ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذ به من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.

الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية.

و الثقل الحیدریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المعاثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویه و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهیبه العسكريه و الغیبه الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

سلام علیکم و رحمه الله.

ان شاء الله در این صبح بهشتی اما پر از حزن و اندوه روز شهادت بی بی جانمون حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها.

خدای منان قلب مقدس امام عصر رو آرام کنند.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

محمد و عجل فرجه.

میرسیم به قسمتی از نامه اول کتاب شریف نامه ها بر نامه های حضرت استاد که ایشان می فرمایند مردی به آفتاب یمنی.

منظور اویس قرنی است.

گفت مرا اندرزی کن.

آن جناب گفت فر الی الله اویس قرنی.

فر الی الله که پیغمبر می فرمود که من بوی بهشت رو از سمت یمن استنشاق میکنم.

منظور بوی اویس بود.

و چه عجیب که در خصوص زندگی نامه شهدای کربلا اخیراً یه عزیز تحقیق مبثوتی کرده بود.

ایشان میگفت دو سوم.

حالا من برای اینکه به هر حال چون خودمونم یه دستی بر آتش داشتیم، حالا من نمیگم دو سوم ولی بیش از نیمی از شهدای کربلا یمنی بودند.

الان هم یمن ببین چه خبره، چه عظمتی.

و اتفاقا در میان صحابه و یاران امام عصر هم حدیث داریم بیشترین تعداد از یمنی‌ها از اون سیصد و سیزده تا.

حالا اویس که جلودار این به هر حال این یمنی هاست در اندرزش به اون کسی که بهش میگه نصیحتم کن.

امروز اگر مثلاً بچه ما به ما بگه آقا نصیحتم کن مادر نصیحتم کن چی میگیم بهش؟

میگیم حواست باشه کلاتو محکم بگیر کلاتو باد نبره.

تو این بازار امروزی جیبتو نزنن، دزد بهت نزنه.

نمیدونم خیلی سعی کن تا میتونی کار کنی.

نمیدونم پول در بیار.

یه حرفای این چنینی متعارف و.

ایشون داره می فرمود که فر الی الله.

بعد حضرت علامه می فرمایند که این کلام کامل را از کتاب الله اقتباس کرد که نوح نبی علیه السلام به مردم فرمود ففر الی الله.

آری سخن از قرآن باید آموخت و دهن از فرقان باید گرفت.

حضرت استاد می فرمایند که ففر الی الله.

اینم درش رمز و رموزی است.

ففر الی الله به سمت الله برو.

اصلاً سرتاسر قرآن در ظاهرش توحید الوهی نهفته است.

البته در باطنش توحید وجودی نف-- نهفته است.

توحید وجودی، اورفا بهش میگن توحید وجودی.

قرآن بهش میگه توحید سمدی.

از صمد.

پره پره.

همه جا رو پر کرده.

حکما میگن لا یتناهی یعنی انتها نداره.

و در حقیقت این و علیکم السلام.

این توحید وجودی مقدمش میشه توحید الوهی.

الله همش تو رو به ده-- به سمت الله دعوت میکنه خدا.

اولین اسمی که از ذات اهدی حضرت حق منتشی شد تا بندگان خدا بتوانند با خدای خودشون مرتبط بشوند الله بود.

لذا تمام سوره قرآن با نام مبارک الله شروع میشوند.

بسم الله الرحمن الرحیم که یه روایت هم در اصول کافیه مع مرحوم حضرت آقای کلینی علیه الرحمه هست که س-- اولین اسمایی که انتشار پیدا کردن الله بود و تبارک و تعالی.

این سه تا.

که الله خیلی اسم مقدس و مهمیه و جامع.

جمع الجمع.

همه اسماء برگشتشون به اوست.

امام الائمه الاسماء.

یعنی ائمه سبعه اسماء که الحی بود و العلیم بود و القدیر بود و السميع بود و البصير بود و المرید بود و المتكلم.

این‌ها ائمه سبعه همه اسماء بودند.

یعنی همه اسماء اقتداء به این‌ها می‌کنند.

این‌ها اقتداء به الله می‌کنند.

الله کعبه همه اسماء هست.

لذا وقتی شما الله رو صدا می‌زنی باید قلبت منجلی بشه، منقلب بشه.

چون اون مرتبه الوهیت وجود خود ما مرتبه قلب ماست که ارتباط با الله دارد.

و اینجا می‌فرماید که بعد حالا از مقدمه توحید الوهی که سرتاسر قرآن حکایت از او دارد مثل اینجا ففروا الی الله.

این اگر کسی عقلش رو درست این موهبت الهی رو درست ازش استفاده کنه، از این حیث میگم که حدیث امام صادق صلی الله علیه که بعضی از آیات قرآن اونطور که قبلاً عرض کردیم ذخیره عقول آخرالزمانه.

یعنی اون‌ها خیلی اهل دقت نظرن.

این‌ها مال اون‌هاست.

یکیشم سوره اخلاص.

قل هو الله احد.

احد.

احدیت.

الله الصمد.

که حالا قبلاً بحثش گذشته دیگه مستحضر هستید که الصمد الذي لا جو فله.

پره، پره.

همه جا رو پر کرده.

همه جا.

هیچ کجا نیست که.

یعنی دویتی وجود نداره.

توحید، توحید عددی نیست که که حالا بگیم یه آسمان و یه زمین و انسان‌ها و نمی‌دونم حیوانات و نباتات و جمادات.

حالا بگردیم دنبال خدایی که این‌ها رو خلق کرده و بعدم حالا داره از رو از راه کنترل از راه دور گرفته داره اینا رو تدبیر می‌کنه.

این که اصلاً شرکه.

این توحید عددیه.

توحید صمدی یعنی یک حقیقت واحده.

بسيط الحقیقت.

که اون حالا هر اسمی بخوای روش بذار همه جا رو پر کرده.

اصلاً همه از او هستند.

از او نازل شدن در قوس نزول.

انا لله.

به سمت او حرکت می‌کنند در قوس صعود.

و انا الیه راجعون.

همه اصلاً برای او هستند.

همه تشئونات او هستند.

و کل، کل یومن هو فی شأن.

او در شأنی‌ست.

همه ما شؤون حقیم.

مجالی حضرت حقیم.

کلمات خداییم که لا نفدت کلمات الله.

قرآن می‌فرماید کلمات الهی پایان پذیر نیست.

خودش اسم ما رو گذاشته کلمه.

که البته اهل بیت علیهم السلام فرمودن نحن کلمات التامات.

اون کلمه تامه مایییم.

ولی همه موجودات هستی کلمة الله‌اند.

آیات الله‌اند.

سنریهم، سنریهم آیاتنا، آیاتنا، آیات.

في الآفاق و في أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق.

که بحثش گذشت.

آیات همه این کلمات وجودی نظام هستی آیاتند.

به یک معنا مرآیین، آیینه‌اند، ازلالند، ظلن.

ألم تر إلى ربك كيف مد الظل.

که چگونه سایه رو می‌کشه.

اون ظل وجود منبسط اول اون مرتبه احدیت حضرت حقه مدش مد اون سایه، اون چیزی که یعنی سایه رو کشیده باز کرده صادر اوله که ذیلش دیگه مادونش میشه بیست و هشت دسته خلائق که یکیش ما هستیم.

با ظله، سایه است.

یعنی همه سایه او هستند.

اون اصله، همه فرع‌اند.

او یک حقیقت واحدست که همه کثرات شؤون او هستند.

شأن کل یومن هو، هو فی شأن.

کدوم هو؟

هو الاول والآخر والله والباطن.

کدوم هو؟

همون قل هو الله احد.

این هوه.

حالا این هو چه کرده؟

دقت بفرمایید این هو چه کرده است که وقتی شما دقت می‌کنی به توحید الصمد قرآن می‌رسی به همین توحید وجودی که عرفا میگن که هی هم سنگ خوردن.

نفهمیدن دیگران که اینا چی دارن میگن.

فکر کردن توحید وجودی یا وحدت وجود یعنی اینکه این سنگ از العیاذ بالله خداست، آسمون خداست، زمین خداست.

نه.

این‌ها شؤون حضرت حق‌اند.

یک خدا.

تمام.

یک حقیقت واحده که این‌ها شؤون او هستند.

مثل اینکه شما یک حقیقت واحده‌ای، شؤون متعدد داری.

یک شأنت نشسته‌ست، یک شأنت خوابیده‌ست، یک شأنت در حال خوردنه، یک شأنت خوابیدنه، خندیدنه، گریه، گریه کردنه.

نمی‌دونم قوای باطنی‌ت، ظاهری‌ت.

اینا همه قوای وجودی‌ت شؤون تو هستند.

و الا تو خودت یک حقیقت واحدی.

حضرت حق هم یک حقیقت واحدست.

همه این کثرات نمود اون.

نمودار او هستند.

و الا یک وجود بیش نیست.

وجود الله الصمد.

تمام.

الله الصمد میشه وجود که همه شؤون او هستند.

حالا این الله چه کرده؟

این الله که پایه ربط ما به اون مرتبه احدیت است و همون خالق یکتا و هم بی‌همتا و احد صمد.

این چه کرده؟

اجازه بفرمایید که چند تا آیه تبرّکن با هم بخونیم ببینیم چه کرده.

موضوع چی بود؟

ففروا الى الله.

فرار کنید به سمت الله.

حالا این الله در آیه چهل سوره لقمان می‌فرماید "ألم تروا أن الله أن الله أن الله".

آیا ندیدی که خدا الله "سخر لكم ما في السماوات وما في الأرض." تسخیر شما کرد، مسخر شما کرد آنچه که در آسمان‌ها و زمین است.

چه کرده خدای الله برای ماها؟

آیه بعدی، آیه سیزده سوره جاثیه.

"وسخر لكم ما في السماوات وما في الأرض جميعا".

آنچه که در آسمان‌ها و زمین است، این کلمات وجودی لایتناهی حضرت حق همه برای تو، شما مسخر شده‌اند.

یعنی برای شما.

اینا همه مال شما.

که بالعکس شده ما شدیم مال اونا.

ما تعلق به اونا پیدا کردیم.

ما در خدمت این‌ها شدیم.

در صورتی که اصلش اینه که اونا در خدمت ما باشند.

خب آیه بعدی، آیه سی‌وسه سوره حضرت ابراهیم علیه السلام.

"وسخر لكم الشمس والقمر." از شمس و قمر سخر لكم.

باورت میشه خورشید و ماه تسخیر شما باشند؟

ولی اینام مال شماست.

اینام برای شما.

همین که شما در رحم زمین، در دل رحم زمین دانه رو می‌کاری به کمک همین خاک و آب و هوا و این آفتاب این دانه رشد می‌کنه طبق خواهش شما، طبق خواست شما.

اون درخت تناور و پرثمر می‌شود با این زمین و خاک و آب و هوا و آفتاب همه در خدمت تو هستند.

ماه همه در خدمت تو هستند.

اینا در خدمت تو هستند.

و حالا ما شاید بگیم این ماه به چه درد ما می‌خوره؟

اگر کسی در سیر افقی حرکت کنه، سیر افقی رو بگیره بره بعد می‌بینی برگشت می‌کنه به سیر انفسی به خودش می‌رسه.

مثلاً می‌بینه که عجب همین مثلاً به عنوان نمونه موجوداتی مثل همین مورچه‌ها.

مورچه‌ها خب طی تابستون و این‌ها که هوا گ-گرمه دانه جمع می‌کنند، بذرو، غذا هرچی می‌تونن جمع می‌کنند تو لونه‌شون می‌ریزن.

بعد اگر کسی جاهایی که مورچه، خانه لونه مورچه زیاده بره تو دل زمستون، تو دل شب بره اونجا نگاه کنه می‌بینه اِ یه سری چیزایی رو از دونه از خونه‌هاشون ریختن بیرون.

تو دل سرد زمستون از تو دل خونه.

چرا؟

چون اینا خب زمستون بیرون نمیان.

این غذاها رو نگه می‌دارن برای زمستونشون.

بعد خراب میشه، فاسد میشه، کفک می‌زنه این بذ-- بخشی از این غذاها.

مورچه‌ها شب که هم کسی نیست اذیتشون کنه، میارن اینا رو می‌ریزن بیرون.

فقط هم این نیست که کسی نیست اذیتشون کنه.

اصلش اینه.

می‌ریزن بیرون در معرض تابش نور ماه قرار میدن.

حالا چه سری در ماه، نور تابش نور ماه هست که تمام این فسادهای داخل این دانه‌ها و بذرها رو از بین می‌بره.

بعد دو مرتبه برش می‌گردونن داخل خونه‌شون مورچه‌ها.

حالا بعد ما میگیم مثلاً این ماه به چه درد ما می‌خوره؟

اگه این ماه رو برداری همه چی کن فیکون میشه، می‌ریزه به هم همه چی.

اینا سخر لكمه، تسخیر شما.

که اگر یک اپسیلون یک میکرون اعوجاج در این شناگری و تسبیح گویی اینا که کلن، کلن که یکشم ماییم از این کل.

"کلن فی فلک یسبحون".

در یک مداری شناگرن.

یک معنای تسبیح شناگریه.

شناگرن.

که اگر یک دونه از این کلمات وجودی رو شما دست بهش بزنی برداری، اصلاً همه چی باید به هم بریزه.

نمیشه.

نظام هستی.

لذا بهتر-- یکی از بهترین براهین بر توحید همین وحدت صنعه.

یه دونه از این کلماتو شما برداری می‌ریزه به هم عالم.

نمی‌شه اصلاً.

نمی‌شه.

شما دانه رو بکار در زمین.

آبم بهش بده.

هوا هم که هست.

یه جایی بکار که آفتاب نیست.

می‌گنده، خراب می‌شه، رشد نمی‌کنه.

چرا؟

آفتابو گرفتی ازش دیگه.

یا هر کدوم از این چهار تا ارا-عناصر اربعة رو ازش بگیر.

رشد نمی‌کنه، می‌گنده.

اصلاً نمی‌تونی.

این نظام هستی یکپارچه وحدت صنعه.

که حالا دائبين و "سخر لكم الليل والنهار".

می‌گه ش-خیلی شیرینه.

می‌گه شب و روز هم تسخیر شماست.

شب و روز هم اصلاً مسخر دست-- یعنی شماها اصلاً من این گردش شب و روز رو قرار دادم برای خود شماها.

که قرآن می‌فرماید شب رو، لیل رو قرار دادیم برای اینکه شما آرامش بگیرید.

تو اون آیه که "ان جعل الله، ان جعل الله النهار".

سرمدن الی يوم القيامة تو سوره قصص.

فکر کنم آیه شصت، شصت و یک اینا باشه.

اگر مثلاً این عرض شود نهار، روز رو تا روز قیامت اصلاً می‌کشیدیمش ادامه می‌دادیم.

یعنی شب نمی‌اومد.

من اله غیر الله یعصیکم.

کی می‌تونست برای شما به جز الله، بحث ما الان الله.

کی به جز الله می‌تونست یعصیکم اینو برای شما بیاره؟

چی رو بیاره؟

به، به اون نهار بود اینجا میگه بلیله.

کی میتونه شب رو برای شما بیاره که تسکنو.

که شما اسکان پیدا کنید.

آرامش، سکون پیدا کنید در دل شب.

پس نشون میده که شب برای سکون و آرامش شماست.

بعد اینجا یه رمزی رو فاش میکنه.

افلا تسمعون.

البته اینجا چون اونجا میگه نهار رو اگه ادامه میداد تا آخر کیه که شب رو برای شما بیاره؟

اینجا می-می‌فرماید افلا تبصرون.

روز شهود.

بعد اونجا که می‌فرماید ان جعل الله، ان جعل الله اونجا حالا میشه الان میشه ليل.

ان جعل الله اللیل سرمدًا الی يوم القيامة من اله غير الله یصيکم.

اگر ش-- عرض شود شب رو همیشه شب بود.

کی نور رو بزیاد؟

کی نور رو برای شما می‌آورد؟

وقتی اینجا میگه اگه همیشه شب بود می‌فرماید افلا تسمعون؟

آیا گوش نمیدید؟

که حالا اینجا یه سری رو فاش میکنه که شنود مال شبه، شهود مال روزه.

[مکث] که در حقیقت میخوام اینو عرض کنم چون اینا بحثش قبلاً گذشته با گوش شما آشناست.

سریع رد میشیم دیگه گفتیم اینا رو.

که بحث اینجاست که شب و روزم دست خدا قرار داده مسخر دست شما.

از این رفت و آمد شب و روز به نحو احسن برای ارتقای وجودی خودتون استفاده کنید.

این اصلاً همه برای شماست.

این آیه رو داشته باشید.

عجیب!

آیه بیست و نه سوره بقره.

اصلاً توجه به این آیه داشتیم مطالعه همین، همین یه دونه.

هو الذي.

کدوم هو؟

همون هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

همون هویت ساريه و اون عرض شود قل هو الله احد که الله الصمد که همه جا رو پر کرده که الذي لا جوف له خالی نیست.

که اگه خالی جایی رو پیدا کنی که از خالی-- از خدا خالی باشه دویت پیش میاد.

پس یک حقیقت پی-- بیش نیست که هو معکم أينما كنتم فأينما تولو فثم وجه الله.

به هر طرف رو کنید رو به او کردید.

هر کجا باشید او با شماست.

همون که فرموده ونحن اقرب الیه من حبل الورید من از رگ گردن به شما نزدیکترم.

همون که فرموده ونحن اقرب الیه منکم من از شما به اینا نزدیکترم.

یه همچین وجودی که می‌فرماید هو الاول والآخر والظاهر والباطن.

این، این حقیقت هو اینجا داره خودشو اینجوری معرف-- معرفی می‌کنه.

که این آیاتی که هو داره اسرارند.

هو الذي خلق لکم ما فی الارض جمیعا.

هرچی جمعاً هرچی که هست مال شماست.

الله اکبر.

ببین خدا چه کرده برای این الله.

این الله که قرآن میگه ففروا الی الله داریم اینو بازش میکنیم.

چرا ال-- چرا به سمت الله؟

چون همون الله تسخیر کرده همه چی رو برای شما.

حالا بفرمایین به سمت الله حرکت کنین.

انا لله اصلاً از الله اومدید و انا الیه یعنی الی الله راجعون.

یعنی به سمت الله در حرکتی.

چرا غافلی؟

چرا الله الله نمیگی؟

حالا یکی میگه یا الله، یا الله.

اینم به یه وجهه.

خوبه، قشنگ.

اما به جایی برسی یاش هم بندازی بگی الله.

اصلاً دیگه هیچ از اون حرف ndam نباشه.

اینا خیلی مهمه.

rumuzان، kunuzان.

رمزیه که به اون kunuz و کنز و گنج میرسونتون.

این ز-- دعای شری-- نماز شریف حضرت جعفر طیار رو اگه خونده باشید قطعاً خوندید که حالا خدا رحمت کنه بهجت رو در مشکلات پیچیده سفارش می‌کرد این نماز رو بخون هدیه کنین به امام عصر.

و تجربه هم دید، دیدیم ما همه شمام دیدید که واقعاً مشکلات پیچیده رو باز میکنه.

عجیبه این نماز.

یه دعایی بعد از نماز داره.

می‌فرمود که اول بگو يا رب تا نفس داری.

يا رب، يا رب، يا رب، يا رب.

بعد میگه بگو يا رباه، يا رباه، يا رباه تا نفس داری.

يا رباه با يا رب چه فرقی داره؟

مثل وا-- یه وقت میگی يا ام، يا ام یا يا امي.

یه بار میگی يا اماه.

وقتی میری نزدیک تو آغوشش قرار میگیری میگی اما یعنی مادر جان.

پس يا رباه یعنی خدا جون.

یعنی خیلی نزدیک شدی.

ولی باز هنوز حجاب هست.

حجاب اینجا چیه؟

اون یائه.

دوره که داری میگی یا.

اگه نزدیک بود یا نداره.

ای الله!

نه این ایا-- میگه حالا اینجا تو همون دعاس‌ها.

اهل بیت فرمودن.

حالا این یایشو وردار تا نفس داری بگو ربه، ربه، ربه.

تو همون دستور اومده.

اول يا رب.

بعد يا رباه.

بعد ربه، ربه.

حالا برو سمت اسمای دیگه.

یا الله، یا الله، یا الله، یا حی، یا حی، یا حی.

عجب!

يا رحيم، يا رحيم، يا رحمن، يا-- همه رحیم اینطوری باید حاجت میخوای.

اینا همه سرن که اینو حالا چرا باید اون آخر سر هفت بار میگی؟

مثلا يا-- اونا رو با نفست باید بکشی.

همه اینا rumuz دارن.

[نفس عمیق] این یایشم دیگه باید بندازی بگی الله.

امتحان کنید.

امتحان کنید زیر مخصوصاً باران.

اهل بیت علیهم الصلاة والسلام اینم سره.

حالا ما چی بگیم دیگه.

بین الطلوعین هی سر پشت سر.

اینا، اینا رو تو بازار نمیشه رفت گفت.

مسخره میکنن همه شما رو.

میگن این حرفا چیه؟

الان امروز دلار چنده داداش؟

این چیه؟

چی داری میگی تو خول شده؟

اینطوریه.

باید یه جلسات خاصی اینطوری تو دل بین الل-- بین الطلوعین که ساعت بهشته.

حدیث داریم.

ساعت بهشته.

میخوای بهشتو درک کنی گفتن تو بین الطلوعین.

و خدا کنه این در به روی ما بسته نشه.

فردا که این جلسه تموم میشه ما خو کرده باشیم با بین الطلوعین.

خدا ما نگیره.

و این بین الطلوعین کمک میکنه این‌ها رو ما بگیم که اونجا وقتی که شما اون یارو بر میداری، اهل اینو میخواستم بگم.

پیغمبر یه کاری می‌کردن که این رو همه متوجه نمیشدن.

تا بارون می‌گرفت پیغمبر میرفت زیر بارون می‌گفت بذار این بارون بخوره به صورتم.

قبل از اینکه به جایی اصابت کنه مستقیم اومده به صورت.

چه، چه سری در اینه که بعد به اون دو یاران خاصشون اهل بیت توصیه می‌کردن قبل از اینکه بارون اصابت کنه به جای خاصی برو یه جایی مستقیم به صورتت بخوره.

اینا حالا چه رمزی توش.

یه همچین حالتی جایی رو پیدا کنید بارون که میباره زیر بارون الله الله بدون یای منادى بگید.

ببینید چه غوغایی تو وجودتون میشه.

بکشید اللهه همینطوری بگید.

هی بگید هی بگید ببینید چه-- اصلاً یه دفعه انگار خدا آغوش-- انگار نداره.

اصلاً خدا آغوششو باز میکنه برات.

ببینید چه خبر میشه اون موقع تو وجوده.

ببینید ففروا الی الله اون موقع چجوری-- چگونه خودش رو نشون میده.

اونم نه خشک بگی الله الله.

اینم خوبه اینم بد نیست.

اما سر اینا مداح‌ها اینجا کجا نشستن الان؟

سر نگ-- سرتونو باز کنم از درون؟

آره که چرا شما مداحی میکنید صدا رو تو گلوتون میچرخونید؟

خدا دوست داره.

من تو کتاب جواهر الثنیه فی احادیث القدسیه شیخ حر عاملی دیدم.

خدا فرمود موسی با من که حرف میزنی صداتو تو گلوت بچرخون.

من اینطوری دوست دارم.

عجب اینجا سر مداحی آشکار شد.

مثلا تو بگی الله الله.

مثل خدا سلام حالت چطوره؟

دوستت دارم.

اینو ازت میخوام.

اونو ببخش گناه کردم.

خشکه.

خوب نیست.

ولی بگی الله الله.

آی خدای مهربان قربونت برم.

چقدر قشنگ میشه.

خودتم حال میکنی.

اصلاً اون صوت احسن هی، هی سر تو سر میشه امروز.

اون صوت-- این حرفا رو میدونم نشنیدید.

اون صوت احسن که هر nefsi نیازه به اون موسیقی داره.

چون همه نفوس نیاز بسیار، بسیار جدی به موسیقی دارن که موسیقی آرامش بخش وجودشونه.

همه نفوس.

بعد الان امروزه شرق و غرب سر ما رو کلاه گذاشتن با این موسیقیای متعارف که میزنه نفسو داغون میکنه.

یه بحثی ما اونجا تو رسانه داریم.

اون موسیقی و حسن، حسن و احسنی بهتره بگیم احسن که نفس تو رو مینوازد صوت خودته.

بدون، بدون تقلید.

همون که هستی.

یه جا خلوت بشینی همینطوری شروع کنی بدون تقلید از کسی با خدا حرف زدن، حالا شعر خوندن، قرآن خوندن، دعا خوندن، حرف دل زدن، زبان حال با صوت خودت با اون صدایی که هست.

نه سبک‌ها.

سبک نه.

این دل هم کرده بغان از برای حرم یارم.

این سبکه.

اینطوری نه.

همین هرچی که دلت دوست داره.

همون صدای درونت رو نوای درونت رو بریز بیرون.

ببین نفست چجوری خو میکنه با این صوت احسن و میره بالا تعالی.

اینا، این نماها نواها اینا دا-- اصلاً موسیقی غذای روح نفس شماست.

حالا وقت ما هم داره تموم میشه و هنوز تو دل بحثیم.

پس اینجا می فرماید که هو الذي خلق لكم ما في الارض جميعاً.

همه چی برا شماست.

بعد ما برعکس شدیم.

ما شدیم برای این زمین و آسمان و این ما فی ها.

ما شدیم برای این دنیا.

ما در خدمت اون شدیم.

بعد یه حدیث قدسی براتون از کتاب شریف مشارق انوار اليقين حافظ رجب برسی.

کتاب خیلی جالب و شیرینیه این کتاب.

براتون بخونم که عبدی اون آیات رو مقدمه کنید.

حالا اینجا ببینید خدا چه کرده با ما.

بحث الله بود.

ففروا الی الله.

پس فرار کن به سمت الله.

چرا فرار کنم سمت الله؟

می فرماید عبدی خلقت الأشیا لأجلك.

همه این اشیا رو آفریدم به خاطر تو.

همه اینا رو به خاطر تو آفریدم.

سخر لکم.

برای همین همه شون مسخر دستتون.

خب؟

و خلقتک و تو رو خلق کردم لأجلی برا خاطر خودم.

خدا میفرماید همون الله.

همه چی رو به خاطر تو خلق کردم.

تو یه دونه رو برای خاطر خودم خلق کردم.

پس چرا ففروا الی الله نباشه؟

حالا یه جمله است علامه تو کتاب شریف نامه ها بر نامه هاش گفته رد شده.

اما چه درون مایه ای داره وقتی میریزی بیرون آیات و روایات و اینا رو می-- اینا رو همش رو حساب این حکمای ما مثل من نیستن که همینطوری یه چیزی بگن و عشقشون بکشه سلام علیک رحمة الله.

یه کاغذ بردارن یه کتابی یه چیزی بنویسن.

کلمه به کلمه اینا رو حساب گفتن.

اینا به قول خودشون الهامات صبوحی حضرت حق است بر قلب اینها.

الهامات القاءات صبوحی پیغمبر عظیم الشأن اسلام است بر قلب اینها.

بعد این رزق رو ریختن تو آثارشون.

کتابی که دست منه مثلا.

تو آثارشون برای اینکه خاک نباید بخوره ها قبل از اینکه ما زیر خاک بریم باید مأنوس باشیم با اینا.

و حساب کتاب داره.

همین طوری که حدیث داریم قیامت مسجدی که در محلی غریب باشه اونجا شکایت می‌کنه به مز-- از مردم اون محل به خدا.

مسجد.

عالم هم داریم.

عالمی که در محلی غریب باشه به خدا شکایت می‌کنه و باید جواب بدن مردم اون محل.

کتاب‌ها و آثار علما می‌شه.

اینا هم شکایت می‌کنن.

قرآن هم حدیث داریم شکایت می‌کنه.

چه خبره اونور؟

و اول کسی که اونجا دست به شکوه و شک-شکایه و گلایه برمی‌داره حضرت صدیقه طاهره است.

سلام الله علیها.

وقتی در [نفس عمیق] اونجایی قرار می‌گیره، اون جایگاه خاصی که حالا علامه مجلسی چه زیبا تشریح کرده که هفتاد هزار ملک مقرب دور تا دور هو-هودج ایشون رو می‌گیرن با یه تعظیم و شرف خاصی.

خیلی یه چیز عجیبیه اون روایت.

خانم وارد صحنه محشر می‌شه.

میگن همه «غضوا أبصاركم» چشماتونو ببندید.

سراتونو به زمین بندازید.

فاطمه وارد محشر شده.

حضرت زهرا.

هرکسی-- فقط سادات حق دارن اونجا سرها بالا باشه.

بتونن این صحنه رو ببینن.

آقا خانم میاد در اون جایگاه خاص که حالا بهش میگن مقام شفاعت کبری قرار که می‌گیره شروع می‌کنه وقتی اذن می‌گیره از حضرت حق شکوهه‌ها شروع می‌شه و اولین شکایتی که می‌کنه از اینکه خلق با ما چه کردند.

یه چیز عجیبی داره حتما دیدید.

خیلی اینا جای کار داره.

همین طوری تو مداحی میگیم میریم.

خانم خودش فرمودن به زن‌های مدینه فرمودن اونچه که بر من گذشت تو همین چند روز حالا بگه هفتاد و پنج روز، نود و پنج روز.

هرچه.

یه خانم هجده ساله این حرفو بزنه.

اونچه که بر من گذشت اگر بر روزها می‌گذشت، همه روزها شب می‌شدند.

الله اکبر.

این می‌شه که حضرت زهرا چون کراهت داره درخواست مرگ کردن از خدا.

چی شده؟

چی گذشته به خانم که درخواست مرگ کرده؟

اونم سریع آقا سریع.

یعنی سریع تمومش کن.

چقدر تحت فشار بوده.

المظتهدة المقهورة تحت فشار.

به هر طرف نگاه می‌کنه ظلم، جور، فساد.

مولا علی اومده دست شما رو بگیره به سمت خدا ببره.

دستشو بستید.

اینا در دلای حضرت زهراست.

مولای من علی.

بله مولای من ابالحسن.

تو حدیث کساء مولا رو به چی صدا می‌زنن؟

یا ابالحسن.

مولای من ابالحسن اومده شما رو به خدا برسونه.

دستشو می‌بندید، می‌رید تو مسجد شمشیر برهنه رو گردنش می‌گیرید.

حقش رو غصب می‌کنید.

الله اکبر.

روز شهادتم هست دیگه.

یکی اومد حالا ایراد این روایت افتادم.

یکی اومد تو تاریخ اسلام نوشتن.

اومد مدینه رفت مسجد پیغمبر دید اون نanjيب بالا منبره و خلاصه خلیفه لعنتی رو بالا منبره و بعد وسط مجلس حالا صحبت ایشون شروع کرد از راه دور اومده بود شروع کرد سؤال کردن.

أين الله؟

خدا کجاست؟

هی سؤالای اینطوری دید نمی‌تونه جواب بده.

بعد از منبر اومد پایین تو گوشش گفت اگه جواب این سؤالاتو می‌خوای فقط یه نفر می‌تونه جواب بده.

خودشونم می‌دونستن.

اون یک نفر الان اون فلان جا برو تو فلان مخلصو اونجا مشغول کاره.

تو حومه مدینه.

اینم رفت و آدرس رو رفت دید یه آقایی خیلی نورانی اونجا زانو زده و مشغول به کاره و تا ایشونو دید آقام کریمه دیگه مهمان نوازه.

گفت حالا بشین با هم یه سفره‌ای پهن کنیم و سفره‌ای حالا یه نون و حالا چی بود؟

کشک بود چی بود زد آقا تو کشک و خوردن و حالا هرچی بود خوردن و بعد گفت حالا بفرمایید کار شما چیه با من؟

گفت آدرس شما رو من دادم.

من سؤال دارم.

شروع کرد تا یک یک سؤالاشو از مولامون علی پرسیدن.

مولا یک یک با دقت و با اون عرض شود اشرافی که بر علم ذاتی حضرت حق داره محکم اینا رو یک یک جواب داد.

دید این آقا، آقا داره گریه می‌کنه.

این آقائه گریه‌اش گرفت.

گفت چرا گریه می‌کنی؟

من سؤالاتو جواب دادم.

گفت من برای این گریه می‌کنم من از مسجد پیغمبر اومدم که شما تو اینجا بیل بزنی، کلنگ بزنی.

بعد اون ناج-- نانجیبا رو منبر پیغمبر بشینن.

من برای مظلومیت شما دارم گریه می‌کنم که شما جات اونجاست.

اینو گفت حالا مولا شروع کرد گریه کردن.

حالا دست رو دل ما گذاشتی؟

بعد مولا فرمود حق منو غصب کردن برای این گریه می‌کنی؟

کجا بودی اون روزی که جلوی چشم من زهرامو زدن؟

[grumbles] شروع کرد درد دل کردن.

آدمی که دلتنگه دنبال یه همدم می‌گرده درد و دل کنه.

خب تا، تا دیروز یا تا امروز غروب همه درد و دل‌هاش با زهراش بوده.

دیگه بعد از فاطمه زهرا مولامون رفت سراغ چاه.

[grumbles] همه حرف و درد و دل‌هاش با حضرت زهرا بود.

من توصیه می‌کنم درد و دل‌های مولامون علی با حضرت زهرا رو بخونید.

حتی تو خلوتت کتاب خورشید در بستر رو بردار شروع کن به خوندن که این دو با هم وقتی یکی از جانسوزترین درد و دل‌های این دو بزرگوار وقت مفارقت روح از بدن حضرت زهراست.

خیلی جمله عجیبیه.

هر وقت من اینو می‌خونم تنم می‌لرزه، جیگرم می‌سوزه.

[grumbles] به امیرالمؤمنین رو کرد گفت علی جان تو این چند سالی که من کنیز شما بودم یه جمله اقرار ازت می‌خوام.

آیا از من راضی هستی؟

[grumbles] آیا از من راضی هستی؟

می‌دونی من هیچوقت از تو چیزی نخواستم.

هیچوقت از تو درخواستی نکردم که یه وقت نتونی انجام بدی شرمنده بشی.

یعنی ببین با کنایه با لفافه می‌خواد خواهشش رو مطرح کنه.

مولا فرمود لب تر کن عزیزم.

چی می‌خوای؟

[grumbles] چیه؟

خواسته زهرا وقت رفتن چیه از علی؟

عرض کرد علی جان صداتو خیلی دوست دارم.

می‌خوام برام قرآن بخونی.

[grumbles] دوست دارم با صدای قرآن تو از این دنیا برم.

[grumbles]