا؟

چون از رحم رمضان وقتی اومدم بیرون، کور اومدم بیرون، کر اومدم بیرون، گنگ اومدم بیرون، لال اومدم بیرون.

اینه.

چرا؟

هم-- ببین چقدر پرحرفه همین یه جمله علامه.

قضا و قدر اینها با هم مطابقت نکردن.

قدرت، اون اندازه خودت رو نگه نداشتی.

شب تا صبح احیا گرفتی اما صبح رفتی دنبال همون کار قبلیت.

میبینی چیکار میکنه؟

مثل اون حوزه که مثال زدیم.

خدا رو شاهد میگیرم رفقا، عین مطالبی که آماده کرده بودم چند ساعت به فضل الهی مطالعه و گوش دادن صوت‌های علامه تا این چند تا جمله آخر برنامه [خنده] برای شما بگم هیچ کدومشو هنوز نگفتم.

این یعنی رزق مجلس دست من و شما نیست.

هنوز نگفتم.

ای وای به بسم الله‌ش.

برای اینکه مطمئن شید از رو بخونم براتون و بسم الله طلیعه صحبتم اصلا چی بوده.

برای یادآوری نوشتم.

یحمل اسفاراست دیگه علممون اینجاست.

یا حق.

علامه در شرح فصوص جلسه پ-- هشتاد و پنج میفرمود بعد میذارم اینجا خواستی بیا ببین اگه از خودش داره میگه.

مثل این جلسات مثل، ببخشید مثل این جلسات درس، عین حرف علامه است، مثل این جلسات درس که تمام همتان رسیدن به آن است، جلسه درس، بحث، هیئت اینا تمام همت اینه که برسی.

تمام برنامه‌هاتو میزان می‌کنی که بری برسی.

درسته؟

با زنت، با بچت به موقع ترافیک گیر نکنی اینا مرخصی بگیری از اداره بالاخره برسی به این جلسه، به این قسمت که برنامه ریزی می‌کنی یعنی با-- برنامه داری براش.

میفرمایند جلسه قرآن برای خودتان داشته باشید که استادتان خدا باشد و شما مصر باشید که این جلسه چطور برنامه ریزی می‌کنی برای این جلسه که الا الله از اول هیئت باشی، برای اون جلسه هم الا الله باشی.

جلسه قرآن که استادت خدا باشه یعنی چی؟

مگه میشه من جلسه قرآنی داشته باشم که استاد من تو اون جلسه خدا باشه؟

علامه میگه میشه.

راهشم گفته چه دو-- چگونه میشه.

و ما داریم زور میزنیم به خودمون و شما بگیم و القا کنیم.

همشم نفس ایشونه، از من نیست.

اینو میخواستیم بگیم که از اینجا بریم تو مصلح بحث از جای دیگه ما رو وارد به بحث کردن، چیز دیگه‌ای هم گفته شد.

عیبی نداره انشالله این بحث رو فردا شب با همدیگه از همین ابتدا شروع می‌کنیم.

حواسمون جمع باشه که [نفس عمیق] فرمود لا یمسه الّا المتحرون.

تا می‌تونیم طهارت نفس پیشه بگیریم که اون مقدرات الهی که بر اساس قدر، بر اساس ببخشید قضا نازل میشه، این مقدرات بعدا بنشینه به قول علامه پیاده بشه تو وجود که مثل حوضی نشه که هنوز توش کثیفه، آب می‌ریزه روش.

بعد اگر این اتفاق افتاد داره عینا امیدوارم اینو بف-- اونایی که مباحث رو قبلا پیگیری کردن الان قشنگ میچسبه بهشون.

مثل اون نونی که می‌ذارن میگه تا تنور داغه بچسبون مثل اون قشنگ میچسبه که یک بار ثابت کردیم ح-حقیقت نار همون حقیقت نوره.

یک حقیقته‌ن نسبت به ازلال و ااا عرض شود مظاهر و کلمات و آیات اینا متفاوت میشن.

عزرائیل یک حقیقت واحد است اما کافر اون رو زشت می‌بینه، مومن زیبا می‌بینه.

مگه یک حقیقت نیست؟

به جهت اینکه او خودش رو در آینه‌ی قابض الارواح می‌بینه.

اگه خودش زشته، قابض الارواح رو زشت می‌بینه.

زیباست قابض الارواح رو چی می‌بینه؟

زیبا می‌بینه.

عینا همینه.

کسی که وارد عالم برزخ شد هنوز تو قبر خاکی و فخریم نذاشتنش.

همین که رفت به بدن برزخیش، بدن برزخیش محصل چی بود؟

شکلش به صورت اعمالش بود.

اعمالش بدن برزخیشو ساخته.

در رحم طبیعت بدن برزخیش شکل گرفته.

میره تو بدن برزخیش.

اگر اعمالش پاک، نورانی، ها؟

معطر و نفس الامن داشته همونطور که عرض کردین، چون این کسی قبرش اوسعه، وسیعه، بهشته.

اما نه اگر ضیق بوده، ظلمت بوده، بوی بد میداده، کثیف بوده یعنی نفس الامن نداشته، باطل بوده، اصلا وصل نمیشه به ملکوت.

نفس الامن نداشته یعنی چیه؟

یعنی اصلا ارتباطی با اون بالا نداره.

کفه رو آبه.

بعد میشه نار.

پس نار و نور یک حقیقته‌ن.

حضرت ابراهیم رو تو آتش انداختن.

نار بود اما نسوخت.

پیغمبر شب معراج رفت تو دل جهنم، رفت تو جهنم، رفت تو آتیش اما نسوخت.

چرا نسوخت؟

خدا علامه در کتاب شریف انسان در عرف عرفانش یکی از تمثلاتشو میگه آخرین آیات سوره واقعه رو که می‌خوندم، [مکث] یه دفعه آتش جهنم شعله ور قشنگ برام متمثل شد.

تمثل آتش جهنم.

قشنگ، قشنگ آت-- جهنم بود، آتش بود اما برای من برد و خنک و شیرین.

آتش جهنم منو نمی‌سوزوند بلکه برام روح و ریحان بود.

چرا نمی‌سوزونه؟

چون مطابق با این قدر ایشونه.

نار همون نوره.

نور همون ناره.

بعد نا-- نور، نور خود نور وقتی متنزل شد، تنزل پیدا کرد، اومد برای آدم کثیف، برای آدم خبیث، برای آدم پست عین نار میشه.

مثل اینکه حدیث داریم وقتی اهل ایمان، مؤمنین، محبین امیرالمؤمنین یا خود مولا علی میخوان رد شن از پل صراط، ها، آتیش خاموش میشه.

آتیش.

بعد جهنمی‌ها میگن چه خبره خدا مثل اینکه ما رو بخشیدی و...

میگن نه علی داره رد میشه یا شیعه علی داره رد میشه.

روایات متعدد اینا.

بعد اونا میگن که همون آتیشو به ما برگردون.

ما اونو بهتر خوشتریم با اون تا اینکه نور این استغفرالله این آقا نورش بخواد تجلی کنه.

نوره اما برای اینا ناره .

قدر سر القدر رو بفهمیم.

[صدای بچه]