ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد وایک نستعين.

الحمد لله على كل نعمته واسال الله من فضله واستغفر الله من کل ذنب.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا.

در این شب پر از حزن و اندوه ان‌شاءالله حضرت قلب مقدسشون با عزاداری‌ها و ناله‌ها و مویه های محبینشون آروم بشه.

صلوات خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

ادامه نامه اول از نامه‌ها بر نامه‌های از تعلمه رو پیش می‌گیریم.

[سرفه] در عبارت جدید البته این قصه قسمت و عباد الرحمن رو توجه به آیات انتهایی سوره فرقان از عباد الرحمن تا انتها رو ایشون به ما گفتن مورد توجه قرار بدید چون جزو دستورات پانزده گانه بحث رساله لقاء الله‌شونه.

تو بحث ان‌شاءالله هفتگی‌مون در لقاء الله اونجا مورد بحث قرار میدیم.

بعد لعل الله یحدث بعد ذلك امراست که صبح درباره‌ش سخن گفتیم.

عبارت امشب و جدیدمون این هست که ایشون می‌فرمایند کتمان را تشدید کن.

کتمان، پوشاندن.

پوشاندن.

کتمان را تشدید کن.

یعنی خیلی اهل کتم باش.

کتم быть.

که حالا یه وجهش یعنی این که اسرار وجودی خودت رو، زندگی‌ت رو، این‌ها رو بپوشون از دیگران.

یه بحثش اینه که اگر ان‌شاءالله به کراماتی، کشف و کرامتی، چیزی، مقامی، جایی رسیدی کتم быть.

هی طوطی صفت نباش که همه جا تو بوق و کرنا کنی.

[سرفه] و همچنین امانت دیگران.

اگر سری کسی به شما گفت اینو امانت نگه دار فاش نکن.

اینا همه معنای کتمان داره.

و پیمان را تسدید.

تسدید یعنی محکم کاری.

پیمانت رو محکم کن.

خیلی بده که در بین مذهبیون عهدشکنی دیده بشه.

حدیث داریم لا دین لمن لا عهد له.

کسی که به عهدش پایبند نیست اصلاً دین نداره.

اینقدر مهمه.

عهدشکنی، پیمان شکنی خیلی بده.

[سرفه] بارها ما در مسیر حالا جالبه که تو همین مسیر نوکری اهل بیت که اصلاً اینجا نه خرما پ- تقسیم می‌کنند نه بحث دنیا چیه؟

هیچی.

هرچی هست مال آخرته که دیگه باید به محکم‌ترین وجه و نیکوترین وجه نوکری اهل بیت انجام بشه.

بارها و بارها و بارها تو این سی سال نوکری‌مون دیدیم آدم‌هایی که میان یه مسئولیتی رو قبول می‌کنند تو وادی نوکری اهل بیت بعد یه دفعه میذارن زمین میرن.

اصلاً حتی خداحافظی هم نمی‌کنند.

این‌ها عهدشکنی‌ها، پیمان شکنی‌ها خیلی بده.

[سرفه] یا در وادی خودت با خدای خودت، با امام زمانت چقدر عهد و پیمان می‌بندیم و متأسفانه پایبند نیستیم.

اینجا تسدید پیمان مورد دقت واقع شده.

مواظب مراقبت باش.

خیلی جالبه.

عبارت جالبى علامه به کار برده.

می‌گه خود مراقبت همون مواظبت دیگه.

ایشون می‌فرماید همون مراقب‌تت رو مواظبت کن.

می‌فرماید مواظب مراقبت باش و مراقب حضور و عبادت.

[سرفه] این نشون میده که خود مراقبت و مواظبت باز خود همون هم مراقبت می‌خواد.

مراقبه در مراقبه.

لذا شما پیدا نمی‌کنید از بین بزرگان و عرفا و علما و حکاممون از اولیائمون که به این قصه نپرداخته باشه و بیش از هر چیزی به شاگردانش توصیه به مراقبت نکرده باشه.

بارها و بارها ما دیدیم و جالبه که هر کدومشون هم به این قصه که می‌رسن تکرارش می‌کنند.

میگن مراقبه، مراقبه، مراقبه.

مثلاً از تعلمه تباطبایی علیه الرحمه خیلی معروفه تیکه کلام ایشون که هر کی خدمتشون می‌رسید، هر عالم یه تیکه کلامی دارن.

مثلاً آقای بهجت تیکه کلامش چی بود یادتونه؟

می‌فرمود عمل کن با اون چیزی که بلدی.

اون که بلد نیستی رو خدا بهت یاد میده.

حالا مثلاً تیکه کلام علامه طباطبایی علیه الرحمه هم مراقبه، مراقبه، مرا-- تیکه کلام حضرت علامه حسن زاده حضور، حضور، حضور.

آقای حق شناس هم همینطور.

بله روحش شاد که ایشون گوش ما رو گرفت آورد تو حوزه، آقای حق شناس.

که مواظب مراقبت باش.

اینطور نیست که حالا شما گمان کنید ماها که مثلاً همین که مقدار مراقبت کردیم و بعضی گناهان خودمون رو حس کردیم دامنمون رو جمع کردیم دیگه تمام.

حالا الان عرض می‌کنم این خطری که دنبال می‌کنه چرا اینقدر تأکید می‌کنه علامه دو مرتبه می‌فرماید که مراقب حضور، حضور و عبادت.

مراقب این باش.

تا چی بشه؟

اگر کسی مراقب مراقب‌تش بود، مواظب مواظب‌تش بود و حضورش رو، اون حس حضورش رو حفظ کرد که تمام قرآن رو اگر جمع کنی که اگر یعنی جمع می‌شه همه جمع اندر اون نقطه زیر پای بسم الله که ان فرمودن العلم نقطة كثرها الجاهلون.

همه علم یک نقطه‌ست.

اینجاست، همین جاست.

این کثرت به جهت جهل.

اون، اونایی که حالا این جهال به معنای جهل مذموم نیست، جهل ممدوحه.

قبلاً درباره‌ش بحث کردیم.

یعنی تو میری به سمت مجهولات که برات معلوم بشه.

یعنی حرکت علمی می‌کنی.

نفس حرکت می‌کنه از مجهول به سمت معلوم و از نقص به کمال، از قوه به فعل.

این خوبه.

اون كثرها الجاهلون یعنی، نه یعنی آدمای بد زیادش کردن، نه.

یعنی انقدر هی خواستن از مجهول به معلوم برسن کثرت پیدا کرد.

و لکن العلم نقطة.

حالا این نقطه چیه؟

عرفا فرمودن چیزی نیست جز حضور.

تموم شد، حضور.

هر مقدار که ما به حضور برسیم، به اون حقیقت رسیدیم.

یعنی اگر ما به حضور برسیم، به شدت حضور برسیم، به همون میزان به قرآن رسیدیم؟

بله.

به همون میزان به قرب رسیدیم؟

بله.

به همون میزان متلبس به اسماء شدیم؟

بله.

به همون میزان به ولایت رسیدیم؟

بله.

به همون میزان قرب و درجه پیدا کردیم؟

بله.

و به همون میزان نبوت انبایی پیدا کردی.

یعنی باخبر شدی از حقایق عالم.

لذا این خیلی مورد تاکید شده.

علامه می‌فرماید که اگه این کارو کردی انقدر مراقب باش تا عبدالله شوی.

عبدالله.

عبدالرحمن هم، نه عبدالله.

الله اسم جامع.

همه اسماء درشن.

یعنی سعی کن تمام اسماء رو در وجود خودش، خودت پیاده کنی.

حالا اینجا یه بحثی هست که ما خب چون ضعیف هستیم، صع وجودی آنچنانی نداریم.

مثلاً پیغمبر، اهل بیت علیهم الصلاة و السلام در سیر فرازی و صعودیشون در قوس صعود و إنا له راجعون.

این‌ها چنان قابلیتی پیدا کردن که تمام اسماء، اسماء در عالم امکان، نه در ذات حضرت حق.

اونکه اسماء مستعصره است.

مثلاً المحيط.

این اصلا این مال خداست.

این تمام اسماء به قول حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة تمام اسماء به نحو اطلاقی اون مطلقش خداست.

لذا مستعصره می‌شن.

اما در دایره امکان اون میزانی که بنا بود از این اسماء در کسی پیاده بشه به نحو اتم در این چهارده نور پیاده شد.

اما ما چون ضعیف هستیم یه دونه اسم، دو تا، سه تا نهایت اینا بتونیم مثلاً ما در خودمون این‌ها رو پیاده کنیم.

خب اونم اتم نه، مثلاً فوقش تام.

خب.

اونجا علامه یه نکته شیرینی میره میگه.

می‌فرماید که اینو الان کجا داریم می‌گیم؟

تو عبدالله.

الله.

علامه می‌فرماید که ببین این حس وجودیت که سر وجودته و سری به استقلال اتصال هبرتک یا ذو الجلال والاکرام که دیشب عرض کردیم.

اون سرت که حس وجودیت، اون کانال ارتباطیت با الله، همون رب توئه، همون اسم اعظم توئه در عرفان.

اون رو می‌فرماید اونو پیدا کن.

یعنی تو با چه اسمی از اسماء خدا با خدا مرتبطي و بیشتر تو اون وادی حال به قول ما حال می‌کنی.

با کدوم اسم؟

مثل این که به شما بگن با کدوم از اهل بیت علیهم الصلاة و السلام بیشتر صفا می‌کنی، خو کردی.

تو اسماء الهی هم بگرد.

اون اسمی که می‌بینی بیشتر باهاش صفا می‌کنی.

اونو علامه میگه اونو تمرینتو، ارتباطتو با اون اسم مضاعف کن.

هی مضاعف کن تا دولت اون اسم، سلطان اون اسم در تو پیاده بشه.

سلطان اون اسم اگه در تو پیاده شد ما که نمی‌تونیم عبد الله به نحو اتم بشیم.

حتی عبدالله به نحو تام هم شاید نشه.

خیلی کار هر کسی نیست.

اما عبد مثلاً یکی از این اسمایی که ذیل الله تعریف می‌شن.

مثلاً یکی با اسم الودود خیلی کیف می‌کنه.

یکی با الرؤوف خیلی.

اونو انقدر، انقدر برو محضر امام رؤوف توسل کن.

انقدر رئفت رو در وجود خودت پیاده کن تا دولت اون اسم در تو پیاده بشه.

تو بشی عبد الرؤوف.

بعد ذیل عبدالله تعریف می‌شی اون موقع.

چون این اسم دولتش در تو قیام کرد.

یعنی چی پیاده بشه، قیام بشه، دولت و سلطان اسم در تو.

مثال بزنم.

حضرت مثلاً امام سجاد صلوات الله عليه داریم.

امام حسین داریم.

در خصوص امام حسن داریم.

روایات مشابه برای همشون هم امکان داره پیش اومده باشه.

بحثی نیست.

که مثلاً حضرت دیدن که داره غذا می‌خوره یه حیوانی، سگی، چیزی کنار حضرت نگاه می‌کنه.

ایشون یه لقمه می‌خوره، یه لقمه می‌ذاره جلوی حیوان.

گفتن آقا این چه کاریه می‌کنی؟

شما خودت از غذای خودت.

فرمود نمی‌تونم.

نمی‌تونم در حالی که یه موجود زنده داره منو نگاه می‌کنه بعد من تک خوری به قول معروف.

نمی‌تونم.

این که میگه نمی‌تونم یعنی چی؟

یعنی رئفت، این رئفت تو وجودش پیاده شده که نمی‌تونه نگاه یک-- حالا بگذریم که از ما که متاسفانه نگاه مردم رو، نگاه محرومین و مستضعفین و گرسنه‌ها رو می‌بینیم ککمون هم نمی‌گزه.

خیلی بعضی از ما البته جسارت به شما نشه.

که ما این خیریه‌ای که در این هیئت رافته رو یه سوءاستفاده بکنیم.

خیریه‌ای که راه انداختیم واقعاً من معتقدم بلاها از این هیئت و شماها دفع کرد و بارها بر قیامت این هیئت بست و سبب نزول حقایق و معارف و معارف، معارف و قضاهای عقلی و معرفتی و قلبی شد بر جمع‌مون و ما بی‌خبر و به خیلیا، خیلیا می‌تونستن کمک کنن و نکردن.

بنده حقیر و خادمین خیریه رو تنها گذاشتن.

حالا اینو باید ما یه وقتی مثل دیشب می‌گفتیم که همه بودن.

اواخر جلسه صحبت کرد همه جمع بودن.

متأسفانه برای این حرفا دست و پا نمی‌شکنه کسی.

بیشتر برای سینه زدن و اشک و آه.

در صورتی که اون چیه؟

اون باید کمک کنه برای این، برای فهم این.

حالا ما اطاله بحث نداشته باشیم.

دوست داریم حداقل تو این چند جلسه که مونده نامه اول رو تموم کنیم.

[نفس عمیق] تا عبد الله شبی.

عبد هم که تعریف کردیم.

عبد به اون ردی می‌گن که بر اثر کثرت تردد رو زمین جا می‌ندازه.

یعنی تو انقدر با الله محشور بشی، انقدر در حضور او خودت رو ببینی که این رد بندازه اصلاً.

یعنی حتی کسی تو رو دید یعنی پشت سر تو راه بیفته به سمت خدا بره.

بعد علامه می‌فرماید نه عبد الله بلکه، نه عبد الله بلکه عند الله شوی.

پیداست که راه عند الله شدن چیه؟

عبد الله شدنه.

عند ربهم یرزقون.

این مقام اندیت که مقام خوبه بدونید مقام اندیت رو علما مثل آقای وحید در کتاب حلقه وصلش، حلقه وصل امامت و رسالتش، کتاب شیرینیه.

اونجا می‌فرماید که عند الله، اندیت مقام فاطمه‌ی زهراست.

سلام الله علیها.

یعنی این عند ربهم شهدا چنان شهید شدن، شاهد شدن به شهود.

بحث شهود داشتیم.

به شهود.

alam yek، اولم یکفه بربک انه علی کل شيء شهيد.

چنان ذیل این آیه خودشون رو جا دادن، شهود، به شهود رسیدن که رب عند ربهم، ربشون شد حضرت فاطمه‌ی زهرا.

می‌شه؟

می‌شه رب کسی فاطمه‌ی زهرا بشه؟

بله و أشرفت الأرض بنور ربه.

ای بنور امامه.

اصلاً یه معنای رب پرورش دهنده که ما مربای او می‌شیم، اون مربی ما می‌شه.

پرورش دهنده همینه.

یعنی حضرت تو دومر حضرت زهرا پرورش پیدا کرد شهید.

که نمی‌شه.

اصلاً نمی‌شه بالاترین مراتب قرب رو فقط با نور فاطمه‌ی زهرا می‌شه رفت.

اصلاً نمی‌شه بدون نور فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیه رو طی کرد.

پس عندالله می‌شود مقام بی بی و مقام کسی که از عبد اللهی شروع می‌کنه تمام اسماء رو سعی می‌کنه در خودش پیاده کنه اما یک اسم رو دولتش رو می‌گیره.

سلطنت و سلطان اون اسم سعی می‌کنه تو وجودش پیاده بشه.

حالا انتخاب کن.

یکی اسم جود جواد خدا رو.

یا جواد اسم خداست دیگه.

اونو در خودش پیاده می‌کنه.

یکی میره سراغ مثلا علم حضرت حق.

بله نسبت به اون اسمی که در باهاش خو می‌گیری همون اسم رو هم باید تکرار کنی.

بعضیا با س-اسم یا حی خیلی کیف می‌کنند.

خیلی شیرین.

حیات قلبی پیدا می‌کنند.

یا حی و یا قیوم که دیگه نور اون على نور بشه با هم.

یا مد لا اله الا انت که علامه فرمود این چند جمله‌ای که من حالا عرض کردم فرمودن که موجب حیات قلب می‌شه.

کسایی که دلشون زود می‌میره، قبض پیدا می‌کنند.

اینا دیشب گفتیم اون جزر و مد که همه جا هست در ما هم هست.

اقبال و ادبار، خوشی و ناخوشی، قبض و بسط.

اینا.

یا این جا که خیلی کمک می‌کنه.

یا حی و یا قیوم.

یا مد لا اله الا انت.

بعضیا خو می‌گیرن با لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمین.

هرکی بالاخره ببین به چی خو کرد همونو بگیر برو جلو هی تکرار کن، اون رو مراعات کن، اون رو در خودت پیاده کن تا سلطان اون اسم در تو پیاده بشه که به مقام عبدیت برسی.

بعد اگر اینطوری شد دیگه به همون میزان به اندیت رسیدی.

مثلا سردار سلیمانی عزیز ما تو این اشداء علی الكفار واقعاً تا تهش رفته بود.

رحماء بينهم رو هم تا تهش رفته بود.

یعنی اسماء متقابل رو جمع کرده بود.

این نشانه چیه؟

خیلی قدیم‌ترها بهتون عرض کرده بودیم که جمع شدن اسماء متقابل نشانه اشتداد وجودیه.

یعنی صعه وجودی.

یک کسی که اینطوری مثلا با مردم انق-- آره جمع از داد.

اصلاً انقدر خوب و گرم و مهربان و با مردم و حتی می‌گه این چرا انقدر بد و بیراه در مورد این جوونایی می‌گید که موهاش، موهاشون مثلا لباساشون ظاهرش ناجوره.

زنایی که بد حجابن.

چرا اینا رو از خودمون دور و جدا می‌بینیم؟

چرا اینا رو اخ می‌دونیم به عبارتی مثلا.

الا خود آقای شیخ سلیمانی می‌گفت من خودم از ایشون شنیدم.

می‌فرمود که اینا خواهران‌مان، برادران‌مان، مال‌مان، جزئی از پیکره‌ی ما.

ما چه کردیم که اینا اینطوری شدن؟

ببین نگاهو.

بعد شده بود پدر بچه‌های شهدا.

اون بچه‌ای که تو نماز بهش گل می‌ده.

هرکی من جامم بشه عه پرستیژ نمازو.

دوربین داره می‌گیره.

می‌گن این حواسش تو نماز نبود.

توجه که قشنگ بچه شهید گل رو می‌گیره.

تشبیه کرده به مولامون علی که در رکوع گدا و فقیر و سائل انگشترش رو می‌ده.

این از این طرف رحماء بينهم از اون طرف اشداء علی الكفر.

حالا امثال آمریکا، اسرائیل اینا به خونش تشنه.

این اسماء متقابل رو جمع کرده.

این دیگه کار هرکسی نیست بتونه این کارو بکنه.

حداقل یک اسم رو که به عندالله برسی دیگه حیفه.

به شهود یک اسم برسی.

حیفه.

که من این رو یقین دارم.

این یکی از یقینیات بنده حقیره.

با این همه درس و بحث‌هایی که با هم داشتیم و خدمت بسیاری از بزرگان رو به فضل الهی درک کردیم، به شما عرض می‌کنم محاله کسی به شهادت، به شهود، شهادت برسه.

همون، همین شهدایی که می‌گیم‌ها همین‌ها مثلا سید مهدی، آقا مهدی خودمون، شهید حسینی.

محاله به شهادت برسه الا اینکه حداقل در یک اسم به شهود رسیده.

یعنی شهود پیدا کرده در یک اسم به همون معنای پیاده شدن سلطان یک اسم، دولت یک اسم در وجودته.

اصلاً نمی‌شه غیر از این.

بعد علامه ادامه می‌فرمود که و م-- اینجا چی، می‌فرما چی کار کن؟

مراقب مواظبتت باش و این‌ها و مراقب حضور و عبادت تا عبدالله شوی عندالله شوی و مشمول کریمه به، به، به.

"إن المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملک مقتدر" بشی.

عجب آیه‌ای." که سؤال کردن از بزرگان ما که چون از چند تا از بزرگان پرسیدن مثلا از آقای بهبهانی، از آقای کشمیری این‌ها پرسیدن که آقا نشونی داره امام عصر؟

حالا امام عصر نشونش بفرما-- بله نشونش تو قرآنه.

اشاره کردن به همین آیه.

عند ملک مقتدر.

این مقام امام عصره.

بعد علامه می‌گه بسم الله با مراقبت.

ببین چند تا جمله رو کنار هم گذاشت رسوندت به بحث عند ملک مقتدر یعنی امام عصرت.

نمی‌شه بدون مراقبت رفقا.

هر مقدار من الان برای شما ثابت می‌کنم با یه آیه‌ای.

هر مقدار چیز گیرت اومده تو این ده شب، نور گیرت اومده، اجتهاد وجودی پیدا کردی، سعی وجودی پیدا کردی، قرب گرفتی، ولایت پیدا کردی، تلبس به اسماء الله، هرچی.

هر مقدار کیف کرد چی بگم اسمشو؟

همش یه معنا داره.

هر مقدار تو مسیر حق قرار گرفتی و پر شد دستت، همون میزان شیطان قدرتش رو جمع می‌کنه که حمله کنه بهت.

آماده حمله به تو می‌شه که تو رو به اون عبداللهی و عنداللهی نرسونه.

از شهود بندازه.

این یکی از قطعیاته.

یعنی اگر کسی این رو قبول نکنه رفقا پا گذاشت، پا گذاشته رو یکی از یقینیات قرآن که [سرفه] حالا آیه‌ش رو داشتم پیدا نمی‌کنم.

یه آیه‌ای هست حالا ببینم ذهنم یاری میده بخونم یا نه.

که شیطان به خدا می‌ف-- می‌گه که وقتی با خدا گفتگو می‌کنه و مواجهه می‌کنه می‌گه "لأقعدن" اون لام، لام تأکیده.

"لأقعدن لهم صراطك المستقيم".

آقا جواد قاری قرآن اگه اشتباه می‌کنم آیه رو بگه.

از ذهنم دارم می‌گم.

"لأقعدن لهم صراطك المستقيم".

شیطان قسم یاد کرده گفته من کی میرم به اینا کمین می‌زنم.

کی؟

آدرس داده.

یعنی آی خدا من شیطان رو کجاها ببینم؟

شیطان کجا خودش رو به من نشون می‌ده؟

قرآن داره می‌گه خود شیطان به زبون اومده کد داده، رمز داده.

"لأقعدن لهم" به همه‌شون کمین می‌زنم.

الا به "صراطك المستقيم" تو صراط مستقیم تو.

صراطک المستقيم.

عجب.

بعد می‌فرماید "ثم لأتینهم" من به اون‌ها وارد می‌شم.

[پچ، پچ] احسن.

بقیه‌ش؟

آیه رو درست خوندم دیگه.

بله.

بعد بقیه‌ش بعد می‌گه که من از چپ و راست و جلو و عقب به اینا "لأتینهم" به اونا وارد می‌شم.

بین ایدیهم.

احسن.

لأتینهم بین ایدیهم.

و من خلفهم.

و من خلفهم.

و ان یمانهم.

و ان یمانهم یعنی؟

شمائل، شمائل.

و ان شمائلهم.

یمان راست، شمائل چپ.

درست شد؟

می‌گه شیطان داره می‌گه تو قرآن آیه‌ش خونده شد.

از چپ و راست و جلو و عقب به شو-- به اینا هم وارد می‌شم.

حالا این تأویل داره.

یعنی چی؟

چپ و راست و جلو عقب اینا یعنی چی؟

آدم با-- من اولین باری که این آیه رو شنیدم رفتم دنبال تأویلش.

گفتم قرآن تأویل داره.

این یعنی چی چپ و راست.

بالاخره قراره شیطان ما رو چپ و راست کنه.

یه هوک از غ-- بغل و جلو و چپ و راست بزنه.

حالا پیدا کنیم این یعنی چی؟

خیلی تشنه شدم این یعنی چی؟

چون می‌گه میام سراغت تو صراط، همه ما تو صراط مستقیم هستیم این شب‌ها یا نه؟

پس قطعاً شیطان مر-- ما رو مورد هجمه خودش قرار داده و می‌دهد و خواهد داد.

چگونه؟

می‌گه از چهار جهت.

این چهار جهت چیه؟

حدیث امام باقر صلی الله علیه و آله را الحمدالله پیدا کردم که خیلی حالا حرف‌های زیادی مفسرین اینجا زده بودن.

یه نمونه‌ش رو برای شما عرض می‌کنم که تأویل این آیه شیطان از جلو میاد یعنی چی؟

یعنی از جلو میاد یعنی آخرت رو، امر آخرت رو در ذهن تو کوچیک می‌کنه.

از جلو.

پیش روی تو آخرته دیگه.

تو داری میری به سمت آخرت.

اون رو تو ذهنتو کوچیک می‌کنه.

هرچی.

امر دین رو برات کوچیک می‌کنه.

آخرت رو کوچیک می‌کنه.

ول کن بابا کی گفته حالا کی از اون ور برگشته گفته که حقه که تو...

همینطوری کوچیک می‌کنه.

بسیاری از مردم الان همه گرفتار دنیاشونم هم مقم اصلیشون چه بسا منم باشم دنیاست.

اصلاً خبری از آخرت ندارن که اصلاً نمی‌خوان بهش فکر کنن.

تا یه آیه قرآن هم صداش بلند شه کی می-- کی مرده آقا پیچشو به من.

ناراحتی روانی پیدا می‌کنیم.

چقدر به این صداوسیمای گله‌ای کرده بودن که این مثلاً مستندهای جبهه جنگو پخش نکنید.

اینا آسیب به روح ما وارد می‌کنه.

هی ما رو یاد مرگ میندازه.

همین مردم ما.

اون شیطان از جلو بهش وارد شده دیگه حمله شد کرده بهش.

از پشت سر میاد یعنی چی؟

فرمودن پشت سر دنیاست.

میگه دنیا رو پشت سرت قرار بده.

میگه میاد تو رو دچار گرفتار دلبستگی به دنیا می‌کنه.

ثروت، مال، دلبستگی به اولاد، فرزند، زن، همسر، مقام، منصب، مدرک.

همچین مدرکی گرفته قاب کرده پز این مدرکشو میده.

خب ببینم با این مدرک می‌خوان تو بخوابوننت تو قبر.

من امامک، من نبیک، من کتابک، من قبلتک، من ربک.

تو می‌خوای بگی مدرک من، من دکترای فلان دارم.

من پروفسور فلان.

خب به من چه که داری؟

امامت کی بود؟

[مکث] از پشت سر میاد چیکار می‌کنه؟

دنیا.

جذابیت برای دنیا ایجاد می‌کنه.

یه کاری می‌کنه که تو حسرت بخوری به اینایی که پول دارن.

در حالی که خدا به قر-- تو قرآن به پیغمبرش میگه لا تمد عينيك إلى ما متّعنا به این زهر الحیا-- زهرة الحياة دیگه انشالله عبارتش یادم نیست.

میگه لا، میگه لا تمد عينيك نکش نگاهتو این مهمه.

نگاهتو نکش.

هی نگاه نکن به این ماشینای شاسی بلند و خونه‌های آنچنان.

این رفته رفته چیکارت می‌کنه؟

گرفتارت می‌کنه.

خدا رحمت کنه آشف عباس توربتی.

می‌رید مشهد برید زیارتش.

صحن آزادی که بایستی دست راست الان هم قسمت خانماست ولی بیرونه.

دست راست، دالون اول.

تو سالن آ-- همون صحن آزادی امام رضا انشالله قسمتشو برید.

همونجا سنگ قبرش روش نوشته.

خب از اولیاء خدا بود، از اوتاد بود.

انقدر سرش پایین بود این خشک شده بود دیگه این مهره کمر گردنش خشک شده بود همینجوری مونده بود.

پسرش می‌گفت تو بازار تهران این ور اون ور می‌رفتیم.

یه نگاه به این حجره‌ها نمی‌کرد.

هرچی می‌گفتم بابا اینا با یه امیدی این جنس‌ها رو چیدن توی مغازه هاشون.

یه نگاهی بکن شما.

می‌فرمود اگه می‌ترسم نگاه کنم دلم بخواد.

پیغمبر هم اینو فرموده.

یه جا رد میشن سرخ این شتران سرخ‌پوش اون سرخ مو، سرخ رو مثل مثلاً ماشینای شاسی بلنده الان اینطوری.

اونجا یه گله اونجا بودن.

یا رسول الله نگاه کن ماشینای شاسی بلند.

پیغمبر نگاه نکرد.

گفت چرا نگاه نمی‌کنی یا رسول الله؟

مگه اینا مظاهر الهی نیستن؟

فرمود می‌ترسم ببینم دلم بخواد.

و گرفتار میشی.

و عموم از اونایی که یه مقدار وضع مالیشون خوب می‌شه بعد میفتن به پوزیشن مالی و چه می‌دونم اینا.

خیلی خطره.

[نفس عمیق] پس از پشت میاد شیطان چیکار می‌کنه؟

دنیا رو تزئین میده.

یه کسی که خونه‌ش گلینه، ساده‌ست، فرش ساده داره، تو خونه‌ش لوستر نزده، مبل مان نداره.

مثلاً میری خونه‌ش تو ش-- اون شأنش برات کوچیک می‌شه.

خاک تو سر همچین آدمی می‌کنم.

این اصلاً هیچی از دین نفهمیده.

اصلاً نفهمیده از دین.

[نفس عمیق] حالا به در-درد دل نیفتیم بحث ما حکمی بود و.

اما [نفس عمیق] از چپ و راست از پایین و بالا نیست.

از چپ و راست.

حالا میگم چرا نیست.

آره از سمت راست امام باقر صلوات الله علیه داره میگه شیطان با این عنوان میاد شبهه در باورها و دینت که الان غوغا داره می‌کنه.

چقدر شبهه وارد کردن.

یک لیپی برای همکارای ما توش مونده بودن چی جواب بدن.

شاید ده پونزده دقیقه بود ما گوش دادیم یک یک سریع نوشتم همونجا برا یک یکش جواب دادم بهشون.

گفتم آخه اینا که دیگه کاری نداره.

چرا حضرت زهرا اومد پشت در؟

چرا امیرالمؤمنین که می‌دونست اینطوریه از شهر خارج نشد؟

چرا ف-- همینطور چرا، چرا همش جواب داره.

بعد طرف بدون مطالعه، بدون تدبر، بدون سؤال می‌شنوه میگه راست میگه ها.

ببین همینطور بس راحتی سست می‌شه.

بعد دیگه هیتو میذاره کنار، مسجدو میذاره کنار.

همونا شروع شد.

خیلیا بارها گفتن وسط این گود بودن رفتن.

روایتن.

کی اومد بردشون؟

شیطان دیگه.

اینو قرآن داره میگه.

خسته تون نکنم.

از چپ چگونه میاد؟

چپ فرمودن میاد دو-- تو رو دچار شهوات می‌کنه.

شهرت و شهوت، شهرت و شهوت.

اینایی که حتی به خیر میخوان شهرت پیدا کنن.

به خیر.

گفتن هر دو در آتشند.

چه اون که به شر، چه اون که به خیر.

خیلی من غصه می‌خوردم این برنامه عصر جدید رو که می‌داد این بچه‌های پاک و معصوم ما می‌اومدن رو سن می‌گفتن دست عوامل برنامه رو می‌بوسیم که ما رو نشون دادن.

ما اصلاً به آرزومون رسیدیم.

دوست داشتیم که تو قاب تلویزیون نشون داده بشیم.

ما خودمون رو نشون-- اینا همش کار شیطانه.

مگه خدا یکیو معروف کنه؟

بله، بحث چیز دیگه‌ست.

آقای جوادی آملی تو کتاب اسرار حکمت عباداتش اینا، اونجا هم فرمود بعضیا اصلاً خدا می‌خواد معروفشون بکنه.

راه خیر رو دارن، آدم‌های خوبین ولی خودشون عجله می‌کنن خراب بشن حالا چی بحث ما چی بود؟

انقدر علامه داره تاکید می‌کنه تو مراقبه، مراقبه.

چون شیطان دستش بازه از چهار طرف.

بعد چه شیرین باز برای من اونجا سؤال شد چرا از بالا و پایین نگفته شیطان؟

یه سریه که شیطان میگه از جلو و عقب و چپ و راست اینا میان حمله می‌کنن.

علی صراط-- علی نه، صراطک المستقيم.

یعنی توی راه مستقیم.

یعنی هرکس اومد تو راه مستقیم مورد هجمه شیطانه.

چرا بالا پایین نیست امام باقر سلام‌الله.

توی تفسیر نور آقای قرائتی خیلی لطیفانه فرموده که به جهت اینکه ملائکه گلایه کردن به خدا، خدایا شیاطین اینطوری احاطه می‌کنن از هر طرف بندگانتو بیچاره‌شون می‌کنن.

خدا فرمود غصه نخورید دو تا راه بازه، بالا و پایین.

تا مادامی که بنده‌م دستش به سوی من بلنده و سرش به خاک و سجده‌ست، شیطان نمی‌تونه.

پس درس کم نگیریم دشمنو.

خلاصه بحث امشب، دشمن رو درس کم نگیریم.

این بحث خیلی جای کار داره‌ها این بحث.

که بالاخره پدر ما رو درمیاره دیگه.

اینکه ما بخوایم آه عشق است، حسین و کشتی نجات و.

راست شهوت و شهرت بود.

چپ، چپ شهوت و شهرت.

راست شبهه در دین بود.

شبهه ایجاد کردن در دین.

این من گمان کنیم که آره آقا هر آدمی هستی بالاخره خدا می‌بخشه.

تموم.

غصه نخور، امید بدیم.

امید کاذب خیلی خطرناکه.

نخیر.

بله توبه کن بیا خدا هم دستتو می‌گیره.

اما بالاخره عمرت به، به بطالت رفت یا نه؟

باید مضاعف کار کنی یا نه؟

باید خوف و رجا با هم باید با هم باشه.

نمی‌شه صرفاً امید داد صرفاً هم ترسوند.

و من خیلی از جهتی اینجا بگم دیگه بریم تو مناجات.

بحث، این بحث نیمه کاره مونده البته.

از جهتی خیلی خوشحالم، سجده شکر بارها هر روز می‌کنم.

صورتم رو به خاک درگاه اهل بیت می‌سایم که ما رو وارد به اسرار ناحیه مقدسه کردن.

این معارفی که اینجا داره موج می‌زنه، حکمت، عرفان این‌ها در حوزه هم نظر هم عمل.

خیلی خوشحالم برای خودم و خودتون اما خیلی هم نگرانم برای اینکه فیض اقدس رو انسان پس بزنه.

یعنی یه دفعه حالت تبختر به خودش بگیره و تکبر و خودبرتربینی و بعد در حوزه عمل خودش رو ول کنه.

بسنده کنه به این اصطلاحات و به این کلمات زیبا و این علوم و اینچنین و که پزشو بده و بعد دیگه مثلاً اصلاً خودشو رها کنه مثل بعضی معتادها.

ببخشید اگه خیلی از شما خواننده این.

منم اگه قبول کنه امام حسین نوکریم قارقار می‌کنیم که خودشونو ول می‌کنند.

همین که چهار نفر با خوندن اینا اشک می‌ریزن دیگه فکر می‌کنن تا آخرش رفتن.

تهذیب صفر.

استغفرالله میگم همه اینطورین.

معمولاً این اتفاق میفته.

ول می‌کنه خودشو.

یعنی خودشو جمع و جور نمی‌کنه.

فکر می‌کنه به ته قصه رسیده.

اینا همش احساسات و عواطف مردم رو جوشوندنه برای فهم حقایق و معارفه که لا یمسه إلا المتهرون.

طهارت ایجاد شد حالا معارف رو بهش بفهمون.

به ساحت پاک انصار حاج محسن، آقای عزیز و دیگران که هستن جسارت نشه.

اینا، اینا تو، تو چشم ما جار دارن.

یا مثلاً به راحتی سوء ظن می‌کنه آبروی یکی رو می‌بره.

یه کلمه یعنی زندگی یکی رو روبه‌رو زیر و رو می‌کنه.

داشتیم حالا من نمی‌خوام وارد مصادیق بشم که از همین هیئت طرف اومد برای من درد و دل کرد که فلان اردو کربلا رفته بودیم.

اونجا یکی از آقایون شما یه جمله‌ای به زن من گفت زندگی منو پاچوند.

زندگیم پاچید.

چه جوری می‌خوای تو دیگه جواب بدی؟

اینطوریه.

فکر نکنین دیگه به همین راحتی می‌شه رفت بندگی کرد، نوکری کرد.

اینطوری نیست.

شیطان با تمام قوا.

یه داستان کوچولو بهتون بگم اینو گوشه ذهنتون داشته باشید.

که متأسفانه هر شب ما تو منبرا‌مون دستمون به شما نمی‌رسه، تو روضه می‌رسه.

حالا شب شهادت اکثراً زود میان.

بذارید بگیم دیگه بمونه برای-- به دردتون می‌خوره آخه.

من دلم می‌سوزه خدا می‌دونه.

دلم می‌سوزه.

علامه حسن زاده یه چیزی، چیزی گفت من جیگرم خون شد.

گفت آی مردم ما صلاح شما رو می‌خوایم.

ما رشد و شکوفایی، خوشبختی شما رو می‌خوایم.

می‌ریم تو خیابون مردم ما رو مسخره می‌کنن.

ما دل به هم-- دلمون برای همونایی که ما رو مسخره می‌کنن می‌سوزه.

ما س-- رشد شما رو می‌خوایم، تعالی شما رو می‌خوایم.

ما حالا تو، تو، تو در طول همین نگاه ما رو ببینید که تو همین دانشگاه تهران یه جوونی مسیحی بود مسلمون شد، شیعه شد.

بعد اومد وقتی که شیعه شد فرداش چند روز بعدش اومد شروع کرد اظهار نگرانی.

چی شده؟

گفت من اون موقع که مسیحی بودم، اونجایی که من کار می‌کنم دخترا و زن زیاد بود.

این‌ها ما با همدیگه همینجوری گاهی اوقات ته-- تنه‌مون هم به این زنا می‌خورد.

هیچ احساسی نداشتیم.

از وقتی که مسلمون شدم صدای این زنا در من تاثیر می‌ذاره.

یعنی صدای اینا رو گوش میدم تحریک میشم.

بعد اینجا باید چی بهش گفت؟

شما بفرمایید چی باید بهش گفت؟

آفرین.

اومدی تو صراط مستقیم شیطان گاردش اومده برای-- یعنی گارد گرفته برات.

داره ه-- هوک می‌زنه چپ و راست بهت.

خودش الان گفته چپ و راست، جلو و عقب.

اون که نداشت مسلم-- اون موقع که مثلاً مسیحی بود اصلاً ول بود کاری نداشت باهاش شیطان.

ما فکر می‌کنیم دیگه اومدیم تو لباس پیغمبر و لباس نوکری اهل بیت دیگه تموم شد.

نه، این تمومه اول راهه.

تازه شیطان میاد سراغت.

علت اینکه بین ما مذهبی‌ها، هیئتی‌ها، مسجدی‌ها، ریشدارها، تسبیح دستا متأسفانه زیرآب‌زنی.

خدایا منو ببخش شب شهادت.

تهمت زدن، زیر پا خالی کردن، آبرو بردن، سوء ظن اهانت، جسارت، استهزاء، توهین، تو-- اینا زیاده به خاطر اینکه شیطان تو رو داره نگاه می‌کنه.

اومده بین ما چون اصل اینجاست.

مخصوصاً ماها، ماها.

اینو به شما بگم که من از همه شما وضعیتم سنگین‌تره.

اگه منو از بی-- راه بی‌راه کنه، یه جماعتی رو الان یه کانال ما یازده هزار نفر اوه، اوه، اوه به ما میگن توشه.

اگر حاجی بیات مثلاً رفت یازده هزار نفر آدم متزلزل می‌شن.

ببین پس تمام زورش رو می‌زنه منو اول بکشونه بعد دیگران رو.

بعد اون سر کوچه‌ای رو، بعد اون بدحجاب رو.

برای همینه متأسفانه تو این چادری‌ها، اینا چادر رو سر ماست.

ما، ما رو مت، مت، منتسب به مادرمون فاطمه زهراست.

تبرکیه این چادره ازش حاجت می‌گرفتن قدیما.

یه وقت بد برداشت نشه.

این چادری‌ها، این ریش‌دارها، اینا که خودمم جزوشم، این لباس پیغمبر به دوش‌ها.

می‌بینید توشون این اشکالات زیاد دیده می‌شه.

عهدشکنی، بی‌معرفتی، بی‌مرامی.

چرا؟

حالا در گوشی داریم می‌گیم.

به خاطر همین که شیطان قسم یاد کرده من "لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ" چون تو صراط مستقیمی میاد.

پس امشب بیفتین به دامن حضرت زهرا التماسش کنین.

علامه تو این کتاب، کتاب این فرمود التماس کنید.

خوندم از رو براتون.

به حضرت زهرا این شب‌ها التماس کن.

وگرنه برای چی اومدین اینجا؟

برای چی ما اومدیم اینجا؟

حضرت زهرا که رفته رسیده عند ربّهم، عند الله، نزد پیغمبر در عالی‌ترین مدارج بهشت.

اصلاً تنها عزیزی که تو بهشت میگن خونه‌شو اینطوری باید ببینی.

همه خونه‌ها رو زمینه خونه حضرت زهرا بالا، اون بالاترین مراتب بهشته.

مثل یه ستاره تو آسمون همه کله‌شون رو دادن بالا خونه حضرت زهرا رو ببینن.

پس چه نیازی داره به من و شما و این جلسات و اینا؟

اینا برای من و شماست.

بیاییم دست بگیریم به اون تار و پود چادر حضرت زهرا سلام الله، التماس کنیم، آه بکشیم، گریه کنیم که به داد ما برس مادر.

ما تحت فشاری هستیم.

خطر از هر طرف ما رو احاطه کرده.

رهایین.

کو پسرت مهدی؟

أین الحسن؟

أین الحسین؟

أین أبناء حسین؟

أین محی مقالب دین؟

و وقتی اینطوری میگی یه احیاگر می‌خواد، یه منجی می‌خواد.

اینطوری می‌سوزی.

اینطوری که شد به مقام سوختن می‌رسی.

این شب‌هاتم می‌سوزی.

بعد دوست داری اصلاً بسوزونتت با مه-- با حدیث نفس خوندن، زبان حال خوندن بسوزونتت، خوندت بعد ببرت تو کوچه بنی‌هاشه.

حالا، حالا چی بگیم؟

دل پر درده.

آخ، آخ، آخ، آخ.

یه روز خیلی اهل بیت سوختن.

مقدمه روضه من باشه.

خیلی سوختن.

یعنی به همدیگه رو نگاه می‌کردن، گریه می‌کردن.

امیرالمؤمنین یه طور، امام حسن یه طور، امام حسین.

یه مدتی از قصه کوچه گذشته بود.

خیلی گذشته بود.

تقریباً از ذهن مردم خارج شده بود دیگه.

خیلی اصلاً فراموششون شده بود.

خب حالا تو طی تاریخ، اتفاقات تاریخی، یه چیزی رو اهل بیت شنیدن خیلی به هم ریختن.

به قول ماها خودمونی‌ها ث-- یه بی توته گرفتن.

دور هم جمع شدن شروع کردن یاد مادر کردن و گریه کردن.

چی شنیدن؟

به آقا خبر آوردن که آقا مغیره و قنفذ مواجبی که از دولت می‌گیرن چند برابر دیگرانه.

چرا؟

به خاطر اینکه دست رو زهرا بلند کردن.

[خنده] الله اکبر، الله اکبر.

دستت بشکنه.

[خنده] دستشون بشکنه الهی.

اینو شنیده بودی تا حالا؟

خیلی غصه خوردن اهل بیت.

که وقتی یه روزی هم آقا امیرالمؤمنین داشت مهاجه می‌کرد با یه نامردی یه دفعه این خدا لعنتش کنه، مغیره پا شد یه حرف زشتی به امیرالمؤمنین زد.

امام حسن بلند شد گفت ساکت باش.

بشین.

تو کسی هستی که جلوی چشم من به مادرم اساء ادب کردی.

[صدای گریه] دیگه امشب نمی‌دونم چیکار می‌خواید بکنید.

هشت شب جمع شدید، امشب شب چندمتونه و بذارید یه ذره امام زمان رو کمک بگیریم.

با آقات حرف بزنید چند خط.

با آقا حرف بزنید بعد انشاالله روضه هم می‌خونیم.

غصه نخورید.

الله