د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲
دارای متن همگام
آغاز و ادامهٔ نامهٔ اول
نامه ها برنامه ها ۳
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۴:۰۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۱ سرفصل
## آغاز و ادامهٔ نامهٔ اول
۰:۰۱
## لرزش موت و فاصلهٔ ملکوت
۰:۲۲
## همهٔ عالم برای تو
۸:۳۷
## حکایت باغ و سخن زمین
۱۱:۱۲
## مرتبهٔ جمادی و ابدان طولی
۱۳:۴۷
## تهجد و پنج مکمل کمال
۱۷:۵۳
## فکر و ذکر در آیات آل عمران
۱۸:۱۴
## قلب و روح و طبقهبندی قوا
۲۱:۴۶
## خلق از عدم و حد وجود
۲۵:۳۳
## وفق الهی و امام عصر
۲۹:۱۵
## صبر و صلاة و حقیقت ولایت
۳۰:۵۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة
الا بالله العلی العظیم.
اللهم ای کا نعبد و ای
کا نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.
اللهم صل و سلم و زد و بارک على
صاحب الدعوة النبوية و الثقلة الحیدریة و العصمة الفاطمیة
و الحلم الحسنیة و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المآثر الباقریة
و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربویة و الجود
التقیة و النقاوة النقویة و الهيبة العسکریة و الغیبة
الالهیة. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه
واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره
و شیعته و المستشهدین بین یدیه.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فدا.
در این ساعات بهشتی بین طلوعین
انشاءالله که عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و خدای منان غم از دل آقامون بردارد
و از سائر حضرت جمع ما و متعلقین و خانوادههامون رو دعا کنند صلواتی ختم بفرمایید.
اللهم صل على
محمد و آل محمد و عجل فرج.
به فضل الهی ورود میکنیم به ادامه
نامه اول
کتاب شریف برنامه، نامهها بر
نامههای حضرت علامه حسن زاده.
عرض شد که این نامهها در جواب
نامههایی بوده که به حضرت دادند و ایشون
این استاد کل در
این نامهها میشه گفت
به عرفان عملی
توصیه کردند؛ یعنی
مخاطب رو که حالا یکشم امروز شما هستید و ما سر این سفره نشستیم
و انشاءالله که روح اون بزرگوار جمع ما رو دعا کنند.
ما رو به مشرب
عرفان عملی میکشونه، دستور العمل میده.
قشنگی این نامهها این چنین است.
ممنونم از شما. حالا
بخش اول نکته ابتدایی رو که پیرامون ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا و هب لنا من لدنک رحمة
عرض کردیم دیروز که یه منبر شد.
بعد تو هیئت یا زهراي
شرق تهران دیشب برای اینکه اینها عرض میشه خدمتتون که
ضبط میشه و تو اون کانالی که مطالب بارگذاری میشه
پیوسته باشه پشت سر هم و ما بتونیم بیشتر بهره بگیریم از این نامهها.
این ده جلسه صبح رو با اون ده جلسه
شب یا زهراي شرق
با همدیگه مبحثش رو یکی قرار دادیم
که حالا مثلا دیشب حالا بعدا اگر کسی اون صوتها رو گوش داد
پیرامون قسمت بعدی اونجا سخن گفتیم که
بعد علامه فرمود حالا که
آمدی، آمدی
حالا که آمدی سر سفره خدا نیت کردی بیای در خونه حضرت زهرا
به این وجه به این طور. میفرماید
حالا که آمدی گویمت
چی گویمت؟ فاستقم،
واستقم كما امرت
آیه شونزده سوره شورا رو
اینجا اشاره دارد و بعد
تاکید میکنه که ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة.
اینجا یه منبر شد که
پیرامون همین آیات که خلاصهش اینه
بحث استقامت رو اینجا
مطرح میکند که
چقدر مهمه که اگر این استقامت نباشد قطعاً ما یک روزی
اونچه که گمان میکنیم،
اونچه که گمان میکنیم داریم و سرمایه و داراییمونه این مثل
درختی که بلرزه
بال و پرش بریزه همینطوری میریزه.
کی؟ اون مهمترین تنش
ما بعد از نشئه طبیعت که با مرگ و موت آغاز میشه، اون لحظه
چنان اون حالت سکر، سکرات میگن
بیهوشی و خروج از ظاهر به باطن عالم در هنگام موت
چنان شدت دارد
مثل بچهای که از رحم مادر یه دفعه میاد توی همچین عالم با عظمتی، از اون جای تاریک و
تنگ و خون میخورد و اصلا نمیفهمیده این چی، این دنیا چیه؟
که فاصلهی و رابطهی و نسبت
عالم نشئه طبیعت که ما الان هستیم نسبت به ملکوت که قراره اونگام م-موت سفر کنیم همینطوریه.
دقیقا همینطوره. مثل فاصله رحم مادر با این دنیاست.
شما حساب کن. اونم این دنیایی که خودش لایتناهی است.
یعنی حکما اثبات کردن که همین نشئه طبیعت هم انتها ندارد
حالا ببینید اون ور چه خبره
که گفتن مثل اگر دنیا رو یک ریگی فرض کنی،
ملکوت میشود یک صحرا
و یک دشت بیانتها که این
ریگ در اون افتاده. اصلا قابل قیاس نیستند.
ببین چه حالا بخوای یه دفعه ورود کنی به همچین عالمی.
لذا میگه "إذا زلزلت الأرض
زلزالها" این زمین وجود تو "الأرض"
زمین وجود تو وقتی بلرزد
چه اتفاقی میفته؟
اونجا "و أخرجت الأرض أثقالها" خارج میشه اون سنگینیها،
سنگینیها رو میریزه بیرون.
خارج میشه از وجود، از زمین وجوده.
طوری که میگی "وقال الإنسان ما له" چه خبر شده؟
چی شده؟ هیچ کس هم تو اون حالت
نیست همراه تو که تو آ~ این آیات
انتهای سوره واقعه میفرماید "ونحن
أقرب إليه منكم"
ما از شما به اون نزدیکتریم.
با اینکه تو بغلش نشستی دست میت رو گرفتی فشار میدی قربون صدقهش میری تو گوشش
اذان و اقامه. نه ما از شما به اون نزدیکتریم.
اون لحظه خیلی لحظه عجیبیه که اگر
خلاصهش اینطور، اگر چنانچه کسی
این استقامت رو در امر دینش نداشته باشه اونجا میبازه.
اون تو لرزشهای آنجا، اون لحظه اولین لرزشها که شروع میشه
میبازه خودش رو. یعنی- انتقال میده.
بله انتقال بله انتقال. که اگر به موت
اختیاری انسان در این موت قبل انتهی موت
نرسیده باشه، اونجا قطعاً بال و پرش میریزه.
بعد اونجا میبینی که عجب بسیاری از
اه اعمالت نیست. ریخت مثل اون بال و
پر مثلا درخت ریخت. برگهای درخت ریخت.
فکر میکنی چیزی داری، میبینی اِ دستت کاملا خالیه.
فکر میکنی حتی یه سری باورها داری، خیلی قرص و محکم، اونجا میبینی چنان لرزش قویه،
شدت حضور اونجا چنان قویه،
همه باورهات رو میبینی از دست میدی.
حالا تلقینت باید بگن. هی یادآوری کنن.
خیلی خلاصه حالا بحث من این نیست.
میخوام عبور کنم. خواستم یه
چیزکی حالا عرض کنم که مثلا دیشب چه گذشت و
حالا ورود میکنیم به جملهی
بعدی رساله، نامهی
آقا. آقا اینجا ادامه میدن که چه خواهی که نداری و برای تو نیست.
تو چی میخوای که فکر میکنی نداری و مال تو نیست؟
اصلا همهی این عالم هستی
برای تو خلق شده. همهی این عالم هستی لایتناهی با این عظمت
خلق شدن به خاطر تو.
الان اگر زمین رو شما فرض کنید
از جهت علم هیت عرض میکنم که
مثلا حدود بیست و چهار ساعت طول بکشه
حرکت وضعیش، انتقالیش
یک سال به دور خورشید.
مثلا زحل چه گونهست؟
وقتی شما فاصله میگیری از زمین میری به زحل،
اونجا میبینی سی سال طول میکشه
تا چی بشه؟ یه دور بزنه.
سی سال زحل. یه دور ما.
آره ب-- حالا برای ما چقدر میگذره؟
برای ما که تو زمین هستیم این یه دورش واسه
اگر بخوای وضعی رو بگیری
یک شبانهروز. انتقالی رو بگیری
چون اونجا حد وسط ما میگیریم تو بحث علم هیت،
انتقالی رو بگیری یک سال.
اونجا یه دورش میشه چی؟
سی سال. لا.
حالا برو بالاتر. برو مثلا به ستاره شعراء یمانی برسه.
اونجا، اونجا گفتن بیست و چهار هزار سال طول میکشه یه دورش.
حالا ببین چه خبره. حالا برو، برو به ستارههای بعد.
اصلا برو دیگه نمیرسی. میبینی اون
فففلک نهم، فلک نهم دیگه بهش میگن اطلس.
چون الف تا ل-لام و سین نقطه نداره.
اصلا اونجا هیچی دیده نمیشه.
فوق فلک هشتم، فلک هشتم ستارگان ثوابت انقدر ستاره بر ستارهست
مثل نقطه نقطه که از دور میبینی همینطوری هر کدوم از اون نقطهها ترمینالیست.
میلیاردها ترمیناله همون نقطهها
از دور میبینی. میلیاردها ترمیناله
که در هر ترمینال میلیاردها کهکشانه.
اصلا ولش کن آقا. رها کن این حرفا رو.
ما نمیفهمیم چی داریم میگیم. همهی اینا برای توئه.
چه خبره تو انسان؟ چته؟
دنبال چی هستی تو؟ همهی اینها برای تو خلق شده.
بعد تو انقدر خودت رو پایین و دون
و استغفرالله که مثلا تو شدی بندهی-
دنیا. آره. حالا الان یهو یه خاطرهای به ذهنم آمد که
یه روز حضرت علامه دو نفر از دوستانشون میان پیشش میگن آقا
ما یه اختلافی با هم داریم شما حل اختلاف کن.
بفرمایید. گفتن که ما یه زمین باغی داریم.
ما تو این بحث داریم.
من میگم این مقدارش حق منه و اون میگه این مقدار.
حرفاشونو زدن، ادلهشونو آوردن.
گفتن حالا شما بفرمایید حق کدومونه؟
بیشتر سهم ببریم فلان. حضرت علامه گوش دادن با دقت فرمودن که خب من حرف شما رو شنیدم
اما حرف مورد دعواتون رو که نشنیدم.
باید برم حرف زمین رو هم بشنوم.
ببینم زمین چی میگه؟ عجب.
خب بریم پاشیم بریم. با همدیگه رفتن سر زمین.
سر این باغ نشستن و حالا خب
علامه گفت تحمل بفرمایید.
گوش مبارکش رو آورد دم زمین.
زمینی که اینا رفت سرش دعوا کردن.
آقای زمین السلام علیکum حال شما خوبه؟
اینا شروع کرد صحبت کردن. حالا شما بفرمایید ببینم اینا
چی میگن، در رابطه با شما چی میگن.
بعد گوشش رو آورد گفت خب بله،
بله خب درست. بله درست میگید شما همینطوری.
اینا مات و مبهوت نگاه میکردن.
چی دارن-- چه کار داره میکنه علامه با زمین؟
زمین داره باهاش حرف میزنه. حالا اینا برای مایی که نمیدونیم زمینو خدا برای ما خلق کرده اینا
باورش مشکله. اما اون یه خادمه برای تو.
این زمین خادمه توئه. چرا گوش نده؟
الآن باید بگه حرف بزن با من ببینم چشم نوکر شمام هستم.
خادمه دیگه. این کلمات وجودی نظام هستی در خدمت تو هستن.
مثل یه غلام و کلی-- کنیز.
ما ندونستیم. ما متوجه نبودیم.
حالا بحث رو بماند. بعد علامه سرشو بلند کرد فرمود که میدونید زمین به من چی میگه؟
میگه که آقای حسن زاده اینا دروغ میگن که من مال اونم.
اونا مال منن. عجب.
دروغ میگن من مال اونم، اونا مال منن.
که اگر اونا-- اگر من مال اونا بودم،
دعوا سر من نداشتن. دروغ میگن، اونا مال منن.
یعنی چی؟ داره ار-- اینجا یه لطیفهای خوابیده
که با دقت متوجه میشی.
حالا اونا مات و مبهوت موندن.
چی شد؟ فلان اینا. بعد شروع میکنن نصیحت کردن.
علامه اینا با هم رفیق میشن، دوست میشن و همدیگه رو میبوسن و تموم میشه میره اختلافشون.
ولی اینجا یعنی چی میگه اینا مال منن؟
چون قراره که ما مرتبه
جمادی وجودمون که نشئه در نشئه طبیعت این بدن، جسم تفاله نفس ناطقه ما یا تفاله بدن ما بهتره بگیم
دف میشه تو این زمین. توجه کردین؟
ما وقتی در انزل مراتب خودمون موندیم که ز-- نف-- این
بدن ماست فقط رتق و فتق بدن رو دست گرفتیم.
اصلا کاری به باطن وجودمون نداریم.
اصلا عبور نکردیم از ظاهر به باطن.
لذا ما در مرتبه جمادیم.
چون این جنس، جنس
بدنه یا این بهتره بگیم بدن طبیعی ما.
چون ما ابدان داریم در طول هم،
در طول همن. اینا اختلافشون با هم در سه و ضیقه.
بدن برزخی داری تو خواب باهاش میری اینور اونور.
بدن عقلی داری بعد که حالا این مثالی، اون عقلی.
بدن ال-- لاهوتی داری که قلبه،
مقام قلب توئه. قلب تو رو سیر میده، حضور میده.
اینا همه حالا تعریف شده در--
خیلی بدن داریم، ابدان داریم.
این انزل مراتب حالا بگین بدن ما یا نفس ما، این تفاله نفس ماست.
که این تفاله بد-بدن ماست.
همین جسم، جسمیات. اینو میگیرن چون از این چرخه طبیعت بوده
با آب و نونی بوده که رفته شده نطفه در صلب و رحم مادر
باید برگرده به همین چرخه. این مال اینجاست.
دوباره بر میگرده. حالا چی میخواد بشه به ما چه.
میخواد بره دوباره ریشه درخت بشه درخت، یه
حیوونی بخوره بدنو اون آدمو بشه
جسمش تفاله اون بدن این شخص بره بشه مثلا تو بدن یه حیوون بشه حیوون اصلا.
یا هرچی هر فعل و انفعالاتی میخواد رخ بده.
کاری به ما نداره. ما تو این-- میشه جماد.
بالاخره میره تو چی؟ میره تو خاک و اینا میشه جماد.
چون تو مرحله جمادی موندن یعنی انزل مراتب میگه اینا مال منن.
توجه کردی چی شد؟ یعنی خودشون رو اصلا فروختن به یه جماد، به خاک زمین.
و خدا نجات بده اون آدمایی که دم از محبت صدیقه طاهره سلام الله علیها میزنن
بعد میان فدک رو به انحراف می برن.
فدک. واسه حضرت زهرا سر یه زمین دعوا داشتن.
استغفرالله و ابو عبد الله. دم از
آقا میزنن. من تعجب میکنم اینا چی فهمیدن از این خانواده.
بله ما امام حسین رو دوست داریم مظلوم بود اما قصه
حالا اون شهادت آقا اینا بعد کشتنش.
اما خب قصه استغفرالله حضرت زهرا ما رو ببخشه به خاطر یه زن بود، محبت یه زن بود، چی بود؟
یک چیزایی تو تاریخ ریختن.
حالا بماند. درد دل نکنیم.
پس اینجا ببین حالا کجا بودیم که یا این جوشی.
چه خواهی که نداری و برای تو نیست.
ها؟ چه خواهی که نداری و برای تو نیست.
مثلا همه چی تو داراترین موجوداتی.
همه چی مال توئه، برای توئه.
حالا بعد اینجا اشاره میکنه به یک مقامی که اگر علامه میفرماید "اگر طالب مقام محمودی
و من اللیل فتهجد به نافلة لك عسی ان یبعث ربک--
ان یبعثک ربک مقاما محمودا."
میفرماید که اگر تو طالبی که به مقام محمود برسی،
بسم الله. قرآن رمزشو بیان کرده.
فتهجد به
نافلة لك. نافله اللیل.
اونم تهج-- به نحو تهجد.
تهجد چیه که انسان رو به مقام محمود میرسونه؟
تا حالا ببینیم مقام محمود چیه.
تهجد اولا دل شبه.
تو دل شب اتفاق میافته. الان دیگه تهجد نیست که.
الآن درسته هوا همینطوری که
بعد از نماز صبحه اما الآن تهجد حساب نمیشه.
تهجد کیه؟ اگر بری لغت رو کتابهای خوب
مثل مصباح المنیر و اینا رو
مثلا صحاح اللغه رو اینا رو ببینی، آدمایی که خوب
لغت شناسی میکنند میتونند تفاسیر خوبی هم بنویسند.
میتونن نکات
دقیقی رو از ذیل آیات و روایات کشف کنن که دیگران اینو متوجه نمیشن.
فرقشون یک شب اینه. اگر دقت کرده باشید که من یه بررسی اجمالی داشتم،
تهجد در عرب به وضعیتی میگن،
به کیفیتی میگن از حالت شتر
که شب خوابیده سحر پا میشه.
اون بیداریه دیدید
حالا اینایی که دهات اینا اونور اینور رفته باشن یا تو آغل و نمیدونم طویله یا سر تا اینا رفته باشن
نصف شب من رفتم دیدم
اصلا میبینی اِ همه بیدارن، همه حیوونا بیدارن.
اینا که توی طویلهان بیدارن.
همه آدما خوابن. اینا بیدارن دم مغزب مثلا یه ساعت مونده به اذان صبح برو جایی که حیوانات مثلا شتر مخصوصا هست.
همشون بیدارن. اون حالت رو
خوابیده و بیدار میشه.
نه اینکه تو از سر شب بیدار بمونی.
این تهجد نیست که. خوابیدی بعد بیدار میشی.
به این میگن تهجد. حالت
حجوم شتر.
حجوم. اینجا تهجد.
قرآن میگه تهجد. این حالا یعنی بیداری شب.
صمت با صاد یعنی سکوت.
صمت جوع. جوع
گرسنگی. صمت جوع.
سحر با ه دو چشم
و سین، سین صیبی.
سحر یعنی بیداری. یعنی همون تهجده.
صمت جوع سحر
خلوت ذکر بدوام.
ناتمامان جهان را کند این پنج تمام.
یه کسی میخواد کامل بشه میگن کملین.
اینا از مکمل استفاده کردن کامل شدن.
بسم الله داره مکمل میذاره جلوت.
اینایی که میرن ورزش
بدنسازی میکنن و مکمل میخورن هیکلشون غول میشه.
اینجاهام مکمل گذاشته
خدا برای اینکه تو کامل بشی،
کمل بشی اصطلاحا.
خب این تهجد. اصلا نمیشه کسی بدون تهجد
به توحید برسه. نمیشه.
نشدنیه. تهجد مقام تأکد بر توحد است.
یعنی تاکید میکنه
توحید وجودی تو رو. تو رو از یک خلوتی، از یک
عرض شود سکوتی،
صمتی که از صمت اول العباده.
اصلا اول پله اول همه عباداته.
العباده از صمت اول العباده.
همه عبادات اولش با صمته با سکوته.
من نمیدونم اینایی که دارن با بغل دستیشون میگن میخندن یهو الله اکبر نماز جماعت از چی فهمیدن؟
فکر هم میشه تفکر. فکر کن.
بله تفکر دیگه. تفکر البته همراه با تأمل هاج آقا، تأمل.
هر تفکری نه هر فکری نه.
فکر که رهاش کنی خیلی جا میره.
فکر آدم رو خنثی کرده.
بله احسنت. مقام فکر که دیگه حالا
خدا رحمت کنه علمه رو چه قشنگ فرمودن میخوای به ذکر-- حالا تایید فرمایش عزیزمون.
میخوای به ذکر برسی، ذکر رو خدا در قرآن بین دو فکر قرار داده.
فکر. ببین حاج آقا الان فرمودن.
کجا؟ یادمه پارسال اینو گفتیم براتون.
دو، دو سه سال پیش قبل این کرونا.
"إن في خلق السماوات والأرض"
آیه صد و نود و صد و نود و یک آل عمران باید باشه.
"إن في خلق السماوات والأرض
واختلاف الليل والنهار" این رفت و آمد شب و روز.
لا آيات. اون لام، لام تأکیده.
قطعا اینا آیههای خدا.
آیه خدا. چطور بدون وضو آیه قرآن رو مس نمیکنی؟
قرآن داره میگه این شب و روز و زمین و آسمان آیه منند.
چرا بدون وضو روش راه میری روی زمین؟
لا آيات برای چی؟
"لأولي الألباب" کسی که لب داره مغز داره،
عقل. به قول حاج آقا اهل فکره.
بعد اینا رو میخواد باز کنه برامون شرح بده.
هر آیه شرح آیه ماقبلشه.
میفرماید "الذين يذكرون الله قياما وقعودا وعلى جنوبهم"
اینا اهل ذکرن دائما.
فعل مضارع دلالت بر استمرار.
خب ایستاده، نشسته، خوابیده، اینا مشغول ذکرن.
بعد دوباره اینا رو میخواد معرفی کنه.
کیان؟ دوباره میفرماید "ويتفكرون" حاج آقا.
"ويتفكرون في خلق السماوات والأرض
ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار".
ببینید بعد الان میگه اگر تو اهل فکر شدی
میری به سمت ذکر. هی دنبال ذکر نرو.
حاج آقا یه ذکر به من بده، حاج آقا یه خط به من بده، یه ورد.
اهل فکر شو، به قول عزیزم اهل تدبر شو اما با همراه با مغز
همراه با عقل، عقل پشتوانهاش باشه نه هر فکری.
با تأمل باشه. بعد میبینی اِ اهل ذکر شدی.
اینا آیات الهین دیگه.
حالا در دل شب یک
توحدی میاره که تو رو به اون توحید ناب
میرسونه. اون مرتبه
الوهیت وجودی تو اگر از
عقلت از عقل
پل بزنی بری به فوق طور عقل که قلبه، قلب مقامش اشمخه
بر عقله. مافوق عقله.
قلب. امیر وجوده.
دیروز عرض شد س-- اِاِ
مقام برزخی داره.
یعنی واسطه بین عالم باطن و ظاهره.
قلب. اگر کسی قلبش
زنده نیست یا عبارتی محجوبه، گرفتاره، اینا قلب غافل شده،
آلوده شده، اینا اصلا ارتباطش با عالم غیب قطع شده
البته این اتصال کامل قطع نمیشه چون ما روح داریم.
روح مرتبه بالاتر از قلبه.
مرتبه اتصال قلب ما به اهدیّت حضرت حقه.
روح صورت اهدی ماست،
قلب صورت واحدی ماست که دیروز بحثش گذاشتیم.
قلب میزنه به مقام کثرت.
ما دون خودش عقل و
وهم و خیال و حس مشترک و همه حواس پنجگانه همه در
ذیل قلبن، ذیل
قلب. قلب ذیلش چیه؟
مادون روحه، روح.
روح اتصال داره به ذات حضرت
حق از اون رتبه اهدی حضرت حق
که تمام این کثرات مندمج و مستهلک در اونم که "و کل شیء حال کن الا وجهه."
دیگه نمیشه کسی ارتباطش از اونجا-- اتصالش از اونجا از روح،
از اون روح اعظم حالا بگیم قطع بشه.
اصلاً میگه فنا رخ میده، عدم پیش میاد که نمیشه.
وجود نمیشه عدم بشه. چیزی که هست عدم نمیشه.
عدم هم نمیتونه وجود بشه.
چیزی که هیچ یعنی بگیم توجه کنید
هیچ بشه وجود، بشه وجود.
اصلاً امکانش نیست. هیچ
وجود پیدا کنه مگه میشه؟
بعد از اینایی که الان دارن منو یه جوری نگاه میکنن اهل
تدبر در ادعیه و اینا.
حالا دعای سماط کجاست؟ اونجا میگه که خدا
این مخلوقات رو از عدم آفرید.
جوشان کبیره "یا خالق کل شیء من العدم." احسن.
"یا خالق کل شیء من العدم." جوشان کبیره.
حالا یکی از این دعاهای معروفه. این عدم پس چیه حاج آقا؟
اینجا میگه الان سؤال نکنید تو.
آسمان و زمین وجود دارن یا نه؟
موجودن. این عدم چگونه اینا از هیچ
هست شدن؟ شما میگی نمیشه.
اون از حیث
وجودشون نیست. دقت بفرمایید.
از حیث هستیشون نیست.
یعنی نبودن حالا هستن.
نه، از حیث طورشونه.
از حیث بعدشونه.
از حیث حد و حدودشونه.
مثل حالا اینایی که الان اینجا
باغدارا نشستن بعضیا
مثلاً شروع میشه دانه، دانه رو شما میکاری این دانه هست
و اون درخت سیبی که بعداً از این دانه میخواد رشد کنن تو دل این دانه مندمجه.
خب؟ تو اون هست.
استعداد در اون هست.
اینو میکاری خب طورش عوض میشه یه دفعه.
این درخت بود نه اینکه نه هست، این درخت بود، هست،
وجود داشت اما در دل دانه بود به صورت قوه بود.
حالا که بالفعل شد حدش الان هست، قبلاً نبود.
الان به گل افتاد، ثمر داد.
این گل قبلاً نبود. بله، این از عدم
اومده از کسم عدم خلق شده،
شده هستی. این گله، این طوره،
این طور الانش نبود. توجه کردید؟
این حالت الانش نبود. دونه بود.
الان هنوز گل نداده این درخت فردا میبینی اِ گل داد.
میوه نداره. شکوفه بود. اِ الان میوه داد.
این میوه نبود که. یعنی این حدش نبود.
و الا این هستی این
درخت مندمج در اون دانه بود.
حالا یه وقت اشتباه نشه. یه بحث
حالا یه دفعه یه پرانتز باز کردیم، یه بحث مثلاً حکمی و فکری و بحث فکر شد،
بحث فلسفی گفتیم یه دفعه متوجه قصه باشیم تو این دعاها یه وقت اشتباه نکنیم.
پس عزیزان ولام همه چی
اون توحید ناب در دل شب اتفاق میافته.
در دل-- بعدم نمیگیم پاشو نماز بخون و بله نافله شب اینجا هست.
اما صرفاً اون سحر
با سین س-- سیبی و هیه دو چشم،
اون صرفاً نافله شب نیست، بلکه
سحر یعنی بیداری با هیه جیمی نه ها.
با هیه دو چشم. سحر یعنی بیداری.
یه معناش یعنی اصلاً پاشو بیدار باش.
ظاهراً بیدار باش. ولو نمازم نخوندی بیدار باش.
اصلاً همین صرف بیداری توحّد میاره.
تمرکز میاره تو قوای وجودیت
و در فعل و انفعالات و در جزر و مد وجود خودت و جزر و مد بیرون از وجود تو که یکیش دریا جزر و مد داره،
خورشید جزر و مد داره، اصلاً هوا جزر و مد داره، تو هم جزر و مد داری.
منتها طور جزر و-- خدا هم جزر و مد داره.
چی داری میگی حاج آقا؟ جزر و مد حاج آقا، خدا در اسمایشه.
یه وقت قبضه، یا قابض خدا هست یا نه؟
یه بار بسته، یا واسع خدا هست یا نه؟
این قبض و بست میشه جزر و مد.
اینطوری توجه کنید چی دارم میگم.
شما- اینا اگر شما سحرپانشی جزر و مدت با جزر و مد بیرون از خودت
مطابق هم نیست، وفق نیست.
این توافق، موافقت نیست.
میریزه به هم. نظام ز-- نظام وجودت میریزه به هم.
اینی که آدمایی که سحرخیزن، سحرپا میشن میبینی به وفقشونه همه چی.
همه چی موافق اوناست.
حالا وفق الله کی بود؟
کی بود؟ چه بزرگوار بود پارسال اینجا
دو سه سال پیش اینجا بحث کردیم در
شرح رساله شریف نهج الولایه از تالار حسن زاده گفتیم وفق الله الاعظم امام عصر بود صلوات الله علیه
که بین تو و همه کلمات وجودی نظام هستی این وفق و موافقت رو برقرار میکنه تو بتونی نفس بکشی،
زندگی کنی. که اگر این موافقت و وفق نبود،
این بند بند وجودتو با هم توافق نداشتن، بند بندت گسسته میشد.
اصلاً نبودی. میپاچید نظام هستی.
اوست که داره این وفق رو دم به دم برقرار میکنه.
الله اکبر. چه مقامی، چه عظمتی.
واقعاً اگر ما امام عصر عزیزمون رو بشناسیم
یعنی تمام راه رو رفتیم.
مشکل حله. واقعاً مشکل حله.
دیگه هیچ مشکلی نداریم اگر او رو بشناسیم.
حالا او رو از کجا بشناسیم؟ از خودت.
او نفس کله، تو هم نفس، نفس جزئی.
اون تو سیر صعودی رفته به اون مراتب رسیده.
الان تو در سیر صعودی هستی.
قوس نزول که طی شد تموم شد.
انا لله آمدی.
خوش آمدید. تشریف فرما شدید به این نشئه.
حالا چیکار باید بکنی؟ و انا الیه
راجعون. قوس صعوده نترسید از این اصطلاحات فلسفی و حکمی و عرفانی.
قوس صعود یا اولی الفضل این آقا چی داره میگه؟
الان تو قوس صعودی داری صعود میکنی، داری معراج میری.
بسم الله. الصلاة معراج المؤمن باید همه عمرت بشه یه صلاتی که معراجه.
همه عمر تو باید بشه الصلاة که اونم معراج.
حالا حقیقت این الصلاة چیه؟
واستینوا بالصبر والصلاة که قرآن میگه چیه؟
استعانت به جو-- به صبر والصلاة.
اونجا را انکشایی امام معصوم انجام داده.
امام باقر امام صادق علیهم السلام فرمودن
که اون صوم یعنی روزه اصطلاح ظاهریش،
اون صوم حقیقت پیامبر اعظم شان اسلام حضرت خاتم الانبیا محمد صلى الله عليه و آله وسلم است.
اللهم صل على محمد و
آل محمد. و اون صلاة، الصلاة که واستینوا بالصبر و الصلاة اون وجود مقدس مولامون علی و مقام ولایت کلیه است.
شمس جمال امیر المؤمنین صلوات الله.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
همه عمر تو باید بشه یه نماز، یه صلاة، یه الصلاة.
الصلاة همه عمرت باید این باشه
که حقیقت اون ولایت است.
و الان شما اومدی زانو زدی سر سفره ولایت.
که اگر کسی تهجد داشته
میتونه راه پیدا کنه به
اون بتون مسیر ولایت.
اون عمیق میشه، عمق بهش میدن.
بعد این یواش رفته، رفته عبور میکنه از ظاهر به باطن.
تو همین دنیا. تمسلاتش، خوابهاش با دیگران فرق میکنه.
نگاهش اصلا فرق میکنه. توجه کردین گاهی اوقات دیدی یه جا زل زدی داری یه چیزی رو
میبینی ظاهراً چشمت روبهرو داره میبینه اما این روبهرو رو نمیبینی.
یکی دستشو جلو چشات اینطوری میکنه کجایی؟
خب چشم تو که داره روبهرو رو نگاه میکنه.
پیداست یه چیز دیگه داری میبینی.
اون چی داره میبینه؟ چی، چیه که داره میبینه که چشم ظاهری تو الان این روبهروت رو نمیبینه.
مات یه جا دیگهایه. اون نفستو داره میبینه.
یا یکی داره یه حرف میزنه شونت رو تکون میده فلانی با توام حاج علی.
یهویی آهان بله، بله ببخشید.
خب تو که این گوشت داشت میشنید.
گوش که بازه چرا نمیشنیدی؟
چون نفست داره یه چیز دیگه میشنوه.
یه مثال دارم میزنم. نفست اگر
معلقهتم به عز قدسه بشه، کن ف الناس ولا تکن معهم باشه،
اینطوری که شد تو مردمی، با مردم نیستی.
نه که علیه مردم باشی. منظور این که تو تو توحیدی،
تو کثرت نیستی. ظاهراً کثرته،
تفرقه. اما
غرق در وحدتی. این در تهجد شب اتفاق میفته.
بعد حالا در نتیجه تو--
تجد-- تهجد شب و اون بیداری بیشتر منظورمونه
که اگر نافله اومد دیگه نور on،
نور میشه تو میرسی به مقام محمود.
حالا مقام محمود چیه اجازه بدید
انشاالله شب تویاتی یا زهرا
شرق تهران بگیم. کسی دوست داشت حالا تو کانالی که گذاشتن مباحث رو
پیگیر باشه. انشاالله که حضرت زهرا از هممون بپذیره.
نثار بی بی جانمون که اجازه داد ما سر سفرهاش بیاییم بشینیم نفس بکشیم صلواتی هدیه کنیم. اللهم صل على محمد
جلسه قبل
جلسه بعد