یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نور و شهود
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد وایکا نستعین. الحمدلله على کل نعمته واسال الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية. والصولة الحیدریة. والعصمة الفاطمیة. والحلم الحسنیة. والشجاعة الحسینية. والعبادة السجادية. والمآثر الباقریة. والآثار الجعفرية. والعلوم الكاظمية. والحجج الربویة. والجود التقیة. والنقاوة النقویة. والهیبة العسکریة. والغيبة الالهیة. اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدین بین یدیه. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله وربانیة آیاته. و رحمة الله.
ان شا الله که در این ساعت زیبای بهشتی امام عصر هر کجا که تشریف دارند حال آنان خوب باشد و خدای منان غم از دل آقامون بردارد و گره از کار فرجشون باز کند و موانع ظهورشون را برطرف کند و ان شا الله حضرت عصای جمع ما را دعا کنند صلواتی خد بفرمایند. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه. در جلسات پیش این عرض شد که باید نور باشد که شهود رخ بدهدد و دیشب هم که در نوع خلقت انسان خدای منان به وزان خودش از حیث ذات و صفات و افعال یک موجودی را ایجاد کرده است که هو الذي انشأکم. ایجاد کرده است که در سیر فرازی و به عبارتی معراجی خودش در قوس صعود باید کشف را از خودش آغاز کند و این نور را ابتدا در وجود خودش ببینه که من لم يجعل الله له نورا فما له من نور. که اگر کسی خدا براش نور قرار نده هیچ نوری براش نیست.
خدا بحث که گذشت در خصوص نور که اگر کسی این نور را در خودش مشاهده نکند قطعا به آن نور بیرون از خودش، بیرون از ذات خودش و خارج نمیرسد. این نکته بسیار مهمیه که باید بهش توجه کرد که اگر ما به این همین چیزی که الان من توجه نکنیم گرفتار میشویم. و البته نور خود نور هم مراتب دارد. همانگونه که وجود مراتب دارد، خود وجود حضرت حق مراتب دارد. ذو مراتبه. ذات شعونه. به سعة و ضیق مظاهر. یعنی در ظهوراتش حضرت حق مراتب دارد. یکی از مظاهر حضرت حق میبینید شدت نوریه بیشتری دارد. اونکه از همه شدت نورش بیشتره پیغمبر عزیز عالمه. اونکه ظرف نوریه همه آل الله شده طوری که حتی ام ابیها هم شده حضرت صدیقه طاهره سلام الله. همینگونه شما مراتب را به گونهای که و کل شیء احصیناه فی امام مبین. پرسیدن که این امام مبین کیه؟
همان لحظه سلام علیکوم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وارد شد. آقا اشاره انجام دادن فرمود هاذا امام مبین که همه چی در او احصا شده است. پس ذو مراتبه. تا همینگونه بگیر تا حالا انزل مراتب خلقت که اونها هم نور دارند. اصن همه کلمات وجودی نظامی هستی نور دارند. اما اونجایی که أشد نوره و خدا اونجا شدت در ظهور خودش اونجا شدت نشون داده در خلقت انسانه. انسان را اونجا به شدت و این از همان انزل مراتبش حتی از جسمش بگیر که از مرتبه جماد جسم نطفه است. آب و خاک و آب و نانی که مادر خوردن ب را تا مرتبه ذات. که وقتی بالعکس فکر کنیم توجه کنیم وقتی ما در علم خدا بودیم این که گفتیم از جماد ب را به بالا قوس صعوده از مرتبه قوس نزول از ذات خدا بگیریم ما در علم خدا بودیم دیگر.
حالا میخوای هرچه اسمشو بگذار مثلا فلسفه و عرفان میگوید ایان ثابته هرچه. صور علمیه که متنقشن در مرتبه احدیت حضرت حق و ذات خدا اونجا ما در علم الهی که بودیم در علم خدا که بودیم الهی بودیم. اونجا مرتبه الهی داشتیم که اونجوری میشود مرتبه قلب ما، مقام قلب ما. وقتی که خارج شدیم دیگر شدیم عقلی و همینطوری نزول رخ داده. عقلی و مثالی و طبیعی. توجه کردین؟ ببین طبیعی میشود چی؟ یعنی چی طبیعی؟ مربوط به نشئ طبیعت، به نطفه است، به این جسمه. یعنی یک مرتبه ما جسم ماست، بدن ماست. آن هم نوره. چون نازل شده است. هیچ چیزی تمام جهت نازل نشده. اینها را دارم مقدمه میشینم یکی دیگر از اصولی که اینجا از عالمه فرمودند را بگم. از آن بحث کشف و شهود دیگر ما تقریباً خارج شدیم. اگرچه خیلی مطالب موند.
هرچه فکر کردم اینقدر مطالب تو این قصه در مشرب عالمه هست که الا ماشاالله، ماشاالله. اما حالا ما دیگر رد شدیم بحثمون تفصیل نبوده که قصدمون اجمال بوده. و عليكم السلام ورحمة الله. میخوایم مقدمه بشینم برای چیزی که پس اگر وجود ذو مراتب است، ذات مظاهر است، مظاهر به صع و ذیق. این مظاهر به نسبتی که نور را یعنی نور وجود را اخذ انجام دادن که اولین رزقی که ما از حضرت حق اخذ کردیم رزق وجوده، وجود. که ما موجود شدیم. که خدا ظهور کرد شدیم ما. اگر همه این کلمات وجودی نظام هستی که یکیش من و شماییم مظاهر حقاند یعنی ظهور حضرت حق هستند پس عین وجوداند. وجود حضرت حقاند که الله نور السماوات والارض. پس او نور است. پس همه کلمات نورند. منتها به صع و ذیق. یکی شدت نوریه دارد، یکی از عفه.
این نور همینگونه تنزل پیدا کرده آمده در انزل مراتب که نشئ طبیعته. اینجا یعنی از همه تاریکتره. لذا در قوس نزول هرچه میای پایین به لیل میخوری. لیل. گفت نزول که میخورد به لیل. بعد حالا سیر صعودی باید بری به نهار. سیر صعودی دیگر به سمت نور باید دوباره حرکت کنی. هی بری شدت نوری بگیری. آن اشتداد وجودی که میگویند حرکت ما از نقص به کمال، از قوه به فعل همینه. حرکت ما به سمت نوره. نور هم که چی؟ الله نور السماوات والارض. به این شکله حرکت ما. حالا از این انزل حتی بدن ما، جسم ما هم دارد به سمت نور حرکت میکند. این اشتداد وجودی که آن آن هو و کل يوم هو في شأن آن به آن. این بدن ما یک تجلی جدیدی دارد از حضرت حق که حالا در علم طبیعی بارها در علم پزشکی طبیعی، تجربی میگویند هر هفت سال بدن ما جدید میشود.
مراتب وجود و قوس صعود
ولی علم الهی این را نمیگوید. آن بر اساس علم امروز طبیعیونه. علم الهی میفرماید آن به آن تو بدنه. حتی بدنت دارد جدید میشود. چرا؟ چون خدا کل يوم این يوم را ظهور بگیرید در این در یعنی در هر ظهور، هر آن در ظهوریست جدید که بهش میگویند شأن. یعنی خدا آن به آن دارد حتی در این بند بند وجود من و شما در ظاهر و باطن ما تجلی میکند و الا ما نبودیم. هست ما یعنی تجلی آن به آن حضرت حق. که یکی از معانی که خدایا تو از عدم، از کتم عدم آفریدی موجودات را همین الان مشخص میشود. آه الان خدا تجلی کرد. یک آن تجلی کرد. آن تجلی قبلی تمام. یک تجلی جدید رخ داد. آن تجلی جدید که رخ داد در پس تجلی قبلی بود. آن تجلی قبلی تمام شد میشود آن عدم. آن عدمه. حالا تجلی جدید رخ داد. این میشود موجود. یعنی از عدم به وجود رسیدی.
این یکی از معانی عدمه. که اینها باید تو سیر علمی حرکت کرد و اینها را متوجه شد. حالا ما میخواستیم به کجا برسیم از این بحث؟ به اینکه عجب در این سیر ما به سمت نور و اشتداد وجودی که همان شدت نور گحرکته اصلاً سر، سر اینکه نمازت باید نور باشد. میگویند یک طوری نماز بخون نورانی شی. نماز شب نورانیت میکند فلان. این حرفا. ها؟ نمیدانم این اعمال خیر تو را نورانی میکند. یعنی همان اشتداد وجودی. یعنی به سمت نور، به سمت آن وجود مطلق حرکت انجام دادن که اگر خدا نور برای ما قرار نداده اصلاً نور کجا بود؟ ظلمت محضه. یعنی به سمت خود منبع نور، مبدأ نور در حرکت باید باشیم.
اگر راهمان ا کوچکترین یعنی سر سوزن اعوجاج پیدا کند منحرف شیم از آن صراط که همه این سبیلها باید ما را به آن صراط اصلی برسونه، ما به سمت ظلمت حرکت میکنیم. که کیا را خدا از سمت نور به سمت ظلمت میکشونه؟ اما اهل ایمان را چون ولایتشون را خدا پذیرفته است، به به به. خدا دارد خارج میکند. این جلسهای که الان به پاس این وقت صبح بین الطلوعین کار کیه؟ جز کار خداست. لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم. اصلاً هرچه خیره از خداست. این آیه باید دائماً لب ما تر باشد به این آیه به نظر من. من خودم هر وقت گرفتارم توجه به این آیه میکنم که ما أصابك من حسنة آیه قرآنه. ما أصابك من حسنة فمن الله تمام. هیچ حسنه ای به تو اصابت نمیکند مگر از الله هست.
هرچه خیره از اوست که از طریق واسطه خیر که حضرت حجت است به ما میرسد. شر چی؟ سیئه و بدی یکیه و ما أصابك من سيئة فمن نفسك. هرچه بدیه از نفس خودته آقا جون. اینگونهه. هرچه فریاد داری سر خودت بکش که تو نشئه طبیعت آمدی غافل شدی از این سر که هیچی هم تمام جهت نازل نشده. مثل تجافي نیست که تجلیه. یعنی آن سررشته به قول علامه دست خداست. إن من شيء إلا عندنا خزائنه چقدر این آیه شیرینه، چقدر قشنگه. آدم هرچه دربارهش حرف میزند سیر نمیشود. إن من شيء هیچی نیست إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم خزينش پیش ماست. یعنی خود حضرت علی الان اتصال به ذات حضرت حق داری اینجا نشستی. یک سنگ هم اتصال دارد. بنا به این آیه ها همه چی، هیچی به تمام جهت نازل نشده. مرتبط به آن نور محضه.
لذا در آن دعای شریف بسیار شیرین و عرشی امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام قربونش بریم عجب دعایی به ما یاد داده. اللهم فرموده اللهم به خدا عرض میکند اللهم نور ظاهری بطاعتك. عجب نور بحث نوره. خدایا منور کن ظاهر منو به طاعت خودت. ظاهر چیست؟ بفرمایین ظاهر ما چیست؟ بدن ما، جسم ما. یعنی این هم باید منور بشود. به چی؟ به طاعت الهی. حالا الان از اینجا استفاده میکنیم میرویم تو همه اینها را مقدمه شنیدیم بریم تو بحث جدیدی که از تا علامه ما را به آن متوجه کرده در سیر این نامه اول، آن دوستشون و بعد حالا این رزق اوسع شده سفره پهن شده دیگران هم بهره بگیرن. که بعد البته حضرت دعا را ادامه میدن و باطنی اینها همه س-سر را یعنی از اینها متوجه میشی که تو چه باید بکنی ظاهرت نورانی بشود؟
چه کنی باطنت نورانی بشود؟ چه کنی روحت نورانی بشود؟ چه کنی قلبت نورانی بشود؟ چه کنی سرت اینها همه نورانی بشوند؟ همه اینها را گفته مولا. ظاهری بطاعتك باطنی بمحبتك. باطن را به محبت زده. قلبی بمعرفتك. وعاء و ظرف معرفت قلبه. روحی بمشاهدتك. به به به بحث شهود بود. روحی بمشاهدتك و سری، سر چی؟ که مرتبه باطنتر از روحه که همه ازش بیخبریم. و سری باستقلال اتصال حضرتك يا ذي الجلال والإكرام. توسط علی یدین، یدین. يا ذي الجلال والإكرام دو تا دست حضرت حق به همراه همست. يا ذي الجلال والإكرام که چقدر اینجا حرف پیاده انجام دادن بزرگان. و همین بزان در جمیع کلمات نظام هستی هم جلال هست هم جمال. یک پشه که میزنی میکشیش اگر قرار باشد جلال خودش را نشون بدهد، جلال خدا در او تجلی کرده. منتها نسبت به سعه وجودیش.
حالا نسبت به دیگر کلمات نظام هستی شاید ضعیف باشد. اما خودش به یک به تنهایی وقتی توجه میکنی یک موجود کامله تا جایی که خدا در قرآن به او قسم میگوید ما اصلاً پیا نمیکنیم به یک پشه قسم بخوریم. چرا؟ چون جلال خدا درش تجلی دارد. من نمیبینم جمال چگونه که نمرود را از پا درآورد. یک پشه چگونه نمرود پادشاهی که ادعای خدایی میکرده از پا درآورد. جلال خداست. یعنی یک دونه از این ریزترین، جزئیترین از چشم و نگاه ما کلمات وجودی نظام هستی که مثل پست اینها را میشماریم علیه الذله بالله. اینها اگر قرار باشد جلال نشون بدن میریزند به همه جا را. حالا این گاو بیچاره، اسب بیچاره، گوسفند بیچاره اینها مسخر ما شدن. هو الذي سخر سخر لکم ما فی الارض مثلاً جمع این آیه همشه آیه اگر تا ذهنم نیست که همه چی مسخر شماست.
رزق وجود و تجلی
یک آن چ-چرا مسخر ماست؟ چون دارد جمالش را نشون میده. همین گاو بیچاره، همین گوسفند بدبخت، همین اینها یک دفعه جلال نشون میدن. حالا بفرما ببین کی میخواهد در خواب اگر جلال این حیوانات را دیده باشید من دیدم که به شما میگویم. یعنی واقعاً اصلاً یک عالم دیگرایه. یک چیز دیگرایه. که و ما وقتی در برزخ قرار میگیریم از این دنیا رفتیم مواجه با جلال میشویم. موجودات و حیوانات و چه میدانم اونجا میبینیم اینها را جلالشون را میبینیم. حالا بحثمون به اونجا نره. در این سخنانی که زدیم از این جهت بود اینها را مقدمه کردیم بر اینکه در دستورالعمل ادامه بحث حالا بعد از اینکه ما را متوجه میکند علامه به آیه اول أم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد که ما چند جلسه اینجا توقف کردیم.
فرمود اگر عاشق مواقف شهودی ما متوقف شدیم و متوجه شدیم که آن اصلیترین موقف برای شهود نفس ناطقه خوده و باید متوجه نفس خود بشویم که الان همان را باز دوباره داریم ادامه میدیم. میبینیم عه چه شیرین مرتبطه با دستورالعمل بعدی اوه اصلاً. چون گفتیم ظاهری بطاعتك. ظاهر هم که بدنه، جسمه. دستورالعمل بعدی از علامه چیست؟ اگر دستورالعمل خوراک خواهی، خوراک، تغذیه، خوراک. خوراک مربوط به چیست؟ انزل مراتب اما بدن، جسم درست شد؟ منظور اینجا اینه. میگوید اگر دستورالعمل خوراکی میخوای، خیلیا میرسندد آقا به ما بگو چی بخوریم، چی نخوریم، کی بخوریم، کی نخوریم. این خودش یک علمه. اگر حیات ذاتی داریم، حیات مزاجی هم داریم. حالا مزاجت را باید بشونداسی. اصلاً این یکی از مراحل سیر معرفت نفسه.
اصلاً سیر معرفت نفسه چون اللهم نور واهری یعنی بدنم، جسمم بطاعتك. چگونه در اطاعت تو باشد بدنی که مزاجش را نشناخته که از ترکیب عناصر اربع درست میشود، بعد اخلاط اربع درست میشود. حالا اینها بحثاش قبلاً گذشته و شما هم که الحمد لله مستحضر هستید. نمیشود اصلاً به غیر از این سیر معرفت نفس ما. تا میگیم معرفت نفس نفس انزل و مراتبش بدنه که، پس باید بدن رم مراقب باش، مراقبت کنی. بعد میفرماید علامه که الحمد لله همه ما این جمله علامه است. الحمد لله همه ما بر سر سفره عالم غیر معلمیم. یعنی چی؟ یعنی اینکه اینچنین میفرماید علامه. میدانیم که چه کارهایم. آیه قرآن هست بل الإنسان على نفسه بصيرة. بصیر صفت مشبّس، مبالغه است. یعنی به شدت به خودش على نفسهی، به نفس خودش بصیره، آگاهه. خودش با خودش لج کرده.
اصلاً نیاز به معلم نداری. خودت میدونی چه کارهای. خودت میدونی چه کار باید بکنی. لج میکنی با خودت. بخوای کیف و نوش کنی لذت ببری میگی نه من نمیفهمم این حرفا چیست؟ خوب هم میفهمی. داری خودت سر خودتو کلاه میذاری. آن هم میفهمد که دارد عمل میکند ولی نیت کرده عمل کند. تو هم میفهمی که داری عمل نمیکنی نیت کردی عمل نکنی. لذا نیت المؤمن خير من عمله. تموم شد بحث. همه را نیته، را نیت پیاده میشود که باز ق-قل بگو پیغمبر کلن يعمل على شاکلته. همه بر اساس شاکلهشون عمل میکنندددد. شاکله یک معناش نیته. خودش میخواهد. لذا قیامت هم میگوید اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا. خودته کفایت میکنی حسابرسی، خودت اصلاً نمیخواهد من نه ملک میارم برات نه خودم کاری باهات. خودت حسابرسی کن بفرما چه کارهای.
خودت همین الان حضرت عالی میدونی چه کارهای، خودت میدونی چه کارهای. اصلاً نیاز به هیچی نیست. خودت به دست خودت کتب کردی این کتاب وجودیت را. که كتبه بیده یعنی به دست خودت. حالا اینجا میفرمود که احتیاج به دستور نداریم. علامه میفرمود احتیاج به دستور نداریم. همین بحثهایی که الان کردیم. حكیمان حالا از قول شیخ اجل سعدی، علامه میفرماید حكیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان تا سد رمق، رمقی بگیرند و جوانان تا طبق برگیرند، یعنی پر میخورند و پیران تا عرق کنندد، تا عرق کنندد میخورند. اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند. یعنی چنان قل-قلندرها، قل را این را چنان میخورن که دیگر جای نفس هم نمیماند. چون حدیث داریم که معدت را سه قسمت کن. یک قسمت برای غذا، یک قسمت آب، یک قسمت هم نفس.
اینها میگوید اصلاً همان قسمت نفسش هم میگیرد. نفس معدهش را میگیرد قلندر. و بر سفره روزی کس. حالا این از شیخ اجل نقل کرده. بر اینکه ما بدانیم که برای همین هم خود میدونیم چه میزان، اصلاً نیاز ندارد بری از کسی دستورالعمل بگیری. مزاجت را بشونداس تمام. پیغمبر هم دستور داده که هی میآید میگوید آقا یک دستور را به من بدهد. مثلاً سبک زندگی اسلامی. تکوین نظام هستی دارد به تو میگوید چی کن. تو خودت با خودت لج کردی. پیغمبر هم کدش را داده. علیه السلام و رحمة الله فرموده که مثلاً یک لقمه مونده سیر بشی دست بکش. تا سیر نشدی غذا نخور. تموم شد دیگر. دیگر چی میخوای؟ چه دستورالعملی؟ میفرماید تا سیر نشدی تا گرسنه نشدی غذا نخور. گرسنه نیستی نمیخوری دیگر. آقا بفرما این غذا. نه ممنونم. میل ندارم. سیرم.
تموم شد. تا سیر نشدی دست از غذا بکش. این دستورالعمله. دیگر چی میخوای؟ بعد میفرماید حضرت علامه ادامه میدن. جوانا خدا پیرت کند. پیداست که آن کسی که مثلاً مخاطب این نامه علامه است، جوان بوده. خدا پیرت کند. ببین تا از کدام یا کدامین صنفی، آن چند تا صنفی که شمرد زاهدی، عابدی، نمیدانم حکیمی، قلندری. عنوان بصری است دیگر. بله. حدیث عنوان بصری. که از کدامین صنفی؟ خدای عزّ وجلّ فرماید در قرآنش که کلوا و کلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لا يحب المسرفين. اسراف نکن. مزاجت را بشونداس. طبق نیاز بدنت بخور. حالا یک وقت میبینی اینهاها هم نسبیه. یک وقت میبینی یک کسی مثل من اگر یک بشقاب غذا بخوره زیاد خورده باید نصفه بخوره. سوخت و سازش زیاد نیست. چه میدانم. ولی یکی میبینی دو تا بشقاب باید بخوره.
نور ظاهر و باطن
مثلاً جوانی که در حال رشده باز کم خورده. اینها دیگر باید میگویم خود انسان میفهمد اینها را اصلاً نیازی به هیچی نیست. تکوین نظام هستی ما را، تو را متوجه میکند. اصلاً این دیگ معده به محض اینکه نیاز پیدا کرد جلز ولز میکند. یعنی حالت گرسنگی. یعنی بخور. من الان نیاز دارم. به محض اینکه لذت غذا خوردنت کم شد، یک آن امتحان کنید. من همیشود اینجا پیغمبر عزیز عالم فرمودی یک لقمه مونده سیر بشی دست بکش. من از کجا بفهمم الان این را بخورم سیر میشم؟ بعد خودم تو سیر عملی خودم چون منم جوان بودم خیلی غذا میخوردم، یک دیس غذا میخوردم. ولی ناراحت بودم. هی توسل میکردم که خدایا کمک کن. چه وضع غذا خوردن ماست. تا اینکه بعد تو سیر عملی خودم متوجه شدم که عه یک لقمه مونده سیر بشی، آن لذته کم میشود.
مثلا الان داری میخوری چه لذتی میبری؟ آن لحظه یک آن یک دفعه لذت آن لقمه کم میشود. یعنی دیگر نخور. راحت میشود آدم بفهمه. اصلاً تکوین نظام، اصلاً حضرت عالی الان اینجا چه کار میکنی؟ جز اینکه تکوین نظام هستی، آسمان و زمین، آسمان شده مرد، زمین شده زن. نساءکم حرث لکم زنان شما زمین کشتزار شما. او انداخته دانه را، بذر را، بذر نطفه را. انا لله آمدیم قوس نزول. زمین پرورش داده ما را. تکوینه و انا الیه راجعون. ممزوج شد. سبحان الذي خلق الازواج كلها وخلقکم ازواجاً زوج شده همه چی. آسمان و زمین ازدواج انجام دادن. آب و نان دست به دست هم ارائه. آن امزاج، امزجه یا مزاجهای اربعه اینها با هم ممزوج شدن و ترکیباتی را ایجاد. ترکیبات و آن مرکبات اینها هم مجموعاً شده حضرت عالی.
حالا نفس ناطقه الهی که و نفخت فیهم روحی از دل همین تکوین، از دل همین نطفه، از دل همین جسم و تفاله بدنت که همیشود با توست، یک دفعه آمده بیرون. آن روح، آن روح اعظم. از دل همین آمده بیرون. از دل چی؟ همین نسل. لذا ما جسمانیة الحدوثیم. بر فرمایش از تعلمه که در طول اساتید و مشایخش تا ملاصدرا همه قائلند به جسمانیة الحدوث، نه روحانیة الحدوث. جسمانیة الحدوث. یعنی ما این نه-نفس ناطقه ما از جسم متکون شده و هی یک منهست، یک قوه است، یک استعداد، یک فطرته که باید هی شکوفا بشود. یک راهش یه، یک راهش همین توجه به سبک زندگی در نوع خوراک و غذاست. چی را بخوری؟ چی را نخوری؟ کی بخوری؟ کی نخوری؟ چی را با چی بخوری؟ چی را با چی نخوری؟ مزاجت را بشونداسی مطابق با اینها، اینها مستقیماً در سیر بندگیت تاثیرگذارن.
اینقدر یعنی ما حدود شاید مثلا هفت، هشت، ده جلسه پیرامون مزاج قبلاً ما حرف زدیم یا زهرای شرق یا تو س-خود صدا و سیما و تازه ذهنها باز شد. طرف پنجاه سالشه، شصت سالشه. تازه متوجه شده عجب! برای اینه که من تو تهذیب اخلاقم موفق نیستم. در اطاعت الهی هی به قول امروزیها میگویند میزنم. هی متوقف میشم. نوسان دارم. بالا پایین. اقبال، ادبار، ادبار، اقلا-اقبال. هی پس و پیش میشود. یکی از دلایل عمدهش مزاجته. مزاجت را نشناختی. هی به هم میزنی مزاج را. باید مزاج معتدل باشد. من خودم منبر که میرم گاهی اوقات همین منبرم مثال دارم میزنم. یک دفعه یک منبری خدا لطف میکند میروی میگی عجب من بودم اینگونه منبر رفتم. یا وقتی ادعایی میکنی عجب خودت باورت نمیشود خودتی.
شما هم تو حوزه خودتون، تو حرفه خودتون میگی امروز عمو حسن میگوید امروز یک چایی دادم اصلاً تو عمرم چنین چایی هر کی خورد میخواست... چایی چی بوده این از کجا بوده؟ همان چاییه. چرا مزش فرق کرد؟ چرا مثلاً امروز یک آشی پختی عمو حسن که هیچ وقت نپخته بودی این آشی. مال اعتدال مزاجته. چون امام است به قول شیخ الرئیس اعدل الامزجه است. معتدلترین حالت را دارد لذا محل نزول تمام حقایق شده و کل شیء احسن هُو فی الامام الامین. لذا این حیات مزاجی مستقیماً در آن حیات ذاتی ما تاثیرگذاره. تا این متوجه این قصه نشیم، تا این را درست حسابی در درست درمان پیگیرش نباشیم و درستش نکنیم، ما تو حیات ابدیمون هم مشکل خواهیم داشت.
اصلاً اگر حیات مزاجی ما، همین مزاج شناسی درست نشه، ما در برزخمون گرفتاریم، کما اینکه الان گرفتاریم. الان تو برزخیم اصلاً. یک روز حالمون خوشه، یک روز بدهد. تو هیئت خوشیم، میرویم بیرون بد میشویم. چرا؟ باور کنید بسیارش به مزاج برمیگردد. بابا دارد امیرالمؤمنین تو دعاس خط میده به ما. اللهم نور ظاهری، ظاهری بطاعتك. حالا بعد میگوید ظاهر یعنی اینکه اینگونه خم شه، اونطوری راست شو. بابا اینم یک وجهشه. یک وجهش هم ظاهر تو را چی ساخته؟ چی ظاهر تو را همان ازدواج اصطلاحاً ازدواج آن عناصر اربعه. برودت و حرارت و رطوبت و یبوست. قرآن میگوید و لَرَتَّبَ وَلَایَاحِ سِنَّ اللَّهِ فِی كِتَابٍ مُبِينٍ. قرآن میگوید هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب ما هست.
مجموعهای از این چهار عنصر در ما و کلمات وجود نظام هستی اینکه کدومش، کدوم یک از اینها غالب شده، اینها هم اسماء اللهاند. کدوم یک، دولت کدوم اسم در موجودات از این عناصر اربعه غالب شده آن حقیقت آن شیء را درست کرده. تو یکی خاک غالبه، انسان. تو یکی آتش غالبه، جن. همینگونه تو یکی آب غالبه، موجودات آبزی. تو یکی هوا غالبه، موجودات هوازی. آن که غالبه دولت آن اسمی که غالبه. بعد از مجموعه ترکیب اینها اخلاط اربعه درست میشود. یکی دمویه، یکی صفرایه، صفراویه، یکی سودایه، یکی بلغمیه. این اخلاطه. بعد اینها هر کدوم دستورالعمل دارند. شما اگر مثلاً دموی هستی نباید یک سری چیزها را بخوری، یک سری چیزها را باید بخوری. حالا وارد به این حوزه نشیم. بعد میبینی زود عصبانی میشی، او مزاجت به هم ریخته.
خوراک و معرفت نفس
نمیتوانی تو سیر و سلوک درست بری جلو. اخلاقت خوب نیست. زنت بدت میآید از تو. بدش میآید. میگوید این، این بچه آدم خوبی بود ما با آن ازدواج کردیم. الان تو زندگیمون همش عصبانی میشود. این چه مردیه؟ این چه نمازخونیه؟ بابا به خدا آشغال نمیگیم این آدم خوبیه، ایمان دارد به خدا همه چیش فقط مزاجش به هم میرویزد. مزاجش را بساز. خیلی اینها درسته ها. یعنی اینچه من دارم میگویم این بحث علمیه. شیخ الرئیس تو کتاب طبش آورده. طب هم از ذیل اسم طبيب حضرت حق تعریف میشود. پزشکای امروزو ول کن بریز بیرون این حرفا را. طبيب درسته. پزشکی اصلاً هیچ خبری از ظاهر و باطن این عالمو خودش ندارد. چهار تا کتاب خونده میآید طبابت میکند. این خیانت میکند نه طبابت. طبيب درسته که درسته درستترش میشود حکیم.
طبيب اسم ذیل اسم طب، طبيب خدا. تو طبابت کنی میشی طبيب. طب. مزاج شناسی. ظاهر و باطن در هم تنیدهاند. نمیشود این را از آن ور داری اونو هو الذي یا هو الاول الاخر الظاهر والباطن. مخصوصاً اینگونه میگویم. یعنی همه ظاهرها اوست. همه باطنها اوست. همه اولها اوست. همه آخرها اوست. اینها در بعد همه اینها چیان؟ همه این اول و آخر و ظاهر و باطنها کیان؟ هو. همان که میگوید قل هو الله احد. همان هو است. یک حقیقت بسیط الحقیقه ذات شعونه و همه این کثرات که من و شما هم یکیش هستیم تشئونات آن، مجالی آن، ازلال و سایت، کلمات وجودی نظام هستیاند. وقتمون هم گذشت. حاج آقا معذرت میخواهم. . این ابر و باد و مه و آفرین. در کارم تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری. آفرین. از بعضی فرمانداران- ماشاالله.
شاید انسان نباشد که تو فرماندهای. آفرین. اما برگردند. آفرین. تمام منبر ما را حاج آقا تو یک بیت گفت. اگر انسان نبوده باشی، بری. آفرین. احسنت. برای سلامتیشون صلوات. اللهم صل على محمد آله محمد. بله عزیزان. پس الان همینگونه نامه را برداریا کلوا واشرب ولا تسرفوا إن الله لا يحب المسرفين. این آیه را بخونی دستورالعمل علامه را بخونی . ولی وقتی درست تأمل کنی، توجه کنی، غفلت حتی از خوانش کتاب خدا و یک کتاب یک حکیمی، یک متألهی که حکیم عارف میشود متأله. همینجوری بدون غفلت این کتاب را دست نگیر. اینها را حساب قلم زدن. اینها مثل من و شما ببخشید نیستن جسارتا که همچی یک چیزی بگویند، یک چیزی بنویسن. نه، تمام عمرشون را سر سفره دین بودن. آن موقع که ما دنبال یک الللی تللی بودیم، اینها под درس استاد بودن.
یا یک یازده سال، یک هفده سال، یک سیزده سال محضر بزرگانی مثل علامه شعرانی. اینها میفرمون خود علامه میفرمودند که از دیگر بینت مثل اینجا که برخی قبل از اذان صبح میان، راه میافتاد قبل اذان صبح علامه از خونه یازده سال، یک روایت سیزده سال حالا تا هفده سال که محضر علامه طبا بودن. نمیدانم سیزده سال چقدر محضر علامه رفیعی قزوینی بودن. محضر علامه شعرانی که اوه، اوه علامه شعرانی من چی بگم از او. در جمیع علوم منقول و معقول او قلم زده. بله شاگردش علامه حسن زاده. میفرمود که سحر میبلم دم اذان صبح زنگو میزدم. یک یک دقیقه تأخیر نداشتم. خیلیا یازده، دوازده، سیزده سال همین باشد. یک روز تأخیر نکردم. علامه میگوید. میزدم اذان صبح میرفتم محضر استاد نماز جماعت درس و بحث شروع میشد. مثل امروز اینجا.
شروع میشد که خدا نگیره از ما بعد از این دهه میخوایم کجا آواره بشویم؟ شروع میشد تا اذان ظهر. بعد علامه فرمود شام نمیخوردم. صبحونه هم نمیخوردم که صبح تا ظهرم تو را قرآن احتیاج به بیت الخلاء و تخلی پیدا نکنم. یک آن چند لحظه از محضر استاد فارغ بشم. چند سال؟ آخه من چی بگم در محضر یک چنین کسی؟ کی هم چه همتی دارد. بله بعدم میشود شیخ الرئیس یا ابو علی سینای عصر حاضر. دانشمندان شرق و غرب میان زانو میزنندد محضر او. بعد جوونای ما علامه حسن زاده را میشونداسیم. نه کیه این آقا؟ این آقا کیه جوونای ما؟ تو دانشگاه من یک روز درس میدادم از شصت تا دانشجویی که نشسته بودن سر کلاس یکی دو تاشون فقط اسم علامه به گوششون خورده بود. این جفا نیست در حق اولیا ما؟ کتاب این همه نباید با غفلت خوند.
چه بزرگان را از دست دادیم. لااقل حالا که خودشانو از دست دادیم آثارشونو حفظ کنیم. خیانت کردم من به شما اگر بیام بشینم روی منبر دوباره حکایت و داستان همیشود بگم. مثل شصت سال، هفتاد سال هی این داستان و آن داستان دوباره بشینیم داستان گفتند. بسه دیگر. روح علامه شاد که بالاخره یک سفرهای پهن کرده ما هم سر سفرهاش داریم ارتزاق میکنیم. انشاالله اشتداد وجودی شدت نوری پیدا کنیم که "من لم يجعل الله له نورا فما له من نور." خدا نور قرار نده هیچ نوری نیست. این نور باید خدا بخواد که خواسته که این سفره را بین طول این براتون پهن کرده. خواسته که من و شما را الان سر سفره حضرت زهرا، از زهرا سلام الله علیها که نور یکپارچه نور محض است نشونده الان.
و حیف که ما قیامت درمییابیم زهرا کی بود، این خاندان کی بودن، این سفرهها چی بود. حیف. خداوکیلی یک سؤال بپرسم و بریم تو مناجات و روضهمون. سؤال منو هرکی تو دل خودش جواب بدهد. حاضری ملک و ملکوت را، نمیگویم ملک، ملک و ملکوت و درجات و مقامات و اصلاً ما فیها بین آسمان و زمین هرچه هست را کف دست شما بذارن تقدیم کنند بگویند فقط یک چیزی به ما پس بدهد، محبت فاطمه زهرا را پس بدهد. حاضریم. یعنی تو دیگر این خانمو دوست نداشته باشی. حاضری؟ اگر حاضری که شرمندهم که مطمئنم نیستید. اما اگر حاضر نیستی پس خیر کثیر را خدا بهت داده. پدر و مادرتو دعا کن. الحمد لله. که به امام صادق بگو آقا دوستت دارم. این روزا میای اینجا بگی آقا دوستت دارم. حضرت فرمود پدر و مادرتو دعا کن. گفت من شما را دوست دارم.
فرمود پدر و مادرت اگر ما را دوست نداشتن تو هم نداشتی. الحمد لله. روحشون شاد. مثل所有 پدر و مادرهامون، اجدادمون تا حضرت آدم صلوات بفرستید. الله
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.