د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۰
دارای متن همگام
ادامهٔ شهود در نامهٔ اول؛ آیهٔ آفاق و انفس
نامه ها برنامه ها ۱۲
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۲:۱۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## ادامهٔ شهود در نامهٔ اول؛ آیهٔ آفاق و انفس
۰:۰۱
## وهي الکتاب الذی کتبه بیده
۴:۴۹
## بیده به صورت انسانیه؛ قلم و لوح
۵:۱۰
## وهم و خیال و نوشتن لوح وجود
۱۰:۰۴
## اقرأ کتابک و هیکل بنا بحکمته
۱۲:۱۶
## مجموع صور العالمین؛ فشردهٔ لوح محفوظ
۱۳:۰۳
## فاطمیه بار خاصه؛ دفتر زهرا
۱۸:۴۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم إیاک نعبد وإیاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته السلام علیک حين تحمد و تستغفر.
سلام علیکم و رحمة الله.
چون وقت گذشته بیمقدمه بریم سراغ
ادامه بحث پیرامون شهود در نامه اول
نامهها بر نامههای
حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه.
آیهای که مورد اشاره حضرت علامه بود.
حالا ما به آیه فوقش دست گرفتیم که سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتی يتبين لهم أنه الحق.
أولم يكف بربك أنه على كل شيء شهيد.
اینجا رو این آیه رو مورد توجه قرار دادن علامه که
ما اینجا نکاتی رو عرض کردیم.
و البته علی انهم في مرية من لقاء ربهم الا
انه بكل شيء محيط.
عرض شد که با توجه به سیاق آیه
و اینکه آیه بعد بحث لقاء رو مطرح میکند.
اونم لقاء ربهم.
لقاء پروردگار آنها
پیداست که مقدمات لقاء الله
در چینش و بافت نظام هستی تعبیه شده است.
مقدمات لقاء الله
در این کلمات وجودی نظام هستی
و چینش اونها به گونهای تعبیه شده است که اگر حق رو در مراعات
و این آیات و این
مجالی و این ازلال و در این کلمات
و در این تشئونات حضرت حق ببینی حق رو
حتی یتبین لهم انه الحق.
اگر این حق رو در خودت و در دیگر کلمات وجودی نظام هستی ببینی،
این آمادگی برای لقاء الله هست.
لقاء از همین جا باید شروع بشه.
در همین نشئ طبیعت باید لقاء
شروع بشه. به یک معنا حالا
خوشحالم از اینکه در جمع ما بعضی از عزیزان هستند که خیلی نگاههای دقیق و ژرفی دارن.
حتی بسیار دقیقتر از بنده حقیر.
که یکی از دوستان اومد گفت اینطور که ما داریم متوجه میشیم اصلاً ما با
خودمون لقاء با ملاقات با خودمون داریم.
گفتیم بله اتفاقاً همینه.
یکی از معانی لقاء،
لقاء خودت به خودته. یعنی خودت خودت رو ملاقات کنی.
یعنی چی؟ یعنی وجود خودت رو در یابی.
در سیر مقدس معرفت نفس.
چنان خودت رو بیابی و به خودت شناخت پیدا کنی
که خودت در خدمت خودت باشی.
چون در نهایت قراره که اقرأ كتابك خودت کتاب خودت رو بخوانی.
یعنی کتاب رو. این کتابی رو هم که میگیم
قرار است که به دست خودمون بنویسیم.
یه حدیث بسیار شریف و وزینیست که البته
من ادعا کردم که این حدیث باید سر فصل و مطلع ده جلسه منبر استخواندار بشود که انشاالله خواهد شد.
الان اشاره میکنم به این حدیث در
بطن بحثمون که از کتاب شریف تفسیر
صافی ملا محسن فیض علیه الرحمه است.
جلد یک صفحه نود و دو ذیل آیه دو سوره بقره
اینچنین فرمودند که، کی فرموده؟
از مولا مون علی علیه الصلاة و السلام.
و واقعاً هم از مولا مون علی همچین بیاناتی برمیآد.
از دهان پاک امیر بیان.
میخواد خودت رو به خودت بشناسونه.
قرار شد که اول ما خودمون رو دریابیم، خودمون رو بچشیم، بیابیم
تا مقدمات و آمادگی لقاء پیش بیاد.
صورت انسانیت و
صورت انسانیت، نه انسان که بگی صورت ظاهری رو داره میگه.
صورت انسانیت یعنی
همون انسانیت تو.
همون نفس ناطقه تو که ذو مراتب است.
اعلی مرتبهاش الا یا اگر روح بگیری یا سر یا سر و سر هرچی اون اعلی مرتبهاش
که برمیگرده به مرتبت احدیت.
بعد مادون و انزل مراتبش بدنت.
این مجموعاً یه صورتیست.
یه هیکلیست. از صورت انسانیه.
اکبر حجاج الله.
عجب! اکبر
حجاج الله علی خلقه.
حجاج الله علی خلقه.
این بزرگترین حجت خدا بر خلقشه.
صورت انسانیت که من و شما داریم.
وهي اینجا رو میخواستم این نکته رو بگم در بحث
نوشتن کتاب وجود خودمون به دست خودمون.
وهي الكتاب چی هي الكتاب؟
اون صورت انسانیت.
یعنی اون نفس ناطقه حضرت عالی یه کتابیست.
که چی؟ الذي كتبه
بيده. حالا این كتب،
این كتب این کتاب،
این بيده رو اگر بزنیم
به الله که یک اکبر حجاج، حجج الله بود.
اگر این بیدهدهی رو بزنیم به الله یعنی این کتابیست، این صورت انسانی
یک کتابیست که خدا نوشتهش.
به دست خدا قلم خورده.
صدصد وجود تو
خدا نوشته. خیلی،
خیلی قصه سنگین و عجیب میشه
که خدا وجود ما رو ایجاد کرده که خب اون ایجادمون که قطعاً دست خدا بوده
اما میخوایم بگیم این کتابی هم که از کتاب وجود ما
الان در دسترس خود ماست، اونم ایجاد شده که عرض شود
نوشته شده به دست حضرت حق.
ببین خودت رو وقتی اینطوری نگاه میکنی
چه عمقی پیدا میکنه بحث.
که قراره این کتابی که خدا به دست خودش نوشته شده رو،
نوشته رو شما بخوانی
تا خودت رو بچشی
تا به لقای خودت برسی
تا این که چی بشه؟ به شهود برسی.
بحث ما شهود بود. که حضرت علامه فرمودند که اگر عاشق مواقف شهودی، بسم الله این آیه.
الان متوجه میشیم که اتفاقا اون ایستگاه اصلی شهود خود ماییم.
مواقف شهود. یه موقفش خود ماییم.
اصلیترین ایستگاه خود ماییم.
که اگر کسی خودش رو نشناخت،
خدا رو هم نشناخته و اجهل است،
نادانترین است نسبت به دیگر
اشیاء و چیزها. اگر این بیدهدهی رو بزنیم به کی؟
به همون صورت انسانیه.
به همون از صورت انسانیه.
یعنی نفس ناطقه جناب عالی.
اون موقع چی میشه معنیش؟
یعنی این که تو خودت الان داری اون
صورت انسانیت خودت رو صدصد کتاب وجودی خودت رو خودت داری الان مینویسی.
پس این که قیامت، نمیدونم محشر، لحظه مرگ، اینها
تجسم اعمال، اینا همه اینطوری جواب داده میشه.
آقا جون دعوا با کسی نداریم.
خودت صدصد با اون قلم
که به دست خودت بود. که قلم اینو بدونید در
حکمت و عرفان و اینا قلم اون مرتبه
مافوق رو میدن، میگن لوح مرتبه مادون.
تو همه چی اینطوریه. مثلاً مرتبه مافوق رو میگن آسمون مادون رو میگن زمین.
مافوق رو میگن مثلاً
مصر مادون رو میگن شهر.
مافوق رو میگن غضا مادون رو میگن
قدر. مافوق رو میگن عصر مادون رو میگن
فر. حالا مافوق چیه؟
عوالم مافوق هرچی که هست.
مادون چیه؟ مراتب مادون هرچی که هست که مادون، اون انزلش میشه بدن،
انزلش میشه دنیا. در خودمون بدن
خارج از خودمون دنیا. این انزله.
این میشه چی؟ لوح. اینطوری وقتی نگاه میکنیم
تو اون لوح وجود خودت رو قلم هم به دست خودته.
چون ما ذو مراتبیم. ذو مراتبیم یعنی مراتب متعدد داریم.
اشمخ مراتبمون. حالا روح بگیر،
انزل، بدن. همه هم یکپارچه نفسن.
مراتبن. اتوار نفسن.
طورهای مختلف نفسن. وقتی اینطوری نگاه میکنی میبینی خودت دست قلم دست خودته.
یعنی اون اعلی مرتبه وجود تو که قلم باشه
اون روحه. هر ارادهای هست توسط روحه.
هر اتفاقی میافته مدیریت
عوالم وجود به دست قلبه.
قلب امیر وجوده. قلب به
عقل دستور میده چه کن.
کلیات رو بفهم. مثلاً عقل کلیات رو میفهمه.
زیبایی خوب است یا بد است؟ عقل میگه خوب است.
جمال خوب است. خب آقای عقل
تو دیگه بیشتر از این کارکردت نیست.
جزئی که این حالا مصداق این زیبایی چیه کار تو نیست.
مصداق زیبایی رو چه کار باید بکنیم تا بفهمه؟
قلب دستور به وهم میده.
امیر وجود قلبه. باز اون ارادهش دست روحه.
وهم جزئی سازیش میکنه.
باز جزئی که کرد نیازه که این رو ببینی.
ببینی تا متوجه بشی زیبایی چیه
و اون دیدن صور و اشکال میخواد.
ایجاد صور و اشکال دست کیه؟
قوه خیال. این ارتباطات رو ببینید.
باز اون قلم، اون بالا مرتبه اشمخ وجود تو، قلم دست اونه داره به این الواح، لوح
قلب، لوح عقل، لوح
وهم، لوح خیال،
لوح حس مشترک و تمام اح-- حواس پنجگانه زیلش داره دستور میده اینطوری بنویس.
یعنی چی آقا؟ میشه اینو مثلاً یه جوری بگی که همه بفهمیم.
من مثلاً من و بچهام متوجه بشیم.
این سنم کمه، من و بچه دبستانی هم متوجّه.
یعنی این که قلم دست خودته.
خودت داری اراده میکنی چی رو ببینی، چی رو بشنوی، چی رو بچشی، چی رو بو کنی، چی رو لمس کنی.
این از مرتبه حس. برو بالاتر.
اینا رو به هم دوخت و دوز میکنه حس مشترک میده به قوه
خیال. اونجا تو داری تشخیص میدی از این ارتباطاتی که حس ظاهر داد
برقرار کرد با چی؟
با حس مشترک. حالا این وقتی رفت تو قوه خیال چه صورت و چه شکلی از خودش نشون بده.
این حواس تو،
این ادراکات تو، این
درکی که کردی بر اساس حواس ظاهریت
میخواد بره تو قوه خیال تبدیل بشه به صورت که تو ببینیش.
قوه خیال صورت بگیر از این چیزی که من دیدم.
صورت ایجاد کن. این باز دست خودته.
چه صورتی ایجاد کنه؟ توجه کردید؟
همش دست ماست. اصلاً خدا ما رو ایجاد کرده گفته بسم الله.
برو ببینم کجا میری. میخوای دفترت رو به گونهای بنویس
که بشود لوح محفوظ الهی، بشود
کتاب بهشتی، میخوای به گونهای بنویس که بشود کتاب جهنمی.
بری اسفل السافلین یا اعلی علیین دست خودته.
دعوا با کسی ما نداریم. پس اگر این الذی كتبه بیدهی رو
این ضمیرهای بیدهی رو که مفرد مذکر اینو اگر بزنیم به از صورت انسانیه
یعنی خودمون داریم مینویسیم. میتونه هر دوتاش هم باشه.
ها؟ خدا إنشاء کرده
به بهترین وجه ممکن. حالا سپرده به ما.
شما هم إنشاء بفرمایید. ما الان در حال إنشاء نویسیم.
مروسیلتون إنشاء بنویسید.
این إنشاء رو کی مینویسه؟ خودت.
خب بفرمایید حالا قیامت شده.
اقرأ کتابک چرا میفرماید کفا بنفسک اليوم عليك حسيبا.
کفایت میکنه خودت حسابرسی کن.
اصلا م- ملائکه نیاز نداره
چون خودت نوشتی خودت میدونی چی نوشتی.
و خیلی عجیبتر از اون اینه.
و هي الهيكل الذي بناه بحكمته.
این هیکل، این صورت انسانیه
حقیقتیست که خدا بناش کرده به حکمت خودش.
به استوارترین شکل ممکن خدا این هیکل رو بنا کرده.
شما یه دونه از این بافت وجودت رو بخوای جاشو عوض کنی از ظاهر بگیر به باطن میریزه به هم ریخته هیکله.
اون توازن، اون است-
از چه باید؟ استیوا، اون
است- حالت مستو القامه بودن از ظاهر و باطن میریزه به هم.
نظم وجودت به هم میریزه. جای چشاتو با گوش عوض کن.
جای بینی تو با دهن عوض کن.
جای موهاتو با ریشت عوض کن.
جای موهای ابروتو
با مثلا موهای ابروتو با موی
سرت عوض کن. مژه هاتو با ریشت عوض کن.
همین موها رو. مگه همش از یک پوست و یک خون و یک گوشت نیست.
یکی رشد نمیکنه، یکی رشد میکنه، یکی کم رشد میکنه، یکی دیر
یکی مجعده، یکی نمیدونم
صافه. مثلا اگه قرار بود مژه ما
بلند شه میفتاد کورمون میکرد.
یا اگه قرار بود مژه ما فر باشه
چی میشد؟ حالا اینا بعضیا میان فر مژه اختراع میکنن واسه ما.
انقدر عقلشون کمه که میخوان برای زیبایی دست میبرن به بافت وجود خودشون.
که این فر مژه چقدر لطمه به
شبکه بینایی چشم میزنه. حالا بماند ما بحث
پزشکی نداریم اینجا. و این هیکل بناش براساس حکمته.
حکمت هم حکمه.
استحکامه. حالا وقت ما هم رفت.
و هيه الله اکبر. خب من چی بگم؟
یه وقتایی میرسیم سر، سر این احادیث،
سر این سفرا که فرصت نیست.
و هيه مجموع صورت.
این هيه به کی برمیگرده؟
همون از صورت انسانیه.
همون کتابی که داره مینویسیش. همون هیکلی که خدا به حکمتش بنا کرده.
هيه مجموع صور العالمين.
یعنی این یک مجموعه ایست، وجود حضرت عالی یک مجموعه ایست از صورتهای همه عوالم هستی.
یعنی ای عزیز دلم تمام عا- عوالم هستی در توست.
بحث ما چی بود؟ گفتیم به شهود بنشینیم کلمات وجودی نظام هستی رو از آفاق تا انفس.
وقتی درست نگاه میکنی میبینی آقا خود شما یک MP3 فشرده شده همون حقیقت باز شدهای.
یعنی اون شرح متن شماست.
و اگر خودتو بچشی همه عالم رو چشیدی.
پس به این معنا اگر نگاه کنیم
شهود یعنی به شهود خودت رسیدن.
چرا قلب عبارت یه قرآن و لیتلقفه
یعنی سینه سر در گریبان فرو ببر.
خودت رو ببین. انقدر هی اینو اونو نگاه نکن.
اینو اونو تجزیه تحلیل نکن.
ول کن دیگران رو به خودت.
که امیرالمؤمنین در نهج البلاغه میفرماید قربان اون دهن پاکت برم امیر بیان.
میفرماید اگر کسی به خودش بنگرد
انقدر عیب میبینه،
این عیب نه برنمیگرده به کتابی که خدا إنشاء کردهها.
که خودت إنشاء کردی. انقدر غلط نوشتی،
خط خوردگی داره که اصلا فرصت نمیکنی به دیگران بپردازی.
فرمایش مولاست. پس اگر کسی هی به دیگران بپردازه،
هی اینو آنالیز کنه، اونو زیر سؤال ببره، به این سوء ظن کنه،
اونو تحلیل کنه، این پیداست از خودش بیخبره.
چون مولا گفته وقت نمیکنه.
اگه به خودش برسه وقت نمیکنه. آدمای بیکارن که هی به این و اون گیر میدن.
هی اینو تحلیل میکنه، اونو تحلیل میکنه، اینو زیر سؤال میبره.
بیکاری مگه؟ دفتر کتاب خودتو باز کن ببین.
مگه قراره کتاب اونو به تو بدن یا کتاب تو رو به اون بدن؟
حالا ببین هی میریم جلوتر. اصلا نمیدونم چه بلایی داره سر ما میاره این
روایت مولا. این قسمتش رو ببینید.
و هيه. و هيه دوباره همون کتاب همون از صورت انسانی.
همون حضرت عالی. و هيه مختصر
من العلم في اللوح المحفوظ.
یه اختصاری، یه اندماجی،
یه درجی، یه متنی،
یه لفی به هم پیچیدهای، یه MP3 به قول امروزیها
از همون لوح محفوظ حضرت عالی هستیم.
الله اکبر. حالا بریم مقام و جایگاه لوح محفوظ رو ببینیم.
اسمش هم رو خودشه محفوظ.
ببین بعد تو خودت چه خبره.
تو زیارت، حالا من وقت نیست چه کنم.
وقتایی هم حالمون عوض میشه و
یه چیزایی القا میشه به قلب ما تو این منبرا که متاسفانه همون چرا وقتایی که وقت نیست میشه.
حالا چه سریه نمیدونم. انگار که نباید گفت.
اما برید کار کنید رو اون عبارت، عبارتی که تو زیارت ناحیهک--
ا از چه باید؟ جامعه کبیره به اهل بیت عرض میکنیم که والامانة المحفوظه.
اصلا اون لوح محفوظ خود اونا.
بعد اینجا میگه ال اختصاری مختصری از علم
از علم محف- محفوظ در شماست.
یعنی اصلا اگه تو یه ذره حواست جمع باشه کتابت رو درست
با احترام. کتاب وجودتو باز میکنی میبینی خدا سرمشق داده.
رفیق ببین چی دارم بهت میگم. خدا تو اون کتابی که گفته حالا زیرش بنویس سرمشق داده.
اون سرمشق تو لوح محفوظه.
لوح محفوظ مقام ولایت کلیه است.
یعنی اصلا سرمشق ولایت تو وجود خودت هست.
حالا زیرش بنویس برو پایین. دیگه خدا چجوری کارو برات آسان کنه.
بعد خاک عالم بر سر اون کسانی که
با این ولایت کلیه همنشین بودن،
محشور بودن، بعد بلاشو ما داریم الان میکشیم که متى ترانا ونراك.
هل الیک يا ابن احمد سبيل فتلقى.
عزيز علي ان اري الخلق ولا.
أين الحسن أين الحسين.
أين أبناء الحسين. أين بقية الله.
چقدر داد بزنیم. اونا زدن، کشتن، جسارت کردن، خیانت کردن.
چقدر باید داد زد. چقدر باید گریه کرد برای دختر پیغمبر
که ظرف نوری حقایق است.
ظرف نوری آل الله است.
واسطهی فیض است که اگر او نبود ما هم نبودیم، تو هم نبودی
. چقدر دفتر وجود حضرت زهرا رو زود بستن.
چقدر زود بستن. کدوم دختر و کدوم زن هجده ساله رو شما پیدا میکنید که دولا دولا راه بره؟
به من یه دونه، یه دونه نشون بدید
. آخه چقدر این شبها ما باید داد بزنیم، گریه کنیم، فریاد بزنیم
که یه ذره آقامون آروم شه.
خیلی آقامون تنها و غریبه
که من صبح تو مجلس صبح با درک کامل عرض کردم
یه وقت تضعیف روحیه نشیم اگر
فاطمیهها هیئتهامون خلوته چون بار خاصه رفیق گوش بده چی میگم.
بار خاصه فاطمیه.
این درک کامل بندهست از قصه.
بار خاصه. اگه محرم میان اون مشروب خوره، عرق خوره، چی کسای-- اونا دهنشونو میشورن میان بار عامه.
خدا میگه همه بیان اما فاطمیه اینطوری نیست.
فاطمیه برا-- لذا زیر بدن تابوت حضرت زهرا هم هفت نفر بیشتر نبودن.
. اینطوری نیست هر کسی راه بدن.
حالا این کتاب وجودی تو سرمشق ولایتش چگونه زیرش پدر و مادرت دستتو گرفتن هی گفتن بنویس یا
علی بنویس یا زهرا بنویس یا زینب
. چجوری نوشتی که حالا الان جات اینجاست؟
اینا حرفای احساسی نیست با مبنای علمی که الان
عرض کردیم داریم میگیم این حرفا رو.
حالا یه ذره با آقامون حرف بزنیم یه راست هم بریم تو روضه.
دیشب هم من روضه نخوندم و دلم موند.
چقدر این شبها شبهاییه که زود از دستمون میره.
چقدر بده وقتی میافتی تو گناه و غفلت و آخ، آخ، آخ، آخ.
بچهها دامن حضرت زهرا رو بگیرید دوباره نریم اون آلوده
همیشهگی دوباره همون آش و همون کاسه.
چادر مادر رو بگیر تو قوه خیال-- ببین ندارم ها من بشنو بکش به صورتت بکش به بدنت.
بگو تبرکی بذار بدنم رو متبرک کنم.
من آلودم .
خیلی بده شما رو از حضرت زهرا بگیرن.
خیلیها رو گرفتن. خیلی بده غریبتر از این بشه خانوم.
خیلی بده غریبتر از این بشه مولا مون علی.
حالا با آقامون حرف بزنم. حالت چطوره امشب رفیق؟
من از طرف شما اجازه دارم بگم.
یه شعری من قبلا همین شه-شهادت
حاج قاسم گفته بودم که امروز هم شهادتشه.
بعد چند بند بود.
بعد امروز دو بند بهش اضافه کردم.
یه دونه از اون قدیمیاشو براتون بخونم.
که حالت چطوره رفیق خوبی؟
جلسه قبل
جلسه بعد