ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 021

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نامه دوم و افزوده شدن کلمات حکمت

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین. الحمدلله على کل نعمته واسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و سلطة الحیدریة و عصمت و حلم الحسنیه و شجاعت الحسینیه. و عبادة السجادیه و معاصر الباقریه و آثار جعفریه و علوم کاظمیه و حجج ربوی و جود تقوی و نقاوة نقوی و هيبة عسکریه و غیبت الهیه. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و مستشهدین بین یدیه.

نصار امام عصر در این شب بسیار پر نور و سرور ان شا الله که حضرت به برکت ادعیه زکیه جد غریبشون ابا عبدالله که از امر فرجشون باز بشود و دل محزونشون امشب شاد بشود صلواتی هدیه . اللهم صل على محمد و آل محمد این را زلفی بخون. مجلس را هدیه می‌کنیم به مادر آقا سعید زحمتکش تدارکات و بخش آشپزی حیاط که مادرشون امروز به رحمت حق حرکت روحشون شاد باشد.

اجازه در این شب بسیار پرعظمت سخنان مهمی هم بزنیم که باز هرچه نگاه کردم از این حیث که بزرگان اهل معرفت خصوصا وقتی جامع الاطراف باشن مثل استاد کل حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه که همه من و شما در مشرب او و بر سر سفره مدعبه او هستیم ، وقتی قلم می‌زنندد و آن ملکات وجودیشون را بیرون می‌ریزند همه حساب شده است و کلمه به کلمه این‌ها روی حساب مزدوج شدن که جملات و مفاهیم را ایجاد مثل من نیستن که همین‌گونه دهان باز کنند و هرچه شد بگویند. اتفاقا آن‌ها چون به اعتدال مزاج نزدیکن خیلی نازک گو هستند، ظریف گو هستند و نکات را خیلی دقیق بیان می‌کنندددد.

لذا وقتی شما به حتی ظاهرا ساده‌ترین جملاتی که این‌ها در کتاب‌هاشون در نامه‌هاشون به شاگرداشون بیان انجام دادن نگاه می‌کنی می‌بینی چه حکمت‌هایی زیر ساده‌ترین جملاتشون تجمیع شده. لذا باز دوباره حیفم نیومد که از نامه اول نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد پس از آنکه به نکته مهم جذبه پرداختیم رد شیم که بعد از این شعر که گدایی گردد از یک جذب شاهی به یک لحظه دهد کوهی به کاهی اهمیت و جایگاه جذبه را که بیان کردیم ، ظاهرا در شب مبعث بود. بعد از آن دیگر حالا خواستیم بریم سراغ در مناسبت‌ها. حالا شب‌های جمعه که لقاء الله موضوع بحث مناسبت‌ها. نامه دوم را دست بگیریم که باز بعد از این شعر دیدم چه نازک کاری کرده علامه در این جملات که در این نامه این چنین جمع کرده. مؤخره نامه‌شون را .

این چند جمله بالعجاله تحریر شد. اگر مجال شد و حال مساعد شد که حالا می‌شود در خصوص تک تک این فرمایشات حرف زد بماند و عقل را در آنگاه تدبیر بود. یعنی اگر عقل بیشتر از این کمک بدهد به ما که در سیر معرفت عقل . خصوصا عقل فعال خزانه و خزانه است دیگر. آنچه که شما در سیر معرفت از عالم بالا به شما از عالم ملکوت به ملک وجود شما تنزل پیدا می‌کند از دایره عقله و از عقل فعال نازل می‌شود. و او می‌فرماید که و عقل را در آنگاه تدبیر بود اگر این چنین بود و رأی منیر منیر می‌گویند قمر منیر بنی هاشم. منیر مبالغه است که خیلی نور دارد و رأی منیر پیر عشق امضا کرد و تقدیر قضا موافق آمد می‌توان کلماتی بر آن افزود. اینجا فرود بیان، ا-اگر فرصت شد دو سه جمله دیگر باز دارد آن‌ها هم می‌گیم.

نشد دو شب دیگر الحمدالله سر این سفره در این فردا شب پس فردا شب هستیم آن جملات بعد این. نکته‌ای را اینجا عارض بشم. خیلی جالب که من حالا تو خلوتم دقت می‌کردم، بنده حقیر به این نتیجه رسیدم. حالا شما شاید از این هم رد شده باشید مافوق این را . اینجا علامه می‌فرمود که اگر این‌ها یار باشد با من مثلاً، تقدیر غذا موافق بیاید. که می‌دانید تقدیر مقام مادون غذاست. غذا، متن، قدر شرحشه. علامه می‌فرمود که اگر چنانچه این دو مثل دو بال بشوند، کمک هم بیان و غذا که می‌خواهد جاری بشود به قدر بدل بشود، این تقدیرات، مقدرات، قدر، قدر، اندازه، این موافق با غذا بیرون بیاید. اگر این چنین بشود نکته بسیار مهمی را اینجا علامه فرمودندد و رد شدن. اگر این طوری شد می‌توان کلماتی بر آن افزود.

این افزود یعنی اینکه حالا شما این افزود را فرموده به این نامه که سرتاسر معرفته، کلمات حکمت آمیز و عرفان، عرفانی دیگری می‌شود بیفزود. . اما چه وقتی؟ وقتی که حالا این شروط را داشته باشد، مجال باشد، حال مساعد باشد، عقل در آنگاه تدبیر کند. این‌هایی که علامه دارد می‌فرماید رأی منیر پیر عشق امضا بکند که این مرتبه الهیت و قلبه، آن عقله، این قلبه. هی پله پله می‌رود بالا تا میرسه به قضا. قضا دیگر آن متنه، آن مرتبه‌ایه که برمی‌گردد به آن اعیان ثابته و بلکه اسماء و صفات و ذات ثقل ذات حضرت حق که می‌فرمايد اگر آن قضا، قضاى الهی که قطعی‌ست می‌خواهد جاری بشود، این قضا بیاید قدر هم‌گونش بشود، هم سنخش بشود، به کمکش بیاید. یعنی اگر این‌گونه شد می‌شود چیزی بهش افزود. می‌خواهم یک نکته‌ای را .

حقیقت و نفس‌الامر

یعنی شما این را می‌خواهم بازش کنم به زبان حال خود که به درد ما بخوره، زبان حال ما باشد. ما الان می‌خوایم در سیر و سلوک قدم بگذاریم. در مسیر عبودیت، معرفت می‌خوایم گام برداریم، کسب علم و معرفت کنیم، درجات را طی کنیم، به مقام قرب برسیم، به لقاء الله برسیم، هرچه. این‌ها یعنی اینکه شما آنچه که داری را حفظ کنی بلکه برای آن بر آنچه که داری اضافه کنی. می‌فرمود کلماتی بر آن افزود. این اضافه شدن، افزون شدن یعنی نقص تو به کمال بدل بشود. سیر تو از مجهول به معلوم برسه. به یک معنا حرکت و سیر فکری تو برود به حدس، به حدس برسه. حالا توضیح میدم یعنی چی. یا کسانی که در مسیر، سیر و سلوک‌اند، آن سیرش، آن سلوکشون بدل بشود به جذبه. سیرشون بدن. و دفعی بشود، نه تدریجی. حالا این‌ها را توضیح میدم نترسید.

این‌ها یعنی هرکی می‌خواهد تو مسیری که قرار گرفته هی افزون بشود، ندای تعالىوی قرآن را بشوندوه، اتصال امر کند، تعالى بخوان بالا برود. اقرأ برقه بخوان بالا برود. اینجا علامه خیلی سری و زیرکانه سرش را گفته. که اینجا فرموده علامه چگونه می‌شود بر این کلماتی که سرتاسر حکمت بود و ما تا حالا بیست و دو جلسه درباره‌ش حرف زدیم، همین نامه اول را، بر این‌ها افزود؟ نه اینکه سیاه قلم افزود که، نه اینکه سیاهه کرد فقط چهار تا ه به اضافه کنم مثلا حال شعری بدم به من دست بدهد غزل چهارده بیتیمو بکنم مثلا بیست بیته، بیست و چهار بیته، امثال این. نه. سراسر حکمت و معرفت باشد یعنی حقیقت باشد. وصل به نفس الأمر عالم باشد. چون می‌دانید هر حقیقتی، اصلا حقیقت آن چیزیست که موجود شد.

حقیقت هر موجودی در این موجودات، وجودات، حقیقت آن چیزیست که این‌ها وجود گحرکت. همین که موجود شدن به آن می‌گویند حقیقت. و چون قرآن می‌فرماید "امن شيء الا عندنا خزائنه وما ننزله الا بقدر معلوم" خزینه این تنزل یافته‌ها پیش ماست. پس نفس الأمر اونجاست که همه این تنزل یافته‌ها هم ادامه اونن، متنزل شدن آمدن پایین. یکی شما و همه اشیا. آن چیزی که تنزل پیدا کرده از نفس الأمر آمده و چون حقیقیه نفس الأمر دارد. چیزی که باطله، کذبه، ظلمته، شره به یک معنا این نفس الأمر ندارد. چیز باطل نفس الأمر ندارد. یعنی حقیقتی ندارد اصلا ادامه ای ندارد. کف روی آب ان الباطل کان زهوقا یعنی یک معناش یعنی این. یعنی چی حاج آقا نفس الأمر ندارد؟ شما نفس الأمر را آن مقام قضا بگیر. اینجا علامه می‌گوید قضا و قدر.

مقام قضا بگیری الان متوجه میشی یعنی چی. مثلا حقیقت نفس الأمر دارد، باطل نفس الأمر ندارد. مثلا دو دو تا چهار تا درسته؟ یک قضیه است، یک قاعده تو ریاضی، . در علم ریاضیات دو دو تا چهار تا. این نفس الأمر دارد یعنی حقیقت دارد. درست شد؟ مثل آن حروف که شب‌های جمعه در بحث لقو الله داریم میگیم نفس الأمر دارد. یعنی یک باطنی دارد، یک تعبیری دارد، نازل شده آمده ما به پوسته و ظاهر و بدنش رسیدیم. که شب جمعه رسیدیم به حرف تای دسته دار که حکایت می‌کرد از چی؟ طوبی، طوبی. که بحث شد روش. این نفس الأمر دارد یعنی از بالا نازل شده آمده و حقیقتشون بالا هست و تجافی هم که نیست به نحو تجلی ادامه‌دارد. اما دو دو تا پنج تا نفس الأمر دارد یا ندارد؟ ندارد. چون چیست؟ باطله. کذبه. دو دو تا پنج تا نمی‌شود.

چون دو دو تا پنج تا نمی‌شود، چون دروغه، چون کذبه، چون باطله، حرف بی‌اساسه نفس الأمر هم ندارد. پس باطل نفس الأمر ندارد. یک حقیقت مهم دارد اینجا به ما القا می‌شود. چی؟ هر چیزی که باطله، ظلمته، از جنس معصیته، از جنس رعایت نانجام دادن حدود الهیه، خط قرمز الهی را رد انجام دادنه، کذبه، عدم صداقته، ناپاکیه، بی‌طهارتیه. همه این اجناس را را هم بریزی این‌ها هیچکدومشون چی ندارند؟ نفس الأمر ندارند. یعنی حقیقتی ندارند این‌ها. لذا توخالی‌ان. آدمی که می‌رود سراغ کارهایی که نفس الأمر ندارند یعنی مرتبط با عالم بالا نیستن، این آدم توخالیه، تهیه، توخالیه، دستش خالیه، پوکه اصطلاحا. پوکه. این اگرم دانه‌ای بکاره این دانه پوکه. در هر زمینی بکاره این دانه رشدی ندارد. اصلا بذرش بذر نیست. رشدی ندارد چون پوکه.

نفس الأمر ندارد. حرفش زشته، دروغه، کارهاش ریاعیه، شرکه، حرفاش بی‌اساسه، همش باطله. اصلا بر مبنای حقیقت نیست. چنین کسی کارهاش، این رفتار، آن، این‌ها که قراره تازه اعمالش برود بدن برزخی‌شو بسازه، بدن برزخی‌ش چی می‌شود؟ پوک و بی‌رنگ و بو و تاریک و تلخ و زشت و زیغ و تنگ و پر از مار و عقرب و این‌ها خودش است. چرا؟ چون وصل به نفس الأمر نیست. رایگان بود بحث نفس الأمر را نمی‌خواستیم مطرح کنیم. هنوز به اونجا نرسیدیم. حالا تو دل بحث بیرون آمد یک دفعه. رزق شماها شد. اینجا علامه فرمود اگر می‌خوای نور على نور بشی یعنی امروزت از دیروزت بهتر باشد. من دارم مثال می‌زنم همه ب-همه بفهمیم. دیگر کسی نیاد بگه حاج این حرفا سنگینه ما درنمی‌یابیم. من مچ‌گیری کنم که همه بفهمن. این دروغ در خصوص خودتم بی‌انصافی نکن.

دروغ نگو. نگو نمی‌فهمم. دیگر این، این حرفو کسی نفهمه من، من شاید اصلا نمی‌فهمم جسارت. اینکه آقا می‌خوای رشد کنی، می‌خوای از اینی که هست بری بالاتر امروزت از دیروز بهتر باشد. این را که همه می‌فهمید. الانت از یک لحظه قبلت بهتر باشد. نماز عشاءت از نماز مغربت بهتر باشد. نماز فردات از نماز امروزت، هیئت فردات از هیئت امروزت، همین‌گونه آن‌هاتت هرچه می‌روی بهتر از قبل که اگر غیر از این باشد ما باختیم، خسارت زدیم. اینجا حضرت استاد می‌فرمایند کسی که می‌خواهد به اینجا برسه، یک سری را در قالب نامه خودش بیان کرده رد شده. که اگر این شرایط باشد می‌شود کلماتی بر این نامه چی افزود که یک پارچه عرفان عملی است، حکمت عملی است این نامه. چی باید باشد تا بشود اضافه کرد؟ یعنی من و شما اضافه بشود بر وجود ما رشد کنیم.

قدر و قضا

آن آخرین نکته‌ای که فرموده و تقدیر و تقدیر قضا موافق آید. این دو تا با هم بر وفق هم باشن. چه اتفاقی که در ماه مبارک رمضان در لیالی قدر میفته، قدر، شب قدر، مقدرات تعیین می‌شود. توجه . مقدرات مادون قضای الهین. رتبه مادون‌تر، پایین‌ترن. قدرن، اندازه‌ان. ؟ قضای الهی متنش، اصلشه. لف و به هم پیچیده است. وقتی می‌آید باز می‌شود، منشرح می‌شود، در عمل پیاده می‌شود، می‌شود قدر، اندازه. این بر اساس چی صورت می‌گیرد این قدر، قدر در لیالی قدر؟ بر اساس چی؟ سعه‌ی وجودی، سعه‌ی وجودی هر کسی. که قضای الهی می‌آید سعه‌ی وجودی تو را در نظر می‌گیرد بر اساس آن مقدرات را چه کار می‌کند؟ تعیین می‌کند. حالا یک کسی بیاید آن قدری که خدا در شب قدر بر اساس قضای حتمی خودش قرار داده را بزنه خرابش کند.

یعنی اندازه خودش در شب قدر ظرفشو بزرگ می‌کند، شب تا صبح احیا می‌گیرد، می‌نشیند پای صحبت عالم، اشک می‌رویزد، می‌سوزد خصوصا ظرف را بزرگ می‌کند سوختن. بعد خدا بر اساس این قدر و قدرش این سر القدرش هم که می‌بیند بر اساس آن قضای الهی که همش یکپارچه نور و رحمت و خیره، ما اصابک من حسنة فمن الله می‌آید چه کار می‌کند؟ یکپارچه حسنه رقم می‌زند برای تو. اما تو قدر را چه کار می‌کنی؟ از صبح الطلوع لیل روز قدر خراب می‌کنی. نماز صبحت قضا می‌شود یا فردا پا می‌شی یک حرکت زشت، یک گناه، یک معصیت، یک غفلت می‌زنی آن قدر، قدر، اندازه را از بین می‌بری. اندازه که از بین رفت، آن دیگر مناسب و متناسب با قضا نیست. این تناسب از بین می‌رود. لذا مقدرات هم عوض می‌شود. توجه کردید چی شد؟ اتفاقی که شبای قدر میفته.

می‌گیم آقا اگر مقدرات، اگر شب قدر همه چی تا یک سال معلومه پس تموم شد دیگر شب قدر که تموم شد ما دیگر تا یک سال بیکار باشیم دیگر همه چی معلوم شده و اندازه گیری‌ها صورت گرفته و حکم الهی هم محقق شده. می‌گیم نخیر، مقدرات در شب قدر تعیین می‌شود. بر اساس قضاست. قضا هم سرتاسر حکمت و حسنه و خیر مطلقه. سرتاسر خدا با بنده‌هاش در آشتی مطلقه. شر بنده‌شو نمی‌خواهد، سعادت بنده‌شو می‌خواهد. پس قضا همه خیالمون راحته. اما مقدرات که تعیین شد، این مقدرات بر اساس، بر اساس، بر اساس قدر توست، قدر توست، سر القدر توست، اندازه توست. اندازه تو چقدره؟ حالا تو بیا با گناه خودت را مضایق کن، کوچیک کن، جمع کن، آلوده کن. به قول حکما مثالی که مثلا حضرت آشیخ علی اقای حضرت آیت الله آشیخ علی تهرانی علیه الرحمه.

او می‌فرمودندد که پهلوانی تهرانی رحمة الله علیه می‌فرمودندد اینطور عمل انجام دادن یعنی تو، تا شب، تا شب تا صبح احیا بگیر، عبادت کن. صبح دوباره همان آش، همان کاسه می‌شود او می‌فرمود مثل یک حوض آبیه که به جای اینکه این گندا، گنداب‌ها، این حالا لجن‌ها، آلودگی‌های را دیواره حوض و کف حوض را بشوری مثلا نیمی از آب را خالی کنی یا اصلا کل آب حوض را خالی کنی، تخلی کنی از نو پرش کنی از آب یا نصفشو خالی کنی آب زلال بریز. یک چند روز دوباره می‌بینی لجن زد. چرا؟ چون دیواره‌ها آلوده بود. یعنی قدر تو، قدر تو کوچیک مونده. خدا پر کرد اما تو آن آلودگی را برطرف نکردی. همان قدر چی دارم . این‌ها مهمه. همان نوری که نازل شد بدل به نار می‌شود.

نوری که نازل شد بر سر تو چون تو ظرف را آماده که نکردی نور می‌شود نار. مثل آب زلالی که می‌ریزند توی حوض کثیف. این دوباره آب، آب زلال بود اما چون دیواره حوض کثیفه، یک دو سه روز می‌گذرد بو لجنش دوباره می‌آید. هرچه آب هم بیشتره، بو لجنش بیشتره. اینه که برخی اصلاً نباید برن یک سری کارها را بکنند تا ظرفشون پاک نشده. بدتر جواب میده. طرف مثلا چشمشو نمی‌تواند کنترل کند. زبونش همش دارد فحش میده، دروغ می‌گوید. حالا چله بگیره برای من. این جز اینکه متکبرش کند به چه دردش می‌خورد؟ چله بگیر. نه اینکه نگیر. نه، نه آن چله‌های اوراد آنچنانی و این‌ها نه، چله ترک گناه بگیر اگر می‌توانی. چله بگیره. ما تو بحث غروبای جمعه یا زهرای قلب، اونجا بر اساس رساله سید بحر العلوم اصلا چله پشت چله تو زندگی ما بگیریم.

حتی خانم‌های خونه تا این حد راحت. خانم‌های خونه چهل روز به نیت پیغمبر چله آشپزی به هرچه غذا تو خونه می‌پزند به نیت پیغمبر، نذر پیغمبر، عطر پیغمبر خونه را بگیره حتی تا این حد. چهل روز امیرالمؤمنین، چهل روز حضرت زهرا همینطور. یعنی تا این حد آسونه. سختش نگیریم. حالا من اصلا تا اینجا، تا اینجا هرچه گفتم تا الان اصلا نمی‌خواستم این‌ها را بگم. من چیز دیگر‌ای مد نظرم بود بگم که حالا رزق شما این‌گونه می‌شود. وقت ما هم دارد تموم می‌شود. ما هنوز به اصل کار نرسیدیم. یک بار دیگر بخونم از را تا من سر خط بشم، نقطه سر خط، آن اصل کار را حداقل عنوانش را بگم. ان‌شاءالله فردا شب بقیه‌ش. علامه در انتهای نامه اول از رساله شریف نامه‌ها، بر نامه‌های خودش که نامه‌های او در جواب نامه‌های محبین و دوستانشونه.

انتهاش بعد از اینکه بحث جذبه را مطرح می‌کند، می‌فرماید این چند جمله بالعجاله تحریر شد. تند تند حالا به قول خودشان عجله‌ای نوشتیم. تازه عجله‌ای این شده. بیست و سه جلسه هم وقت ما را گرفته. ربط به خیر. بعد می‌فرماید اگر چند تا شرط میذاره، اگر این چند تا شرط بود می‌شود اضافه کرد، می‌شود افزون کرد بر کلمات حکمت و عرفان این نامه. یعنی شما اگر می‌خوای عارفی، عارف‌تر بشی، حکیمی، حکیم‌تر بشی، تر بشی، ترتر بشی، ترین بشی. راهش این‌هاست، این سرشه. می‌گویم کلام و قلم اولیاء خدا اصلاً بوی وحی میده. حالا بحث انشاالله جذبه را یک مقدار بیشتر پیش بگیریم. خصوصا در رساله علامه طباطبایی برای بچه های بعث معراج انشاالله بازش کنیم به فضل الهی. می‌بینند که اصلا الهامات من و شما بوی وحی میده وحی هم مراتب دارد.

نور و نار

آن وحی تشریعی نه ها. بعد نگید حاج آقا ادعا کرد. نه مثلا أوحى، أوحى إلى النحل. قرآن می‌گوید دیگر به زنبور نه از زنبور عسل وحی کردیم و أوحينا إلى أم موسى به مادر موسی وحی کردیم این را. الهامات هم الهام از نفس کله و وحی از عقل کل این‌ها بوی الهامات هم بوی وحی را میده اما همان وحی هم مراتب دارد. حالا این‌ها به نظر من که من چه کاره‌م، بزرگان فرمودند این‌ها بوی وحی میده. حالا از نوع الهام بگیرید که از نفس کل ناشی شده، منتشی شده. حالا آنانیی که می‌دانند نفس کل جایگاه کیه باید خیلی اینجا دیگر کیف کنند. کیف، کیفشون کوک بشود. نفس کل. یادتونه دیگر نفس کل کی بود؟ احسن مقام حضرت صدیقه طاهره. عقل کل آقا امیرالمؤمنین. الهام دست از سر من و شما بر ندارد. الهامات الهی که بوی وحی دارد.

وحی بله البته آن هم مراتبش هست، حداقلش در دین ما و در ذات و سرشت ما و سر ما هست، آن هم هست. همان‌گونه که به زنبور عسل حتی در روایت امام باقر صلوات الله علیه فرمودند که حتی به رحم مادر وحی می‌شود، به نطفه وحی می‌شود. این‌ها حالا خیلی تو مسیر بحث‌های تربیتی و سیر تربیتی، تربیت فرزند و مسائل زناشویی اونجا باید گفته بشود. یعنی چی وحی به رحم مادر؟ حتی بچه می‌خواهد از رحم مادر بیاید بیرون به رحم وحی می‌شود. فرشته‌ای می‌آید اونجا وحی می‌کند به رحم که فرزند را تحویل عالم بعدی بدهد و اول. این‌ها وحی‌اند اما از مراتب مادون‌شن. الهامات که مطلقا از سر من و شما دست، دست بر ندارد الهامات. که حالا باید آنان تصفیه بشوند، از نوع کشف و فتح بشوند که ما سرمون کلاه نره. اولیش فرمود اگر مجال شد این را من توضیح دادم.

حالا از نو داریم شروع می‌کنیم. شروتی که سبب رشد ماست، اضافه شدن وجود ماست. اضافه بر اضافه. نور على نور. ؟ امروز از دیروز بهتر. شروط را با این نگاه دوباره بخونید، خوانش کنیم. اگر مجال شد یعنی بوی همان توفیق را میده. مجال شد یعنی توفیق شد. یعنی هندسه توفیق هم که از بالا به پایین بود. دو، حال مساعد شد. این شاید منظور علامه مزاج باشد. مزاج خیلی مهمه تو همه چی حتی سیر و سلوک، تهذیب نفس و اخلاقیات، مزاج حرف اول را میزنه که حیات مزاجی را قبلا ما بحث کردیم در کنار حیات ذاتی. و عقل را در آنگاه تدبیر بود یعنی اتصال و ارتباط پیدا کردی تو با عقل فعال یا با آن عقل کل ارتباط گرفتی، عقلت تعطیل نبود، خیالاتی و متوهم زندگی نکردی و رأی منیر پیر عشق امضا کرد، یحتمل بحث قلب را اینجا علامه مطرح می‌کند.

یعنی همان دیدن باز شدن حقایقی که از بالا تنزل می‌کند در قلب باز می‌شود. قلب مقام کثراته. رابطه ارت-ارتباط عالم آن مرتبه احدیت با واحدیته. ارتباط مرحله بالا با پایینه. تو قلب رخ میده. یعنی چه؟ اتصال و ارتباط بالا و پایین برقرار شد. این‌گونه به شما بگم همه فهمش. یعنی ملک مرتبط شد با ملکوت. دیگر همه فهم‌ترین حالتش این می‌شود. و البته این نکته آخر و تقدیر غذا موافق آمد. همان‌گونهی که توضیحی که الان دادیم که آن قدر سر القدرت قدراتی، آن قدر، قدر شب قدر می‌شود. اگر کسی درست رفتار کند همه ایامش می‌شود لیالی قدر. شب جمعه‌اش می‌شود لیالی قدر. آن ليلة القدر ماه رمضان که دیگر نور على نوره. آن دیگر عین تربت. قبلش می‌شود مَزْجَع. قبلش می‌شود ضریح. قبلش می‌شود آن رواق. قبلش می‌شود صحن.

قبلش می‌شود کل بارگاه. قبل آن می‌شود شهر. قبل آن می‌شود سبیلی که تو را به شهر می‌رساند. حالا هرکی از هر کجا شروع کرد. کسی، کسی مثلا شب اول ماه رجبش تو صراط رفت، تو سبیل رفت. شب اول ماه رجبش. یک مثلا نیمه رجب یا ایام البیض رفت وارد صحن شد یا وارد شهر شد. این‌ها فرق می‌کند. یکی هم نه، همان شب اول ماه رجب که احیا دارد وارد مزجع می‌شود، تربت می‌بیند. آن هم شب قدرشه. هر کجا تربت را بویید و چشید، مخصوصا این الفاظ را استفاده می‌کنم. بویید و چشید، آن لیلة قدرشه. لیالی قدر را شما نگیرید فقط آن لیلة القدر زمانیه که بعد یکی هم تو دانشگاه وقتی درس میدی سر کلاس دانشجویی بلند شه بگه حاج شما میگی ليلة القدر فلان. بفرمایین ببینم. الان مثلا ليلة القدر ما این ساعته، این شبه.

ليلة القدر آنانیی که مثلا تو آن ور دنیا‌ن یک شب دیگر‌ست. یعنی چی؟ بالاخره چی شد؟ یعنی الان قرآن مثلا بالاخره امشب که ليلة القدر ماست نازل شد یا دیشب که ليلة القدر مثلا آن یکی آن ور کره زمینه یا فردا شب که آن وریا این‌گونه بحث‌های هیئت و نجوم و جغرافیا و این‌ها را بیان قاطی کنند ما توش می‌مونیم. نه، ليلة القدر چیز دیگریست. اینی که داریم . هر وقت که بوی تربت چشیدی، ليلة القدرته. اصلا ماه رجب، حالا نمی‌خواهم بسوزونم خود را. اما عیبی هم ندارد اگر سوختیم شب ابا عبدالله است. حتی جشنشم سوختن دارد تا بسازی خودت را. ساختن سوخت-سوختن می‌خواهد. که عالم ماه رجب رحم ماه شعبانه. اگر کسی در رحم ماه رجب درست پرورش پیدا کرد در در آن طلوعش، طلیعه صبحش که سلامٌ هى حتى مطلع الفجر.

آن انفجاری که رخ میده در ماه شعبان در وجودش، همش بستگی به رحم رجبش دارد که در رحم رجب چه مثل آن بچه ای که در رحم مادره، اگر مادر درست به این نرسه دستوراتی دارد، یک کارایی را انجام نده بچه نابینا به، به دنیا می‌آید. کور می‌شود. تو ماه شعبان کوره. چرا؟ تو رحم رجب یک کارایی را نباید میکرد کرد یا بالعکس. این‌ها، این‌ها دستوران همه هست. بعد ماه رمضان از رحم شعبان بیرون می‌آید. اگر کسی در رحم شعبان به خودش رسیدگی نکرد و در رحم شعبان آن ویتامین ها و آن مکمل ها و اینها اگر می‌خواهد کمال بشود مکمل می‌خواهد آنان را استفاده نکرد، میبینی ضعیف و لاغر و فرتوت و مشکلات آنچنانی در جسم و روحش در از رحم شعبان می‌آید می‌رود تو رمضان.

رشد در سیر و سلوک

حالا بعد ب را لیالی قدر باز از خود اونها از رحم رمضان به اسم فاطر حضرت حق می‌خواهند بشکفن. انی وجهت وجهی للذی فطر، فطر السماوات والارض شکفتن. که شاخه درخت تو بهش بگو آخه تو چرا این‌قدر سرحالی، این‌قدر با نشاطی، آن گلی که به درخته چقدر طراوت داری، چه خوش رنگ و بویی. با زبان بی زبانه می‌گوید چی؟ می‌گوید وصلم به این چی؟ من مفتورم به فطرت این درخت. من شکوفا شدم از این درخت. حالا گلو بچین. چند دقیقه بعد میبینی پژمرده شد. چرا پژمرده‌ای؟ می‌گوید من جدا شدم از اصلم، از فطرم، از فطرتم. در حقیقت از آن تجلی فاطر حضرت حق دور شدم. یعنی از رحم درست بیرون. همین طور در ماه رمضان باید به اسم فاطر حضرت حق در لیالی قدر از رحم رمضان درست بیای بیرون. چشمت درست باشد گوشت چرا شب قدر من درک ندارم؟ چرا نمی‌شوندوم؟

چرا نمیبینم؟ چرا نمیچشم بوی شب قدر را، مزش و صداش و مناظرش و جلواتش و حقایقش و تنزلاتش و القاءاتش و الهاماتش و چرا من نمیبینم، نمیچشم، لمس نمیکنم، نمی‌بویم، چرا؟ چون از رحم رمضان وقتی آمدم بیرون، کور آمدم بیرون، کر آمدم بیرون، گنگ آمدم بیرون، لال آمدم بیرون. اینه. چرا؟ ببین چقدر پرحرفه همین یک جمله علامه. قضا و قدر اینها با هم مطابقت نانجام دادن. قدرت، آن اندازه خودت را نگه نداشتی. شب تا صبح احیا گرفتی اما صبح رفتی دنبال همان کار قبلیت. میبینی چه کار میکند؟ مثل آن حوزه که مثال زدیم. خدا را شاهد میگیرم رفقا، عین مطالبی که آماده کرده بودم چند ساعت به فضل الهی مطالعه و گوش ارائه صوت‌های علامه تا این چند تا جمله آخر برنامه برای شما بگم هیچ کدومشو هنوز نگفتم. این یعنی رزق مجلس دست من و شما نیست.

هنوز نگفتم. ای وای به بسم الله‌ش. برای اینکه مطمئن شید از را بخونم براتون و بسم الله طلیعه صحبتم اصلا چی بوده. برای یادآوری نوشتم. یحمل اسفاراست دیگر علممون اینجاست. یا حق. علامه در شرح فصوص جلسه هشتاد و پنج میفرمود بعد میذارم اینجا خواستی بیا ببین اگر از خودش دارد می‌گوید. مثل این جلسات مثل، ببخشید مثل این جلسات درس، عین حرف علامه است، مثل این جلسات درس که تمام همتان رسیدن به آن است، جلسه درس، بحث، هیئت این‌ها تمام همت اینه که برسی. تمام برنامه‌هاتو میزان می‌کنی که بری برسی. درسته؟ با زنت، با بچت به موقع ترافیک گیر نکنی این‌ها مرخصی بگیری از ادارد بالاخره برسی به این جلسه، به این قسمت که برنامه ریزی می‌کنی یعنی برنامه داری براش.

میفرمایند جلسه قرآن برای خودتان داشته باشید که استادتان خدا باشد و شما مصر باشید که این جلسه چطور برنامه ریزی می‌کنی برای این جلسه که الا الله از اول هیئت باشی، برای آن جلسه هم الا الله باشی. جلسه قرآن که استادت خدا باشد یعنی چی؟ مگه می‌شود من جلسه قرآنی داشته باشم که استاد من تو آن جلسه خدا باشد؟ علامه می‌گوید می‌شود. راهشم گفته چه چگونه می‌شود. و ما داریم زور میزنیم به خود و شما بگوییم و القا کنیم. همشم نفس اوه، از من نیست. این را میخواستیم بگوییم که از اینجا بریم تو مصلح بحث از جای دیگر ما را وارد به بحث انجام دادن، چیز دیگر‌ای هم گفته شد. عیبی ندارد انشالله این بحث را فردا شب با همدیگر از همین ابتدا شروع می‌کنیم. توجه ما جمع باشد که فرمود لا یمسه الّا المتحرون.

تا ممکن است طهارت نفس پیشه بگیریم که آن مقدرات الهی که بر اساس قدر، بر اساس ببخشید قضا نازل می‌شود، این مقدرات بعدا بنشینه به قول علامه پیاده بشود تو وجود که مثل حوضی نشه که هنوز توش کثیفه، آب می‌رویزد روش. بعد اگر این اتفاق افتاد دارد عینا امیدوارم این را آنانیی که مباحث را قبلا پیگیری انجام دادن الان قشنگ میچسبه بهشون. مثل آن نونی که می‌گذارند می‌گوید تا تنور داغه بچسبون مثل آن قشنگ میچسبه که یک بار ثابت کردیم ح-حقیقت نار همان حقیقت نوره. یک حقیقته‌ن نسبت به ازلال و ااا مظاهر و کلمات و آیات این‌ها متفاوت می‌شوند. عزرائیل یک حقیقت واحد است اما کافر آن را زشت می‌بیند، مومن زیبا می‌بیند. مگه یک حقیقت نیست؟ به جهت اینکه او خودش را در آینه‌ی قابض الارواح می‌بیند.

اگر خودش زشته، قابض الارواح را زشت می‌بیند. زیباست قابض الارواح را چی می‌بیند؟ زیبا می‌بیند. عینا همینه. کسی که وارد عالم برزخ شد هنوز تو قبر خاکی و فخریم نذاشتنش. همین که رفت به بدن برزخیش، بدن برزخیش محصل چی بود؟ شکلش به صورت اعمالش بود. اعمالش بدن برزخیشو ساخته. در رحم طبیعت بدن برزخیش شکل گرفته. می‌رود تو بدن برزخیش. اگر اعمالش پاک، نورانی، ها؟ معطر و نفس الامن داشته همان‌گونه که عرض کردین، چون این کسی قبرش اوسعه، وسیعه، بهشته. اما نه اگر ضیق بوده، ظلمت بوده، بوی بد میداده، کثیف بوده یعنی نفس الامن نداشته، باطل بوده، اصلا وصل نمی‌شود به ملکوت. نفس الامن نداشته یعنی چیست؟ یعنی اصلا ارتباطی با آن بالا ندارد. کفه را آبه. بعد می‌شود نار. پس نار و نور یک حقیقته‌ن.

حضرت ابراهیم را تو آتش انداختن. نار بود اما نسوخت. پیغمبر شب معراج رفت تو دل جهنم، رفت تو جهنم، رفت تو آتیش اما نسوخت. چرا نسوخت؟ خدا علامه در کتاب شریف انسان در عرف عرفانش یکی از تمثلاتشو می‌گوید آخرین آیات سوره واقعه را که می‌خوندم، یک دفعه آتش جهنم شعله ور قشنگ برام متمثل شد. تمثل آتش جهنم. قشنگ، قشنگ جهنم بود، آتش بود اما برای من برد و خنک و شیرین. آتش جهنم منو نمی‌سوزوند بلکه برام روح و ریحان بود. چرا نمی‌سوزاند؟ چون مطابق با این قدر اوه. نار همان نوره. نور همان ناره. بعد نور، نور خود نور وقتی متنزل شد، تنزل پیدا کرد، آمد برای آدم کثیف، برای آدم خبیث، برای آدم پست عین نار می‌شود.

مثل اینکه حدیث داریم وقتی اهل ایمان، مؤمنین، محبین امیرالمؤمنین یا خود مولا علی می‌خواهند رد شن از پل صراط، ها، آتیش خاموش می‌شود. آتیش. بعد جهنمی‌ها می‌گویند چه خبرود خدا مثل اینکه ما را بخشیدی و... می‌گویند نه علی دارد رد می‌شود یا شیعه علی دارد رد می‌شود. روایات متعدد این‌ها. بعد آنان می‌گویند که همان آتیشو به ما برگردون. ما اونو بهتر خوشتریم با آن تا اینکه نور این استغفرالله این آقا نورش بخواد تجلی کند. نوره اما برای این‌ها ناره . قدر سر القدر را بفهمیم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.