رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمته واسأل الله من فضله.
السلام علیک يا داعی الله وربانیة آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
به فضل الهی بیوقفه شروع میکنیم ادامه موضوع نامه اول از نامهها بر نامههای حضرت استاد علامه حسنزاده علیه الرحمه رو.
رسیده بودیم به مقام محمود و در جلسه صبح پیرامون این مقام محمود بر وزن مفعول صحبت کردیم که همه همت خواب به او برمیگردد که مقام صادر اول است و اونجا مبسوطاً توضیح دادیم که هرکس به این دستور الهی که از تعلّم بهش در-- تاکید میکنه یعنی نافله لیل یا سحر و بیداری دل شب مداومت کنه، امید هست که انشاالله رب خودش اون رو برانگیزاند، مبعوث کند به مقام محمود که پیغمبر رفت اتحاد وجودی با اون صاحب مقام پیدا کرد که همون صادر اول و ام الاكوان و نفس الرحمن و صورت الرحمن و اینها بود.
یا همون حقیقت محمدیه یا حقیقت ماییه و همه مقام محمود اصلاً خود پیغمبر شد.
و حالا هرکس نسبت به سعه وجودی و قابلیتی که داره از دل شب اگر استفاده کنه میتونه برسه به نسبت به اون ربی که دارد که بحثش گذشت برسد به مقامی از یا رتبهای از مقام محمود.
که حالا اون بحثش گذشت.
که عرض شد این مقام، مقام شفاعت هم گرفتن چون اون شفاعت دست اهل بیته دیگه پرچمش.
از اینجا میگذریم.
بریم سراغ عبارت بعدی.
علامه میفرمایند اگر عاشق مواقف شهودی هستید یا نه؟
عاشق مواقف شهود.
در مقدمه رساله سلوکی سید بحر العلوم اونجا بود که علی واقف مواقف شهود.
کیه؟
پیغمبره.
واقف به تمام مواقف شهود پیغمبره.
که عرض شد شهود به روز میخورد به نهار شنود به لیل.
آیاتش هم مورد بحث قرار گرفت قبلاً.
جالب اینجاست که وقتی حقیقت قرآن هم در تنزل و چه در انزال دفعی که انا انزلناه فی ليلة القدر چه، چه در تدریجیش تنزل الملائكة والروح هر دو در لیل اتفاق افتاده.
ليلة القدر.
چرا ليلة القدر؟
چون از این نزول از بالا به پایینه.
عرض شد که بالا نهار پایین لیله.
و در صعود باید از لیل به نهار بریم.
حالا اینجا میگه، میفرمود که در ليلة القدر این انزال که رخ میده در ليلة القدر رخ میده، نه در نهار الليل.
در روز قدر نه، در لیله قدر.
که اون مقام تو رو به مقام شنود میرسونه.
حالا برو بالاتر.
وقتی در قوس صعود قرار گرفتی یعنی از لیل، از ظلمت یخرجهم من الظلمات الی النور از ظلمت به نور رفتی در قوس صعود یعنی به معراج رفتی و انا الیه راجعون داره رخ میده با بندگی خودت، با عبدیت خودت.
این چون صعود این حرکت تو لیل به نهاره این میشه شهود.
حالا این توضیح رو دارم که اینجا علامه داره چی رو متوجه ما میکنه که اگر عاشق مواقف شهودی یعنی مواقفی که تو در سیر صعودی و فرازی خودت، نه فرودی، فرازی که داری عروج میکنی، میخوای به این مواقف شهودی برسی و عاشق این مواقفی.
میفرمود که اول بعد یه آیهای رو اینجا علامه میاره.
یعنی کأن حضرت علامه یه عینک میزنه رو چشم ما میگه توجه کن به این آیه.
که کیا باید الان توجه کنن؟
کسایی که عاشق مواقف شهودن.
یعنی میخوان به شهود برسن.
یعنی از لیل به نهار حرکت کنن.
از ظلمت به نور برن.
میفرمود که اولم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد.
آیا خدا کفایت نمیکنه اینکه به اینکه خودش انه خود همین خدا على كل شيء شهیده.
شهود آنهایی که پی مقام شهادتاند توجه کنن.
همینطوری به کسی نمیدن که.
علامه میگه میخوای به شهود بری؟
یک یک پلههای شهود رو طی کنی، از لیل به نهار بری، از ظلمت به نور بری، توجه به این آیه کن.
"اولم یکفی بربك انه علی کل شيء شهيد." برای اینکه این قسمت رو توضیح بدم اجازه بفرمایید که بریم سراغ کتاب Allah شناسی حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی که سنگ قبرش بوی بهشت میده با مشام غیرمسلح.
به بچهها هم یاد دادیم سنگشون رو، قبرشون رو که مثل مادرشون بینشانه.
خب توضیحش رو من تو کتابهای یا نظرات بزرگان میدیدم اینها ولی دیدم به نظرم همه فهمترین توضیح رو که مثلا سطح بحث رو در حد ما تنزل داده، آورده پایین، ایشون در کتاب Allah شناسیش داره، علامه تهرانی.
خب ایشون کتابی در حوزه اعتقادات داره به نام Allah شناسی، این سه جلدی که دست منه.
معاد شناسی، امام شناسی.
من توصیه میکنم کتابهای ایشون رو بگیرید بخونید خصوصاً این دوره اعتقاداتشو.
Allah شناسی، معاد شناسی و امام شناسیشون.
اونطوری هم خیلی اونطوری به اون شکل حالا کتابهایی که متعارف مینویسن بعض از حکما و عرفا چون ایشونم هم حکیم بوده هم عارف، یه مقدار ثقیل میشه برای ما نیست.
اگرچه قلم بسیار عرشی و سنگین اما چون توضیح میده ایشون میشه فهمید و اشکالاتش رو انسان بره از دیگران بپرسه.
ایشون حالا دقت بفرمایید که آیهای که علامه مورد توجه قرار داده کجاست این آیه؟
این آیه در سوره فصلت هستش و بعد از اون قسمتیست که ما تو سیر قلب در قرآن چند جلسه در رابطه با این آیه صحبت کردیم.
آیات پنجاه و سه و پنجاه و چهار سوره فصلت.
خیلی آیه عجیبیه.
"سنریهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم." س، سین و صوف اما آیندهست.
نریهم.
اون نری که اسم مَهل، مفعولش میشه مریه، اون میگه ما، ما به شما نشان میدهیم، خواه-- نشان خواهیم داد، سنریهم.
آیاتنا.
آیات جمع مؤنث مجازی دیگه آیات.
آیاتنا.
آیات کی؟
ما.
ما.
آیاتی که مال مان.
در کجا واقع شدن این آیات؟
"في آفاقنا سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم." یعنی در این آفاق که دقت کنی، در این نظام آفاقی دقت کنی و در نظام انفسی دقت کنی آیات رو میبینی.
برای چی این آیات رو به شما نشون میدیم؟
آینه قرار دادیم اینا رو ببینید که چی بشه؟
حتی تا "يتبين لهم" برای اینکه آشکار بشه برای اینا.
"انه الحق." نه انهم الحق، انه الحق.
حالا بعد اینجا ضمیر رو ببینیم مرجعش کجاست.
خستتون نکنم اینجا بحث ادبیاتیه خلاصشو به شما بگم.
که حالا چون بعد اون آیه ادامه همینه، اون آیهای که علامه مورد بحث قرار داده، مورد توجه قرار داده بعد از همین "حتی يتبين لهم انه الحق" میفرماید "اولم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد" بعد از همونه.
برای همین ما داریم این رو از اول آیه نگاه میکنیم.
علامه حسینی تهرانی میاد اثبات میکنه، اممم و میره جلو پیش میره تا اینکه مثلا این ضمیر "انه الحق" اون حقه که ضمیر مفرد مذکر غائبه دیگه.
انه الحق.
این به کجا برمیگرده؟
مرجعش کجاست که اون حقه؟
بعد ثابت میکنه که قرآن نیست به این دلیل، رسول الله نیست به این دلیل.
یک یک اینا رو میگه و آخر سر این آ-- این عرض شود ضمیره حق رو "انه الحق" اون حقه رو میاره دو تا نظر بیان میکنه که اون حالا اون نظری که الان مفید جلسه ماست عرض میکنم.
میفرماید این برمیگرده به همون آیات.
آیاتی که میخوان چی رو نشون بدن؟
آیات نا.
اینا آیات ما هستن.
درست شد؟
حالا دقت بفرمایید من از رو این عبارت علامه رو براتون بخونم، توضیح بدم که نفس علامه هم تو جمع ما بپیچه.
"باید دانست در اینجا نکتهایست عظیم و شاهدی قویم برای توحید حق متعال و آن این است که حق عبارت میباشد از آیات نا.
آیات اضافه شده به نا.
یعنی آیات و علائم و نشانههایی که خداوند در آفاق و نفوس قرار داده است برای توحید مقام خود." اینجا رو دقت کنید.
"جميع موجودات ما سوى الله آیات خدا هستند." الان شما که اینجا حضور دارید، یکی از آیات اللهاید.
آیات خدا هستن.
خواه در جهان خارج از نفس بنیآدم و خواه در نفوس بنیآدم.
یعنی یا خارج از شما باشه مثل آسمان و زمین و چه وچه، یا داخل شما باشه نفس شما باشه.
اینا همه آیات خدا هستن.
لذا هیچ یک از مخلوقات وجود مستقلی ندارن.
تا اینجاش مفهومه.
بلکه همگی آیات و نشانهها، همگی اینها، همه اینچی که داریم میگیم آیات و نشانهها و آینهها، دقت بکنید به کلمات آینهها و مرآی جمال نمای ذات اقدس حق میباشند.
یعنی اینا آینههایین که دارن چیکار میکنن؟
ذات خدا رو نشون میدن.
حضرت حق رو نشون میدن.
همه حق این آیات که یکی شما هستی و چون این آیه ها و آینه ها ابدا جنبه خودنمایی ندارند بلکه همه شان خدا نما هستند؛ یعنی این آیات که یکی شما هستی خودت رو نشون نمیدی ها.
حواست باشه.
دقت بفرمایید چون قبلا الحمدالله اینها زیربنایی بحث شده خصوصا در شب قدر.
زیربنای این بحث امشب شب قدر گفته شده.
چون اینها گفته شده من 이제 راحت دارم میگم دیگه شما باید خودتو میرسوندی.
به بر و بر بعضیا منو نگاه میکنن.
باید خودتون رو میرسوندید.
اگرم خودتون رو میرسوندید چیز خوبی به درد بخوری گیرتون میومد.
چه کنیم ما؟
که اونجا عرض کردیم.
شما دقت کنید.
یه خلاصه بگم.
شما چیزی نبودی.
"لم یکن شیئاً مفکورا" چیزی نبودی که خدا در تو یعنی پیش از این که خدایی بخواهد، بخواهد تجلی کند و ظهور کند.
شما یک چیزی بودی که خدا در تو ظهور کرد.
این دویت है.
اگر توحید از صمد یک حقیقت لایتناهیه، پس تو هم یک شأن از حضرت حقی.
پس تو همان ظهور حقی.
گفتم که این بحثو قبلا گذاشتیم.
الان به شما دارم یک نشانه میدم هیاتون باشه یعنی چی؟
یعنی شما چیزی نبودی که حالا خدا بیاد در تو تجلی کنه.
مثلا تو یه چیزی بودی تاریک.
خدا در تو تجلی کرد، نور گرفتی.
نه اصلا عینیت تو، عین وجود تو، عین ربط به حضرت حقه.
یعنی ظهور خدا شده تو.
این بحثی که قبلا کردیم.
راحتت کردم که الان اینجا نگی آقا مثلا چی بوده؟
حالا اینجا میفرماید که بنابراین در هر یک یک آنها میتوان خدا را دید.
چرا در هر یک یک این آیات میشود خدا را دید.
چرا؟
آ نه، نه.
محل ظهور نه.
اصلا ظهور خداست.
درسته محل ظهور.
اما این سطح بحث، سطح بحثو میاره پایین.
بعد یکی فکر میکنه خب یه محلی بود که خدا اونجا ظهور کرد.
نه.
اصلا عین ظهور خداست.
اینطوری بگیم.
اصلا خداست ظاهر شده.
"هو الأول والآخر والظاهر والباطن" باطن حق ظاهر شده، شده تو.
حالا تو هم یک ظاهری داری یک باطنی.
چرا؟
چون برگشتت به اوست.
تو هم آیه اویی.
الان ظاهرت اینه که من دارم میبینم.
خودتم میبینی.
باطنت چیه؟
یه برزخ داری بین ظاهر و باطنه.
باز یه مقدار ملموسه.
یه مقدار عقل کلیاتو میفهمه.
باز یه چیزکی میشه فهمید، دسترسی پیدا کرد.
حالا قلب محل حضور حقایق وجودته.
باز یه چیزه.
روح محل ارادت همه این حقایق و این کلماتی که رو کاغذ این آقا سید الان داره مینویسه از کجا اومده بیرون؟
این ملکات، این کلمات از کجا اومده بیرون؟
به نحو بسیط مندمج شده در روح ایشونه ریخته بیرون.
که اون ملکات وجودشه.
حالا در خصوص خدا اینو بحث کنیم میشه اسماء خدا.
این کلمات نظام هستی بر اساس اسماء خدا ریخته بیرون.
ایشون الان اینا که نوشته این ملکات وجودیش که داره میریزه بیرون.
میتونه اینو کلمه به کلمه به هم ازدواج بده این حروف رو.
"سبحان الذي خلق الأزواج كلها" این کلمات از کجا؟
از روحش اومد.
اونم باز یه مقدار قابل دسترسی و فهم و اینها یه چیزکی هست.
اما میگم آقا اصلا این قیود رو بردار که این به نحو بسیطه، اون نمیدونم محل سان دیدن حقایق قلبت، عقل کلیات و وهم جزئیات و خیال صور و اشكال و این اصلاً اینا رو قیدها رو بردار.
اونی که هستی، اون ذات اون چیزی، اون چیزی که هستی.
اصلا همه قیدها رو بردار.
اون چیه؟
باطنت، ذاتت چیه؟
میگی نمیدونم.
نمیدونم چیه.
اون باطنه.
اون باطن اون غیب وجود توه.
خودتم از خودت بیخبری.
که اون دیگه اتصال داره به اسم الباطن خدا.
که حالا هو ال.
هو ال الان میفهمیدی.
هو ال، الأول والآخر بهتره درستش اینه.
نه بگیم اول و آخر.
الأول همه اولها همه آخ-- و همه ظاهرها الظاهر والباطن هو است.
همون هوい قل هو الله احد یعنی باطن تو هم ذیل اسم الباطن خداست.
الباطن کجاست؟
بفرمایید.
هوه.
توجه کردی چی شد؟
اصلا همه چی هو است.
ما جز هو چیزی نداریم.
اصلا ما اِ-- اصلا تعینی نداریم ما.
عنیتی نداریم.
انانیتی نداریم.
[نفس عمیق] هرچی هست حضرت حقه ظهور کرده و این ظهور هم کردن به نسبت اسماء هم نسبی-- مثلاً به نسبت این که الان ما در نشئه طبیعتیایم عالم غیب برای ما غیبه.
از این جهت که ما در نشئه طبیعتیایم افق دیدمون بالا نیست.
و الا اگر ما میتونستیم الان غیب رو ببینیم غیب و شهود معنا نداره دیگه.
این که خدا عالم الغیب و الشهاده از حیث ما میگه عالم به غیبیه که از نظر ما غیبه و شهودی که از نظر ما شهوده.
و الا برای خدا غیب و شهود معنا نداره.
یک حقیقت کلیه است.
حالا ادامه بحث.
بنابراین در هر یک یک از آنها میتوان خدا را دید.
زیرا آیه به ماهیت آیه فقط جهت ارائه صاحب آیه میباشد.
آیه اومده صاحب آیه رو نشون بده نه خودشو که.
خودش که اصلاً چیزی نیست.
اصلاً وجودی-- وجود نداره.
هرچه وجوده از سمده.
هو است.
تمام.
چیزی جز او وجود نداره.
و خود را به هیچ وجه من الوجوه نشان نمیدهد آیه.
آیه هیچ به هیچ وجه من الوجوه خودش رو نشون نمیده.
اگر کسی آیه رو ببینه، مرآت رو ببینه، آینه رو ببینه، آینه ببینه.
اون دیگه آینه نیست که.
شما آینه رو ببینی قابشو ببینی.
خب این اصلاً آینه نیست که.
آینه برای چیه؟
برای اینکه نشون بده.
یه چیزی رو میخواد نشون بده.
در صورتی بهش میگیم مرآت که توی اون داری یه چیزی رو میبینی.
اون نشان دادن و اینو بدونید مرآت که میگن اطلاق مه-مرآت اون قابه نیست.
اون جسم و جرم نیست.
مثال دارم میزنم.
اون نمایاندنشو میگن مرآت.
اون چیزی که داره نشون میده به اون میگن مرآت.
و الا شما یه مرآت یا مثلا یه آینه بگیر قابش کن ب-- مثلا ببندش لای پارچه بذار یه گوشه.
این مرآت یه آینه نیست که چیزی نشون نمیده الان.
مرآت اون نمایاندنش رو میگن.
همه عالم مرآی حقاند.
یکی شما.
چرا؟
چون داری خدا رو نشون میدی.
یعنی خدا داره خودش رو نشون میده به شکل تو، به هیئت تو، به کسوت تو، به ظاهر تو، به باطن تو.
خدا ظهور کرده، این شده.
وقتی اینطوری میری جلو همه چی میشه توحید.
بعد تو به تو-توحید ناب که میرسی دیگه جرات نمیکنی تخطی کنی.
توحید دست و پاتو میبنده.
میگه اسلام دست ما رو بسته.
تو شوخیا میگیم اسلام دست ما رو بسته.
ما آخوندا یه سری شوخیا رو نمیکنیم.
میگیم حیف این لباس دست و پا ما رو بسته.
توحید دست و پاتو میبنده.
اصلاً میبینی چیزی جز خدا نیست.
خب پس گناه میکنی چیه قصهاش؟
قبلاً بحثش گذشته.
بازم به سمت خدا داری میری.
اما به سمت چه اسمایی از خدا میری؟
اسماء فعلیه، جلالیه، قهریه.
به سمت القهار.
به شدت شکننده.
توجه کردید؟
اصلاً همه به سمت حضرت حقاند.
ادامه.
آینهی صاف بدون رنگ و زنگ، زنگار و بدون موج عین صورت انسان را نشان میدهد.
فرمایش علامه است.
وقتی آینه زلاله عین صورت تو رو نشون میده.
اگر چیزی را در آن تغییر دهد، یعنی آینه اون چیزی که میخواد نشون بده رو کج و معوج نشون بده یا درست نشون نده.
این یعنی اون نمایاندنش درست نیست.
مشکل در اون شیئی نیست که آینه داره نشونش میده.
دقت بفرمایید.
مخصوصاً اسم شیء رو میبرم چون ان الله محرم بحثش گذشته باید تداعی بشه.
ان الله کل الاشیاء.
مشکل اون شیء نیست که مرآت داره اونو نشون میده.
اینجا وقتی بد نشون میده مشکل تو خود این مرآت به وجود اومده.
تو خود هیئت و شکل یا حالا یا غبار روشو گرفته.
گناه، معصیت، غفلت.
یا شکسته.
انقدر اصرار بر گناه کرده رفته ذیل اسم القهار شکننده خود هم شکسته است.
یعنی این خودش خودش رو شکسته نه که خدا.
اگر چیزی رو در آن تغییر دهد آینه خراب است و عنوان حکایت و عنوان حکایت ندارد و قیمت ندارد.
اون عنوان اصلاً حکایتی اینجا نداره، قیمتی نداره.
بقیه.
علهذا آینهی صاف و آب صاف و هوای روشن صاف که عنوان حکایت دارند، به قدری آیهتیت در آنها قوی میباشد که تو گویی آینه و آب و هوایی نیست.
انقدر آیهتیت در این مظاهر آفاقی و انفسی صاف و زلال داره خدا رو نشون میده که تو گویی اصلاً هوایی نیست، آینهای نیست، آبی نیست.
عینا داره حق رو نشون میده که همینم هست.
هرچه هست موجود، موجودات برابر آینه و داخل آب و مشاهد در ماورای نور و هوا هستند.
یعنی آیه عین صاحب آیه است.
الله اکبر.
این همه زور زدیم به اینجا برسیم.
یه بار دیگه بخون همش.
یعنی، کی داره میگه اینو یعنی؟
یعنی کی داره میگه؟
علامه داره میگه.
یعنی ببینید آیه عین صاحب آیه است.
خودتو الان پیدا کن و اگر آیه را به نظر آیهتیت بنگریم درست خواهیم دید.
غیر از ذوالآیه چیزی نیست.
یعنی اگر اون آینه رو، اون آیه رو به معنای حالا آیه ببینی که داره چیزی رو نشون میده باز اون خودش ذوالآیه است.
یعنی همون، همون کسیه که داره خودشو با این آیه به تو نشون میده.
باز آیه همون ذوالآیه است حالا جلوتر از این نریم یه ذره بحث برای شما سنگین بشه.
بحث ما اینجا به کجا رسید؟
سناریحم یه جا مرور کنیم سناریحم آیاتنا فی الآفاق.
آفاق، نظام آفاقی و فی أنفسهم در جان اینها.
میخوایم به شما نشون بدیم قرآن میگه در سوره فصلت آیات خودمون رو خواهیم نشان داد در نظام آفاقی و أنفسهم که چی بشه؟
حتی یتبین لهم أنه الحق.
دنبال این ضمیرهای أنه الحق میگشتیم که چی حقه؟
کی حقه؟
الان فهمیدیم که اصلا آیه اگه میگه آیه هم آیاتنا آیات ماست.
اصلا این ماییم ظهور کردیم.
الان میفهمیم اون حق همین آیاتاند.
اصلا چیزی جز حق نیست.
اصلا باطل وجود نداره.
کف رو آبه.
حقه.
هرچی هست حقه.
اینو برای چی من اینطوری گفتم به اینجا رسوندیم بحث رو؟
چون برگردیم به خود کتاب شریف برنامه نامهها بر نامههای علامه.
اونجا علامه در تذکرش در نامه اول به دوستان خودش که شما هستید میگه اگر عاش-- برگشتیم به بحث.
اگر عاشق مواقف شهودی، دقت به این آیه کن.
أولم يكف بربك أنه ألاك أنه همون أنه الحق أنه همون أنه الحق که در آفاق و أنفس خودش رو داره مینمایانه.
یعنی تو، تو نیستی.
تو آیتیت حضرت حقی.
تو یعنی ز-- خدا ظهور کرده شدی تو.
یک شأن از شؤون حضرت حقی.
دیگه همه ظهور حق نیستی که.
خب؟
اما ظهور حقی.
چون قبل اینو بحثها گذشته من امشب راحتم.
بعد میفرماید وقتی اینطوری دقت کردی به این آیه آیا همین کفایت نمیکنه که أنه همون هو قل هو الله احد علی کل شيء شهيد خدا شهود، شهود تام داره بر همه چیز که همه چیز کسی چیزی نیست جز خودش.
خودش به خودش شاهده.
علامه میگه اگر عاشق مواقف شهودی میخوای به شهود برسی و ما چارهای نداریم این حرفا رو آقا حرفای بیخودی هر کی بگیره مدیون علامه و این معارفه.
پا گذاشته رو آیات قرآن.
من دست رو قرآن میزنم.
کسی این حرفا رو پس بزنه پا گذاشته نه دست، پا گذاشته رو قرآن.
چون اینا همه آیه قرآنه و الا داشتم برای شما قرآن میخوندم.
بعد چی؟
اگر اینو نفهمی مشرکی.
فمن یه عمل مثل.
حالا بعدا در بحث لقاء الله همین آیه رو ادامه میدیم میزنه به لقاء الله.
آیه بعدشو برید ببینید.
آیه پنجاه و چهار سوره فصلت بعدش بحث لقاء الله رو میگه.
بعد میگه اینا اصلا شک دارن که لقاء اللهی حسنی خدا رو لقاء.
میگه أنه الحق همه چی اینا لقائه.
تو داری میبینی خدا رو.
سنریحم به شما نشان خواهیم داد در آیات اینا.
کی نشون میده؟
وقتی که اون غبار از آینت ور-برداشته بشه نشون بده حق رو.
کی؟
متأسفانه اکثر قریب به اتفاق مردم از لب مرگ به بعد.
اون زلزله مرگ، موت که رخ میده، عبور از ظاهر به باطن که اتفاق میفته.
اذال زلزلت الأرض زلزالها که زمین وجودت میلرزه.
یه دفعه میخواد از ظاهر بکشوندت به سمت باطن.
اونجا غبار روی این آینهای که تو هستی، مرآه حضرت حق و همه چی دیگه.
تو هم مرآت حقی.
تازه این غبار میره کنار میبینی عه، عین حق.
هرچی هست حقه.
چیزی جز حق نیست.
بعد اون غبار رو میخوان بردارن از رو تو.
یه معنای جدید دیگه موت الان خودش رو نشون داد.
اون میشه سختی موت، جان کندن، سختی جان کندن، سکرات مرگ یا عذاب برزخی.
اون غبار رو آینه رو میخوان بردارن.
توجه کردی چی شد؟
از کجا به کجا رسیدیم؟
علامه داره بهت نگاه میده، ذرهبین میده.
میگه اگر غیر از این باشه توحیدت ناقصه.
در آیهی ساعت کوکی مؤمنین که قبل خاک، خواب میخوندی چی بود؟
قل إنما أنا بشر مثلكم يوحى إلي أنما إلهكم إله واحد.
واحدیت میزنه به کثرت.
احدیت مقام مافوق بود روح تو.
روح تو مرتبط.
واحدیت مقام قلبه.
کثرته.
میگه این وا-- این کثرت و نگاه کن.
این کثرت إله واحد این واحدیت همش برمیگرده به احدیت.
یک حقیقتا اما ذو مراتبه.
یه مرتبش اینه، یه مرتبش اونه، یه مرتبش اینه، یه مرتبش جماده، یه مرتبش نباته، یه مرتبش حیوانه، یه مرتبش انسانه، یه مرتبش همه اینا مراتب حضرت حقند نسبت به سعه و ضیق.
اما وجود یک وجوده.
آب یک وجوده.
جدول وجودیتو از اون آب بهرهمند شده.
آبه.
بعد میفرماید که فمن کان يرجو لقاء ربه.
حالا هرکس میخواد ربش رو ملاقات کنه چیکار باید بکنه؟
فليعمل عملا صالحا ولا يشرك بعبادة ربه أحدا.
عمل صالح إلا ما شاء الله همه ادعا داریم.
نماز شب میخونیم، هیئت میایم، ذکر، قرآن، این، چی، چی.
اما ولا يشرك همه گیریم.
علامه داره زور میزنه، عینک بهت میده با این آیه با توجه تو این نامه برنامههاش و و و هی میخواد تو رو از اون شرکه بکنه.
که اگر نگاهت این چیزی که ما این همه چند ساله داریم داد میزنیم، امشب به دل و جان مطلب رسیدیم.
نگاهت اگر به این نباشه یعنی اون آفاق و اون أنفس که یکیش تو هستی در سیر انفسى خودت اینو حق نبینی، عین حق نبینی مشرکی.
بعد بالاترین گناه هم شرکه.
خب به هر حال مجلس، مجلس حضرت زهراست.
انقدر وزینه، عرشیه، با عظمته، سنگینه.
باید هم مطالبی که تو این جلسات گفته میشه سنگین باشه.
دیگه اینجا نباید توقع داستان از من داشته باشید.
اصلاً یکی از دلایل گریههای شبانه روز حضرت زهرا سلام الله علیها قربونتون برم همینه.
مشرک بودن مردم.
شرک.
گرفتار مادیات و ماهیات و ظواهر و جدایی از خدا و.
باور کنید حضرت زهرا برای شرک من و شما اون موقع گریه میکردن.
اینو بیایید قبول کنیم.
و چقدر دیر ما به این معارف رسیدیم.
به این حقایق رسیدیم.
باید حضرت زهرایی گریه میکرد از شهر بیرونش کنن، اذیتش کنن.
عصمت کبرا رو، مادر امام زمانو از شهر بیرون کنن.
یه جا نداشته باشه اشک بریزه.
که چی بشه؟
گریههای حضرت زهرا این زمین وجودت رو بلرزونه.
[آیه قرآنی] این شبها باید بگی بلرزی.
باید بگی چه خبره؟
چی شده؟
این خانم چرا اینطوری گریه میکنه؟
چرا این چراها رو به خودت بگی.
چرا رفته بیتالاحزان؟
حالا بیتالاحزان بیرون شهر بود.
بیرون کردید خانمو.
بیرون شهر رفته از بیرون قبرستان، قبرستان که میرفته پیش حضرت حمزه گریه میکرده یا تو بقیه اونجاها چون سه تا روایت هست.
بیرون شهر بوده.
خب دیگه اونجا چیکارش داشتید؟
امیرالمؤمنین رفت سایهبان زد.
چرا؟
چون دید که یه پوستهای این صورت خانم آفتاب شدید این پوست، پوست اذیت میشه خانم.
مگه صبح تا شب نمازشم همونجا میخوند.
بعد حسنه این طاقت نمیآوردن خونهی بیمادر رو.
[خنده] میرفتن میگفتن مادر ما هم باهات میایم.
دست حسنه اینو میگرفت میبرد با خودش.
اینا مینشستن ساعتها شاهد گریه مادر بودن.
امیرالمؤمنین خب دید ساعتها مادر به اتفاق بچهها تو آفتابن.
اصلاً عجیبه این آفتاب با این بدنها.
عجب آفتاب، بدنها، بدنهای رهای در آفتاب.
[خنده] حیف که یه ذره صحبتمون امشب دیر جمع شد.
ببخشید حلالم کنید اما خودشون انشاالله جبران میکنند چون حرف حق زدیم.
علمه هم دعا میکنه غصه نخور میرسوننت.
تو هم به قافله میرسی.
غصه نخور.
تو هم انشاالله میرسی.
انشاالله تو هم شهید بشی.
امشب در حق هم دعا کنیم بگیم انشاالله رفیق شهید شی.
[خنده] سایهبان زد شد بیتالاحزان.
خانم یه مقدار آرامش پیدا کرد.
دو که نگاه نامحرم هم نیفته دیگه فقط هم حالا میگن سایبان من تحقیقاً میگم دور این سایهبان هم یه حالت حصير مانندی آقا که چشم نیفته.
ناموس خداست.
حالا من هی چیزی میگم هی دل شماها میره.
یه عمر سال روضهها نشستید مثلاً مسکه، مسko مثلاً فرض کن این سقف رو بدون اون حصير دورش در نظر بگیریم مثل محمل بیپرده میشه.
[خنده] خب اصلاً من شعر خ- نوشتم چه شعره از نظر خودم توپی.
نمیخونمش.
ولش کن.
امشب بذار زبون حال بگیریم.
هرکی هرچی داره بگه.
یه ذره حرف بزنیم.
الحمدالله عزیزم هم اومده قشنگ براتون شعر پرمغز و پرملات میخونه میتره.
دلتون انشاالله عرشی میشه.
حصير کشید.
بعد فردا صبح که حضرت زهرا اومد نانجیبا به اونم رحم نکردن.
دیدن نه.
ای کاش فقط حصیره رو ورمیداشتن.
دیدن سقف هم زدن انداختن.
بازم حضرت زهرا رفت.
امیرالمؤمنین غروب میگه [خنده] یه روز غروب رفتم اونجایی که دیگه باید وایمیستادم تا حضرت زهرا دست حسنه رو داره برمیگرده.
غروب، غروب دیگه برمیگشت.
نمیموند خانم.
امان از دست این غروبها.
[خنده] امان از دست این غروبها.
حالا اینجا به امیرالمؤمنین میگیم علی جان اینجا غروب روز تو برگشتی داشت.
زهرات داره برمیگرده.
اما قربون غروب دل زینب بریم که دیگه برگشتی نداشت.
داشت نگاه میکرد این فرمایش مولا رو براش امشب زار بزنید.
عزیزم حاج مهدی بیاد بخونه براتون.
میفرماید که نگاه کرد امیرالمؤمنین تو صورت فاطمش دید واویلا این صورت از اثر آفتاب داغ پوست پوست شده.
مولا خیلی اونجا اذیت شد.
خیلی.
وقتی حضرت زهرا این شکست رو تو چهرهی امیرالمؤمنین دید، دیگه از اینجا به بعد رو گرفت از علی.
[خنده] دیگه نمیذاشت مولا بره.
آه.
آه.
آه.
[خنده] آه بکشید.
تا حاج مهدی میخونه آه بکشید.
آه.
[خنده] من یه چیزی بگم و بسه.
امیرالمؤمنین قربونش بریم.
یه حضرت زهرایی داشت بره، چاهش باشه آه بکشه بره پیش حضرت زهرا آروم میشد پیش خانم.
اما خانم حتی برای علی هم آه نکشید.
مبادا علی اذیت شه.
میدونید چی دارم میگم؟
[خنده] لذا وقت وصیت و وداعش گفت علی جان شرمندتم.
نشد حقتو بگیرم.
[خنده] نتونستم.
راضی هستی از دست فاطمت؟
[خنده]