ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سخن

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایکا نعبد و ایکا نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة الفاطمیة و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المآثر الباقریة و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضوية و الجود التقیة و النقاوة النقویة و الهیبة العسکریة و الغیبة الالهیة.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. ان‌شاءالله که در این صبح زیبای بهشتی بین طلوعین از ساعات بهشت آقامون امام زمان سلام الله علیک سلامت باشن و خدا غم از دل آقامون بردارد و هر کجا تشریف دارندد از سائل جمع ما رو دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه.

ورود میکنیم به ادامه بحثمون در نامه اول نامه ها و نامه ها بر نامه های حضرت استاد علامه حسن زاده نکاتی رو تبرکاً گفته شد و البته در جلسه دیشب دریا زهرای شرق در همین ادامه همین بحث رسیدیم به آنجایی که علامه می فرمایند اگر عاشق مواقف شهودی این آیک رو مورد تذکر قرار میدن که اولا يكفي بربك انه على كل شيء شهيد.

طرح مسأله

این شهود رو چون آنجا می فرماید اگر عاشق مواقف شهودی بعد می فرماید اونچه که آن کسی که بر همه مواقف شهوده است، شاهد است بر همه چیز على كل شيء بر همه اشیاء که ان الله کل الاشیاء بر همه اشیاء شهود محض دارد. اولا يكفي بربك پروردگار خودته.

یعنی تو اگر توجه کنی سر در گريبان فرو ببری، چشم بصر ببندی سر در گريبان فرو ببری در خودت غور کنی از آن رب خودت که آن حسه وجودی و کانال ارتباطی تو جدول وجودی توست که ارتباط با دریای بیکران وجود گرفته است و، و وجود هم آن آب حقیقت مایک آن وجود یک وجود و یک حقیقت بیست بیش نیست که بسيط الحقیقه است و ذو مراتب البته در سه عبوظیح یک مرتبش شما حضرت عالی هستی، یک مرتبه دیگریست، یک مرتبه دیگریست. این را وقتی دقت میکنی میبینی خدا بر خدای منان است که خداست که خدایی می‌کند و بر همه این اشیاء شاهد است.

می‌گوید آیا همین برای تو کافی نیست؟ که بعد این البته آیک سوره فصلت آیک پنجاه و چهارم هست که بعد این می‌زند به بعد آیک بعدش رو دیگر اینجا علامه ذکر نشدن. منتها بعد می‌زند به بحث لقاء الله. بحث لقاء الله که این‌ها چگونه که در شکوه‌ایی بنز لقاء الله در حالی که اگر سر در گريبان فرو ببرن و رحمة الله. و ليَتَلَطَّف عبارت قرآنیک عبارت قلب قرآنی اونکه می‌گویند قلب قرآن از حیث عبارتی از حیث سوره یاسین و علیکم السلام.

گشایش معنا

از حیث عبارت لفظی که قلب قرآنه دقیقا وسط قرآنه و ليَتَلَطَّف تلطیف سر اگر کسی کرد میبینه که خدای منان رو همه جا میبینه شاهد بر همه میبینه. هو آن هو معکم أينما كنتم فإذا رفعتمو ايديكم بالتسبيح غدا عليكم طعام من سمائكم. بنده وقتی به اینجا رسید می آرمد. بعد آنجا دیگر می‌گوید اگر عاشقی اکنون میفرماید اگر عاشقی بر چی؟ تو هم می‌خواهی برسی به این شهود؟ بسم الله توجه به این آیک داشته باش. یعنی چی خلاصش که دیشب هم ما مقصود بحث کردیم نسبتاً؟ یعنی اینکه اگر توحیدت درست بشود تو هم شاهد میشی.

تو هم شهید میشی. و المستشهدین بین یدیک که میگی سرش تو آن بین یدیه. والمستشهدین هم مقام شهوده دیگر. شهادت مقام شهوده. اشهد ان شهادت میدم. اشهد ان محمدا عبده و رسوله. اللهم صل علی محمد و آله. این مقام شهوده که باید به او برسیم. یعنی نماز بنگر از احدیت شروع می‌شود.

قل هو الله احد از احدیت شروع می‌شود که آن مرتبه از شود، اِمم مادون ذات هست که البته به اعتبار ذات حضرت حق که مادون آن میشود کثرت، میشود مقام قلب، میشود مقام واحدیت و این همه کثرت یعنی مادون آن م-مقام احدیت حضرت حق که روح ما از آنجاست اتصال روح ما از آنجاست. دیگر ذیل آن می‌شود واحدیت. نماز شما از مرتبه احدیت شروع می‌شود می‌آید رفته، رفته، رفته به واحدیت ختم می‌شود که میگی و اشهد اول تشهد چی میگی؟ اشهد ان لا اله الا الله وحده، وحده لا شريك له.

بیان روایت

باز میبینی که تا بحث واحدیت می‌شود یعنی شما رفتی حواست به آن مرتبه احدیت وجود خودتم تو نماز بوده عروج کردی لذا معراج دیگر به آن عوالم مافوق توجه کردی. این توجه خیلی مهمه. من مخصوصا کلمه توجه رو استفاده میکنم. بعد میبینی که نه مقام روحت قشنگ خودت در محضر خودت هستی، مقام روحت در محضر و تو حاضری از آنجا این حضور وقتی پیش آمد از پس توجه اصلاً خودت خودت رو میبینی. برخی در حین نماز یک مقدار کار کنن رو خودشان، خودشان بر خودشان واقف‌اند.

خودشان بر خودشان شاهدند و خودشان نماز خودشان رو از ابتدا تا انتها میبینن، می‌چشند، میخورن، نماز رو میخورن. گاهی اوقات ما می‌گوییم و یک چقدر مزه کرد، چه شیرین بود. خوردم اصلاً این اذان و این صلوات و این یعنی چی؟ این چشید و حتی مرگ رو قراره تو بچشی. کل نفس، کل نفس ذائقه الموت. همه نفوس می‌چشند مرگ رو. نه اینکه میمی‌روند، می‌چشند مرگ رو. بعد آنجا میای تو نماز وقتی چشیدی این حقایق رو یعنی به شهود این حقایق رسیدی رفته، رفته میبینی آخر نماز ختم می‌شود به واحدیت.

یک دفعه میبینی عه آقا تو اکنون تا اکنون داشتی با خدا حرف میزدی. غرق در توحید بودی. مرتبه احدیت بود که همه این کثرات مستهلک اونه در اونه. یک دفعه میگی السلام علیک یا السلام علیک ایها النبي ورحمة الله. این نبي مقامش کجا بود پیغمبر؟ پیغمبر مادون ذات، مادون مرتبه احدیت، واحدیت بود دیگر. واحدیت اول مقام کثرت است. برزخ بین باطن و ظاهر است و قلب، مقام قلبه. قلب قرآن چی بود؟ دیگر اینجا مقام پیغمبره. لذا تا نماز دارد به مرتبه احدیت ختم می‌شود اول او رو سلام میدی، او رو میبینی. السلام علیک ایها النبي.

تمثیل و شاهد

علیک یعنی م-مقام مخاطبت دیگر. نمیگی السلام علی. یعنی اکنون حضور داری در محضر پیغمبر. این را باید توجه بشود. بعد نمازت چقدر شیرین می‌شود. اینکه آقای بهجت آخر نماز او آه میکشید به سلام و تشهد و سلام می‌رسید این‌ها رو می‌چشید و میدید که دارد فارغ می‌شود از آن مقام، از آن معراج آه میکشید. بعد دو مرتبه السلام علینا بیشتر بیشتر ورود میکنی به کثرت، به واحدیت. السلام علینا و علی عباد الله الصالحین. همه، همه، همه، همه. هر کی هر جا صالحه سلام ما به آن هم برسه. توجه به مقام واحدیت.

اما همه از کجا شروع شده؟ از همان احدیت، از احدیت شروع شده. الله اکبر اصلاً با همینم شروع می‌شود. بعد اکنون این اکبر، اگر بگوییم خدا بزرگتر از همه است که غلط است. این باز در مقام کثرت دیدی چون خدا رو مقایسه کردی با دیگر اشیا. اما امام صادق فرمود الله اکبر و من ای یصف اصلاً غیر قابل وسعه می‌شود احدیت. اصلاً با احدیت شروع می‌شود نماز به واحدیت ختم می‌شود. دیگر کُم جمع دیگر بر همه چی. اکنون به چی سلام دادی؟ به کی سلام دادی؟ این همه چندین سال نماز خواندی آخر نماز این مخاطب کُم شما کیست؟

به کی داری سلام میدی؟ این کُم به کی برمی‌گردد؟ به تمام اشیا، به همه عوالم هستی که یکیش خودتی. باز به خودتم داری سلام میدی. البته صدر و ذیل ذو مراتب. این‌ها باید حفظ بشن دیگر. اینجا اول از همه امام عصر تو سلام میدی آن علیکُم برمی‌گردد اگر مراتب رو حفظ کنی آنجا دیگر باید آن‌قدر وجودت وسعت گرفته باشد بتونی در آنی همه این‌ها حضور خودت رو حاضر ببینی در محضر طوری که همه این اشیا رو در آن واحد وجود تو آن‌قدر وسعت بگیره بتونه سلام بده. دیگر بستگی دارد.

دقت در واژه‌ها

برخی زورشون نمیرسه وقتی فقط دارندد می‌گویند علیکم به امام عصرشون توجه دارندد دیگر نمیتونن توجه به اهل بیت و انبیا دیگر داشته باشن. به صورت که علامه حسن زاده علیک الرحمه می‌گوید من توی این سلام آخر نمازم نه امام عصرم، نه اهل بیت و پیغمبر، نه انبیا همه و همه، بلکه انبیا دوره‌های قبل رو هم مدنظر میگیرم به آن‌ها هم و دوره‌های بعد رو علیکم السلام به آن‌ها هم سلام میدم. یعنی چی دوره‌های بعد؟ رساله رزق و فزق این را باید بخونی.

ایشونو باید بخونی تا متوجه بشی که بر اساس همان رزق و فزق و دحل الارض و اینها که هر دوره به دوره ، دوره به دوره هی آب آمده زمین رو گرفته در دوره‌های دَور مختلف و متعددی که انسان‌ها آمدند رو زمین زندگی کردن. ما اکنون تو یکی از این ادوار هستیم که بعد علامه حساب می‌کند که صد و هشتاد و شش هزار سال بعد دو مرتبه ایشون از نظر اکنون محاسبات نجومی و بحث علم هیت و این‌ها می‌گوید یک چنین سالی حدودا بعد صد و هشتاد و شش هزار سال بعد دو مرتبه کل زمین رو آب می‌گیرد. یعنی قیامت این دوره از زمین رخ می‌دهد.

همه همینجوری آب می‌گیرد. بعد اکنون چقدر طول بکشه؟ ما بی‌خبریم بشود دوباره دحل الارض از زیر. اکنون در دوره ما از زیر خونه خدا این اتفاق افتاده. خشکی یهو خودشو نشون داده، آب فروکش کرده، خشکی شروع شده. دحل الارض از زیر کعبه کشیده شده. الارض و ما دحاها کشیده شد. بعد یواش یواش دو مرتبه دوره جدید خلقت، انسان‌های جدید، آدم جدید که از امام صادق صلی الله علیک پرسیدن آقا آیا قبل از آن آدمی که ما می‌گوییم آدمی بود؟ گفت قبل از آن آدم چی؟

جریان بحث

گفت قبل از آن یکی آدم سومی که می‌گوییم فرمود صبر کن، تو همینطوری تا قیام قیامت هم بپرسی من می‌گویم آدم بود و آدم و بعد از این هم آدم داریم و آدم. ما فکر کردیم که اکنون منم و یک زمین و یک آسمون و اکنون خدا رو هم بگردم هر جا پیداش کنم . خداست و دارد خدایی می‌کند. اینام همه تجلیات حقن. ظهور و بروز و شؤون حقن. مرآه و کلمات و مجالی حضرت حقن. کل یوم هو فی شأن. یوم و بگیرید ظرف ظهور یعنی در هر ظهوری هو فی شأن. خدا در هر ظهوری در شأن جدیدیه. یعنی تو در آن به آن خدا، خدا دارد ظهور می‌کند شمایی.

آن به آن در شما آقای علی آقا. حضرت حق در یک شأن جدید در به هیئت و کسوت شما. خداست دارد ظهور می‌کند. شما عین ظهور حضرت نی. اصلا کسی وجود ندارد جز وجود حضرت حق. هرچه هست دیشب بحث ما اینجا ختم شد. تو یازده راه شرق که بر همین اولم یکفی بربك . ببخشید انه علی كل شيء شهيد. به مقام شهود گرفتیم اینو. یعنی اینطوری میشی. به جایی می‌رسی که همه چیو حق می‌بینی.

که سناریحم آیاتنا فی في الآفاق نظام آفاقی و فی أنفسهم ما نشون خواهیم داد به شما آیات خودمان رو در نظام آفاقی و جان‌هاشون حتی یتبین لهم تا براشون آشکار بشود که چی؟ بعد این آیک است ادامه. اولم یکفی بربك . انه علی كل شيء شهيد. خدا آن به آن در یک شأن جدیدیست. یک لباس جدیدی می‌پوشاند بر آن به آن بر همه اشیا. یعنی خدا دارد ظهور می‌کند. خدا دارد تجلی می‌کند. با این شؤون حضرت حقم یکشم شمایی. وقتی اینطوری نگاه می‌کنی واقف میشی به مقام شهود. حضرت علامه می‌فرمود آن دوره‌های بعدی هم چقدره؟

لایهٔ باطنی

لا یتناهیک دیگر دوره پشت دوره. خداست و خدایی می‌کند. خداست و تجلی می‌کند. آن به آن تجلی می‌کند. کل اگر کل یعنی همه چی دیگر. کل یوم هو فی شأن. شما اکنون خورشید دارد طلوع می‌کند رفته رفته ظهور رخ می‌دهد. کل یوم هو آن هو که قل هو الله احد بهت تعلیم داده بگو آن فی شأن در یک شأن جدیده. اکنون ا آنجا پس همینطوری آدم خواهد آمد پشت آدم. علامه فرمود من تو آن سلام آخرم همه انبیا دوره‌های قبلی و بعدی رو هم در نظر می‌گیرم. صِعه وجودی رو ببین. به همه آن‌ها سلام میدم. ببین چه سلامی می‌شود. چه نمازی می‌شود.

اکنون امتحان کنید از این به بعد آن سلامتون رو با یک توجه خاص‌تری بگویید. بنگر می‌توانید در ظرف وجودیتون همه این‌ها رو حاضر بنگر. هنره ظرف باید خیلی بزرگ باشد. اکنون من وقتی متوجه شمام دیگر نمی‌توانم متوجه این اطرافیان شما باشم. متوجه شما، اصلا توجه‌ام از دیگران برداشته می‌شود. اکنون شما تو قوه خیالت وقتی به یک چیزی توجه کنی مثلاً به مادر توجه کنی، یاد مادر کردی. اونایی که ندارندد خدا رحمتشون کنه. یاد مادر کردی، اکنون مادر در قوه خیال تو حاضر شد.

در قوه خیالت عالم مثال‌ات مادر هست اکنون می‌بینیش. یک آن یاد پدر می‌کنی. منصرف شد فکر تو از مادر. دیگر وقتی توجه به پدر کردی این قدرت رو نداری که در آن واحد هر دو رو حاضر ببینی. این ضعیف بودن وجود ماست. اما نه، یک کسی بتونه هر دو رو حاضر ببینه، به هر دو توجه کنه به مقام شهود که رسیده یعنی این. نه همه رو، اصلاً کثرات رو، همه رو حاضر ببینه. یعنی هر، هرچی صِعِ وجودی میری بالاتر.

ثمره در عمل

که مثلا آن طرف از علما بود رفت حرم علی ابن موسی الرضا علیک مص السلام گفت چگونه آخه شما هرکیو نگاه می‌کنم دارد به زبون خودش با شما صحبت می‌کند، درد و دل می‌گوید. حاج شما چگونه جواب همه رو میدی؟ یا من لا يشغله شأن عن شأن. این دیگر می‌رسد به این مقام. یکی از شؤون نفسه. اصلاً نفس ما مظهر یا من لا يشغله شأن عن شأن. اگر نفست رو درست حفظش کنی و نذاری آلوده بشود به این سمت می‌رود. هیچ شأنی از شأن دیگر غافلش نمی‌کند. همین اکنون البته این هست. ما ضعیفش کردیم و الا اکنون شما بفرما ببینم.

یک شأن نفس شما دیدند هست یا نه؟ یک شأن نفس شما شنیدند هست یا نه؟ یک شأن نفس شما قوه مثلا هاضمه، دافعه، ماسکه، جاذبه. همه این‌ها قوای تفکرت، عقلت، خیال. آیا همین اکنون همه این‌ها در کار نیستن؟ یعنی شأن، یعنی نفس شما از هیچکدوم از این‌ها غافل نیست. دارد همه رو انجام می‌دهد. اکنون آنجا به امام رضا این سؤالو که کرد آقا چگونه جواب داد؟ می‌گوید اکنون اینطوری به، به شهود جواب داد. اینجا علامه چی می‌فرماید؟ اگر عاشق مواقف شهودی اشهد ان لا اله الا الله. اگر مقام شهودی اولم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد.

توجه نداری به این آیه؟ تو هم می‌توانی به این مقام برسی. تو هم یکی از شؤون حق‌ای. امام رضا به شهود به او نشون داد. یهو به قول ماها چشم دلش باز شد. نگاه کرد دید بغل هر زائری یک امام رضاست و دارد درد و دلای این رو می‌شوندود، این خانمو می‌شوندود. توجه کردی چی شد؟ وقتی به آن نفس کل رسیدی اینطوری می‌شود. اکنون کسی رو شما تصور کنید که بتونه قوه خیالش آن‌قدر قوی بکند که در آن واحد بتونه که همه کلمات وجودی نظام هستی رو توجه داشته باشد.

پیوند با معارف

اکنون که اگر این را اکنون که تا اینجا رسیدیم بذارید یک ذره پیش بریم. اگر اکنون که بین الطلوع این‌ها حرفایم طلایی باید باشد دیگر. اگر شما، ما گفتیم ما ضعیف هستیم، صِعِ، صِعِ ما خیلی زیاد نیست. لذا یک وجود رو، دو وجود رو، دو شخص رو، دو فرد رو، دو حقیقت رو، دو کلمه رو می‌توانیم مثلاً فوقش حاضر کنیم در قوه خیالمون، در وجودمون متوجه او باشیم. که اگر توجهمان رو یک آن از آن یک چیز یا دو چیز برداریم می‌بینید نیست، محو شد. یمحو الله، یمحو الله. خدا محوش می‌کند. البته یثبت هم داریم.

ما یشاء هر چیزی که بخواد. تو هم که یکی از مظاهر اویی و هرچی که مرتبه الهی چون یمحو الله ما یشاء و یثبت. الله یمح می‌کند و اثبات می‌کند. هرچی الهیت وجود تو که مرتبه قلبتو قوی‌تر باشد، تو محو اثباتت اینجا خیلی قوی می‌شود. آن چیزی که نمی‌خواهی محوش می‌کنی، اونی که می‌خواهی اثباتش می‌کنی. این هم یک نکته بماند. بگذریم بریم جلو. شما فرض کنید یک شخصی رو، اینجا رو خوب خواهر برادر. مثال خیلی واضح بود دیگر. تو قوه خیال ما مثلا یک، یک متوجه مادر می‌شیم، پدر رفت، محو شد. متوجه پدر می‌شیم، مادر محو شد.

شما تصور کنید، فرض کنید یک کسی، یک عزیزی باشد چنان صِعِ وجودی پیدا کند که بتواند تمام کلمات وجودی نظام هستی را توجه کند و حاضر باشن همه. که اگر یک آن توجهش رو از این‌ها بردارد محو شدن، نیستن، نابود شدن، دیگر حاضر نیستن. با مثالی که زدیم اکنون درست شد؟ یک نفر آن‌قدر صِعِ وجودی کنه، داشته باشد که تمام کلمات و عوالم هستی، اصلاً ماسوی الله رو بتونه حاضر کنه در آن واحد و به همه متوجه باشد که اگر توجهش رو از این و از این‌ها بردارد همه فانی می‌شوند.

ادامهٔ برهان

اکنون آن شخص اگر چنین فرض کنیم یک چنین عزیزی باشد اکنون بیا بچسبونش به حجت خدا. ما در خصوص حجت خدا چی می‌گوییم؟ "لولل حجه لساخت الارض باهلها" اگر حجت نباشد زمین همه رو میبلعه. اصلا این‌ها دیگر اصلا نیستن. "ويبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام." "كل من عليها فان ويبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام." همه چی فانی می‌شود. کی توجهش شد نگه داشته که همه هستندد؟ همان آقایی که فرض کردیم توجه دارد به همه کلمات هستی آن‌ها حاضرن، هستندد.

که اگر یک آن توجهش رو از این کلمات وجودی نظام هستی ماسى الله بردارد، همه فانی‌اند. "كل من عليها فان ويبقى وجه ربك ذو الجلال والاكرام." هر کسی که شناگر در وجه خداست، آن باقیه. "این وجه الله الذي یتوجه الیک الاولیاء" تو نوبه می‌خونیم. آن وجه خدا کیست که همه شناگر در او هستندد؟ همه غرق در او هستندد. همه شأنی از شؤون و وجود و جزئی از او هستندد که او متوجه این اشیا و اسماء و از این متوجه به این کلمات نظام هستی‌ست که یکیش تو هستی، که برقراری، که فانی نیستی، که باقی هستی، که هستی، حاضری.

"این وجه الله الذي الیک یتوجه الاولیاء" آن کی بوده؟ حضرت بقیة الله الاعظم. اوست که توجه دارد به همه که حاضری. و الا "لساخت الارض باهلها". به چنین کسی می‌گویند حجت خدا. این مقام شهود محض‌ست. یعنی به البته همه اسماء خدا رو وقتی شما آن حد بی‌نهایت‌ش رو بگیری بگی الشهید به قول استاد علامه‌ صدوق زاده علیک الرحمه المحيط اینطوری یعنی همه یعنی اینطوری همه آن لایتناهی اسم رو بگیری آن می‌شود اسم مستعصره. یعنی اهل بیت به آن هم نرسیدن. به سمت او در حرکتند. اشتباه یک وقت نشه ها.

شهادت حال اولیا

ما می‌گوییم همه اسماء به نحو اتم در امام عصر پیاده شده و خودش شده اسم اعظم. یعنی اینکه به هر میزانی از آن اسم در دایره امکانی یعنی ممکن بود، امکان بود در این سیر صعودی و فرازی به سمت حضرت حق در ظرف این اسماء پیاده بشن، دیگر بیشتر از این امکانش نیست. نه اینکه به همه اسم رسید. نه، نه این اشتباهه. به همه اسم المحيط واللهم ورائه المحيط و، و اللهم ورائه المحيط. دیگر اگر به نحو ا آن دیگر کامل و بی‌نهایت اسم رو در نظر بگیریش حضرت حق به اسم مستعصره‌ست.

اما در دایره امکانی آن کسی که رفت و شهود پیدا کرد به نحو اتم بر تمام کلمات وجودی نظام هستی. لذا شد برزخ جامع و واسطه فیض بین حق و خلق و واسطه فیض، فیض بین از شود ظاهر و باطن شد کسی نیست جز حضرت بقیة الله الاعظم. شمس جمال آقا امام زمان صلوات الله. که اگر چنین کسی یک آن توجهش رو از هر کسی بردارد، تمام. توجه کردی چی شد؟ اکنون که ما اینجا میایم برای چی داریم میایم؟ که اگر او توجه نکند نمی‌توانی قدم از قدم برداری. فکر کردی خودت آمدی؟ نه این حرف‌ها نیست.

یعنی این‌ها حرفای عشق و عارشی و اولیاء خدا زیربنای معرفتی و علمی دارد، قرآنی و روایی دارد، زیربنای عقلی دارد، قلبی دارد. اینطوری نیست که چنین چیزی بگن برن. مثل من نیستن که شعر بگن. محضر آقای بهجت بودیم. چقدر شیرین این جمله‌های بهجت. هیچوقت از ذهنم نمی‌رود. گفتیم آقا شبای جمعه ما یک مشت جوونیم دور هم جمع می‌شیم. خیلی سال بودا بیست و پنج سال پیش، بیست سال پیش، بیست و پنج سال پیش گفتیم آقا ما اینطوری هستیم این‌ها. قم بودیم آنجا درس می‌خواهنددیم. می‌رفتیم نماز ایشون و بالاخره.

مسیر سلوک

بعد اذیتش می‌کردیم تا خونه می‌رفتیم دنبالش و از خونه تا مسجد. یک سری بودن آن البته خیلی سرشون شلوغ نبود مثل ما اواخر عمر. بعد بهشون گفتیم در دل کردیم آقا یک مشت جوونیم مثل هیئت اکنون شما. یک مشت آدمیم دور هم جمع می‌شیم دلتنگ آقامون می‌شیم. خیلی دلتنگ آقامون می‌شیم. جمع می‌شیم گریک می‌کنیم یاد آقا می‌کنیم. این جمله آقای بهجت خیلی برای من جالب بود. فرمود بله بله چند بار هم هی تاکید کرد بله همینطوره. عین جمله آقای بهجت تو ذهنم ثبت شده. عاشق مثل پروانه دور شمع وجود معشوقش می‌گردد تا بسوزه.

جان اصلا اینها رو یک وقت می‌بینی یک آدم مثلا شاعری، عاشقی چه می‌دانم این‌ها می‌آید یک احساسی یک حرف می‌زند. یک فقیک عاقل، یک یعنی یک چی بگویم؟ یک چنین شخصیت بی‌نظیری بیاید این حرفو بزنه؟ یعنی اصلا این سر آمدند و رفتند ما، تردد ما در این هیئت‌ها، سر اینکه من و شما به مقام شهود تو این هیئت‌ها برسیم همان عشق و عاشقی هست. یعنی آن بزرگان ما به آخرش که می‌خواهند برسن دنبال همینن. أين وجه الله الذي الیک يتوجه کی؟ اولیاء خدا متوجه امام عصرن. تا ما که دیگر جای خودمانون داریم. اولیاء خدا متوجه‌ن.

اصلا چشمشون به آقاست. یعنی شما امروز چشم به کسی دوختی که همه چشم به او دوختن. حتی خدا هم به یک معنا چشمش به اوست، چشم خدا. چی داری میگی حاجی؟ هر کار، هر خیری خدا بخواد به من و تو برسونه از طریق این آقا می‌رسد. اصلا خدا کاری با ما ندارد. خدا او رو نگاه می‌کند ما رو می‌بیند. از چشم حضرت ولی عصر خدا من و شما رو نگاه می‌کند. از قوه سامعه حضرت ولی عصر صدای من و شما رو می‌شوندود. این رابطه این را باید، این را این خیلی باید روش کار کرد تا جا بیفتد و منجر به خدایی نکرده شرک هم البته نشه.

جمع‌بندی عملی

خیلی راه‌ها رو باید رفت. اکنون بریم بالاتر بحث بسه. بریم بالاتر از این. می‌شود رفت بالاتر از این؟ ما به کسی چشم انداختیم امروز سر سفره کسی نشستیم. نیت بیت کسی رو کردیم. دق الباب خانه‌ای رو کردیم. عزیزی رو، عزیزی رو متوجه شدیم که امام عصر مام هر وقت می‌خواهد متوجه حقیقت نظام هستی بشود به او توجه می‌کند. امام عصر ما هم هر وقت گره کارش بیفتد توجه به او می‌کند که سر و سر نظام هستی‌ست و ظرف نوریک امام عصر و همه آل الله هست و کسی نیست جز حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا.

یعنی امام عصر ما، امام صادق فرمود شما به هرچی گیر می‌کنید، گره این‌ها به ما توسل می‌کنید، به ما . امام زمان شما وقتی سنگین می‌شود کاربرات، به قول ما دشوار می‌شود، عریضت میشی، بخوای از آن فشار بیای بیرون، بالاخره آن‌ها هم انسانن. آن‌ها هم در مرتبه قول امام انا بشر و مثل کن. تو ظرفیت بشری‌شون یک ظرفیک دیگر بشری از جنبه بشری که نگاه می‌کنی. آن هم می‌بینی که فشار دیگر آن‌قدر بالا می‌رود. چطور مسلم بن جعفر هرجا می‌رفت چهارده سال زندان به زندان می‌گفت الحمد لله یک جا پیدا کردم عبادت کنم.

چی شد تو آخرین زندان؟ هی لحن آقا عوض شد. اللهم خلصنی من سجن هارون. خدایا خلاصم کن از این زندان هارون. فشار چی می‌شود که یک چنین خانومه بیاید بگوید اللهم عجل فی وفاتی سریعا. فشار خیلی رفته بالا. بعد اکنون توجه حضرت زهرا به کیست؟ همه گریه‌هاش برای پیغمبره. و نتونست دوری از پیغمبر... یکی از دلایلی که حضرت امام علیک الرحمه شهادت اول رو قبول داشتن همین بود. ایشون می‌فرمودنددد که آن شوق و عشق و علاقه شدیدی که حضرت زهرا به باباش داشت بعید می‌دانم نود و پنج روز طول کشیده باشد.

نمی‌تواند یک ببین اعتقاد و چگونی. اکنون ببین دیگر این خانم چیست بهت اجازه دادند بیای بشویدی سر سفره‌ش که امام زمان ما وقتی فشارش سنگین می‌شود، کار دشوار می‌شود متوجه مادرش می‌شود. صبح که آمدیم عمو حسن درو باز کرد قبل اذان صبحنا. چه- اینجا چقدر پرنور بود و هست. هی نوراً علی نور هم دارد می‌شود. گفتم عمو حسن می‌دانی چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ هشت میلیارد آدم رو زمین چند نفرشونو خدا اذن داده بیان سر سفره حضرت زهرا آن هم تو این ساعت. چند تاشونو بفرما ببینم. می‌دانی خدا دارد چه کار می‌کند باهات؟

یک پارچه نور حضرت حقه. خدا دارد غرق در نورت می‌کند. اشکت نوره، آهت نوره، ناله‌ت نوره، التماست نوره، حاجات نوره، جسمت نوره، روحت نوره. دارد نوراً علی نورس می‌کند. خدا لعنت کنه اونایی که این نورو زدن.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.