ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین.

والحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة Fatemiyah و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و العبادة السجادیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمیه و الحجج الربویة و الجود التقیویه و النقاوة النقویه و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فدا.

ان شا الله که حضرت دعا کنند و هر گونه مریضی در جسم و روح و نفس ما هست به برکت سفره های مادرش برطرف بشود.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

به فضل الهی میریم سراغ موضوع بحثمون که در ارتباط با نامه ها بر نامه های حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه بود و در نامه اول بودیم و در اون اشاره ای که ایشون فرمودن اگر عاشق مواقف شهودی و میخوای به شهود یعنی بنشینی.

بسم الله.

ألم يكف بربك انه لا انه على كل شيء شهيد.

به این آیه اشاره میکنه که ما اجمالا مطالبی عرض کردیم و اهمیت علم شهودی رو بیان کردیم که در این علم شهودی چه اتفاقی میفته و ما در حقیقت به یک نوع از شنود پل میزنیم به شهود میرسیم که عرض شد شنود به شب میخوره و شهود به روز.

این عبارت رو دقت بفرمایید که حضرت علامه می فرمایند که این معرفت شهودی که البته مؤید از شیخ الرئیس هم میارم.

ما دیشب در ادامه همین بحث از شیخ الرئیس جمله ای را آوردیم که میزد به عرفان عقلی.

اونجا ما اجمالا توضیح دادیم چرا عرفان عقلی، عرفان کشف و شهود و قلبیه چرا اینجا میگه عقلی؟

حالا اینجا می فرمود در ادامه می فرمود معرفت شهودی فطری است.

حالا ما میخوایم به معرفت شهودی برسیم چه کنیم؟

خیالت راحت خدا کار رو آسون کرده.

فطرت الله الذي فطر الناس عليها.

حدیثش.

مجمع البیان مرحوم طبری علیه الرحمه.

کل مولود یولد على الفطره.

این حدیثش اون آیه اش بود.

همه این فطرت خداجو از سرشت شون به سمت حضرت حقه.

لذا این معرفت شهودی فطریه یعنی در وجود خودت نهادینه شده که حقیقت الوجود هي عين الهویه، هویت شخصیه لا يمكن تصوره و لا يمكن العلم بها الا بنحو الشهود الحضوری.

حضوری.

حضور.

حالا امکان نداره که به این حالت شهودی به این حقیقت شهودی انسان برسه مگر به چی؟

میفرماید به شهود حضوری.

یعنی تو آن به آن خودت رو در محضر حضرت حق ببینی.

ببینی.

شهود.

یک وقت هست شما در محضر میدانی خود رو.

این میشه علم فکری.

علم فکری اگر کمک کرد انسان رو به جایی رسید که خودت رو ببینی در محضر نه بدانی.

اون به درد میخوره.

اون علمیه که اون دانه ایه که کاشته شده در اون بذری است که در زمین وجود تو به موقع کاشته شده.

هر بذری هم هر وقتی بکاری در نمیاد.

در هم بیاد خراب میشه.

باید همه چی آب و هوا اینا مناسب باشه و به وقتش به قول معروف به وقتش.

این بذر رو شما کاشتی همین دانه های معارف رو اگر زمین وجود شخم خورده باشه، شیار خورده باشه به قول حضرت علامه علیه الرحمه با همین درس و بحث ها با همین کوشش های فکری در سر سفره حکمت که ادع الي سبيل ربک بالحکمه.

و الموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن.

با حکمت، بعد موعظه حسنه، بعد جدل احسن.

این دانه در زمین وجودی که آماده‌ست کاشته شد حالا رشد می‌کنه.

اون دانه‌ای که علم فکریه، دانستنه.

دانستن، دارایی نیست.

دانستن علم فکریه.

می‌تونه تازه حجاب هم باشه اما چاره‌ای ازش نیست.

[نفس عمیق] یعنی کسی که کار عقلی نکرد، ا because بعد از عقل رتبه قلب کجا بود؟

بعد از عقل بود از حیث صعودی اگر حساب کنی فرازی ببینی قصه رو، رتبه رو از بالا به پایین انزالی ببینی اول قلبه، بعد عقله.

از پایین به بالا اول عقله.

پس ما اگر بخواهیم الان پایین هستیم.

ما نشئه دو نیم، دنیا.

دنی.

پست اخلاقی نه‌ها، پست فلسفی.

مرتبه پایین‌تره.

پایین‌ترین مرتبه خلقتیم.

و چه شیرین و چه عجیب که در تنزل همه حقایق [مکث] تنزل، انسان به انزل مراتب رسیده حالا می‌خواد بره به اعلی مراتب.

خیلی عجیبه این نکته.

یعنی چی به انزل مراتب؟

مگه شما نمیگی شامخ‌ترین مرتبه وجود انسانه؟

بله.

اما انسان از کجا تکون پیدا کرد؟

این نفس ناطقه حضرت علی از کجا تکون پیدا کرد؟

تکوین نظام هستی، این آسمان‌ها و زمین و این‌ها دست به دست هم دادن، کجا شما رو ایجاد کرد خدا؟

این‌ها کمک کردن بین یدی رحمة.

بین یدک، خدا که دست نداره.

این بین یده یعنی بین دو تا، دو تا دست رحمتش، همون اسماء جمال و جلالن.

دو تا دست خدا اسماء جمال و جلالن.

اسماء جمال و جلال چی‌ان؟

همین کلمات وجودی نظام هستین که در خودشون هم جلال دارن هم جمال.

ما خو کردیم با جمال دنیا تا خدای تشر به ما می‌زنه قهر می‌کنیم.

چون با جمال مثل کسی که فقط جمال پدر و مادر رو دیده، این رشد نمی‌کنه.

این رشد نمی‌کنه.

اما اگر کسی در کنار جمال، جلال هم دید این خیلی رشد می‌کنه.

بحثمون از دست نره‌ها کجا بودیما؟

بحث معرفت شهودی و ارتباطش با عقل و اینا.

جمال و جلال رو باید با هم دید.

یه عزیزی می‌خواست بره کربلا به زودی.

بعد از طریق حالا اون هر چه باشد مدیران کانال و اونا که این مباحث بارگذاری می‌شه پرسیده بودن به ما رسوندن که می‌خواد بره مثلا دستورالعمل می‌خواد.

ما گفتیم ما کی هستیم که دستورالعمل بدیم؟

بعد ایشون تو صحبت‌هاش فرموده بود که ما شنیدیم دفعه اول که هر کی میره حرم [نفس عمیق] هیچی نمی‌فهمه.

بعد دفعه‌های بعد مثلا-- اتفاقا من تعجب کردم گفتم کی این حرفو زده؟

اتفاقا هیچوقت اون زیارت اول نمی‌شه.

به دو دلیل.

یه دلیلش به صاحب اونجا و میزبان ربط داره که با سقا لی دینه [نفس عمیق] دو تا دستش رو باز می‌کنه با آغوش بکشه تو برگشت کردی به اصل خودت.

فصل الخطاب لدیک.

ایاب الخلق الیکم.

اصلاً قراره به سمت شما ما برگردیم و توحیدمون رو هم از شما داریم که اصل توحیدمون برگشته به سمت حضرت حق از کانال وجودی شما امام عزیرم.

که من وحده قبل عنه من قصد من قصده توجه بکُن.

هر کس قصد توحید قصد الله کرد توجه بکُن.

اللهم اَتوَجَّهُ الیک بنبیك نبیر رحمة.

توجه به تو، تو می‌کنم توجه به خدا.

اینا که از هم جدا نیستن.

لا فرق بینه و بین حبیبه.

یا لا فرق بینك و بینها.

حالا چرا اینجا ضمیرها بین؟

چون جمع‌ان کلهم همه حبی-- همه چهارده تا معصوم علیهم الصلاة و السلامند.

میگه لا فرق بین كه و بینها.

این ضمیر مفرد مؤنثه.

حالا اینجا چون یه حقیقت کلیه گرفته که حالا اینجا بحث هست.

خب اینا فرقی بین تو و اون‌ها نیست.

چی؟

الا و انهم خلقک و عبادک یا عبادک و خلقک.

تو مصادر مختلف به گونه‌های مختلف.

حالا تو داری به سمتمون، ایاب الخلق الیکم که من توحید رو وقتی قصد خدا می‌کنم به سمت شما میام.

من قصده توجه بکُن و من وحده قبل عنکم.

اصلاً هرکی خدا رو به توحید پذیرفته از شما پذیرفته بنا عبد الله.

حالا تو میری به سمت امامت، یعنی به سمت اصل رفتی دیگه.

پس قطعا امام آغوش باز می‌کنه.

این یه نکته که از ناحیه اون‌هاست.

نکته دوم اینکه چون این خیلی مهمه ها اینو خوب توجه کنید.

چون [نفس عمیق] داریم به رمزگشایی می‌کنیم.

شاید اول یه طور دیگه‌ست.

چون تو وقتی میری بعد بیست سال، سی سال، پنجاه سال، شصت سال چه می‌دونم، یه جلالت و یه عظمتی از آقا داشتی تو ذهنت متأسفانه تو همون لحظه‌ی اول این رو درک می‌کنی چون بعد یه عمر دوری عظمتی برای حتی ضریح آقا قائلی.

جرات نمی‌کنی نزدیک شی.

توجه کردی چی دارم عرض می‌کنم؟

به جهت اون جلالتی که از حضرت، جلال.

درست شد؟

بحث دو تا دسته حضرت حق اسماء جمال و جلال.

چون جلال رو در کنار جمال سید الشهدا با هم می‌بینی، اون اول چون درست داری می‌بینی، درست داری نگاه می‌کنی لذا به شهود قلبی می‌کشوننت.

قشنگ می‌چشی.

اون که گفتیم دارا بودن به الزاما دانایی نیست بلکه چشیدن است، رسیدن است.

یعنی این، این معرفت شهودی هست.

وقتی رفتی جلال و جمال و با هم دیدی.

حالا یه شب بمون حرم، دو شب بمون حرم و روز سوم می‌بینی اِه عا-عادی شد برات.

اِ امام حسین که می‌گفتن همین بود؟

مثل این که اصلاً اون-- متأسفانه اون حست می‌ریزه.

حالا دفعه دوم برو کربلا.

دیگه اون اولیه-- سوم برو، اون اولیه نه.

هرچی دنبال اون اولیه می‌گردی چرا نمیشه؟

چون نفس، اصلاً یکی از دلایلی که به نفس میگن نفس چون در هر نفس خو می‌کنه به چیزی که باهاش برخورد کرده.

نفس خیلی لطیفه.

لطافت، زود خو می‌کنه، عادت می‌کنه اصطلاحا.

بعد عادت می‌کنه میگی-- اِ چون درک ما خیلی عمیق نیست، معرفت ما ضعیفه.

لذا پایه‌ی عبودیت که همون معرفته، پایه‌ی عبدیت که شناخته چون اون پایه مثل پو-پایه‌ی پولی یک مملکت وقتی افت کرد، پایه‌ی پولی، ارزش پول یک مملکت افت کرد، دیگه همه چی می‌ریزه به هم.

مثل الان متأسفانه مملکت ما.

اونجا وقتی پایه‌ی عبودیت که معرفته سست شد، اون موقع می‌بینی همه چی سست میشه.

تو درکی از زیارت دیگه نداری.

عادی میشه.

لذا میگه سعی کنید بیشتر از سه روز نمونید تو کربلا.

اصلاً حدیث داریم.

اینا الان داره سرش آشکار میشه.

چرا آقا؟

من دوست دارم چهل روز بمونم، سی روز بمونم.

چرا سه روز؟

عزیزم تو درکش رو نداری.

تو هنوز به اونجا نه-- چرا خودتو آماده کن برو اصلاً کلاً بمون.

اساساً در بحث زیارت ما اصلاً مسافرت نداریم در زیارت.

و ان الراحل قريب المسافر.

تو باید راحل باشی نه مسافر.

استاد ببخشید پس این- جان.

مثلاً مشهدی‌ها فرض مثال یه مقدار احساس می‌کنیم بی‌تفاوت‌ند نسبت به- آفرین، آفرین.

چقدر خوب گفتی.

چه به موقع هم گفتی.

خدا خیرت بده.

براش یه صلوات بفرستیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

حالا جسارت به مشهدی‌ها نشه.

چون آره الان این بارگذاری میشه تو کانال خیلیاشون مشهدی‌ان اونا.

یه حدود یازده هزار نفر اون تو هستن، خیلیاشون مشهدی‌ان.

حالا بله ایشون فرمودن اینا که-- حالا نه مشهد، کلاً اینایی که خود ما تهرانی‌ها نسبت به حضرت عبدالعظیم علیه السلام چقدر؟

نسبت به حضرت معصومه که نزدیک ماست، ها؟

ولی اون که از راه دور میاد می‌بینید اصلاً ول نمی‌کنه حرمو.

چرا؟

الان جواب گرفتیم.

چون جلااال آقا رو می‌بینه.

حالا داشتیم می‌گفتیم در تربیت هم این چنینه.

پدر مادری که صرفاً جمال نشون میدن از خودشون اصلاً جلال ندارن یا به عکس فقط جلالی‌ان.

فایده نداره.

تربیت هم درسته پایه‌ش با مادره.

پرورش مقام مادره.

نساءکم حرث لكم.

قرآن میگه زمین کشاورز شما زنان شماست.

دانه رو می‌ذاری تو زمین پرورش بده.

لذا کسی که میره همسر اختیار می‌کنه باید بگه که دارم مادر نسل بعدم رو اختیار می‌کنم.

اما پدر رو هم باید توجه داشته باشیم که از الولد سر أبيه نه أمهی، أمهی.

أبيه یعنی سر پدر.

یعنی چی سر پدره؟

یعنی اون دانه رو پدر میده.

بذرو پدر میده اما مادر پرورش میده.

دو تاش باید با هم باشه.

اگر کسی، پدر تو تربیت نقش نداشته باشه، مادر معمولاً جماله دیگه.

اصلاً مادر، زن جلوه‌ی جمال خداست.

برای همین چون جمال زیباست باید در پرده باشه.

مرد چون جلوه‌ی جلال خداست لذا شاهد بازاری میشه.

خب اینجا دو تاش باید با هم باشه.

هرکی نقش خودش رو ایفا کنه که اگر کسی اینجا پدر در تربیت بچه ورود نکنه صرفاً مادر بچه جمالی بار میاد، لوس بار میاد و اصلاً اجتماعی نیست.

مشکلات عدیده.

بعد امامش رو هم درک نمی‌کنه.

اگر کسی فقط با بابا و جلال و...

نمیشه.

دو تاش، دو تا باله.

دو تا.

حالا از کجا بودیم به اینجا رسیدیم؟

در اون بحث معرفت شهودی.

اصلاً اینکه تو حرم میگه خیلی زیاد نمون.

ت-در-- خیلی زیاد نمون دستور کلی نیستا.

ما اولیایی رو داشتیم می‌رفتن یهو کلاً شبانه روز اونجا.

دیگه اون ولی خداست.

ولایت، ولیه.

ولیه.

این از او قرب.

اون یعنی انقدر نزدیک شده به ولایت رسیده.

مقام قرب.

اصلاً بیاد بیرون آقا دلش تنگ میشه.

ولش نمی‌کنه که بیاد.

وایمیسته تا آقا بهش بگه حالا دیگه برو.

اینا اینطورین.

ولی خب ما چون ظرفیتمون کمه اینطوریه.

اینایی هم که معمولاً نزدیک حرم‌اند به ج-به جهت اینکه این حالت رو ندارن گرفتار میشن.

کسی که فقط جلال الهی رو ببینه گرفتار میشه تمام کلمات وجودی نظام هستی هم جمال هست هم جلال.

شما نمی‌دونم دریا رو تا حالا از نزدیک درک کردید یا نه.

از نزدیک که نه بری ساحل‌پیمایی کنی و بری تو لجه یعنی بری تو اون حالا جاهای عمیقش.

من خب غواص بودم زمان جنگ، جاهای وحشتناکی مثل حورالعظیم اینا دریاچه ام النواجه عراق اینا می‌رفتیم پنج هزار متر شنا می‌کردیم تا بریم لب خط عراق و اصلا شناسایی کنیم برگردیم و جاهای عجیبی‌ها.

همین دریا خودمون، خزر اینا.

یه روز رفتیم خدا رحمت کنه خب اساسی‌ها شهید شدن همه.

یه روز تو امجدیه رسیدیم تو اون حالا پنجاه متری که دعایی خیلی بلند هم داشت ما پریدیم.

جرات نمی‌کردن اینا برن.

پریدیم ما رو کشیدن بیرون.

گفتن شما کی تعلیمت داده؟

گفتم که چطور؟

اشتباهی تو-- گفت نه استیل شنات قهرمانیه اونجا امجدیه اینا.

استیل شنات بیسته بین‌المللیه.

گفتم خدا رحمت کنه شهدا رو.

اون یه چند تا ما رو می‌انداختن خب چون گشتی شناسایی بودیم صبح اول صبح تو اون تار-تاریکی و سردی هوا می‌انداختن تو آب.

یکی این ور ما، یکی اون ور ما.

دو تاشونم شهید شدن.

وایسی می‌زنیمت.

برو ببینم.

صبح تا اذان ظهر ما شنا می‌کردیم.

یعنی می‌اومدیم بیرون دنیا دور سرمون می‌چرخید.

چرا؟

چون گشتی شناسایی بودیم.

بعد فرمانده‌مون هم دو پا نداشت.

بعد می‌انداختیم رو کولمون ایشونو می‌بردیم لب خط برای شناسایی.

بعد با همین وضعیت رفتیم تو همون دریا، همین شمال خودمون.

یه روز خب برا بچه‌های مدرسه همون برده بودیم رفتیم.

انقدر رفتم جلو دیگه من ساحل رو نمی‌دیدم.

مثل یه خط باریک مو می‌دیدم.

اینطور انقدر رفتیم.

وقتی برگشتم اون کسایی که اونجا وایمیسن مأمور دریا خیلی با من درگیر، دعوا کرد.

گفت آخه این چه کاریه؟

پدر ما رو درآوردی.

دل ما ز از دل دهنمون بیرون.

چی شده؟

گفت اونجا جز با قایق کسی جرات نمی‌کنه بره.

اونجا دویست متر عمق زیر پاته.

حالا دیگه من بهش نگفتم چه بلایی سر ما اومد.

دریا الان نگاه می‌کنی زیباست، قشنگه.

ظاهراً جمال الهیه درسته؟

ولی رفتید، رفتیم اونجا آقا چی شد؟

ما رفتیم یهو دیدیم به لجه افتادیم.

این آب یهو مثلاً بیست متر میاد بالا بیست متر یهو میره پایین.

مثل چاله دریایی.

چاه مثل چاه.

یه دفعه ده متر می‌کشونت پایین یهو میره بالا.

اینطوری.

لجه.

اگه جیگر داری برو تو لجه شنا کن.

ساحل‌پیمایی چیه؟

حالا بله.

یه حدیث رو می‌گیره پیکره حدیث رو نگاه می‌کنه.

پیکره آیه رو نگاه می‌کنه.

ظاهرشو می‌بینه.

ادعای علم هم می‌کنه مثل من.

وجود داری برو تو لجه حدیث و آیه.

برو تو بحر عمیق حدیث و آیه ببین چه بلایی سرت میاد.

اصلا فرار می‌کنی از دست آیه.

به قول یکی از عرفا چند تاشون این حالاتو داشتن مثلاً کلاهمد خدا رحمتشون کنه.

مثلاً داد می‌زد یکی بیاد منو از دست خدا نجات بده [خنده].

یعنی وقتی یهو می‌گرفتش، من به شما توصیه می‌کنم بر اساس همین آیه‌ای که یه دفعه بهش رسیدیم الان تو ذهن من بود که رفتیم به این سمت.

عجیب آیه‌ایه.

امتحان کنید یه بار با توجه عرفانی البته.

که من چون دیشب این کارو کردم فرار کردم واقعاً.

دیدم قلبم داره وامیسته.

حالا چی شد؟

یهو اصلا منبر ما به این سمت داره میره امروز.

توکل تو علی الله.

این قرآن رو بردار بذار رو سینه ت.

باز کن بذار رو سینه ت.

این همون بسته.

قرآن یه آیه داره که بارها ما بهش تمسک جستیم.

می‌فرماید که "ام من شيء".

این آیات "ام من شيء" خیلی عجیبند.

تو یکی از اشیا هستی یا نه؟

خود شما.

قرآن میگه "ام من شيء" هیچی نیست "الا" خب بسم الله یعنی منم هستم.

مثلاً "ام من شيء الا و یسبح بحمده" هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح گوی تسبیح به حمد خدا میگه.

حالا خب تسبیح بگو چرا تسبیح به حمد؟

تسبیح به حمد چرت-- چیه؟

این دو تا با هم ممزوج شدن.

"سبحان الذي خلق الازواج كلها" همه چی با هم ممزوج شده.

حالا خدایا تو حکمتت از امتزاج حمد و تسبیح چیه اینجا؟

غوغاست اینجا.

حالا انشاالله به وقتش با هم گفت‌وگو می‌کنیم.

"ام من شيء الا عندنا خزائنه" هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزینه‌ش "عندنا، عندنا" پیش ماست.

"و ما ننزله الا بقدر معلوم" ما اونو نازل نکردیم مگر به سر القدرش.

به اندازه قدر یعنی اندازه تو، قدر تو، ظرف تو.

به میزان.

خب؟

بله، بله "کل شيء قدره احسن".

یک میزان.

حالا این نازل شده پس همه چی چیه؟

نازل شده.

شما هم یعنی نازل شدی؟

بر اساس این آیه حضرت عالی و حضرت عالیه هم نازل شدی یا نه؟

تنزل پیدا کردی یا نه؟

قطعاً میگه "ام من شيء الا" بعد "و ما ننزله" دیگه.

ما نازل نکردیم "الا بقدر" پس همه چی نازل شده‌ست.

شما هم نازل شدی.

قرآن میگه "وانزلنا الحديد" آ-آهن رو هم ما نازل کردیم.

این یه نکته.

نکته مهم‌تر اینکه "عندنا خزائنه" یعنی خزینه‌ش پیش ماست.

الان اون تهش رسیده به تو.

سر رشته رسیده به دست تو.

اصلش پیش ماست که تو باید پل بزنی سیر صعودی بری به اون اصل برسی.

و "انا الیه راجعون" این "الیه" به کجا می‌خوره؟

إنا لله لله ما-- غوص نزوله ما اومدیم.

داشتم اینو می‌گفتم که عجیب که ما در غوص النزول وقتی اومدیم در تکون کجا ما نفس ناطقمون منشأ شد؟

از نطفه، صلب پدر مادر.

یعنی اون نطفه چیه؟

از آب و نانیه که مادر خوردن.

اون جنسش چیه؟

جماده.

آب و نان جماده.

یعنی انزل مراتبه.

اومدی تو انزل مراتب یهو حالا باید ب-- حالا اومدم انزل مراتب چرا فشارم میدی خدا؟

مثل فنری که هی هرچی بیشتر فشارت بدن ولت کنن میپری.

لذا میگه يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ.

ای انسان تو رونده همراه با سختی.

إلى ربك به سوی پروردگارت کادحاً باز تاکید میکنه با سختی.

برا چی سختی؟

بر اینکه میخوای پرواز کنی.

فشارت میدم تا کی یا 후에 بپری.

بپ-- می‌خوام بپرونمت، پروازت بدم.

فملاقیه قراره ملاقاتش کنی عزیز دلم.

حالا اینی که می‌خواستم بگم به همین توضیحی که دادم قرآن رو رو سینه ات بذار.

آقا مگر این قرآن خودش تنزل پیدا کرده نیست؟

إنا أنزلناه في ليلة القدر.

خب حالا ليلة القدر چرا نمیگه مثلا روز قدر؟

میگه شب قدر.

چون تنزله.

مراتب عالیه نهارن، روزن.

نورشون از مراتب مادون بیشتره.

الان عالم مثال و برزخ و اینا نورش از مل-- از ملک بیشتره.

ملکوت نورش از ملک بیشتره.

اونجا می‌شه روز، این پایین می‌شه شب.

تنزله.

داره از شب از روز میاد به شب.

لذا میگه في ليلة القدر.

حالا داره میاد.

پس قرآن هم نازل شده.

[سرفه] از کجا نازل شده؟

بفرمایین.

از کجا نازل شده؟

یعنی اون خزینه کجا بود؟

عندنا نزد ما.

لذا قرآن میگه إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ أَلْقُرْآنَ همه این قرآن رو من لدن حکیم علیم.

لدنیه این.

لدنیه یعنی چی؟

یعنی نزد ماست، از ماست، در ماست.

اصلا منم.

حق نازل شده.

یعنی چی؟

حاجی چی داره میگه؟

شما سررشته قرآن رو که این، این، این کتاب کتبیه.

همین که جوهره‌ست.

سررشته‌ست.

همین رو بگیری بری بالا، بری بالا، بری بالا، می‌رسی به چی؟

عندنا خزائن به ذات.

خودتم اینطوری.

خودتم اگر سررشته الان دست خودته.

خودت در دست خودتی.

از طریق معرفت نفس.

یه سر دوباره آشکار شد تو بحث امروز.

عجیبه امروز حرفای ما و چیزی که من می‌خواستم بگم اصلا نشد ها.

اینم بگم.

یه س-- چیزی رو چیده بودم، یه ریلی چیده بودم طبق اون بریم جلو.

خب رزقه دیگه.

دیگه رزقه.

حالا و رزقمونم طلایی‌تر شد امروز.

خب چیزایی که گفتیم به فضل الهی خیلی به درد ماها می‌خوره اینا.

چون این کلمات بزرگان و مال منم که نیست.

سررشته خودتو بگیر.

برو بالا، برو بالا، برو بالا، می‌بینی اِهِ رسیدی به خدا.

این همینه.

از نشئه ملک پل زدی رفتی به ملکوت.

برزخی شدی.

موتوا قبلا تموتوا.

از ظاهر به باطن سفر کردی.

از علقه ها و علاقه ها کندی.

آزاد شدی، رها شدی.

سرح اطلاقی.

مقام سراح مطلقه.

سرح با سین و حه جیمی.

سرحهن سراحن جميلا.

قرآن میگه زنتو خواستی جدا شی زیبا جداش کن.

سرحو، یه رها کردن، ترک کردن.

همه قیود و تعلقات دنیا رو میکنی، ترک میکنی.

بسم الله.

همین الان تو دنیایی، همون برزخی، ملکوتی.

این یعنی موت.

رفتی بالاتر به مرتبه عقل خودت.

میری به عقل وجودت که این عرفان رو شیخ الرئیس گفت چی؟

عرفان عقلی.

یعنی چی؟

یعنی از پایه عقلت بزن برو به عالم قلب.

درست صعود کن.

خب حالا رفتی به عالم عقل، خودت رو، خودت رو، عقل وجودت رو دریاب.

این می‌شه سررشته رو گرفتی داری میری بالا.

یعنی کار عقلی بکن.

بازم برو بالاتر.

آنچه که دانستی و داراشو یعنی بچش یعنی بفهم، بچش، بخورش.

بحثی که ق-قبلا کردیم.

کمیل رو بچه‌ها تو جبهه می‌خوندن واقعا یه طوری انگار دارن می‌خورن این کلمات کمیل رو، می‌چشیدن.

مثل مارگزیده به خودشون می‌پیچیدن.

اما مثل تعقیب نمازو می‌خونن.

اللهم اني اسألك برحمتك التي وسعت کل شيء.

آقا چند، چند، ساعت چنده؟

تموم نشده بریم.

دو ورق مونده.

هی ورق می‌زنم ته.

این چه کمیل خوندنیه؟

تو همین مرکب-- مرکبش موندیم.

از عقلت پل بزن به قلب برس شهود.

مقام قلب، قلب دیگه مقام شهوده.

برزخ ظاهر و باطنه.

مقام پیغمبره.

یاسین قلب، قلب قرآنه.

یعنی شهود.

یعنی چشیدن.

یعنی دیدن.

تازه نقطه سر خط، دیدن.

حالا قرآن رو بذار به همین وزان، بذار رو سینه ات بگو با همین توجه عرفانی این قرآن سررشته‌ش الان رو سینه من قرار گرفته.

تهش کجاست؟

ذات حضرت حق.

ببین اگر لرزه به وجودت افتاد، اگه نیفتاد، اگه افتاد بدون که ارتباط وصل شده.

اگر نیفتاد یه فکر باید به حال خودمون بکنیم این سلسله طولیه رو اگر ما نتونیم درک کنیم ارتباط‌مون قطع میشه.

اصلاً اومدیم برای همین و ما اصلاً برای حق خلق شدیم.

ما برای خدا خلق شدیم.

یه بحثیه حالا به موقعش حالا که در طول بحث حالا کِی رخ بده، شب تو یا زهرا [نفس عمیق] شرق رخ بده یا صبح اینجا.

به هر حال همه چیز رو خدا برای ما خلق کرده، ما رو برای خودش خلق کرده。 الله اکبر.

حالا حدیثش هم انشاالله میگیم.

فرصتمون تموم شد [نفس عمیق].

چقدر ما متأسفانه بی‌خبریم از خودمون، از نظام هستی که وقتی تو نگاه می‌کنی همه چی نازل شده‌ست دیگه توجه به صرفاً ظاهر هر چیزی نمی‌کنی [نفس عمیق].

توجه کردیش شد؟

یعنی عبور می‌کنی از ظاهر اون به باطن.

به این میگن عرفان [نفس عمیق].

معرفت، پایه‌ی عبادته.

اگر عبادت خالی شده از این دیگه فایده‌نا.

اون موقع میگی ای کاش من در زمان امیرالمؤمنین بودم.

خب اونایی که بودن چیکار کردن؟

ظاهر مولا رو دیدن.

اصلاً نفهمیدن باطن این آقا کیه، چیه。 دوست داشتی الان مثلاً اگه شما فکر می‌کنی اگه امام عصر ما غیبت نمی‌کرد، ما تو کوچه بازار می‌دیدیمش، الان هیچوقت می‌نشستیم اینجا؟

بسوزیم.

سوختن مقام قلبه‌ها。 سوختن مقام قلبه。 آتش گرفتن。 یعنی قلبت به یه معرفتی رسیده که می‌سوزی。 عزيزٌ عليٌّ أن أرى الخلق ولا تراك میگی متى ترانا ونراك میگی هل إليك يا ابن أحمد سبيلٌ فتلقى آیا راهی به سوی تو هست که فتلقى تا من تو رو ملاقات کنم؟

چرا می‌سوزی؟

چون جدایی رخ داده。 این جدایی در حین جمالی که یک عمر از حضرت دیدی تو رو به جلال حضرت هم متوجه کرده [نفس عمیق].

بین یدای رحمته، رحمت خدا بر تو نازل شده [نفس عمیق].

که حالا اونجا بحث رها شد تو اون دل دریا که من گفتم به لجه افتادیم چی منو آروم کرد؟

انقدر وحشت، خوف گرفت منو، عظمت و جلال و عظمت این دریا، دریا، همه کلمات وجودی نظام هستی در دل خودشون هم جمال دارن هم جلال.

بحث این بود [نفس عمیق].

اونجا شروع کردم تا شب جمعه هم بود.

شروع کردم کمیل خوندن همون تو دل دریا [نفس عمیق] که گفت دویست متر زیر پاته。 شروع کردم کمیل رو آروم، آروم خوندن دیدم اِه آروم شدم.

یکی از بیرون آرومم کرد، آروم شدم。 بعد خوت، خوت شنا کردم برگشتم [نفس عمیق].

یعنی جگر داری تو اون لجه بیفت بهر عمیق حقایق و معارف، یه نماز بخونی از اول تا آخرش تمام چهار ستون بدنت بلرزه، ملائکه بیان آرومت کنن。 چرا اینطوری نمیشه؟

چون من به لدن نرسیدم。 همین تو مرتبه انزل پیکرست نماز، همین ظاهر نماز。 چرا من در-- حالا این چرا میگم به شما جسارت نشه، من خودمو میگما。 شما الحمدالله مرتبتون خیلی عالیه。 جدی میگم و من، من اصلاً به یه امیدی میام تو جمع شماها [نفس عمیق].

خدا رو شاهد میگم همیشه هم گفتم مثل یه برکت، یه صفای عجیبی تو اینجاست [نفس عمیق].

و عجیب که خیلیا، خیلیا که حالا بعضیا خواستن از ما اینجا آدرس اینجا رو بگیرن بیان گفتم شرمنده اینو من برای قیامت خودم گذاشتم [خنده].

یه صفای عجیبیه.

قدر خودتونو بدونین اینکه میگم [نفس عمیق].

حالا [نفس عمیق] عرضم این بود که اگر ما قرار بود حشر و نشر داشته باشیم، عادت کنیم به امام زمان به اون عادت معنای بدش [نفس عمیق].

ما هم مثل اونا می‌شدیم که استغفرالله بیان نزد پیغمبر تو مسجد لنگشونو دراز کنن یا سرشونو بزنن رو پای پیغمبر شروع کنن اباطیل گفتن آقا یه داستان برا ما بگو پیغمبرم نوازش کنه مو بدبخت بیچاره رو شروع کنه براش حدیث و آیه خوندن و اونم نه، اینطوری خوب بود؟

اگر مثلاً کربلا دائماً می‌رفتیم میشد شاه عبدالعظیم استغفرالله شاه عبدالعظیم مقامش خیلی شامخه.

از جهت خودم میگم نگاه بدی که من پیدا کردم چون بغل گوشمونه دیگه.

این خوب بود؟

چرا اکثر بچه‌های علما رو شما-- من تحقیراً به شما عرض می‌کنم، علما نه حالا بگیم اکثر شاید اشتباه باشه، خیلیاشون بچه‌هاشون مثل خودشون نمیشن.

چرا؟

[نفس عمیق] چون خو کرده با بابا.

تو از دور علامه رو، آیت الله و استاد و اینا از دور که اون جلالت برات حفظ میشه حرف گوش میدی.

اما بچه تو دل پدر، مادر بزرگ شده، این چیه؟

بابای من چرا انقدر تعبیش می‌کنه؟

[خنده] بابا ما که هر شب بغلش می‌خوابیم [خنده].

اگه قرار بود من و شما اینطوری باشیم عادی میشد که هم که برای خیلیا شد [نفس عمیق].

بعد اگر اینطوری بود، اگر دست بلند شد روی ولی خدا، حجت خدا، ناموس خدا، بعد تو خیلی برات مهم نبود.

خب بلند شد دیگه یکی رو زدن دیگه بعد الانم میان میگن تو فضای مجازی.

چه خبرتونه؟

الان دارن تو عالم پوست می‌کنن، سر می‌برن。 دیگه زدن یکی استغفرالله کشتن دیگه این همش رو نمی‌فهمه.

نمی‌فهمه چیو زدن。 پایه‌ی وجود رو زدن。 علت ایجاد رو زدن。 خودشون رو زدن که دیروز بحثش گذشت。 علت گریه های ابا عبدالله در کربلا رو گفتیم چی؟

[نفس عمیق] این که میگه آقا تو داری خودت رو می‌زنی。 من علت ایجاد توام [نفس عمیق].

به وساطت من خدا تو رو خلق کرد.

به واسطه-- تو داری خودت رو ریشه می‌زنی.

گریه من برای توئه。 حضرت زهرا سلام الله علیها تا الا یوم القيامه برای تک، تک ما گریه کرده [نفس عمیق].

گریه‌های حضرت زهرا شبانه روز برای-- باید باشه.

اصلاً تو خونتو دادی که مردم رو از جهالت و ضلالت و گمراهی بیرون بیاری.

جهالت چی؟

نمی‌فهمی امام کیه.

لذا حضرت زهرا رو، صدیقه کبری رو [نفس عمیق] که پیغمبر وقتی این خانم وارد میشد تمام قد جلوی پیغمبر بلند میشد و به سمت او حرکت می‌کرد از-- پیغمبر به سمت حضرت زهرا.

یا این پیغمبر که اینطوریه بعد اونا میان می‌زنن، می‌کشن。 چرا؟

معرفت نیست دیگه [نفس عمیق].

این خیلی بده.

این شب‌ها، این روزا از اهل بیت معرفت طلب کنیم، بخواهیم که اونا رو بچشیم [نفس عمیق].

و اگر این نباشه خو می‌کنی و عادی میشه.

بعد یه روزی هم ول می‌کنی میری.

بابا رو این همه هیت رفتیم چی شد؟

خیلی بده اینطوری بودن [نفس عمیق].

یه طوری باش که هرکس دلتنگ آقا شد بیاد پیش تو.

هرکس خواست بفهمه مهدی فاطمت کیه، چیه، بچشه آقا رو بیاد پیش تو.

هرکس خانم دلش برای حضرت زهرا تنگ شد خواهرم بیاد پیش تو.

بگه فلانی رو من می‌بینم یاد حضرت زهرا می‌افتم [نفس عمیق].

اینطوری اگر زندگی کردیم هنره.

[پچ، پچ]