یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مراقبت از نفس
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. والحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة فاطمیک و الحلم الحسنیک و الشجاعة الحسینیک و العبادة السجادیک و المآثر الباقریک و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمیک و الحجج الربویة و الجود التقیویک و النقاوة النقویک و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیک. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیک.
المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فدا. ان شا الله که حضرت دعا کنند و هر گونه مریضی در جسم و روح و نفس ما هست به برکت سفره های مادرش برطرف بشود. صلواتی خط میگوییم. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه. به فضل الهی میرویم سراغ موضوع بحثمون که در ارتباط با نامه ها بر نامه های حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمه بود و در نامه اول بودیم و در آن اشاره ای که ایشون فرمودند اگر عاشق مواقف شهودی و میخوای به شهود یعنی بنشینی. بسم الله. ألم يكف بربك انه لا انه على كل شيء شهيد.
به این آیک اشاره میکنه که ما اجمالا مطالبی پیشتر گفته شد و اهمیت علم شهودی رو بیان کردیم که در این علم شهودی چه اتفاقی میافتد و ما در حقیقت به یک نوع از شنود پل میزنیم به شهود میرسیم که عرض شد شنود به شب میخوره و شهود به روز. این عبارت رو با دقت که حضرت علامه می فرمایند که این معرفت شهودی که البته مؤید از شیخ الرئیس هم میارم. ما دیشب در ادامه همین بحث از شیخ الرئیس جمله ای را آوردیم که میزد به عرفان عقلی. اونجا ما اجمالا توضیح دادیم چرا عرفان عقلی، عرفان کشف و شهود و قلبیک چرا اینجا میگوید عقلی؟ اکنون اینجا می فرمود در ادامه می فرمود معرفت شهودی فطری است.
طهارت و مزاج عالم
اکنون ما میخوایم به معرفت شهودی برسیم چه کنیم؟ خیالت راحت خدا کار رو آسون کرده. فطرت الله الذي فطر الناس عليها. حدیثش. مجمع البیان مرحوم طبری علیک الرحمه. کل مولود یولد على الفطره. این حدیثش آن آیک اش بود. همه این فطرت خداجو از سرشت شون به سمت حضرت حقه. لذا این معرفت شهودی فطریک یعنی در وجود خودت نهادینه شده که حقیقت الوجود هي عين الهویک، هویت شخصیک لا يمكن تصوره و لا يمكن العلم بها الا بنحو الشهود الحضوری. حضوری. حضور. اکنون امکان ندارد که به این حالت شهودی به این حقیقت شهودی انسان برسه مگر به چی؟ میفرماید به شهود حضوری. یعنی تو آن به آن خودت رو در محضر حضرت حق با دقت بنگری.
با دقت بنگری. شهود. یک وقت هست شما در محضر میدانی خود رو. این میشود علم فکری. علم فکری اگر کمک کرد انسان رو به جایی رسید که خودت رو با دقت بنگری در محضر نه بدانی. آن به درد میخوره. آن علمیک که آن دانه ایک که کاشته شده در آن بذری است که در زمین وجود تو به موقع کاشته شده. هر بذری هم هر وقتی بکاری در نمیآید. در هم بیاید خراب میشود. باید همه چی آب و هوا اینها مناسب باشه و به وقتش به قول معروف به وقتش. این بذر رو شما کاشتی همین دانه های معارف رو اگر زمین وجود شخم خورده باشه، شیار خورده باشه به قول حضرت علامه علیک الرحمه با همین درس و بحث ها با همین کوشش های فکری در سر سفره حکمت که ادع الي سبيل ربک بالحکمه.
و الموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن. با حکمت، بعد موعظه حسنه، بعد جدل احسن. این دانه در زمین وجودی که آمادهست کاشته شد اکنون رشد میکند. آن دانهای که علم فکریک، دانستنه. دانستن، دارایی نیست. دانستن علم فکریک. میتواند تازه حجاب هم باشه اما چارهای ازش نیست. یعنی کسی که کار عقلی نکرد، ا بعد از عقل رتبه قلب کجا بود؟ بعد از عقل بود از حیث صعودی اگر حساب کنی فرازی با دقت بنگری قصه رو، رتبه رو از بالا به پایین انزالی با دقت بنگری اول قلبه، بعد عقله. از پایین به بالا اول عقله. پس ما اگر بخواهیم الان پایین هستیم. ما نشئه دو نیم، دنیا. دنی. پست اخلاقی نهها، پست فلسفی.
سیر به سوی معرفت
مرتبه پایینتره. پایینترین مرتبه خلقتیم. و چه شیرین و چه عجیب که در تنزل همه حقایق تنزل، انسان به انزل مراتب رسیده اکنون میخواهد برود به اعلی مراتب. خیلی عجیبه این نکته. یعنی چی به انزل مراتب؟ مگه شما نمیگی شامخترین مرتبه وجود انسانه؟ بله. اما انسان از کجا تکون پیدا کرد؟ این نفس ناطقه حضرت علی از کجا تکون پیدا کرد؟ تکوین نظام هستی، این آسمانها و زمین و اینها دست به دست هم دادند، کجا شما رو ایجاد کرد خدا؟ اینها کمک کردند بین یدی رحمة. بین یدک، خدا که دست ندارد. این بین یده یعنی بین دو تا، دو تا دست رحمتش، همان اسماء جمال و جلالن. دو تا دست خدا اسماء جمال و جلالن.
اسماء جمال و جلال چیان؟ همین کلمات وجودی نظام هستین که در خودشان هم جلال دارن هم جمال. ما خو کردیم با جمال دنیا تا خدای تشر به ما میزند قهر میکنیم. چون با جمال مثل کسی که فقط جمال پدر و مادر رو دیده، این رشد نمیکند. این رشد نمیکند. اما اگر کسی در کنار جمال، جلال هم دید این خیلی رشد میکند. بحثمون از دست نرهها کجا بودیما؟ بحث معرفت شهودی و ارتباطش با عقل و اینها. جمال و جلال رو باید با هم دید. یک عزیزی میخواست برود کربلا به زودی. بعد از طریق اکنون آن هر چه باشد مدیران کانال و آنان که این مباحث بارگذاری میشود پرسیده بودن به ما رسوندن که میخواهد برود مثلا دستورالعمل میخواهد.
ما گفتیم ما کی هستیم که دستورالعمل بدیم؟ بعد ایشون تو صحبتهاش فرموده بود که ما شنیدیم دفعه اول که هر کی میره حرم هیچی نمیفهمه. بعد دفعههای بعد مثلا اتفاقا من تعجب کردم گفتم کی این حرفو زده؟ اتفاقا هیچوقت آن زیارت اول نمیشود. به دو دلیل. یک دلیلش به صاحب اونجا و میزبان ربط دارد که با سقا لی دینه دو تا دستش رو باز میکند با آغوش بکشه تو برگشت کردی به اصل خودت. فصل الخطاب لدیک. ایاب الخلق الیکم. اصلاً قراره به سمت شما ما برگردیم و توحیدمون رو هم از شما داریم که اصل توحیدمون برگشته به سمت حضرت حق از کانال وجودی شما امام عزیرم. که من وحده قبل عنه من قصد من قصده توجه بکُن.
نزول حقیقت در جان
هر کس قصد توحید قصد الله کرد توجه بکُن. اللهم اَتوَجَّهُ الیک بنبیك نبیر رحمة. توجه به تو، تو میکنم توجه به خدا. اینها که از هم جدا نیستن. لا فرق بینه و بین حبیبه. یا لا فرق بینك و بینها. اکنون چرا اینجا ضمیرها بین؟ چون جمعان کلهم همه حبی همه چهارده تا معصوم علیکم الصلاة و السلامند. میگوید لا فرق بین كه و بینها. این ضمیر مفرد مؤنثه. اکنون اینجا چون یک حقیقت کلیک گرفته که اکنون اینجا بحث هست. اینها فرقی بین تو و آنها نیست. چی؟ الا و انهم خلقک و عبادک یا عبادک و خلقک. تو مصادر مختلف به گونههای مختلف. اکنون تو داری به سمتمون، ایاب الخلق الیکم که من توحید رو وقتی قصد خدا میکنم به سمت شما میام.
من قصده توجه بکُن و من وحده قبل عنکم. اصلاً هرکی خدا رو به توحید پذیرفته از شما پذیرفته بنا عبد الله. اکنون تو میروی به سمت امامت، یعنی به سمت اصل رفتی دیگر. پس قطعا امام آغوش باز میکند. این یک نکته که از ناحیک آنهاست. نکته دوم اینکه چون این خیلی مهمه ها این را خوب با دقت بنگرید. چون داریم به رمزگشایی میکنیم. شاید اول یک طور دیگرست. چون تو وقتی میروی بعد بیست سال، سی سال، پنجاه سال، شصت سال چه میدونم، یک جلالت و یک عظمتی از داشتی تو ذهنت متأسفانه تو همان لحظهی اول این رو درک میکنی چون بعد یک عمر دوری عظمتی برای حتی ضریح قائلی. جرات نمیکنی نزدیک شی.
توجه کردی چی دارم گفته میشود؟ به جهت آن جلالتی که از حضرت، جلال. درست شد؟ بحث دو تا دسته حضرت حق اسماء جمال و جلال. چون جلال رو در کنار جمال سید الشهدا با هم میبینی، آن اول چون درست داری میبینی، درست داری نگاه میکنی لذا به شهود قلبی میکشوننت. قشنگ میچشی. آن که گفتیم دارا بودن به الزاما دانایی نیست بلکه چشیدن است، رسیدن است. یعنی این، این معرفت شهودی هست. وقتی رفتی جلال و جمال و با هم دیدی. اکنون یک شب بمون حرم، دو شب بمون حرم و روز سوم میبینی اِه عا-عادی شد برات. اِ امام حسین که میگفتندد همین بود؟ مثل این که اصلاً آن متأسفانه آن حست میرویزد. اکنون دفعه دوم برو کربلا.
قرآن و انسان کامل
دیگر آن اولیک سوم برو، آن اولیک نه. هرچی دنبال آن اولیک میگردی چرا نمیشود؟ چون نفس، اصلاً یکی از دلایلی که به نفس میگویند نفس چون در هر نفس خو میکند به چیزی که با آن برخورد کرده. نفس خیلی لطیفه. لطافت، زود خو میکند، عادت میکند اصطلاحا. بعد عادت میکند میگی اِ چون درک ما خیلی عمیق نیست، معرفت ما ضعیفه. لذا پایکی عبودیت که همان معرفته، پایکی عبدیت که شناخته چون آن پایک مثل پو-پایکی پولی یک مملکت وقتی افت کرد، پایکی پولی، ارزش پول یک مملکت افت کرد، دیگر همه چی میرویزد به هم. مثل الان متأسفانه مملکت ما. اونجا وقتی پایکی عبودیت که معرفته سست شد، آن موقع میبینی همه چی سست میشود.
تو درکی از زیارت دیگر نداری. عادی میشود. لذا میگوید سعی کنید بیشتر از سه روز نمونید تو کربلا. اصلاً حدیث داریم. اینها الان دارد سرش آشکار میشود. چرا؟ من دوست دارم چهل روز بمونم، سی روز بمونم. چرا سه روز؟ تو درکش رو نداری. تو هنوز به اونجا نه چرا خودتو آماده کن برو اصلاً کلاً بمون. اساساً در بحث زیارت ما اصلاً مسافرت نداریم در زیارت. و ان الراحل قريب المسافر. تو باید راحل باشی نه مسافر. استاد ببخشید پس این- جان. مثلاً مشهدیها فرض مثال یک مقدار احساس میکنیم بیتفاوتند نسبت به- آفرین، آفرین. چه اندازه خوب گفتی. چه به موقع هم گفتی. خدا خیرت بدهد. براش یک صلوات بفرستیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اکنون جسارت به مشهدیها نشه. چون آره الان این بارگذاری میشود تو کانال بسیاریشون مشهدیان آنان. یک حدود یازده هزار نفر آن تو هستن، بسیاریشون مشهدیان. اکنون بله ایشون فرمودند اینها که اکنون نه مشهد، کلاً اینهایی که خود ما تهرانیها نسبت به حضرت عبدالعظیم علیک السلام چه اندازه؟ نسبت به حضرت معصومه که نزدیک ماست، ها؟ ولی آن که از راه دور میآید میبینید اصلاً ول نمیکند حرمو. چرا؟ الان جواب گرفتیم. چون جلااال رو میبیند. اکنون داشتیم میگفتیم در تربیت هم این چنینه. پدر مادری که صرفاً جمال نشون میدن از خودشان اصلاً جلال ندارن یا به عکس فقط جلالیان.
حضرت فاطمه، رحم عالم
فایده ندارد. تربیت هم درسته پایکش با مادره. پرورش مقام مادره. نساءکم حرث لكم. قرآن میگوید زمین کشاورز شما زنان شماست. دانه رو میذاری تو زمین پرورش بدهد. لذا کسی که میره همسر اختیار میکند باید بگه که دارم مادر نسل بعدم رو اختیار میکنم. اما پدر رو هم باید توجه داشته باشیم که از الولد سر أبيه نه أمهی، أمهی. أبيه یعنی سر پدر. یعنی چی سر پدره؟ یعنی آن دانه رو پدر میده. بذرو پدر میده اما مادر پرورش میده. دو تاش باید با هم باشه. اگر کسی، پدر تو تربیت نقش نداشته باشه، مادر معمولاً جماله دیگر. اصلاً مادر، زن جلوهی جمال خداست. برای همین چون جمال زیباست باید در پرده باشه.
مرد چون جلوهی جلال خداست لذا شاهد بازاری میشود. اینجا دو تاش باید با هم باشه. هرکی نقش خودش رو ایفا کنه که اگر کسی اینجا پدر در تربیت بچه ورود نکنه صرفاً مادر بچه جمالی بار میآید، لوس بار میآید و اصلاً اجتماعی نیست. مشکلات عدیده. بعد امامش رو هم درک نمیکند. اگر کسی فقط با بابا و جلال و. نمیشود. دو تاش، دو تا باله. دو تا. اکنون از کجا بودیم به اینجا رسیدیم؟ در آن بحث معرفت شهودی. اصلاً اینکه تو حرم میگوید خیلی زیاد نمون. ت-در خیلی زیاد نمون دستور کلی نیستا. ما اولیایی رو داشتیم میرفتند یکو کلاً شبانه روز اونجا. دیگر آن ولی خداست. ولایت، ولیک. ولیک.
این از او قرب. آن یعنی آنقدر نزدیک شده به ولایت رسیده. مقام قرب. اصلاً بیاید بیرون دلش تنگ میشود. ولش نمیکند که بیاید. وایمیسته تا بهش بگه اکنون دیگر برو. اینها اینگونهن. ولی ما چون ظرفیتمون کمه اینگونهه. اینهایی هم که معمولاً نزدیک حرماند به ج-به جهت اینکه این حالت رو ندارن گرفتار میشوند. کسی که فقط جلال الهی رو با دقت بنگره گرفتار میشود تمام کلمات وجودی نظام هستی هم جمال هست هم جلال. شما نمیدانم دریا رو تا اکنون از نزدیک درک کردید یا نه. از نزدیک که نه بری ساحلپیمایی کنی و بری تو لجه یعنی بری تو آن اکنون جاهای عمیقش. من غواص بودم زمان جنگ، جاهای وحشتناکی مثل حورالعظیم اینها دریاچه ام النواجه عراق اینها میرفتیم پنج هزار متر شنا میکردیم تا بریم لب خط عراق و اصلا شناسایی کنیم برگردیم و جاهای عجیبیها.
دعای حجاب و پناه الهی
همین دریا خودمون، خزر اینها. یک روز رفتیم خدا رحمت کنه اساسیها شهید شدن همه. یک روز تو امجدیک رسیدیم تو آن اکنون پنجاه متری که دعایی خیلی بلند هم داشت ما پریدیم. جرات نمیکردند اینها برن. پریدیم ما رو کشیدن بیرون. گفتند شما کی تعلیمت داده؟ گفتم که چطور؟ اشتباهی تو گفت نه استیل شنات قهرمانیک اونجا امجدیک اینها. استیل شنات بیسته بینالمللیک. گفتم خدا رحمت کنه شهدا رو. آن یک چند تا ما رو میانداختند چون گشتی شناسایی بودیم صبح اول صبح تو آن تار-تاریکی و سردی هوا میانداختند تو آب. یکی این ور ما، یکی آن ور ما. دو تاشونم شهید شدن. وایسی میزنیمت. برو با دقت بنگرم.
صبح تا اذان ظهر ما شنا میکردیم. یعنی میآمدیم بیرون دنیا دور سرمون میچرخید. چرا؟ چون گشتی شناسایی بودیم. بعد فرماندهمون هم دو پا نداشت. بعد میانداختیم رو کولمون ایشونو میبردیم لب خط برای شناسایی. بعد با همین وضعیت رفتیم تو همان دریا، همین شمال خودمون. آنقدر رفتم جلو دیگر من ساحل رو نمیدیدم. مثل یک خط باریک مو میدیدم. اینطور آنقدر رفتیم. وقتی برگشتم آن کسایی که اونجا وایمیسن مأمور دریا خیلی با من درگیر، دعوا کرد. گفت آخه این چه کاریک؟ پدر ما رو درآوردی. دل ما ز از دل دهنمون بیرون. چی شده؟ گفت اونجا جز با قایق کسی جرات نمیکند برود. اونجا دویست متر عمق زیر پاته.
اکنون دیگر من بهش نگفتم چه بلایی سر ما آمد. دریا الان نگاه میکنی زیباست، قشنگه. ظاهراً جمال الهیک درسته؟ ولی رفتید، رفتیم اونجا چی شد؟ ما رفتیم یکو دیدیم به لجه افتادیم. این آب یکو مثلاً بیست متر میآید بالا بیست متر یکو میره پایین. مثل چاله دریایی. چاه مثل چاه. یک دفعه ده متر میکشونت پایین یکو میره بالا. اینگونه. لجه. اگر جیگر داری برو تو لجه شنا کن. ساحلپیمایی چیست؟ اکنون بله. یک حدیث رو میگیرد پیکره حدیث رو نگاه میکند. پیکره آیک رو نگاه میکند. ظاهرشو میبیند. ادعای علم هم میکند مثل من. وجود داری برو تو لجه حدیث و آیک. برو تو بحر عمیق حدیث و آیک با دقت بنگر چه بلایی سرت میآید.
عین ثابت و اختیار
اصلا فرار میکنی از دست آیک. به قول یکی از عرفا چند تاشون این اکنونتو داشتن مثلاً کلاهمد خدا رحمتشون کنه. مثلاً داد میزد یکی بیاید منو از دست خدا نجات بدهد. یعنی وقتی یکو میگرفتش، من به شما توصیک میکنم بر اساس همین آیکای که یک دفعه بهش رسیدیم الان تو ذهن من بود که رفتیم به این سمت. عجیب آیکایک. امتحان کنید یک بار با توجه عرفانی البته. که من چون دیشب این کارو کردم فرار کردم واقعاً. دیدم قلبم دارد وامیسته. اکنون چی شد؟ یکو اصلا منبر ما به این سمت دارد میره امروز. توکل تو علی الله. این قرآن رو بردار بذار رو سینه ت. باز کن بذار رو سینه ت. این همان بسته.
قرآن یک آیک دارد که بارها ما بهش تمسک جستیم. میفرماید که "ام من شيء". این آیات "ام من شيء" خیلی عجیبند. تو یکی از اشیا هستی یا نه؟ خود شما. قرآن میگوید "ام من شيء" هیچی نیست "الا" بسم الله یعنی منم هستم. مثلاً "ام من شيء الا و یسبح بحمده" هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح گوی تسبیح به حمد خدا میگوید. اکنون تسبیح بگو چرا تسبیح به حمد؟ تسبیح به حمد چرت چیست؟ این دو تا با هم ممزوج شدن. "سبحان الذي خلق الازواج كلها" همه چی با هم ممزوج شده. اکنون خدایا تو حکمتت از امتزاج حمد و تسبیح چیست اینجا؟ غوغاست اینجا. اکنون انشاالله به وقتش با هم گفتوگو میکنیم. "ام من شيء الا عندنا خزائنه" هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزینهش "عندنا، عندنا" پیش ماست.
"و ما ننزله الا بقدر معلوم" ما آن را نازل نکردیم مگر به سر القدرش. به اندازه قدر یعنی اندازه تو، قدر تو، ظرف تو. به میزان. بله، بله "کل شيء قدره احسن". یک میزان. اکنون این نازل شده پس همه چی چیست؟ نازل شده. شما هم یعنی نازل شدی؟ بر اساس این آیک حضرت عالی و حضرت عالیک هم نازل شدی یا نه؟ تنزل پیدا کردی یا نه؟ قطعاً میگوید "ام من شيء الا" بعد "و ما ننزله" دیگر. ما نازل نکردیم "الا بقدر" پس همه چی نازل شدهست. شما هم نازل شدی. قرآن میگوید "وانزلنا الحديد" آ-آهن رو هم ما نازل کردیم. این یک نکته. نکته مهمتر اینکه "عندنا خزائنه" یعنی خزینهش پیش ماست. الان آن تهش رسیده به تو.
ذکر و تربیت باطنی
سر رشته رسیده به دست تو. اصلش پیش ماست که تو باید پل بزنی سیر صعودی بری به آن اصل برسی. و "انا الیک راجعون" این "الیک" به کجا میخورد؟ إنا لله لله ما غوص نزوله ما آمدیم. داشتم این را میگفتم که عجیب که ما در غوص النزول وقتی آمدیم در تکون کجا ما نفس ناطقمون منشأ شد؟ از نطفه، صلب پدر مادر. یعنی آن نطفه چیست؟ از آب و نانیک که مادر خوردن. آن جنسش چیست؟ جماده. آب و نان جماده. یعنی انزل مراتبه. آمدی تو انزل مراتب یکو اکنون باید ب اکنون آمدم انزل مراتب چرا فشارم میدی خدا؟ مثل فنری که هی هرچی بیشتر فشارت بدن ولت کنن میپری. لذا میگوید يا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ.
ای انسان تو رونده همراه با سختی. إلى ربك به سوی پروردگارت کادحاً باز تاکید میکنه با سختی. برا چی سختی؟ بر اینکه میخوای پرواز کنی. فشارت میدم تا کی یا 후에 بپری. بپ میخواهم بپرونمت، پروازت بدم. فملاقیک قراره ملاقاتش کنی. اکنون اینی که میخواستم بگم به همین توضیحی که دادم قرآن رو رو سینه ات بذار. مگر این قرآن خودش تنزل پیدا کرده نیست؟ إنا أنزلناه في ليلة القدر. اکنون ليلة القدر چرا نمیگوید مثلا روز قدر؟ میگوید شب قدر. چون تنزله. مراتب عالیک نهارن، روزن. نورشون از مراتب مادون بیشتره. الان عالم مثال و برزخ و اینها نورش از مل از ملک بیشتره. ملکوت نورش از ملک بیشتره.
اونجا میشود روز، این پایین میشود شب. تنزله. دارد از شب از روز میآید به شب. لذا میگوید في ليلة القدر. اکنون دارد میآید. پس قرآن هم نازل شده. از کجا نازل شده؟ بفرمایین. از کجا نازل شده؟ یعنی آن خزینه کجا بود؟ عندنا نزد ما. لذا قرآن میگوید إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ أَلْقُرْآنَ همه این قرآن رو من لدن حکیم علیم. لدنیک این. لدنیک یعنی چی؟ یعنی نزد ماست، از ماست، در ماست. اصلا منم. حق نازل شده. یعنی چی؟ حاجی چی دارد میگوید؟ شما سررشته قرآن رو که این، این، این کتاب کتبیک. همین که جوهرهست. سررشتهست. همین رو بگیری بری بالا، بری بالا، بری بالا، میرسی به چی؟
مراقبت از نفس
عندنا خزائن به ذات. خودتم اینگونه. خودتم اگر سررشته الان دست خودت. خودت در دست خودتی. از طریق معرفت نفس. یک سر دوباره آشکار شد تو بحث امروز. عجیبه امروز حرفای ما و چیزی که من میخواستم بگم اصلا نشد ها. این نیز بگم. یک س چیزی رو چیده بودم، یک ریلی چیده بودم طبق آن بریم جلو. رزقه دیگر. دیگر رزقه. اکنون و رزقمونم طلاییتر شد امروز. چیزایی که گفتیم به فضل الهی خیلی به درد ماها میخورد اینها. چون این کلمات بزرگان و مال منم که نیست. سررشته خودتو بگیر. برو بالا، برو بالا، برو بالا، میبینی اِهِ رسیدی به خدا. این همینه. از نشئه ملک پل زدی رفتی به ملکوت. برزخی شدی.
موتوا قبلا تموتوا. از ظاهر به باطن سفر کردی. از علقه ها و علاقه ها کندی. آزاد شدی، رها شدی. سرح اطلاقی. مقام سراح مطلقه. سرح با سین و حه جیمی. سرحهن سراحن جميلا. قرآن میگوید زنتو خواستی جدا شی زیبا جداش کن. سرحو، یک رها کردند، ترک کردند. همه قیود و تعلقات دنیا رو میکنی، ترک میکنی. بسم الله. همین الان تو دنیایی، همان برزخی، ملکوتی. این یعنی موت. رفتی بالاتر به مرتبه عقل خودت. میروی به عقل وجودت که این عرفان رو شیخ الرئیس گفت چی؟ عرفان عقلی. یعنی چی؟ یعنی از پایک عقلت بزن برو به عالم قلب. درست صعود کن. اکنون رفتی به عالم عقل، خودت رو، خودت رو، عقل وجودت رو دریاب.
این میشود سررشته رو گرفتی داری میروی بالا. یعنی کار عقلی بکن. بازم برو بالاتر. آنچه که دانستی و داراشو یعنی بچش یعنی بفهم، بچش، بخورش. بحثی که ق-قبلا کردیم. مثل مارگزیده به خودشان میپیچیدند. اما مثل تعقیب نمازو میخوانند. اللهم اني اسألك برحمتك التي وسعت کل شيء. چند، چند، ساعت چنده؟ تموم نشده بریم. دو ورق مونده. هی ورق میزنم ته. این چه کمیل خوندنیک؟ تو همین مرکب مرکبش موندیم. از عقلت پل بزن به قلب برس شهود. مقام قلب، قلب دیگر مقام شهوده. برزخ ظاهر و باطنه. مقام پیغمبرود. یاسین قلب، قلب قرآنه. یعنی شهود. یعنی چشیدن. یعنی دیدن. تازه نقطه سر خط، دیدن. اکنون قرآن رو بذار به همین وزان، بذار رو سینه ات بگو با همین توجه عرفانی این قرآن سررشتهش الان رو سینه من قرار گرفته.
طهارت و مزاج عالم
تهش کجاست؟ ذات حضرت حق. با دقت بنگر اگر لرزه به وجودت افتاد، اگر نیفتاد، اگر افتاد بدون که ارتباط وصل شده. اگر نیفتاد یک فکر باید به حال خودمون بکنیم این سلسله طولیک رو اگر ما نتونیم درک کنیم ارتباطمون قطع میشود. اصلاً آمدیم برای همین و ما اصلاً برای حق خلق شدیم. ما برای خدا خلق شدیم. یک بحثیک اکنون به موقعش اکنون که در طول بحث اکنون کِی رخ بدهد، شب تو یا زهرا شرق رخ بدهد یا صبح اینجا. به هر حال همه چیز رو خدا برای ما خلق کرده، ما رو برای خودش خلق کرده。 الله اکبر. اکنون حدیثش هم انشاالله میگیم. فرصتمون تموم شد. چه اندازه ما متأسفانه بیریم از خودمون، از نظام هستی که وقتی تو نگاه میکنی همه چی نازل شدهست دیگر توجه به صرفاً ظاهر هر چیزی نمیکنی.
توجه کردیش شد؟ یعنی عبور میکنی از ظاهر آن به باطن. به این میگویند عرفان. معرفت، پایکی عبادته. اگر عبادت خالی شده از این دیگر فایدهنا. آن موقع میگی ای کاش من در زمان امیرالمؤمنین بودم. آنانیی که بودن چه کاری کردند؟ ظاهر مولا رو دیدن. اصلاً نفهمیدن باطن این کیک، چیست。 دوست داشتی الان مثلاً اگر شما فکر میکنی اگر امام عصر ما غیبت نمیکرد، ما تو کوچه بازار میدیدیمش، الان هیچوقت مینشستیم اینجا؟ بسوزیم. سوختن مقام قلبهها。 سوختن مقام قلبه。 آتش گرفتند。 یعنی قلبت به یک معرفتی رسیده که میسوزی。 عزيزٌ عليٌّ أن أرى الخلق ولا تراك میگی متى ترانا ونراك میگی هل إليك يا ابن أحمد سبيلٌ فتلقى آیا راهی به سوی تو هست که فتلقى تا من تو رو ملاقات کنم؟
سیر به سوی معرفت
چرا میسوزی؟ چون جدایی رخ داده。 این جدایی در حین جمالی که یک عمر از حضرت دیدی تو رو به جلال حضرت هم متوجه کرده. بین یدای رحمته، رحمت خدا بر تو نازل شده. که اکنون اونجا بحث رها شد تو آن دل دریا که من گفتم به لجه افتادیم چی منو آروم کرد؟ آنقدر وحشت، خوف گرفت منو، عظمت و جلال و عظمت این دریا، دریا، همه کلمات وجودی نظام هستی در دل خودشان هم جمال دارن هم جلال. بحث این بود. اونجا شروع کردم تا شب جمعه هم بود. شروع کردم کمیل خوندن همان تو دل دریا که گفت دویست متر زیر پاته。 شروع کردم کمیل رو آروم، آروم خوندن دیدم اِه آروم شدم. یکی از بیرون آرومم کرد، آروم شدم。 بعد خوت، خوت شنا کردم برگشتم.
یعنی جگر داری تو آن لجه بیفت بهر عمیق حقایق و معارف، یک نماز بخونی از اول تا آخرش تمام چهار ستون بدنت بلرزه، ملائکه بیان آرومت کنن。 چرا اینگونه نمیشود؟ چون من به لدن نرسیدم。 همین تو مرتبه انزل پیکرست نماز، همین ظاهر نماز。 چرا من در اکنون این چرا میگویم به شما جسارت نشه، من خودمو میگویما。 شما الحمدالله مرتبتون خیلی عالیک。 جدی میگویم و من، من اصلاً به یک امیدی میام تو جمع شماها. خدا رو شاهد میگویم همیشود هم گفتم مثل یک برکت، یک صفای عجیبی تو اینجاست. و عجیب که بسیاری، بسیاری که اکنون برخی خواستن از ما اینجا آدرس اینجا رو بگیرن بیان گفتم شرمنده این را من برای قیامت خودم گذاشتم.
یک صفای عجیبیک. قدر خودتونو بدونین اینکه میگویم. اکنون عرضم این بود که اگر ما قرار بود حشر و نشر داشته باشیم، عادت کنیم به امام زمان به آن عادت معنای بدش. ما هم مثل آنان میشدیم که استغفرالله بیان نزد پیغمبر تو مسجد لنگشونو دراز کنن یا سرشونو بزنن رو پای پیغمبر شروع کنن اباطیل گفتند یک داستان برا ما بگو پیغمبرم نوازش کنه مو بدبخت بیچاره رو شروع کنه براش حدیث و آیک خوندن و آن هم نه، اینگونه خوب بود؟ اگر مثلاً کربلا دائماً میرفتیم میشد شاه عبدالعظیم استغفرالله شاه عبدالعظیم مقامش خیلی شامخه. از جهت خودم میگویم نگاه بدی که من پیدا کردم چون بغل گوشمونه دیگر.
نزول حقیقت در جان
این خوب بود؟ چرا؟ چون خو کرده با بابا. تو از دور علامه رو، آیت الله و استاد و اینها از دور که آن جلالت برات حفظ میشود حرف گوش میدی. اما بچه تو دل پدر، مادر بزرگ شده، این چیست؟ بابای من چرا آنقدر تعبیش میکند؟ بابا ما که هر شب بغلش میخوابیم. اگر قرار بود من و شما اینگونه باشیم عادی میشد که هم که برای بسیاری شد. بعد اگر اینگونه بود، اگر دست بلند شد روی ولی خدا، حجت خدا، ناموس خدا، بعد تو خیلی برات مهم نبود. بلند شد دیگر یکی رو زدن دیگر بعد اکنون نیز میان میگویند تو فضای مجازی. چه رتونه؟ الان دارن تو عالم پوست میکنند، سر میبرند。 دیگر زدن یکی استغفرالله کشتن دیگر این همش رو نمیفهمه.
نمیفهمه چیو زدن。 پایکی وجود رو زدن。 علت ایجاد رو زدن。 خودشان رو زدن که دیروز بحثش گذشت。 علت گریک های ابا عبدالله در کربلا رو گفتیم چی؟ این که میگوید تو داری خودت رو میزنی。 من علت ایجاد توام. به وساطت من خدا تو رو خلق کرد. به واسطه تو داری خودت رو ریشه میزنی. گریک من برای توئه。 حضرت زهرا سلام الله علیکا تا الا یوم القيامه برای تک، تک ما گریک کرده. گریکهای حضرت زهرا شبانه روز برای باید باشه. اصلاً تو خونتو دادی که مردم رو از جهالت و ضلالت و گمراهی بیرون بیاری. جهالت چی؟ نمیفهمی امام کیک. لذا حضرت زهرا رو، صدیقه کبری رو که پیغمبر وقتی این خانم وارد میشد تمام قد جلوی پیغمبر بلند میشد و به سمت او حرکت میکرد از پیغمبر به سمت حضرت زهرا.
یا این پیغمبر که اینگونهه بعد آنان میان میزنند، میکشن。 چرا؟ معرفت نیست دیگر. این خیلی بدهد. این شبها، این روزا از اهل بیت معرفت طلب کنیم، بخواهیم که آنان رو بچشیم. و اگر این نباشه خو میکنی و عادی میشود. بعد یک روزی هم ول میکنی میروی. بابا رو این همه هیت رفتیم چی شد؟ خیلی بدهد اینگونه بودن. یک طوری باش که هرکس دلتنگ شد بیاید پیش تو. هرکس خواست بفهمه مهدی فاطمت کیک، چیست، بچشه رو بیاید پیش تو. هرکس خانم دلش برای حضرت زهرا تنگ شد خواهرم بیاید پیش تو. بگه فلانی رو من میبینم یاد حضرت زهرا میافتم. اینگونه اگر زندگی کردیم هنره.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.