ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد وایکا نستعین.

الحمدلله على کل نعمته واسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية.

والصولة الحیدریة.

والعصمة الفاطمیة.

والحلم الحسنیة.

والشجاعة الحسینية.

والعبادة السجادية.

والمآثر الباقریة.

والآثار الجعفرية.

والعلوم الكاظمية.

والحجج الربویة.

والجود التقیة.

والنقاوة النقویة.

والهیبة العسکریة.

والغيبة الالهیة.

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله وربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شا الله که در این ساعت زیبای بهشتی امام عصر عزیزمون هر کجا که تشریف دارن حالشون خوب باشه و خدای منان غم از دل آقامون برداره و گره از کار فرجشون باز کنه و موانع ظهورشون رو برطرف کنه و ان شا الله حضرت عصای جمع ما رو دعا کنن صلواتی خد بفرمایند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

در جلسات پیش این عرض شد که باید نور باشد که شهود رخ بدهد و [مکث] دیشب هم عرض کردیم که [نفس عمیق] در نوع خلقت انسان خدای منان [مکث] به وزان خودش از حیث ذات و صفات و افعال یک موجودی رو ایجاد کرده است که هو الذي انشأکم.

ایجاد کرده است که [مکث] در سیر فرازی و به عبارتی معراجی خودش در قوس صعود باید کشف را از خودش آغاز کند و این نور را ابتدا در وجود خودش ببینه که من لم يجعل الله له نورا فما له من نور.

که اگر کسی خدا براش نور قرار نده هیچ نوری براش نیست.

خدا بحث که گذشت در خصوص نور که اگر کسی این نور رو در خودش مشاهده نکنه قطعا به اون نور بیرون از خودش، بیرون از ذات خودش و خارج نمی‌رسه.

این نکته بسیار مهمیه [مکث] که باید بهش توجه کرد که اگر ما به این همین چیزی که الان من عرض کردم توجه نکنیم گرفتار میشیم.

و البته نور خود نور هم مراتب داره.

همونطور که وجود مراتب داره، خود وجود حضرت حق مراتب داره.

ذو مراتبه.

ذات شعونه.

به سعة و ضیق مظاهر.

یعنی در ظهوراتش حضرت حق [مکث] مراتب داره.

یکی از مظاهر حضرت حق میبینید شدت نوریه بیشتری داره.

اونکه از همه شدت نورش بیشتره پیغمبر عزیز عالمه.

اونکه ظرف نوریه همه آل الله شده طوری که حتی ام ابیها هم شده حضرت صدیقه طاهره سلام الله.

همینطوری شما ببینید مراتب رو به گونه‌ای که و کل شیء احصیناه فی امام مبین.

پرسیدن که آقا این امام مبین کیه؟

همون لحظه سلام علیکوم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وارد شد.

آقا اشاره کردن فرمود هاذا امام مبین که همه چی در او احصا شده است.

خب پس ذو مراتبه.

تا همینطوری بگیر تا حالا انزل مراتب خلقت که اونها هم نور دارن.

اصن همه کلمات وجودی نظامی هستی نور دارن.

اما اونجایی که أشد نوره و خدا اونجا شدت در ظهور خودش اونجا شدت نشون داده در خلقت انسانه.

انسان رو اونجا به شدت و این از همون انزل مراتبش حتی از جسمش بگیر که از مرتبه جماد جسم نطفه است.

آب و خاک و آب و نانی که مادر خوردن برو تا مرتبه ذات.

که وقتی بالعکس فکر کنیم توجه کنیم وقتی ما در علم خدا بودیم این که گفتیم از جماد برو به بالا قوس صعوده از مرتبه قوس نزول از ذات خدا بگیریم ما در علم خدا بودیم دیگه.

حالا میخوای هرچی اسمشو بگذار مثلا فلسفه و عرفان میگه ایان ثابته هرچی.

صور علمیه که متنقشن در مرتبه احدیت حضرت حق و ذات خدا اونجا ما در علم الهی که بودیم در علم خدا که بودیم الهی بودیم.

اونجا مرتبه الهی داشتیم که اونجوری می‌شه مرتبه قلب ما، مقام قلب ما.

وقتی که خارج شدیم دیگه شدیم عقلی و همین‌طوری نزول رخ داده.

عقلی و مثالی و طبیعی.

توجه کردین؟

ببین طبیعی می‌شه چی؟

یعنی چی طبیعی؟

مربوط به نشئ طبیعت، به نطفه است، به این جسمه.

یعنی یه مرتبه ما جسم ماست، بدن ماست.

اون هم نوره.

چون نازل شده‌ست.

هیچ چیزی تمام جهت نازل نشده.

اینا رو دارم مقدمه می‌شینم یکی دیگه از اصولی که اینجا از عالمه فرمودن رو بگم.

از اون بحث کشف و شهود دیگه ما تقریباً خارج شدیم.

اگرچه خیلی مطالب موند.

هرچی فکر کردم انقدر مطالب تو این قصه در مشرب عالمه هست که الا ماشاالله، ماشاالله.

اما حالا ما دیگه رد شدیم بحثمون تفصیل نبوده که قصدمون اجمال بوده.

و عليكم السلام ورحمة الله.

می‌خوایم مقدمه بشینم برای چیزی که پس اگر وجود ذو مراتب است، ذات مظاهر است، مظاهر به صع و ذیق.

این مظاهر به نسبتی که نور رو یعنی نور وجود رو اخذ کردن که اولین رزقی که ما از حضرت حق اخذ کردیم رزق وجوده، وجود.

که ما موجود شدیم.

که خدا ظهور کرد شدیم ما.

خب اگر همه این کلمات وجودی نظام هستی که یکیش من و شماییم مظاهر حق‌اند یعنی ظهور حضرت حق هستند پس عین وجود‌اند.

وجود حضرت حق‌اند که الله نور السماوات والارض.

پس او نور است.

پس همه کلمات نورند.

منتها به صع و ذیق.

یکی شدت نوریه دارد، یکی از عفه.

این نور همینطوری تنزل پیدا کرده اومده در انزل مراتب که نشئ طبیعته.

اینجا یعنی از همه تاریک‌تره.

لذا در قوس نزول هرچی میای پایین به لیل می‌خوری.

لیل.

گفت [آیه] نزول که می‌خوره به لیل.

خب بعد حالا سیر صعودی باید بری به نهار.

سیر صعودی دیگه به سمت نور باید دوباره حرکت کنی.

هی بری شدت نوری بگیری.

اون اشتداد وجودی که میگن حرکت ما از نقص به کمال، از قوه به فعل همینه.

حرکت ما به سمت نوره.

نور هم که چی؟

الله نور السماوات والارض.

به این شکله حرکت ما.

حالا از این انزل حتی بدن ما، جسم ما هم داره به سمت نور حرکت می‌کنه.

این اشتداد وجودی که آن آن هو و کل يوم هو في شأن آن به آن.

این بدن ما یک تجلی جدیدی دارد از حضرت حق که حالا در علم طبیعی بارها عرض کردیم در علم پزشکی طبیعی، تجربی میگن هر هفت سال بدن ما جدید می‌شه.

ولی علم الهی اینو نمیگه.

اون بر اساس علم امروز طبیعیونه.

علم الهی می‌فرماید آن به آن تو بدنه.

حتی بدنت داره جدید می‌شه.

چرا؟

چون خدا کل يوم این يوم رو عرض کردیم ظهور بگیرید در این در ب-- یعنی در هر ظهور، هر آن در ظهوری‌ست جدید که بهش میگن شأن.

خب یعنی خدا آن به آن داره حتی در این بند بند وجود من و شما در ظاهر و باطن ما تجلی می‌کنه و الا ما نبودیم.

هست ما یعنی تجلی آن به آن حضرت حق.

که یکی از معانی که خدایا تو از عدم، از کتم عدم آفریدی موجودات رو همین الان مشخص می‌شه.

آه الان خدا تجلی کرد.

یک آن تجلی کرد.

اون تجلی قبلی تمام.

یه تجلی جدید رخ داد.

اون تجلی جدید که رخ داد در پس تجلی قبلی بود.

اون تجلی قبلی تمام شد می‌شه اون عدم.

اون عدمه.

حالا تجلی جدید رخ داد.

این می‌شه موجود.

یعنی از عدم به وجود رسیدی.

این یکی از معانی عدمه.

که اینا باید تو سیر علمی حرکت کرد و اینا رو متوجه شد.

حالا ما می‌خواستیم به کجا برسیم از این بحث؟

به اینکه عجب در این سیر ما به سمت نور و اشتداد وجودی که همون شدت نور گرفتنه اصلاً سر، سر اینکه نمازت باید نور باشه.

میگن یه طوری نماز بخون نورانی شی.

نماز شب نورانیت می‌کنه فلان.

این حرفا.

ها؟

نمی‌دونم این اعمال خیر تو رو نورانی می‌کنه.

یعنی همون اشتداد وجودی.

یعنی به سمت نور، به سمت اون وجود مطلق حرکت کردن که [آیه] اگر خدا نور برای ما قرار نداده اصلاً نور کجا بود؟

ظلمت محضه.

یعنی به سمت خود منبع نور، مبدأ نور در حرکت باید باشیم.

اگه راهمون ا کوچک‌ترین یعنی سر سوزن اعوجاج پیدا کنه منحرف شیم از اون صراط که همه این سبیل‌ها باید ما رو به اون صراط اصلی برسونه، ما به سمت ظلمت حرکت می‌کنیم.

که کیا رو خدا از سمت نور به سمت ظلمت می‌کشونه؟

[آیه] اما اهل ایمان رو چون ولایتشون رو خدا پذیرفته است، [آیه] به به به.

خدا داره خارج می‌کنه.

این جلسه‌ای که الان به پاس این وقت صبح بین الطلوعین کار کیه؟

جز کار خداست.

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

اصلاً هرچی خیره از خداست.

این آیه باید دائماً لب ما تر باشه به این آیه به نظر من.

من خودم هر وقت گرفتارم توجه به این آیه می‌کنم که ما أصابك من حسنة آیه قرآنه.

ما أصابك من حسنة فمن الله تمام.

هیچ حسنه ای به تو اصابت نمی‌کنه مگر از الله هست.

هرچی خیره از اوست که از طریق واسطه خیر که حضرت حجت است به ما می‌رسد.

شر چی؟

سیئه و بدی یکیه و ما أصابك من سيئة فمن نفسك.

هرچی بدیه از نفس خودته آقا جون.

اینطوریه.

هرچی فریاد داری سر خودت بکش که تو نشئه طبیعت اومدی غافل شدی از این سر که هیچی هم تمام جهت نازل نشده.

مثل تجافي نیست که تجلیه.

یعنی اون سررشته به قول علامه دست خداست.

إن من شيء إلا عندنا خزائنه چقدر این آیه شیرینه، چقدر قشنگه.

آدم هرچی درباره‌ش حرف می‌زنه سیر نمیشه.

إن من شيء هیچی نیست إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم خزينش پیش ماست.

یعنی خود حضرت علی الان اتصال به ذات حضرت حق داری اینجا نشستی.

یه سنگ هم زا-- اتصال داره.

بنا به این آیه ها همه چی، هیچی به تمام جهت نازل نشده.

مرتبط به اون نور محضه.

لذا در اون دعای شریف بسیار شیرین و عرشی امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام قربونش بریم عجب دعایی به ما یاد داده.

اللهم فرموده اللهم به خدا عرض می‌کنه اللهم نور ظاهری بطاعتك.

عجب نور بحث نوره.

خدایا منور کن ظاهر منو به طاعت خودت.

ظاهر چیه؟

بفرمایین ظاهر ما چیه؟

بدن ما، جسم ما.

یعنی این هم باید منور بشه.

به چی؟

به طاعت الهی.

حالا الان از اینجا استفاده می‌کنیم میریم تو همه اینا رو مقدمه شنیدیم بریم تو بحث جدیدی که از تا علامه ما رو به اون متوجه کرده در سیر این نامه اول، اون دوستشون و بعد حالا این رزق اوسع شده سفره پهن شده دیگران هم بهره بگیرن.

که بعد البته حضرت دعا رو ادامه میدن و باطنی اینا همه س-سر رو یعنی از اینا متوجه میشی که تو چه باید بکنی ظاهرت نورانی بشه؟

چه کنی باطنت نورانی بشه؟

چه کنی روحت نورانی بشه؟

چه کنی قلبت نورانی بشه؟

چه کنی سرت اینا همه نورانی بشن؟

س-- همه اینا رو گفته مولا.

ظاهری بطاعتك باطنی بمحبتك.

باطن رو به محبت زده.

قلبی بمعرفتك.

وعاء و ظرف معرفت قلبه.

روحی بمشاهدتك.

به به به بحث شهود بود.

روحی بمشاهدتك و سری، سر چی؟

که مرتبه باطن‌تر از روحه که همه ازش بی‌خبریم.

و سری باستقلال اتصال حضرتك يا ذي الجلال والإكرام.

توسط علی یدین، یدین.

يا ذي الجلال والإكرام دو تا دست حضرت حق به همراه همست.

يا ذي الجلال والإكرام که چقدر اینجا حرف پیاده کردن بزرگان.

و همین بزان در جمیع کلمات نظام هستی هم جلال هست هم جمال.

یه پشه که می‌زنی می‌کشیش اگر قرار باشه جلال خودش رو نشون بده، جلال خدا در او تجلی کرده.

منتها نسبت به سعه وجودیش.

حالا نسبت به دیگر کلمات نظام هستی شاید ضعیف باشه.

اما خودش به یک تن-- به تنهایی وقتی توجه می‌کنی یک موجود کامله تا جایی که خدا در قرآن به او قسم می‌گه ما اصلاً پیا نمی‌کنیم به یه پشه ز-- قسم بخوریم.

چرا؟

چون جلال خدا درش تجلی داره.

من نمی‌بینم جمال چگونه که نمرود را از پا درآورد.

یه پشه چگونه نمرود پادشاهی که ادعای خدایی می‌کرده از پا درآورد.

جلال خداست.

یعنی یه دونه از این ریز‌ترین، جزئی‌ترین از چشم و نگاه ما کلمات وجودی نظام هستی که مثل پست این‌ها رو می‌شماریم علیه الذله بالله.

اینا اگر قرار باشه جلال نشون بدن می‌ریزن به همه جا رو.

حالا این گاو بیچاره، اسب بیچاره، گوسفند بیچاره اینا مسخر ما شدن.

هو الذي سخر کو-- سخر لکم ما فی الارض مثلاً جمع این آیه همشه آیه اگه تا ذهنم نیست که همه چی مسخر شماست.

یک آن چ-چرا مسخر ماست؟

چون ج-- داره جمالش رو نشون میده.

همین گاو بیچاره، همین گوسفند بدبخت، همین اینا یه دفعه جلال نشون میدن.

حالا بفرما ببین کی می‌خواد جلوش-- در خواب اگر جلال این حیوانات رو دیده باشید من دیدم که به شما میگم.

یعنی واقعاً اصلاً یه عالم دیگه‌ایه.

یه چیز دیگه‌ایه.

که و ما وقتی در برزخ قرار می‌گیریم از این دنیا رفتیم مواجه با جلال می‌شیم.

موجودات و حیوانات و چه می‌دونم اونجا می‌بینیم اینا رو جلالشون رو می‌بینیم.

حالا بحثمون به اونجا نره.

خب در این حرفایی که زدیم از این جهت بود اینا رو مقدمه کردیم بر اینکه در دستورالعمل ادامه بحث حالا بعد از اینکه ما رو متوجه می‌کنه علامه به آیه اول أم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد که ما چند جلسه اینجا توقف کردیم.

فرمود اگر م-- عاشق مواقف شهودی ما متوقف شدیم و متوجه شدیم که اون اصلی‌ترین موقف برای شهود نفس ناطقه خودمونه و باید متوجه نفس خودمون بشیم که الان همون رو باز دوباره داریم ادامه میدیم.

می‌بینیم عه چه جی-- شیرین مرتبطه با دستورالعمل بعدی ایشونه اصلاً.

چون گفتیم ظاهری بطاعتك.

ظاهر هم که بدنه، جسمه.

دستورالعمل بعدی از ت-- علامه چیه؟

اگر دستورالعمل خلا-- خوراک خواهی، خوراک، تغذیه، خوراک.

خوراک مربوط به چیه؟

انزل مراتب اما بدن، جسم درست شد؟

منظور اینجا اینه.

میگه اگه دستورالعمل خوراکی می‌خوای، خیلیا می‌رسن آقا به ما بگو چی بخوریم، چی نخوریم، کی بخوریم، کی نخوریم.

این خودش یه علمه.

اگر حیات ذاتی داریم، حیات مزاجی هم داریم.

حالا مزاجت رو باید بشناسی.

اصلاً این یکی از مراحل سیر معرفت نفسه.

اصلاً سیر معرفت نفسه چون اللهم نور واهری یعنی بدنم، جسمم بطاعتك.

خب چگونه در اطاعت تو باشد بدنی که مزاجش رو نشناخته که از ترکیب عناصر اربع درست میشه، بعد اخلاط اربع درست میشه.

حالا اینا بحثاش قبلاً گذشته و شما هم که الحمد لله مستحضر هستید.

نمیشه اصلاً به غیر از این سیر معرفت نفس ما.

تا میگیم معرفت نفس خب نفس انزل و مراتبش بدنه که، پس باید بدن رم مراقب باش، مراقبت کنی.

بعد می‌فرماید علامه که الحمد لله همه ما این جمله علامه است.

الحمد لله همه ما بر سر سفره عالم غیر معلمیم.

یعنی چی؟

یعنی اینکه اینچنین می‌فرماید علامه.

می‌دانیم که چه کاره‌ایم.

آیه قرآن هست بل الإنسان على نفسه بصيرة.

بصیر صفت مشبّس، مبالغه است.

یعنی به شدت به خودش على نفسهی، به نفس خودش بصیره، آگاهه.

خودش با خودش لج کرده.

اصلاً نیاز به معلم نداری.

خودت می‌دونی چه کاره‌ای.

خودت می‌دونی چیکار باید بکنی.

لج می‌کنی با خودت.

بخوای کیف و نوش کنی لذت ببری میگی نه من نمی‌فهمم این حرفا چیه؟

خوب هم می‌فهمی.

داری خودت سر خودتو کلاه می‌ذاری.

اونم می‌فهمه که داره عمل می‌کنه ولی نیت کرده عمل کنه.

تو هم می‌فهمی که داری عمل نمی‌کنی نیت کردی عمل نکنی.

لذا نیت المؤمن خير من عمله.

تموم شد بحث.

همه رو نیته، رو نیت پیاده میشه که باز ق-قل بگو پیغمبر کلن يعمل على شاکلته.

همه بر اساس شاکله‌شون عمل می‌کنند.

شاکله یک معناش نیته.

خودش می‌خواد.

لذا قیامت هم میگه اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.

خودته کفایت می‌کنی حسابرسی، خودت اصلاً نمی‌خواد من نه ملک میارم برات نه خودم کاری باهات.

خودت حسابرسی کن بفرما چه کاره‌ای.

خودت همین الان حضرت عالی می‌دونی چه کاره‌ای، خودت می‌دونی چه کاره‌ای.

اصلاً نیاز به هیچی نیست.

خودت به دست خودت کتب کردی این کتاب وجودیت رو.

که كتبه بیده یعنی به دست خودت.

حالا اینجا می‌فرمود که احتیاج به دستور نداریم.

علامه می‌فرمود احتیاج به دستور نداریم.

همین بحث‌هایی که الان کردیم.

حكیمان حالا از قول شیخ اجل سعدی، علامه می‌فرماید حكیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان تا سد رمق، رمقی بگیرند و جوانان تا طبق برگیرند، یعنی پر می‌خورند و پیران تا عرق کنند، [خنده] تا عرق کنند می‌خورند.

اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند.

یعنی چنان قل-قلندرها، قل را اینو چنان می‌خورن که دیگه جای نفس هم نمی‌مونه.

[خنده] چون حدیث داریم که معدت رو سه قسمت کن.

یه قسمت برای آ-- غذا، یه قسمت آب، یه قسمت هم نفس.

اینا میگه اصلاً همون قسمت نفسش هم می‌گیره.

نفس معده‌ش رو می‌گیره قلندر.

و بر سفره روزی کس.

حالا این از شیخ اجل نقل کرده.

بر اینکه ما بدانیم که برای همین هم خودمون می‌دونیم چه میزان، اصلاً نیاز نداره بری از کسی دستورالعمل بگیری.

مزاجت رو بشناس تمام.

پیغمبر هم دستور داده که هی میاد میگه آقا یه دستور رو به من بده.

مثلاً سبک زندگی اسلامی.

عزیز دلم تکوین نظام هستی داره به تو میگه چی کن.

تو خودت با خودت لج کردی.

پیغمبر هم کدش رو داده.

علیه السلام و رحمة الله فرموده که مثلاً یه لقمه مونده سیر بشی ب-- دست بکش.

تا سیر نشدی غذا نخور.

تموم شد دیگه.

دیگه چی می‌خوای؟

چه دستورالعملی؟

می‌فرماید تا سیر نشدی غذا-- تا گرسنه نشدی غذا نخور.

خب گرسنه نیستی نمی‌خوری دیگه.

آقا بفرما این غذا.

نه ممنونم.

میل ندارم.

سیرم.

تموم شد.

تا سیر نشدی دست از غذا بکش.

این دستورالعمله.

دیگه چی می‌خوای؟

بعد می‌فرماید حضرت علامه ادامه میدن.

جوانا خدا پیرت کند.

پیداست که اون کسی که مخ-- مثلاً مخاطب این نامه علامه است، جوان بوده.

خدا پیرت کند.

ببین تا از کدام یا کدامین صنفی، اون چند تا صنفی که شمرد زاهدی، عابدی، نمی‌دونم حکیمی، قلندری.

[خنده] عنوان بصری است دیگه.

بله.

حدیث عنوان بصری.

که از کدامین صنفی؟

خدای عزّ وجلّ فرماید در قرآنش که کلوا و کلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفين.

اسراف نکن.

مزاجت رو بشناس.

طبق نیاز بدنت بخور.

حالا یه وقت می‌بینی کس-- ایناها هم نسبیه.

یه وقت می‌بینی یه کسی مثل من اگر یه بشقاب غذا بخوره زیاد خورده باید نصفه بخوره.

سوخت و سازش زیاد نیست.

چه می‌دونم.

ولی یکی می‌بینی دو تا بشقاب باید بخوره.

مثلاً جوانی که در حال رشده باز کم خورده.

این‌ها دیگه باید میگم خود انسان می‌فهمه اینا رو اصلاً نیازی به هیچی نیست.

تکوین نظام هستی ما رو، تو رو متوجه می‌کنه.

اصلاً این دیگ معده به محض اینکه نیاز پیدا کرد جلز ولز می‌کنه.

یعنی حالت گرسنگی.

یعنی بخور.

من الان نیاز دارم.

به محض اینکه لذت غذا خوردنت کم شد، یک آن امتحان کنید.

خب من همیشه اینجا خب پیغمبر عزیز عالم فرمودی یه لقمه مونده سیر بشی دست بکش.

من از کجا بفهمم الان اینو بخورم سیر میشم؟

بعد خودم تو سیر عملی خودم چون منم جوان بودم خیلی غذا می‌خوردم، یه دیس غذا می‌خوردم.

[صدای سرفه] ولی ناراحت بودم.

هی توسل می‌کردم که خدایا کمک کن.

چه وضع غذا خوردن ماست.

تا اینکه بعد تو سیر عملی خودم متوجه شدم که عه یه لقمه مونده سیر بشی، اون لذته کم میشه.

مثلا الان داری می‌خوری چه لذتی می‌بری؟

اون لحظه یه آن یه دفعه لذت اون لقمه کم میشه.

یعنی دیگه نخور.

[صدای کشیده شدن میز] راحت میشه آدم بفهمه.

اصلاً تکوین نظام، اصلاً حضرت عالی الان اینجا چیکار می‌کنی؟

جز اینکه تکوین نظام هستی، آسمان و زمین، آسمان شده مرد، زمین شده زن.

نساءکم حرث لکم زنان شما زمین کشتزار شما.

او انداخته دانه رو، بذر رو، بذر نطفه رو.

انا لله آمدیم قوس نزول.

زمین پرورش داده ما رو.

تکوینه و انا الیه راجعون.

ممزوج شد.

سبحان الذي خلق الازواج كلها وخلقکم ازواجاً زوج شده همه چی.

آسمان و زمین ازدواج کردن.

آب و نان دست به دست هم دادن.

اون امزاج، امزجه یا مزاج‌های اربعه اینا با هم ممزوج شدن و ترکیباتی رو ایجاد کردن.

ترکیبات و اون مرکبات اینا هم مجموعاً شده حضرت عالی.

حالا نفس ناطقه الهی که فس-- و نفخت فیهم روحی از دل همین تکوین، از دل همین نطفه، از دل همین جسم و تفاله بدنت که همیشه با توست، یه دفعه اومده بیرون.

اون روح، اون روح اعظم.

از دل همین اومده بیرون.

از دل چی؟

همین نسل.

لذا ما جسمانیة الحدوثیم.

بر مب-- فرمایش از تعلمه که در طول اساتید و مشایخش تا ملاصدرا همه قائلند به جسمانیة الحدوث، نه روحانیة الحدوث.

جسمانیة الحدوث.

یعنی ما این نه-نفس ناطقه ما از جسم متو-- متکون شده و هی یه منه‌ست، یه قوه است، یه استعداد، یه فطرته که باید هی شکوفا بشه.

یه راهش یه، یه راهش همین توجه به سبک زندگی در نوع خوراک و غذاست.

چی رو بخوری؟

چی رو نخوری؟

کی بخوری؟

کی نخوری؟

چی رو با چی بخوری؟

چی رو با چی نخوری؟

مزاجت رو بشناسی مطابق با اینا، اینا مستقیماً در سیر بندگیت تاثیرگذارن.

انقدر یعنی ما حدود شاید مثلا هفت، هشت، ده جلسه پیرامون مزاج قبلاً ما حرف زدیم یا زهرای شرق یا تو س-خود صدا و سیما و تازه ذهن‌ها باز شد.

طرف پنجاه سالشه، شصت سالشه.

تازه متوجه شده عجب!

برای اینه که من تو تهذیب اخلاقم موفق نیستم.

در اطاعت الهی هی به قول امروزی‌ها میگن read می‌زنم.

هی متوقف میشم.

نوسان دارم.

بالا پایین.

اقبال، ادبار، ادبار، اقلا-اقبال.

هی پس و پیش میشه.

یکی از علائ-- دلایل عمده‌ش مزاجته.

مزاجت رو نشناختی.

هی به هم می‌زنی مزاج رو.

باید مزاج معتدل باشه.

من خودم منبر که میرم گاهی اوقات همین منبرم مثال دارم میزنم.

یه دفعه یه منبری خدا لطف می‌کنه میری میگی عجب من بودم اینطوری منبر رفتم.

یا وقتی ادعایی می‌کنی عجب خودت باورت نمیشه خودتی.

شما هم تو حوزه خودتون، تو حرفه خودتون میگی امروز عمو حسن میگه امروز یه چایی دادم اصلاً تو عمرم همچین چایی هر کی خورد می‌خواست...

چایی چی بوده این از کجا بوده؟

همون چاییه.

چرا مزش فرق کرد؟

چرا مثلاً امروز یه آشی پختی عمو حسن که هیچ وقت نپخته بودی این آشی.

مال اعتدال مزاجته.

چون امام است به قول شیخ الرئیس اعدل الامزجه است.

معتدل‌ترین حالت رو داره لذا محل نزول تمام حقایق شده و کل شیء احسن هُو فی الامام الامین.

لذا این حیات مزاجی مستقیماً در اون حیات ذاتی ما تاثیرگذاره.

تا این متوجه این قصه نشیم، تا این رو درست حسابی در درست درمان پیگیرش نباشیم و درستش نکنیم، ما تو حیات ابدی‌مون هم مشکل خواهیم داشت.

اصلاً اگر حیات مزاجی ما، همین مزاج شناسی درست نشه، ما در برزخ‌مون گرفتاریم، کما اینکه الان گرفتاریم.

الان تو برزخیم اصلاً.

یه روز حالمون خوشه، یه روز بده.

تو هیئت خوشیم، میریم بیرون بد میشیم.

چرا؟

باور کنید بسیارش به مزاج برمی‌گرده.

بابا داره امیرالمؤمنین تو دعاس خط میده به ما.

اللهم نور ظاهری، ظاهری بطاعتك.

حالا بعد میگه ظاهر یعنی اینکه اینطوری خم شه، اونطوری راست شو.

بابا اینم یه وجهشه.

یه وجهش هم ظاهر تو رو چی ساخته؟

چی ظاهر تو رو سا-- همون ازدواج اصطلاحاً ازدواج اون عناصر اربعه.

برودت و حرادت-- حرارت و رطوبت و یبوست.

قرآن میگه و لَرَتَّبَ وَلَایَاحِ سِنَّ اللَّهِ فِی كِتَابٍ مُبِينٍ.

قرآن میگه هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب ما هست.

مجموعه‌ای از این چهار عنصر در ما و کلمات وجود نظام هستی اینکه کدومش، کدوم یک از این‌ها غالب شده، اینا هم اسماء الله‌اند.

کدوم یک، دولت کدوم اسم در موجودات از این عناصر اربعه غالب شده ه-- اون حقیقت اون شیء رو درست کرده.

تو یکی خاک غالبه، انسان.

تو یکی آتش غالبه، جن.

ببینید همینطوری تو یکی آب غالبه، موجودات آبزی.

تو یکی هوا غالبه، موجودات هوازی.

اون که غالبه دولت اون اسمی که غالبه.

بعد از مجموعه ترکیب این‌ها اخلاط اربعه درست میشه.

یکی دمویه، یکی صفرایه، صفراویه، یکی سودایه، یکی بلغمیه.

این اخلاطه.

بعد اینا هر کدوم دستورالعمل دارن.

شما اگه مثلاً دموی هستی نباید یه سری چیزا رو بخوری، یه سری چیزا رو باید بخوری.

حالا وارد به این حوزه نشیم.

بعد می‌بینی زود عصبانی میشی، او مزاجت به هم ریخته.

نمی‌تونی تو سیر و سلوک درست بری جلو.

اخلاقت خوب نیست.

زنت بدت میاد از تو.

بدش میاد.

میگه این، این بچه آدم خوبی بود ما باهاش ازدواج کردیم.

الان تو زندگیمون همش عصبانی میشه.

این چه مردیه؟

این چه نمازخونیه؟

بابا به خدا آشغال نمی‌گیم این آدم خوبیه، ایمان داره به خدا همه چیش فقط مزاجش به هم می‌ریزه.

خب مزاجش رو بساز.

خیلی اینا خ-- درسته ها.

یعنی اینچه من دارم میگم این بحث علمیه.

شیخ الرئیس تو کتاب طبش آورده.

طب هم از ذیل اسم طبيب حضرت حق تعریف میشه.

پزشکای امروزو ول کن بریز بیرون این حرفا رو.

طبيب درسته.

پزشکی اصلاً هیچ خبری از ظاهر و باطن این عالمو خودش نداره.

چهار تا کتاب خونده میاد طبابت می‌کنه.

این خیانت می‌کنه نه طبابت.

طبيب درسته که درسته درست‌ترش میشه حکیم.

طبيب اسم ذیل اسم طب، طبيب خدا.

تو طبابت کنی میشی طبيب.

طب.

مزاج شناسی.

ظاهر و باطن در هم تنیده‌اند.

نمیشه اینو از اون ور داری اونو از-- هو الذي یا هو الاول وال-- الاخر الظاهر والباطن.

مخصوصاً اینطوری میگم.

یعنی همه ظاهرها اوست.

همه باطن‌ها اوست.

همه اول‌ها اوست.

همه آخرها اوست.

خب اینا در هم-- بعد همه اینا چی‌ان؟

همه این اول و آخر و ظاهر و باطن‌ها کی‌ان؟

هو.

همون که میگه قل هو الله احد.

همون هو است.

یک حقیقت بسیط الحقیقه ذات شعونه و همه این کثرات که من و شما هم یکیش هستیم تشئونات اون، مجالی اون، ازلال و سایت، کلمات وجودی نظام هستی‌اند.

وقتمون هم گذشت.

حاج آقا معذرت می‌خوام.

خواهش می‌کنم عزیزم.

این ابر و باد و مه و آفرین.

در کارم تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری.

آفرین.

از بعضی فرمانداران- ماشاالله.

شاید انسان نباشد که تو فرمانده‌ای.

آفرین.

اما برگردند.

آفرین.

تمام منبر ما رو حاج آقا تو یه بیت گفت.

اگر انسان نبوده باشی، بری.

آفرین.

احسنت.

برای سلامتی‌شون صلوات.

اللهم صل على محمد آله محمد.

بله عزیزان.

پس الان همینطوری نامه رو برداریا خب کلوا واشرب ولا تسرفوا إن الله لا يحب المسرفين.

این آیه رو بخونی دستورالعمل علامه رو بخونی خب.

ولی وقتی درست تأمل کنی، توجه کنی، غفلت حتی از خوانش کتاب خدا و یه کتاب یه حکیمی، یه متألهی که حکیم عارف میشه متأله.

همینجوری بدون غفلت این کتاب رو دست نگیر.

اینا رو حساب قلم زدن.

اینا مثل من و شما ببخشید نیستن جسارتا که همچی یه چیزی بگن، یه چیزی بنویسن.

نه، تمام عمرشون رو سر سفره دین بودن.

اون موقع که ما دنبال یه الللی تللی بودیم، اینا под درس استاد بودن.

یا یه یازده سال، یه هفده سال، یه سیزده سال محضر بزرگانی مثل علامه شعرانی.

اینها می‌فرمون خود علامه می‌فرمودن که از دیگه بینت مثل اینجا که بعضیا قبل از اذان صبح میان، راه می‌افتاد قبل اذان صبح علامه از خونه یازده سال، یه روایت سیزده سال حالا تا هفده سال که محضر علامه طبا Tabai بودن.

نمی‌دونم سیزده سال چقدر محضر علامه رفیعی قزوینی بودن.

محضر علامه شعرانی که اوه، اوه علامه شعرانی من چی بگم از ایشون.

در جمیع علوم منقول و معقول ایشون قلم زده.

بله شاگردش علامه حسن زاده.

می‌فرمود که سحر می‌بلم دم اذان صبح زنگو می‌زدم.

یک لحظ-- یک دقیقه تأخیر نداشتم.

خیلیا یازده، دوازده، سیزده سال همین باشه.

یک روز تأخیر نکردم.

علامه میگه.

می‌زدم اذان صبح می‌رفتم محضر استاد نماز جماعت درس و بحث شروع میشد.

مثل امروز اینجا.

شروع میشد که خدا نگیره از ما بعد از این دهه می‌خوایم کجا آواره بشیم؟

شروع میشد تا اذان ظهر.

بعد علامه فرمود شام نمی‌خوردم.

صبحونه هم نمی‌خوردم که صبح تا ظهرم ببینید تو رو قرآن احتیاج به بیت الخلاء و تخلی پیدا نکنم.

یک آن چند لحظه از محضر استاد فارغ بشم.

چند سال؟

آخه من چی بگم در محضر یه همچین کسی؟

کی هم چه همتی داره.

بله بعدم میشه شیخ الرئیس یا ابو علی سینای عصر حاضر.

دانشمندان شرق و غرب میان زانو می‌زنن محضر ایشون.

بعد جوونای ما علامه حسن زاده رو می‌شناسیم.

نه کیه این آقا؟

این آقا کیه جوونای ما؟

تو دانشگاه من یه روز درس می‌دادم از شصت تا دانشجویی که نشسته بودن سر کلاس یکی دو تاشون فقط اسم علامه به گوششون خورده بود.

این جفا نیست در حق اولیا ما؟

کتاب این همه نباید با غفلت خوند.

چه بزرگان رو از دست دادیم.

لااقل حالا که خودشونو از دست دادیم آثارشونو حفظ کنیم.

خیانت کردم من به شما اگه بیام بشینم روی منبر دوباره حکایت و داستان همیشه بگم.

مثل شصت سال، هفتاد سال هی این داستان و اون داستان دوباره بشینیم داستان گفتن.

بسه دیگه.

روح علامه شاد که بالاخره یه سفره‌ای پهن کرده ما هم سر سفره‌اش داریم ارتزاق می‌کنیم.

انشاالله اشتداد وجودی شدت نوری پیدا کنیم که "من لم يجعل الله له نورا فما له من نور." خدا نور قرار نده هیچ نوری نیست.

این نور باید خدا بخواد که خواسته که این سفره رو بین طول این براتون پهن کرده.

خواسته که من و شما رو الان سر سفره حضرت زهرا، از زهرا سلام الله علیها که نور یکپارچه نور محض است نشونده الان.

و حیف که ما قیامت می‌فهمیم زهرا کی بود، این خاندان کی بودن، این سفره‌ها چی بود.

حیف.

خداوکیلی یه سؤال بپرسم و بریم تو مناجات و روضه‌مون.

سؤال منو هرکی تو دل خودش قر-- جواب بده.

حاضری ملک و ملکوت رو، نمیگم ملک، ملک و ملکوت و مد-- درجات و مقامات و اصلاً ما فی‌ها بین آسمان و زمین هرچی هست رو کف دست شما بذارن خدمت شما تقدیم کنن بگن فقط یه چیزی به ما پس بده، محبت فاطمه زهرا رو پس بده.

حاضریم.

یعنی تو دیگه این خانمو دوست نداشته باشی.

حاضری؟

اگه حاضری که شرمنده‌م که مطمئنم نیستید.

اما اگر حاضر نیستی پس خیر کثیر رو خدا بهت داده.

پدر و مادرتو دعا کن.

الحمد لله.

که به امام صادق بگو آقا دوستت دارم.

این روزا میای اینجا بگی آقا دوستت دارم.

حضرت فرمود پدر و مادرتو دعا کن.

گفت آقا من شما رو دوست دارم.

فرمود پدر و مادرت اگه ما رو دوست نداشتن تو هم نداشتی.

الحمد لله.

روحشون شاد.

مثل所有 پدر و مادرهامون، اجدادمون تا حضرت آدم صلوات بفرستید.

الله