ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

تهجد و مقام محمود

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین. الحمد لله على كل نعمته واسال الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية. و الحیدریة و عصمت فاطمیه و حلم حسنیه و شجاعت حسیینیه و عبادة سجادیة و ماثر باقریه و آثار جعفریه و علوم کاظمیه و حجج رضویه و جود تقویة و نقاوة نقویه و هیبت عسکریه و غیبت الهیه. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدین بین یدیه. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. و رحمة الله. و رحمة الله وبركاته.

ان شا الله که عزیز دل زهرا هر کجا تشریف دارندد حال آنان خوب باشد و در این صبح جمعه زیبا همه ما را و خانواده‌های ما را دعا کنند. صلواتی قد . اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. در دعای در قسمت توصیه حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه پیرامون نماز شب بر اساس آیه هشتاد سوره اسراء بودیم و در البته نامه اول نامه‌ها بر نامه‌ها. رسیدیم به اونجایی که حضرت علامه تأکید می‌کنندددد بر اساس این آیه که اهل شب باشید، اهل سحر و بیداری و تهجد در شب باشید و مختصراً که نتیجه این بیداری شب و این نافله دل شب و لیل، آن لیل موضوعیت دارد.

آن لیل که عرض شد که آنچه که ما در مسیر عروج‌مون و صعودمون الی الله طی می‌کنیم اصلاً قاعده این چنین از سنت الهی است که از لیل به نهار برویم، از تاریکی به نور و روز برویم که یخرجهم من الظلمات الی النور و که چی بشود؟ نتیجه این بیداری شب ما را به کجا می‌رساند؟ می‌فرمود عسی ان یبعثک ربک مقاماً محمودا که بر اثر این تهجد پروردگار خود تو که اینجا پروردگار تو روش ما خیلی حرف‌ها زدیم و مطلب پیاده شده بزرگان گفتند که چه ربطی، چه فرقی بین پروردگار من با پروردگار دیگران هست که می‌گوید اینجا پروردگار تو که او تو را بر‌، بی‌انگیزد به چی؟ مقام محمود. حالا مقام محمود دیشب که به یک معنا حالا با توجه به بعضی روایات و این‌ها نسبت به عقولی که مخاطب اهل بیت بودند شفاعت کبراست. یک معنای دیگر‌ش حکمت هست.

مقام محمود حکمت است و اما آنچه که بیشتر حکما گفته‌اند و ال... و همه این‌ها در طول هم‌اند. اینطور نیست که بگویید یکیش اشتباست، یکیش نیست. نه همه در طول هم‌اند نسبت به صعة وجودی مخاطبین اهل بیت علیهم الصلاة و السلام با آنون حرف زدن. بله، یکی هم مثل کمیل اصحاب سر مولامون علی علیه الصلاة والسلامه تو ن... توی نخلستان‌ها آقا دستشو می‌گرفت می‌رفت و اسرار وجودی‌شو می‌رویخت تو وجودش. جابر یزید جعفی سی هزار بعضی از نقل‌ها تا هفتاد هزار سر از امام باقر صلوات الله علیه اخذ کرده بود که حضرت فرموده بود یک دونه‌شو حق نداری به کسی بگی. فرق می‌کنندددد. یکی هم نه، می‌آمد شاگرد مشایی حضرت بود. یعنی راه می‌افتاد دنبال حضرت تو راه مثل این‌ها که پشت سر آقای بهجت دیگران راه می‌افتادند تو راه می‌پرسیدند سوالی چیزی.

یکی هم رواقیه می‌رود تو اتاق و رواق و حجره امام می‌شود صحبت می‌کرد. یکی هم اشراقیه. اصلاً می‌نشیند در محضر امام نفس امام بهش می‌خورد از این را به آن گوش می‌کند. یک نفس امام، یک نفس پیغمبر هزار باب به روی علی علیه الصلاة والسلام می‌گشاید که هر بابی به قول ملا محسن فیض کاشانی علیه الرحمه هر بابی آن هزار باب اول اصول امهات‌اند و هر بابی مولا فرمود هزار باب دیگر آن باب‌های بعدی می‌شوند فرو، فروع بر آن امهات که حالا اونجا ببین می‌گوید شاگرد اشراقیه دیگر به تمام معنا. یعنی یک نفس پیغمبر را چقدر بالا میبرش. این‌گونه فرق میکند. برای اونهایی که ظرفیتشون بالاتر بوده مطالب دقیق‌تر و ظریف‌تری گفتند، لطیف‌تری بیان انجام دادن. کما این که فرمودند این مقام محمود اسمش را خودش است.

محمود بر وزن مفعول یعنی حمد و سپاس به او بر می‌گردد. مورد حمد واقع شده. محمود که از اسماء پیغمبر است. کجا؟ از اسماء پیغمبر در کجا؟ در آن عالم بالا. حالا کدوم عالم بالا؟ چون ما در حدیث هم داریم هر کدوم از ما در عوالم مختلف اسماء متعدد داریم. ما باید بگردیم ببینیم اسممون چیست. مثلا در این نشئه اسم من معلومه دیگر چیست، به چی صدام می‌زنندد، به چی مشهورم. اما در نشئه ملکوت که یک پله‌ی رتبه باطن‌تره، این‌ها را بهش فاصله‌ی مثلا طبقاتی ندید بگویید حالا از طبقه اول رفتیم طبقه دوم، نه. این‌ها اینچه در تو در تو‌ان لایه به لایه ان، در همدیگر هستن. تنیده شدن در هم. وقتی یک لایه باطن‌تر می‌روی عمیق‌تر میشی در همین ظاهر عالم تو همین عالم ملک می‌شود ملکوت.

اونجا اسمتو فرق می‌کند کما این که اسم پیغمبر هم اونجا فرق دارد. اونجا چیست؟ می‌گوید الذی سمي في السماء في السماء اینجا منظور چیست؟ همان ملکوته. پس پیداست که اونجا اسم آقا فرق می‌کند. في السماء چی بود؟ احمد و في العرب ابا القاسم محمد. صلى الله علیه و آله وسلم. صلى الله محمد آقا. حالا باطن‌تر که میشی از جهت رتبه‌ای، مکانتی، نه مکانی، نه طبقاتی این‌ها می‌روی باطن‌تر در نظام هستی اوج می‌گیری می‌روی مثلا به جبروت و لاهوت و اونجا مثلا اسم پیغمبر اونجا چیست؟ اونجا محموده. توجه کردی؟ حالا ما هم این‌چنین ما هم اسممون فرق می‌کند. که یکی از علما بود که توسل کرده بود که بدونه اسمش تو عالم بالا چیست بر اساس اونجا دیگر اسم اونجا بر اساس اعمال و نفوس گذاشته می‌شود.

نام‌های باطنی انسان

اعمال بدن ما را می‌سازد، افکار و آن معارف و علومی که اخذ می‌کنی نفس ما را می‌سازد بعد از نشئه مرگ. حالا اونجا این اعمال چه گونه‌اند؟ معارفی که اخذ می‌کنی چه گونه‌اند نسبت به آن اسم می‌گیری. حالا باید بهش گفته بودن اسم تو چیست. این‌ها هست که باید مراقبت کنیم. اگرچه برخی دیگر به جایی می‌رسندد که اصلا دیگر اصلا فانی می‌شوند در وجود معشوقشون. که البته این فنا باز نه یعنی این که حقیقتشون را از دست میدن. نه، یعنی غرق در آن حقیقت کلیه می‌شوند. خودشان غرق در آن می‌شوند و مثلا جون مثال. جون غلام ابا عبدالله سلام الله علیه. او وقتی می‌خواست برود میدان اونجا این‌چنين مرسوم بود آن موقع‌ها که هرکی می‌خواست برود خودشو معرفی می‌کرد. من کیم، پسر کیم، مثلا اجدادم کیا بودن، نسبم به کی میخوره.

حتی اباالفضل سلام الله علیه هم می‌خواست برود اصطلاحا می‌گویند رجز میدان. خودشو معرفی کرد و توجه می‌انجام دادن که ببینن این قوم و قبیله و خویشاوندش کیا بودن. جون که می‌خواست برود می‌دانید ابا عبدالله اجازه نمیداد میگفت تو یک عمر نوکری ما غلامی مثلا مار کردی الان دیگر ب را دست زن و بچه‌تو بگیر این‌ها. که آن گریه کرد گفت یک عمر در مثلا خطر نبودی شما ما نوکری تو که حالا که در خطر قرار گرفتیم و تنهاهات بذاریم این‌ها. دید حضرت اجازه نمیده. این هم با ادب بزرگ شده سر سفره ولایته و به هر حال می‌داند یک سری هست گریه‌اش گرفت. آقا اشک چه ها می‌کند، گریه چه ها. گریه‌اش گرفت اشک ریخت گفت بله می‌دانم مثلا من بدبوعم مثلا شما. ببین دل که بشکند بعد چه غوغا‌هایی می‌کند تو دل امامت. این سوز درونتو.

گفت نمی‌خوایم آقا باشد نخوایم. خیلی بد، خیلی بدهد این، این وضعیت انسان. مثلا آقا نمی‌خواهم. گفت نخوایست اعوذ بالله به نه آخه نمی‌خوای آقا عجب با دل آقا بازی کنی. حالا یک مقام خودش و که آقا می‌دانم چهره‌ام سیاهه حق دارید. نسبم معلوم نیست. همه این‌هایی که در رکاب شما نسبی دارند، نسبی دارند. حضرت خیلی دل آقا شکست. بغلش کرد گفت این حرفا را نزن با ما. ب را حالا که می‌خوای بری ب را آقا دلش به دست رفت. حالا لحظه‌ای که می‌خواست برود بحث اینجاست. می‌خواست برود خودشو می‌خواهد معرفی کند. چی بگه؟ هرچه نگاه کرد گفت در محضر امام، آن هم ابا عبدالله الحسین سلام الله عليه که جلال ابا عبدالله شده جهنم، جمالش شده چی بگه؟ خود از فناست، فانی معشوقش شده. اصلا حرفی ندارد. خودشم با حضرت معرفی می‌کند.

این، این جمله‌ای که معروف شده از رجز جونه غلام سیاه آقا. گفت امی‌روی حسینان و نعم الامیر. یا محمد. خودش را به ابا عبدالله معروف کرد. دید این کیه؟ این چیست؟ یعنی به آقا شناختنش با آقا بشونداسنش. چقدر شیرین. مثلا تو را در عالم بالا به آقا بشونداسن بگویند نوکر امام حسین بگویند مثلا کنیز حضرت زهرا. چی شیرین‌تر از این؟ . وعلیکم السلام. بله بله عین عین الفاتحه. عین الرجبیون. این‌ها به ماه رجب بشونداسن، به حضرت زهرا بشونداسن که حالا حقیقت ماه رجب حقیقت ولایته. چقدر شیرینه این‌ها. اسم آسمونی. بله اسم آسمونی. دنبالش باشیم. حالا این چنین که انسان به آن‌ها معروف بشود، مشهور بشود. نه اینکه بخواد از آن‌ها ترفیع بنده‌ که اسم و رسم و شهرت نه.

بحث اینه که هرچه هست آنان مثلا چرا شما وقتی می‌گوید روایت امام صادق صلی الله علیه در کامل الزيارات ابن قولویه علیه الرحمه آن عالم بزرگوار، علامة جلیل القدر ابن قولویه. حالا ما میگیم رد می‌شویم. چرا می‌گوید که وقتی خواستی به ابا عبدالله سلام بدی زیر آسمون حالا آمدید هیئت دم در این کا را بکنید سرش را . واستید سمت چپ و راست آسمون همین جلوی هیئت میخوای وارد شی نگاه کنید بعد وسط آسمون بگویید صلي الله عليك يا أبا عبدالله سه بار وارد شی. بعد چه اتفاقی میفته با حضور غدیر. چرا این ور آسمون و آن ور آسمون و وسط آسمون و صلي الله عليك يا أبا عبدالله. یعنی اصلا هر کجا نگاه می‌کنی حسینه. تمام عالم تحت سیطره ابا عبدالله. یا الله.

گنده گنده‌های عرفان و آنانیی که استخون خورد انجام دادن مجسمه توحید شده هم مثل آقای قاضی علیه الرحمه فرمودند هر طرف را کنی حسینه و اصلا مسیر توحید بدون حسین و حب او و اشک بر او بدون ابا عبدالله طی شدنی نیست. یا الله. سلام علیهم. سرابه اگر کسی بگه بدون امام حسین من مسیر توحید رفتم. که حالا آن توی برنامه‌های نیمه شب ماه مبارک رمضان یکی دو سال پیش گفته بود که توحید، مسیر توحید کسی که ولایت علی را ندارد اصلا توحید ندارد. بعد چقدر اهل تسنن و علما نامه زدن به مجلس. این‌ها نمی‌فهمندد دیگر. حالا وقتی نمی‌فهمندد البته علماشونم آنانیی که البته خوبم می‌فهمندد این‌ها خودشانو زدن بخواب. حالا بحث کجا بود؟ به بیراهه نریم. بیراهه هم که البته نیست. این حاشیه‌ها خودش عین مس می‌شود. که به چی می‌شونداسنت؟

به کی می‌شونداسنت؟ بهت بگویند عبد الزهرا، عبدالحسین این‌ها عبد المهدی واقعا این چنین بشود. به این اسم بشونداسن. اینه که وقتی که می‌روی به سمت مقام محمود اینجا بودیم که رفتیم به آن سمت محمود که حمد و سپاس این‌ها همه به او بر می‌گردد، بر او واقع می‌شود. کجا مقام محمود بود؟ بر اساس این آیه شریفه که "ومن الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا" بر اثر نافله شب و بیداری سحر و این‌ها دل شب از آن دل ظلمت و تاریکی ش-شب می‌کشوننت به مقام محمود. دیگر آن کار، کار آنانست. مقام محمودو داریم میگیم که بر اثر لیل و حالا بیداری لیل و نافله لیل اتفاق میفته. یک معناش برگشتن حمدها به آن مقامه. یعنی تو به مقامی به سمت بهتره بگوییم به سمت مقامی می‌روی در انا الیه راجعون. ممنونم ازت- .

جون و نام آسمانی

که آن مقام محمود است. که حالا در سیر حکمت وقتی شما در حکمت و عرفان نظری این مقام کجاست؟ کجاست که حمدها همه به او بر می‌گردد؟ اصلا در سوره حمد که در همه نمازاتون می‌خونید الحمد، الحمد، اليف لام هم که آمد روش سرش می‌شود دیگر تمام حمدها ب-بر می‌گردد به کی؟ لالله. این کیه؟ رب العالمين است. این حمد کدوم مقامه؟ همان مقام محموده. به صورت کلی توجه که مطلقا اینه. پیغمبر در قوس صعود همینجا یعنی میگیم صعود نترسیم همینجا، همینجا در حالت صعود و معراج و عروجشون حرکت به آن مقام رسیدن. اصطلاحا میگیم مقام انسان کامل. صد تا اسم دارد. عرفا، حکمای ما در کتاباشون غریبه به صد اسم بر این حقیقت آوردن و این مقام. یکیش صادر اوله. صادر بهش می‌گویند صادر اول. اولین چیزی که از خدا صادر شده نه خلق شده.

خلائق زیل مادون صادر اولا. آن بهش می‌گویند نفس الرحمن، صورت الرحمن، ام اکوان، بسیط الحقیقه. این‌ها اسماشه. آن حالا مثال بزنم برای اینکه همه قشنگ متوجه بشین که یک چیزکی قبلا‌ها گفته بودیم در این مورد که مثلا شما الان نفس که می‌زنی نفست یک حقیقته. نفس. هو. یک حقیقته. وقتی می‌خورد به مخارج حروف در حنجره مبارک شما الا ماشاءالله بر بر ازدواجه. در اثر ازدواج این حروف با هم که این حروف مزدوج می‌شم که سبحان الذي خلق الأزواج كلها. و يا خلقكم أزواجا زوج زوج خدا همه چی را آفریده. این حروف با هم ازدواج می‌کنندددد کلمات، بی‌نهایت کلمات. این کلماتی که از زبان شما خارج می‌شود ماحصل این را خلق بگیر. این کلمات را خلق بگیر. حد دارند می‌نویسی می‌بینی اندازه دارد، حد دارد، شکل دارد، جوهر دارد.

این کلمات از یک حقیقت صادر شد، ساطع شد، منتج شد. انتشار همه‌ی این‌ها از یک حقیقت نفس شما بود. توجه کردی؟ تمام بیست و هشت دسته خلائق به عدد منازل بیست و هشت گانه ماه از صادر اول یعنی مادون آن تعریف می‌شوند، از او هستند، به او هم برمی‌گردند. در قص صعود ما به آن سمت داریم می‌رویم که آن مادونه از جهت رتبه‌ای مقامش مادون مرتبه احدیت حضرت حقه. که فرق احدیت و واحدیتو گفتیم. احدیت دیگر مقام استهلاک همه‌ی کثراته که اونجا دیگر به اعتبار ذات دیگر می‌شود بعد از مقام مفاتح یا مفاتیح و بعد از اسماء و صفات و بعد از ذات غیب الغیوب می‌شود صادر اول. بعد خلائقن. حالا وقتی باز میای سیر نزولی طی می‌کنی از صادر اول، میای می‌رسی به عالم ملکوت، به، به عالم لاهوت، قلب، عالم الوهیت نظام، قلب که بحثش گذشت.

بعد می‌رسی به عقل، بعد وهم، خیال، همین‌طوری حس مشترک و حواس دیگر. این هم تو ما هست هم بیرون از ما. لذا اگر ما که اونو نممکن است بفهمیم. کله. جز عشق خودت هستی اگرچه همه‌ی آن کل برای توئه که فکر می‌کنی جزئی خلق شدی، فکر می‌کنی کوچیکی، آن همه‌ی آن‌ها برای تو خلق شده، آن عالم بیرون. که مولامون علی علیه الصلاة والسلام فرمود: ای انسان یا ایها الانسان خطاب به همه‌ی انسان‌هاست. اتزعم انک جرم صغیر. تو گمان می‌کنی یک جرم کوچولویی و فیک طوی العالم الاکبر. در حالی که عالم اکبر تو وجود تو نهفته است. اصلاً او در توست. لذا وقتی کتاب وجودی خودتو باز کنی می‌بینی همه چی را می‌بینی. همین عالم طبیعت تو وجودت هست، بدنت. عالم مثال که هی حالا آن را حالت نزول را داشتیم حالا صعود کن ب را بالا از پایین.

عالم مثال را تو، تو خیالته هست، برزخ وجوده. عالم عقل هست. عالم قلب، الوهیت نظام هست، تو وجودته، همان لاهوته. این‌ها همه هست. آیا آن حقیقت صادر اول و ما فوقش که از شود، می‌شود مرتبه احدیت از آن هم در وجود ما هست؟ بله. چرا نیست؟ آن روح شما چیست پس؟ روح شما، سر شما، سر سر شما، این‌ها همه طبقات و رتبه‌ها بهتره بگوییم، وجود در ما هست. باید دقت کرد و اینجا قرآن دارد تصریح می‌کند که با از بیداری و نافله لیل دل شب و تاریکی شب شما می‌توانی به آن مقام برسی . به گونه‌ای بشی که بشی محمود، صاحب مقام محمود البته نسبت به صعه وجودیت. آن حالت اصلاحی‌شو پیغمبر رفته رسید حتی امیرالمؤمنین و اهل بیت تا حضرت بقیة الله هم به تبع پیغمبر حرکت. بلااصاله آن پیغمبر بود که رفت رتبه را اول را گرفت، همه‌ی عوالمو طی کرد.

امیرالمؤمنین به تبع پیغمبر رفت. اینجوری نیست که استقلال بدی به امیرالمؤمنین. لذا اول پیغمبر آخر هم پیغمبر فرمود اولنا محمد آخرنا محمد أوسطنا محمد صلى الله عليه وسلم. یعنی چی؟ یعنی همین. لذا امیرالمؤمنین هم با آن عظمتش فرمود أنا عبد من عبید محمد صلى الله عليه و آله وسلم. عبید هم مبالغه است. یعنی خیلی بنده‌شم. این‌گونه بگویید. ببین همش پیغمبرود. اشتباه نکنیم ما. آن واسطه‌ی اصلی فیض پیغمبرود. خوشا به حال کسی که با آن مرتبط می‌شود. از طریق مقام محمود می‌شود رفت رسید. حالا یک مثال دیگر بزنم خوب است تا تو صادر اولیم. چون آن مقام محموده. مقام محموده، آن اصلی اونه که پیغمبر رفت با آن اتحاد وجودی برقرار کرد و لذا اسم آن صادر اول شد حقیقت محمدیه شد مائه یا حقیقت مائه. من الماء کل شیء حی. ؟

حالا اینجا مثال دیگر. شما یک کاغذ برمی‌داری شروع می‌کنی روش یک چیزهایی نوشتن. جملاتی را، علومی را، معارفی را، حقایقی را پیاده می‌کنی. یا الان نشستی داری میگی. صوته. این صوت یک کیف محسوس مسموعه. ما عالم ماده‌ست. آن نوشته جوهره، ماده‌ست. ؟ اینکه حالا اینکه نوشتی این حرف که داری می‌زنی این آیا در خودت حقیقتی هم دارد یا همین‌گونهه؟ یعنی در وجود تو این هست، این حرف که داری می‌زنی، این هنری که ریختی را کاغذ در درون خودتم هست؟ بله که هست. اصلاً قوه خیال من دارد می‌گوید صورت‌سازی می‌کند شکل و صور، اشکال و صور میده. می‌گوید الف را این شکلی بنویس، ب را اونطوری بنویس. آن دارد دستور میده این را نوشتی. حالا چی به قوه خیالتو دستور داد این‌گونه بنویسی؟ عقل تو.

مقام انسان کامل

حالا میگیم وهم هم بگیریم، وهم جزئی‌ش کرده از عقل گرفته که ان ال وهم عقل ساقط، علامه می فرما. حالا وهم جزئی‌ش کرده این بعد داده به خیال این را شکلش داده. این‌ها، این‌ها مراتب وجودی تو که بیرون هم این‌ها هستن بیرون از وجود تو در خارج. بعد عقل این را کلیش کرده از قلب گرفته. قلب محضر حضوره. حاضر کرده این حقیقتو. یعنی قلب تو این، این چیزی که الان گفتی، نوشتی، این هنری که ریختی بیرون، این را حاضر کرد در خطورات وجود تو جا داد که تو بتونی براش استیلا پیدا کنی، اراده کنی بر او که می‌خواهم این را بگم، این را بنویسم ولیو نمی‌توانی. قلب حاضرش می‌کند. قلب از کجا این دستور را می‌گیرد؟ از روح. روح اتصال به مرتبه احدیته نظام هستی دارد. قل هو الله احد. مرتبه احدیت.

اونجا که اعیان ثابته این‌ها دیگر مال آن مرتبه‌اند، ماهیات این‌ها. حالا شما این را می‌خواستم بگم که این رتبه‌ها را بگیر. حالا اینچه که شما نوشتی هی رتبه به رتبه می‌روی در وجود خودت، باطن خودت وارد میشی، می‌بینی عجب! دوباره آن هم که آن روح تو دستور داد بنویس، آن هم بسیطه، یک حقیقت کلی‌ست. آن هم بر اساس یک چیزی، یک حقیقتی این دستو را داد به تو. چیست آن؟ آن بالاخره چیست؟ یک ملکه‌ای تو وجود توئه. به یک چیزی داریم می‌رسیم. یک چیزی راسخ شده در جان تو. چی بگوییم؟ جانو چی بگوییم؟ بگوییم نفس. بگوییم، چی بگوییم؟ بگوییم مثلاً سر. بگوییم سر را سر. آن مکنون، آن بتون، آن ثغ ای ذات. اونی که هستی. این‌گونه بگوییم. اونی که هستی. اصلا تغیرات را بذار کنار. قید نزن بهش.

اونی که هستی، اونی که هستی یک ملکاتی داشت بر اساس آن ملکات هی دستور داد روح بگو به عقل، عقل بگو به وهـ- وهم، وهم بگو به خیال، خ- خیال بگو به حس مشترک، حس مشترک دستور بدهد به زبان این‌گونه بچرخه تو دهان. به دست بگو قلم را این‌گونه بچرخون. آن ملکات همان اسماء‌اند. اسم، صفت، صفات تواند که بارز شدن. حالا این را بیار بیرون از خودت در مراتب وجودی پیادش کن. همینه بیرون که تو الان این مثلا شما خودت یک کلمه‌ی وجودی هستی. آسمان، زمین، حیوانات، نباتات، جمع. این‌ها همه کلمات وجودی نظام هستی‌اند. کلمات‌اند. قرآن می‌گوید این‌ها کلمات‌اند. حتی قرآن حضرت عیسی را کلمت الله معرفی کرده. بعد اهل بیت می‌گویند نحن کلمات تامات. ما آن کلمات تامه الهی هستیم.

حالا شما در بیرون وقتی همین قصه را پیاده کنی میبینی این همه کلمات نظام هستی، کلمات، نفس تو میزد، این‌ها جاری میشد. از کجان؟ از آن نفس الرحمنند. نفس الرحمن چیست؟ مقام صادر اوله. مقام صادر اول مقام محموده. همه همتا، همه‌ی خلائق ذیل اونن. اینجا می‌گوید دل شب، بیداری، نافله شب تو را به مقام محمود می‌رساند. مقام محمود مقام اونه. همان صادر اوله. یعنی همه‌ی این کلمات نظام هستی برگشتشون به اونجاست که پیغمبر رفت رسید به آن مقام و دست ما را گرفته دارد می‌گوید شما هم بیاید با من ببرمتون. ما به آن سمت داریم می‌رویم. ان الله راجعون یعنی این. می‌روی تا اونجا. بعد حالا دو مرتبه مافوق آن چی می‌شود؟ مرتبه احدیته که روح ما صورت احدیت وجود ماست. روح ما که اراده به اونجا بر می‌گردد. اراده حق از اونجاست.

از آن مرتبه احدیت. مافوق آن کجا می‌شد؟ می‌شد همان حالا مفاتیح یا مفات. اگر از مفتاح بگیریم می‌شود مفتاح، کلیدها. اگر از م-مفتح بگیریم می‌شود خزائن، خزائن الهی‌اند. اونجا یعنی آن س-دیگر بریم، بریم باطن‌تر. بریم مثلا بریم ورود کنیم در ذات خدا. مثلا در آن ثغ ای ذات. همان‌گونه که در خودت ف را رفتی در آنچه که هستی. حالا می‌روی می‌بینی این‌ها، این کلمات وجودی در خدا از کجا بالاخره ریخته بیرون ظهور کرده؟ یا الباطن یا الظاهره. درسته همش هو‌اند، هؤاند. اما این‌ها ظاهر یک باطنی‌اند. آن باطنه، هی می‌خوای بری دنبال آن باطنه بگردی. که الان ما دنبال آن باطنه داریم می‌گردیم. آن باطنه هی می‌روی جلوتر می‌بینی رسیدی به یک ملکاتی. حالا این مثالو می‌زنم ملکات که تو شما بود اونور جا بیفتد.

اونی که خدا یعنی این‌گونه کلمات وجودیش ریخت بیرون و ظهور خدا شد این‌ها بر اساس آن‌ها، آن‌ها اسماء الهی‌اند. که آن اسماء عین ذات‌اند. یعنی عین ذات‌اند یعنی هو و. دیگر حرف نمی‌شود زد اونجا. یعنی دیگر اونی که اونی که هست. هو و. هیچی دیگر نمی‌شود گفت. مثل شما اونی که هستی، چی بگم من؟ دیگر زبان قاصره. آن غیب خودت، آن ثغ ای ذات خدا. ما یک مثال زدیم چون بحث برخورد کرد به این قصه و این، از این مباحث هم نترسیم. نگیم آخ، آخ، آخ شد، یک ذره سنگین شد، سرم درد گرفت فلان. عقلو خدا برای همین جاها گذاشته. اگر اینجور جاها ما از عقل استفاده نکنیم، توهین کردیم به خود. چون یکی از مراتب و مهم‌ترین مرتبه وجودی ما عقل ماست. عقلو برای چی ارائه؟ بگی آقا الان صبحه یا شبه؟ میگیم هیچکدوم. بین و طول و این‌ها.

این را که عقل نیاز ندارد که. عقل نیاز دارد فهم همچ چیزی؟ یک بچه هم این را می‌فهمد. عقل مال مسائل پیچیده است. چیزی که نمی‌توانی، دشواره. باید بری توش و براش عقل خدا به من و شما داده. بعد بر اساس همانم حساب کتاب می‌شویم ما بر اساس همان عقله. کسی که تعطیلش کرد فرار می‌کند از معارف. اما کسی مثل شیخ الرئیس وقتی می‌بیند نمی‌تواند، کششش را ندارد، گیر کرده، سنگینه، ثقیله. العلم ثقيل. مولا فرمود سنگینه. بله چون از ذات خدا منتشر شده. علم عین حضرت حقه. همه عالم علم انعکاس شده را شه روی همه. شیخ الرئیس خودشان نماز می‌خواند، دوری کرد نماز می‌خواند هروقت یک چیزی را نمی‌فهمد. یک بار شد ما بریم ضریح آقا علی ابن موسی الرضا را بگیریم که عالم آل محمد است صلى الله عليه وسلم. بگوییم آقا جون من این را نمی‌فهمم.

قوس نزول و صعود

این موضوع را نمی‌فهمم. اینجا گیرم. گریه کنی برای اینکه آقا به تو بفهمانه یا فقط ضریحو باید بگیریم برای چک برگشتی مون و مریضی مون و بدبختی مون. و شما بدونین و ما بدونیم که آنچه که سلطنت می‌دهدد، اعتبار میده پیش خدا به ما علمه. العلم نور يغرف الله به قلب من يشاء. این سوختن، این اشک، این انابه، این ندبه، این دعاها، این‌ها مقدمات فهم آن‌ها را فراهم می‌کند. این، این مثل شخم زدنه. شخم می‌زنی که دانه‌ها را بکاری. طهارت نفس باعث می‌شود که تو اونو بفهمی. این اشکی بر امام حسین طهارت می‌آورد. حالا بفهم. اشک بر حضرت زهرا سلام الله علیها تمام گناه‌ها را می‌بخشد. اگر کسی بگیره یهو به زهرا وجودش را یعنی اصلا نفهمیده، نفهمه چی شد. اسم خانم را آوردن منجلی می‌شود، قلبش منقلب می‌شود، اشک بی‌اختیار می‌رویزد.

این قطعاً در حال تطهیر نفسه. از عالم بالا بهش نظر انجام دادن دارند طهارت نفس بهش میدن. حالا طهارت ارائه لا یمسه الا المتهرون. نمی‌شود این حقایق را فهمید جز با طهارت. حالا که ارائه طهارتو حالا بفهم. حالا بشین سر سفره معارف. اما ما ول کردیم یا فقط کتاب، معارف، علم خشک. اصلاً به باطن این حقایق نرسیدیم. یا فقط اشک و سینه زدن و دعا و این‌ها اصلاً معارف را تعطیل کردیم. این می‌شود کاریکاتوری. لذا هیئت‌هامون خیلی‌ها غالباً تو همان سطح پایین می‌مانند. دو تاش با هم. نباید بترسی از این مسائل. مثلا این‌ها این خوراک ماست، خوراک ماست. این مقام محمود را شهدا هم که حرکت رها شدن به مقام سرح اصطلاحی یعنی رهایی از همه قیود رسیدن. آنان هم به دنبال همینان. می‌گوید عند ربهم یرزقون.

و سید بحر العلوم دیگر بسه امروز. سید بحر العلوم می‌فرماید که آن مقام عند ربهم یرزقون، عند ربهم نزد پروردگار خودشان رزق می‌گیرندد. آن رزق چیست؟ سیب و گلابیه؟ اونجا ثابت می‌کند تو رساله شون که نخیر مقام علم و معرفت است. شهدا حرکت الان محضر امیرالمؤمنین دارند اخذ حکمت می‌کننددد. اگر می‌رویم اونجا اخذ می‌کنیم اینجا برا چی بکنیم؟ نخیر رتبه دارد. والذین أوتوا العلم درجات. درجه به درجه. اگر تو همینجا ورداری تو جان خودتم بنشونی بعد ثمرش این می‌شود اونجا که رفتی مولا می‌شود، می‌فرما بفرمایین خوش آمدید. شما حالا معلم باش اینجا این چند نفر با تو. اصلاً حدیث داریم. رتبه بندیه حتی رسل تلك الرسل فضلنا بعضهم على بعض. آیه قرآن این. حدیث داریم ملکی مأمور می‌شود وقت مرگ مؤمن.

می‌آید مأموریت این ملک اینه که به تو معارف یاد بدهد. عقلت چرا اینجوریه؟ تو باید کامل باشی. سیر تکاملیت را طی کرده باشی. خیلی عقبی بیا ببینم. می‌برند کلاس. اصلاً ما غلط دیدیم مسائل را. اِ آخر انتها این همه مشکلات و انک کادح الى ربک کدحاً. این همه تاکید که با سختی بری به سمت پروردگار خودت که چی؟ برسن به به سفره را پهن کن تو بهشت سیب و گلابی و اهبلب نهر جنات تجري من تحت الاشجار. این‌ها باید تعویل بشود. جنت مثل اینکه تو رحم مادر بگویند شلو کباب. بابا نمی‌فهمد بچه چه می‌فهمد؟ خون دارد می‌خورد تو آن رحم. بگی شلو کباب می‌گوید حتما یک خون پیشرفته‌ست. این‌گونهه. چی کار کنند؟ مثال بر اساس نشئه طبیعت برا ما زدن. سیب و گلابی و حور و جنات تجری. ولی تعویل کن رد شو از این‌ها. می‌بینی عجب چه شیرین.

من الماء کل شیء حي. همه چی از آب آفریده شده. آن جنات تجری من تحت الاشجار. اصلاً چرا ته زیر درخت آب جاریه؟ همه جا بغل درخت، کنار درخت. این‌ها چرا از زیر درخت آب جاریه؟ این‌ها پیداست. دیگر خبروداست. که شجرة طيبة أصلها أصلها ثابت وفرعها في السماء. این‌ها قرآن دارد من برای شما دارم می‌خوانم. با قرآن شروع کردیم با نامه اول حضرت علامه حسن زاده صحبت کردیم. اگر سطح بحث ما همان توی داستان و حکایت و قصه خلاصه بشود، من به شما جفا کردم، شما هم به من. بعد اینجا باید بسوزی. حالا بری سراغ کی؟ کسی الان حالا باید بریم سراغ کسی که الان نشستیم سر این سفره این آیه که عجب دل شب ما را می‌رساند به مقام محمود، به آن اعلی مرتبه وجود. بعد حالا این را کی داشته؟ حضرت صدیقه طاهره به نحو اتم داشته. هم.

به گونه‌ای که یک اسم دیگر صادر اول نفس کل، نفس کل. نفس کل مقام پرورش دارد. نفس مقام پرورشه. عقل مقام کلیاته. نفس پرورش نفوس. اونجا بعد پیغمبری که رفته آن، به آن مقام رسیده حضرت زهرا هم البته به تبع پیغمبر رفته رسیده، به این دخترش می‌گوید أم أبيها. مادر پدر. ببین یعنی چی؟ یک کتاب پنج قسمتی از علامه را باید بخونی تا بفهمی أم أبيها یعنی چی. چرا پیغمبر به مادر، به حضرت زهرا گفته مادر پدر؟ عاطفه نیست صرفا. رفت به مقام نفس کل رسید و تمام اشیاء نظام هستی که یکیش پیغمبر بوده در این نشئه، همه‌ی این‌ها تحت پرورش نفس کل‌اند رشدشون. حضرت زهرا رفته به مقام نفس کل رسیده.

پس تو مادری چون مقام پرورش داری حتی پیغمبر هم تحت مقام پرورش نفس کل بوده و چون تو حضرت زهرا به مقام نفس کل رسیدی، تو هم میشی مادر پیغمبر یعنی مادر پدر. خلاصه یک کتاب علامه را به شما . هی عاطفی نگیرین قصه را. بعد حالا، حالا الان شروع می‌کنی دیگر اصلا چی می‌خوای بگی؟ با یک چنین کسی چه انجام دادن؟ تمام. چه انجام دادن؟ چرا باید روز و شبش بشود گریه؟ آن روز واقعا الان بگوییم چرا؟ چرا باید از شهر بیرونش کنند؟ چرا حالا رفت بیرون کردید از شهر رفت این دختر پیغمبر رفت. یک بیت‌الحزان برای خودش درست کرد. اونجا یک سایه بونی مولا زد. زیر آفتاب بود صورت خانم می‌سوخت، آتش می‌گرفت. آقا براش بیت‌الحزان درست کرد. اونجا گریه می‌کرد. بابا اونجا که دیگر بیرون شهر بود، تو قبرستان بود.

اونجا دیگر چرا مریض زدید سقفشو انداختید؟ که یک روز مولا می‌گوید خجالت کشیدم وقتی دیدم زهرا دارد بر می‌گردد این‌قدر آفتاب به صورتش تا-تابیده صورت خانم پوست انداخته. کیا این را می‌توانندد بفهمن؟ ای خانم- مقام خانمو تا متوجه نشی نمی‌توانی. آن عظمت با چه انجام دادن حالا بغض دشمنم تو وجودت گل می‌کند. الهی بشکند دستی که زد به صورت ماهت . الهی بشکند دست مغیره میان کوشا بی‌مادرش.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.