یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ شهود در نامهٔ اول؛ آیهٔ آفاق و انفس
بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. چون وقت گذشته بیمقدمه ادامهٔ بحث پیرامون شهود در نامهٔ اول نامهها بر نامههای حضرت علامه حسنزاده علیهالرحمه. آیهای که مورد اشارهٔ حضرت علامه بود؛ ما به آیهٔ فوقش دست گرفتیم:
«سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق أولم یکف بربک أنه علی کل شیء شهید» (فصلت/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در خودشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است؛ آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیز گواه است؟
و البته علی انهم فی مریة من لقاء ربهم الا انه بکل شیء محیط. گفته شد که با توجه به سیاق آیه و اینکه آیهٔ بعد بحث لقاء را مطرح میکند ـ لقاء ربهم ـ پیداست که مقدمات لقاء الله در چینش و بافت نظام هستی تعبیه شده است. مقدمات لقاء الله در این کلمات وجودی نظام هستی و چینش آنها به گونهای تعبیه شده که اگر حق را در مراعات این آیات و مجالی و اظلال و کلمات و تشئونات حضرت حق ببینی، حتی یتبین لهم انه الحق. اگر این حق را در خودت و در دیگر کلمات وجودی نظام هستی ببینی، این آمادگی برای لقاء الله هست. لقاء از همینجا باید شروع شود؛ در همین نشئهٔ طبیعت باید لقاء شروع شود.
لقاء با خود؛ معرفت نفس
خوشحالم که در جمع بعضی عزیزان نگاههای دقیق دارند. یکی از دوستان آمد گفت اینطور که متوجه میشویم اصلاً ما با خودمان لقاء داریم؛ ملاقات با خودمان. گفته شد بله اتفاقاً همین است. یکی از معانی لقاء، لقاء خودت به خودت است؛ یعنی وجود خودت را دریابی. در سیر مقدس معرفت نفس چنان خودت را بیابی و به خودت شناخت پیدا کنی که خودت در خدمت خودت باشی. چون در نهایت قرار است اقرأ کتابک؛ خودت کتاب خودت را بخوانی. این کتابی را هم که میگوییم قرار است به دست خودمان بنویسیم.
حدیث صافی؛ صورت انسانیت اکبر حجج الله
حدیثی بسیار شریف و وزین از کتاب شریف تفسیر صافی ملا محسن فیض علیهالرحمه جلد یک صفحهٔ نود و دو ذیل آیهٔ دو سورهٔ بقره؛ از مولامان علی علیهالصلوةوالسلام. واقعاً از مولامان علی چنین بیاناتی برمیآید از دهان پاک امیر بیان. میخواهد خودت را به خودت بشناساند. قرار شد اول خودمان را دریابیم، خودمان را بچشیم، بیابیم تا مقدمات و آمادگی لقاء پیش بیاید. صورت انسانیت ـ نه صورت ظاهری انسان ـ یعنی همان انسانیت تو؛ همان نفس ناطقهٔ تو که ذو مراتب است. اعلی مرتبهاش اگر روح بگیری یا سر یا سرالسر؛ آن اعلی مرتبه که برمیگردد به مرتبت احدیت. بعد مادون و انزل مراتبش بدنت. این مجموعاً یک صورت است؛ یک هیکل است از صورت انسانیه. اکبر حجج الله علی خلقه. عجب؛ بزرگترین حجت خدا بر خلقش صورت انسانیتی است که من و شما داریم.
وهي الکتاب الذی کتبه بیده
و هي الکتاب؛ آن صورت انسانیت؛ یعنی آن نفس ناطقهٔ حضرت عالی یک کتاب است که الذی کتبه بیده. حالا این کتب و این بیده را اگر بزنیم به الله که اکبر حجج الله بود؛ یعنی این کتاب، این صورت انسانی، کتابی است که خدا نوشتهاش؛ به دست خدا قلم خورده؛ صددرصد وجود تو خدا نوشته. خیلی سنگین و عجیب میشود که خدا وجود ما را ایجاد کرده ـ ایجادمان قطعاً دست خدا بوده ـ اما میخواهیم بگوییم این کتابی هم که از کتاب وجود ما الان در دسترس خود ماست نوشته شده به دست حضرت حق. خودت را وقتی اینطوری نگاه میکنی چه عمقی پیدا میکند بحث. قرار است این کتابی که خدا به دست خودش نوشته را بخوانی تا خودت را بچشی تا به لقای خودت برسی تا به شهود برسی. بحث ما شهود بود. حضرت علامه فرمودند اگر عاشق مواقف شهودی بسم الله این آیه. الان متوجه میشویم که اتفاقاً ایستگاه اصلی شهود خود ماییم؛ مواقف شهود؛ یک موقفش خود ماییم؛ اصلیترین ایستگاه خود ماییم. که اگر کسی خودش را نشناخت خدا را هم نشناخته و اجهل است؛ نادانترین است نسبت به دیگر اشیاء.
بیده به صورت انسانیه؛ قلم و لوح
اگر این بیده را بزنیم به همان صورت انسانیه؛ به نفس ناطقهٔ جناب عالی؛ آن موقع معنایش چیست؟ یعنی تو خودت الان داری آن صورت انسانیت خودت را، صددرصد کتاب وجودی خودت را، خودت داری الان مینویسی. پس اینکه قیامت، محشر، لحظهٔ مرگ، تجسم اعمال، همه اینطوری جواب داده میشود. دعوا با کسی نداریم. خودت صددرصد با آن قلم که به دست خودت بود. قلم را بدانید در حکمت و عرفان به مرتبهٔ مافوق میدهند؛ لوح مرتبهٔ مادون. تو همه چیز اینطوری است. مثلاً مرتبهٔ مافوق را آسمان میگویند مادون را زمین؛ مافوق را مصر مادون را شهر؛ مافوق را قضا مادون را قدر؛ مافوق را اصل مادون را فرع. حالا مافوق چیست؟ عوالم مافوق هرچه هست. مادون چیست؟ مراتب مادون هرچه هست که مادون انزلش میشود بدن؛ انزلش میشود دنیا. در خودمان بدن؛ خارج از خودمان دنیا. این انزل میشود لوح. اینطوری وقتی نگاه میکنیم تو آن لوح وجود خودت قلم هم به دست خودت است. چون ما ذو مراتبیم؛ مراتب متعدد داریم. اشمخ مراتبمان حالا روح بگیر؛ انزل بدن. همه هم یکپارچه نفساند؛ مراتباند؛ اطوار نفساند؛ طورهای مختلف نفساند. وقتی اینطوری نگاه میکنی میبینی دست قلم دست خودت است. یعنی آن اعلی مرتبهٔ وجود تو که قلم باشد آن روح است. هر ارادهای هست توسط روح است. هر اتفاقی میافتد مدیریت عوالم وجود به دست قلب است. قلب امیر وجود است. قلب به عقل دستور میدهد چه کن؛ کلیات را بفهم. مثلاً عقل کلیات را میفهمد؛ زیبایی خوب است یا بد است؟ عقل میگوید خوب است؛ جمال خوب است. خب آقای عقل تو دیگر بیشتر از این کارکردت نیست. جزئی که حالا مصداق این زیبایی چیست کار تو نیست.
وهم و خیال و نوشتن لوح وجود
قلب دستور به وهم میدهد. امیر وجود قلب است؛ باز آن ارادهاش دست روح است. وهم جزئیسازیاش میکند. باز جزئی که کرد نیاز است که این را ببینی؛ ببینی تا متوجه شوی زیبایی چیست و آن دیدن صور و اشکال میخواهد. ایجاد صور و اشکال دست کیست؟ قوهٔ خیال. این ارتباطها را بنگرید. باز آن قلم؛ آن بالا مرتبهٔ اشمخ وجود تو؛ قلم دست اوست دارد به این الواح ـ لوح قلب، لوح عقل، لوح وهم، لوح خیال، لوح حس مشترک و تمام حواس پنجگانه ذیلش ـ دستور میدهد اینطوری بنویس. یعنی چه؟ یعنی قلم دست خودت است. خودت داری اراده میکنی چه را ببینی، چه را بشنوی، چه را بچشی، چه را بو کنی، چه را لمس کنی. این از مرتبهٔ حس. برو بالاتر. اینها را به هم دوخت و دوز میکند حس مشترک میدهد به قوهٔ خیال. آنجا تو داری تشخیص میدهی از این ارتباطاتی که حس ظاهر برقرار کرد با حس مشترک. حالا این وقتی رفت تو قوهٔ خیال چه صورت و چه شکلی از خودش نشان بدهد. این حواس تو، این ادراکات تو، این درکی که کردی بر اساس حواس ظاهری میخواهد برود تو قوهٔ خیال تبدیل شود به صورت که تو ببینیاش. قوهٔ خیال صورت بگیر از این چیزی که من دیدم؛ صورت ایجاد کن. این باز دست خودت است؛ چه صورتی ایجاد کند. همه دست ماست. اصلاً خدا ما را ایجاد کرده گفته بسم الله؛ برو ببینم کجا میروی. میخواهی دفترت را به گونهای بنویس که بشود لوح محفوظ الهی؛ بشود کتاب بهشتی؛ میخواهی به گونهای بنویس که بشود کتاب جهنمی. بروی اسفل السافلین یا اعلی علیین دست خودت است. دعوا با کسی نداریم.
اقرأ کتابک و هیکل بنا بحکمته
پس اگر این الذی کتبه بیده را این ضمیرهای بیده را که مفرد مذکر است اگر بزنیم به صورت انسانیه یعنی خودمان داریم مینویسیم. میتواند هر دوتاش هم باشد. خدا انشاء کرده به بهترین وجه ممکن؛ حالا سپرده به ما. شما هم انشاء کنید. ما الان در حال انشاء نویسیم. این انشاء را کی مینویسد؟ خودت. خب حالا قیامت شده. اقرأ کتابک؛ چرا میفرماید کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا؟ کفایت میکند خودت حسابرسی کن. اصلاً ملائکه نیاز ندارد چون خودت نوشتی خودت میدانی چه نوشتی.
و خیلی عجیبتر از آن این است: و هي الهيكل الذی بناه بحکمته. این هیکل، این صورت انسانیه حقیقتی است که خدا بنایش کرده به حکمت خودش. به استوارترین شکل ممکن خدا این هیکل را بنا کرده. شما یک دانه از این بافت وجودت را بخواهی جایش را عوض کنی از ظاهر بگیر به باطن میریزد به هم؛ هیکل به هم ریخته. آن توازن، آن استواء، آن حالت مستویالقامه بودن از ظاهر و باطن میریزد به هم؛ نظم وجودت به هم میریزد. جای چشم را با گوش عوض کن؛ جای بینی را با دهن؛ جای موهای ابرو را با موی سر؛ مژهها را با ریش. مگر همه از یک پوست و یک خون و یک گوشت نیست؟ یکی رشد نمیکند، یکی رشد میکند، یکی کم، یکی دیر، یکی مجعد، یکی صاف. مثلاً اگر قرار بود مژهٔ ما بلند شود میافتاد کورمان میکرد؛ یا اگر قرار بود مژهٔ ما فر باشد چه میشد. حالا بعضی میآیند فر مژه اختراع میکنند؛ آنقدر عقلشان کم است که برای زیبایی دست میبرند به بافت وجود خودشان؛ این فر مژه چقدر لطمه به شبکهٔ بینایی چشم میزند. و این هیکل بنایش بر اساس حکمت است؛ حکمت هم استحکام است.
مجموع صور العالمین؛ فشردهٔ لوح محفوظ
و هي مجموع صور العالمین. این هي به کی برمیگردد؟ همان از صورت انسانیه؛ همان کتابی که داری مینویسیاش؛ همان هیکلی که خدا به حکمتش بنا کرده. هي مجموع صور العالمین؛ یعنی این یک مجموعه است؛ وجود حضرت عالی یک مجموعه است از صورتهای همهٔ عوالم هستی. یعنی تمام عوالم هستی در توست. بحث ما چه بود؟ گفتیم به شهود بنشینیم کلمات وجودی نظام هستی را از آفاق تا انفس. وقتی درست نگاه میکنی میبینی خود شما یک فایل فشردهٔ همان حقیقت بازشدهای؛ یعنی آن شرح متن شماست. و اگر خودت را بچشی همهٔ عالم را چشیدهای. پس به این معنا اگر نگاه کنیم شهود یعنی به شهود خودت رسیدن. چرا قلب عبارت قرآن و لیتلقطه یعنی سینه سر در گریبان فرو ببر؛ خودت را ببین. آنقدر هی این و آن را نگاه نکن؛ این و آن را تجزیهتحلیل نکن؛ ول کن دیگران را به خودت.
امیرالمؤمنین در نهجالبلاغه میفرماید اگر کسی به خودش بنگرد آنقدر عیب میبیند ـ این عیب برنمیگردد به کتابی که خدا انشاء کرده؛ که خودت انشاء کردی ـ آنقدر غلط نوشته، خطخوردگی دارد که اصلاً فرصت نمیکند به دیگران بپردازی. فرمایش مولاست. پس اگر کسی هی به دیگران بپردازد، هی این را آنالیز کند، آن را زیر سؤال ببرد، به این سوءظن کند، آن را تحلیل کند، پیداست از خودش بیخبر است. چون مولا گفته وقت نمیکند. اگر به خودش برسد وقت نمیکند. آدمهای بیکارند که هی به این و آن گیر میدهند. دفتر کتاب خودت را باز کن ببین. مگر قرار است کتاب او را به تو بدهند یا کتاب تو را به او؟
و هي مختصر من العلم فی اللوح المحفوظ. یک اختصار، یک اندماج، یک درج، یک متن، یک لفهٔ به هم پیچیده، یک فایل فشرده به قول امروزیها از همان لوح محفوظ حضرت عالی هستیم. الله اکبر. حالا برویم مقام و جایگاه لوح محفوظ را ببینیم. اسمش هم روی خودش محفوظ است. ببین بعد تو خودت چه خبر است. در زیارت جامعهٔ کبیره به اهل بیت گفته میشود والامانة المحفوظة؛ اصلاً آن لوح محفوظ خود آنان. بعد اینجا میگوید اختصاری مختصر از علم محفوظ در شماست. یعنی اگر تو یک ذره حواست جمع باشد کتابت را درست با احترام باز میکنی میبینی خدا سرمشق داده. خدا تو آن کتابی که گفته حالا زیرش بنویس سرمشق داده. آن سرمشق تو لوح محفوظ است. لوح محفوظ مقام ولایت کلیه است. یعنی اصلاً سرمشق ولایت تو وجود خودت هست. حالا زیرش بنویس برو پایین. دیگر خدا چگونه کار را برایت آسان کند.
فاطمیه بار خاصه؛ دفتر زهرا
خاک عالم بر سر کسانی که با این ولایت کلیه همنشین بودند بعد بلا را ما میکشیم که متی ترانا و نراک؛ هل الیک یا ابن احمد سبیل فتلقی؛ عزیز علی ان اری الخلق و لا اراک؛ این الحسن این الحسین این ابناء الحسین این بقیة الله. چقدر باید داد زد؛ چقدر باید گریه کرد برای دختر پیغمبر که ظرف نور حقایق است؛ ظرف نور آل الله است؛ واسطهٔ فیض است که اگر او نبود ما هم نبودیم. چقدر دفتر وجود حضرت زهرا را زود بستند. کدام دختر و کدام زن هجده ساله را پیدا میکنید که دولا دولا راه برود؟ چقدر این شبها باید داد بزنیم گریه کنیم فریاد بزنیم که یک ذره آقایمان آرام شود. خیلی آقایمان تنها و غریب است. اگر فاطمیهها هیئتهامان خلوت است چون بار خاصه است رفیق گوش بده؛ بار خاصهٔ فاطمیه. این درک کامل از قصه است. بار خاصه. اگر محرم میآیند آن مشروبخوار و عرقخوار دهان میشویند میآیند بار عامه؛ خدا میگوید همه بیایند اما فاطمیه اینطوری نیست. لذا زیر بدن تابوت حضرت زهرا هم هفت نفر بیشتر نبودند. اینطوری نیست هر کسی راه بدهد.
حالا این کتاب وجودی تو سرمشق ولایتش چگونه زیرش پدر و مادرت دستت را گرفتند هی گفتند بنویس یا علی بنویس یا زهرا بنویس یا زینب؛ چگونه نوشتی که حالا جات اینجاست؟ این حرفهای احساسی نیست با مبنای علمی که گفته شد. حالا یک ذره با آقایمان حرف بزنیم یک راست هم برویم تو روضه. دیشب روضه خوانده نشد و دل ماند. چقدر این شبها زود از دست میرود. چقدر بد است وقتی میافتی تو گناه و غفلت. دامن حضرت زهرا را بگیرید دوباره نرویم آن آلودگی همیشگی. چادر مادر را بگیر تو قوهٔ خیال بکش به صورت و بدن؛ بگو تبرک؛ من آلودهام. خیلی بد است شما را از حضرت زهرا بگیرند؛ خیلیها را گرفتهاند. خیلی بد است غریبتر از این شود خانم؛ خیلی بد است غریبتر از این شود مولامان علی.
شعری پیشتر برای شهادت حاج قاسم گفته شده بود که امروز هم شهادتش است؛ چند بند بود؛ امروز دو بند اضافه شد. یکی از قدیمیها: حالت چطوره رفیق خوبی؟ انشاءالله عاقبت ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.