یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
قرآن و صورت انسان کامل
بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة فاطمیک و الحلم الحسنیک و الشجاعة الحسینیک و العبادة السجادیک و المآثر الباقریک و الآثار الجعفرية و العلوم کاظمیک و الحجج الربانیة و الجود الطغویة و النقاوة النبویک و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیک. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیک. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.
انشاءالله که در این صبح جمعه بسیار زیبا و شگفت انگیز که آخرین روز در همان هست، امام عصر ون هر کجا تشریف دارند ما را مشمول عنایت خاص و ویژه خودشان قرار بدن. صلواتی خدا میگوییم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. و اما ادامه بحث نامه اول از نامهها بر نامههای حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمه. در انتهای نامه ایشان هستیم که می فرمایند قرآن، از را میخواهندم نامه ایشان را. قرآن صورت کتبی انسان کامل، اعنی حقیقت محمدیک صلی الله علیک و آله و سلم است. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
تا چه اندازه به دان قرب داری که میدانیم که ما سه تا کتاب کلاً در نظام هستی داریم که اینها باید هر سه تاش خوانده بشود که هر سه به یک معنا تجلی اعظم حضرت حقاند و یک قرآن واحد از جهت حقیقت یک قرآن واحد ما داریم به سه شکل که قل کل یعمل على شاکلته. این شکل قرآن همه جا را به سه شکل گرفته خودش را نشون داده. یکی نظام آفاقی که کتاب تکوین نظام هستی است. یکی کتاب انسی که این هم تکوین نظام هستی است و یکی هم کتاب همین قرآن که کتاب تدوین حضرت حق است که کتاب کتب شده است. اینها ربطشون با هم چگونه است؟ حقیقتشون همه قرآناند. اما آن که اصل هست، مسمع است، غذا و لفظ است و این دو بقیک شرح آنن، فرع آنن، باز شده آنن و قدر آنن.
سفرهٔ معرفت و ادب الهی
آن صورت انسان کامل، انسان کامل یعنی حجت الله، امام عصر صلوات الله علیک. ایشان میشود همان اصل. کتاب اصلی قرآن ایشانن. باز شده این کتاب میشود نظام آفاقی میشود قرآن عینی. صورت عینی امام عصر همه این نظام آفاقیک. و کتب شده این صورت انسان کامل کتب شدش در مرحله کتب میشود همین قرآن. اینجا این را دارد ایشان می فرمایند. بعد اشاره میکنندددد به این حدیث شریف نبوی که انها للقرآن معدبت الله. بنگر بهرهات از این معدبه تا چه حد است. اکنون این معدبه اگر معدبه چون تو بعضی از مثلا در غرر و، غرر و درر مرحوم سید رضی آنجا در چند تا منابع روایی ما، جرامه روایی ما آمده بعضی جاها معدبه آمده بعضی جاها معدبه. اینها فرقش در چیست؟
اگر معدبه آمده باشد این درست باشد یعنی قرآن ادبستان الهیک. انسان را تأدیب میکنه. و يعلمهم الكتاب و الحكمة. تعلیم میده. آداب میآموزه. که بله خیلی خوب، عالی همینم هست. اما اگر معدبه بگیریم یعنی سفره طعام. سفرهای که عینا اصلاًً همان طعامی که در سفرهست را میگویند معدبه در عرب. یعنی در هر حال این سفره طعام وجودی توه، قرآن. میخواهی غذا برداری؟ بسم الله. اگر میخواهی گرسنه بمونی خودت را گرسنه نگه داری انتخاب با اوست. اما اگر میخواهی از این سفره طعام حضرت حق برای رشد و تعالی خودت بهره بگیری بسم الله خودت میدانی دیگر.
که اکنون من سؤال میپرسم اگر انسان بهترین اطعمه و اشربه را بر سر یک سفرهای قرار بدید و یک عزیزی را دعوت کنید به شدت هبی که به آن دارید بگویید میگوییم این سفره ما برای شما. سنگ طعام بگذارید در این سفره. آن بیاید مهمان شود، آن خانم بیاید مهمان شما. بیان تشریف بیارن سر سفره بنشینند اما لب فرو بندند و حتی دریغ از یک جرعه آب و یک لقمه غذا. میل ندارم. اصلاً من گرسنم نیست و این، این مقدار زحمتی که شما کشیدی به عشق این این سفره را پهن کردی، این بیاید این خانم بیاید یک لقمه نزنه بگه من اصلاً هیچی نمیخواهم، نمیخواهم. ناراحت نمیشی؟ در حالی که این سفره را برای آن پهن کردی. دیروز صبح هم اینجا پیشتر گفته شد که هو الذي سخر لکم ما فی الارض جمیعا.
تدبر و گشودن قفل دل
مثلا همه چی را برای شما خلق کردیم. برای شما مسخر کردیم. همه چی. بعد این زشت نیست برای کنسان. زشت نیست که ما سر سفره معدوبه سر سفره طعام الهی که قرآن هست بنشینیم بعد لب نزنیم. خیلی بدهددد یعنی باید قیامت جواب بدیم. یکی از آنجاهایی که میگویند قرآنی که محجوب واقع شد قیامت شکایت میکنه نزد خدا همینه. که ی بهجت فرمود من به شما بگم که انشاالله تشریف آوردن صبح ظهور و فرج انشاالله همه درک کنیم، آنجا چه اندازه به شما اذن میدن اذن به اذن الله همه چی. اذن میدن. یک روزی خدا لطف کنه در این بحث در خصوص اذن الله حرف بزنیم. اصلاً یعنی چی اذن الله؟ خیلی شیرینه این همینجوری میگیم رد میشود. چه اندازه اجازه دارید با امام عصر ارتباط بگیرید؟ برید محضرشون.
فرمود هر مقدار که الان با قرآن محشورید چون صورت کتبی امام عصر آن شأن قرآن. الان چه اندازه با قرآن محشوری؟ بالاتر. چه اندازه از ظاهر به باطن قرآن سفر کردی؟ چه اندازه محشورید با باطن قرآن؟ یعنی عبور کردی از ظاهر به باطن قرآن. همان مقدار اجازه میدن تو بچشی را وقتی تشریف آوردن تا از ظاهر به باطنش عبور کنی، باطن را درک کنی. اینگونه نیستش که همه عالم حساب کتاب دارد. اکنون این سفره را حضرت علامه میفرما که بسم الله این معدوبت الله، این طعام الهیست بر سر سفره، قرآن. بهره بردار. چرا بر نمی، بر نمیدارید؟ این آیات را توجه میگوییم.
اکنون قبل از اینکه به این آیات توجهتون را جلب کنم میگوییم یک نکتهای را گفته شود در این صبح قشنگ آخر که در این مجلس حضور داریم و انشاالله که حضرت زهرا سلام الله علیکا خوشحال شده باشد از جلسات ما. بله این برای ما بس. اینجا نکتهای را گفته شود که اول تعریفش را بکنم برای. یک ذره آب دهانها جاری شود، تعریفش را بکنم و شیرینی این بعد شیرین شود کامتون، بعد به کامتون بذاریم. که سید رضی در خصوص یکی از کلمات مولامون علی علیک الصلاة والسلام میدانید چی میفرمایند؟ وهی، وهي الكلمه التي لا تُساب لها قيمة. این یک کلمهایک که اصلاً نمیشود براش قیمت تعیین کرد. سید رضی میگوید. ولا تُزن بها حكمة. هیچ حکمتی هم وزن این نیست. الله اکبر. ولا تغرن الیکا كلمه.
عبور از ظاهر به باطن
هیچ کلمهای، هیچ سخنی هم ردیفش نمیتونه قرار بگیره. این عالم جلیل القدر که شیخ مفید، آن استاد کل میشود گفت آن استاد کل که از شیخ الفقها والمجتهدین بود، شیخ مفید که د-حدود دویست سال بعدش فقها جرات نمیکردندد فتوا بدن. از اعاظم علمای ما استاد ایشان بود. استاد سید رضی و سید مرتضی. یک مش، مشهوره شنیدید که شب خواب دید شیخ مفید خواب و بیدار در این بحث فرق میکنه که حضرت زهرا سلام الله علیکا دست حسنین را آورده گرفته محضر ایشان میگوید به اینها دین را یاد بدهددد، احکام را یاد بدهددد، قرآن را یاد بدهددد. خیلی تعجب کرد. بعد دید فردا یک خانمی، یک مادری دست دو تا بچهش را گرفته آورده تو حوزه شیخ مفید به اینها دین یاد بدهددد. اکنون اینها کیا بودند؟
سید مرتضی، سید رضی. ایشان برای این کلام مولا چنین عظمتی قائلند. چهار تا جمله است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیک فرمودندد که خودشان، مولا فرمودندد که. فرمودندد من چهار سخن گفتم که خدآند متعال تایید آن را در کتابش حاضر کرد. یعنی مشخصه که مقدم بر قرآن بوده. یعنی مولا این چهار کلمه را گفته بعد به تاییدش قرآن آمده. الله اکبر. اکنون امام جواد صلوات الله علیک هم این را نقل میکنه در کتاب بحار جله یک صفحه صد و شصت و پنج. یک آن، آن قسمتش که مدنظر منه گفته میشود که حضرت میفرمود که من گفتم قدر او قیمت کل امرئ ما يحسنه. یعنی ارزش و قیمت هر انسانی به اندازه آن چیزیک که به خوبی انجامش بدهددد، به نحو احسن انجام بدهددد فشل نباشد کاراش.
این از قرآن خوندنم، آن از نماز خوندنم، این از دین داریم، آن از زن و بچه داریم، آن از کار. همه چی فشل. پیامبر مرده را دفن کرده دارد نشسته با آن دست مبارکش سوراخها و منافذ قبر را میگیره. بابا این که می-میپوسه میره. فرمود خدا دوست دارد یا یک کاریو نکنی یا محکم. آدم قرآن را میذاره جلوش، معدویت الله محکم به نحو احسن با قرآن ارتباط بگیر که بعد اجازه بدن بین این مقدار آدم و سینه چاک امام عصر وقتی حضرت تشریف آوردن اینگونه حضرت سر مبارکش را بلند کنه، گردن مبارک را اینگونه بکشه بگه آن، آن را بگیرید بیاید آن، آن، آن خو به نحو احسن قرآن را. ایشان قرآن ناطقن دیگر. این قرآن جلوی ما قرآن صامت. آن، آن وقتی آمد میگوید آن را بگیرید بیاید.
قرآن و خروج از ظلمت
اصلاً میزان تقرب ما به امام عصر را قرآن تعیین میکنه. میزان خروج ما از ظلمت به سمت نور را قرآن تعیین میکنه. اجازه بدید من آیات بخونم برای یک ذره کیف کنید. آن عصره را هشتم کامتون. جمله مولا. چهار جمله بود یکیشو خدمتتون پیشتر گفته شد. که اکنون همین جمله را خدا رحمت کنه، آشیخ ممد تقی جعفری، این علامه بزرگ محمد تقی جعفری. ایشان میفرمودندد که توی اکنون آن سمپوزیوم علمی که بود و اندیشمندان شرق و غرب جمع بودند و هرکی آمد یک جمله ای میگفت. پیرامون اینکه مثلا قیمت هر کس، قیمت انسان چه اندازهه، چگونه، از چگونه محاسبه میکنن ارزش آدم را. ایشان همین جمله مولا علی را میگوید، نمیگوید از مولا علیک، بذارین این بوده.
میره پشت تریبون میگوید ارزش از انسانی به آن به نحو احسن انجام دادندد کارشه. بعد همه مات و مبهوت. عجب جمله ای. کی گفته این را؟ شروع میکنن به اختیار دست زدن مگر ول میکنن؟ همینگونه دست میزنن دانشمندا. خاک عالم بر فرق امثال من، به شما جسارت نشه که بعد کلام مولا باید تو زندگی من خاک بخوره. آنان، غربیها، شرقیها که ما میگیم نه شرقی نه غربی. آنقدر دست زدن دوباره علامه جعفری برگشت پشت، پشت تریبون گفت ساکت باشید گوش بدید. این از من نبود. این از مولامون علی بود. نداشتن ارایک بدن. اینها دنبال علی میگردن. این کی بوده این؟ نهج البلاغه را با اینها معرفی میکنن. اکنون یک سریشون ظاهرا شیعه هم میشوند. لا اله الا الله.
آیک بیست و چهار سوره محمد صلى الله عليه اصلاًً خدا توقع دارد سفره را پهن کرده بر و بر تو. میفرماید "أفلا يتدبرون القرآن أم على قلوب أقفالها". میخوای به شما بگم چرا اینها اهل تدبر در قرآن نیستن؟ تدبر یعنی عمیق شدن یعنی ز عبور از ظاهر به باطن قرآن. میخوای به شما بگم چرا اینها اینگونه نیستن؟ "أم على قلوب أقفالها" بلکه اینها قفل خورده به دلهاشون. قفل دنیا، جذبات دنیایی، تعلقات، شه، شهوت، شهرت. این دو تا خیلی خطرناکن، شهوت و شهرت. که متاسفانه مقدسین ما هم سر و کله میزنن برای شهرت. بابا ول کن دیگر دنبال چیستی تو؟ آن که شه-شهره بازار خداست. مثلا خودش میخواسته به رخ همه بکشونه.
حجابهای تعلق
دوست داشته "فَأَحْبَبْتُ أَنْ أُعْرَفَ" دوست داشتم بعد تو حال خودتو میخوای بشناسونی؟ پا میخوای بذاری جای کفش خدا؟ از اعز الله اینگونه شده. شهوت بدهددد. آدم اصلاًً بدش میآید اصلاًً. دلی که مهر خورده باشد. اکنون اه بعد این نشون میده که توقع خدا تدبر در قرآنه. عبور از ظاهر به باطنه. این آیک، من هرچه این آیک را میخونم سیر نمیشم. "ام من شيء" این آیات "ام من شيء" را یک بار پیشتر گفته شد خدمتتون. زیاد با اینها محشور باشید. "ام من شيء إلا عنا خزائنه". هیچ چیزی نیست مگر خزينهاش پیش ماست. "وما نزلناه إلا بقدر معلوم". یعنی همه چی نسبت به سر القدر آن شی نازل شده. خود حضرت عالی نازل شدهای. الان اصلتون عالم بالاست. الان فرع پایینه.
متنتون بالاست، شرحتون پایینه. لفت به هم پیچیده شدهت، طومارتون بالا پیچیده شده. کشیده شده آمدی پایین. مثل اینهایی که این نوارهایی که پیچیده شده میکشن یک حرف پایین، اصلشون بالا بسه میکشن که بخونن همه را. همینطور کشیدنت پایین. اصلتون آنجاست. به استقلال نازل نشده اهدی. تمام جهت به قول علامه حسن زاده کسی نازل نشده. هیچ چیزی، هیچ چیزی. "ام من شيء". یعنی اینکه تو الان آنجایی. تو الان آنجایی از طریق قلبت میتونی "أم على قلوب" قلوب. نشون میده از طریق قلب میتونی پل بزنی به آنجا بری تو عمق قرآن. پس اگر اینطوره، بسم الله قرآن هم این چنینه دیگر. یعنی قرآن هم قرآن طبیعیک. همین اشعه مادی، صوت و جوهره و این نوشته. قرآن مرتبه مثالی هم دارد.
یعنی مثال قرآن را کسی متوجه شده اصلاًً؟ همانگونه که ما هم الان مرتبه مثالی داریم. مرتبه عقلی دارد. مرتبه عقلی قرآن را کسی متوجه شده؟ مرتبه عقل خودشو، دسترسی به عقل خودش یا تا میگی عقل، یک حرف پیچیده میذاری کار، را زمین که کار، کار عقله میگی ولش کن خطرناکه. نمیفهمم حرف نزن، حرف نزن من اصلاً نمیخواهم بفهمم. بعد مرتبه قلبی و آن الهی قرآن، الهیت قرآن، اوه، اوه آن بالا انک برو بالا، آن بالای بالای بالا که سر نشته دیگر آنجاست. انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم. اصلاً این قرآن من لدن علم لدنی یعنی از ذات خدا منتشر شده. ما چگونه باید رفتار میکنیم با این قرآن؟ بعد چه شیرین، چه خوب، چه خوش که جلسه آخر ما با نهیبهای قرآنه، خود قرآن. الحمدلله.
مبارکیِ کتاب الهی
این یادگار پیامبر که آخرین لحظات عمرش حضرت زهرا سلام الله علیکا قرآن شنید و رفت. امیرالمؤمنین براش قرآن خوند. اکنون لحظات آخر عمر ما چی می میشوندویم؟ نمیدانم الان تو این مجلسه حرفی که به آن حضرت زهرا سلام الله علیکا تهران میروی یا شهرستانا نمیدانم خیلی عجیب شده. اصلاً ساز و چی و اینها میارن بالا. نیل و بالا سر قبر طرف بعد شعر حافظ و شعر نمیدانم چی، چی و قرآن تعطیل شده سر قبر حتی. میبینم قرآن یعنی آدمو به قبض میکشاند. مثلا مثل اینها که میگوید از مرگ حرف نزن حالم بد میشود. این تفحص شهدا را تو رسانه پخش نکنید، آدم حالش بد میشود. چی بگه اکنون؟ بعد از ظاهر، از ظاهر قرآن عبور کرد رفت.
آنجاش چیست که اذ استسقى موسى لقومه ان اضرب فقل نضرب بعصاک الحجر. ما گفتیم وقتی که استسقا کرد، آب خواست برای قومش، ما گفتیم فقلنا اضرب، اضرب بزن. ما گفتیم فقل نضرب بعصاک الحجر بزن به با این عصا به این حجر زد و آن دوازده چشمه جوشید به عدد دوازده امام ما. که اکنون هر کدومش یک قبیلهای از آن سیراب میشدن. اکنون چطوره که یک بزرگی، یک عالمی، یک عارفی وقتی شروع میکند قرآن خوندن میگوید و اذ استسقى موسى لقومهی یک دفعه میره تو آله تو مثال قرآن میگوید یک حاتفی گفت به ولایت امیرالمؤمنین- جانم فدای- فقل نضرب- جان- جان؟ سر بریدم- سر بریدن قرآن برا چی میخواهندند؟ ان حسبت ان اصحاب کهف و الرقیم کامن آیاتنا عجبا. ان حسبت ان اصحاب کهف.
حال اینها سره دیگر به هر حال. او آن از کجا شنید؟ بعد مینویسی را روایت هست. روایت چیست؟ همین که پیشتر گفته شد. بالاخره درده دیگر. درد خودمه که ما هنوز تو همین ظاهر و تو جوهرش ماندیم. سوره حضرت، حضرت ابراهیم. یک نکتهای را مقدمه گفته شود. ما داریم از ظلمت به سمت نور میرویم. چون اهل ایمانیم. الحمدلله والمنه به کرم امام عصرمون به تفضلات حضرت زهرا سلام الله علیکا، اهل ایمان، الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور. اکنون هر خروجی مخرج میخواهد. هر خروج وقتی نفس حرکت میکند چه از نقص به کمال بگیریم، چه از قوه به فعل بگیریم، چه از مجهول به معلوم بگیریم، نفس، حرکت نفس مخرج میخواهد. یکی باید اخراجش کنه. این اخراج چی کیک؟ یک.
کمین شیطان در راه ایمان
با چه وسیلهای خارجش میکنم، دو. بریم سراغ قرآن. همین سوره حضرت ابراهیم خیلی دوست دارم این آیکشو. آیک اول. الف لام را کتاب انزلناه الیک. این کتابیک که ما نازل کردیم به سوی تو که چی شود؟ لتخرج الناس یعنی همه مردم، این ظرفیت قرآنه. لتخرج الناس من الظلمات إلى النور. اکنون شما میگوییم از این اینجا الان مخرج کیک؟ کی دارد خارج میکند الناس، همه مردم را به از ظلمتها به سمت نور؟ پیغمبر. با چی خارج میکند؟ کتاب انزلناه الیک. با کتاب، با این قرآن. قرآن خود پیغمبر با قرآن خارج میکند. معجزه پیغمبر اینه. یعنی اگر کسی یک حجابی بین خودش و قرآن قرار بدهددد، قطعا خارج نمیشود از ظلمت به سمت نور. میماند تو ظلمت و آن رار نور محضه.
اینجا مشوبه، اینجا ظلمت و نور تو مشئ طبیعت قاطیک. قرآن آمده که دستو بگیره ببرد تو نور، از همه ظلمتها بکشه تو دستتو بکش از قرآن. دست بکش از پیغمبر. همیشود تو ظلمت بمون. جهنمم ظلمته. میگوییم. دعوا را لفظ نداریم. تو ن بگو جهنم من میگویم ظلمت سرا، تأدیب خانه، هرچه میگوییم. خودت خواستی دیگر دعوا با کسی نداریم. قرآن میبرد انسان را. به اذن ربهم هم میبرد. بقیک آیک سوره حضرت ابراهیم آیک اول. به اذن ربهم الى صراط العزيز الحمید. اکنون چرا اینجا این دو تا اسم مبارک آمده، عزیز حمید؟ اینها باید بر آن بحث شود دیگر.
بعد به اذن ربهم، به اذن پروردگارشون، پروردگار آنان این اذن را داده به میزانی که رب تو، چون ربهم اینجا، به میزانی که رب تو، این کانال وجودی تو، حصه وجودی تو که اسم اعظم توست ارتباط پیدا کرده با آن دریای لتی لایتناهی، همان مقدار بهره میبری از این خروج از ظلمتها به سمت نور اما باید محشور باشی با قرآن و پیغمبر. نمیشود اصلاًً غیر از این راه ندارد. راه ندارد غیر از این. اکنون اگر بین خودت و آن حجاب قرار دادی، دیگر مثل این مثلاً پرندهها را توجه کردی بعضی مثلاً آنانیی که تو خانهشون پرنده یا جاییک و پرنده محصور میشود. مثلاً توی زندانی، توی اتاقی. این پرنده میخواهد آزاد شود میره هی خودشو میکوبه به این شیشه. بعد میگیم خلی مگر؟
تواضع در برابر نعمت
برای چی میکوبی تو این شیشه خودتو؟ چرا؟ چرا میکوبه به این شیشه؟ چون نمیبیند این شیشه را. فکر میکند اینجا چون شفافه آن رارش را میبیند، حجاب را نمیبیند. هی با سر میره تو این. چون حج اینتو نکتهست. حجاب را نمیبیند هی میکوبه خودشو تو این حجاب. آنقدر سر میکوبه تا تموم شود. دقیقاً حکایت ما تو این دنیاست. دور و بر ما پره حجاب بین ما و قرآن، پیغمبر، حجاب. هی داریم سر میکوبیم تو این حجابها تا به نظرم بخوام بریم به آنجا که متاسفانه قرار نبوده بریم اما میرویم. قدیمیا میگفتنددد به درک. انشاالله ما آنجا نریم. اکنون باز این خوبه نور آن رارو میبیند خودشو میزند به شیشه. اصلاًً این نیز باز خوبه. بله نور آن رارو میبیند و به شیشه میزند.
بعد کسی که اصلاًً مگر تمایلی ندارد؟ اکنون چرا؟ چرا به نظر این تمایل نیست؟ چرا مثل این پرنده میشی میکوبی خودتو به حجابها؟ چه درد چیست؟ باز تو قرآن یم. ین آیک، اکنون کدوم آیکشه نمیدانم یادم نیست عدد آیک را. سوره اسراءست که خدا میفرماید که و پ- پیغمبرشِ اِذَا وَاِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ وقتی تو قرآن میخونی، اینجا از اینجا تو داری قرآن میخونی اما اینجا ما یک کاری انجام میدیم. جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا. حِجَابًا مَسْتُورًا مثل آن شیشهای که فرض کردیم. تو داری قرآن میخونی ما بین تو و آنهایی که لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یعنی ایمان ندارند که آخرتی هست. همه همشون شده این دنیا.
ما اینجا دیگر قرار میدیم آن حجاب را که با سر میرن تو این حجابها به خوشحالی. این آیکش. چی باعث شده لَا يُؤْمِنُونَ، لَا يُؤْمِنُونَ؟ یعنی خلاصهش اینه دل نمیدن، دل نداده به خدا، به پیغمبر، به اهل بیت. وقتی نگاه میکند یک آیک خیلی پر نهیبی هست که اگر انسان به جایی رسیدید که همسر و فرزندان و نمیدانم کاسبی و مغازه و خانه و زندگی و این چیزایی که شما را غافل کرده و اینها پیش شما محبوبترن تا خدا و رسولش و جهاد در راه خدا، اینها خیلی آیک عجیبیک. پس منتظر و مترصد اَ آن عذابهای الهی باشید بمونید. الان چگونه، چگونهک ما؟ واقعاً مثلاً اینهایی که تخشعون، میترسن.
پناه در ولایت فاطمی
میترسن از اینکه مثلاً سکهشونی که خریدن گذاشتن کنار یکو بیاید پایین قیمتش، دلارشون بیاید پایین. اینها دقیقاً این آیک دارد میگوید اگر انسان به اینها، اینها پیش تو محبوب ترن تا خدا و رسولش و جهاد در راه خدا مترصد عذاب باش. اصلاًً قرآن وقتی هرچه میروی تو این قرآن، این قرآن از با بسم اللهش تا آن سین و ناسش که بسه برای تو. با سین بس. بسه. این قرآن خدا مَأْدُبَةُ اللَّهِ از اینجا شروع شد امروز. سفره طعام خدا برای شماست. میگوییم. چه اندازهم تو را تعظیم کرده که هر حرفش هفتاد هزار معنا دارد. یعنی تو هرچه دلت بخواد تو این قرآن نسبت به اشتهاء تو هست. لَهُم مَّا يَشْتَهُونَ. یک جا میگوید لَهُم مَّا يَشَاؤُونَ هرچه که بخوای، يَشَاؤُونَ.
اما متاسفانه ما چه برخوردی با این قرآن کردیم؟ بله آیک بیست و نه صاد. سوره صاد. این را هم یم با همدیگر. كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ. به به. میگوید مبارک باشد. انشاالله برکت. کاسبها پول میگیرندد میگویند برکت. اینها برکت اینجاست. این کتاب مُبَارَكٌ. میخواهی زندگیت مُتَبَرِّك شود، مبارک باشد، برکت بریزه، این کتابه. اصلاًً نزول این کتاب مُبَارَكٌ. برای چی خدایا مُبَارَك این قرآن را بر ما نازل کردی؟ چرا؟ لَيَتَدَبَّرُوا آيَاتِ، نه لَيَتَدَبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ. صاحب مغز هستی؟ اهل فکر، تدب تدبر، تأمل هستی؟ أُولُو الْأَلْبَابِ یعنی لب داری؟ مغز داری؟ یا تعطیل کردی عقلت را؟
اگر تعطیل نکردی وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ این ذکر برای توئه که مغز داری، عقل داری. بهت حرمت داده خدا چون عقل داری این را برات آوردن. این قرآن را هم برای هی مثلاً حیوانات که نفرستادن. حیوان قرآن میخواهد چه کنه؟ نباتات قرآن میخواهند چه کنن؟ برای همین شما آثار وجودی انسان را میبینی. کدوم حیوان کتاب نوشته؟ کدوم نبات کتاب نوشته؟ کدوم جماد کتاب نوشته؟ کدوم ملک کتاب نوشته؟ این کتابها، این مقدار آثار وجودی یک انسان چه کرده؟ الان آپولو میفرسته مثلا فضا، هواپیما تو آسمون این مقدار آثار وجود انسان، انسانه. چرا؟ چون عقل دارد. اکنون میگوید آنی که عقلش را حفظ کرده ما این قرآن را برای آن فرستادیم که لیدبر آیات برای اینکه چه کاری کنه؟
قرآن و صورت انسان کامل
تدبر کنه در آیاتش. کجایی؟ بعد این را به شما بگم به محض اینکه آمدی سر سفره قرآن معدو بتالله، شیطان میآید. شیطان میآید نذاره بخوری. به تو سیری، اشتها نداری. ولش کن این به درد تو بخوری سوهاضمه میگیری، بخوری را دل میخوری، بالا میاری، این به درد تو نمیخورد. بیا بریم یک جایی من به غذاهایی برات دارم. همین طور از کجا میگی این حرفا را حاجی؟ از اینجا. من یک آیک را که میخوندم امروز تقدیم کردم، اینها برای خودم الهام شد، القا شد که چرا خدا تو آیک نود و هشت نهر فرموده [صوت عربی] تا قرآن خوندی استعازه کن. پناه ببر به خدا از شر شیطان. به خاطر اینکه معدو بتالله را نمیخواهد تو بخوری از آن.
تا میروی سمت قرآن میگوید سریع استعازه کن چون تا میروی شیطان میآید. آن آیک بود [صوت عربی] کی شیطان میآید؟ برمیگردیم به این آیک قرآن. کی شیطان میآید به ما کمین میزنه؟ [صوت عربی] وقتی در صراط توای خدا، مستقیم توای خدا آمدند من میام سراغشون. ما فکر میکنیم تو هیئت و مسجد و امامزاده و حرم و اینها شیطان نیست. تا اینجاها هست. جاهای دیگر که همه گمراهن کاری با آنون ندارد شیطان. هرچه بیشتر وجاهت دینی میگیری شیطان بیشتر میآید سراغت. برای همین تو دین دارا میبینی متاسفانه معذرت میخواهم، دیگر چی بگم؟ خیلی چیزا هست که آن رار نیست. دلیلش اینه چون اصلو بهت دادندد میخواد آن اصلو ازت بگیره. آنان ندارند.
میگوید ولش کن کاری با آنان برای دنبال من دارند میان، تو را میخواهند روتو و هرچه تو مشهورتری اینجا معلوم میشود شهرت چه اندازه خطرناکه. چون علم دستته مثل ما که لباس پیغمبر تنمونه. هیئت دارا، مداحا چه می دونم اینهایی که آوازه دارند آواز آنون پیش اتفاقا شیطان بیشتر سراغ اینها میگردد. که اگر این را از بی راه از راه به بیراهه ببرود یک ملت و امتیو پشت سرش میبرد. با آن بیچارهی فلک زده سر کوچه تسبیح میچرخانه کاری با آن اصلاً ندارد. بعد هی تو زوم را کردی که آن، آن نگاه کن فلان، فلان شده بابا، همین تو شیطانی اصلاً. تو خودت که میگی فلان، فلان شده تو خودت شیطانی. شیطان آمده سراغ تو و ر نداری. از راه تسبیح و دلق و سجاده و اینها آمده.
سفرهٔ معرفت و ادب الهی
اینها، اینها اسرار همه آیک قرآن بود برای خوندم. شیطان خودش گفته دیگر چی بگم آخه؟ [صوت عربی] بعد میفرماید من میام به سمت آنان از چپ و راست و جلو و عقب. اکنون بیا درستش کن. میبینی طرف ده روز کاسبه این مایک دارد از این باید بزنش شیطان. میگوید ده روزه از خانه در آمدی، دست به- آفرین، آفرین. خیلی خوب گفتی. دنبال یک چیزی بودم ملموستر باشد. همین ده صبح زیبای برشتی شما و ما. فکر کردی الان مثلا شیطان ناامید شده ول کرده رفته؟ خدا مثلا پشت این در نشسته که به قول حاج علی کاسبی ده صبح ما را بگیره؟ ما همین امروز نه که بذار و بعدا. موسی توی کوه تور بود. کوه تور اصلاً چنان غرق در خدا بوده و وعدنا موسی ثلاثین الایله و اتممناها بعشر فتم میقات، میقات ربه.
میقات پروردگاش به شوخی نیست. نه چهل روز نه خورد، نه خوابید، نه اص مثلا آب خورد، هیچی. که چون وقتی که نفس ناطقه انسان مجرده مستولی شد به جسم دیگر احکام نفس بر جسم پیاده میشود. این یک بحث فلسفیک. چون من این حرفا نزنم برخی شاید اذیت شن. احکام نفس ناطقه بر جسم نا مستولی میشود، حاکم میشود. جسم اصلاً نیاز به هیچ خوردن، خوابیدن پیدا نمیکند. توی این حالته یکو دید شیطان آمده تو کوه تور. گفت نگران نباش اینجا هم دست از سر ما برنمیدارد. تو کوه تور ما مشغول خدا، اینجا مثل اینکه شما رفته باشی ضریح سید الشهدا را بغل کرده باشی. میگی اینجا دیگر اصلاً شیطان جرأت نمیکند بیاید. اتفاقا همانجا آمده، همانجا اصلاً یعنی تو خودت شدی شیطان.
مثل آن بابا که از تو لای شبکههای ضریح از آن ور زنا را آن ور میپایید. الله اکبر، اینها نمیدانم دیگر کی ان. سلام. بعد؟ گفتش که اینجا دیگر با من چه کاری داری؟ ما قلب خداییم. گفت برو بابا، اکنون به قول ما برو عمو. برو عمو ما به جدت آدم تو به آنت رحم نکردیم. کشیدیمش بیرون. بعد اکنون تو را اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. عجیبه ما جلسه آخرم به اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ختم شده. کلا باید حفظ اینها- برای همین درست اینه ها، درست اینه که فکر کردیم اکنون ده روز آمدیم، اکنون مثلا چه کردیم دیگر خودمون را کشتیم. اه به به من الان تو آغوش خدا بشین سر جات داداش.
تدبر و گشودن قفل دل
هرچه بیشتر رفتی بالا دشمن گاردشو بیشتر برای تو باز کرده که پدرتو درآره صبر کن چگونه زمینت بزنه. به خودم دارم میگویم به شما جسارت نشه. ضعیفن. اکنون امروز با این نگاه بشین بابا ما ضعیفیم اما با تکبر از این در بریمون با مخ آوردت را زمین به به ده صبح به آنتی، لب طلایی، چی؟ سر سفره معارف و عشق. همش با ارزش من، عالی، بالاتر از طلا. اما او داد. آن داده. من، من، من چی کارم؟ و ما اصابک من حسنة فمن الله. هرچه حسنهست از الله. چه رود؟ بارتو خالی کن. و ما اصابک من سیئة فمن نفسك. هرچه زشتی و سیئه است از نفس توئه. اگر غیر از این فکر کنیم باختیم. اکنون با این ش با این وضعمون، با این وضع درب و داغونمون امروز بریم در خانه فاطمه زهرا سلام الله علیکا.
با آنانش بریم که واقعا اگر ما حضرت زهرا نداشتیم چه خاکی بر سر میکردیم؟ اکنون الان که این را گفتم یکو تو ذهنم جرقه زد و آمد بگم این مقدمه مناجات و دعای نود و آن باشد. چه شیرین که وقت خطبه عقدش خدا میخواهند مهریک تعیین کنن و پیغمبر گفت فاطمه جان مهر چی میخوای؟ علی جان چی میخواد فاطمه. حضرت زهرا با کمال احترام فرمودنددد که علی جان شما نمیتوانید مهر منو تضمین کنید. پیغمبر فرمود من ضمانت میکنم. با کمال احترام دست بوسی از پدر. بابا شما هم نمیتوانید مهر منو تعیین کنید. تضمین کنید نه تعیین. جبرائیل نازل شد. الله اکبر. خدا فرموده فاطمه جان لب تر کن. هرچه بخوای من تضمین میکنم. اکنون شروع کن. حضرت زهرا لب گشوده مهرش را چی قرار داده باشد خوبه؟
چی قرار داده باشد آنجا خوبه؟ عرض کرد بابا اکنون که خدا ضمانت کرده مهر من میخواهم بخشش گناهکارانی از محبین علی باشد. جان، خانم جان. چه اندازه هوای ما را داشته. این درب و داغونا بحث اینجا بود دیگر. بعد جبرائیل در تردید و برگشت و آمد حق سلامت برسونه قبلتو. خدا پذیرفت. تمام. آمدند خطبه را جاری کنن گفت خواهش میکنم بابا یک خواهشی از شما دارم بابا. اکنون من لطیفونه دارم میگویم. عرض کرد بابا یک خواهشی از شما. میشود به خدا بگویید این را مکتوبش کنه؟ بنویسه. چشم زهرا جان برای چی؟ الله اکبر. فرموده باشن که میخواهم این مکتوبه را وقتی منو تو خاک قبر گذاشتن را سینه ام بذارن. صحنه محشر وقتی من سر از قبر بلند کردم، اول کاری که میکنم نجات محبین علی باشد.
عبور از ظاهر به باطن
اصلاً دور علی گشت، آب شد خودشو فدای علی کرد. اکنون هم میخواهد محبین علی را نجات بدهددد. مگر میشود تو محبت علی تو دلت نباشد و الان اینجا باشی؟ اصلاً نشدنیک. یا الله. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.