یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
از آرزو به عمل
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. و رحمة الله. به فضل الهی پیش از روضه اجمالا به دلم چنین افتاد که وقتی نامهها و برنامه نامهها بر نامههای حضرت استاد را دقت میکردم دیشب؛ دیدم که در نامهی اول به فضل الهی در ده صبح و ده شب در ایام فاطمیه ما حدود بیست جلسه یعنی دقیقا بیست جلسه سخن گفتیم پیرامون نامهی اول. در حالی که میخواستیم یکی دو جلسه بگوییم. آن چنین رزق شد.
بعد دیشب که دو مرتبه خواستم خودم را به روز کنم با این برنامه نامهی اول حضرت استاد دیدم که چه عجیب که آن انتهای نامهی اول یک نکته بسیار مهمی را ما نگفتیم و موند. انتهای نامهی اول. در حالی که بسیار نکته مهمیست برای سلاک، برای صائر الی الله، برای عباد الرحمن اینها خیلی نکته مهمیست و البته این نکته تو دل بحث لقاء الله شبهای جمعه گفته بشود قشنگتره. یعنی نکته به گونهایست که شما میتوانید سنجاقش کنید به مباحث لقاء الله و تمثلات و آن انجذاب که سطحش بالاتر از انعکاسه. بحث جذبه و اینها. اما چون انتهای نامهی اوله اصلا عنوانش را میگذاریم چی؟ جلسهی بیست و یکم نامهها بر نامههای استاد. اینجا بود که ما فرود آمدیم انتهای نامه از اینجا که حالا این قسمتش هم خواندیم.
از عمل با الف یعنی آرزو چشمپوش و در عمل کوش. مرد جستوجویی باش نه گفتوگویی. اهل قیل و قال و اینها نباش. جستوجو یعنی رسیدنه از نوع چشیدن باش. از دریا بخواه نه از جوی. اینجا ما اونجا تو جلسه آخر که یادم هم هست که ب- اینجا برق رفت و فیوز پرید و اینها و دیگر به بحث افتادیم با هم تو آن تاریکی خیلی شیرین بود. که چرا اینجا حضرت استاد میفرمود از دریا بخواه نه از جوی؛ اشاره کردیم به ظرفیت وجودی انسان در آن آیه يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ. الْإِنسَانُ آره يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ. اونجا حرف زدیم اینجا تو این قسمت. بعد حضرت ادامه میدن. استاد کل.
از فضول کلام چون فضول طعام دست بدار اضافهگویی نکن. مخلص کلامو بگو. سبکبار باش نه سبکسر و سبکسار. خروس در سحر به ذکر قدوس سبوح در خروش است. در کتاب شریف توحید مفول که توصیه میکنم همه این کتاب را بخونیم. کتاب عجیبیست. توحید ما را قوی میکند. اسمش هم توحیده دیگر. توحید مفول یکی از شاگردان خوب امام صادق سلام الله علیه به زبان همهفهم توحید را در سراسر نظام هستی جاری و ساری میکند. که اونجا تو یک بخشیش امام صادق این امام ملک و ملکوت به حق ناطق سلام الله علیه میفرمایند که همه حیوانات ذکری دارندد و ذکر خروس مثلا اونجا میفرمود که گاهی خروس یا حی یا قیوم، گاهی سبوح قدوسه اینها. مثلا قورباغه سبوح قدوسه. بله ذکر دارندد. همه حیوانات ذکر دارندد. ذکر مخصوص دارندد.
حالا اینجا علامه میفرمایند کم از خروس نباش. عجب! قیاس را . کم از خروس نباش که سحرها این ذکر را دارد. چون به خروش آمدی بدان که بهترین ادای عطای دوست لقای اوست. اینجا، اینجا ما دیگر حرف نزدیم موند. در صورتی که به نظرم شاید به یک معنا بشود گفت مهمترین نکته را حضرت استاد اینجا دارد میگوید القا میکند تو انتهای نامه. بنابراین وقتی به خروش آمدی، به خروش که آمدی یعنی از در آن غلیان کردی به جوش و خروش افتادی و اینها که این معمولا در غلبهی داغی و گرما رخ میده. گرما و داغی. دیدی وقتی زیر آب جوش، آب جوش میآید وقتی داغی زیر آب میرود آب سرد وقتی داغ شد، داغ شد جوشید چجوری غلیان دارد؟ تو داغی این رخ میده نه تو سردی. سردی نه، سکونی دارد. حالا اینم تو بحث مزاج شناسی خودش است بحثیست.
میفرما توی این حالت این را بدون که بهترین عطای دوست لقای اوست. اینجا یک نکته . تمام کسانی که به کشف میفتن، کاشف میشوند و تمثلات حداقلش به نحو انعکاس از عالم برزخ براشون رخ میده که در بحث لقاء الله عموما گفتیم. همهی اینها کسانی که این را خوب نکتهایست، کسانی که این را من امروز از درس هشتاد و یک شرح فسوس از علامه دیدم او فرمودند خیلی برام شیرین بود که برای بار دوم بود از حالا لسان او شنیدیم این دفعه تو صوت تداعی شد برام که میفرمودند تمام کسانی که میروند درست حسابی یعنی عبد باشن نه عابد و حق را طلب کنند. اینجا بهترین عطای دوست لقای اوست. میروند به سمت لقاء الله. لقای الله. این را از این جهت گفتم این تو خوب است سنجاق بشود به بحث لقاء الله. نیتشون اینه که به صد برسن.
یعنی به حق برسن، به کل برسن. تو کمال و آخرش میگوید چی؟ "أن تجعل أوقاتي من الليل والنهار بذكرك معمورة و بخدمتک موصولة و مقبولة و اورادی، اورادی کلها" چی بشود؟ "ورد واحدا" که من کمال اینجا به فضل الهی میخوندم این شب مخصوصا برای اینکه القا بشود به شما. دیدم برخی دارند نگاه میکننددد تو آن سوز و گداز انگشتمو اینگونه کردم متوجه این قصه بشید. واحدا یعنی همان توحید. تمام کسانی که میروند به تمثلات و اینها میرسندد حالا به انحاءش، به انواعش که انواع کشف را در مدخل ورودی فسوس علامه قیسری در شرح بر فسوسش اونجا میشمارد که حالا بعد مثلا در آن باطن وجود انسان وقتی این تمثلات رخ میده از انواع خمسه باطنیه. یعنی میشود انسان تمثل براش رخ بدهد، کشف براش رخ بدهد. به نحو بو، بوی خوش. به نحو چشیدن، ذائقه.
لقاء الله؛ عطای دوست
چیز مثلا شیر بهش بدن بخوره. علامه میفرمود شیر بهت ارائه خوردی یعنی علمه، معرفته. خوشا به حالت. یا آب گوارا زلال. هر کدوم تأویل دارند باید تعبیر کرد، عبور کرد از ظاهر به باطنش. یا به نحو لمس حتی. "قول لامسه باطنا" نه این ظاهر. ظاهر که از کار افتاده خوابی مثلا. برا من انزل مراتبش حداقل در عالم مثال متصل که درون خودته . یا به نحو بصر دیدن یا سمع شنیدن. اینها همه هرکس که این کشفها براش حاصل میشود هدفش رسیدن به اینها نبوده. هدفش آنهایی که عبدن نه عابد. "عبدهد و رسوله". عبدن. در بند حقن. اینها مطلقا، اینها اصلا و ابدا در پی این تمثلات و کشفها و این رخدادهای اینچنینی و حالا بشود نتیجهش کرامات و اینها نیستند و نبودند. که اینجا این اصلو علامه القا میکند.
اگر کسی ولو زحمت بکشه با ریاضیات شرعيه حتی برود به برسه به یکی از این کشفها حتی به تاءی الارض. ؟ و هدفش این بوده باشد، این را توجه . چنین کسی میفرمایند که شبیهی که حالا م-مثلی که علامه میزنه، تمثیل میآورد. میفرما مثل این میمونه که صاحبش چگونه آن قدیمها بادبادک هوا میکردیم یادتونه؟ این را مثال علامه میزنه ها نه من. بادبادک که هوا میکنی این باد که میخورد ب-بادبادک هی سر و گوشش میجنبد و تا تون نخش را آزاد نکنی یعنی استدراج بهش ندی، درج نکنی، هی درجه درجه هی شل و شلش نکنی، ولش نکنی نره ولی نمیرود. بعد این وقتی رفت بالا تو استدراج سنت استدراج را عمل کردی، هی درج کردی، هی درجه بهش دادی. در حقیقت این دارد چه اتفاقی میفته؟ باد هم به این سر و گوششو میجنباند.
بادبادک میرود هی دارد دور میشود. سر و گوشش میجنبد میرود بالا چشمش باز میشود پایین را میبیند اینها اما دارد از تو که صاحبشی دور میشود. علامه میفرماید کسی که صرفا این خیلی نکته مهمیه که تو دل این بحث متاسفانه جا مونده بود. کسی که صرفا میرود سراغ ریاضیات، ریاضیات شرعيه حتی نه غیر شرعيه و روزه میگیرد، صوم و صلاة و سحرخیزی و ذکر و اینها و اینها که برسه به یکی از این مکاشفات. به یکی از این مقامات نه آن قرب، آن فنا و بقای نهایی مدنظرش نیست. توجه کردید؟ قربتا الی الله گفته اما هدفش اینه که به طی الارض برسه.
بعد این میشود که بعدا آن کسایی که با همین، همین معارف علامه را قابل تأمل است از امثال من بیچارهی جا مونده شنیدن، رسیدن به مقام طی الارض، خودشان میگویند، میگویند سخنانی که شما گفتید را ما انجام دادیم رسیدیم. البته فقط به من گفتند اینطور نیست با کرنا کرده باشن و ما شواهدش هم پیدا کردیم که راست میگویند بعضی. یا به کشفهای دیگر طوری که مثلا از آینده بعضی از آیندهها خبر ارائه به بنده گفتند از خود بنده گفتند مثلا از درونیات من دیدین درسته اینها. ولی من لرزوندمشون، ترسوندمشون. گفتم شما بترسید این سنت استدراج الهیه به قول علامه. و اکنون دارم میگویم همه بشوندون، بدونین که چی تو هدفت این بود. اگر این نبود، اگر هدفت این نبود چرا داری میگی؟ چرا داری به من میگی استاد شما مثلا آینده این میشی؟
حاج شما در آینده فلان میشی. این اتفاق قراره افتاده و اینم مقدمه فلانه. درستم میگی. یا نمیدانم رفتی به طی الارض رسیدی چرا میگی؟ چرا کیف میکنی؟ چرا با آن پز میدی؟ تو به همان، این استدراج خداست. یعنی خدا ولت کرده. فکر میکنی خبریه که اینجا این، میخواهم بگم این انجذاب اگرچه سطحش بالاست از این سمت میروی تعالى، میروی بالا، میروی عروج میکنی بالاخره چشمت باز میشود. اینها چیزهای بدی نیست. نمیگیم چیز بدیه. اما اگر در همین حد بمونی علامه میگوید حواست جمع باشد. ببین این نکات، اینها عمحات و اصول را هر جایی دستت نمیده.
اینها حرف، اصلاً شما به بسیاری از کلاسهای سیر و سلوک و عرفان و اینها بری، یهو میبینی آب دهانت معذرت میخواهم جاری میشود و یک کشف کرامتی، یک تمثلی و یک طی الارضی هم اگر بیاید کنارش که دیگر هیچی دیگر. اصلاً دیگر تمام. همه باید جلو تعظیم کنند و اینها. یک بوی خوشی، یک صدایی، یک صوت ملکوتی. بود ما کسایی را سراغ داشتیم که ما میرفتیم بالا سر قبر شهدا سحرها با هم مثلا بعد آن طرف با شهید حرف میزد. با شهید، همین شهید سعید پور استاد ما حرف میزد و میگفت به ما چیزهایی که بعدا اتفاق میافتاد. اینها حالا چون یک سری بچهترها الان اینجا هستن از من بزرگترن البته. یک وقت یک چیزهایی ما بگوییم یا برود بیرون رسانهای میشود، مجبورم خیلی در لفافه با احتیاط حرف بزنم.
بعد اینها بعدا میبینی که نه، تو همان حد موندن. موندن تو همان حد. دیگر رشدی ما ندیدیم. یعنی تو همان مقدار موندن فکر انجام دادن به حقیقت رسیدن و باور کنید این را که دارم میگویم چون به عینه برام رخ داد و دیدم بعضی از این اصحاب کشف که من الان مثال برای شما زدم الان پشت به ولایت انجام دادن. همین اصحاب کشف، کشف. یعنی چیزهایی که شاید آرزوی امثال من و شما باشد الان، آن موقع رسیدن ما دیدیم که رسیدن. ولی ظرفیت نبود. استدراج الهی. ولش انجام دادن مثل باد، بادک هی سر و گوشش هم میج میرود بالا، همان بالا. اما کسی که رفت به خدا رسید بله آن هم چشمش باز میشود چون که صد آیه نود هم پیش ماست. رفت به حضرت حق رسید، به مقامات عالیه رسید دیگر مادون هم تحت کشف بشود. خ-خبر از آینده هم بهش میدن.
کشف و تمثل
اگرچه کسانی که معمولا میرسندد به اینجایی که مثلا خبر میگیرندد از احوالات دیگران، علم بلایا و منایاست. یکی از موهبتهای الهی به سالک الی الله همان ابتداء میدن. مثل حضرت زینب سلام الله علیها ارائه و اما اوائل سلام الله علیها. مثل ابالفضل سلام الله علیه داشته اینها علم بلایا و منایا. مثل آقای قاضی داشته. این شاگرد کوچولوی این آستان داشتن چه برسه آنان که صاحب عصمت بودن. چیز نخود کیش میشود اینها . ولی اینها بعد میبینی که به اونجا که وقتی درست حرکت انجام دادن و مقام قرب را، لقای حضرت حق را در نظر داشتن، نه اینها را بعد میگویند آخه به چه درد من میخورد؟ من خبر داشته باشم که فلانی کی میمیرود، چجوری میمیرود، چه احوالاتی دارد، کی بچهاش به دنیا میآید، به چه درد من میخورد؟
جز اینکه ذهن منو پر کند یا منو اذیت کند که من خبر بشم مادرم کی میخواهد از دنیا برود. نه مثلا بود. من رفیقی داشتیم که اینگونه بود. مثلا به اینجا رسیده بود میرفت به فلانی میگفت. میگفت نگو چرا میگی؟ طرفو اذیت میکنی. و همانم میشد مثلا به یکی از رفیقای ما گفت تو پدرت مثلا چند روز دیگر حالش بد میشود و تموم میکند و همانم شد خیلی سالای پیش. بعد اینها معمولا چوب میخورن. بعد تو حداقلش اگر بگوییم درست رفته جلو تو همان حد می مونه. دیگر رشد نمیکند. این سر مهمیه. پس اگر کسی صرفا به جهت رسیدن به کشف کرامات و تمثلات و ولو انجذاب، جذبه، حالا بگوییم انعکاس که دیگر آن حداقلشه از عالم برزخ انعکاسی رخ بدهد، منعکس بشود اینها. حتی انجذاب. بعد بخواد تو اونجا بمونه.
این علامه صریحاً میفرمود من به شما بگم این استدراج الهیه. یعنی خدا ولت کرده. خبر نداری. این را حواس، این بچهترها مخصوصا از الان حواسشون جمع باشد. مطلقا توقف نداریم. میخوای متوقف نشی؟ فقط خدا را در نظر بگیر و خدا. نتیجه عملتو بسپر به خودش. اصلا و ابدا خط و نشونی که چی بخوای، چی نخوای. امام ملک و ملکوت، امام به حق ناطق حضرت امام صادق صلوات الله عليه فرمودند برام حاجتی پیش آمد. رفتم محضر حضرت حق. امامه لب ترک کنی اسم اعظم خدا میده و الان به من و شما بگویند آقا الان شما اسم اعظم در اختیارته بسم الله لب ترک کنی خدا میده. محال ممکند من و شما سکوت کنیم. این امام به حق ناطق محضر خدا میرسه میخواهد حاجتی را درخواستی را از خدا بخواد.
بعد می فرماید که امام صادق صلی الله علیه می فرماید من حیا کردم از خدا بخوام. گفتم خدایا من در محضر توام. تو هم خدایی و خدایی میکنی. برای چی از تو چیزی بخوام؟ لال شدم. سکوت کردم. حرف تفویض کردم. سپردم به خودش. این البته با مقام داعی فرق میکند. ادعونی استجب لکم این، این ادعونی برخی فکر میکنند یعنی هی تند تند از خدا چیزی بخوای. خدایا من پول میخواهم، ماشین میخواهم، پست میخواهم، مقام میخواهم، مشهوریت میخواهم، معروف این جور چیزها. این، اینها، اینها آن داعی نیست که. دعا ادعونی این خواستن یعنی تمام قوای وجودیت خدا را بخواد، خدا را بخواد. داعیه آن اصل دعوت آن اصل دعا از دعا مخ العباده نه یعنی گدا صفتی کنی. الان خدا ما نظر کرد بسم الله طومار حاجاتمونو بریزیم وسط.
ما کم ظرفیتیم دیگر اینگونه میشویم. یک بار خدا وکیلی شد وقتی رفتیم حرم آقا اربابمون امام حسین، آقامون علی ابن موسی الرضا انشاالله قسمتشه بریم. همین حضرت عبدالعظیم حسنی که باب الخیراته، باب الحسینه. اینجا رفتیم. یک حال خوش، یک حال خوشی بالاخره آمد که انجذابه دیگر جذبه. یک جذبهست رخ داد که حالا ما وارد اصل موضوع هم نشدیم. موندیم تو همین تیکه. بعد بیشتر اتفاقا هم بحث جذبه را می خواستم بکنم تو همین قسمت اولش موندیم. بعد حالا آن حال خوش که متوجه شدی مورد عنایت قرار گرفتی، اونجا خدا وکیلی شد یک آن تو همان اوج شور و حال و اشکت سکوت کنی. بگی امام رضا من هرچه همین طومار حاجاتم و با تمام بیچارگی و فقرم بستم. حالا شما با من حرف بزن. شما با من حرف بزن.
حالا که شما داری به من عنایت میکنی، من لال مثلا حرفی ندارم برای گفتند. شما با من حرف بزن. شما از من چی میخوای؟ یک بار شد؟ همشم بدبخت بیچارگیمونو برای اماممون میبریم. آی من چه بیچارهام، آقا بدبختم، این مشکلاتو دارم. بابا یک مقدار خوبیهایی که به خدا داده چه اشکالی دارد به امام رضا بگی آقا ممنونتم که اصلا همین اصلا انزل مراتب که بدنتو انزل مراتب نفستو شروع کن. امام رضا من میدونم شما چهرهی زیبا و شما شما انشا کردی. نحن خلائق ربنا والخلق بعدنا صنائه. اونهم دیشب داشتم کتاب شریف امامت و مهدویت مرحوم حضرت آیت الله العظمی آقای صافی گلپایگانی علیه الرحمه را میخوندم دیدم چه زیبا قلم زده ذیل همین موضوع. همین، همین فرمایش امیرالمؤمنین در نهج البلاغه.
ابتدای کتاب شریف مکیال المكارم دو جلدی همین تو مقدمش هست. ما دست ساخته خداییم، خلق هم بعد از ما دست ساختهمان. حالا این باید تعبیر بشود، تأویل بشود. زود دست پامونو گم نکنیم. ولی امام رضا شما هو الذي انشاکم في الارحام كيف یشاء. اوست بله ولی واسطه دارد. واسطه، وساطت خیر دارد. برزخ جامع دارد. بینهما برزخ لا يبغیان. برزخ و من ورائهم برزخ. ب-ب در پشت آنهای برزخی است من ورائهم برزخ که این برزخ وجود دارد یا حجت خداست. یعنی او خدا اراده میکند امام هم اراده الربه. اصلا اراده امام اراده خداست. اوست که تصویرگری میکند نقاشه علی الاطلاقه. اوست چشم تو را به این زیبایی نقش کرده. اوست چهرهی تو را به این زیبایی نقش کرده.
استدراج و توقف
شد حتی همین زیبایی ظاهرت را مثلا اگر خدای نکرده یک دستت کوتاه بود، یک دستت بلند، یک پات کوتاه بود، یک پات بلند، دماغت مثلا را پیشونیت یهو در میومد از شکم مادر آمدی بیرون. چه میدونم چشای از حدقه بیرون آمده، وحشتناک، اینها چه کار می خواستی بکنی؟ شد به امام رضا شروع کنیم از همین خوبیها، کرامات، عنایات، محبه بت ها، هبات، هبات الهی شروع کنیم گفتند بعد حالا بعدش هم بگوییم من چی همه چی به من دادی شما میخواهم چی کنم؟ بسه مه. حالا شما با من حرف بزن. حالا من چه کار باید بکنم؟ يا امام رضا شما به من عنایت کردی با این همه بدی. حالا شما به من بگو من چه کار کنم؟ بسم الله. سکوت کنی. اصلا تو حرم بشینی سکوت محض. بعد ببینی تو را به القاءات الهیه و این تمسلات میرسونن، به این کشفیات میرسونن یا نه.
نکردیم که نمیرسونن. هی میگی آقا به همه ارائه به من نارائه. راهشو نرفتی. بی تربیتی کردم، پررویی کردم، گندهگویی کردم. هی میگوید معروفیت. بابا حدیث امام معصومه. مشهوریت و معروفیت خیر و شرش در آتشه. حالا باز این آتش باید معنا بشود. یعنی چی؟ یعنی حتی آنانیی هم که مثلا رهبر ما را خدا معروف کرد. خودش که نرفت سمت و طرف. خدا معروفش کرد. معروف شد بالاخره. ها؟ الان معروفترین هاست. الحمدلله. چشم دشمناشو دراره. یک چنین شخصی یعنی تو آتیشه؟ نه این، این باید تأویل بشود. یعنی آن آتیش میسوزونته. بالاخره الان آقا دارد میسوزه. به یک معنا. عه نمیتونه اونی که دوست دارد باشد. خیلی اذیت میشوند اینهایی که تو چشم میفتن حالا باید تأویل، تأویل گوناگون دارد. یک وقت حالا ذهنت بسته نباشد.
الان این را باید بعدا یک روز یک جلسه دربارش بریم یعنی چی. اما باز میگوید آخ. به خدا همین چند وقت پیش یکی از بهترین رفیقام مدّعِ اهل بیت باصفا، پرسوز اینها آه میکشید میگفت من اصلا آرزوم اینه که یک روزی مثلا چند هزار نفر پا منبرم و بعد فیلمم برود. میگفت علنا. اصلا میگفت حاجی من اصلا تشنهی معروفیتم. منو میگی؟ بابا امامت دارد میگوید این شره. بعدم ب را برس. آخرش چی؟ چی آخرش؟ چیست؟ اینها میخواهند فصل الخطابه لدن ناصه؟ ایاب الخلق الی الناس یا الیکم یا الى اهل بیته. فصل الخطابه لدیکم. ایاب الخلق الیکم. برگشت خلق به سمت شماست، به سمت علی ابن موسی الرضا است. او فصل الخطابه، نه این مردم.
وقتی میآید پیش علامه طباطبایی شروع میکند فحش و لعن و یک عده طلاب قم تو زندگی نامه علامه مینوشتند، روحش شاد که استاد حضرت علامه حسن زادهست. علامه چقدر با عظمت او یاد میکرد. حالا من کتاب، خواستم یک مژده به شما بدم. موندیم توش اصلاً تو همین مقدمه بحث که کتاب سیر و سلوک علامه طباطبایی هم الحمد لله به دستمون رسید. یکی دو ساله آمده بیرون. نبوده این را شاگرد یعنی بهترین شاگرد حضرت علامه، حضرت آیت الله جعفری تهرانی که میگفتندد اصلا خود علامه است که تو سن نود سالگیش اینقدر اهل گمنامی بود تو سن نود سالگیش تو جلسهی اه ارتحال علامه دیدنش شاگردهای علامه گفتند اع شما هنوز زنده ای. اینقدر بیخبریم ازت فکر کردیم مردی. اصلا تو خود علامهای.
او الحمد لله رساله منتسب به علامه طباطبایی را بالاخره نوشت داد که من میخواستم این را امشب دو سه تا نکته از را براشون، براتون بی رامون جذبه بگم که علامه طباطبایی نظرش چیست. تن همتون بلرزه. نرسیدیم به اونجا. انشاالله بعدا. که انشاالله بعدا اینه اگر خود نیت کردم که انشاالله به بچههای طرح بالا معراج این کتاب بسیار سنگین و ارشی را که یک دو سه صفحه ش را من برای چند تا اهل، اهل این قصه گفتم تنشون لرزید. دیدم دارند میلرزندد. عجیب رسالهایه که البته بر بستر رساله علامه حضرت سید بحر العلومه که غروبهای جمعه ما داریم اونجا میگیم این بر بستر اونه.
آن مادر این رسالهست که بعد حالا خیلی شیرینتر از آن که تعلیقه و حواشی و اینهاش که دیگر خودش شده یک متنی برای خودش، بهترین شاگرد علامه، حضرت آیت الله جعفری تهرانی زده که اینقدر قطور شده. اصلا یک چیز حالا این را انشاالله میخوایم برای بچههای بالا معراج فقط به برکت اینکه در این طرح شرکت انجام دادن برای آنها بگوییم. بچههایی که تو طرح بالا معراج میدانند خودشان کیان. اما نمی خوام دل بسوزونم. نه یک وقت خدای نکرده زبانم لال، خاک عالم بر سر من و میگویند دست ما کوتاه و خرما بر نخل. در جهت تعظیم، تکریم ما چیز دیگر جز این چیزها نداریم که. یکی پول دارد پول میده، آب را دارد آب را میبخشد. چه میدانم منصب دنیوی دارد از آن طریق خیر میرساند. ما نداریم. ما همینا داراییهامون هم ضباطیم.
از علما ضبط کردیم هم به شما هدیه میکنیم. هدیه ما این چیزهاست. انشاالله بپذیرید که اینها مغفول ما留 مونده و خاک میخورد. پس بحث اینجا بود. یادمون نره نکته مهم را که علامه میفرمود تو این جمله بودیم. بدان که بهترین عطای دوست لقای اوست، لقای او. که حتی داشتیم این را میگفتیم. حتی اگر کسی رفت به آن تمسلات هم رسید، حواسش جمع باشد که آنها اصل نیست. هرچه دم ف را ببندی و دم نزنی میبینی بیشتر بهت میدن. اصلا شما آن حتی اواخر عمر، حتی آن موقع که ما مثلا محضر علامه یک بار رفتیم رسیدیم، خدا را شاهد میگیرم اصلا بگی این وزن علمی جهان اسلام، جامع الاسراف، ذی فنون، ابوعلی سینای عصر حاضر ما در محضرش نشستیم. اصلا بگی ژست مثلا عرفانی.
طلب خدا و تفویض
مثلا تو گمان کنی که مثلا وقتی صحبت میکند بله بالاخره چیزهایی هست شما حالا، حالا یک جوری صحبت کند که انگار که نگاه بالا به پایین. مطلقا میگویند اینگونه، میگویند اونطوری. حتی کشف و کرامات خودشان هم از زبان این و آن میگویند. فلانی این کار، این کار را کرده، فلانی اینطور شد، مگر یک کاسه لبریز بشود. دیگر مثل آن خوابی که او از استادشون آشیخ منطقی عاملی دیدن. چه شیرین این تمسلی که برای علامه چند وقت ریخته بودن به هم این خوابو. خیلی عجیبه. حالا یک وقت خودش میآید منبر میخواهد. همین تمسلی که علامه میبیند از استادش حضرت آشیخ منطقی عاملی که آشیخ منطقی حالا جواب اینهایی که میگویند آقا سخنان متداول بزن و متعارف و چهار تا قصه و داستان و حکایت بگو ما بفهمیم این حرفا چیست؟ ش-شلوغش کردی و اینها.
او میفرمود که ما یاد گرفتیم جایی بشینیم که اصلا ساختار وجودیمونو بزنه بتلکونه. تخریب و همه را بریزه مثل زلزله قیامت. مثل زلزله تو وجودت ایجاد کند. حس کنی اصلا بیسوادی. اینگونه در حینی که داری میفهمیا، در حین که داری میچشی بعد احساس میکنی این به درد میخورد، این این، این جور حرف زدن. نه اینکه یک داستانی که صد بار شنیدیم دوباره بشوندویم. بری تو باطن. صرفا به بدن روایات آیات توجه نکنید. علامه دیده بود او را میفرمود اصلا یک عاشق منطقی عاملی دیگرای بود. یک پارچه نور، لباس نور، نور على نور، پر نور، سفید. بعد دیدم یک کتاب رساله او دستشه. توش پره، رساله پره، هر مثلا دو سه ورق یه، یک بار نگاه میکرد توش پر کاغذ پارهست رساله.
بعد او یک موضوعی پیرامون توحید به من گفت که التوحید تنسى أن تنسى غيرالله. اینه که غیر خدا، توحید یعنی غیر خدا را فراموش کنی. تمام. که اصل توحید اینه که ما هنوز ورودم بهش تازه نکردیم. فقط داریم همینگونه میچشیم، مزه مزه میکنیم فعلا. و بعد یک موضوعی پیرامون ولایت به من گفت، القا کرد که من حیران شدم. علامه میگوید چند روز، چند شبانه روز به هم ریخته بودم. نه میتونستم بخورم، نه بخوابم اینها. بعد رفته رفته متاسفانه از من گرفته شد. بعد میفرمود تا از خواب بیدار شدم آن رساله را دیدم است، موجوده. اصلا نبود رساله ای که در خواب دیدم استاد من. این را علامه میگوید تو جلسه استاد از شاگردای خصوصیش میگوید که من برای اینکه اشتباه نکنم دو بار گوش دادم و رساله را پیدا کردم.
علامه میگوید نگاه کردم همانه. ولی پاره پوره وسطش کاغذ نبود. شروع کردم خوندن. دیدم چه معارف عالیه و اشمخی توشه. اعلی. معارف عالیه اینها خیلی خوب. بعد یک دفعه بر میخوردم هر دو سه صفحه به یک چیزی که خیلی اشتباه کرده طرف. مثلا اینجا خراب کرده. یعنی ساحل پیمایی کرده به عبارتی. یک دفعه از آن عالم علو آمده به سفلا. ؟ فهمیدم که این هر از چند گاهی تو هر صفحه سخنان بیخود بی پایه و اساس فهمیدم که اینه. یعنی این حواست باشد این رساله هم توش حرفهای بسیار به درد بخور هست هم به درد نخور. حالا چرا ما، چرا ما از آثار بزرگی که رهبر عزیز ما درباره او میفرمود ذو فنون و درباره احدی نفرموده اینها باج به احدی نمیدن این بزرگان . اینگونه تاییدش میکند. بعد کتاباش برای ما خاک بخوره.
یکی هم که ازش حرف میزند مثل بر را ب را نگاهش کنیم بگوییم ما که هیچی نفهمیدیم. بفهم. چرا نمیفهمی؟ ب را دنبال فهمش . بریم دنبال فهمش. من امروز تو جمع اصحاب رسانه همین امروز. که چگونهست که، چگونهست که شما دم از ولایت میزنید. اگر من آخوند اینجا بشینم بیست و هشت بهمن بشینم حرف از امام نزنم گوشمو میبرید. آقایون انقلابی و بسیجی و فلان حق هم هست. ما سر سفره امام و انقلاب و شهدا احیا شدیم. اما اگر وقتی دم از ملا صدرا و شیخ الرئیس و ابن عربی و علامه حلی و اینها میزنم، میزنم پس هم میزنید. به به آنان گفتم. در حالی که بزرگ شما، گندهی شما حضرت امام علیه الرحمه تمام اندیشمندان شرق و غرب عالم را دعوت کرد به همین آثار ملا صدرا و ابن عربی و شیخ الرئیس.
اگر بسیجی، اگر ولایتی، اگر دم از ولایت و رهبر و اینها میزنی بسم الله. امام چرا غریبا را دعوت کند بعد به خودش تو رسانهای که خودش ابداع کرد، احیا کرد اجازه ندن بیش از پنج شش جلسه پیرامون فلسفه و حکمت ذیل آیات سوره حمد حرف بزنه. بساطشو جمع انجام دادن همین علمای بیخبر ما. نامه زدن کفنپوش میایم. میگیم تو سر ما را کلاه گذاشتی با انقلابت. همین علما از بیرون و داخل. بعد تو بسیجیا دیگر نباید اینها خاک بخوره که تو ولایتی و انقلاب. بعد زشته شما بیای به من بگی حاجی اصلا منبر میروی یک مقدار از رهبر حرف بزن، از ولایت حرف بزن. ما داریم بعد اصلا موضوع ما موضوع ولایته. این ولایت کلیه الهیه است. شقوقش را، شؤونش را ما داریم بیان میکنیم. نفس کل دیگر.
همین معرفت نفس، شناخت نفس جزئی که در توست تا برسی به نفس کل. بعد میرسی به نفس کل که مقام ملکوته. ملکوته عالمه میبینی حضرت زهراست. کار عقلی میکنی. هی تعالى تعالى اقرأ ورأ، آیات قرآن را میخونی تو خودت پیاده میکنی میروی بالا، میروی بالا هنر کنی برسی به حالا به رشهاتی از عقل کل میبینی عقل کل امیرالمؤمنینه. اصلا از همین پایه میروی میرسی به آن. ما داریم راجع به ولایت میگیم. حالا این چه قشنگه تو بیای این چنین ساختار غلط افکار جوون را بریزی، بپاشی، یک فروپاشی ایجاد کنی، از نو شروع کنی چینش افکار بیای بالا بعد بهش بگی این همان چیزیست که امام ما ازش دم میزد. رهبر ما سر همین سفره بزرگ شد. شهدا اصلا خود حاج قاسم من نمیدونستم بعدا دیدم یک فیلمی ازش دیدم. دیدم عه چه جالب!
دارد همین مباحث ملا صدرا را قشنگ عرفان خونده، فلسفه خونده . خیلی حرف زدم امشب ببخشید یک ذره درد تو دلم بود. عذرخواهی میکنم و آن تو موضوع اصلی موندیمها. انشاالله یک جلسه دیگر. شاید حالا مبحثو در پیش داریم. آره مبحث بریم سراغ آن تیکه. حالا بذار بهتون بگم کجا بود که یادتون باشد که انشاالله مبحث این تیکه را بحث جذبه بود جذبه. آره احسن. بعد علامه این شعر را بیان میکند. اصلا من این را دیدم میخواستم برای شما بگم تا همین لبش موندیم. گدایی گردید از یک گدایی، گدایی کسی که میرود گدایی میکند. گدایی گردید از یک جذبه شاهی، جذبه، جذبه. گدایی انسائلکم اسئلک. گدایی گردید از یک جذبه شاهی. به یک لحظه دهد کوهی به کاهی.
روی این میخواستیم حرف بزنیم که مهمترین حرف علامه ما بیست شب فاطمیه حرف زدیم رسیدیم به مهمترین گذاشتیمش کنار. پاک بر سر من کنندد. چه کلاهی داشت سرمون میرفت. حالا انشاالله این را همین بحث جذبه را بر اساس ابتدای رساله سیرت رسول که علامه طباطبایی البته انشاالله تو شب مبحث بعد بدیم اگر حیاتش بود، توفیقش بود، حالش بود، شما هم انشاالله به گوش و به هوش بودید بگین. یک صلوات بفرستین. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. بریم تو مناجات . یا زهرا. نثار آقامون سید جعفر برای اینکه تلطیف سر بشود. بالاخره آقامون خیلی زحمت کشیدن. اجازه به ما بدن بسوزیم و اشک بریزیم هم یک صلوات بهتر تقدیم کنید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.