ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة فاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم Kazimیه و الحجج الربانیة و الجود الطغویة و النقاوة النبویه و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شا الله که در این صبح جمعه بسیار زیبا و شگفت انگیز که آخرین روز در همون هست، امام عصر عزیزمون هر کجا تشریف دارن ما رو مشمول عنایت خاص و ویژه خودشون قرار بدن.

صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

و اما ادامه بحث نامه اول از نامه‌ها بر نامه‌های حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه.

در انتهای نامه ایشون هستیم که می فرمایند قرآن، از رو می‌خونم نامه ایشون رو.

قرآن صورت کتبی انسان کامل، اعنی حقیقت محمدیه [صدای زمزمه] صلی الله علیه و آله و سلم است.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ببین تا چه اندازه به دان قرب داری که می‌دانید مستحضر هستید که ما سه تا کتاب کلاً در نظام هستی داریم که اینا باید هر سه تاش خوانده بشود که هر سه به یک معنا تجلی اعظم حضرت حق‌اند و یک قرآن واحد از جهت حقیقت یک قرآن واحد ما داریم به سه شکل که قل کل یعمل على شاکلته.

این شکل قرآن همه جا رو به سه شکل گرفته خودش رو نشون داده.

یکی نظام آفاقی که کتاب تکوین نظام هستی است.

یکی کتاب انسی که این هم تکوین نظام هستی است و یکی هم کتاب همین قرآن که کتاب تدوین حضرت حق است که کتاب کتب شده است.

اینها ربط‌شون با هم چگونه است؟

حقیقت‌شون همه قرآن‌اند.

اما اون که اصل هست، مسمع است، غذا و لفظ است و این دو بقیه شرح اونن، فرع اونن، باز شده اونن و قدر اونن.

اون صورت انسان کامل، انسان کامل یعنی حجت الله، امام عصر صلوات الله علیه.

ایشون می‌شه همان اصل.

کتاب اصلی قرآن ایشونن.

باز شده این کتاب میشه نظام آفاقی می‌شود قرآن عینی.

صورت عینی امام عصر همه این نظام آفاقیه.

و کتب شده این صورت انسان کامل کتب شدش در مرحله کتب می‌شود همین قرآن.

اینجا این رو داره ایشون می فرمایند.

بعد اشاره می‌کنند به این حدیث شریف نبوی که انها للقرآن معدبت الله.

بنگر بهره‌ات از این معدبه تا چه حد است.

حالا این معدبه اگر معدبه چون تو بعضی از مثلا در غرر و، غرر و درر مرحوم سید رضی اونجا در چند تا منابع روایی ما، جرامه روایی ما اومده بعضی جاها معدبه اومده بعضی جاها معدبه.

اینا فرقش در چیه؟

سلام علیکم و رحمة الله.

اگر معدبه اومده باشه این درست باشه یعنی قرآن ادبستان الهیه.

انسان رو تأدیب میکنه.

و يعلمهم الكتاب و الحكمة.

تعلیم میده.

آداب می‌آموزه.

که بله خیلی خوب، عالی همینم هست.

اما اگر معدبه بگیریم یعنی سفره طعام.

سفره‌ای که عینا اصلاً همون طعامی که در سفره‌ست رو میگن معدبه در عرب.

یعنی در هر حال این سفره طعام وجودی توه، قرآن.

می‌خوای غذا برداری؟

بسم الله.

اگه می‌خوای گرسنه بمونی خودت رو گرسنه نگه داری خود دانی.

سلام علیکم و رحمة الله.

اما اگر می‌خوای از این سفره طعام حضرت حق برای رشد و تعالی خودت بهره بگیری بسم الله خودت میدونی دیگه.

که حالا من سؤال می‌پرسم اگر شما بهترین اطعمه و اشربه رو بر سر یک سفره‌ای قرار بدید و یک عزیزی رو دعوت کنید به شدت هبی که بهش دارید بگید بفرمایید آقا این سفره ما برای شما.

سنگ طعام بگذارید در این سفره.

اون آقا بیاد مهمان بشه، اون خانم بیاد مهمان شما.

بیان تشریف بیارن سر سفره بنشینن اما لب فرو بندند و حتی دریغ از یک جرعه آب و یک لقمه غذا.

میل ندارم آقا.

اصلا من گرسنم نیست آقا جان و این، این همه زحمتی که شما کشیدی به عشق این آقا این سفره رو پهن کردی، آقا این آقا بیاد این خانم بیاد یه لقمه نزنه بگه من اصلا هیچی نمیخوام، نمیخوام.

ناراحت نمیشی؟

در حالی که این سفره رو برای اون پهن کردی.

دیروز صبح هم اینجا عرض کردیم که هو الذي سخر لکم ما فی الارض جمیعا.

مثلا همه چی رو برای شما خلق کردیم.

برای شما مسخر کردیم.

همه چی.

[مکث] بعد این زشت نیست برای کنسان.

زشت نیست که ما سر سفره معدوبه سر سفره طعام الهی که قرآن هست بنشینیم بعد لب نزنیم.

خیلی بده یعنی باید قیامت جواب بدیم.

یکی از اونجاهایی که میگن قرآنی که محجوب واقع شد قیامت شکایت میکنه نزد خدا همینه.

که آقای بهجت فرمود من به شما بگم که انشاالله آقا تشریف آوردن صبح ظهور و فرج آقا انشاالله همه درک کنیم، اونجا چقدر به شما اذن میدن اذن به اذن الله همه چی.

اذن میدن.

یه روزی خدا لطف کنه ما با هم در خصوص اذن الله حرف بزنیم.

اصلا یعنی چی اذن الله؟

خیلی شیرینه این همینجوری میگیم رد میشه.

چقدر اجازه دارید با امام عصر ارتباط بگیرید؟

برید محضرشون.

فرمود هر مقدار که الان با قرآن محشورید چون صورت کتبی امام عصر اون شأن قرآن.

الان چقدر با قرآن محشوری؟

بالاتر.

چقدر از ظاهر به باطن قرآن سفر کردی؟

چقدر محشورید با باطن قرآن؟

یعنی عبور کردی از ظاهر به باطن قرآن.

همون مقدار اجازه میدن تو بچشی آقا رو وقتی تشریف آوردن تا از ظاهر آقا به باطنش عبور کنی، باطن آقا رو درک کنی.

اینطوری نیستش که همه عالم حساب کتاب داره.

حالا این سفره رو حضرت علامه میفرما که بسم الله این معدوبت الله، این طعام الهی‌ست بر سر سفره، قرآن.

خب بهره بردار.

چرا بر نمی، بر نمی‌دارید؟

شما این آیات رو توجه بفرمایید.

حالا قبل از اینکه به این آیات توجهتون رو جلب کنم اجازه بفرمایید یه نکته‌ای رو عرض کنم در این صبح قشنگ آخر که در محضر شما خوبان هستیم و انشاالله که حضرت زهرا سلام الله علیها خوشحال شده باشه از جلسات ما.

بله این برای ما بس.

اینجا نکته‌ای رو عرض کنم که اول تعریفش رو بکنم براتون.

یه ذره آب دهان‌ها جاری بشه، تعریفش رو بکنم و شیرینی این بعد شیرین بشه کامتون، بعد به کامتون بذاریم.

که سید رضی در خصوص یکی از کلمات مولامون علی علیه الصلاة والسلام می‌دونید چی میفرمایند؟

وهی، وهي الكلمه التي لا تُساب لها قيمة.

این یه کلمه‌ایه که اصلا نمیشه براش قیمت تعیین کرد.

سید رضی میگه.

ولا تُزن بها حكمة.

هیچ حکمتی هم وزن این نیست.

الله اکبر.

ولا تغرن الیها كلمه.

هیچ کلمه‌ای، هیچ سخنی هم ردیفش نمیتونه قرار بگیره.

این عالم جلیل القدر که شیخ مفید، اون استاد کل [مکث] میشه گفت اون استاد کل که از شیخ الفقها والمجتهدین بود، شیخ مفید که د-حدود دویست سال بعدش فقها جرات نمی‌کردن فتوا بدن.

از اعاظم علمای ما استاد ایشون بود.

استاد سید رضی و سید مرتضی.

یه مش، مشهوره شنیدید که شب خواب دید شیخ مفید خواب و بیدار ما با هم فرق میکنه که حضرت زهرا سلام الله علیها دست حسنین رو آورده گرفته محضر ایشون میگه به این‌ها دین رو یاد بده، احکام رو یاد بده، قرآن رو یاد بده.

خیلی تعجب کرد.

بعد دید فردا یه خانمی، یه مادری دست دو تا بچه‌ش رو گرفته آورده تو حوزه شیخ مفید به این‌ها دین یاد بده.

حالا اینا کیا بودند؟

سید مرتضی، سید رضی.

ایشون برای این کلام مولا چنین عظمتی قائلند.

چهار تا جمله است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودن که خودشون، مولا فرمودن که.

فرمودن من چهار سخن گفتم که خداوند متعال تایید اون رو در کتابش حاضر کرد.

یعنی مشخصه که مقدم بر قرآن بوده.

یعنی مولا این چهار کلمه رو گفته بعد به تاییدش قرآن اومده.

الله اکبر.

حالا امام جواد صلوات الله علیه هم این رو نقل میکنه در کتاب بحار جله یک صفحه صد و شصت و پنج.

یه اون، اون قسمتش که مدنظر منه عرض می‌کنم که [مکث] حضرت میفرمود که من گفتم قدر او قیمت کل امرئ ما يحسنه.

یعنی ارزش و قیمت هر انسانی به اندازه اون چیزیه که به خوبی انجامش بده، به نحو احسن انجام بده فشل نباشه کاراش.

این از قرآن خوندنم، اون از نماز خوندنم، این از دین داریم، اون از زن و بچه داریم، اون از کار.

همه چی فشل.

پیامبر مرده رو دفن کرده داره نشسته با اون دست مبارکش سوراخ‌ها و منافذ قبر رو میگیره.

بابا این که می-می‌پوسه میره.

فرمود خدا دوست داره یا یه کاریو نکنی یا محکم.

آدم قرآن رو میذاره جلوش، معدویت الله محکم به نحو احسن با قرآن ارتباط بگیر که بعد اجازه بدن بین این همه آدم و سینه چاک امام عصر وقتی حضرت تشریف آوردن اینطوری حضرت سر مبارکش رو بلند کنه، گردن مبارک رو اینطوری بکشه بگه اون، اونو بگیرید بیاد اون، اون، اون خو-- به نحو احسن قرآن رو.

ایشون قرآن ناطقن دیگه.

این قرآن جلوی ما قرآن صامت.

اون، اون وقتی اومد میگه اونو بگیرید بیاید.

اصلا میزان تقرب ما به امام عصر رو قرآن تعیین میکنه.

میزان خروج ما از ظلمت به سمت نور رو قرآن تعیین میکنه.

اجازه بدید من آیات بخونم براتون یه ذره کیف کنید.

اون عصره رو هشتم کامتون.

جمله مولا.

چهار جمله بود یکیشو خدمتتون عرض کردم.

که حالا همین جمله رو خدا رحمت کنه، آشیخ ممد تقی جعفری، این علامه بزرگ محمد تقی جعفری.

ایشون میفرمودن که توی حالا اون سمپوزیوم علمی که بود و اندیشمندان شرق و غرب جمع بودند و هرکی اومد یه جمله ای میگفت.

پیرامون اینکه مثلا قیمت هر کس، قیمت انسان چقدره، چجوری، از چه جوری محاسبه میکنن ارزش آدم رو.

ایشون همین جمله مولا علی رو میگه، نمیگه از مولا علیه، بذارین این بوده.

میره پشت تریبون میگه ارزش از انسانی به اون به نحو احسن انجام دادن کارشه.

بعد همه مات و مبهوت.

عجب جمله ای.

کی گفته اینو؟

شروع میکنن به اختیار دست زدن مگه ول میکنن؟

همینطوری دست میزنن دانشمندا.

خاک عالم بر فرق امثال من، به شما جسارت نشه که بعد کلام مولا باید تو زندگی من خاک بخوره.

اونا، غربی‌ها، شرقی‌ها که ما میگیم نه شرقی نه غربی.

انقدر دست زدن دوباره علامه جعفری برگشت پشت، پشت تریبون گفت ساکت باشید گوش بدید.

این از من نبود.

این از مولامون علی بود.

izin نداشتن ارایه بدن.

اینا دنبال علی میگردن.

خب این کی بوده این آقا؟

نهج البلاغه رو با اینا معرفی میکنن.

حالا یه سریشون ظاهرا شیعه هم میشن.

لا اله الا الله.

آیه بیست و چهار سوره محمد صلى الله عليه [همهمه] اصلاً خدا توقع داره سفره رو پهن کرده بر و بر تو.

میفرماید "أفلا يتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها".

میخوای به شما بگم چرا اینا اهل تدبر در قرآن نیستن؟

تدبر یعنی عمیق شدن یعنی ز-- عبور از ظاهر به باطن قرآن.

میخوای به شما بگم چرا اینا اینطوری نیستن؟

"أم على قلوب أقفالها" بلکه اینا قفل خورده به دلهاشون.

قفل دنیا، جذبات دنیایی، تعلقات، شه، شهوت، شهرت.

این دو تا خیلی خطرناکن، شهوت و شهرت.

که متاسفانه مقدسین ما هم سر و کله میزنن برای شهرت.

بابا ول کن دیگه دنبال چی هستی تو؟

اون که شه-شهره بازار خداست.

مثلا خودش میخواسته به رخ همه بکشونه.

دوست داشته "فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ" دوست داشتم-- بعد تو حال خودتو میخوای بشناسونی؟

پا میخوای بذاری جای کفش خدا؟

از اعز الله اینطوری شده.

شهوت بده.

آدم اصلاً بدش میاد اصلاً.

دلی که مهر خورده باشه.

حالا اه-- بعد این نشون میده که توقع خدا تدبر در قرآنه.

عبور از ظاهر به باطنه.

این آیه، من هرچی این آیه رو میخونم سیر نمیشم.

"ام من شيء" این آیات "ام من شيء" رو یه بار عرض کردم خدمتتون.

زیاد با اینا محشور باشید.

"ام من شيء إلا عنا خزائنه".

هیچ چیزی نیست مگر خزينه‌اش پیش ماست.

"وما نزلناه إلا بقدر معلوم".

یعنی همه چی نسبت به سر القدر اون شی نازل شده.

خود حضرت عالی نازل شده‌ای.

الان اصلتون عالم بالاست.

الان فرع din پایینه.

متنتون بالاست، شرحتون پایینه.

لفت به هم پیچیده شده‌ت، طومارتون بالا پیچیده شده.

کشیده شده اومدی پایین.

مثل اینایی که این نوارهایی که پیچیده شده میکشن یه حرف پایین، اصلشون بالا بسه میکشن که بخونن همه رو.

همینطور کشیدنت پایین.

اصلتون اونجاست.

به استقلال نازل نشده اهدی.

تمام جهت به قول علامه حسن زاده کسی نازل نشده.

هیچ چیزی، هیچ چیزی.

"ام من شيء".

یعنی اینکه تو الان اونجایی.

تو الان اونجایی از طریق قلبت میتونی "أم على قلوب" قلوب.

نشون میده از طریق قلب میتونی پل بزنی به اونجا بری تو عمق قرآن.

پس اگه اینطوره، خب بسم الله قرآن هم این چنینه دیگه.

یعنی قرآن هم قرآن طبیعیه.

همین اشعه مادی، صوت و جوهره و این نوشته.

خب قرآن مرتبه مثالی هم داره.

یعنی مثال قرآن رو کسی متوجه شده اصلاً؟

همونطور که ما هم الان مرتبه مثالی داریم.

مرتبه عقلی داره.

مرتبه عقلی قرآن رو کسی متوجه شده؟

مرتبه عقل خودشو، دسترسی به عقل خودش یا تا میگی عقل، یه حرف پیچیده میذاری کار، رو زمین که کار، کار عقله می‌گی ولش کن خطرناکه.

نمی‌فهمم آقا حرف نزن، حرف نزن من اصلا نمی‌خوام بفهمم.

بعد مرتبه قلبی و اون الهی قرآن، الهیت قرآن، اوه، اوه اون بالا انک برو بالا، اون بالای بالای بالا که سر نشته دیگه اونجاست.

انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم.

اصلا این قرآن من لدن علم لدنی یعنی از ذات خدا منتشر شده.

ما چجوری باید رفتار می‌کنیم با این قرآن؟

بعد چه شیرین، چه خوب، چه خوش که جلسه آخر ما با نهیب‌های قرآنه، خود قرآن.

الحمدلله.

این یادگار پیامبر [نفس عمیق] که آخرین لحظات عمرش حضرت زهرا سلام الله علیها قرآن شنید و رفت.

امیرالمؤمنین براش قرآن خوند.

حالا لحظات آخر عمر ما چی می-- می‌شنویم؟

نمی‌دونم الان تو این مجلسه حرفی که بهش حضرت زهرا سلام الله علیها تهران میری یا شهرستانا نمی‌دونم خیلی عجیب شده.

اصلا ساز و چی و اینا میارن بالا.

نیل Abak و بالا سر قبر طرف بعد شعر حافظ و شعر نمی‌دونم چی، چی و قرآن تعطیل شده سر قبر حتی.

می‌بینم قرآن یعنی آدمو به قبض می‌کشونه.

مثلا مثل اینا که میگه از مرگ حرف نزن حالم بد میشه.

این تفحص شهدا رو تو رسانه پخش نکنید، آدم حالش بد میشه.

چی بگه حالا؟

بعد از ظاهر، از ظاهر قرآن عبور کرد رفت.

اونجاش چیه که اذ استسقى موسى لقومه ان اضرب فقل نضرب بعصاک الحجر.

ما گفتیم وقتی که استسقا کرد، آب خواست برای قومش، ما گفتیم فقلنا اضرب، اضرب بزن.

ما گفتیم فقل نضرب بعصاک الحجر بزن به-- با این عصا به این حجر زد و اون دوازده چشمه جوشید به عدد دوازده امام ما.

که حالا هر کدومش یه قبیله‌ای ازش سیراب می‌شدن.

حالا چطوره که یه بزرگی، یه عالمی، یه عارفی وقتی شروع می‌کنه قرآن خوندن میگه و اذ استسقى موسى لقومهی یه دفعه میره تو آله-- تو مثال قرآن میگه یه حاتفی گفت به ولایت امیرالمؤمنین- جانم فدای- فقل نضرب- جان- جان؟

سر بریدم- سر بریدن قرآن برا چی می‌خونن؟

ان حسبت ان اصحاب کهف و الرقیم کامن آیاتنا عجبا.

ان حسبت ان اصحاب کهف.

حال اینا سره دیگه به هر حال.

او-- اون از کجا شنید؟

بعد می‌نویسی رو روایت هست.

روایت چیه؟

همین که عرض کردم.

بالاخره درده دیگه.

درد خودمه که ما هنوز تو همین ظاهر و تو جوهرش موندیم.

سوره حضرت، حضرت ابراهیم.

ببینید یه نکته‌ای رو مقدمه عرض کنم.

ما داریم از ظلمت به سمت نور میریم.

چون اهل ایمانیم.

الحمدلله والمنه به کرم امام عصرمون به تفضلات حضرت زهرا سلام الله علیها، اهل ایمان، الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور.

حالا هر خروجی مخرج می‌خواد.

هر خروج-- وقتی نفس حرکت می‌کنه چه از نقص به کمال بگیریم، چه از قوه به فعل بگیریم، چه از مجهول به معلوم بگیریم، نفس، حرکت نفس مخرج می‌خواد.

یکی باید اخراجش کنه.

این اخراج چی-- کیه؟

یک.

با چه وسیله‌ای خارجش می‌کنم، دو.

بریم سراغ قرآن.

همین سوره حضرت ابراهیم خیلی دوست دارم این آیه‌شو.

آیه اول.

الف لام را کتاب انزلناه الیک.

این کتابیه که ما نازل کردیم به سوی تو که چی بشه؟

لتخرج الناس یعنی همه مردم، این ظرفیت قرآنه.

لتخرج الناس من الظلمات إلى النور.

حالا شما بفرمایید از این-- اینجا الان مخرج کیه؟

کی داره خارج می‌کنه الناس، همه مردم رو به-- از ظلمت‌ها به سمت نور؟

پیغمبر.

با چی خارج می‌کنه؟

کتاب انزلناه الیک.

با کتاب، با این قرآن.

قرآن خود-- پیغمبر با قرآن خارج می‌کنه.

معجزه پیغمبر اینه.

یعنی اگر کسی یه حجابی بین خودش و قرآن قرار بده، خب قطعا خارج نمیشه از ظلمت به سمت نور.

می‌مونه تو ظلمت و اونور نور محضه.

اینجا مشوبه، اینجا ظلمت و نور تو مشئ طبیعت قاطیه.

قرآن اومده که دستو بگیره ببرد تو نور، از همه ظلمت‌ها بکشه-- تو دستتو بکش از قرآن.

دست بکش از پیغمبر.

خب همیشه تو ظلمت بمون.

جهنمم ظلمته.

بفرمایید.

دعوا رو لفظ نداریم.

تو ن-- بگو جهنم من میگم ظلمت سرا، تأدیب خونه، هرچی [مکث] بفرمایید.

خودت خواستی دیگه دعوا با کسی نداریم .

قرآن می‌بره انسان رو.

به اذن ربهم هم می‌بره.

بقیه آیه سوره حضرت ابراهیم آیه اول.

به اذن ربهم الى صراط العزيز الحمید.

حالا چرا اینجا این دو تا اسم مبارک اومده، عزیز حمید؟

اینا باید روش بحث بشه دیگه.

بعد به اذن ربهم، به اذن پروردگارشون، پروردگار اونا این اذن رو داده به میزانی که رب تو، چون ربهم اینجا، به میزانی که رب تو، این کانال وجودی تو، حصه وجودی تو که اسم اعظم توست ارتباط پیدا کرده با اون دریای لتی-- لایتناهی، همون مقدار بهره می‌بری از این خروج از ظلمت‌ها به سمت نور اما باید محشور باشی با قرآن و پیغمبر.

نمیشه اصلاً غیر از این راه نداره.

راه نداره غیر از این.

حالا اگر بین خودت و اون حجاب قرار دادی، دیگه مثل این مثلاً پرنده‌ها رو توجه کردی بعضی مثلاً اونایی که تو خونه‌شون پرنده یا جاییه و پرنده محصور میشه.

مثلاً توی زندانی، توی اتاقی.

این پرنده می‌خواد آزاد بشه میره هی خودشو می‌کوبه به این شیشه.

خب بعد می‌گیم خلی مگه؟

برای چی می‌کوبی تو این شیشه خودتو؟

چرا؟

چرا می‌کوبه به این شیشه؟

چون نمی‌بینه این شیشه رو [خنده].

فکر می‌کنه اینجا چون شفافه اونورش رو می‌بینه، حجاب رو نمی‌بینه.

هی با سر میره تو این.

چون حج-- اینتو دقت کنید نکته‌ست.

حجاب رو نمی‌بینه هی می‌کوبه خودشو تو این حجاب.

انقدر سر می‌کوبه تا تموم بشه.

دقیقاً حکایت ما تو این دنیاست.

دور و بر ما پره حجاب بین ما و قرآن، پیغمبر، حجاب.

هی داریم سر می‌کوبیم تو این حجاب‌ها تا به نظرم بخوام بریم به اونجا که متاسفانه قرار نبوده بریم اما میریم.

قدیمیا می‌گفتن به درک [خنده].

انشاالله ما اونجا نریم.

حالا باز این خوبه نور اونورو می‌بینه خودشو می‌زنه به شیشه.

اصلاً اینم باز خوبه.

بله نور اونورو می‌بینه و به شیشه می‌زنه.

بعد کسی که اصلاً مگه تمایلی نداره؟

حالا چرا؟

چرا به نظر شما این تمایل نیست؟

چرا مثل این پرنده می‌شی می‌کوبی خودتو به حجاب‌ها؟

چه-- درد چیه؟

باز تو قرآن ببینیم.

ببینین آیه، حالا کدوم آیه‌شه نمی‌دونم یادم نیست عدد آیه رو.

سوره اسراءست که خدا می‌فرماید که و پ- پیغمبرشِ اِذَا وَاِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ وقتی تو قرآن می‌خونی، اینجا از اینجا تو داری قرآن می‌خونی اما اینجا ما یه کاری انجام میدیم.

جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا.

حِجَابًا مَسْتُورًا مثل اون شیشه‌ای که فرض کردیم.

تو داری قرآن می‌خونی ما بین تو و اونهایی که لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یعنی ایمان ندارن که آخرتی هست.

همه همشون شده این دنیا.

ما اینجا دیگه قرار میدیم اون حجاب رو که با سر میرن تو این حجاب‌ها به خوشحالی.

این آیه‌ش.

خب چی باعث شده لَا يُؤْمِنُونَ، لَا يُؤْمِنُونَ؟

یعنی خلاصه‌ش اینه دل نمیدن، دل نداده به خدا، به پیغمبر، به اهل بیت.

وقتی نگاه می‌کنه یه آیه خیلی پر نهیبی هست که اگر شما به جایی رسیدید که همسر و فرزندان و نمی‌دونم کاسبی و مغازه و خونه و زندگی و این چیزایی که شما رو غافل کرده و این‌ها پیش شما محبوب‌ترن تا خدا و رسولش و جهاد در راه خدا، اینا خیلی آیه عجیبیه.

پس منتظر و مترصد اَ-- اون عذاب‌های الهی باشید بمونید.

الان چجوری، چجوریه ما؟

واقعاً مثلاً اینایی که تخشعون، می‌ترسن.

می‌ترسن از اینکه مثلاً سکه‌شونی که خریدن گذاشتن کنار یهو بیاد پایین قیمتش، دلارشون بیاد پایین.

اینا دقیقاً این آیه داره میگه اگه شما به اینا، اینا پیش تو محبوب‌ ترن تا خدا و رسولش و جهاد در راه خدا مترصد عذاب باش.

اصلاً قرآن وقتی هرچی میری تو این قرآن، این قرآن از با بسم الله‌ش تا اون سین و ناسش که بسه برای تو.

با سین بس.

بسه.

این قرآن خدا مَأْدُبَةُ اللَّهِ از اینجا شروع شد امروز.

سفره طعام خدا برای شماست.

بفرمایید.

چقدرم تو رو تعظیم کرده که هر حرفش هفتاد هزار معنا داره.

یعنی تو هرچی دلت بخواد تو این قرآن نسبت به اشتهاء تو هست.

لَهُم مَّا يَشْتَهُونَ.

یه جا میگه لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ هرچی که بخوای، يَشَاؤُونَ.

اما متاسفانه ما چه برخوردی با این قرآن کردیم؟

بله آیه بیست و نه صاد.

سوره صاد.

[نفس عمیق] این رو هم ببینیم با همدیگه.

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ.

به به.

میگه مبارک باشه.

انشاالله برکت.

کاسب‌ها پول می‌گیرن میگن برکت.

اینا برکت اینجاست.

این کتاب مُبَارَكٌ.

می‌خوای زندگیت مُتَبَرِّك بشه، مبارک باشه، برکت بریزه، این کتابه.

اصلاً نزول این کتاب مُبَارَكٌ.

برای چی خدایا مُبَارَك این قرآن رو بر ما نازل کردی؟

چرا؟

ببینید.

لَيَتَدَبَّرُوا آيَاتِ، نه لَيَتَدَبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ.

صاحب مغز هستی؟

اهل فکر، تدب-- تدبر، تأمل هستی؟

أُولُو الْأَلْبَابِ یعنی لب داری؟

مغز داری؟

یا تعطیل کردی عقلت رو؟

اگه تعطیل نکردی وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ این ذکر برای توئه که مغز داری، عقل داری.

بهت حرمت داده خدا چون عقل داری اینو برات آوردن.

این قرآن رو هم برای هی-- مثلاً حیوانات که نفرستادن.

حیوان قرآن می‌خواد چه کنه؟

نباتات قرآن می‌خوان چه کنن؟

برای همین شما آثار وجودی انسان رو می‌بینی.

کدوم حیوان کتاب نوشته؟

کدوم نبات کتاب نوشته؟

کدوم جماد کتاب نوشته؟

کدوم ملک کتاب نوشته؟

این کتاب‌ها، این همه آثار وجودی یه انسان چه کرده؟

الان آپولو می‌فرسته مثلا فضا، هواپیما تو آسمون این همه آثار وجود انسان، انسانه.

چرا؟

چون عقل داره.

حالا میگه اونی که عقلش رو حفظ کرده ما این قرآن رو برای اون فرستادیم که لیدبر آیات برای اینکه چیکار کنه؟

تدبر کنه در آیاتش.

کجایی؟

بعد اینو به شما بگم به محض اینکه اومدی سر سفره قرآن معدو بتالله، شیطان میاد.

شیطان میاد نذاره بخوری.

به تو سیری، اشتها نداری.

ولش کن این به درد تو-- بخوری سوهاضمه می‌گیری، بخوری رو دل می‌خوری، بالا میاری، این به درد تو نمی‌خوره.

بیا بریم یه جایی من به-- غذاهایی برات دارم.

همین طور-- از کجا میگی این حرفا رو حاجی؟

از اینجا.

من یه آیه رو که می‌خوندم امروز تقدیم کردم، اینا برای خودم الهام شد، القا شد که چرا خدا تو آیه نود و هشت نهر فرموده [صوت عربی] تا قرآن خوندی استعازه کن.

پناه ببر به خدا از شر شیطان.

به خاطر اینکه معدو بتالله رو نمی‌خواد تو بخوری ازش.

تا میری سمت قرآن میگه سریع استعازه کن چون تا میری شیطان میاد.

اون آیه بود [صوت عربی] کی شیطان میاد رفقا؟

برمی‌گردیم به این آیه قرآن.

کی شیطان میاد به ما کمین میزنه؟

[صوت عربی] وقتی در صراط توای خدا، مستقیم توای خدا اومدن من میام سراغشون.

ما فکر می‌کنیم تو هیئت و مسجد و امامزاده و حرم و اینا شیطان نیست.

تا اینجاها هست.

جاهای دیگه که همه گمراهن کاری باهاشون نداره شیطان.

هرچی بیشتر وجاهت دینی می‌گیری شیطان بیشتر میاد سراغت.

برای همین تو دین دارا می‌بینی متاسفانه معذرت میخوام، دیگه چی بگم؟

خیلی چیزا هست که اونور نیست.

دلیلش اینه چون اصلو بهت دادن میخواد اون اصلو ازت بگیره.

خب اونا ندارن.

میگه ولش کن کاری با اونا واسه دنبال من دارن میان، تو رو میخوان روتو و هرچی تو مشهورتری اینجا معلوم میشه شهرت چقدر خطرناکه.

چون علم دستته مثل ما که لباس پیغمبر تنمونه.

هیئت دارا، مداحا چه می دونم اینایی که آوازه دارن آوازشون پیش-- اتفاقا شیطان بیشتر سراغ اینا می‌گرده.

که اگه اینو از بی راه-- از راه به بیراهه ببره یه ملت و امتیو پشت سرش می‌بره.

با اون بیچاره‌ی فلک زده سر کوچه تسبیح می‌چرخونه کاری با اون اصلا نداره.

بعد هی تو زوم رو کردی که اون، اون نگاه کن فلان، فلان شده بابا، همین تو شیطانی اصلا.

تو خودت که میگی فلان، فلان شده تو خودت شیطانی.

شیطان اومده سراغ تو و خبر نداری.

از راه تسبیح و دلق و سجاده و اینا اومده.

اینا، اینا اسرار همه آیه قرآن بود براتون خوندم.

شیطان خودش گفته دیگه چی بگم آخه؟

[صوت عربی] بعد میفرماید من میام به سمت اونا از چپ و راست و جلو و عقب.

حالا بیا درستش کن.

می‌بینی طرف ده روز کاسبه این مایه داره از این باید بزنش شیطان.

میگه ده روزه از خونه outside در اومدی، دست به- آفرین، آفرین.

خیلی خوب گفتی.

دنبال یه چیزی بودم ملموس‌تر باشه.

همین ده صبح زیبای برشتی شما و ما.

فکر کردی الان مثلا شیطان ناامید شده ول کرده رفته؟

[خنده] خدا مثلا پشت این در نشسته که به قول حاج علی کاسبی ده صبح ما رو بگیره؟

ما همین امروز نه که بذار و بعدا.

موسی توی کوه تور بود.

کوه تور اصلا چنان غرق در خدا بوده و وعدنا موسی ثلاثین الایله و اتممناها بعشر فتم میقات، میقات ربه.

میقات پروردگاش به شوخی نیست.

نه چهل روز نه خورد، نه خوابید، نه اص-- مثلا آب خورد، هیچی.

که چون وقتی که نفس ناطقه انسان مجرده مستولی شد به جسم دیگه احکام نفس بر جسم پیاده میشه.

این یه بحث فلسفیه.

چون من این حرفا نزنم بعضیا شاید اذیت شن.

احکام نفس ناطقه بر جسم نا-- مستولی میشه، حاکم میشه.

جسم اصلا نیاز به هیچ خوردن، خوابیدن پیدا نمی‌کنه.

توی این حالته یهو دید شیطان آمده تو کوه تور.

گفت نگران نباش اینجا هم دست از سر ما برنمیداره.

تو کوه تور ما مشغول خدا، اینجا مثل اینکه شما رفته باشی ضریح سید الشهدا رو بغل کرده باشی.

میگی اینجا دیگه اصلا شیطان جرأت نمی‌کنه بیاد.

اتفاقا همونجا اومده، همونجا اصلا یعنی تو خودت شدی شیطان.

مثل اون بابا که از تو لای شبکه‌های ضریح از اون ور زنا رو اون ور می‌پایید.

الله اکبر، اینا نمی‌دونم دیگه کی ان.

سلام upon.

سلام علیکم.

سلام علیکم.

خب، بعد؟

گفتش که اینجا دیگه با من چیکار داری؟

ما قلب خداییم.

گفت برو بابا، حالا به قول ما برو عمو.

برو عمو ما به جدت آدم تو بهشت رحم نکردیم.

[خنده] کشیدیمش بیرون.

بعد حالا تو رو اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

عجیبه ما جلسه آخرم به اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ختم شده.

کلا باید حفظ اینا- برای همین درست اینه ها، درست اینه که فکر کردیم حالا ده روز اومدیم، حالا مثلا چه کردیم دیگه خودمون رو کشتیم.

اه به به من الان تو آغوش خدا-- بشین سر جات داداش.

هرچی بیشتر رفتی بالا دشمن گاردشو بیشتر برای تو باز کرده که پدرتو درآره صبر کن ببین چجوری زمینت بزنه.

به خودم دارم میگم به شما جسارت نشه.

ضعیفن.

حالا امروز با این نگاه بشین بابا ما ضعیفیم اما با تکبر از این در بریمون با مخ آوردت رو زمین به به ده صبح بهشتی، لب طلایی، چی؟

سر سفره معارف و عشق.

همش با ارزش من، عالی، بالاتر از طلا.

اما او داد.

اون داده.

من، من، من چی کارم؟

و ما اصابک من حسنة فمن الله.

هرچی حسنه‌ست از الله.

چه خبره؟

بارتو خالی کن.

و ما اصابک من سیئة فمن نفسك.

هرچی زشتی و سیئه است از نفس توئه.

اگه غیر از این فکر کنیم باختیم.

حالا با این ش-- با این وضعمون، با این وضع درب و داغونمون امروز [خنده] بریم در خونه فاطمه زهرا سلام الله علیها.

با اوناش بریم که واقعا اگر ما حضرت زهرا نداشتیم چه خاکی بر سر میکردیم؟

حالا الان که اینو گفتم یهو تو ذهنم جرقه زد و اومد بگم این مقدمه مناجات و دعای نود و اون باشه.

چه شیرین که وقت خطبه عقدش خدا-- خب میخوان مهریه تعیین کنن و پیغمبر گفت فاطمه جان مهر چی میخوای؟

علی جان ببین چی میخواد فاطمه.

حضرت زهرا با کمال احترام فرمودند که علی جان شما نمی‌تونید مهر منو تضمین کنید.

پیغمبر فرمود من ضمانت می‌کنم.

با کمال احترام دست بوسی از پدر.

بابا شما هم نمی‌تونید مهر منو تعیین کنید.

تضمین کنید نه تعیین.

جبرائیل نازل شد.

الله اکبر.

خدا فرموده فاطمه جان لب تر کن.

هرچی بخوای من تضمین می‌کنم.

حالا شروع کن.

حضرت زهرا لب گشوده مهرش رو چی قرار داده باشه خوبه؟

چی قرار داده باشه اونجا خوبه؟

عرض کرد بابا حالا که خدا ضمانت کرده مهر من می‌خوام بخشش گناهکارانی از محبین علی باشه.

هرکی این آقا رو و بچه‌هاشو دوست داره خدا ببخشه.

جان، خانم جان.

چقدر هوای ما رو داشته.

این درب و داغونا بحث اینجا بود دیگه.

بعد خب جبرائیل در تردید و برگشت و اومد حق سلامت برسونه قبلتو.

خدا پذیرفت.

تمام.

اومدن خطبه رو جاری کنن گفت خواهش می‌کنم بابا یه خواهشی از شما دارم بابا.

حالا من لطیفونه دارم میگم.

عرض کرد بابا یه خواهشی از شما.

میشه به خدا بگید اینو مکتوبش کنه؟

بنویسه.

چشم زهرا جان برای چی؟

الله اکبر.

فرموده باشن که می‌خوام این مکتوبه رو وقتی منو تو خاک قبر گذاشتن رو سینه ام بذارن.

صحنه محشر وقتی من سر از قبر بلند کردم، اول کاری که می‌کنم نجات محبین علی باشه.

اصلا دور علی گشت، آب شد خودشو فدای علی کرد.

حالا هم می‌خواد محبین علی رو نجات بده.

مگه میشه تو محبت علی تو دلت نباشه و الان اینجا باشی؟

اصلا نشدنیه.

یا الله.