ددرس‌گفتارها

یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم.

اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین.

الحمدلله علی کل نعمته و اسأل الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

بحث ما خیلی سریع عرض کنم که سلسله بحث ما در نامه‌ها، بر نامه‌های حضرت علامه طباطبایی بود.

ما فکر می‌کردیم در این بیست جلسه‌ای که در فاطمیه داریم که ده تا صبح و ده تا شب بتونیم بیست تا نامه‌ی علامه رو مورد مداقه قرار بدیم.

اما حالا چی شد دیگه برکت این چنینه دیگه رز می‌کنی که و پسما رزقتم و ما توعدون.

الان ما هنوز تو نامه‌ی اول هستیم.

نامه‌ی اول هم هنوز تموم نشده.

بحث ما به اینجا رسید که حضرت علامه می‌فرماید که اگر می‌خوای-- اگر عاشق مواقف شهودی، توجه به این آیه داشته باش که اولا یکف بربك انه علی کل شيء شهيد.

ما آیات ماقبل و بعدش رو مورد توجه قرار بدیم که سنریهم آیاتنا في الآفاق و في أنفسهم حتی یتبین لهم انه الحق.

گفتیم که همه‌ی این آیات، مرا-مرآی، معات، مجالی، کلمات، ازلال اینا همه چی‌ان؟

تشئونات حضرت حق‌اند و همه حق، حق‌اند.

آینه‌ای‌اند که حق رو نشون می‌ده.

بعد با توجه به آیات آیه بعدش که بحث لقاء رو مطرح می‌کنه، متوجه این شدیم که علامه داره دست می‌ذاره رو این آیه برای اینکه می‌فرماید اگر می‌خوای به شهود برسی اول به شهود خودت برس.

یعنی نفس‌السو بشناس در درون خود به کشف و شهود برس تا در خارج بتونی که غیر از این نمی‌شه.

بعد جاتون خالی صبح رفتیم از اون سیر بیشب که تو اینجا متوقف شد و یه از شب که گفتیم که یه اختصاری از علم لوح محفوظ در وجود ما سرمشق ولایت شده.

بعد ادامه دادیم بحث رو در جلسه صبح به اینکه علامه پس از این تذکرشون، می‌رن بحثو پیاده می‌کنن روی خوردن.

حالا بعد من اینجا حالا شما اگر آیه-- نامه رو بگیرید همینطوری یه دفعه شروع کنید دفعةً نامه رو خوندن بهتون بدون توجه تعجب می‌کنید چرا علامه یه دفعه از، از کشف و شهود اومد رو بحث خوردن.

چه ربطی داره بحث خوردن به کشف و شهود؟

حالا صبح اونایی که بحث رو انشاالله تو کانال دنبال می‌کنند، مطالب به درد بخوری تو این قصه ما صبح گفتیم که الان دیگه نمیگیم ارتباطش.

حالا برای اینکه این زنجیره قطع نشه دو مرتبه عرض می‌کنیم یک تطابقی بین کوین باید وجود داشته باشه.

حالا این بچه ترام هستن از این حرفایو تعجب نکنن.

کوین یعنی یک عالم خارج، یک عالم داخل.

عالم داخل خودتون.

یکی از اکوان یعنی آدم.

آدم.

عالم خارج از آدم می‌شه عالم.

باید بین عالم و آدم تطابق برقرار باشه.

اگر تطابق بین این دو نباشد یعنی انطباق بین این‌ها نباشد که در رساله نهج الولایه حضرت استاد علامه طباطبایی رحمة این به یک وجه دیگری به نام وفق، وفق.

یا اسم اونجا وفاق.

اونجا، اونجا اون بحث رو اون اوایل داشتیم.

اینم به یک معنا همون می‌شه.

وفق بین موجودات.

که اون وفق الله الاعظم که بین کلمات وجودی نظام هستی این موافقت‌شو برقرار می‌کنه، او وفق الله حضرت بقیت الله الاعظمه که و کل شیء احصیناه فی امام مبیین.

همه این کلمات در امام مندمجن، درجن در او و او کتاب اصلی‌ست.

ما سه تا کتاب داریم.

ما هیچ چاره‌ای از خوانش این سه کتاب نداریم.

یه مسجدی جمعیت زیادی.

اونجا من همه هم حتی یه نفر گفت من نمی‌دونم کار و تحصی-تحصیل رشته نمی‌دونم چی‌چیه دانشگاه.

اون یکی گفت من حوزه.

اصلا نشنیده بودیم همچین چیزی رو.

گفتم خب قطعاً با آثار علامه مشهور نبودی.

نمی‌دونستم ما سه تا کتاب داریم که باید بخونیم.

کتاب اول کتاب تک-- تدوین همون که قرآن کتب، کتب شده.

که نا انزلناه رشته رشته از ذات حضرت حق کن کلت لقل قرآن من لدن حکیم علیم.

علم لدنیه خداست کشیده شده تا این جوهر و صوتی که در عالم ماده جلوه کرده.

و ما باید از اینجا رشته رو بگیریم بریم به اونجا که إن من شيء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم نازل شده.

ما هم نازل شدیم.

ما هم در علم خدا که بودیم الهی بودیم.

وقتی از علم خدا خارج شدیم اون عینمون در عین خدا، عین ثابتمون.

وقتی خارج شدیم، شدیم عقلی.

نازل شدیم، شدیم مثالی.

نازل شدیم، شدیم طبیعی.

الان نشئه طبیعتی.

این نازل شده رشته رشته به هم متصل‌اند تا ذات اهلی حضرت حق.

هیچ چیزی رو به استقلال کامل نازل نشده که این بحث‌ها گذشت.

ما حالا می‌خوایم ببینیم که این تطابق بین انس، آدم و عالم چگونه باید باشد که ما رو به شهود برسونه.

چون علامه میاد حرف شهودو مطرح می‌کنه.

بعد میاد دست می‌ذاره رو آیه‌ای.

می‌گه توجه کنید به این آیه که و کلوا و اشربوا و لا تسرفوا إن الله، انه لا یحب المسرفین.

بعد چند خط بالاترش می‌فرماید که اگر دستورالعمل خلا-خوراک می‌خوای، می‌خواد بهت بگم چگونه غذا بخوری، این خیلی نکته شیرینی علامه می‌فرماید.

همه ما بر سر سفره عالم غیر معلمیم یعنی چی؟

یعنی بل الإنسان على نفسه بصيرة.

دقت کنین هر کسی بصیر صفت مشبّس، به شدت آگاهه به خودش.

می‌دونه کی غذا بخوره، کی نخوره.

خود پیغمبر فرموده آقا هر وقت گرسنت شد غذا بخور قبل از اینکه سیر بشی دست از غذا بکش تمام.

به همین راحتی.

چیز عجیبی نیست دین ما این سه.

منتها یه مقدار توجه بهش داشته باشیم.

ما چون گفتیم شهود باید از خود شروع بشه، از معرفت نفس از درون بجوشه به بیرون.

چه ربطی به خوردن داره؟

خوردن مرتبه انزل نفس ناطقه ماست که ربط به بدن داره.

خب؟

تو اون دعای شریف که امیرالمؤمنین می‌فرمود اللهم نور ظاهری بطاعتك.

ظاهر کدومه؟

ظاهر ما کدومه؟

بدنمونه دیگه.

تموم شد.

خوردن به بدن ربط داره.

می‌گه اللهم نور ظاهری بطاعتك وباطنی بمحبتك وقلبی بمعرفتك گفتیم وعا و ظرف معرفت قلبه و روحی بمشاهدتك.

روح به مشاهده می‌شینی و البته سری باستقلال اتصال حضرتك يا ذي الجلال والاكرام.

حالا دقت کنید.

يا ذي الجلال والاكرام یعنی همون باسط الیدین حضرت حق.

می‌گی والمستشهدین بین یدیه.

ظاهرا یعنی تو آغوش آقام شهید شد.

این یدیه رو بری پای اساتید فن بشینی به اسماء جمال و جلال خدا تعبیر می‌کنه.

یه دست خدا اسماء جمالشه، یه دست خدا اسماء جمالشه.

یک وجه تطابق داره میاد بیرون.

اینکه ما با-- آدم با عالم تطبیق پیدا کنه یعنی همه عالم جزر و مد داره.

خب جزر و مد تو هم باید با عالم تطابق داشته باشه.

تو که آدمی.

یعنی چی؟

الان یه وجه جزر و مد بود.

جزر و مد یعنی خدا هم جزر و مد داره.

بله اسماء خدا هم جزر و مد دارن.

جزرش می‌شه جلال مدش می‌شه جمال.

دریا هم جزر و مد داره.

بالا میاد پایین میره.

شما هم جزر و مد داری.

أشدا على الكفار جزرته رحماء بينهم مدته.

متوجه کردین؟

اصلا همه عالم جزر و مدیه.

حالا شما بیای فقط مدّی زندگی کنی.

یعنی فقط رحماء بينهم.

أشدا على الكفار مثل سردار سلیمانی مثلا مثل اون نباشی، تو سلک اون نباشی.

آخه حیفه.

برای چی بزنیم بکشیم؟

ول کن بابا آمریکا هم یه آدمه مثل ما.

برای چی بکش؟

برای چی زندگی مرگ، مرگ، مرگ.

این یعنی چی؟

یعنی جزر نداره.

این یعنی اصلا تو-- به توحید نرسیده.

مثل اینکه رفته به سمت یه دست حضرت حق، غافل از اون یکی دست حضرت حقه که داره میاد بزنه تو گوشش.

چون جلال خداست.

جهنم جلاله، بهشت جماله.

اصلا جزر و مد حق شده جهنم و بهشتش.

در بیرون، در خارج.

این یه وجه تطابقه بین آدم و عالمه که الان عرض کردیم.

که این تطابق بین آدم و عالم تو رو کمک می‌کنه به نشستن در مرتبه شهود.

و الا علامه نمی‌اومد بلافاصله بعد از آیه‌ای که أولم يكفى در رد فکر أنه على كل شيء شهيد خدا رو داره شهيد می‌گیره بر همه عوالم هستی، هیچوقت نمی‌رفت به یه دفعه دست بذاره رو بحث خوردن.

بعد این نکته خیلی شیرینه.

عزیزان توجه داشته باشن.

علامه اینجا می‌فرماید ما سر سفره عالم غیر معلمیم.

یعنی چی؟

یعنی اصلا تو تعلیم‌دیده ای و علم آدم الاسماء كلها.

دیشب فهمیدیم بر اساس اون فرمایش مولامون علی که قربان اون دهان پاک امیر بیان فرمودن که ما مختصری از علم و اون لوح محفوظ الهی هست نفس ناطقه.

یعنی چی؟

به اینجا رسیدیم دیشب که سحر، سحر مشق ولایت شده تو وجود ما.

ما باید ادامه‌ش بدیم.

نون و قل قلان و مای از تو اینو بنویسیم دور خودمون.

چگونه بنویسیم؟

با جمال و جلال.

نمی‌شه انسان فقط جلالی زندگی کنه.

بعضیا فقط جلالن، عصبین، همش پرخاشگرن، همش همه رو دشمن می‌بینن.

اصلا عینک سیاه و دودی زدن.

همه چی تاریک و دود و هیچ.

اینا بده.

بعضیا هم برعکس اونور افتادن.

فقط مدن.

متوجه کردین؟

اینو هر دو تاش باید با هم باشه.

یه پدر خوب، یه مادر خوب، یه رفیق خوب، یه مسئولیت خوب، یه مدّاء خوب، یه سخنران خوب.

اینه که هم جلال، هم جمال، هم امید، هم خوف.

دو تاش با هم.

یه طرفشو ببری خراب کردی.

این نکته بسیار مهمیه در سیر کشف و شهود.

اگر ما در سیر سلوک خودمون به سمت حضرت حق شهودی نداریم، شنودی نداریم، دل شب عرض شد که أفلا تسمعون میخواد بلیل.

شنود بلیل بر اساس آیات سوره قصص که عرض شد خدمتتون.

اگر دل شب شنودی نداریم به جهت اینکه این باسط الیدین، این یدین رو توجه نداریم.

به یک سمت رفتیم.

کاری پاتری بزرگ شدیم.

و اگر شهود در دل ليل نداریم، در دل نهار نداریم که أفلا تبصرون می‌خواد به نهار، به روز.

شهود نداریم به جهت اینکه جلالی و جمالی با هم نرفتیم جلو.

تمام کلمات وجودی نظام هستی جلال دارن، جمال هم دارن.

یه پشه اگر جلالش بگیره که خدا تو قرآن میگه من پیانه می‌کنم به پشه قسم بخورم چه اتفاقی می‌افته؟

جلال پشه جلوه کنه، نمرد که ادعای خدایی می‌کرده به زمین می‌افته.

جلال پشه که بلند میشه.

از خدا بخواید حداقل در خواب جلال کلمات وجودی نظام هستی رو ببینید.

من دیدم جلو شما.

چیز عجیبی هم نیست.

بگو واو کشف و کرامته.

نه خواب عالم برزخه.

داری میری هر شب عالم برزخ و برمی‌گردی.

در خودت، در خودتم هرچی هست اتفاق میفته.

جلال پشه رو تو خواب ببین.

جلال گاو و گوسفند همین که میای خوابیدی سرشونو داری تسلیم.

تو خواب جلالش بهت نشون میده.

چه عظمتی.

اصلا معنای موت یعنی این.

یعنی ما الان س-- متاسفانه فقط خو گرفتیم چون جمال می‌بینیم صرفا، توقع داریم خدا-خدا هم بشه اوستاییم ما.

استغفرالله مشهد هم که میریم میگیم استغفرالله من خجالت می‌کشم بگم بعضی‌ها رو دیدم شنیدم تو حرم آقا به، با آقا چجوری حرف می‌زنن.

اصلا توجه به کفترای آقا می‌کنن یه حرفای زشتی می‌زنن.

مثل کفتر بازای چه-- مثلا چاله معدوم اینطوری.

اینا فقط جمال دیدن جلال امام رضا رو ندیدن خراب میشن.

این خیلی مهمه.

دو تا بال توئه.

پروازت میده.

اگه این نباشه موفق نمیشی تو زندگیت.

خواب، خوراک، اصلا کی بخوابی، کی بیدار شی، چی-- کی بخوری، کی نه.

همه باید تطبیق داده بشه با این کوهنه این باید به تطابق برسه که اگه غیر از این باشه این مشکل بزرگیه.

انقدر در سیر معرفت نفس اینا مهمن، انقدر مهمن که اگر در سیر معرفت نفس این‌ها مورد توجه قرار نگیرن، شصت سال جون می‌کنی تهذیب نفس کنی نمی‌تونی.

باور کن ادم‌های ریش سفید میان پیش من گریه می‌کنن میگن حاجی هر چ-- هر کاری می‌کنیم این همه درس اخلاق میریم این همه عبادت و فلان.

یه دفعه با یه عصبانیت سر زنمون تموم رفت.

خب هممونم گیریم.

نمی‌تونم-- میگن علنا میگه من نمی‌تونم جلوی عصبیتمو بگیرم.

یه بحثش مزاجه، مزاج که عرض شد که مختصری اجمالا.

تو کانال ببینید هفت هشت ده جلسه تو راجع به مزاج حرف زدیم.

حیات مزاجی، حیات مزاجی مثل حیات ذاتی مهمه.

یه بحثش هم این عدم تطابق بین کوهنه اینه.

یعنی تو خودت رو با عالم تنظیم نکردی.

صرفا یا جلالی بودی یا جمالی، خراب شدی.

انقدر نفس ناطقه ما مهمه.

شما ببین دعایی که امیرالمؤمنین فرمودن من آخرش رو گفتم کجاست که به ما اتصال میده به حضرت حق و سری به استقلال اتصال حضرته.

اون سر ما میره مافوق روح.

چون روح یه مرتبه قبل از این بود.

عرض کرد و روحی به مشاهدتی.

روح مرتبه اهدیّت وجود ماست که اتصال داره به مرتبه اهدیّت حضرت حق.

از اینجا تنزل پیدا کرده.

خب.

حالا شما این آیه رو توجه کنید.

آیه بیست و نه سوره هود.

[قرائت قرآن] وقتی ما اینو راست کردیم، معتدل، به اعتدال معتدلش کردیم انسان رو وقتی معتدل شد [قرائت قرآن] از روح اون دمید بعد اون موقع که به جهت تعظیم و تشریف این روح [قرائت قرآن] سجده کنید ش-شرافتن، تشریفن، تعظیمن، نه عبودیتا.

چی اول اتفاق افتاد که آفرین.

چی؟

جواب منو بدید همه تون.

چی الان اول مقدمه شد برای نفخ روح؟

فرمود [قرائت قرآن] این اعتدال مزاجت، اعتدال بدنت.

شما اول این دعایی که الان گذاشتیم وسط از امیرالمؤمنین میگه چی؟

[قرائت دعا] ظاهر همون بدنت.

یعنی تو باید از شناخت بدنت از مزاجت شروع کنی تا اتصال حضرته.

یعنی رشته رو ببین توش روح بود، قلب بود، درسته؟

باطن بود، ظاهر هم که بدن بود تا بری اتصال.

نمیشه یه-یه-- فقط کسی به خیالش توجه کنه خیالی زندگی کنه، وهمو تعظیم کنه.

جزئیات رو نمی‌فهمه.

وهم داره عقل رو تعطیل می‌کنه.

کلیات رو نمی‌فهمه.

عقل داره قلب رو تعطیل کرده.

الله رو نمی‌فهمه.

به کشف نمی‌افته چون مرحله قلبه [نفس عمیق] و قلبی به معرفتک.

معرفت جایگاهش قلبه.

یه دونه از این لایه‌ها رها بشن محال اتصال تو به شهود بکشه.

یکیشم [قرائت قرآن] این بدنت، اعتدال بدنت.

لذا علامه میگه چیکار کن؟

با یه زبانه، با یه زبانه، با یه زیبکی، با یه چجوری بگم؟

با یه رم-- با یه رمز و کنوزی اومده علامه اینو گفته که ما سر سفره عالم غیر معلمیم.

یعنی تکوین اصلا به تو درس میده چگونه زندگی کنی.

یه حیوون تا حالا شده که مثلا شب تا صبح بیدار باشه بعد صبح بخوابه تا شب؟

که ماها اینطوریم.

مثلا مثال زدم.

یه حیوون سراغ دارید که انقدر بخوره بترکه یا مثلا حالش به هم بخوره؟

دیگه نتونه.

یه حیوون-- اون، اون کسی که ببری که من می‌دونم شیری که درنده‌ای که چقدر جون می‌کنه بعد چند روز یه لاشه‌ای رو می‌گیره می‌کوبه زمین، یه ذره می‌خوره ولش می‌کنه.

اصلا میره فریزش کنه.

فریزر داره مثلا حیوان؟

کدوم حیوان فریزر داره بره فریزش کنه.

اصلا نظام سبک زندگی ما این همه آقا داد می‌زنه کاملا منقلب شده.

فریزری، همه فریزری شدیم.

fast foodی شدیم.

از کجا اومده اینا؟

اصلا منطبق با نظام وجود ما نیست.

باور کنید نوع خوراک ما، نوع خواب ما و حتی نوع پوشاک ما، حتی فرش زیر پای ما در-- مستقیم در اخلاق و سیر و سلوک و تهذیب نفس ما دخیلن.

من اینو برای شما بحثش رو تو مشهد تو حرم آقا ثابت کردم تو سیر مزاج بخشیشم مونده انشالله ثابت می‌کنیم.

یه مقدار حوصله بخواهید بیاید جلو می‌بینیم چه باختهایی رو ما چه جاهایی رو نفهمیدیم باختیم.

زور می‌زنیم نماز شب مثلا درست حسابی نمیشه.

نمیشه آقا درکت به عذرا نمی‌رسه چون مزاج معتدل نیست، چون ظاهر درست نیست، تطابق برقرار نیست.

یا جذره یا مده.

حالا من خیلی سریع تندتند حرف زدم وقتم تموم شد که اون نکته اصلیه رو به، به خودم حدیث نفس کنم، بفهمونم.

نقطه سر خط.

رفقا علامه فرمود اگر عاشق مواقف شهودی که یکی از معانی لقاءالله شهوده است و ما قرار است از لحظه مرگ به شهود بنشینیم که یکی از معانی بیستگانه مرگ که تو این سلسله بحث‌ها ما هی هر جلسه یه معنای جدیدی از موت رو ارائه دادیم.

خروج از ظاهر به باطن یعنی همون کشف و شهود بود.

چشیدن بباطن کلمات نظام هستی.

چ-چ-چشیدن باطن خودت.

که اگر این درست شد تو موت رو قبلاً تموت رو اینجا درک کردی.

انقدر این سیر مهمه.

انقدر سیر معرفت نفس مهمه.

اجازه بدید یه حدیث، یه جمله ای براتون بخونم و فصل الخطاب.

خیلی برام این جمله تکان دهنده بود.

این جمله از ملاصدراست در اصغارش.

مفتاح.

همتون گوش بدید.

یه طوریکه همه می فهمید.

زیاد به ترجمه نیاز نداره.

مفتاح یعنی چی؟

کی بود؟

مفتاح العلوم بیوم القيامه.

وقتی قیامت قیام میکنه یعنی باطن‌ها آشکار میشه.

یعنی باطن علوم.

یعنی باطن کلمات ظهور میکنه.

ما الان ذیل اسم الباطن خداییم.

از ز-- همه چی‌ند؟

یعنی در از شا-- اسم از ظاهر خداییم.

یعنی داریم زا-- هرچی ظاهر دیگران رو میدونه.

هیچکس از باطنش خبره مگر استثناء.

اونور برعکس میشه.

میریم ذیل اسم باطن خدا و باطن ظهور میکنه.

علم هم باطنش ظهور میکنه.

ملاصدرا میفرماید و معاد الخلق.

چی شد از اول بخون.

مفتاح العلوم.

آقا حمید با منید؟

تو مهمه میگما.

نه دلم میسوزه برای هممون.

مفتاح العلوم بیوم القيامه و معاد الخلائق.

عود، برگشت همه خلائق.

چیه؟

هو معرفة النفس و مراتبها.

این مراتبها خیلی کارین.

مراتبها.

معرفت نفس با مراتب.

مراتبش اینا دارن الان گفتیم.

برو از انزل مراتب که بدنه برو حس مشترک، برو خیال، برو وهم، برو قلب، عقل، قلب، روح، سر، سرّالسر.

همینطوری این مرتبه اتصال، اتصال به حضرت حق داریم که اگر این مراتب و این مراحل رو ما متوجه نشیم، یه جاش یه دفعه گیر میکنیم.

اصلاً اتصال برقرار نمیشه.

شهود رخ نمیده.

این سیره مهمه.

سیر معرفت نفس.

ببخشید جای داشت که این مطلبی که میگمو حداقل نیم ساعت، چهل دقیقه مفصل دربارش حرف بزنیم.

پیچیری شد.

خدا قبول کنه از ما.

خدا از شما هم قبول کنه.

انشاالله این جلسات و این هیئت و این ذکر و این عشق و این صفا و این خلوص و این رفقای خوب مثل شماها رو خدا از ما نگیره.

فردا شب انشاالله مهمان حضرت زهرا شب شب، ما سه شب دیگه نذر داریم.

فردا شب هست، و بعد شب و پس فردا شب.

بچه ها برادرند این سه شب ولو یه غذای مختصر و ساده بدن.

حالا هرکی بانی شد بالاخره بخشی از این پولی که هزینه میشه رو بسم الله سفره حضرت زهراست و انشاالله فردا حاج حسین آقا یعقوبی هم که دیگه بزرگ شده همین هیئته با حاج محسن آقای ترکمن که دیشب، پریشب بودند دو تا بزرگوار با هم مهمان یا زهرااند و انشاالله تا شب‌های بعد.

دعام که کردین.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات ختم.