ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نامهٔ اول علامه و آیهٔ شهود

یا رب أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شر نفسی و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمته و أسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلسلهٔ بحث در نامه‌ها بر نامه‌های حضرت علامه طباطبایی بود. فکر می‌کردیم در بیست جلسهٔ فاطمیه ـ ده صبح و ده شب ـ بیست نامه را مورد مداقه قرار دهیم؛ برکت چنین است که هنوز در نامهٔ اولیم و نامهٔ اول هم تمام نشده.

بحث به اینجا رسید که علامه می‌فرماید اگر عاشق مواقف شهودی هستی توجه به این آیه داشته باش: أولم یکف بربک أنه علی کل شیء شهید. آیات ماقبل و بعد را مورد توجه قرار دادیم: سنریهم آیاتنا فی الآفاق و فی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق. گفتیم همهٔ این آیات مرآی و مجالی و کلمات و اظلال تشئونات حضرت حق‌اند و همه حق‌اند؛ آینه‌ای‌اند که حق را نشان می‌دهد. با توجه به آیهٔ بعد که بحث لقاء را مطرح می‌کند متوجه شدیم علامه دست می‌گذارد روی این آیه برای آنکه اگر می‌خواهی به شهود برسی اول به شهود خودت برس؛ یعنی نفس را بشناس در درون خود به کشف و شهود برس تا در خارج بتوانی؛ غیر از این نمی‌شود.

صبح رفتیم از آن سیر؛ یک اختصار از علم لوح محفوظ در وجود ما سرمشق ولایت شده. علامه پس از این تذکر بحث را پیاده می‌کند روی خوردن. اگر نامه را یک‌دفعه بخوانید تعجب می‌کنید چرا علامه از کشف و شهود آمد روی بحث خوردن؛ چه ربطی دارد خوردن به کشف و شهود؟ برای آنکه زنجیره قطع نشود دوباره گفته می‌شود باید تطابقی بین دو کون باشد. کون یعنی یک عالم خارج و یک عالم داخل؛ عالم داخل خودتان. یکی از اکوان آدم است؛ عالم خارج از آدم می‌شود عالم. باید بین عالم و آدم تطابق برقرار باشد. اگر تطابق نباشد در رسالهٔ نهج الولایه حضرت استاد علامه طباطبایی این به وجه دیگری به نام وفق یا وفاق آمده؛ وفق بین موجودات. آن وفق الله الأعظم که بین کلمات وجودی نظام هستی موافقت را برقرار می‌کند، وفق الله حضرت بقیت الله الأعظم است که و کل شیء أحصیناه فی إمام مبین. همهٔ این کلمات در امام مندمج‌اند و او کتاب اصلی است.

سه کتاب و نزول رشته‌رشته

ما سه کتاب داریم و هیچ چاره‌ای از خوانش این سه کتاب نداریم. در یک مسجد با جمعیت زیاد حتی یک نفر گفت نمی‌دانم کار و تحصیل چیست؛ یکی گفت حوزه؛ اصلاً نشنیده بودیم چنین چیزی را. گفتم قطعاً با آثار علامه مشهور نبودی. نمی‌دانستیم سه کتاب داریم که باید بخوانیم. کتاب اول کتاب تدوین؛ همان قرآن که کتب شده؛ إنا أنزلناه رشته‌رشته از ذات حضرت حق؛ قرآن من لدن حکیم علیم؛ علم لدنی خدا کشیده شده تا این جوهر و صوت که در عالم ماده جلوه کرده. باید از اینجا رشته را بگیریم برویم به آنجا که إن من شیء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم نازل شده. ما هم نازل شدیم. ما هم در علم خدا که بودیم الهی بودیم؛ وقتی از علم خدا خارج شدیم آن عینمان در عین خدا، عین ثابت‌مان؛ وقتی خارج شدیم شدیم عقلی؛ نازل شدیم شدیم مثالی؛ نازل شدیم شدیم طبیعی؛ اکنون نشئهٔ طبیعتیم. این نازل‌شده رشته‌رشته به هم متصل‌اند تا ذات اعلی حضرت حق. هیچ چیزی به استقلال کامل نازل نشده.

تطابق آدم و عالم و آیهٔ خوردن

حالا می‌خواهیم ببینیم این تطابق بین آدم و عالم چگونه باید باشد که ما را به شهود برساند. چون علامه حرف شهود را مطرح می‌کند بعد دست می‌گذارد روی آیه‌ای:

«وَكُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ» (أعراف/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ او اسراف‌کاران را دوست ندارد.

چند خط بالاتر می‌فرماید اگر دستورالعمل خوراک می‌خواهی بگویم چگونه غذا بخوری. نکتهٔ شیرین علامه: همهٔ ما بر سر سفرهٔ عالم غیرمعلمیم. یعنی بل الإنسان علی نفسه بصیرة؛ هر کسی بصیر است، به شدت آگاه به خودش؛ می‌داند کی غذا بخورد کی نخورد. خود پیامبر فرموده هر وقت گرسنه‌ات شد غذا بخور قبل از اینکه سیر شوی دست از غذا بکش؛ تمام. به همین راحتی. چیز عجیبی نیست دین ما؛ منتها مقداری توجه به آن داشته باشیم.

ما چون گفتیم شهود باید از خود شروع شود، از معرفت نفس از درون بجوشد به بیرون؛ چه ربطی به خوردن دارد؟ خوردن مرتبهٔ انزل نفس ناطقهٔ ماست که ربط به بدن دارد. در آن دعای شریف که امیرالمؤمنین می‌فرمود اللهم نور ظاهری بطاعتک؛ ظاهر کدام است؟ بدنمان. خوردن به بدن ربط دارد. می‌گوید اللهم نور ظاهری بطاعتک و باطنی بمحبتک و قلبی بمعرفتک ـ ظرف معرفت قلب است ـ و روحی بمشاهدتک؛ روح به مشاهده می‌نشیند و سری باستقلالک اتصال حضرتک یا ذی الجلال و الإکرام. یا ذی الجلال و الإکرام همان باسط الیدین حضرت حق است. می‌گویی و المستشهدین بین یدیه؛ ظاهراً یعنی تو آغوش آقا شهید شد. این یدیه را اگر پای اساتید فن بنشینی به اسماء جمال و جلال خدا تعبیر می‌کند؛ یک دست خدا اسماء جلالش، یک دست اسماء جمالش. یک وجه تطابق می‌آید بیرون.

جزر و مد جمال و جلال

اینکه آدم با عالم تطبیق پیدا کند یعنی همهٔ عالم جزر و مد دارد؛ جزر و مد تو هم باید با عالم تطابق داشته باشد؛ تو که آدمی. خدا هم جزر و مد دارد؛ اسماء خدا هم جزر و مد دارند؛ جزرش می‌شود جلال مدش می‌شود جمال. دریا هم جزر و مد دارد؛ بالا می‌آید پایین می‌رود. شما هم جزر و مد داری؛ أشداء علی الکفار جزر تو، رحماء بینهم مد تو. اصلاً همهٔ عالم جزر و مدی است. حالا شما بیایی فقط مدی زندگی کنی؛ یعنی فقط رحماء بینهم؛ أشداء علی الکفار مثل سردار سلیمانی نباشی، تو سلک او نباشی. حیفه. برای چه بزنیم بکشیم؟ ول کن آمریکا هم یک آدم است مثل ما؛ برای چه بکش؟ این یعنی جزر ندارد؛ این یعنی اصلاً به توحید نرسیده. مثل اینکه رفته به سمت یک دست حضرت حق، غافل از آن یکی دست که دارد می‌زند تو گوشش؛ چون جلال خداست. جهنم جلال اوست، بهشت جمال او؛ اصلاً جزر و مد حق شده جهنم و بهشتش در بیرون. این یک وجه تطابق بین آدم و عالم است که کمک می‌کند به نشستن در مرتبهٔ شهود. وگرنه علامه نمی‌آمد بلافاصله بعد از آیه‌ای که أولم یکف بربک إنه علی کل شیء شهید خدا را شهید می‌گیرد بر همهٔ عوالم هستی، یک‌دفعه دست بگذارد روی بحث خوردن.

نکتهٔ شیرین: علامه می‌فرماید ما سر سفرهٔ عالم غیرمعلمیم؛ یعنی اصلاً تو تعلیم‌دیده‌ای و علم آدم الأسماء کلها. دیشب فهمیدیم بر اساس فرمایش مولا امیر بیان که مختصر از علم و آن لوح محفوظ الهی هست نفس ناطقه. به اینجا رسیدیم که سحر مشق ولایت شده در وجود ما؛ باید ادامه‌اش بدهیم. نون و قلم از تو این را بنویسیم دور خودمان. چگونه بنویسیم؟ با جمال و جلال. نمی‌شود انسان فقط جلالی زندگی کند. بعضی فقط جلال‌اند، عصبی‌اند، همه‌اش پرخاشگرند، همه‌اش همه را دشمن می‌بینند؛ عینک سیاه و دودی زده‌اند؛ همه‌چیز تاریک. این بد است. بعضی هم برعکس فقط مدند. هر دو باید با هم باشد. یک پدر خوب، یک مادر خوب، یک رفیق خوب، یک مسئولیت خوب، یک مداح خوب، یک سخنران خوب؛ این است که هم جلال هم جمال، هم امید هم خوف؛ دو تایش با هم. یک طرفش را ببری خراب کردی. این نکتهٔ بسیار مهم در سیر کشف و شهود است.

شنود لیل و شهود نهار

اگر در سیر سلوک به سمت حضرت حق شهودی نداریم، شنودی نداریم ـ دل شب گفته شد که أفلا تسمعون می‌خواهد به لیل؛ شنود به لیل بر اساس آیات سورهٔ قصص ـ اگر دل شب شنودی نداریم به جهت اینکه این باسط الیدین را توجه نداریم؛ به یک سمت رفتیم؛ کاریکاتوری بزرگ شدیم. و اگر شهود در دل لیل نداریم، در دل نهار نداریم که أفلا تبصرون می‌خواهد به نهار، به روز؛ شهود نداریم به جهت اینکه جلالی و جمالی با هم نرفتیم جلو. تمام کلمات وجودی نظام هستی جلال دارند، جمال هم دارند. یک پشه اگر جلالش بگیرد که خدا در قرآن می‌گوید من پیمانه می‌کنم به پشه قسم بخورم چه اتفاقی می‌افتد؟ جلال پشه جلوه کند، آن که ادعای خدایی می‌کرد به زمین می‌افتد. از خدا بخواهید حداقل در خواب جلال کلمات وجودی نظام هستی را ببینید. من دیده‌ام؛ چیز عجیبی هم نیست. نگو کشف و کرامت؛ خواب عالم برزخ است؛ داری می‌روی هر شب عالم برزخ و برمی‌گردی. در خودت همه‌چیز اتفاق می‌افتد. جلال پشه را تو خواب ببین. جلال گاو و گوسفند همین که می‌آیی خوابیدی سرشان را داری تسلیم؛ تو خواب جلالش بهت نشان می‌دهد؛ چه عظمتی. اصلاً معنای موت یعنی این. متأسفانه فقط خو گرفته‌ایم چون جمال می‌بینیم صرفاً، توقع داریم خدا هم بشود اوستای ما. استغفرالله مشهد هم که می‌رویم بعضی‌ها را دیدم شنیدم تو حرم آقا با آقا چگونه حرف می‌زنند؛ اصلاً توجه به کفترهای آقا می‌کنند حرف‌های زشتی می‌زنند مثل کفتربازهای چه. این‌ها فقط جمال دیدند جلال امام رضا را ندیدند خراب می‌شوند. این خیلی مهم است. دو تا بال توئه؛ پروازت می‌دهد. اگر این نباشد موفق نمی‌شوی در زندگی‌ات. خواب، خوراک، کی بخوابی کی بیدار شوی، کی بخوری کی نه؛ همه باید تطبیق داده شود با این کون‌ها تا به تطابق برسد؛ اگر غیر از این باشد مشکل بزرگی است.

مزاج و اعتدال پیش از نفخ روح

آن‌قدر در سیر معرفت نفس این‌ها مهم‌اند که اگر مورد توجه قرار نگیرند شصت سال جان می‌کنی تهذیب نفس کنی نمی‌توانی. باور کن آدم‌های ریش‌سفید می‌آیند پیش من گریه می‌کنند می‌گویند حاجی هر کاری می‌کنیم این همه درس اخلاق می‌رویم این همه عبادت؛ یک‌دفعه با یک عصبانیت سر زنمان تمام رفت. همه‌مان هم گیریم. می‌گوید علناً نمی‌توانم جلوی عصبیتم را بگیرم. یک بحثش مزاج است که مختصراً اجمالاً در کانال هفت هشت ده جلسه راجع به مزاج حرف زدیم؛ حیات مزاجی مثل حیات ذاتی مهم است. یک بحثش هم این عدم تطابق بین کون‌هاست؛ یعنی خودت را با عالم تنظیم نکردی؛ صرفاً یا جلالی بودی یا جمالی، خراب شدی.

آن‌قدر نفس ناطقهٔ ما مهم است. ببین دعایی که امیرالمؤمنین فرمودند آخرش کجاست که به ما اتصال می‌دهد به حضرت حق و سری باستقلالک اتصال حضرتک. آن سر ما می‌رود مافوق روح؛ چون روح یک مرتبه قبل از این بود: و روحی بمشاهدتک. روح مرتبهٔ أحدیت وجود ماست که اتصال دارد به مرتبهٔ أحدیت حضرت حق؛ از اینجا تنزل پیدا کرده.

آیهٔ بیست و نه سورهٔ حجر ـ یا هود ـ وقتی انسان را راست کردیم، معتدل کردیم، از روح او دمید؛ بعد به جهت تعظیم و تشریف این روح سجده کنید؛ شرافت و تشریف و تعظیم نه عبودیت. چه اول اتفاق افتاد که مقدمه شد برای نفخ روح؟ اعتدال مزاج، اعتدال بدن. در دعای امیرالمؤمنین اول ظاهر همان بدن است؛ یعنی باید از شناخت بدن و مزاج شروع کنی تا اتصال حضرت. رشته را ببین: روح بود، قلب بود، باطن بود، ظاهر هم بدن بود تا بروی اتصال. نمی‌شود فقط کسی به خیال توجه کند خیالی زندگی کند وهم را تعظیم کند؛ جزئیات را نمی‌فهمد. وهم دارد عقل را تعطیل می‌کند؛ کلیات را نمی‌فهمد. عقل دارد قلب را تعطیل کرده؛ الله را نمی‌فهمد؛ به کشف نمی‌افتد چون مرحلهٔ قلب است و قلبی بمعرفتک؛ معرفت جایگاهش قلب است. یک دانه از این لایه‌ها رها بشوند محال اتصال تو به شهود بکشد. یکی‌اش این بدن، اعتدال بدن.

عالم غیرمعلم و سبک زندگی وارونه

لذا علامه می‌گوید چه کار کن؟ با یک رمز و کنوز آمده علامه این را گفته که ما سر سفرهٔ عالم غیرمعلمیم؛ یعنی تکوین اصلاً به تو درس می‌دهد چگونه زندگی کنی. یک حیوان تا حالا شده که مثلاً شب تا صبح بیدار باشد بعد صبح بخوابد تا شب؟ که ما این‌طوری‌ایم. یک حیوان سراغ دارید که آن‌قدر بخورد بترکد یا حالش به هم بخورد؟ آن شیری که درنده است چقدر جان می‌کند بعد چند روز یک لاشه‌ای را می‌گیرد می‌کوبد زمین، یک ذره می‌خورد ولش می‌کند. اصلاً می‌رود فریزش کند؟ فریزر دارد مثلاً حیوان؟ کدام حیوان فریزر دارد برود فریزش کند. اصلاً نظام سبک زندگی ما این همه آقا داد می‌زند کاملاً منقلب شده. فریزری، همه فریزری شدیم؛ فست‌فودی شدیم. از کجا آمده این‌ها؟ اصلاً منطبق با نظام وجود ما نیست. باور کنید نوع خوراک ما، نوع خواب ما و حتی نوع پوشاک ما، حتی فرش زیر پای ما مستقیم در اخلاق و سیر و سلوک و تهذیب نفس ما دخیل‌اند. این را در مشهد در حرم آقا ثابت کردم؛ در سیر مزاج بخشی‌اش مانده ان‌شاءالله ثابت می‌کنیم. مقداری حوصله بخواهید بیاید جلو می‌بینید چه باخت‌هایی را کجا نفهمیدیم باختیم. زور می‌زنیم نماز شب مثلاً درست حسابی نمی‌شود. نمی‌شود؛ درک به عذرا نمی‌رسد چون مزاج معتدل نیست، چون ظاهر درست نیست، تطابق برقرار نیست؛ یا جزر است یا مد.

خیلی سریع تندتند حرف زدم وقتم تمام شد که آن نکتهٔ اصلی را به خودم حدیث نفس کنم. نقطه سر خط. علامه فرمود اگر عاشق مواقف شهودی که یکی از معانی لقاءالله شهود است و ما قرار است از لحظهٔ مرگ به شهود بنشینیم ـ یکی از معانی بیست‌گانهٔ مرگ که در این سلسله هر جلسه معنای جدیدی از موت ارائه دادیم ـ خروج از ظاهر به باطن یعنی همان کشف و شهود بود؛ چشیدن باطن کلمات نظام هستی؛ چشیدن باطن خودت. که اگر این درست شد تو موت را قبلاً هناک درک کردی. آن‌قدر این سیر مهم است. آن‌قدر سیر معرفت نفس مهم است.

مفتاح العلوم ملاصدرا

اجازه بدهید یک جمله از ملاصدرا در اسفار بخوانم و فصل الخطاب. خیلی برایم این جمله تکان‌دهنده بود. مفتاح یعنی چه؟ مفتاح العلوم بیوم القیامة. وقتی قیامت قیام می‌کند یعنی باطن‌ها آشکار می‌شود؛ یعنی باطن علوم؛ یعنی باطن کلمات ظهور می‌کند. ما اکنون ذیل اسم الباطن خداییم؛ همه‌چیز در اسم الظاهر خداست؛ داریم هرچه ظاهر دیگران را می‌دانیم؛ هیچ‌کس از باطنش خبر ندارد مگر استثناء. آن‌ور برعکس می‌شود؛ می‌رویم ذیل اسم باطن خدا و باطن ظهور می‌کند؛ علم هم باطنش ظهور می‌کند. ملاصدرا می‌فرماید مفتاح العلوم بیوم القیامة و معاد الخلائق؛ عود، برگشت همهٔ خلائق چیست؟ هو معرفة النفس و مراتبها. این مراتبها خیلی کار است. معرفت نفس با مراتب. مراتبش این‌ها که اکنون گفتیم: برو از انزل مراتب که بدن است برو حس مشترک، برو خیال، برو وهم، برو عقل، قلب، روح، سر، سر السر. همین‌طور این مرتبهٔ اتصال به حضرت حق داریم که اگر این مراتب و این مراحل را متوجه نشویم یک جایش یک‌دفعه گیر می‌کنیم؛ اصلاً اتصال برقرار نمی‌شود؛ شهود رخ نمی‌دهد. این سیر مهم است؛ سیر معرفت نفس. جای داشت حداقل نیم ساعت چهل دقیقه مفصل درباره‌اش حرف بزنیم؛ پیچیده شد. خدا قبول کند از ما و از شما. ان‌شاءالله این جلسات و این هیئت و این ذکر و این عشق و این صفا و این خلوص و این رفقای خوب را خدا از ما نگیرد. فردا شب مهمان حضرت زهرا؛ سه شب نذر داریم. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.