ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم ایك نعبد وایک نستعين. الحمد لله على كل نعمته واسال الله من فضله واستغفر الله من کل ذنب. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. درود و رحمت خدا بر شما. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا. در این شب پر از حزن و اندوه ان‌شاءالله حضرت قلب مقدسشون با عزاداری‌ها و ناله‌ها و مویک های محبینشون آروم بشود. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. ادامه نامه اول از نامه‌ها بر نامه‌های از تعلمه رو پیش می‌گیریم.

در عبارت جدید البته این قصه قسمت و عباد الرحمن رو توجه به آیات انتهایی سوره فرقان از عباد الرحمن تا انتها رو ایشون به ما گفتند مورد توجه قرار بدید چون جزو دستورات پانزده گانه بحث رساله لقاء الله‌شونه. تو بحث ان‌شاءالله هفتگی‌مون در لقاء الله آنجا مورد بحث قرار میدیم. بعد لعل الله یحدث بعد ذلك امراست که صبح درباره‌ش سخن گفتیم. عبارت امشب و جدیدمون این هست که ایشون می‌فرمایندد کتمان را تشدید کن. کتمان، پوشاندن. پوشاندن. کتمان را تشدید کن. یعنی خیلی اهل کتم باش. کتم быть. که حالا یک وجهش یعنی این که اسرار وجودی خودت رو، زندگی‌ت رو، این‌ها رو بپوشون از دیگران. یک بحثش اینه که اگر ان‌شاءالله به کراماتی، کشف و کرامتی، چیزی، مقامی، جایی رسیدی کتم быть. هی طوطی صفت نباش که همه جا تو بوق و کرنا کنی.

ریشه‌های قرآنی معنا

و همچنین امانت دیگران. اگر سری کسی به شما گفت اینو امانت نگه دار فاش نکن. این‌ها همه معنای کتمان دارد. و پیمان را تسدید. تسدید یعنی محکم کاری. پیمانت رو محکم کن. خیلی بدهد که در بین مذهبیون عهدشکنی دیده بشود. حدیث داریم لا دین لمن لا عهد له. کسی که به عهدش پایبند نیست اصلاً دین ندارد. این‌قدر مهمه. عهدشکنی، پیمان شکنی خیلی بدهد. بارها ما در مسیر حالا شایان توجه است که تو همین مسیر نوکری اهل بیت که اصلاً اینجا نه خرما پ- تقسیم می‌کندندد نه بحث دنیا چیک؟ هیچی. هرچی هست مال آخرته که دیگر باید به محکم‌ترین وجه و نیکوترین وجه نوکری اهل بیت انجام بشود. بارها و بارها و بارها تو این سی سال نوکری‌مون دیدیم آدم‌هایی که میان یک مسئولیتی رو قبول می‌کندندد تو وادی نوکری اهل بیت بعد یک دفعه میذارن زمین میرن.

اصل و امّ در زبان دین

اصلاً حتی خداحافظی هم نمی‌کندندد. این‌ها عهدشکنی‌ها، پیمان شکنی‌ها خیلی بدهد. یا در وادی خودت با خدای خودت، با امام زمانت چقدر عهد و پیمان می‌بندیم و متأسفانه پایبند نیستیم. اینجا تسدید پیمان مورد دقت واقع شده. مواظب مراقبت باش. خیلی شایان توجه است. عبارت جالبى علامه به کار برده. می‌گوید خود مراقبت همان مواظبت دیگر. ایشون می‌فرماید همان مراقب‌تت رو مواظبت کن. می‌فرماید مواظب مراقبت باش و مراقب حضور و عبادت. این نشون میده که خود مراقبت و مواظبت باز خود همان هم مراقبت می‌خواهد. مراقبه در مراقبه. لذا شما پیدا نمی‌کندید از بین بزرگان و عرفا و علما و حکاممون از اولیائمون که به این قصه نپرداخته باشه و بیش از هر چیزی به شاگردانش توصیک به مراقبت نکرده باشه.

معیار کرامت انسانی

بارها و بارها ما دیدیم و شایان توجه است که هر کدومشون هم به این قصه که می‌رسند تکرارش می‌کندندد. می‌گویند مراقبه، مراقبه، مراقبه. مثلاً از تعلمه تباطبایی علیک الرحمه خیلی معروفه تیکه کلام ایشون که هر کی خدمتشون می‌رسید، هر عالم یک تیکه کلامی دارن. مثلاً آن بزرگواری بهجت تیکه کلامش چی بود یادتونه؟ می‌فرمود عمل کن با آن چیزی که بلدی. آن که بلد نیستی رو خدا بهت یاد میده. حالا مثلاً تیکه کلام علامه طباطبایی علیک الرحمه هم مراقبه، مراقبه، مرا تیکه کلام حضرت علامه حسن زاده حضور، حضور، حضور. آن بزرگواری حق شناس هم همینطور. بله روحش شاد که ایشون گوش ما رو گرفت آورد تو حوزه، آن بزرگواری حق شناس. که مواظب مراقبت باش.

خواندن برای دریافت اصول

اینطور نیست که حالا شما گمان کنید ماها که مثلاً همین که مقدار مراقبت کردیم و بعضی گناهان خودمون رو حس کردیم دامنمون رو جمع کردیم دیگر تمام. حالا الان گفته می‌شود این خطری که دنبال می‌کندد چرا این‌قدر تأکید می‌کندد علامه دو مرتبه می‌فرماید که مراقب حضور، حضور و عبادت. مراقب این باش. تا چی بشود؟ اگر کسی مراقب مراقب‌تش بود، مواظب مواظب‌تش بود و حضورش رو، آن حس حضورش رو حفظ کرد که تمام قرآن رو اگر جمع کنی که اگر یعنی جمع می‌شود همه جمع اندر آن نقطه زیر پای بسم الله که ان فرمودند العلم نقطة كثرها الجاهلون. همه علم یک نقطه‌ست. اینجاست، همین جاست. این کثرت به جهت جهل. آن، آنانیی که حالا این جهال به معنای جهل مذموم نیست، جهل ممدوحه. قبلاً درباره‌ش بحث کردیم. یعنی تو می‌روی به سمت مجهولات که برات معلوم بشود.

روایت و روشن‌شدن راه

یعنی حرکت علمی می‌کندی. نفس حرکت می‌کندد از مجهول به سمت معلوم و از نقص به کمال، از قوه به فعل. این خوبه. آن كثرها الجاهلون یعنی، نه یعنی آدمای بد زیادش کردند، نه. یعنی آن‌قدر هی خواستن از مجهول به معلوم برسن کثرت پیدا کرد. و لکن العلم نقطة. حالا این نقطه چیک؟ عرفا فرمودند چیزی نیست جز حضور. تموم شد، حضور. هر مقدار که ما به حضور برسیم، به آن حقیقت رسیدیم. یعنی اگر ما به حضور برسیم، به شدت حضور برسیم، به همان میزان به قرآن رسیدیم؟ به همان میزان به قرب رسیدیم؟ به همان میزان متلبس به اسماء شدیم؟ به همان میزان به ولایت رسیدیم؟ به همان میزان قرب و درجه پیدا کردیم؟ و به همان میزان نبوت انبایی پیدا کردی. یعنی بار شدی از حقایق عالم. لذا این خیلی مورد تاکید شده.

میزان فهم و طلب

علامه می‌فرماید که اگر این کارو کردی آن‌قدر مراقب باش تا عبدالله شوی. عبدالله. عبدالرحمن هم، نه عبدالله. الله اسم جامع. همه اسماء درشن. یعنی سعی کن تمام اسماء رو در وجود خودش، خودت پیاده کنی. حالا اینجا یک بحثی هست که ما چون ضعیف هستیم، صع وجودی آنچنانی نداریم. مثلاً پیغمبر، اهل بیت علیکم الصلاة و السلام در سیر فرازی و صعودیشون در قوس صعود و إنا له راجعون. این‌ها چنان قابلیتی پیدا کردند که تمام اسماء، اسماء در عالم امکان، نه در ذات حضرت حق. آنکه اسماء مستعصره است. مثلاً المحيط. این اصلا این مال خداست. این تمام اسماء به قول حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمة تمام اسماء به نحو اطلاقی آن مطلقش خداست. لذا مستعصره می‌شوند.

پرسش یک نوجوان

اما در دایره امکان آن میزانی که بنا بود از این اسماء در کسی پیاده بشود به نحو اتم در این چهارده نور پیاده شد. اما ما چون ضعیف هستیم یک دونه اسم، دو تا، سه تا نهایت این‌ها بتونیم مثلاً ما در خودمون این‌ها رو پیاده کنیم. آن هم اتم نه، مثلاً فوقش تام.. آنجا علامه یک نکته شیرینی می‌رود می‌گوید. می‌فرماید که اینو الان کجا داریم می‌گیم؟ تو عبدالله. الله. علامه می‌فرماید که ببین این حس وجودیت که سر وجودته و سری به استقلال اتصال هبرتک یا ذو الجلال والاکرام که دیشب پیش‌تر گفته شد. آن سرت که حس وجودیت، آن کانال ارتباطیت با الله، همان رب توئه، همان اسم اعظم توئه در عرفان. آن رو می‌فرماید آنو پیدا کن. یعنی تو با چه اسمی از اسماء خدا با خدا مرتبطي و بیشتر تو آن وادی حال به قول ما حال می‌کندی. با کدوم اسم؟

حرکت از دانسته به نادانسته

مثل این که به شما بگن با کدوم از اهل بیت علیکم الصلاة و السلام بیشتر صفا می‌کندی، خو کردی. تو اسماء الهی هم بگرد. آن اسمی که می‌بینی بیشتر با آن صفا می‌کندی. آنو علامه می‌گوید آنو تمرینتو، ارتباطتو با آن اسم مضاعف کن. هی مضاعف کن تا دولت آن اسم، سلطان آن اسم در تو پیاده بشود. سلطان آن اسم اگر در تو پیاده شد ما که نمی‌توانیم عبد الله به نحو اتم بشویم. حتی عبدالله به نحو تام هم شاید نشه. خیلی کار هر کسی نیست. اما عبد مثلاً یکی از این اسمایی که ذیل الله تعریف می‌شوند. مثلاً یکی با اسم الودود خیلی کیف می‌کندد. یکی با الرؤوف خیلی. آنو آن‌قدر، آن‌قدر برو محضر امام رؤوف توسل کن. آن‌قدر رئفت رو در وجود خودت پیاده کن تا دولت آن اسم در تو پیاده بشود. تو بشی عبد الرؤوف. بعد ذیل عبدالله تعریف می‌شی آن موقع.

فنا و نسبت آن با حرکت

چون این اسم دولتش در تو قیام کرد. یعنی چی پیاده بشود، قیام بشود، دولت و سلطان اسم در تو. مثال بزنم. حضرت مثلاً امام سجاد امام حسین داریم. در خصوص امام حسن داریم. روایات مشابه برای همشون هم امکان دارد پیش آمده باشه. بحثی نیست. که مثلاً حضرت دیدن که دارد غذا می‌خورد یک حیوانی، سگی، چیزی کنار حضرت نگاه می‌کندد. ایشون یک لقمه می‌خورد، یک لقمه می‌گذارد جلوی حیوان. گفتند آن بزرگوار، این چه کاریک می‌کندی؟ شما خودت از غذای خودت. فرمود نمی‌تونم. نمی‌تونم در حالی که یک موجود زنده دارد منو نگاه می‌کندد بعد من تک خوری به قول معروف. نمی‌تونم. این که می‌گوید نمی‌تونم یعنی چی؟

یعنی رئفت، این رئفت تو وجودش پیاده شده که نمی‌تواند نگاه یک حالا بگذریم که از ما که متاسفانه نگاه مردم رو، نگاه محرومین و مستضعفین و گرسنه‌ها رو می‌بینیم ککمون هم نمی‌گزد. خیلی بعضی از ما البته جسارت به شما نشه. که ما این خیریک‌ای که در این هیئت رافته رو یک سوءاستفاده بکنیم. خیریک‌ای که راه انداختیم واقعاً من معتقدم بلاها از این هیئت و شماها دفع کرد و بارها بر قیامت این هیئت بست و سبب نزول حقایق و معارف و معارف، معارف و قضاهای عقلی و معرفتی و قلبی شد بر جمع‌مون و ما بی‌ر و به بسیاری، بسیاری می‌توانستند کمک کنن و نکردند. بنده حقیر و خادمین خیریک رو تنها گذاشتن. حالا اینو باید ما یک وقتی مثل دیشب می‌گفتیم که همه بودن. اواخر جلسه صحبت کرد همه جمع بودن. متأسفانه برای این حرفا دست و پا نمی‌شکند کسی.

گنج پنهان و آفرینش

بیشتر برای سینه زدن و اشک و آه. در صورتی که آن چیک؟ آن باید کمک کنه برای این، برای فهم این. حالا ما اطاله بحث نداشته باشیم. دوست داریم حداقل تو این چند جلسه که مونده نامه اول رو تموم کنیم. تا عبد الله شبی. عبد هم که تعریف کردیم. عبد به آن ردی می‌گویند که بر اثر کثرت تردد رو زمین جا می‌اندازد. یعنی تو آن‌قدر با الله محشور بشی، آن‌قدر در حضور او خودت رو ببینی که این رد بندازه اصلاً. یعنی حتی کسی تو رو دید یعنی پشت سر تو راه بیفتد به سمت خدا برود. بعد علامه می‌فرماید نه عبد الله بلکه، نه عبد الله بلکه عند الله شوی. پیداست که راه عند الله شدن چیک؟ عبد الله شدنه. عند ربهم یرزقون. این مقام اندیت که مقام خوبه بدونید مقام اندیت رو علما مثل آن بزرگواری وحید در کتاب حلقه وصلش، حلقه وصل امامت و رسالتش، کتاب شیرینیک.

جایگاه انسان در سیر

آنجا می‌فرماید که عند الله، اندیت مقام فاطمه‌ی زهراست. سلام الله علیکا. یعنی این عند ربهم شهدا چنان شهید شدن، شاهد شدن به شهود. بحث شهود داشتیم. به شهود. ، اولم یکفه بربک انه علی کل شيء شهيد. چنان ذیل این آیک خودشان رو جا دادند، شهود، به شهود رسیدن که رب عند ربهم، ربشون شد حضرت فاطمه‌ی زهرا. می‌شود؟ می‌شود رب کسی فاطمه‌ی زهرا بشود؟ بله و أشرفت الأرض بنور ربه. ای بنور امامه. اصلاً یک معنای رب پرورش دهنده که ما مربای او می‌شویم، آن مربی ما می‌شود. پرورش دهنده همینه. یعنی حضرت تو دومر حضرت زهرا پرورش پیدا کرد شهید. که نمی‌شود. اصلاً نمی‌شود بالاترین مراتب قرب رو فقط با نور فاطمه‌ی زهرا می‌شود رفت. اصلاً نمی‌شود بدون نور فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیک رو طی کرد.

باطن قرآن و باطن ولایت

پس عِنْدَ اللَّهِ می‌شود مقام بی بی و مقام کسی که از عبد اللهی شروع می‌کندد تمام اسماء رو سعی می‌کندد در خودش پیاده کنه اما یک اسم رو دولتش رو می‌گیرد. سلطنت و سلطان آن اسم سعی می‌کندد تو وجودش پیاده بشود. حالا انتخاب کن. یکی اسم جود جواد خدا رو. یا جواد اسم خداست دیگر. آنو در خودش پیاده می‌کندد. یکی می‌رود سراغ مثلا علم حضرت حق. بله نسبت به آن اسمی که در با آن خو می‌گیری همان اسم رو هم باید تکرار کنی. برخی با س-اسم یا حی خیلی کیف می‌کندندد. خیلی شیرین. حیات قلبی پیدا می‌کندندد. یا حی و یا قیوم که دیگر نور آن على نور بشود با هم. یا مد لا اله الا انت که علامه فرمود این چند جمله‌ای که من حالا گفتم فرمودند که موجب حیات قلب می‌شود. کسایی که دلشون زود می‌می‌رود، قبض پیدا می‌کندندد.

آداب نسبت با پیشوا

این‌ها دیشب گفتیم آن جزر و مد که همه جا هست در ما هم هست. اقبال و ادبار، خوشی و ناخوشی، قبض و بسط. این‌ها. یا این جا که خیلی کمک می‌کندد. یا حی و یا قیوم. یا مد لا اله الا انت. برخی خو می‌گیرند با لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمین. هرکی بالاخره ببین به چی خو کرد همانو بگیر برو جلو هی تکرار کن، آن رو مراعات کن، آن رو در خودت پیاده کن تا سلطان آن اسم در تو پیاده بشود که به مقام عبدیت برسی. بعد اگر اینطوری شد دیگر به همان میزان به اندیت رسیدی. مثلا سردار سلیمانی عزیز ما تو این اشداء علی الكفار واقعاً تا تهش رفته بود. رحماء بينهم رو هم تا تهش رفته بود. یعنی اسماء متقابل رو جمع کرده بود. این نشانه چیک؟ خیلی قدیم‌ترها بهتون عرض کرده بودیم که جمع شدن اسماء متقابل نشانه اشتداد وجودیک. یعنی صعه وجودی.

فخر فروشی و آفت آن

یک کسی که اینطوری مثلا با مردم انق آره جمع از داد. اصلاً آن‌قدر خوب و گرم و مهربان و با مردم و حتی می‌گوید این چرا آن‌قدر بد و بیراه در مورد این جوونایی می‌گید که موهاش، موهاشون مثلا لباساشون ظاهرش ناجوره. زنایی که بد حجابن. چرا این‌ها رو از خودمون دور و جدا می‌بینیم؟ چرا این‌ها رو اخ می‌دونیم به عبارتی مثلا. الا خود آن بزرگواری شیخ سلیمانی می‌گفت من خودم از ایشون شنیدم. می‌فرمود که این‌ها خواهران‌مان، برادران‌مان، مال‌مان، جزئی از پیکره‌ی ما. ما چه کردیم که این‌ها اینطوری شدن؟ ببین نگاهو. بعد شده بود پدر بچه‌های شهدا. آن بچه‌ای که تو نماز بهش گل می‌دهد. هرکی من جامم بشود عه پرستیژ نمازو. دوربین دارد می‌گیرد. می‌گویند این حواسش تو نماز نبود. توجه که قشنگ بچه شهید گل رو می‌گیرد.

زیارت و سکوت

تشبیک کرده به مولامون علی که در رکوع گدا و فقیر و سائل انگشترش رو می‌دهد. این از این طرف رحماء بينهم از آن طرف اشداء علی الكفر. حالا امثال آمریکا، اسرائیل این‌ها به خونش تشنه. این اسماء متقابل رو جمع کرده. این دیگر کار هرکسی نیست بتونه این کارو بکند. حداقل یک اسم رو که به عِنْدَ اللَّهِ برسی دیگر حیفه. به شهود یک اسم برسی. حیفه. که من این رو یقین دارم. این یکی از یقینیات بنده حقیره. با این همه درس و بحث‌هایی که با هم داشتیم و خدمت بسیاری از بزرگان رو به فضل الهی درک کردیم، به شما گفته می‌شود محاله کسی به شهادت، به شهود، شهادت برسه. همان، همین شهدایی که می‌گیم‌ها همین‌ها مثلا سید مهدی، آن بزرگوار مهدی خودمون، شهید حسینی. محاله به شهادت برسه الا اینکه حداقل در یک اسم به شهود رسیده.

مهمانی در حریم ولایت

یعنی شهود پیدا کرده در یک اسم به همان معنای پیاده شدن سلطان یک اسم، دولت یک اسم در وجودته. اصلاً نمی‌شود غیر از این. بعد علامه ادامه می‌فرمود که و م اینجا چی، می‌فرما چی کار کن؟ مراقب مواظبتت باش و این‌ها و مراقب حضور و عبادت تا عبدالله شوی عِنْدَ اللَّهِ شوی و مشمول کریمه به، به، به. "إن المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملک مقتدر" بشی. عجب آیک‌ای." که سؤال کردند از بزرگان ما که چون از چند تا از بزرگان پرسیدن مثلا از آن بزرگواری بهبهانی، از آن بزرگواری کشمی‌روی این‌ها پرسیدن که آن بزرگوار نشونی دارد امام عصر؟ حالا امام عصر نشونش بفرما بله نشونش تو قرآنه. اشاره کردند به همین آیک. عند ملک مقتدر. این مقام امام عصره. بعد علامه می‌گوید بسم الله با مراقبت.

درس‌هایی از اهل معرفت

ببین چند تا جمله رو کنار هم گذاشت رسوندت به بحث عند ملک مقتدر یعنی امام عصرت. نمی‌شود بدون مراقبت همراهان. هر مقدار من الان برای شما ثابت می‌کندم با یک آیک‌ای. هر مقدار چیز گیرت آمده تو این ده شب، نور گیرت آمده، اجتهاد وجودی پیدا کردی، سعی وجودی پیدا کردی، قرب گرفتی، ولایت پیدا کردی، تلبس به اسماء الله، هرچی. هر مقدار کیف کرد چی بگم اسمشو؟ همش یک معنا دارد. هر مقدار تو مسیر حق قرار گرفتی و پر شد دستت، همان میزان شیطان قدرتش رو جمع می‌کندد که حمله کنه بهت. آماده حمله به تو می‌شود که تو رو به آن عبداللهی و عِنْدَ اللَّهِی نرسونه. از شهود بندازه. این یکی از قطعیاته. یعنی اگر کسی این رو قبول نکنه همراهان پا گذاشت، پا گذاشته رو یکی از یقینیات قرآن که حالا آیک‌ش رو داشتم پیدا نمی‌کندم.

مراتب سیر و سلوک

یک آیک‌ای هست حالا ببینم ذهنم یاری میده بخونم یا نه. که شیطان به خدا می‌ف می‌گوید که وقتی با خدا گفتگو می‌کندد و مواجهه می‌کندد می‌گوید "لأقعدن" آن لام، لام تأکیده. "لأقعدن لهم صراطك المستقيم". آن بزرگوار جواد قاری قرآن اگر اشتباه می‌کندم آیک رو بگه. از ذهنم دارم می‌گم. "لأقعدن لهم صراطك المستقيم". شیطان قسم یاد کرده گفته من کی میرم به این‌ها کمین می‌زنم. آدرس داده. یعنی آی خدا من شیطان رو کجاها ببینم؟ شیطان کجا خودش رو به من نشون می‌دهد؟ قرآن دارد می‌گوید خود شیطان به زبون آمده کد داده، رمز داده. "لأقعدن لهم" به همه‌شون کمین می‌زنم. الا به "صراطك المستقيم" تو صراط مستقیم تو. صراطک المستقيم. بعد می‌فرماید "ثم لأتینهم" من به آن‌ها وارد می‌شم. احسن. بقیک‌ش؟ آیک رو درست خوندم دیگر.

رساله و دشواری راه

بعد بقیک‌ش بعد می‌گوید که من از چپ و راست و جلو و عقب به این‌ها "لأتینهم" به آنان وارد می‌شم. بین ایدیکم. احسن. لأتینهم بین ایدیکم. و من خلفهم. و من خلفهم. و ان یمانهم. و ان یمانهم یعنی؟ شمائل، شمائل. و ان شمائلهم. یمان راست، شمائل چپ. درست شد؟ می‌گوید شیطان دارد می‌گوید تو قرآن آیک‌ش خونده شد. از چپ و راست و جلو و عقب به شو به این‌ها هم وارد می‌شم. حالا این تأویل دارد. یعنی چی؟ چپ و راست و جلو عقب این‌ها یعنی چی؟ آدم با من اولین باری که این آیک رو شنیدم رفتم دنبال تأویلش. گفتم قرآن تأویل دارد. این یعنی چی چپ و راست. بالاخره قراره شیطان ما رو چپ و راست کنه. یک هوک از غ بغل و جلو و چپ و راست بزنه. حالا پیدا کنیم این یعنی چی؟ خیلی تشنه شدم این یعنی چی؟

مقام عندیت

چون می‌گوید میام سراغت تو صراط، همه ما تو صراط مستقیم هستیم این شب‌ها یا نه؟ پس قطعاً شیطان مر ما رو مورد هجمه خودش قرار داده و می‌دهدد و خواهد داد. چگونه؟ می‌گوید از چهار جهت. این چهار جهت چیک؟ حدیث امام باقر صلی الله علیک و آله را الحمدالله پیدا کردم که خیلی حالا حرف‌های زیادی مفسرین اینجا زده بودن. یک نمونه‌ش رو برای شما گفته می‌شود که تأویل این آیک شیطان از جلو میاد یعنی چی؟ یعنی از جلو میاد یعنی آخرت رو، امر آخرت رو در ذهن تو کوچیک می‌کندد. از جلو. پیش روی تو آخرته دیگر. تو داری می‌روی به سمت آخرت. آن رو تو ذهنتو کوچیک می‌کندد. هرچی. امر دین رو برات کوچیک می‌کندد. آخرت رو کوچیک می‌کندد. ول کن بابا کی گفته حالا کی از آن ور برگشته گفته که حقه که تو.. همینطوری کوچیک می‌کندد.

مادیت و حیات جاودان

بسیاری از مردم الان همه گرفتار دنیاشونم هم مقم اصلیشون چه بسا منم باشم دنیاست. اصلاً ری از آخرت ندارن که اصلاً نمی‌خواهند بهش فکر کنن. تا یک آیک قرآن هم صداش بلند شه کی می کی مرده آن بزرگوار پیچشو به من. ناراحتی روانی پیدا می‌کندیم. چقدر به این صداوسیمای گله‌ای کرده بودن که این مثلاً مستندهای جبهه جنگو پخش نکنید. این‌ها آسیب به روح ما وارد می‌کندد. هی ما رو یاد مرگ میندازه. همین مردم ما. آن شیطان از جلو بهش وارد شده دیگر حمله شد کرده بهش. از پشت سر میاد یعنی چی؟ فرمودند پشت سر دنیاست. می‌گوید دنیا رو پشت سرت قرار بدهد. می‌گوید میاد تو رو دچار گرفتار دلبستگی به دنیا می‌کندد. ثروت، مال، دلبستگی به اولاد، فرزند، زن، همسر، مقام، منصب، مدرک. چنین مدرکی گرفته قاب کرده پز این مدرکشو میده.

کثرت و وحدت

ببینم با این مدرک می‌خواهند تو بخوابوننت تو قبر. من امامک، من نبیک، من کتابک، من قبلتک، من ربک. تو می‌خوای بگی مدرک من، من دکترای فلان دارم. من پروفسور فلان. به من چه که داری؟ امامت کی بود؟ از پشت سر میاد چه کار می‌کندد؟ دنیا. جذابیت برای دنیا ایجاد می‌کندد. یک کاری می‌کندد که تو حسرت بخوری به این‌هایی که پول دارن. در حالی که خدا به قر تو قرآن به پیغمبرش می‌گوید لا تمد عينيك إلى ما متّعنا به این زهر الحیا زهرة الحياة دیگر انشالله عبارتش یادم نیست. می‌گوید لا، می‌گوید لا تمد عينيك نکش نگاهتو این مهمه. نگاهتو نکش. هی نگاه نکن به این ماشینای شاسی بلند و خونه‌های آنچنان. این رفته رفته چه کارت می‌کندد؟ گرفتارت می‌کندد. خدا رحمت کنه آشف عباس توربتی. می‌روید مشهد برید زیارتش.

اسم جامع

صحن آزادی که بایستی دست راست الان هم قسمت خانماست ولی بیرونه. دست راست، دالون اول. تو سالن آ همان صحن آزادی امام رضا انشالله قسمتشو برید. همانجا سنگ قبرش روش نوشته. از اولیاء خدا بود، از اوتاد بود. آن‌قدر سرش پایین بود این خشک شده بود دیگر این مهره کمر گردنش خشک شده بود همینجوری مونده بود. پسرش می‌گفت تو بازار تهران این ور آن ور می‌رفتیم. یک نگاه به این حجره‌ها نمی‌کرد. هرچی می‌گفتم بابا این‌ها با یک امیدی این جنس‌ها رو چیدن توی مغازه هاشون. یک نگاهی بکن شما. می‌فرمود اگر می‌ترسم نگاه کنم دلم بخواد. پیغمبر هم اینو فرموده. یک جا رد می‌شوند سرخ این شتران سرخ‌پوش آن سرخ مو، سرخ رو مثل مثلاً ماشینای شاسی بلنده الان اینطوری. آنجا یک گله آنجا بودن. یا رسول الله نگاه کن ماشینای شاسی بلند. پیغمبر نگاه نکرد.

تخصص و جامعیت

گفت چرا نگاه نمی‌کندی یا رسول الله؟ مگه این‌ها مظاهر الهی نیستن؟ فرمود می‌ترسم ببینم دلم بخواد. و گرفتار میشی. و عموم از آنانیی که یک مقدار وضع مالیشون خوب می‌شود بعد میفتن به پوزیشن مالی و چه نمی‌دانم این‌ها. خیلی خطره. پس از پشت میاد شیطان چه کار می‌کندد؟ دنیا رو تزئین میده. یک کسی که خونه‌ش گلینه، ساده‌ست، فرش ساده دارد، تو خونه‌ش لوستر نزده، مبل مان ندارد. مثلاً می‌روی خونه‌ش تو ش آن شأنش برات کوچیک می‌شود. خاک تو سر چنین آدمی می‌کندم. این اصلاً هیچی از دین نفهمیده. اصلاً نفهمیده از دین. حالا به در-درد دل نیفتیم بحث ما حکمی بود و. اما از چپ و راست از پایین و بالا نیست. از چپ و راست. حالا میگم چرا نیست. آره از سمت راست امام باقر چقدر شبهه وارد کردند. یک لیپی برای همکارای ما توش مونده بودن چی جواب بدن.

استعانت از حجت

شاید ده پونزده دقیقه بود ما گوش دادیم یک یک سریع نوشتم همانجا برا یک یکش جواب دادم بهشون. گفتم آخه این‌ها که دیگر کاری ندارد. چرا حضرت زهرا آمد پشت در؟ چرا امیرالمؤمنین که می‌دونست اینطوریک از شهر خارج نشد؟ چرا ف همینطور چرا، چرا همش جواب دارد. بعد طرف بدون مطالعه، بدون تدبر، بدون سؤال می‌شوندود می‌گوید راست می‌گوید ها. ببین همینطور بس راحتی سست می‌شود. بعد دیگر هیتو میذاره کنار، مسجدو میذاره کنار. همانا شروع شد. بسیاری بارها گفتند وسط این گود بودن رفتند. روایتن. کی آمد بردشون؟ شیطان دیگر. اینو قرآن دارد می‌گوید. خسته تون نکنم. از چپ چگونه میاد؟ چپ فرمودند میاد دو تو رو دچار شهوات می‌کندد. شهرت و شهوت، شهرت و شهوت. این‌هایی که حتی به خیر می‌خواهندند شهرت پیدا کنن. به خیر. گفتند هر دو در آتشند.

معرفت مقصد

چه آن که به شر، چه آن که به خیر. خیلی من غصه می‌خوردم این برنامه عصر جدید رو که می‌داد این بچه‌های پاک و معصوم ما می‌آمدند رو سن می‌گفتندد دست عوامل برنامه رو می‌بوسیم که ما رو نشون دادند. ما اصلاً به آرزومون رسیدیم. دوست داشتیم که تو قاب تلویزیون نشون داده بشویم. ما خودمون رو نشون این‌ها همش کار شیطانه. مگه خدا یکیو معروف کنه؟ بله، بحث چیز دیگر‌ست. آن بزرگواری جوادی آملی تو کتاب اسرار حکمت عباداتش این‌ها، آنجا هم فرمود برخی اصلاً خدا می‌خواهد معروفشون بکند. راه خیر رو دارن، آدم‌های خوبین ولی خودشان عجله می‌کندند خراب بشن حالا چی بحث ما چی بود؟ آن‌قدر علامه دارد تاکید می‌کندد تو مراقبه، مراقبه. چون شیطان دستش بازه از چهار طرف. بعد چه شیرین باز برای من آنجا سؤال شد چرا از بالا و پایین نگفته شیطان؟

آغاز چله و اندازه توان

یک سریک که شیطان می‌گوید از جلو و عقب و چپ و راست این‌ها میان حمله می‌کندند. علی صراط علی نه، صراطک المستقيم. یعنی توی راه مستقیم. یعنی هرکس آمد تو راه مستقیم مورد هجمه شیطانه. چرا بالا پایین نیست امام باقر سلام‌الله. توی تفسیر نور آن بزرگواری قرائتی خیلی لطیفانه فرموده که به جهت اینکه ملائکه گلایک کردند به خدا، خدایا شیاطین اینطوری احاطه می‌کندند از هر طرف بندگانتو بیچاره‌شون می‌کندند. خدا فرمود غصه نخورید دو تا راه بازه، بالا و پایین. تا مادامی که بنده‌م دستش به سوی من بلنده و سرش به خاک و سجده‌ست، شیطان نمی‌تواند. پس درس کم نگیریم دشمنو. خلاصه بحث امشب، دشمن رو درس کم نگیریم. این بحث خیلی جای کار دارد‌ها این بحث. که بالاخره پدر ما رو درمی‌آورد دیگر. اینکه ما بخوایم آه عشق است، حسین و کشتی نجات و.

چله‌های متناسب با وجود

راست شهوت و شهرت بود. چپ، چپ شهوت و شهرت. راست شبهه در دین بود. شبهه ایجاد کردند در دین. این من گمان کنیم که آره آن بزرگوار هر آدمی هستی بالاخره خدا می‌بخشد. تموم. غصه نخور، امید بدیم. امید کاذب خیلی خطرناکه. نخیر. بله توبه کن بیا خدا هم دستتو می‌گیرد. اما بالاخره عمرت به، به بطالت رفت یا نه؟ باید مضاعف کار کنی یا نه؟ باید خوف و رجا با هم باید با هم باشه. نمی‌شود صرفاً امید داد صرفاً هم ترسوند. و من خیلی از جهتی اینجا بگم دیگر بریم تو مناجات. بحث، این بحث نیمه کاره مونده البته. از جهتی خیلی خوشحالم، سجده شکر بارها هر روز می‌کندم. صورتم رو به خاک درگاه اهل بیت می‌سایم که ما رو وارد به اسرار ناحیک مقدسه کردند. این معارفی که اینجا دارد موج می‌زند، حکمت، عرفان این‌ها در حوزه هم نظر هم عمل.

خدمت به خانواده

خیلی خوشحالم برای خودم و خودتون اما خیلی هم نگرانم برای اینکه فیض اقدس رو انسان پس بزنه. یعنی یک دفعه حالت تبختر به خودش بگیره و تکبر و خودبرتربینی و بعد در حوزه عمل خودش رو ول کنه. بسنده کنه به این اصطلاحات و به این کلمات زیبا و این علوم و اینچنین و که پزشو بدهد و بعد دیگر مثلاً اصلاً خودشو رها کنه مثل بعضی معتادها. ببخشید اگر خیلی از شما خواننده این. منم اگر قبول کنه امام حسین نوکریم قارقار می‌کندیم که خودشانو ول می‌کندندد. همین که چهار نفر با خوندن این‌ها اشک می‌رویزند دیگر فکر می‌کندند تا آخرش رفتند. تهذیب صفر. استغفرالله میگم همه اینطورین. معمولاً این اتفاق میفته. ول می‌کندد خودشو. یعنی خودشو جمع و جور نمی‌کندد. فکر می‌کندد به ته قصه رسیده.

اخلاص پیش از اربعین

این‌ها همش احساسات و عواطف مردم رو جوشوندنه برای فهم حقایق و معارفه که لا یمسه إلا المتهرون. طهارت ایجاد شد حالا معارف رو بهش بفهمان. به ساحت پاک انصار حاج محسن، آن بزرگواری عزیز و دیگران که هستن جسارت نشه. این‌ها، این‌ها تو، تو چشم ما جار دارن. یا مثلاً به راحتی سوء ظن می‌کندد آبروی یکی رو می‌برود. یک کلمه یعنی زندگی یکی رو روبه‌رو زیر و رو می‌کندد. داشتیم حالا من نمی‌خواهم وارد مصادیق بشم که از همین هیئت طرف آمد برای من درد و دل کرد که فلان اردو کربلا رفته بودیم. آنجا یکی از آن بزرگواریون شما یک جمله‌ای به زن من گفت زندگی منو پاچوند. زندگیم پاچید. چه جوری می‌خوای تو دیگر جواب بدی؟ اینطوریک. فکر نکنین دیگر به همین راحتی می‌شود رفت بندگی کرد، نوکری کرد. اینطوری نیست. شیطان با تمام قوا.

مقام مخلص و مخلص

یک داستان کوچولو بهتون بگم اینو گوشه ذهنتون داشته باشید. که متأسفانه هر شب ما تو منبرا‌مون دستمون به شما نمی‌رسد، تو روضه می‌رسد. حالا شب شهادت اکثراً زود میان. بذارید بگوییم دیگر بمونه برای به دردتون می‌خورد آخه. من دلم می‌سوزد خدا می‌داند. دلم می‌سوزد. علامه حسن زاده یک چیزی، چیزی گفت من جیگرم خون شد. گفت آی مردم ما صلاح شما رو می‌خوایم. ما رشد و شکوفایی، خوشبختی شما رو می‌خوایم. می‌رویم تو خیابون مردم ما رو مسخره می‌کندند. ما دل به هم دلمون برای همانایی که ما رو مسخره می‌کندند می‌سوزد. ما رشد شما رو می‌خوایم، تعالی شما رو می‌خوایم. ما حالا تو، تو، تو در طول همین نگاه ما رو در این معنا که تو همین دانشگاه تهران یک جوونی مسیحی بود مسلمون شد، شیعه شد.

توحید افعالی

بعد آمد وقتی که شیعه شد فرداش چند روز بعدش آمد شروع کرد اظهار نگرانی. چی شده؟ گفت من آن موقع که مسیحی بودم، آنجایی که من کار می‌کندم دخترا و زن زیاد بود. این‌ها ما با همدیگر همینجوری گاهی اوقات ته تنه‌مون هم به این زنا می‌خورد. هیچ احساسی نداشتیم. از وقتی که مسلمون شدم صدای این زنا در من تاثیر می‌گذارد. یعنی صدای این‌ها رو گوش میدم تحریک میشم. بعد اینجا باید چی بهش گفت؟ شما ارائه کنید چی باید بهش گفت؟ آفرین. آمدی تو صراط مستقیم شیطان گاردش آمده برای یعنی گارد گرفته برات. دارد ه هوک می‌زند چپ و راست بهت. خودش الان گفته چپ و راست، جلو و عقب. آن که نداشت مسلم آن موقع که مثلاً مسیحی بود اصلاً ول بود کاری نداشت با آن شیطان. ما فکر می‌کندیم دیگر آمدیم تو لباس پیغمبر و لباس نوکری اهل بیت دیگر تموم شد.

توحید صفاتی

نه، این تمومه اول راهه. تازه شیطان میاد سراغت. علت اینکه بین ما مذهبی‌ها، هیئتی‌ها، مسجدی‌ها، ریشداردا، تسبیح دستا متأسفانه زیرآب‌زنی. خدایا منو ببخش شب شهادت. تهمت زدن، زیر پا خالی کردند، آبرو بردن، سوء ظن اهانت، جسارت، استهزاء، توهین، تو این‌ها زیاده به خاطر اینکه شیطان تو رو دارد نگاه می‌کندد. آمده بین ما چون اصل اینجاست. مخصوصاً ماها، ماها. اینو به شما بگم که من از همه شما وضعیتم سنگین‌تره. اگر منو از بی راه بی‌راه کنه، یک جماعتی رو الان یک کانال ما یازده هزار نفر اوه، اوه، اوه به ما می‌گویند توشه. اگر حاجی بیات مثلاً رفت یازده هزار نفر آدم متزلزل می‌شوند. ببین پس تمام زورش رو می‌زند منو اول بکشونه بعد دیگران رو. بعد آن سر کوچه‌ای رو، بعد آن بدحجاب رو.

توحید ذاتی

برای همینه متأسفانه تو این چادری‌ها، این‌ها چادر رو سر ماست. ما، ما رو مت، مت، منتسب به مادرمون فاطمه زهراست. تبرکیک این چادره ازش حاجت می‌گرفتند قدیما. یک وقت بد برداشت نشه. این چادری‌ها، این ریش‌داردا، این‌ها که خودمم جزوشم، این لباس پیغمبر به دوش‌ها. می‌بینید توشون این اشکالات زیاد دیده می‌شود. عهدشکنی، بی‌معرفتی، بی‌مرامی. حالا در گوشی داریم می‌گیم. به خاطر همین که شیطان قسم یاد کرده من "لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ" چون تو صراط مستقیمی میاد. پس امشب بیفتین به دامن حضرت زهرا التماسش کنین. علامه تو این کتاب، کتاب این فرمود التماس کنید. خوندم از رو براتون. به حضرت زهرا این شب‌ها التماس کن. وگرنه برای چی آمدین اینجا؟ برای چی ما آمدیم اینجا؟

حکمت و رزق معنوی

حضرت زهرا که رفته رسیده عند ربّهم، عند الله، نزد پیغمبر در عالی‌ترین مدارج بهشت. اصلاً تنها عزیزی که تو بهشت می‌گویند خونه‌شو اینطوری باید ببینی. همه خونه‌ها رو زمینه خونه حضرت زهرا بالا، آن بالاترین مراتب بهشته. مثل یک ستاره تو آسمون همه کله‌شون رو دادند بالا خونه حضرت زهرا رو ببینن. پس چه نیازی دارد به من و شما و این جلسات و این‌ها؟ این‌ها برای من و شماست. بیاییم دست بگیریم به آن تار و پود چادر حضرت زهرا سلام الله، التماس کنیم، آه بکشیم، گریک کنیم که به داد ما برس مادر. ما تحت فشاری هستیم. خطر از هر طرف ما رو احاطه کرده. رهایین. کو پسرت مهدی؟ أین الحسن؟ أین الحسین؟ أین أبناء حسین؟ أین محی مقالب دین؟ و وقتی اینطوری میگی یک احیاگر می‌خواهد، یک منجی می‌خواهد. اینطوری می‌سوزی. اینطوری که شد به مقام سوختن می‌رسی.

معراج و علم بی‌پایان

این شب‌هاتم می‌سوزی. بعد دوست داری اصلاً بسوزونتت با مه با حدیث نفس خوندن، زبان حال خوندن بسوزونتت، خوندت بعد ببرت تو کوچه بنی‌هاشه. حالا، حالا چی بگوییم؟ دل پر درده. آخ، آخ، آخ، آخ. یک روز خیلی اهل بیت سوختن. مقدمه روضه من باشه. خیلی سوختن. یعنی به همدیگر رو نگاه می‌کردندد، گریک می‌کردندد. امیرالمؤمنین یک طور، امام حسن یک طور، امام حسین. یک مدتی از قصه کوچه گذشته بود. خیلی گذشته بود. تقریباً از ذهن مردم خارج شده بود دیگر. خیلی اصلاً فراموششون شده بود. حالا تو طی تاریخ، اتفاقات تاریخی، یک چیزی رو اهل بیت شنیدن خیلی به هم ریختن. به قول ماها خودمونی‌ها ث یک بی توته گرفتند. دور هم جمع شدن شروع کردند یاد مادر کردند و گریک کردند. چی شنیدن؟

شب جمعه و اخذ معرفت

به آن بزرگوار ر آوردن که آن بزرگوار مغیره و قنفذ مواجبی که از دولت می‌گیرند چند برابر دیگرانه. به خاطر اینکه دست رو زهرا بلند کردند. الله اکبر، الله اکبر. دستت بشکنه. دستشون بشکنه الهی. اینو شنیده بودی تا حالا؟ خیلی غصه خوردن اهل بیت. که وقتی یک روزی هم آن بزرگوار امیرالمؤمنین داشت مهاجه می‌کرد با یک نامردی یک دفعه این خدا لعنتش کنه، مغیره پا شد یک حرف زشتی به امیرالمؤمنین زد. امام حسن بلند شد گفت ساکت باش. بشین. تو کسی هستی که جلوی چشم من به مادرم اساء ادب کردی. دیگر امشب ننمی‌دانم چه کار می‌خواید بکنید. هشت شب جمع شدید، امشب شب چندمتونه و بذارید یک ذره امام زمان رو کمک بگیریم. با آن بزرگوارت حرف بزنید چند خط. با آن بزرگوار حرف بزنید بعد انشاالله روضه هم می‌خونیم. غصه نخورید.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.