ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على كل نعمته واسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية.

و Solat الحیدریة و عصمت فاطمیه و حلم حسنیه و شجاعت حسیینیه و عبادة سجادیة و ماثر باقریه و آثار جعفریه و علوم کاظمیه و حجج رضویه و جود تقویة و نقاوة نقویه و هیبت عسکریه و غیبت الهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

و رحمة الله وبركاته.

ان شا الله که عزیز دل زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و در این صبح جمعه زیبا همه ما رو و خانواده‌هامون رو دعا کنن.

صلواتی قد بفرمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

در دعای در قسمت توصیه حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه پیرامون نماز شب بر اساس آیه هشتاد سوره اسراء بودیم و در البته نامه اول نامه‌ها بر نامه‌ها.

رسیدیم به اونجایی که حضرت علامه تأکید می‌کنند بر اساس این آیه که اهل شب باشید، اهل سحر و بیداری و تهجد در شب باشید و مختصراً عرض کردیم که نتیجه این بیداری شب و این نافله دل شب و لیل، اون لیل موضوعیت داره.

اون لیل که عرض شد که آنچه که ما در مسیر عروج‌مون و صعودمون الی الله طی می‌کنیم اصلاً قاعده این چنین از سنت الهی است که از لیل به نهار برویم، از تاریکی به نور و روز برویم که یخرجهم من الظلمات الی النور و که چی بشه؟

نتیجه این بیداری شب ما را به کجا می‌رسونه؟

می‌فرمود عسی ان یبعثک ربک مقاماً محمودا که بر اثر این تهجد پروردگار خود تو که اینجا پروردگار تو روش ما خیلی حرف‌ها زدیم و مطلب پیاده شده بزرگان گفتن که چه ربطی، چه فرقی بین پروردگار من با پروردگار دیگران هست که میگه اینجا پروردگار تو که او تو را بر‌، بی‌انگیزد به چی؟

مقام محمود.

حالا مقام محمود دیشب عرض کردیم که به یک معنا حالا با توجه به بعضی روایات و این‌ها نسبت به عقولی که مخاطب اهل بیت بودند شفاعت کبراست.

یک معنای دیگه‌ش حکمت هست.

مقام محمود حکمت است و اما آنچه که بیشتر حکما گفته‌اند و ال...

و همه این‌ها در طول هم‌اند.

اینطور نیست که بگید یکیش اشتباست، یکیش نیست.

نه همه در طول هم‌اند نسبت به صعة وجودی مخاطبین اهل بیت علیهم الصلاة و السلام باهاشون حرف زدن.

بله، یکی هم مثل کمیل اصحاب سر مولامون علی علیه الصلاة والسلامه تو ن...

توی نخلستان‌ها آقا دستشو می‌گرفت می‌رفت و اسرار وجودی‌شو می‌ریخت تو وجودش.

جابر یزید جعفی سی هزار بعضی از نقل‌ها تا هفتاد هزار سر از امام باقر صلوات الله علیه اخذ کرده بود که حضرت فرموده بود یه دونه‌شو حق نداری به کسی بگی.

خب فرق می‌کنند.

یکی هم نه، می‌اومد شاگرد مشایی حضرت بود.

یعنی راه می‌افتاد دنبال حضرت تو راه مثل اینا که پشت سر آقای بهجت دیگران راه می‌افتادند تو راه می‌پرسیدن سوالی چیزی.

یکی هم رواقیه میره تو اتاق و رواق و حجره امام می‌شه صحبت می‌کرد.

یکی هم اشراقیه.

اصلاً می‌شینه در محضر امام نفس امام بهش می‌خوره از این رو به اون گوش می‌کنه.

یه نفس امام، یه نفس پیغمبر هزار باب به روی علی علیه الصلاة والسلام می‌گشاید که هر بابی به قول ملا محسن فیض کاشانی علیه الرحمه هر بابی اون هزار باب اول اصول امهات‌اند و هر بابی مولا فرمود هزار باب دیگه اون باب‌های بعدی می‌شن فروc، فروع بر اون امهات که حالا اونجا ببین میگه شاگرد اشراقیه دیگه به تمام معنا.

یعنی یه نفس پیغمبر رو چقدر بالا میبرش.

اینطوری فرق میکنه.

برای اونهایی که ظرفیتشون بالاتر بوده خب مطالب دقیق‌تر و ظریف‌تری گفتن، لطیف‌تری بیان کردن.

کما این که فرمودن این مقام محمود اسمش رو خودشه.

محمود بر وزن مفعول یعنی حمد و سپاس به او بر می‌گرده.

مورد حمد واقع شده.

محمود که از اسماء پیغمبر است.

کجا؟

از اسماء پیغمبر در کجا؟

در اون عالم بالا.

حالا کدوم عالم بالا؟

چون ما در حدیث هم داریم هر کدوم از ما در عوالم مختلف اسماء متعدد داریم.

ما باید بگردیم ببینیم اسممون چیه.

مثلا در این نشئه اسم من خب معلومه دیگه چیه، به چی صدام می‌زنن، به چی مشهورم.

اما در نشئه ملکوت که یه پله‌ی رتبه باطن‌تره، اینا رو فاصله‌ی-- بهش فاصله‌ی مثلا طبقاتی ندید بگید حالا از طبقه اول رفتیم طبقه دوم، نه.

اینا اینچه در تو در تو‌ان [نامفهوم] لایه به لایه ان، در همدیگه هستن.

تنیده شدن در هم.

وقتی باط-- یه لایه باطن‌تر میری عمیق‌تر میشی در همین ظاهر عالم تو همین عالم ملک میشه ملکوت.

خب اونجا اسمتو فرق می‌کنه کما این که اسم پیغمبر هم اونجا فرق داره.

اونجا چیه؟

میگه الذی سمي في السماء اینج-- في السماء اینجا منظور چیه؟

همون ملکوته.

پس پیداست که اونجا اسم آقا فرق می‌کنه.

بس-- في السماء چی بود؟

احمد و في العرب ابا القاسم محمد.

صلى الله علیه و آله وسلم.

صلى الله محمد آقا.

حالا باطن‌تر که میشی از جهت رتبه‌ای، مکانتی، نه مکانی، نه طبقاتی اینا میری باطن‌تر در نظام هستی اوج می‌گیری میری مثلا به جبروت و لاهوت و اونجا مثلا اسم پیغمبر اونجا چیه؟

اونجا محموده.

توجه کردی؟

حالا ما هم این‌چنین ما هم اسممون فرق می‌کنه.

که یکی از علما بود که توسل کرده بود که بدونه اسمش تو عالم بالا چیه بر اساس اونجا دیگه اسم اونجا بر اساس اعمال و نفوس گذاشته میشه.

اعمال بدن ما رو می‌سازه، افکار و اون معارف و علومی که اخذ می‌کنی نفس ما رو می‌سازه بعد از نشئه مرگ.

حالا اونجا این اعمال چه گونه‌اند؟

معارفی که اخذ می‌کنی چه گونه‌اند نسبت به اون اسم می‌گیری.

حالا باید بهش گفته بودن اسم تو چیه.

این‌ها هست که باید مراقبت کنیم.

اگرچه بعضیا دیگه به جایی می‌رسن که اصلا دیگه فنای-- اصلا فانی میشن در وجود معشوقشون.

که البته این فنا باز عرض می‌کنم نه یعنی این که حقیقتشون رو از دست میدن.

نه، یعنی غرق در اون حقیقت کلیه میشن.

خودشون غرق در اون میشن و مثلا عرض شود جون مثال.

جون غلام ابا عبدالله سلام الله علیه.

ایشون وقتی می‌خواست بره میدان خب اونجا این‌چنين مرسوم بود اون موقع‌ها که هرکی می‌خواست بره خودشو معرفی می‌کرد.

من کیم، پسر کیم، مثلا اجدادم کیا بودن، نسبم به کی میخوره.

حتی اباالفضل سلام الله علیه هم می‌خواست بره اصطلاحا میگن رجز میدان.

خودشو معرفی کرد و توجه می‌کردن که ببینن این قوم و قبیله و خویشاوندش کیا بودن.

جون که می‌خواست بره خب می‌دونید ابا عبدالله اجازه نمیداد میگفت تو یه عمر نوکری ما غلامی مثلا مار کردی الان دیگه برو دست زن و بچه‌تو بگیر اینا.

که اون گریه کرد گفت آقا یه عمر در مثلا خطر نبودی شما ما نوکری تو که حالا که در خطر قرار گرفتیم و تنهاهات بذاریم اینا.

دید حضرت اجازه نمیده.

این هم با ادب بزرگ شده سر سفره ولایته و به هر حال میدونه یه سری هست گریه‌اش گرفت.

آقا اشک چه ها می‌کنه، گریه چه ها.

گریه‌اش گرفت اشک ریخت گفت آقا بله می‌دونم مثلا من بدبوعم مثلا شما.

ببین دل که بشکنه بعد چه غوغا‌هایی می‌کنه تو دل امامت.

این سوز درونتو.

گفت آقا نمی‌خوایم آقا باشه نخوایم.

خیلی بد، خیلی بده این، این وضعیت انسان.

مثلا آقا نمی‌خوام.

گفت نخوایست اعوذ بالله Adam به جو-- نه آخه نمی‌خوای آقا عجب با دل آقا بازی کنی.

حالا یک مقام خودش و عرض شود که آقا می‌دونم چهره‌ام سیاهه حق دارید.

نسبم معلوم نیست.

همه اینایی که در رکاب شما نسبی دارن، نسبی دارن.

حضرت خیلی دل آقا شکست.

بغلش کرد گفت این حرفا رو نزن با ما.

برو حالا که می‌خوای بری برو آقا دلش به دست رفت.

حالا لحظه‌ای که می‌خواست بره بحث اینجاست.

می‌خواست بره خودشو می‌خواد معرفی کنه.

چی بگه؟

هرچی نگاه کرد گفت خب در محضر امام، اونم ابا عبدالله الحسین سلام الله عليه که جلال ابا عبدالله شده جهنم، جمالش شده بهش-- چی بگه؟

خود از خودش-- فناست، فانی معشوقش شده.

اصلا حرفی نداره.

خودشم با حضرت معرفی می‌کنه.

این، این چیزی-- جمله‌ای که معروف شده از رجز جونه غلام سیاه آقا.

گفت امیری حسینان و نعم الامیر.

یا محمد.

خودش رو به ابا عبدالله معروف کرد.

دید این کیه؟

این چیه؟

یعنی به آقا شناختنش با آقا بشناسنش.

چقدر شیرین.

مثلا تو رو در عالم بالا به آقا بشناسن بگن نوکر امام حسین بگن مثلا کنیز حضرت زهرا.

خب چی شیرین‌تر از این؟

سلام علیکم.

وعلیکم السلام.

بله بله عین الفا-- عین الفاتحه.

عین الرجبیون.

اینا به ماه رجب بشناسن، به حضرت زهرا بشناسن که حالا حقیقت ماه رجب حقیقت ولایته.

چقدر شیرینه اینا.

اسم آسمونی.

بله اسم آسمونی.

دنبالش باشیم.

حالا این چنین که انسان به اون‌ها معروف بشه، مشهور بشه.

نه اینکه بخواد از اون‌ها ترفیع بنده‌ که اسم و رسم و شهرت نه.

بحث اینه که هرچه هست اونا مثلا چرا شما وقتی میگه روایت امام صادق صلی الله علیه در کامل الزيارات ابن قولویه علیه الرحمه اون عالم بزرگوار، علامة جلیل القدر ابن قولویه.

حالا ما میگیم رد میشیم.

چرا میگه که وقتی خواستی به ابا عبدالله سلام بدی زیر آسمون حالا اومدید هیئت دم در ببینید این کارو بکنید سرش رو ببینید.

[صدای محیط] واستید سمت چپ و راست آسمون همین جلوی هیئت میخوای وارد شی نگاه کنید بعد وسط آسمون بگید صلي الله عليك يا أبا عبدالله سه بار وارد شی.

بعد ببینید چه اتفاقی میفته با حضور غدیر.

چرا این ور آسمون و اون ور آسمون و وسط آسمون و صلي الله عليك يا أبا عبدالله.

یعنی اصلا هر کجا نگاه می‌کنی حسینه.

تمام عالم تحت سیطره ابا عبدالله.

یا الله.

گنده گنده‌های عرفان و اونایی که استخون خورد کردن مجسمه توحید شده هم مثل آقای قاضی علیه الرحمه فرمودن هر طرف رو کنی حسینه و اصلا مسیر توحید بدون حسین و حب او و اشک بر او بدون ابا عبدالله طی شدنی نیست.

یا الله.

سلام علیهم.

سرابه اگر کسی بگه بدون امام حسین من مسیر توحید رفتم.

که حالا اون عزیزمون توی برنامه‌های نیمه شب ماه مبارک رمضان یکی دو سال پیش گفته بود که توحید، مسیر توحید کسی که ولایت علی رو نداره اصلا توحید نداره.

بعد چقدر اهل تسنن و علما نامه زدن به مجلس.

اینا نمی‌فهمن دیگه.

حالا وقتی نمی‌فهمن البته علماشونم اونایی که البته خوبم می‌فهمن اینا خودشونو زدن بخواب.

حالا بحث کجا بود؟

به بیراهه نریم.

بیراهه هم که البته نیست.

این حاشیه‌ها خودش عین مس میشه.

که به چی می‌شناسنت؟

به کی می‌شناسنت؟

بهت بگن عبد الزهرا، عبدالحسین اینا عبد المهدی واقعا این چنین بشه.

به این اسم بشناسن.

خب اینه که وقتی که میری به سمت مقام محمود به-- اینجا بودیم که رفتیم به اون سمت محمود که حمد و سپاس این‌ها همه به او بر می‌گرده، بر او واقع میشه.

کجا مقام محمود بود؟

بر اساس این آیه شریفه که "ومن الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا" بر اثر نافله شب و بیداری سحر و این‌ها دل شب از اون دل ظلمت و تاریکی ش-شب می‌کشوننت به مقام محمود.

دیگه اون کار، کار اوناست.

مقام محمودو داریم میگیم که بر اثر لیل و حالا بیداری لیل و نافله لیل اتفاق میفته.

یک معناش برگشتن حمدها به اون مقامه.

یعنی تو به مقامی به سمت بهتره بگیم به سمت مقامی می‌روی در انا الیه راجعون.

ممنونم ازت- خواهش می‌کنم.

که اون مقام محمود است.

که حالا در سیر حکمت وقتی شما دقت کنید در حکمت و عرفان نظری این مقام کجاست؟

کجاست که حمدها همه به او بر می‌گرده؟

اصلا در سوره حمد که در همه نمازاتون می‌خونید الحمد، الحمد، اليف لام هم که اومد روش سرش میشه دیگه تمام حمدها ب-بر می‌گرده به کی؟

لالله.

این کیه؟

رب العالمين است.

خب این حمد کدوم مقامه؟

همون مقام محموده.

به صورت کلی توجه بفرمایید که مطلقا اینه.

پیغمبر در قوس صعود همینجا یعنی میگیم صعود نترسیم همینجا، همینجا در حالت صعود و معراج و عروجشون رفتن به اون مقام رسیدن.

اصطلاحا میگیم مقام انسان کامل.

صد تا اسم داره.

عرفا، حکمای ما در کتاباشون غریبه به صد اسم بر این حقیقت آوردن و این مقام.

یکیش صادر اوله.

صادر بهش میگن صادر اول.

اولین چیزی که از خدا صادر شده نه خلق شده.

خلائق زیل مادون صادر اولا.

اون بهش میگن نفس الرحمن، صورت الرحمن، ام اکوان، بسیط الحقیقه.

اینا اسماشه.

اون حالا مثال بزنم برای اینکه همه قشنگ متوجه بشین که یه چیزکی قبلا‌ها گفته بودیم در این مورد که مثلا شما الان نفس که می‌زنی نفست یک حقیقته.

نفس.

هو.

یک حقیقته.

وقتی می‌خوره به مخارج حروف در حنجره مبارک شما الا ماشاءالله بر از-- بر ازدواجه.

در اثر ازدواج این حروف با هم که این حروف مزدوج می‌شم که [سرفه] [سخner] سبحان الذي خلق الأزواج كلها.

و خلق-- يا خلقكم أزواجا زوج زوج خدا همه چی رو آفریده.

این حروف با هم ازدواج می‌کنند کلمات، بی‌نهایت کلمات.

این کلماتی که از زبان شما خارج می‌شه ماحصل اینو خلق بگیر.

این کلمات رو خلق بگیر.

حد دارن می‌نویسی می‌بینی اندازه داره، حد داره، شکل داره، جوهر داره.

این کلمات از یک حقیقت صادر شد، ساطع شد، منتج شد.

انتشار همه‌ی این‌ها از یک حقیقت نفس شما بود.

توجه کردی؟

تمام بیست و هشت دسته خلائق به عدد منازل بیست و هشت گانه ماه از صادر اول یعنی مادون اون تعریف می‌شن، از او هستند، به او هم برمی‌گردن.

در قص صعود ما به اون سمت داریم می‌ریم که اون مادونه از جهت رتبه‌ای مقامش مادون مرتبه احدیت حضرت حقه.

که فرق احدیت و واحدیتو گفتیم.

احدیت دیگه مقام استهلاک همه‌ی کثراته که اونجا دیگه به اعتبار ذات دیگه می‌شه بعد از مقام مفاتح یا مفاتیح و بعد از اسماء و صفات و بعد از ذات غیب الغیوب می‌شه صادر اول.

بعد خلائقن.

حالا وقتی باز میای سیر نزولی طی می‌کنی از صادر اول، میای می‌رسی به عالم ملکوت، به، به عالم لاهوت، قلب، عالم الوهیت نظام، قلب که بحثش گذشت.

بعد می‌رسی به عقل، بعد وهم، خیال، همین‌طوری حس مشترک و حواس دیگه.

این هم تو ما هست هم بیرون از ما.

لذا اگر خب ما که اونو نمی‌تونیم بفهمیم.

کله.

جز عشق خودت هستی اگرچه همه‌ی اون کل برای توئه که فکر می‌کنی جزئی خلق شدی، فکر می‌کنی کوچیکی، اون همه‌ی اون‌ها برای تو خلق شده، اون عالم بیرون.

که مولامون علی علیه الصلاة والسلام فرمود: ای انسان یا ایها الانسان خطاب به همه‌ی انسان‌هاست.

اتزعم انک جرم صغیر.

تو گمان می‌کنی یه جرم کوچولویی [مکث] و فیک طوی العالم الاکبر.

در حالی که عالم اکبر تو وجود تو نهفته است.

اصلاً او در توست.

لذا وقتی کتاب وجودی خودتو باز کنی می‌بینی همه چی رو می‌بینی.

همین عالم طبیعت تو وجودت هست، بدنت.

عالم مثال که هی حالا اون رو حالت نزول رو داشتیم حالا صعود کن برو بالا از پایین.

عالم مثال رو تو، تو خیالته هست، برزخ وجوده.

عالم عقل هست.

عالم قلب، الوهیت نظام هست، تو وجودته، همون لاهوته.

اینا همه هست.

آیا اون حقیقت صادر اول و ما فوقش که از شود، می‌شود مرتبه احدیت از اون هم در وجود ما هست؟

بله.

چرا نیست؟

اون روح شما چیه پس؟

روح شما، سر شما، سر سر شما، اینا همه طبقات و رتبه‌ها بهتره بگیم، وجود در ما هست.

باید دقت کرد و [مکث] اینجا قرآن داره تصریح می‌کنه که با از بیداری و نافله لیل دل شب و تاریکی شب شما می‌تونی به اون مقام برسی .

به گونه‌ای بشی که بشی محمود، صاحب مقام محمود البته نسبت به صعه وجودیت.

اون حالت اصلاحی‌شو پیغمبر رفته رسید حتی امیرالمؤمنین و اهل بیت تا حضرت بقیة الله هم به تبع پیغمبر رفتن.

بلااصاله اون پیغمبر بود که رفت رتبه رو اول رو گرفت، همه‌ی عوالمو طی کرد.

امیرالمؤمنین به تبع پیغمبر رفت.

اینجوری نیست که استقلال بدی به امیرالمؤمنین.

لذا اول پیغمبر آخر هم پیغمبر فرمود اولنا محمد آخرنا محمد أوسطنا محمد صلى الله عليه وسلم.

یعنی چی؟

یعنی همین.

لذا امیرالمؤمنین هم با اون عظمتش فرمود أنا عبد من عبید محمد صلى الله عليه و آله وسلم.

عبید هم مبالغه است.

یعنی خیلی بنده‌شم.

اینطوری بگید.

ببین همش پیغمبره.

اشتباه نکنیم ما.

اون واسطه‌ی اصلی فیض پیغمبره.

خوشا به حال کسی که با اون مرتبط می‌شه.

از طریق مقام محمود می‌شه رفت رسید.

حالا یه مثال دیگه بزنم خوبه تا تو صادر اولیم.

چون اون مقام محموده.

مقام محموده، اون اصلی اونه که پیغمبر رفت با اون اتحاد وجودی برقرار کرد و لذا اسم اون صادر اول شد حقیقت محمدیه شد مائه یا حقیقت مائه.

من الماء کل شیء حی.

خب؟

حالا اینجا مثال دیگه.

شما یه کاغذ برمی‌داری شروع می‌کنی روش یه چیزایی نوشتن.

جملاتی رو، علومی رو، معارفی رو، حقایقی رو پیاده می‌کنی.

یا الان نشستی داری میگی.

صوته.

خب این صوت یه کیف محسوس مسموعه.

ما عالم ماده‌ست.

اون نوشته جوهره، ماده‌ست.

خب؟

اینکه حالا اینکه نوشتی این حرف که داری می‌زنی این آیا در خودت حقیقتی هم داره یا همینطوریه؟

یعنی در وجود تو این هست، این حرف که داری می‌زنی، این هنری که ریختی رو کاغذ در درون خودتم هست؟

بله که هست.

اصلاً قوه خیال من داره می‌گه صورت‌سازی می‌کنه شکل و صور، اشکال و صور میده.

می‌گه الف رو این شکلی بنویس، ب رو اونطوری بنویس.

اون داره دستور میده خب اینو نوشتی.

حالا چی به قوه خیالتو دستور داد اینطوری بنویسی؟

عقل تو.

حالا میگیم وهم هم بگیریم، وهم جزئی‌ش کرده از عقل گرفته که ان ال وهم عقل ساقط، علامه می فرما.

حالا وهم جزئی‌ش کرده این بعد داده به خیال اینو شکلش داده.

اینا، اینا مراتب وجودی تو که بیرون هم اینا هستن بیرون از وجود تو در خارج.

بعد عقل اینو کلیش کرده از قلب گرفته.

قلب محضر حضوره.

hu-- حاضر کرده این حقیقتو.

یعنی قلب تو این، این چیزی که الان گفتی، نوشتی، این هنری که ریختی بیرون، این رو حاضر کرد در خطورات وجود تو جا داد که تو بتونی براش استیلا پیدا کنی، اراده کنی بر او که میخوام اینو بگم، اینو بنویسم ولیو نمی‌تونی.

قلب حاضرش می‌کنه.

قلب از کجا این دستور رو می‌گیره؟

از روح.

روح اتصال به مرتبه احدیته نظام هستی داره.

قل هو الله احد.

مرتبه احدیت.

خب اونجا که اعیان ثابته اینا دیگه مال اون مرتبه‌اند، ماهیات اینا.

حالا [نفس عمیق] شما اینو می‌خواستم بگم که این رتبه‌ها رو بگیر.

حالا اینچه که شما نوشتی هی رتبه به رتبه میری در وجود خودت، باطن خودت وارد میشی، می‌بینی عجب!

دوباره اون هم که اون روح تو دستور داد بنویس، اونم بسیطه، یه حقیقت کلی‌ست.

اونم بر اساس یک چیزی، یک حقیقتی این دستورو داد به تو.

چیه اون؟

اون بالاخره چیه؟

یه ملکه‌ای تو وجود توئه.

دقت کنید به یه چیزی داریم می‌رسیم.

یه چیزی راسخ شده در جان تو.

چی بگیم؟

جانو چی بگیم؟

بگیم نفس.

بگیم، چی بگیم؟

بگیم مثلاً سر.

بگیم سر رو سر.

اون مکنون، اون بتون، اون ثغ ای ذات.

اونی که هستی.

اینطوری بگیم.

اونی که هستی.

اصلا تغیرات رو بذار کنار.

قید نزن بهش.

اونی که هستی، اونی که هستی یه ملکاتی داشت بر اساس اون ملکات هی دستور داد روح بگو به عقل، عقل بگو به وهـ- وهم، وهم بگو به خیال، خ- خیال بگو به حس مشترک، حس مشترک دستور بده به زبان اینطوری بچرخه تو دهان.

به دست بگو قلم رو اینطوری بچرخون.

اون ملکات همون اسماء‌اند.

خب اسم، صفت، صفات تواند که بارز شدن.

حالا اینو بیار بیرون از خودت در مراتب وجودی پیادش کن.

همینه بیرون که تو الان این مثلا شما خودت یه کلمه‌ی وجودی هستی.

آسمان، زمین، حیوانات، نباتات، جمع.

اینا همه کلمات وجودی نظام هستی‌اند.

کلمات‌اند.

قرآن میگه اینا کلمات‌اند.

حتی قرآن حضرت عیسی رو کلمت الله معرفی کرده.

بعد اهل بیت میگن نحن کلمات تامات.

ما اون کلمات تامه الهی هستیم.

خب حالا شما در بیرون وقتی همین قصه رو پیاده کنی میبینی این همه کلمات نظام هستی، کلمات، نفس تو میزد، اینا جاری میشد.

از کجان؟

از اون نفس الرحمنند.

نفس الرحمن چیه؟

مقام صادر اوله.

مقام صادر اول مقام محموده.

همه همتا، همه‌ی خلائق ذیل اونن.

اینجا میگه دل شب، بیداری، نافله شب تو رو به مقام محمود می‌رسونه.

مقام محمود مقام اونه.

همون صادر اوله.

یعنی همه‌ی این کلمات نظام هستی برگشتشون به اونجاست که پیغمبر رفت رسید به اون مقام و دست ما رو گرفته داره میگه شما هم بیاید با من ببرمتون.

ما به اون سمت داریم می‌ریم.

ان الله راجعون یعنی این.

میری تا اونجا.

بعد حالا دو مرتبه مافوق اون چی می‌شه؟

مرتبه احدیته که روح ما صورت احدیت وجود ماست.

روح ما که اراده به اونجا بر می‌گرده.

اراده حق از اونجاست.

از اون مرتبه احدیت.

مافوق اون کجا می‌شد؟

می‌شد همون حالا مفاتیح یا مفات.

اگر از مفتاح بگیریم می‌شه مفتاح، کلیدها.

اگر از م-مفتح بگیریم می‌شه خزائن، خزائن الهی‌اند.

خب اونجا یعنی اون س-دیگه ص-- بریم، بریم باطن‌تر.

بریم مثلا بریم ورود کنیم در ذات خدا.

مثلا در اون ثغ ای ذات.

همونطور که در خودت فرو رفتی در اونچه که هستی.

حالا میری می‌بینی این‌ها، این کلمات وجودی در خدا از کجا بالاخره ریخته بیرون ظهور کرده؟

یا الباطن یا الظاهره.

درسته همش هو‌اند، هؤاند.

اما اینا ظاهر یه باطنی‌اند.

اون باطنه، هی می‌خوای بری دنبال اون باطنه بگردی.

که الان ما دنبال اون باطنه داریم می‌گردیم.

اون باطنه هی میری پا-- جلوتر می‌بینی رسیدی به یک ملکاتی.

حالا این مثالو می‌زنم ملکات که تو شما بود اونور جا بیفته.

اونی که خدا یعنی اینطوری کلمات وجودیش ریخت بیرون و ظهور خدا شد این‌ها بر اساس اون‌ها، اون‌ها اسماء الهی‌اند.

که اون اسماء عین ذات‌اند.

یعنی عین ذات‌اند یعنی هو و.

دیگه حرف نمیشه زد اونجا.

یعنی دیگه اونی که خ-- اونی که هست.

هو و.

هیچی دیگه نمیشه گفت.

مثل شما اونی که هستی، چی بگم من؟

دیگه زبان قاصره.

اون غیب خودت، اون ثغ ای ذات خدا.

[نفس عمیق] ببینید ما یه مثال زدیم چون بحث برخورد کرد به این قصه و این، از این مباحث هم نترسیم.

نگیم آخ، آخ، آخ شد، یه ذره سنگین شد، سرم درد گرفت فلان.

عقلو خدا برای همین جاها گذاشته.

اگر اینجور جاها ما از عقل استفاده نکنیم، توهین کردیم به خودمون.

چون یکی از مراتب و مهم‌ترین مرتبه وجودی ما عقل ماست.

عقلو برای چی دادن؟

بگی آقا الان صبحه یا شبه؟

میگیم هیچکدوم.

بین و طول و اینا.

خب اینو که عقل نیاز نداره که.

عقل نیاز داره فهم همچ چیزی؟

یه بچه هم اینو می‌فهمه.

عقل مال مسائل پیچیده‌ست.

چیزی که نمی‌تونی، دشواره.

باید بری توش و براش عقل خدا به من و شما داده.

بعد بر اساس همونم حساب کتاب می‌شیم ما بر اساس همون عقله.

کسی که تعطیلش کرد فرار می‌کنه از معارف.

اما کسی مثل شیخ الرئیس وقتی می‌بینه نمی‌تونه، کششش رو نداره، گیر کرده، سنگینه، ثقیله.

العلم ثقيل.

مولا فرمود سنگینه.

بله چون از ذات خدا منتشر شده.

علم عین حضرت حقه.

همه عالم علم انعکاس شده رو شه روی همه.

شیخ الرئیس خودشون نماز می‌خونه، دوری کرد نماز می‌خونه هروقت یه چیزی رو نمی‌فهمه.

یه بار شد ما بریم ضریح آقا علی ابن موسی الرضا رو بگیریم که عالم آل محمد است صلى الله عليه وسلم.

بگیم آقا جون من اینو نمی‌فهمم.

این موضوع رو نمی‌فهمم.

اینجا گیرم.

گریه کنی برای اینکه آقا به تو بفهمونه یا فقط ضریحو باید بگیریم برای چک برگشتی مون و مریضی مون و بدبختی مون.

و شما بدونین و ما بدونیم که اونچه که سلطنت می‌ده، اعتبار میده پیش خدا به ما علمه.

العلم نور يغرف الله به قلب من يشاء.

این سوختن، این اشک، این ن-- انابه، این ندبه، این دعاها، اینا مقدمات فهم اون‌ها رو فراهم می‌کنه.

این، این مثل شخم زدنه.

شخم می‌زنی که دانه‌ها رو بکاری.

طهارت نفس باعث می‌شه که تو اونو بفهمی.

این اشکی بر امام حسین طهارت میاره.

حالا بفهم.

اشک بر حضرت زهرا سلام الله علیها تمام گناه‌ها رو می‌بخشه.

اگر کسی بگیره یهو به زهرا وجودش رو یعنی اصلا نفهمیده، نفهمه چی شد.

اسم خانم رو آوردن منجلی می‌شه، قلبش منقلب می‌شه، اشک بی‌اختیار می‌ریزه.

این قطعاً در حال تطهیر نفسه.

از عالم بالا بهش نظر کردن دارن طهارت نفس بهش میدن.

حالا طهارت دادن لا یمسه الا المتهرون.

نمی‌شه این حقایق رو فهمید جز با طهارت.

خب حالا که دادن طهارتو حالا بفهم.

حالا بشین سر سفره معارف.

اما ما ول کردیم یا فقط کتاب، معارف، علم خشک.

اصلاً به باطن این حقایق نرسیدیم.

یا فقط اشک و سینه زدن و دعا و اینا اصلاً معارف رو تعطیل کردیم.

این می‌شه کاریکاتوری.

لذا هیئت‌هامون خیلی‌ها غالباً تو همون سطح پایین می‌مونن.

دو تاش با هم.

نباید بترسی از این مسائل.

مثلا اینا این خوراک ماست، خوراک ماست.

این مقام محمود رو شهدا هم که رفتن رها شدن به مقام سرح اصطلاحی یعنی رهایی از همه قیود رسیدن.

اونا هم به دنبال همینان.

می‌گه عند ربهم یرزقون.

و سید بحر العلوم دیگه بسه امروز.

سید بحر العلوم می‌فرماید که اون مقام عند ربهم یرزقون، عند ربهم نزد پروردگار خودشون رزق می‌گیرن.

اون رزق چیه؟

سیب و گلابیه؟

اونجا ثابت می‌کنه تو رساله شون که نخیر مقام علم و معرفت است.

شهدا رفتن الان محضر امیرالمؤمنین دارن اخذ حکمت می‌کنن.

خب اگه میریم اونجا اخذ می‌کنیم اینجا برا چی بکنیم؟

نخیر رتبه داره.

والذین أوتوا العلم درجات.

درجه به درجه.

اگه تو همینجا ورداری تو جان خودتم بنشونی بعد ثمرش این می‌شه اونجا که رفتی مولا می‌شه، می‌فرما بفرمایین خوش اومدید.

شما حالا معلم باش اینجا این چند نفر با تو.

اصلاً حدیث داریم.

رتبه بندیه حتی رسل تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض.

آیه قرآن این.

حدیث داریم ملکی مأمور می‌شه وقت مرگ مؤمن.

میاد مأموریت این ملک اینه که به تو معارف یاد بده.

عقلت چرا اینجوریه؟

تو باید کامل باشی.

سیر تکاملیت رو طی کرده باشی.

خیلی عقبی بیا ببینم.

می‌برن کلاس.

اصلاً ما غلط دیدیم مسائل رو.

اِ آخر انتها این همه مشکلات و انک کادح الى ربک کدحاً.

این همه تاکید که با سختی بری به سمت پروردگار خودت که چی؟

برسن به به سفره رو پهن کن تو بهشت سیب و گلابی و اهبلب نهر جنات تجري من تحت الاشجار.

اینا باید تعویل بشه.

جنت مثل اینکه تو شیک-- رحم مادر بگن شلو کباب.

بابا نمی‌فهمه بچه چه می‌فهمه؟

خون داره می‌خوره تو اون رحم.

بگی شلو کباب می‌گه حتما یه خون پیشرفته‌ست.

اینطوریه.

چی کار کنن؟

مثال بر اساس نشئه طبیعت برا ما زدن.

سیب و گلابی و حور و جنات تجری.

ولی تعویل کن رد شو از اینا.

می‌بینی عجب چه شیرین.

من الماء کل شیء حي.

همه چی از آب آفریده شده.

اون جنات تجری من تحت الاشجار.

اصلاً چرا ته زیر درخت آب جاریه؟

همه جا بغل درخت، کنار درخت.

اینا چرا از زیر درخت آب جاریه؟

اینا پیداست.

دیگه خبرهاست.

که شجرة طيبة أصلها أصلها ثابت وفرعها في السماء.

اینا قرآن داره من برای شما دارم می‌خونم.

با قرآن شروع کردیم با نامه اول حضرت علامه حسن زاده صحبت کردیم.

اگر سطح بحث ما همون توی داستان و حکایت و قصه خلاصه بشه، من به شما جفا کردم، شما هم به من.

بعد اینجا باید بسوزی.

حالا بری سراغ کی؟

کسی الان حالا باید بریم سراغ کسی که الان نشستیم سر این سفره این آیه که عجب دل شب ما رو می‌رسونه به مقام محمود، به اون اعلی مرتبه وجود.

بعد حالا این رو کی داشته؟

حضرت صدیقه طاهره به نحو اتم داشته.

not هم.

به گونه‌ای که یک اسم دیگه صادر اول نفس کل، نفس کل.

نفس کل مقام پرورش داره.

نفس مقام پرورشه.

عقل مقام کلیاته.

نفس پرورش نفوس.

اونجا مقام-- بعد پیغمبری که رفته اون، به اون مقام رسیده حضرت زهرا هم البته به تبع پیغمبر رفته رسیده، به این دخترش میگه أم أبيها.

مادر پدر.

ببین یعنی چی؟

یه کتاب پنج قسمتی از علامه رو باید بخونی تا بفهمی أم أبيها یعنی چی.

چرا پیغمبر به مادر، به حضرت زهرا گفته مادر پدر؟

عاطفه نیست صرفا.

رفت به مقام نفس کل رسید و تمام اشیاء نظام هستی که یکیش پیغمبر بوده در این نشئه، همه‌ی اینا تحت پرورش نفس کل‌اند رشدشون.

حضرت زهرا رفته به مقام نفس کل رسیده.

پس تو مادری چون مقام پرورش داری حتی پیغمبر هم تحت مقام پرورش نفس کل بوده و چون تو حضرت زهرا به مقام نفس کل رسیدی، تو هم میشی مادر پیغمبر یعنی مادر پدر.

خلاصه یه کتاب علامه رو به شما عرض کردم.

هی عاطفی نگیرین قصه رو.

بعد حالا، حالا الان شروع می‌کنی دیگه اصلا چی می‌خوای بگی؟

با یه همچین کسی چه کردن؟

تمام.

چه کردن؟

چرا باید روز و شبش بشه گریه؟

اون روز عرض کردم واقعا الان بگیم چرا؟

چرا باید از شهر بیرونش کنن؟

چرا حالا رفت بیرون کردید از شهر رفت این دختر پیغمبر رفت.

یه بیت‌الحزان برای خودش درست کرد.

اونجا یه سایه بونی مولا زد.

زیر آفتاب بود صورت خانم می‌سوخت، آتش می‌گرفت.

آقا براش بیت‌الحزان درست کرد.

اونجا گریه می‌کرد.

بابا اونجا که دیگه بیرون شهر بود، تو قبرستان بود.

[هم پوشانی گوینده ها] اونجا دیگه چرا مریض زدید سقفشو انداختید؟

[هم پوشانی گوینده ها] که یه روز مولا میگه خجالت کشیدم وقتی دیدم زهرا داره بر می‌گرده انقدر آفتاب به صورتش تا-تابیده صورت خانم پوست انداخته.

کیا اینو می‌تونند بفهمن؟

ای خانم- مقام خانمو تا متوجه نشی نمی‌تونی.

[هم پوشانی گوینده ها] اون عظمت با چه کردن حالا بغض دشمنم تو وجودت گل می‌کنه.

الهی بشکنه دستی که زد به صورت ماهت [گریه].

الهی بشکنه دست مغیره میان کوشا [گریه] بی‌مادرش.

[گریه]