ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 006

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سخن

رب اعوذبک من همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمته واسأل الله من فضله. السلام علیک يا داعی الله وربانیة آياته. سلام عليكم ورحمة الله. به فضل الهی بی‌وقفه شروع می‌کنیم ادامه موضوع نامه اول از نامه‌ها بر نامه‌های حضرت استاد علامه حسن‌زاده علیک الرحمه رو. رسیده بودیم به مقام محمود و در جلسه صبح پیرامون این مقام محمود بر وزن مفعول صحبت کردیم که همه همت خواب به او برمی‌گردد که مقام صادر اول است و آنجا مبسوطاً توضیح دادیم که هرکس به این دستور الهی که از تعلّم بهش در-- تاکید می‌کند یعنی نافله لیل یا سحر و بیداری دل شب مداومت کنه، امید هست که انشاالله رب خودش آن رو برانگیزاند، مبعوث کند به مقام محمود که پیغمبر رفت اتحاد وجودی با آن صاحب مقام پیدا کرد که همان صادر اول و ام الاكوان و نفس الرحمن و صورت الرحمن و این‌ها بود.

مقام محمود و نافله

یا همان حقیقت محمدیک یا حقیقت ماییک و همه مقام محمود اصلاً خود پیغمبر شد. و حالا هرکس نسبت به سعه وجودی و قابلیتی که دارد از دل شب اگر استفاده کنه می‌تواندد برسه به نسبت به آن ربی که دارد که بحثش گذشت برسد به مقامی از یا رتبه‌ای از مقام محمود. که حالا آن بحثش گذشت. که گفته شد این مقام، مقام شفاعت هم گرفتند چون آن شفاعت دست اهل بیته دیگر پرچمش. از اینجا می‌گذریم. برویم سراغ عبارت بعدی. علامه می‌فرمایند اگر عاشق مواقف شهودی هستید یا نه؟ عاشق مواقف شهود. در مقدمه رساله سلوکی سید بحر العلوم آنجا بود که علی واقف مواقف شهود. کیه؟ پیغمبرود. واقف به تمام مواقف شهود پیغمبرود. که گفته شد شهود به روز می‌خورد به نهار شنود به لیل. آیاتش هم مورد بحث قرار گرفت قبلاً. جالب اینجاست که وقتی حقیقت قرآن هم در تنزل و چه در انزال دفعی که انا انزلناه فی ليلة القدر چه، چه در تدریجیش تنزل الملائكة والروح هر دو در لیل اتفاق افتاده.

شهود و شنود و لیلة القدر

ليلة القدر. چرا ليلة القدر؟ چون از این نزول از بالا به پایینه. گفته شد که بالا نهار پایین لیله. و در صعود باید از لیل به نهار برویم. حالا اینجا می‌گوید، می‌فرمود که در ليلة القدر این انزال که رخ می‌دهددد در ليلة القدر رخ می‌دهددد، نه در نهار الليل. در روز قدر نه، در لیله قدر. که آن مقام تو رو به مقام شنود می‌رساند. حالا برو بالاتر. وقتی در قوس صعود قرار گرفتی یعنی از لیل، از ظلمت یخرجهم من الظلمات الی النور از ظلمت به نور رفتی در قوس صعود یعنی به معراج رفتی و انا الیک راجعون دارد رخ می‌دهددد با بندگی خودت، با عبدیت خودت. این چون صعود این حرکت تو لیل به نهاره این می‌شود شهود. حالا این توضیح رو دارم که اینجا علامه دارد چی رو متوجه ما می‌کند که اگر عاشق مواقف شهودی یعنی مواقفی که تو در سیر صعودی و فرازی خودت، نه فرودی، فرازی که داری عروج می‌کنی، می‌خوای به این مواقف شهودی برسی و عاشق این مواقفی.

قوس صعود از ظلمت به نور

می‌فرمود که اول بعد یک آیه‌ای رو اینجا علامه می‌آورد. یعنی کأن حضرت علامه یک عینک می‌زند رو چشم ما می‌گوید توجه کن به این آیه. که کیا باید الان توجه کنن؟ کسایی که عاشق مواقف شهودن. یعنی می‌خواهند به شهود برسن. یعنی از لیل به نهار حرکت کنن. از ظلمت به نور برن. می‌فرمود که اولم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد. آیا خدا کفایت نمی‌کند اینکه به اینکه خودش انه خود همین خدا على كل شيء شهیده. شهود آن‌هایی که پی مقام شهادت‌اند توجه کنن. همینطوری به کسی نمی‌دهددند که. علامه می‌گوید می‌خوای به شهود بری؟ یک یک پله‌های شهود رو طی کنی، از لیل به نهار بری، از ظلمت به نور بری، توجه به این آیک کن. "اولم یکفی بربك انه علی کل شيء شهيد." برای اینکه این قسمت رو توضیح بدم اجازه توجه داشته باشید که برویم سراغ کتاب الله شناسی حضرت علامه آستاد محمد حسین حسینی تهرانی که سنگ قبرش بوی بهشت می‌دهددد با مشام غیرمسلح.

آیهٔ فصلت و سنریهم

به بچه‌ها هم یاد دادیم سنگشون رو، قبرشون رو که مثل مادرشون بی‌نشانه. توضیحش رو من تو کتاب‌های یا نظرات بزرگان می‌دیدم این‌ها ولی دیدم به نظرم همه فهم‌ترین توضیح رو که مثلا سطح بحث رو در حد ما تنزل داده، آورده پایین، ایشان در کتاب الله شناسیش دارد، علامه تهرانی. ایشان کتابی در حوزه اعتقادات دارد به نام الله شناسی، این سه جلدی که دست منه. معاد شناسی، امام شناسی. من توصیک می‌کنم کتاب‌های ایشان رو بگیرید بخونید خصوصاً این دوره اعتقاداتشو. الله شناسی، معاد شناسی و امام شناسیشون. آن‌طوری هم خیلی آن‌طوری به آن شکل حالا کتاب‌هایی که متعارف می‌نویسند بعض از حکما و عرفا چون ایشانم هم حکیم بوده هم عارف، یک مقدار ثقیل می‌شود برای ما نیست. اگرچه قلم بسیار عرشی و سنگین اما چون توضیح می‌دهددد ایشان می‌شود فهمید و اشکالاتش رو انسان برود از دیگران بپرسه.

شهادت رب و کفایت

ایشان حالا دقت توجه داشته باشید که آیه‌ای که علامه مورد توجه قرار داده کجاست این آیه؟ این آیک در سوره فصلت هست و بعد از آن قسمتی‌ست که ما تو سیر قلب در قرآن چند جلسه در رابطه با این آیک صحبت کردیم. آیات پنجاه و سه و پنجاه و چهار سوره فصلت. خیلی آیک عجیبیه. "سنریهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم." س، سین و صوف اما آینده‌ست. نریهم. آن نری که اسم مَهل، مفعولش می‌شود مریه، آن می‌گوید ما، ما به شما نشان می‌دهدددیم، خواه-- نشان خواهیم داد، سنریهم. آیاتنا. آیات جمع مؤنث مجازی دیگر آیات. آیاتنا. آیات کی؟ ما. ما. آیاتی که مال مان. در کجا واقع شدن این آیات؟ "في آفاقنا سنريهم آياتنا في الآفاق و في أنفسهم." یعنی در این آفاق که دقت کنی، در این نظام آفاقی دقت کنی و در نظام انفسی دقت کنی آیات رو می‌بینی. برای چی این آیات رو به شما نشان می‌دیم؟

مرآت آفاق و انفس

آینه قرار دادیم اینانن رو که چی بشود؟ حتی تا "يتبين لهم" برای اینکه آشکار بشود برای اینان. "انه الحق." نه انهم الحق، انه الحق. حالا بعد اینجا ضمیر رو ببینیم مرجعش کجاست. خستتون نکنم اینجا بحث ادبیاتیک خلاصشو به شما بگم. که حالا چون بعد آن آیک ادامه همینه، آن آیه‌ای که علامه مورد بحث قرار داده، مورد توجه قرار داده بعد از همین "حتی يتبين لهم انه الحق" می‌فرماید "اولم يكفي بربك انه على كل شيء شهيد" بعد از همانه. برای همین ما داریم این رو از اول آیک نگاه می‌کنیم. علامه حسینی تهرانی می‌آید اثبات می‌کند، اممم و می‌رود جلو پیش می‌رود تا اینکه مثلا این ضمیر "انه الحق" آن حقه که ضمیر مفرد مذکر غائبه دیگر. انه الحق. این به کجا برمی‌گردد؟ مرجعش کجاست که آن حقه؟ بعد ثابت می‌کند که قرآن نیست به این دلیل، رسول الله نیست به این دلیل.

مراتب ادراک و اسماء

یک یک اینانن رو می‌گوید و آخر سر این آ-- این عرض شود ضمی‌رود حق رو "انه الحق" آن حقه رو می‌آورد دو تا نظر بیان می‌کند که آن حالا آن نظری که الان مفید جلسه ماست می‌گویم. می‌فرماید این برمی‌گردد به همان آیات. آیاتی که می‌خواهند چی رو نشان بدن؟ آیات نا. اینانن آیات ما هستن. درست شد؟ حالا دقت توجه داشته باشید من از رو این عبارت علامه رو براتون بخونم، توضیح بدم که نفس علامه هم تو جمع ما بپیچه. "باید دانست در اینجا نکته‌ایست عظیم و شاهدی قویم برای توحید حق متعال و آن این است که حق عبارت می‌باشد از آیات نا. آیات اضافه شده به نا. یعنی آیات و علائم و نشانه‌هایی که خدآند در آفاق و نفوس قرار داده است برای توحید مقام خود." اینجا رو توجه داشته باشید. "جميع موجودات ما سوى الله آیات خدا هستند." الان شما که اینجا حضور دارید، یکی از آیات الله‌اید.

آینهٔ زلال و آینهٔ غبارآلود

آیات خدا هستن. خواه در جهان خارج از نفس بنی‌آدم و خواه در نفوس بنی‌آدم. یعنی یا خارج از شما باشد مثل آسمان و زمین و چه وچه، یا داخل شما باشد نفس شما باشد. اینانن همه آیات خدا هستن. لذا هیچ یک از مخلوقات وجود مستقلی ندارن. تا اینجاش مفهومه. بلکه همگی آیات و نشانه‌ها، همگی این‌ها، همه اینچی که داریم می‌گوییم آیات و نشانه‌ها و آینه‌ها، دقت بکنید به کلمات آینه‌ها و مرآی جمال نمای ذات اقدس حق می‌باشند. یعنی اینانن آینه‌هایین که دارن چه کار می‌کنندد؟ ذات خدا رو نشان می‌دهددند. حضرت حق رو نشان می‌دهددند. همه حق این آیات که یکی شما هستی و چون این آیک ها و آینه ها ابدا جنبه خودنمایی ندارند بلکه همه شان خدا نما هستند؛ یعنی این آیات که یکی شما هستی خودت رو نشان نمیدی ها. حواست باشد. دقت توجه داشته باشید چون قبلا الحمدالله اینها زیربنایی بحث شده خصوصا در شب قدر.

غبار و سکرات موت

زیربنای این بحث امشب شب قدر گفته شده. چون این‌ها گفته شده من 이제 راحت دارم می‌گویم دیگر شما باید خودتو می‌رسوندی. به بر و بر بعضی‌ها منو نگاه می‌کنندد. باید خودتون رو می‌رسوندید. اگرم خودتون رو می‌رسوندید چیز خوبی به درد بخوری گیرتون میومد. چه کنیم ما؟ که آنجا گفته شد. شما توجه داشته باشید. یک خلاصه بگم. شما چیزی نبودی. "لم یکن شیئاً مفکورا" چیزی نبودی که خدا در تو یعنی پیش از این که خدایی بخواهد، بخواهد تجلی کند و ظهور کند. شما یک چیزی بودی که خدا در تو ظهور کرد. این دویت है. اگر توحید از صمد یک حقیقت لایتناهیه، پس تو هم یک شأن از حضرت حقی. پس تو همان ظهور حقی. گفتم که این بحثو قبلا گذاشتیم. الان به شما دارم یک نشانه میدم هیاتون باشد یعنی چی؟ یعنی شما چیزی نبودی که حالا خدا بیاید در تو تجلی کنه.

واحد و أحد در کهف

مثلا تو یک چیزی بودی تاریک. خدا در تو تجلی کرد، نور گرفتی. نه اصلاً عینیت تو، عین وجود تو، عین ربط به حضرت حقه. یعنی ظهور خدا شده تو. این بحثی که قبلا کردیم. راحتت کردم که الان اینجا نگی آقا مثلا چی بوده؟ حالا اینجا میفرماید که بنابراین در هر یک یک آنها می‌تواند خدا را دید. چرا در هر یک یک این آیات می‌شود خدا را دید. چرا؟ آ نه، نه. محل ظهور نه. اصلاً ظهور خداست. درسته محل ظهور. اما این سطح بحث، سطح بحثو می‌آورد پایین. بعد یکی فکر می‌کند یک محلی بود که خدا آنجا ظهور کرد. نه. اصلاً عین ظهور خداست. این‌گونه بگوییم. اصلاً خداست ظاهر شده. "هو الأول والآخر والظاهر والباطن" باطن حق ظاهر شده، شده تو. حالا تو هم یک ظاهری داری یک باطنی. چرا؟ چون برگشتت به اوست. تو هم آیک اویی. الان ظاهرت اینه که من دارم می‌بینم.

عمل صالح و نفی شرک

خودتم می‌بینی. باطنت چیست؟ یک برزخ داری بین ظاهر و باطنه. باز یک مقدار ملموسه. یک مقدار عقل کلیاتو می‌فهمد. باز یک چیزکی می‌شود فهمید، دسترسی پیدا کرد. حالا قلب محل حضور حقایق وجودته. باز یک چیزه. روح محل ارادت همه این حقایق و این کلماتی که رو کاغذ این آقا سید الان دارد می‌نویسد از کجا آمده بیرون؟ این ملکات، این کلمات از کجا آمده بیرون؟ به نحو بسیط مندمج شده در روح ایشانه ریخته بیرون. که آن ملکات وجودشه. حالا در خصوص خدا اینو بحث کنیم می‌شود اسماء خدا. این کلمات نظام هستی بر اساس اسماء خدا ریخته بیرون. ایشان الان اینانن که نوشته این ملکات وجودیش که دارد می‌ریزد بیرون. می‌تواندد اینو کلمه به کلمه به هم ازدواج بدهد این حروف رو. "سبحان الذي خلق الأزواج كلها" این کلمات از کجا؟ از روحش آمد. آنم باز یک مقدار قابل دسترسی و فهم و این‌ها یک چیزکی هست.

مجلس فاطمیک و سنگینی مطلب

اما می‌گویم آقا اصلاً این قیود رو بردار که این به نحو بسیطه، آن نمی‌دانم محل سان دیدن حقایق قلبت، عقل کلیات و وهم جزئیات و خیال صور و اشكال و این اصلاً اینانن رو قیدها رو بردار. آنی که هستی، آن ذات آن چیزی، آن چیزی که هستی. اصلاً همه قیدها رو بردار. آن چیست؟ باطنت، ذاتت چیست؟ میگی نمی‌دانم. نمی‌دانم چیست. آن باطنه. آن باطن آن غیب وجود توه. خودتم از خودت بی‌خبری. که آن دیگر اتصال دارد به اسم الباطن خدا. که حالا هو ال. هو ال الان می‌فهمیدی. هو ال، الأول والآخر بهتره درستش اینه. نه بگوییم اول و آخر. الأول همه اول‌ها همه آخ-- و همه ظاهرها الظاهر والباطن هو است. همان هوい قل هو الله احد یعنی باطن تو هم ذیل اسم الباطن خداست. الباطن کجاست؟ توجه داشته باشید. هوه. توجه کردی چی شد؟ اصلاً همه چی هو است.

گریهٔ زهرا بر شرک

ما جز هو چیزی نداریم. اصلاً ما اِ-- اصلاً تعینی نداریم ما. عنیتی نداریم. انانیتی نداریم. هرچه هست حضرت حقه ظهور کرده و این ظهور هم کردند به نسبت اسماء هم نسبی-- مثلاً به نسبت این که الان ما در نشئه طبیعتی‌ایم عالم غیب برای ما غیبه. از این جهت که ما در نشئه طبیعتی‌ایم افق دیدمون بالا نیست. و الا اگر ما می‌تونستیم الان غیب رو ببینیم غیب و شهود معنا ندارد دیگر. این که خدا عالم الغیب و الشهاده از حیث ما می‌گوید عالم به غیبیک که از نظر ما غیبه و شهودی که از نظر ما شهوده. و الا برای خدا غیب و شهود معنا ندارد. یک حقیقت کلیک است. حالا ادامه بحث. بنابراین در هر یک یک از آنها می‌تواند خدا را دید. زیرا آیک به ماهیت آیک فقط جهت ارائه صاحب آیک می‌باشد. آیک آمده صاحب آیک رو نشان بدهد نه خودشو که. خودش که اصلاً چیزی نیست.

بیت‌الأحزان بیرون شهر

اصلاً وجودی-- وجود ندارد. هرچه وجوده از سمده. هو است. تمام. چیزی جز او وجود ندارد. و خود را به هیچ وجه من الوجوه نشان نمی‌دهدددد آیه. آیک هیچ به هیچ وجه من الوجوه خودش رو نشان نمی‌دهددد. اگر کسی آیک رو ببینه، مرآت رو ببینه، آینه رو ببینه، آینه ببینه. آن دیگر آینه نیست که. شما آینه رو ببینی قابشو ببینی. این اصلاً آینه نیست که. آینه برای چیست؟ برای اینکه نشان بدهد. یک چیزی رو می‌خواهد نشان بدهد. در صورتی بهش می‌گوییم مرآت که توی آن داری یک چیزی رو می‌بینی. آن نشان دادند و اینو بدونید مرآت که می‌گویند اطلاق مه-مرآت آن قابه نیست. آن جسم و جرم نیست. مثال دارم می‌زنم. آن نمایاندن‌شو می‌گویند مرآت. آن چیزی که دارد نشان می‌دهددد به آن می‌گویند مرآت. و الا شما یک مرآت یا مثلا یک آینه بگیر قابش کن ب-- مثلا ببندش لای پارچه بذار یک گوشه.

سایه‌بان در آفتاب

این مرآت یک آینه نیست که چیزی نشان نمی‌دهددد الان. مرآت آن نمایاندنش رو می‌گویند. همه عالم مرآی حق‌اند. یکی شما. چرا؟ چون داری خدا رو نشان میدی. یعنی خدا دارد خودش رو نشان می‌دهددد به شکل تو، به هیئت تو، به کسوت تو، به ظاهر تو، به باطن تو. خدا ظهور کرده، این شده. وقتی این‌گونه میری جلو همه چی می‌شود توحید. بعد تو به تو-توحید ناب که می‌رسی دیگر جرات نمی‌کنی تخطی کنی. توحید دست و پاتو می‌بندد. می‌گوید اسلام دست ما رو بسته. تو شوخیا می‌گوییم اسلام دست ما رو بسته. ما آخوندا یک سری شوخیا رو نمی‌کنیم. می‌گوییم حیف این لباس دست و پا ما رو بسته. توحید دست و پاتو می‌بندد. اصلاً می‌بینی چیزی جز خدا نیست. پس گناه می‌کنی چیست قصه‌اش؟ قبلاً بحثش گذشته. بازم به سمت خدا داری میری. اما به سمت چه اسمایی از خدا میری؟

حسنین و خانهٔ بی‌مادر

اسماء فعلیه، جلالیه، قهریه. به سمت القهار. به شدت شکننده. توجه کردید؟ اصلاً همه به سمت حضرت حق‌اند. ادامه. آینه‌ی صاف بدون رنگ و زنگ، زنگار و بدون موج عین صورت انسان را نشان می‌دهدددد. فرمایش علامه است. وقتی آینه زلاله عین صورت تو رو نشان می‌دهددد. اگر چیزی را در آن تغییر دهد، یعنی آینه آن چیزی که می‌خواهد نشان بدهد رو کج و معوج نشان بدهد یا درست نشان نده. این یعنی آن نمایاندنش درست نیست. مشکل در آن شیئی نیست که آینه دارد نشانش می‌دهددد. دقت توجه داشته باشید. مخصوصاً اسم شیء رو می‌برم چون ان الله محرم بحثش گذشته باید تداعی بشود. ان الله کل الاشیاء. مشکل آن شیء نیست که مرآت دارد آنو نشان می‌دهددد. اینجا وقتی بد نشان می‌دهددد مشکل تو خود این مرآت به وجود آمده. تو خود هیئت و شکل یا حالا یا غبار روشو گرفته.

سقف ویران و غروب بازگشت

گناه، معصیت، غفلت. یا شکسته. آن‌قدر اصرار بر گناه کرده رفته ذیل اسم القهار شکننده خود هم شکسته است. یعنی این خودش خودش رو شکسته نه که خدا. اگر چیزی رو در آن تغییر دهد آینه خراب است و عنوان حکایت و عنوان حکایت ندارد و قیمت ندارد. آن عنوان اصلاً حکایتی اینجا ندارد، قیمتی ندارد. بقیه. علهذا آینه‌ی صاف و آب صاف و هوای روشن صاف که عنوان حکایت دارند، به قدری آیه‌تیت در آنها قوی می‌باشد که تو گویی آینه و آب و هوایی نیست. آن‌قدر آیه‌تیت در این مظاهر آفاقی و انفسی صاف و زلال دارد خدا رو نشان می‌دهددد که تو گویی اصلاً هوایی نیست، آینه‌ای نیست، آبی نیست. عینا دارد حق رو نشان می‌دهددد که همینم هست. هرچه هست موجود، موجودات برابر آینه و داخل آب و مشاهد در ماورای نور و هوا هستند. یعنی آیک عین صاحب آیک است. الله اکبر.

الله‌شناسی و تنزل بیان

این همه زور زدیم به اینجا برسیم. یک بار دیگر بخون همش. یعنی، کی دارد می‌گوید اینو یعنی؟ یعنی کی دارد می‌گوید؟ علامه دارد می‌گوید. یعنی آیک عین صاحب آیک است. خودتو الان پیدا کن و اگر آیک را به نظر آیه‌تیت بنگریم درست خواهیم دید. غیر از ذوالآیک چیزی نیست. یعنی اگر آن آینه رو، آن آیک رو به معنای حالا آیک ببینی که دارد چیزی رو نشان می‌دهددد باز آن خودش ذوالآیک است. یعنی همان، همان کسیک که دارد خودشو با این آیک به تو نشان می‌دهددد. باز آیک همان ذوالآیک است حالا جلوتر از این نریم یک ذره بحث برای شما سنگین بشود. بحث ما اینجا به کجا رسید؟ سناریحم یک جا مرور کنیم سناریحم آیاتنا فی الآفاق. آفاق، نظام آفاقی و فی أنفسهم در جان این‌ها. می‌خوایم به شما نشان بدیم قرآن می‌گوید در سوره فصلت آیات خودمون رو خواهیم نشان داد در نظام آفاقی و أنفسهم که چی بشود؟

جمع سلوک و فاطمیه

حتی یتبین لهم أنه الحق. دنبال این ضمی‌رودای أنه الحق می‌گشتیم که چی حقه؟ کی حقه؟ الان فهمیدیم که اصلاً آیک اگه می‌گوید آیک هم آیاتنا آیات ماست. اصلاً این ماییم ظهور کردیم. الان می‌فهمیم آن حق همین آیات‌اند. اصلاً چیزی جز حق نیست. اصلاً باطل وجود ندارد. کف رو آبه. حقه. هرچه هست حقه. اینو برای چی من این‌گونه گفتم به اینجا رسوندیم بحث رو؟ چون برگردیم به خود کتاب شریف برنامه نامه‌ها بر نامه‌های علامه. آنجا علامه در تذکرش در نامه اول به دوستان خودش که شما هستید می‌گوید اگر عاش-- برگشتیم به بحث. اگر عاشق مواقف شهودی، دقت به این آیک کن. أولم يكف بربك أنه ألاك أنه همان أنه الحق أنه همان أنه الحق که در آفاق و أنفس خودش رو دارد می‌نمایاند. یعنی تو، تو نیستی. تو آیتیت حضرت حقی. تو یعنی ز-- خدا ظهور کرده شدی تو.

یک شأن از شؤون حضرت حقی. دیگر همه ظهور حق نیستی که. خب؟ اما ظهور حقی. چون قبل اینو بحث‌ها گذشته من امشب راحتم. بعد می‌فرماید وقتی این‌گونه دقت کردی به این آیک آیا همین کفایت نمی‌کند که أنه همان هو قل هو الله احد علی کل شيء شهيد خدا شهود، شهود تام دارد بر همه چیز که همه چیز کسی چیزی نیست جز خودش. خودش به خودش شاهده. علامه می‌گوید اگر عاشق مواقف شهودی می‌خوای به شهود برسی و ما چاره‌ای نداریم این حرفا رو آقا حرفای بیخودی هر کی بگیره مدیون علامه و این معارفه. پا گذاشته رو آیات قرآن. من دست رو قرآن می‌زنم. کسی این حرفا رو پس بزنه پا گذاشته نه دست، پا گذاشته رو قرآن. چون اینانن همه آیک قرآنه و الا داشتم برای شما قرآن می‌خواهنددم. بعد چی؟ اگر اینو نفهمی مشرکی. فمن یک عمل مثل. حالا بعدا در بحث لقاء الله همین آیک رو ادامه میدیم می‌زند به لقاء الله.

آیک بعدشو برید . آیک پنجاه و چهار سوره فصلت بعدش بحث لقاء الله رو می‌گوید. بعد می‌گوید اینانن اصلاً شک دارن که لقاء اللهی حسنی خدا رو لقاء. می‌گوید أنه الحق همه چی اینانن لقائه. تو داری می‌بینی خدا رو. سنریحم به شما نشان خواهیم داد در آیات اینان. کی نشان می‌دهددد؟ وقتی که آن غبار از آینت ور-برداشته بشود نشان بدهد حق رو. کی؟ متأسفانه اکثر قریب به اتفاق مردم از لب مرگ به بعد. آن زلزله مرگ، موت که رخ می‌دهددد، عبور از ظاهر به باطن که اتفاق میفته. اذال زلزلت الأرض زلزالها که زمین وجودت می‌لرزد. یک دفعه می‌خواهد از ظاهر بکشوندت به سمت باطن. آنجا غبار روی این آینه‌ای که تو هستی، مرآه حضرت حق و همه چی دیگر. تو هم مرآت حقی. تازه این غبار می‌رود کنار می‌بینی عه، عین حق. هرچه هست حقه. چیزی جز حق نیست. بعد آن غبار رو می‌خواهند بردارن از رو تو.

یک معنای جدید دیگر موت الان خودش رو نشان داد. آن می‌شود سختی موت، جان کندن، سختی جان کندن، سکرات مرگ یا عذاب برزخی. آن غبار رو آینه رو می‌خواهند بردارن. توجه کردی چی شد؟ از کجا به کجا رسیدیم؟ علامه دارد بهت نگاه می‌دهددد، ذره‌بین می‌دهددد. می‌گوید اگر غیر از این باشد توحیدت ناقصه. در آیه‌ی ساعت کوکی مؤمنین که قبل خاک، خواب می‌خواهنددی چی بود؟ قل إنما أنا بشر مثلكم يوحى إلي أنما إلهكم إله واحد. واحدیت می‌زند به کثرت. احدیت مقام مافوق بود روح تو. روح تو مرتبط. واحدیت مقام قلبه. کثرته. می‌گوید این وا-- این کثرت و نگاه کن. این کثرت إله واحد این واحدیت همش برمی‌گردد به احدیت. یک حقیقتا اما ذو مراتبه. یک مرتبش اینه، یک مرتبش آنه، یک مرتبش اینه، یک مرتبش جماده، یک مرتبش نباته، یک مرتبش حیوانه، یک مرتبش انسانه، یک مرتبش همه اینانن مراتب حضرت حقند نسبت به سعه و ضیق.

اما وجود یک وجوده. آب یک وجوده. جدول وجودیتو از آن آب بهره‌مند شده. آبه. بعد می‌فرماید که فمن کان يرجو لقاء ربه. حالا هرکس می‌خواهد ربش رو ملاقات کنه چه کار باید بکند؟ فليعمل عملا صالحا ولا يشرك بعبادة ربه أحدا. عمل صالح إلا ما شاء الله همه ادعا داریم. نماز شب می‌خواهندیم، هیئت میایم، ذکر، قرآن، این، چی، چی. اما ولا يشرك همه گیریم. علامه دارد زور می‌زند، عینک بهت می‌دهددد با این آیک با توجه تو این نامه برنامه‌هاش و و و هی می‌خواهد تو رو از آن شرکه بکند. که اگر نگاهت این چیزی که ما این همه چند ساله داریم داد می‌زنیم، امشب به دل و جان مطلب رسیدیم. نگاهت اگر به این نباشد یعنی آن آفاق و آن أنفس که یکیش تو هستی در سیر انفسى خودت اینو حق نبینی، عین حق نبینی مشرکی. بعد بالاترین گناه هم شرکه. به هر حال مجلس، مجلس حضرت زهراست.

آن‌قدر وزینه، عرشیه، با عظمته، سنگینه. باید هم مطالبی که تو این جلسات گفته می‌شود سنگین باشد. دیگر اینجا نباید توقع داستان از من داشته باشید. اصلاً یکی از دلایل گریه‌های شبانه روز حضرت زهرا سلام الله علیها قربونتون برم همینه. مشرک بودن مردم. شرک. گرفتار مادیات و ماهیات و ظواهر و جدایی از خدا و. باور کنید حضرت زهرا برای شرک من و شما آن موقع گریک می‌کردند. اینو بیایید قبول کنیم. و چقدر دیر ما به این معارف رسیدیم. به این حقایق رسیدیم. باید حضرت زهرایی گریک می‌کرد از شهر بیرونش کنن، اذیتش کنن. عصمت کبرا رو، مادر امام زمانو از شهر بیرون کنن. یک جا نداشته باشد اشک بریزه. که چی بشود؟ گریه‌های حضرت زهرا این زمین وجودت رو بلرزونه. این شب‌ها باید بگی بلرزی. باید بگی چه خبرود؟ چی شده؟ این خانم چرا این‌گونه گریک می‌کند؟

چرا این چراها رو به خودت بگی. چرا رفته بیت‌الاحزان؟ حالا بیت‌الاحزان بیرون شهر بود. بیرون کردید خانم را. بیرون شهر رفته از بیرون قبرستان، قبرستان که می‌رفتد پیش حضرت حمزه گریک می‌کردد یا تو بقیک آنجاها چون سه تا روایت هست. بیرون شهر بوده. دیگر آنجا چه کارش داشتید؟ امیرالمؤمنین رفت سایه‌بان زد. چرا؟ چون دید که یک پوسته‌ای این صورت خانم آفتاب شدید این پوست، پوست اذیت می‌شود خانم. مگه صبح تا شب نمازشم همانجا می‌خواهندد. بعد حسنه این طاقت نمی‌آوردند خانه‌ی بی‌مادر رو. می‌رفتند می‌گفتند مادر ما هم باهات میایم. دست حسنه اینو می‌گرفت می‌برد با خودش. اینانن می‌نشستند ساعت‌ها شاهد گریک مادر بودن. امیرالمؤمنین دید ساعت‌ها مادر به اتفاق بچه‌ها تو آفتابن. اصلاً عجیبه این آفتاب با این بدن‌ها. عجب آفتاب، بدن‌ها، بدن‌های رهای در آفتاب.

حیف که یک ذره صحبتمون امشب دیر جمع شد. ببخشید حلالم کنید اما خودشان انشاالله جبران می‌کننددد چون حرف حق زدیم. علمه هم دعا می‌کند غصه نخور می‌رسوننت. تو هم به قافله می‌رسی. غصه نخور. تو هم انشاالله می‌رسی. انشاالله تو هم شهید بشی. امشب در حق هم دعا کنیم بگوییم انشاالله رفیق شهید شی. سایه‌بان زد شد بیت‌الاحزان. خانم یک مقدار آرامش پیدا کرد. دو که نگاه نامحرم هم نیفته دیگر فقط هم حالا می‌گویند سایبان من تحقیقاً می‌گویم دور این سایه‌بان هم یک حالت حصير مانندی آقا که چشم نیفته. ناموس خداست. حالا من هی چیزی می‌گویم هی دل شماها می‌رود. یک عمر سال روضه‌ها نشستید مثلاً مسکه، مسko مثلاً فرض کن این سقف رو بدون آن حصير دورش در نظر بگیریم مثل محمل بی‌پرده می‌شود. اصلاً من شعر خ- نوشتم چه شعره از نظر خودم توپی.

نمی‌خونمش. ولش کن. امشب بذار زبون حال بگیریم. هرکی هرچه دارد بگه. یک ذره حرف بزنیم. الحمدالله هم آمده قشنگ براتون شعر پرمغز و پرملات می‌خاند میتره. دلتون انشاالله عرشی می‌شود. حصير کشید. بعد فردا صبح که حضرت زهرا آمد نانجیبا به آنم رحم نکردند. دیدن نه. ای کاش فقط حصیره رو برمی‌داشتند. دیدن سقف هم زدن انداختن. بازم حضرت زهرا رفت. امیرالمؤمنین غروب می‌گوید یک روز غروب رفتم آنجایی که دیگر باید می‌ایستادم تا حضرت زهرا دست حسنه رو دارد برمی‌گردد. غروب، غروب دیگر برمی‌گشت. نمی‌موند خانم. امان از دست این غروب‌ها. امان از دست این غروب‌ها. حالا اینجا به امیرالمؤمنین می‌گوییم علی جان اینجا غروب روز تو برگشتی داشت. زهرات دارد برمی‌گردد. اما قربون غروب دل زینب برویم که دیگر برگشتی نداشت. داشت نگاه می‌کرد این فرمایش مولا رو براش امشب زار بزنید.

حاج مهدی بیاید بخانه براتون. می‌فرماید که نگاه کرد امیرالمؤمنین تو صورت فاطمش دید واویلا این صورت از اثر آفتاب داغ پوست پوست شده. مولا خیلی آنجا اذیت شد. خیلی. وقتی حضرت زهرا این شکست رو تو چهره‌ی امیرالمؤمنین دید، دیگر از اینجا به بعد رو گرفت از علی. دیگر نمیذاشت مولا برود. آه. آه. آه. آه بکشید. تا حاج مهدی می‌خاند آه بکشید. آه. من یک چیزی بگم و بسه. امیرالمؤمنین قربونش برویم. یک حضرت زهرایی داشت برود، چاهش باشد آه بکشه برود پیش حضرت زهرا آروم می‌شد پیش خانم. اما خانم حتی برای علی هم آه نکشید. مبادا علی اذیت شه. می‌دونید چی دارم می‌گویم؟ لذا وقت وصیت و وداعش گفت علی جان شرمندتم. نشد حقتو بگیرم. نتونستم. راضی هستی از دست فاطمت؟

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.