ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

به فضل الهی پیش از روضه اجمالا به دلم چنین افتاد که وقتی نامه‌ها و برنامه نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد رو دقت می‌کردم دیشب؛ دیدم که خب در نامه‌ی اول به فضل الهی در ده صبح و ده شب در ایام فاطمیه ما حدود بیست جلسه یعنی دقیقا بیست جلسه سخن گفتیم پیرامون نامه‌ی اول.

در حالی که می‌خواستیم یکی دو جلسه بگیم.

اون چنین رزق شد.

بعد دیشب که دو مرتبه خواستم خودم رو به روز کنم با این برنامه نامه‌ی اول حضرت استاد دیدم که چه عجیب که اون انتهای نامه‌ی اول یه نکته بسیار مهمی رو ما نگفتیم و موند.

انتهای نامه‌ی اول.

در حالی که بسیار نکته مهمیست برای سلاک، برای صائر الی الله، برای عباد الرحمن این‌ها خیلی نکته مهمیست و البته این نکته تو دل بحث لقاء الله شب‌های جمعه گفته بشه قشنگ‌تره.

یعنی نکته به گونه‌ایست که شما می‌تونید سنجاقش کنید به مباحث لقاء الله و تمثلات و اون انجذاب که سطحش بالاتر از انعکاسه.

بحث جذبه و این‌ها.

اما خب چون انتهای نامه‌ی اوله اصلا عنوانش رو می‌گذاریم چی؟

جلسه‌ی بیست و یکم نامه‌ها بر نامه‌های استاد.

اینجا بود که ما فرود اومدیم انتهای نامه از اینجا که حالا این قسمتش هم خوندیم.

از عمل با الف یعنی آرزو چشم‌پوش و در عمل کوش.

مرد جست‌وجویی باش نه گفت‌وگویی.

اهل قیل و قال و این‌ها نباش.

جست‌وجو یعنی رسیدنه از نوع چشیدن باش.

از دریا بخواه نه از جوی.

اینجا ما اونجا تو جلسه آخر که یادم هم هست که ب- اینجا برق رفت و فیوز پرید و این‌ها و دیگه به بحث افتادیم با هم تو اون تاریکی خیلی شیرین بود.

که چرا اینجا حضرت استاد می‌فرمود از دریا بخواه نه از جوی؛ اشاره کردیم به ظرفیت وجودی انسان در اون آیه يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ.

الْإِنسَانُ آره يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.

اونجا حرف زدیم اینجا تو این قسمت.

بعد حضرت ادامه میدن.

عزیزمون استاد کل.

از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار اضافه‌گویی نکن.

مخلص کلامو بگو.

سبک‌بار باش نه سبک‌سر و سبک‌سار.

خروس در سحر به ذکر قدوس سبوح در خروش است.

در کتاب شریف توحید مفول که توصیه می‌کنم همه این کتاب رو بخونیم.

کتاب عجیبی‌ست.

توحید ما رو قوی می‌کنه.

اسمش هم توحیده دیگه.

توحید مفول یکی از شاگردان خوب امام صادق سلام الله علیه به زبان همه‌فهم توحید رو در سراسر نظام هستی جاری و ساری می‌کنه.

که اونجا تو یک بخشیش امام صادق این امام ملک و ملکوت به حق ناطق سلام الله علیه می‌فرمایند که همه حیوانات ذکری دارند و ذکر خروس مثلا اونجا می‌فرمود که گاهی خروس یا حی یا قیوم، گاهی سبوح قدوسه این‌ها.

مثلا قورباغه سبوح قدوسه.

بله ذکر دارند.

همه حیوانات ذکر دارند.

ذکر مخصوص دارند.

حالا اینجا می‌فرما-- علامه می‌فرمایند کم از خروس نباش.

عجب!

قیاس رو ببینید.

کم از خروس نباش که سحرها این ذکر رو داره.

چون به خروش آمدی بدان که بهترین ادای عطای دوست لقای اوست.

اینجا، اینجا ما دیگه حرف نزدیم موند.

در صورتی که به نظرم شاید به یک معنا بشه گفت مهم‌ترین نکته رو حضرت استاد اینجا داره میگه القا می‌کنه تو انتهای نامه.

بنابراین وقتی به خروش اومدی، به خروش که آمدی یعنی از در اون غلیان کردی به جوش و خروش افتادی و این‌ها که این معمولا در غلبه‌ی داغی و گرما رخ میده.

گرما و داغی.

دیدی وقتی زیر آب جوش، آب جوش میاد وقتی داغی زیر آب میره آب سرد وقتی داغ شد، داغ شد جوشید چجوری غلیان داره؟

تو داغی این رخ میده نه تو سردی.

سردی نه، سکونی داره.

حالا اینم تو بحث مزاج شناسی خودشه بحثیست.

می‌فرما توی این حالت اینو بدون که بهترین عطای دوست لقای اوست.

اینجا یه نکته عرض کنم.

تمام کسانی که به کشف میفتن، کاشف میشن و تمثلات حداقلش به نحو انعکاس از عالم برزخ براشون رخ میده که در بحث لقاء الله عموما گفتیم.

همه‌ی این‌ها کسانی که اینو خوب دقت کنید نکته‌ایست، کسانی که این رو من امروز از درس هشتاد و یک شرح فسوس از علامه دیدم ایشون فرمودن خیلی برام شیرین بود که برای بار دوم بود از حالا لسان ایشون شنیدیم این دفعه تو صوت تداعی شد برام که می‌فرمودن تمام کسانی که میرن درست حسابی یعنی عبد باشن نه عابد و حق رو طلب کنن.

اینجا ببینید بهترین عطای دوست لقای اوست.

میرن به سمت لقاء الله.

لقای الله.

اینو از این جهت گفتم این تو خوبه سنجاق بشه به بحث لقاء الله.

نیتشون اینه که به صد برسن.

یعنی به حق برسن، به کل برسن.

تو کمال و آخرش میگه چی؟

"أن تجعل أوقاتي من الليل والنهار بذكرك معمورة و بخدمتک موصولة و مقبولة و اورادی، اورادی کلها" چی بشه؟

"ورد واحدا" که من کمال اینجا به فضل الهی می‌خوندم این شب مخصوصا برای اینکه القا بشه به شما.

دیدم بعضیا دارن نگاه می‌کنن تو اون سوز و گداز انگشتمو اینطوری کردم متوجه این قصه بشید.

واحدا یعنی همون توحید.

تمام کسانی که میرن به تمثلات و این‌ها می‌رسن حالا به انحاءش، به انواعش که انواع کشف رو در مدخل ورودی فسوس علامه قیسری در شرح بر فسوسش اونجا می‌شماره که حالا بعد مثلا در اون باطن وجود انسان وقتی این تمثلات رخ میده از انواع خمسه باطنیه.

یعنی میشه انسان تمثل براش رخ بده، کشف براش رخ بده.

به نحو بو، بوی خوش.

به نحو چشیدن، ذائقه.

چیز مثلا شیر بهش بدن بخوره.

علامه می‌فرمود شیر بهت دادن خوردی یعنی علمه، معرفته.

خوشا به حالت.

یا آب گوارا زلال.

هر کدوم تأویل دارن باید تعبیر کرد، عبور کرد از ظاهر به باطنش.

یا به نحو لمس حتی.

"قول لامسه باطنا" نه این ظاهر.

ظاهر که از کار افتاده خوابی مثلا.

برا من انزل مراتبش حداقل در عالم مثال متصل که درون خودته عرض می‌کنیم.

یا به نحو بصر دیدن یا سمع شنیدن.

این‌ها همه هرکس که این کشف‌ها براش حاصل میشه هدفش رسیدن به این‌ها نبوده.

هدفش اون‌هایی که عبدن نه عابد.

"عبده و رسوله".

عبدن.

در بند حقن.

اینا مطلقا، اینها اصلا و ابدا در پی این عرض شود تمثلات و کشف‌ها و این رخدادهای اینچنینی و حالا بشود نتیجه‌ش کرامات و این‌ها نیستند و نبودند.

که اینجا این اصلو علامه القا می‌کنه.

اگر کسی ولو زحمت بکشه با ریاضیات شرعيه حتی بره به س-- برسه به یکی از این کشف‌ها حتی به تاءی الارض.

خب؟

و هدفش این بوده باشه، اینو توجه بفرمایید.

چنین کسی می‌فرمایند که شبیهی که حالا م-مثلی که علامه میزنه، تمثیل میاره.

می‌فرما مثل این میمونه که صاحبش چگونه با-- اون قدیم‌ها بادبادک هوا می‌کردیم یادتونه؟

اینو مثال علامه میزنه ها نه من.

بادبادک که هوا می‌کنی این باد که می‌خوره ب-بادبادک هی سر و گوشش می‌جنبه و تا تون نخش رو آزاد نکنی یعنی استدراج بهش ندی، درج نکنی، هی درجه درجه هی شل و شلش نکنی، ولش نکنی نره ولی نمیره.

بعد این وقتی رفت بالا تو استدراج سنت استدراج رو عمل کردی، هی درج کردی، هی درجه بهش دادی.

در حقیقت این داره چه اتفاقی میفته؟

باد هم به س-- این سر و گوششو می‌جنبونه.

بادبادک میره هی داره دور میشه.

سر و گوشش می‌جنبه میره بالا چشمش باز میشه پایین رو می‌بینه این‌ها اما داره از تو که صاحبشی دور میشه.

علامه می‌فرماید کسی که صرفا این خیلی نکته مهمیه که تو دل این بحث متاسفانه جا مونده بود.

کسی که صرفا میره سراغ ریاضیات، ریاضیات شرعيه حتی نه غیر شرعيه و روزه می‌گیره، صوم و صلاة و سحرخیزی و ذکر و این‌ها و اینا که برسه به یکی از این مکاشفات.

به یکی از این مقامات نه ق-- اون قرب، اون فنا و بقای نهایی مدنظرش نیست.

توجه کردید؟

قربتا الی الله گفته اما هدفش اینه که به طی الارض برسه.

بعد این میشه که بعدا اون کسایی که با همین، همین معارف علامه رو جالبه از امثال من بیچاره‌ی جا مونده شنیدن، رسیدن به مقام طی الارض، خودشون میگن، میگن حرفایی که شما انج-- گفتید رو ما انجام دادیم رسیدیم.

البته فقط به من گفتن اینطور نیست با کرنا کرده باشن و ما شواهدش هم پیدا کردیم که راست میگن بعضی.

یا به کشف‌های دیگه طوری که مثلا از آینده بعضی از آینده‌ها خبر دادن به بنده گفتن از خود بنده گفتن مثلا از درونیات من دیدین درسته این‌ها.

ولی من لرزوندمشون، ترسوندمشون.

گفتم شما بترسید این سنت استدراج الهیه به قول علامه.

و الانم دارم میگم همه بشنون، بدونین که چی تو هدفت این بود.

اگر این نبود، اگه هدفت این نبود چرا داری میگی؟

چرا داری به من میگی استاد شما مثلا آینده این میشی؟

حاج آقا شما در آینده فلان میشی.

این اتفاق قراره افتاده و اینم مقدمه فلانه.

درستم میگی.

یا نمی‌دونم رفتی به طی الارض رسیدی چرا میگی؟

چرا کیف می‌کنی؟

چرا باهاش پز میدی؟

تو به همون، این استدراج خداست.

یعنی خدا ولت کرده.

خ-- فکر می‌کنی خبریه که اینجا این، می‌خوام بگم این انجذاب اگرچه سطحش بالاست از این سمت میری تعالى، میری بالا، میری عروج می‌کنی بالاخره چشمت باز میشه.

اینا چیزای بدی نیست.

نمیگیم چیز بدیه.

اما اگه در همین حد بمونی علامه میگه حواست جمع باشه.

ببین این نکات، اینا عمحات و اصول رو هر جایی دستت نمیده.

اینا حرف، اصلاً شما به بسیاری از کلاس‌های سیر و سلوک و عرفان و این‌ها بری، یهو می‌بینی آب دهانت معذرت می‌خوام جاری میشه و یه کشف کرامتی، یه تمثلی و یه طی الارضی هم اگه بیاد کنارش که دیگه هیچی دیگه.

اصلاً دیگه تمام.

همه باید جلو تعظیم کنن و این‌ها.

یه بوی خوشی، یه صدایی، یه صوت ملکوتی.

بود ما کسایی رو سراغ داشتیم که ما می‌رفتیم بالا سر قبر شهدا سحرها با هم مثلا بعد اون طرف با شهید حرف می‌زد.

با شهید، همین شهید سعید پور استاد ما حرف می‌زد و می‌گفت به ما چیزهایی که بعدا اتفاق می‌افتاد.

اینا حالا چون یه سری بچه‌ترها الان اینجا هستن از من بزرگترن البته.

یه وقت یه چیزایی ما بگیم یا بره بیرون رسانه‌ای میشه، مجبورم خیلی در لفافه با احتیاط حرف بزنم.

بعد این‌ها بعدا می‌بینی که نه، تو همون حد موندن.

موندن تو همون حد.

دیگه رشدی ما ندیدیم.

یعنی تو همون مقدار موندن فکر کردن به حقیقت رسیدن و باور کنید این رو که دارم میگم چون به عینه برام رخ داد و دیدم بعضی از این اصحاب کشف که من الان مثال برای شما زدم الان پشت به ولایت کردن.

همین اصحاب کشف، کشف.

یعنی چیزایی که شاید آرزوی امثال من و شما باشه الان، اون موقع رسیدن ما دیدیم که رسیدن.

ولی ظرفیت نبود.

استدراج الهی.

ولش کردن مثل باد، بادک هی سر و گوشش هم می‌جombe میره بالا، همون بالا.

اما کسی که رفت به خدا رسید بله اون هم چشمش باز میشه چون که صد آیه نود هم پیش ماست.

رفت به حضرت حق رسید، به مقامات عالیه رسید دیگه مادون هم تحت کشف بشه.

خ-خبر از آینده هم بهش میدن.

اگرچه کسانی که معمولا می‌رسن به اینجایی که مثلا خبر می‌گیرن از احوالات دیگران، علم بلایا و منایاست.

یکی از موهبت‌های الهی به سالک الی الله همون ابتداء میدن.

مثل حضرت زینب سلام الله علیها دادن و اما اوائل سلام الله علیها.

مثل ابالفضل سلام الله علیه داشته این‌ها علم بلایا و منایا.

مثل آقای قاضی داشته.

این شاگرد کوچولوی این آستان داشتن چه برسه اونا که صاحب عصمت بودن.

چیز نخود کیش میشه این‌ها خب.

ولی اینا بعد می‌بینی که به اونجا که وقتی درست حرکت کردن و مقام قرب رو، لقای حضرت حق رو در نظر داشتن، نه اینا رو بعد میگن آخه به چه درد من می‌خوره؟

من خبر داشته باشم که فلانی کی می‌میره، چجوری می‌میره، چه احوالاتی داره، کی بچه‌اش به دنیا میاد، به چه درد من می‌خوره؟

جز اینکه ذهن منو پر کنه یا منو اذیت کنه که من خبر بشم مادرم کی می‌خواد از دنیا بره.

نه مثلا بود.

من رفیقی داشتیم که اینطوری بود.

مثلا به اینجا رسیده بود می‌رفت به فلانی می‌گفت.

میگفت نگو چرا میگی؟

طرفو اذیت می‌کنی.

و همونم میشد مثلا به یکی از رفیقای ما گفت تو پدرت مثلا چند روز دیگه حالش بد میشه و تموم می‌کنه و همونم شد خیلی سالای پیش.

بعد اینا معمولا چوب می‌خورن.

بعد تو حداقلش اگر بگیم درست رفته جلو تو همون حد می مونه.

دیگه رشد نمی‌کنه.

این سر مهمیه.

پس اگر کسی صرفا به جهت رسیدن به کشف کرامات و تمثلات و ولو انجذاب، جذبه، حالا بگیم انعکاس که دیگه اون حداقلشه از عالم برزخ انعکاسی رخ بده، منعکس بشه این‌ها.

حتی انجذاب.

بعد بخواد تو اونجا بمونه.

این است-- علامه صریحاً می‌فرمود من به شما بگم این استدراج الهیه.

یعنی خدا ولت کرده.

خبر نداری.

اینو حواس، این بچه‌ترها مخصوصا از الان حواسشون جمع باشه.

مطلقا توقف نداریم.

می‌خوای متوقف نشی؟

فقط خدا رو در نظر بگیر و خدا.

نتیجه عملتو بسپر به خودش.

اصلا و ابدا خط و نشونی که چی بخوای، چی نخوای.

امام ملک و منت-- ملکوت، امام به حق ناطق حضرت امام صادق صلوات الله عليه فرمودن برام حاجتی پیش اومد.

رفتم محضر حضرت حق.

امامه لب ترک کنی اسم اعظم خدا میده و الان به من و شما بگن آقا الان شما اسم اعظم در اختیارته بسم الله لب ترک کنی خدا میده.

محال ممکنه من و شما سکوت کنیم.

این امام به حق ناطق محضر خدا میرسه میخواد حاجتی رو درخواستی رو از خدا بخواد.

بعد می فرماید که امام صادق صلی الله علیه می فرماید من حیا کردم از خدا بخوام.

گفتم خدایا من در محضر توام.

تو هم خدایی و خدایی میکنی.

برای چی از تو چیزی بخوام؟

لال شدم.

سکوت کردم.

حرف تفویض کردم.

سپردم به خودش.

این البته با مقام داعی فرق میکنه.

ادعونی استجب لکم این، این ادعونی بعضیا فکر میکنن یعنی هی تند تند از خدا چیزی بخوای.

خدایا من پول میخوام، ماشین میخوام، پست میخوام، مقام میخوام، مشهوریت میخوام، معروف این جور چیزا.

این، اینا، اینها اون داعی نیست که.

دعا ادعونی این خواستن یعنی تمام قوای وجودیت خدا رو بخواد، خدا رو بخواد.

داعیه اون اصل دعوت اون اصل دعا از دعا مخ العباده نه یعنی گدا صفتی کنی.

خب الان خدا ما نظر کرد بسم الله طومار حاجاتمونو بریزیم وسط.

ما کم ظرفیتیم دیگه اینطوری میشیم.

یه بار خدا وکیلی شد وقتی رفتیم حرم آقا اربابمون امام حسین، آقامون علی ابن موسی الرضا انشاالله قسمتشه بریم.

همین حضرت عبدالعظیم حسنی که باب الخیراته، باب الحسینه.

اینجا رفتیم.

یه حال خوش، یه حال خوشی بالاخره اومد که انجذابه دیگه جذبه.

یه جذبه‌ست رخ داد که حالا ما وارد اصل موضوع هم نشدیم.

موندیم تو همین تیکه.

بعد بیشتر اتفاقا هم بحث جذبه رو می خواستم بکنم تو همین قسمت اولش موندیم.

بعد حالا اون حال خوش که متوجه شدی مورد عنایت قرار گرفتی، اونجا خدا وکیلی شد یک آن تو همون اوج شور و حال و اشکت سکوت کنی.

بگی خب امام رضا من هرچی همین طومار حاجاتم و با تمام بیچارگی و فقرم بستم.

حالا شما با من حرف بزن.

شما با من حرف بزن.

حالا که شما داری به من عنایت میکنی، من لال مثلا حرفی ندارم برای گفتن.

شما با من حرف بزن.

شما از من چی میخوای؟

یه بار شد؟

همشم بدبخت بیچارگیمونو برای اماممون میبریم.

آی آقا من چه بیچاره‌ام، آقا بدبختم، این مشکلاتو دارم.

بابا یه مقدار خوبی‌هایی که به خدا داده چه اشکالی داره به امام رضا بگی آقا ممنونتم که اصلا همین زا-- اصلا انزل مراتب که بدنتو انزل مراتب نفستو شروع کن.

امام رضا من میدونم شما چهره‌ی زیبا و شما ان-- شما انشا کردی.

نحن خلائق ربنا والخلق بعدنا صنائه.

اونهم دیشب داشتم کتاب شریف امامت و مهدویت مرحوم حضرت آیت الله العظمی آقای صافی گلپایگانی علیه الرحمه رو میخوندم دیدم چه زیبا قلم زده ذیل همین موضوع.

همین، همین فرمایش امیرالمؤمنین در نهج البلاغه.

ابتدای کتاب شریف مکیال المكارم دو جلدی همین تو مقدمش هست.

ما دست ساخته خداییم، خلق هم بعد از ما دست ساخته‌مان.

حالا این باید تعبیر بشه، تأویل بشه.

زود دست پامونو گم نکنیم.

ولی خب امام رضا شما هو الذي انشاکم في الارحام كيف یشاء.

اوست بله ولی واسطه داره.

واسطه، وساطت خیر داره.

برزخ جامع داره.

بینهما برزخ لا يبغیان.

برزخ و من ورائهم برزخ.

ب-ب در پشت اون‌های برزخی است من ورائهم برزخ که این برزخ وجود داره یا حجت خداست.

یعنی او خدا اراده میکنه امام هم اراده الرب‌ه.

اصلا اراده امام اراده خداست.

اوست که تصویرگری میکنه نقاشه علی الاطلاقه.

اوست چشم تو رو به این زیبایی نقش کرده.

اوست چهره‌ی تو رو به این زیبایی نقش کرده.

شد حتی همین زیبایی ظاهرت رو مثلا اگر خدای نکرده یه دستت کوتاه بود، یه دستت بلند، یه پات کوتاه بود، یه پات بلند، دماغت مثلا رو پیشونیت یهو در میومد از شکم مادر اومدی بیرون.

چه میدونم چشای از حدقه بیرون اومده، وحشتناک، اینها چیکار می خواستی بکنی؟

شد به امام رضا شروع کنیم از همین خوبی‌ها، کرامات، عنایات، محبه بت ها، هبات، هبات الهی شروع کنیم گفتن بعد حالا بعدش هم بگیم آقا من چی همه چی به من دادی شما میخوام چی کنم؟

بسه مه.

حالا شما با من حرف بزن.

حالا من چیکار باید بکنم؟

يا امام رضا شما به من عنایت کردی با این همه بدی.

حالا شما به من بگو من چیکار کنم؟

بسم الله.

سکوت کنی.

اصلا تو حرم بشینی سکوت محض.

بعد ببینی تو رو به القاءات الهیه و این تمسلات میرسونن، به این کشفیات میرسونن یا نه.

نکردیم که نمیرسونن.

هی میگی آقا به همه دادن به من ندادن.

خب راهشو نرفتی.

بی تربیتی کردم، پررویی کردم، گنده‌گویی کردم.

هی میگه معروفیت.

بابا حدیث امام معصومه.

مشهوریت و معروفیت خیر و شرش در آتشه.

حالا باز این آتش باید تع-- معنا بشه.

یعنی چی؟

یعنی حتی اونایی هم که مثلا رهبر ما رو خدا معروف کرد.

خودش که نرفت سمت و طرف.

خدا معروفش کرد.

معروف شد بالاخره.

ها؟

الان معروف‌ترین هاست.

الحمدلله.

چشم دشمناشو دراره.

خب یه همچین شخصی یعنی تو آتیشه؟

نه این، این باید تأویل بشه.

یعنی اون آتیش میسوزونته.

بالاخره الان آقا داره میسوزه.

به یک معنا.

عه نمیتونه اونی که دوست داره باشه.

خیلی اذیت میشن اینایی که تو چشم میفتن حالا باید تأویل، تأویل گوناگون داره.

یه وقت حالا ذهنت بسته نباشه.

الان اینو باید بعدا یه روز یه جلسه دربارش بریم یعنی چی.

اما باز میگه آخ.

به خدا همین چند وقت پیش یکی از بهترین رفیقام مدّعِ اهل بیت باصفا، پرسوز اینا آه می‌کشید می‌گفت من اصلا آرزوم اینه که یه روزی مثلا چند هزار نفر پا منبرم و بعد فیلمم بره.

می‌گفت علنا.

اصلا می‌گفت حاجی من اصلا تشنه‌ی معروفیتم.

منو میگی؟

خب بابا امامت داره میگه این شره.

بعدم برو برس.

آخرش چی؟

چی آخرش؟

چیه؟

اینا می‌خوان فصل الخطابه لدن ناصه؟

[صدای بچه] ایاب الخلق الی الناس یا الیکم یا الى اهل بیته.

فصل الخطابه لدیکم.

ایاب الخلق الیکم.

برگشت خلق به سمت شماست، به سمت علی ابن موسی الرضا است.

او فصل الخطابه، نه این مردم.

وقتی میاد پیش علامه طباطبایی شروع می‌کنه فحش و لعن و یک عده طلاب قم تو زندگی نامه علامه می‌نوشتن، روحش شاد که استاد حضرت علامه حسن زاده‌ست.

علامه چقدر با عظمت ایشون یاد می‌کرد.

حالا من کتاب، خواستم یه مژده به شما بدم.

موندیم توش اصلاً تو همین مقدمه بحث که کتاب سیر و سلوک علامه طباطبایی هم الحمد لله به دستمون رسید.

یکی دو ساله اومده بیرون.

نبوده اینو شاگرد یعنی بهترین شاگرد حضرت علامه، حضرت آیت الله جعفری تهرانی که می‌گفتن اصلا خود علامه است که تو سن نود سالگیش انقدر اهل گمنامی بود تو سن نود سالگیش تو جلسه‌ی اه ارتحال علامه دیدنش شاگردهای علامه گفتن اع شما هنوز زنده ای.

انقدر بی‌خبریم ازت فکر کردیم مردی.

اصلا تو خود علامه‌ای.

[صدای بچه] ایشون الحمد لله رساله منتسب به علامه طباطبایی رو بالاخره نوشت داد که من می‌خواستم این رو امشب دو سه تا نکته از رو براشون، براتون بی رامون جذبه بگم که علامه طباطبایی نظرش چیه.

تن همتون بلرزه.

نرسیدیم به اونجا.

انشاالله بعدا.

که انشاالله بعدا اینه اگر خود نیت کردم که انشاالله به بچه‌های طرح بالا معراج این کتاب بسیار سنگین و ارشی رو [صدای بچه] که یک دو سه صفحه ش رو من برای چند تا اهل، اهل این قصه گفتم تنشون لرزید.

دیدم دارن می‌لرزن.

عجیب رساله‌ایه که البته بر بستر رساله علامه سی-- حضرت سید بحر العلومه که غروب‌های جمعه ما داریم اونجا می‌گیم این بر بستر اونه.

اون مادر این رساله‌ست [صدای بچه] که بعد حالا خیلی شیرین‌تر از اون که تعلیقه و حواشی و ایناش که دیگه خودش شده یه متنی برای خودش، بهترین شاگرد علامه، حضرت آیت الله جعفری تهرانی زده که انقدر قطور شده.

اصلا یه چیز حالا اینو انشاالله می‌خوایم برای بچه‌های بالا معراج فقط به برکت اینکه در این طرح شرکت کردن برای اون‌ها بگیم.

بچه‌هایی که تو طرح بالا معراج می‌دونن خودشون کیان.

اما نمی خوام دل بسوزونم.

نه یه وقت خدای نکرده زبانم لال، خاک عالم بر سر من و میگن دست ما کوتاه و خرما بر نخل.

در جهت تعظیم، تکریم ما چیز دیگه جز این چیزا نداریم که.

خب یکی پول داره پول میده، آبرو داره آبرو می‌بخشه.

چه می‌دونم منصب دنیوی داره از اون طریق خیر می‌رسونه.

ما نداریم.

ما همینا دارایی‌هامون هم ضباطیم.

از علما ضبط کردیم هم به شما هدیه می‌کنیم.

هدیه ما این چیزاست.

انشاالله بپذیرید [صدای بچه] که اینها مغفول ما留 مونده و خاک می‌خوره.

پس بحث اینجا بود.

یادمون نشت-- نره نکته مهم رو که [صدای بچه] علامه می‌فرمود تو این جمله بودیم.

بدان که بهترین عطای دوست لقای اوست، لقای او.

که حتی داشتیم این رو می‌گفتیم.

حتی اگر کسی رفت به اون تمسلات هم رسید، حواسش جمع باشه که اون‌ها اصل نیست.

هرچی دم فرو ببندی و دم نزنی می‌بینی بیشتر بهت میدن.

اصلا شما اون حتی اواخر عمر، حتی اون موقع که ما مثلا محضر علامه یه بار رفتیم رسیدیم، خدا رو شاهد می‌گیرم اصلا بگی این وزن علمی جهان اسلام، جامع الاسراف، ذی فنون، ابوعلی سینای عصر حاضر ما در محضرش نشستیم.

اصلا بگی ژست مثلا عرفانی.

مثلا تو گمان کنی که مثلا وقتی صحبت می‌کنه بله بالاخره چیزایی هست شما حالا، حالا یه جوری صحبت کنه که انگار که نگاه بالا به پایین.

مطلقا میگن اینطوری، میگن اونطوری.

حتی کشف و کرامات خودشون هم از زبان این و اون میگن.

فلانی این کار، این کار رو کرده، فلانی اینطور شد، فلانی-- مگر یه کاسه لبریز بشه.

دیگه مثل اون خوابی که ایشون از استادشون آشیخ منطقی عاملی دیدن.

چه شیرین این تمسلی که برای علامه چند وقت ریخته بودن به هم این خوابو.

خیلی عجیبه.

حالا یه وقت خودش میاد منبر می‌خواد.

همین تمسلی که علامه می‌بینه از استادش حضرت آشیخ منطقی عاملی که آشیخ منطقی حالا جواب اینایی که میگن آقا حرفای متداول بزن و متعارف و چهار تا قصه و داستان و حکایت بگو ما بفهمیم این حرفا چیه؟

ش-شلوغش کردی و اینا.

ایشون می‌فرمود که ما یاد گرفتیم جایی بشینیم که اصلا ساختار وجودیمونو بزنه بتلکونه.

تخریب و همه رو بریزه مثل زلزله قیامت.

مثل زلزله تو وجودت ایجاد کنه.

حس کنی اصلا بی‌سوادی.

اینطوری در حینی که داری می‌فهمیا، در حین که داری می‌چشی بعد احساس می‌کنی این به درد می‌خوره، این مب-- این، این جور حرف زدن.

نه اینکه یه داستانی که صد بار شنیدیم دوباره بشنویم.

بری تو باطن.

صرفا به بدن روایات آیات توجه نکنید.

خب علامه دیده بود ایشون رو می‌فرمود اصلا یه عاشق منطقی عاملی دیگه‌ای بود.

یک پارچه نور، لباس نور، نور على نور، پر نور، سفید.

بعد دیدم یه کتاب رساله ایشون دستشه.

توش پره، رساله پره، هر مثلا دو سه ورق یه، یه بار نگاه می‌کرد توش پر کاغذ پاره‌ست رساله.

بعد [مکث] ایشون یه موضوعی پیرامون توحید به من گفت که التوحید تنسى أن تنسى غيرالله.

اینه که غیر خدا، توحید یعنی غیر خدا رو فراموش کنی.

تمام.

که اصل توحید اینه که ما هنوز ورودم بهش تازه نکردیم.

فقط داریم همینطوری می‌چشیم، مزه مزه می‌کنیم فعلا.

و بعد یه موضوعی پیرامون ولایت به من گفت، القا کرد که من حیران شدم.

علامه میگه چند روز، چند شبانه روز به هم ریخته بودم.

نه می‌تونستم بخورم، نه بخوابم اینا.

بعد رفته رفته متاسفانه از من گرفته شد.

بعد می‌فرمود تا از خواب بیدار شدم اون رساله رو دیدم هستش، موجوده.

اصلا نبود رساله ای که در خواب دیدم استاد من.

ببینید اینو علامه میگه تو جلسه استاد از جل-- شاگردای خصوصیش میگه [مکث] که من برای اینکه اشتباه نکنم دو بار گوش دادم و رساله رو پیدا کردم.

علامه میگه نگاه کردم همونه.

ولی پاره پوره وسطش کاغذ نبود.

شروع کردم خوندن.

دیدم چه معارف عالیه و اشمخی توشه.

اعلی.

معارف عالیه اینا خیلی خوب.

بعد یه دفعه بر می‌خوردم هر دو سه صفحه به یه چیزی که خیلی اشتباه کرده طرف.

مثلا اینجا [مکث] خراب کرده.

یعنی ساحل پیمایی کرده به عبارتی.

یه دفعه از اون عالم علو اومده به سفلا.

خب؟

فهمیدم که این هر از چند گاهی تو هر صفحه حرفای بیخود بی پایه و اساس فهمیدم که اینه.

یعنی این حواست باشه این رساله هم توش حرف‌های بسیار به درد بخور هست هم به درد نخور.

حالا چرا ما، چرا ما از آثار بزرگی که رهبر عزیز ما درباره ایشون می‌فرمود ذو فنون و درباره احدی نفرموده اینا باج به احدی نمیدن این بزرگان [مکث].

اینطوری تاییدش می‌کنه.

بعد کتاباش برای ما خاک بخوره.

یکی هم که ازش حرف می‌زنه مثل بر رو برو نگاهش کنیم بگیم ما که هیچی نفهمیدیم.

خب بفهم.

چرا نمی‌فهمی؟

برو دنبال فهمش [مکث].

بریم دنبال فهمش.

من امروز تو جمع اصحاب رسانه عرض کردم همین امروز.

که چگونه‌ست که، چگونه‌ست که شما دم از ولایت می‌زنید.

اگه من آخوند اینجا بشینم بیست و هشت بهمن بشینم حرف از امام نزنم گوشمو می‌برید.

آقایون انقلابی و بسیجی و فلان حق هم هست.

ما سر سفره امام و انقلاب و شهدا احیا شدیم.

اما اگر وقتی دم از ملا صدرا و شیخ الرئیس و ابن عربی و علامه حلی و اینا می‌زنم، می‌زنم پس هم می‌زنید.

به خ-- به اونا گفتم.

در حالی که بزرگ شما، گنده‌ی شما حضرت امام علیه الرحمه تمام اندیشمندان شرق و غرب عالم رو دعوت کرد به همین آثار ملا صدرا و ابن عربی و شیخ الرئیس.

اگه بسیجی، اگه ولایتی، اگه دم از ولایت و رهبر و اینا می‌زنی بسم الله.

امام چرا غریبا رو دعوت کنه بعد به خودش تو رسانه‌ای که خودش ابداع کرد، احیا کرد اجازه ندن بیش از پنج شش جلسه پیرامون فلسفه و حکمت ذیل آیات سوره حمد حرف بزنه.

بساطشو جمع کردن همین علمای بی‌خبر ما.

نامه زدن کفن‌پوش میایم.

میگیم تو سر ما رو کلاه گذاشتی با انقلابت.

همین علما از بیرون و داخل.

بعد تو بسیجیا دیگه نباید اینا خاک بخوره که تو ولایتی و انقلاب.

بعد زشته شما بیای به من بگی حاجی اصلا منبر میری یه مقدار از رهبر حرف بزن، از ولایت حرف بزن.

ما داریم بعد مو-- اصلا موضوع ما موضوع ولایته.

این ولایت کلیه الهیه است.

شقوقش رو، شؤونش رو ما داریم بیان می‌کنیم.

نفس کل دیگه.

همین معرفت نفس، شناخت نفس جزئی که در توست تا برسی به نفس کل.

بعد می‌رسی به نفس کل که مقام ملکوته.

ملکوته عالمه می‌بینی حضرت زهراست.

کار عقلی می‌کنی.

هی تعالى تعالى اقرأ ورأ، آیات قرآن رو می‌خونی تو خودت پیاده می‌کنی میری بالا، میری بالا هنر کنی برسی به حالا به رشهاتی از عقل کل می‌بینی عقل کل امیرالمؤمنینه.

اصلا از همین پایه میری می‌رسی به اون.

ما داریم راجع به ولایت می‌گیم.

حالا این چه قشنگه تو بیای این چنین ساختار غلط افکار جوون رو بریزی، بپاشی، یه فروپاشی ایجاد کنی، از نو شروع کنی چینش افکار بیای بالا بعد بهش بگی این همون چیزیست که امام ما ازش دم می‌زد.

رهبر ما سر همین سفره بزرگ شد.

شهدا اصلا خود حاج قاسم من نمی‌دونستم بعدا دیدم یه فیلمی ازش دیدم.

دیدم عه چه جالب!

داره همین مباحث ملا صدرا رو قشنگ عرفان خونده، فلسفه خونده [مکث].

خیلی حرف زدم امشب ببخشید یه ذره درد تو دلم بود.

عذرخواهی می‌کنم و اون تو موضوع اصلی موندیم‌ها.

انشاالله یه جلسه دیگه.

شاید حالا مبحثو در پیش داریم.

آره مبحث بریم سراغ اون تیکه.

حالا بذار بهتون کو-- بگم کجا بود که یادتون باشه که انشاالله مبحث این تیکه رو بحث جذبه بود جذبه.

آره احسن.

بعد علامه این شعر رو بیان می‌کنه.

اصلا من اینو دیدم می‌خواستم برای شما بگم تا همین لبش موندیم.

گدایی گردید از یک گدایی، گدایی کسی که میره گدایی می‌کنه.

گدایی گردید از یک جذبه شاهی، جذبه، جذبه.

گدایی انسائلکم اسئلک.

گدایی گردید از یک جذبه شاهی.

به یک لحظه دهد کوهی به کاهی.

روی این می‌خواستیم حرف بزنیم که مهم‌ترین حرف علامه ما بیست شب فاطمیه حرف زدیم رسیدیم به مهم‌ترین گذاشتیمش کنار.

پاک بر سر من کنند.

چه کلاهی داشت سرمون می‌رفت.

حالا انشاالله این رو همین بحث جذبه رو بر اساس [مکث] ابتدای رساله سیرت رسول که علامه طباطبایی البته انشاالله تو شب مبحث بعد بدیم اگه حیاتش بود، توفیقش بود، حالش بود، شما هم انشاالله به گوش و به هوش بودید بگین.

یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بریم تو مناجات [نفس عمیق].

یا زهرا.

نثار آقامون سید جعفر برای اینکه تلطیف سر بشه.

بالاخره آقامون خیلی زحمت کشیدن.

اجازه به ما بدن بسوزیم و اشک بریزیم هم یه صلوات بهتر تقدیم کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.