ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایك نعبد و ایك نستعین.

الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المعاصر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحهم من صغار و فدا ان شا الله که عزیز فاطمه هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از سائر همه ما و خانواده‌هامون متعلقین‌مون رو دعا کنن صلواتی ختم بفرمایند.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه.

در این صبح زیبای بهشتی خدای منان رو شاکریم از اینکه عظم دادن توجه کردن به وساطت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها ما در مسیر ولایت قرار بگیریم و یک بار دیگری لطف کنن و در این عمر کوتاهمون که مکثی بیش نیست چند صبحی ان شا الله سر سفره حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بنشینیم و و متوجه به امام عصرمون علیه الصلاة والسلام باشیم.

در این فرصت از خدای منان ضمن تشکر و قدردانی و حمد و سپاس به قدر کلمات نظام هستی و کلمات لایتناهی وجودی اجازه می خوام که ورود کنم به نامه هایی که حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه دارن و این کتابی که دست بنده است به نام نامه ها بر نامه ها.

درستش اینه نامه ها بر نامه ها.

نامه هایی است که حضرت استاد در در جواب نامه هایی که به ایشون دادن نوشتن.

میشه نامه هایی که بر جواب نامه ها داده شده.

در این نامه ها سراسر حکمت و عرفان جاری است و نکات بسیار عالی و عرشی رو حضرت علامه در این نامه ها پیاده کردن و خدا خیر بدهد به کسانی که این رو به رشته اَـ چاپ درآوردن و طبع و اینها که به دست ما هم برسه.

چهل و هفت نامه در این کتاب هست.

[سلام علیکم] چهل و هفت نامه در این کتاب هست از قلم استاد که حالا بعضیاش بعضی از نامه ها یکی دو صفحه ایه بعضیاش بیشتره.

و ما هدفمون این نیست که عین نامه رو بخونیم یعنی از اول تا انتها این نامه نه نکاتی رو که در نامه بعضا حضرت استاد فرمودن رو بعضیاش رو اشاره میکنیم در هر نامه ای که حالا ده تا صبح بهشتی ان شا الله با هم همسفر هستیم به سمت بی بی، به سمت امام عصرمون ان شا الله هر صبح یکی از این نامه ها رو و امروز ان شا الله نامه اول رو با هم مورد مداقه قرار میدیم که در این نامه حضرت استاد نکاتی رو فرمایش کردن مثلا در ابتدای نامه بعد از بیان چند خط شعر و اینها که هر کدومش هر کدوم از این شعرها واقعا چنان محتوای غنی‌ای دارد که یک منبر می طلبد خودش.

بعد ایشون می فرمایند که و با التماس بخواه، با التماس بخواه.

چی رو بخواه؟

ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب.

خیلی دعای شریف و عرشی و عظیمی است که می طلبه که امروزه مخصوصا که ما دائما در معرض انحراف قلب و انحراف باطنمون هستیم.

قلب مرتبه برزخ وجود ماست بین ظاهر و باطن پل بین ظاهر و باطن است.

برزخ بین مرتبه احدیت است و خودش هم که واحدیت است که مرتبه احدیت مرتبه روح ماست، متصل به ذات حضرت حق است.

قلب که مرتبه واحدیت و کثرت است ارتباطش از طریق قلب در حقیقت انسان برقرار می‌شود با چی؟

همه کثرات با این نشئه طبیعت و این‌ها.

که اگر قلب که قلمرو حکم فرمایی است یعنی در مملکت وجود امیر وجود قلب است.

اگر این قلب به انحراف برود تمام، تمام اعضا و جوارح، جوارح و جوانح همه به انحراف میروند.

مثل اینکه پادشاه مملکتی اگر فاسد شد دیگه فاتحه اون مملکت خونده است.

این چنینه.

که می‌فرماید الناس علی دین ملوکهم مردم به دین امرای خودشان‌اند، مالکین خودشان‌اند، رهبران خودشان‌اند.

اینجا هم اینطورین.

قلب اگر به فساد کشیده شد خدایی نکرده دیگه تمامه.

لذا خیلی انسان باید مراقب حالات و خطورات قلبی‌ش باشه.

یکی از دعاهایی که خیلی در این موضوع ما رو کمک میکنه که بعداً علامه می‌فرمود التماس کن یعنی خطر جدیه.

این التماس کن درش رمزی نهفته‌ست.

خطر جدیه التماس کن با ادعیه‌ای که در قرآن اومده که اینا همشون به رمز اومدن که حالا انشاالله یه روزی با همدیگه سر سفره این ادعیه بنشینیم که هر کدومش رمز و رموزی دارد که قرار است ما در این نشئه طبیعت هر چند سالی که عمر کنیم چرا خدای منّان از بین این همه انبیا مثلاً بیست و هفت تاشون رو حدوداً در قرآن آورده، اسامیشون رو ذکر کرده و این‌ها به جهت اینکه در این مسیر سیر و سلوک زندگی ما هر از چنگاهی ما در یک مخاطراتی قرار می‌گیریم که مثلاً در اون وضعیت ما شان عیسوی پیدا می‌کنیم، شان موسیوی پیدا می‌کنیم.

وضعیت ما در دنیا به شکل مثلاً حضرت ایوب و جریانات ایشون میفته.

به شکلی در میاد که کأنه در زمان حضرت الیاسی، در زمان مثلاً حضرت ابراهیم هستی و اون او-- اون مسائل و اون اتفاقات یا پیغمبر عزیز عالم این‌ها حضرت نوح، همینطوری آدم برای ما پیش میاد.

خدا نیومده تو قرآن قصه‌هاش رو همینطوری بی‌مورد بیان کنه که عزیز دلم اینا همه رو حسابه.

چون قرار است در مسیر زندگی ما در این پیچ و خم‌ها اتفاقات اون چنینی رخ بده.

مثالش رو قرآن آورده.

حیا حاضر برای ما گذاشته جلومون، برنامه‌ش هم داده.

دیگه در دل این برنامه، در دل این اتفاقاتی که رخ داده از زبان هر کدوم از انبیا دعایی رو ذکر کرده که این پیغمبر در این حالت که قرار گرفت این دعا رو کرد.

مثلاً حضرت یونس وقتی گرفتار سه تا ظلمت شد، دل شب، دل دریا، دل ماهی و ذی النون یعنی اون کسی که و النون یعنی تو دل ماهی افتاد.

این وقتی گرفتار این سه تا ظلمت شد چیکار کرد؟

اون ذکر معروف رو گفت که لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین.

خب ما باید تأسی کنیم.

ما هم در این دنیا تو ز-- سه تا ظلمت افتادیم.

ظلمت نفس، ظلمت بدن، ظلمت خود دنیا.

این سه تا ظلمت.

خب بسم الله او گفت و نجات پیدا کرد.

شما هم بگو و نجات پیدا کن.

من هم بگم نجات پیدا کنم.

این چنین می‌شود.

حالا بعد آداب براش میارن بزرگان چگونه بگی؟

چه تعداد بگی؟

کی بگی بهتره؟

تو سجده بگی؟

این‌ها حالا کاری به اونش نداریم.

در کل این ادعیه بی‌جهت در قرآن نیومده.

لذا از علما خیلی توصیه می‌کنند به اینکه حواستون جمع باشه که از این ادعیه غافل نباشید و در اون حالتی که الان پیدا کردید، در اون وضعیتی که در این نشئه طبیعت پیدا کردید، در سیر و سلوک تون با این آدم‌ها و حشر و نشر که با این مردم دارید و چاره‌ای هم ازش نیست در اجتماع اتفاقاتی برای شما رخ میدهد.

این اتفاقات که برای شما رخ داد، از ان-- از انبیا چیکار کنید؟

تأسی کنید اون دعایی که اون‌ها کردن رو شما بکنید.

از خودتون دعا در نیارید و هر دعایی رو هم هر وقتی نخوانید.

هر دعایی رو که نباید هر وقتی خوند.

حالا این بحثش باید به موقعش-- منم نمی‌خواستم انقدر به تفصیل بریم رو این آیه.

تذکراً تبرکاً نکته‌ای از نامه علامه میگیم رد بشیم.

بعد اینجا خیلی جالبه که خود دعا که سره، رمزه.

علامه هم به رمز میاد میگه با التماس بگو.

این خودش یه رمزه.

علامه چرا تو نامه به این بابا میگه با التماس بگو ربنا هب لنا، ربنا لاتزل قلوبنا با التماس بگو.

یعنی خطر جدیه.

خطر جدیه با التماس بگو.

توجه کردی؟

با التماس بگو رب انیلنا انزلت الینا من خیر فقیر.

فقیر نه؟

این فقیر مبالغه است بر وزن فعیل.

یعنی به شدت فقیر.

اصلاً فقر مستکنه در وجود من شده اصلاً من عین فقرم، عین، عین احتیاجم.

توجه کردی؟

پس بگو رب که اون کسر زیر رب میشه رب من، پروردگار من.

رب انی مسنی الضرر و انت ارحم الراحمین.

گرفتار شدی مثل حضرت ایوب گرفتار بلاهای مختلف شدی بگو رب انی مسنی الضرر و انت ارحم الراحمین.

مثل حضرت موسی مثلاً یه جا کاری انجام دادی بی اجر، بی مزد یا مثلاً نمیدونی الان صلاحت چیه.

گیر کردی، گرفتار شدی.

نمیدونی خیرت در چیه.

الان چی به درد تو میخوره.

مطلقاً بگو رب انی لما انزلت علینا خیراً فقیر.

از اون خیری که تو بر من نازل کنی فقیرم.

سلام علیکم.

حالا اینجا اگه گرفتار مثلاً غربت شدی، تنها موندی تو روزگار.

اینا پیش میاد.

رب لا تذرنی فرداً وانت خیر الوارثین.

اونایی که بچه دار نمیشن مثلاً یه معناش.

یا نه فعالیت های اجتماعی میکنه مورد متأسفانه کسایی هم که تو خط مقدم جبهه فرهنگی هم معمولاً متهم زیاد میشن.

متأسفانه میگم که داغ بازار اتهام و سوء ظن.

خب این دست بگیرید ذکر رو.

رب انی مغلوبٌ فانتصر یا رب انصرنی بما کذبون.

رب انصرنی بما کذبون.

خدایا یاری بده منو به اونچه که اینا منو تکذیب میکنن.

توجه کردی؟

یا مثلاً مغلوب شدی.

دیگه نتونستی.

اصلاً دستت به هر کاری میزنی خراب میشه.

رب انی مغلوبٌ فانتصر، فانتصر.

انت خیر الناصرین دیگه خیر الناصرین.

خیر الفاتحین دیگه.

ببینید دعاها.

گناهی کردی.

گناهات زیاد شد.

اه-احساس کردی داری جدا میشی از قافله اهل ایمان.

احساس کردی داری جدا میشی.

ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و تف-- وتوفنا مع الأبرار.

مع الأبرار.

جدا نشم من از أبرار، از نیکان، از هیئت‌ها، از جلسات.

اصلاً این دعا مال زمان کرونا بوده به نظرم.

توفنا مع الأبرار.

چقدر در مساجد، حسینیه‌ها و هیئت‌ها همین بسته شد.

هی باید میگفت توفنا مع الأبرار.

اینا سر درش نکته‌ست.

یک یک نگاه میکنی میبینی عجب.

یا کسی مثلاً [مکث]، همسر نمیتونه بگیره.

مشکلاتی در همسرش یا فرزندداریش هست و...

ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجعلنا للمتقین إماما.

دیگه بالاتر بخوای نا کنی به دعا.

کسی میخواد پیشوا پیشرو باشه، امام باشه.

میخواد جلودار یک جماعتی باشه.

مسئولین هیئت‌ها، منبری‌ها، روضه خونا اینا.

توجه کردید؟

کار فرهنگی کنن واجعلنا للمتقین إماما تازه.

برای اهل تقوا که جلودارن، پیشتازن دوباره برای اونا من امام باشم.

حالا این دعاها رو مثلاً امیرالمؤمنین علیه السلام انتخاب امیرالمؤمنین بوده.

میگن مخصوصاً تو قنوت نماز عشاش ثابت بوده و تو قنوت های دیگه‌ش هم معمولاً ثابت.

ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا اینو میخونده حضرت.

چقدر خوب.

چه دعای شیرینی.

حالا اون دعایی که اونم قرآنی بود از بچگی به ما خدا رحمت کنه پدر و مادرمون یاد دادن که احسان ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار.

الان به مثلاً نگاه دعای مثلاً پیش پا افتاده استغفرالله نگاهش میکنی بعد میری قر میکنی با نگاه دقیق‌تری میبینی.

عجب چه دعاییه.

مثلاً این حسنه فرمودن که محبت صدیقه طاهره است.

روایت داریم حسنه ای که اینجا از خدا درخواست میکنیم هم دنیا هم آخرت محبت صدیقه طاهره است سلام الله علیها.

با کسی که مثلاً احساس دوری از این خانواده میکنه.

گمان یا اصلاً نه الان نزدیکه گمان میکنه بدها نکنه بعد از مرگ دور بشه.

یا ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار.

تو حدotaش هر- وقنا عذاب النار.

حالا اون آتش جاییه که نور نیست.

نور صدیقه طاهره زهراست دیگه.

شدت نور.

نور صدیقه طاهره جایی نیست اونجا آتشه.

اونجا ناره.

نور نیست ناره.

توجه کردی؟

اینکه میگی وقنا عذاب النار باز تصریح به همینه که منو از نور فاطمه زهرا جدا نکنی ها.

یا آنی ای خدا.

حالا ببینید یکیک حالا احتیاج به کا-واکاوی داره.

حالا ما الان هم در صدد این نبودیم.

یه نکته نامه علامه رو اومدیم شروع کنیم توش موندیم.

به همین آیه یه دفعه برد.

مثلاً من قصد نداشتم که این مطالب رو بگم این چنین.

حالا جوشید به فضل الهی تو جمع شما و الا میخواستم چند تا مطلب از نامه انتخاب کرده بودم اونا رو یک یک بگیم.

حالا تو همین یه دونه‌ش موندیم.

با التماس بخواه که ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا.

حالا که بعد که تو ما را هدایت کردی لا تزغ قلوبنا خدایا حواست به ما باشه که این قلب ما فاسد نشه، منحرف نشه و گرفتار این انحرافات روز نشیم که بحث جایگاه قلب دیگه خودش ماشاالله چه خبر قلب که ماحصل اون چه که از ما می‌مونه قلب ماست.

که عرض شد در سیر حکمت و عرفان اون قلب رو مرتبه برزخ وجود ما می‌دونن.

البته نه اون برزخ مثالی که اون قوه خیاله.

از اون برزخ بین عالم باطن و ظاهره.

یعنی عرض شد دیگه همون مرتبه احدیت که تمام کثرات مندمج و مستهلک در اون مرتبه‌اند و روح ما متصل به اونجاست و ارتباط از اونجا از غیب می‌گیره و از غیب الغیوب و حضر حق می‌گیره و از اونجا متصل به ذات حضر حق می‌شه.

قلب یه رتبه پایین‌ترشه قلب.

که مرتبه کثرات الهیت وجود ماست.

الله اسم الله ما رو اونجاست.

که اونجا دیگه از اونجا به بعد شما مرتبط با کثرات می‌شی.

یه وجه قلب شما به سمت احدیته به سمت ذات حضر حق و اون غیب، غیب الغیوبه.

یه وجه قلب تو یعنی یه نگاهش اون وره، یه نگاهش به سمت کثراته.

چون مرتبه واحدیته.

معنای واحدیت و احدیت چه فرقی با هم دارن؟

اینه واحدیت محل اندج-- اندماج محل برگشت همه کلمات وجودی و استهلاک همه کلمات وجودی در اون مرتبه است.

مرتبه روح ماست و نفخت فیهم روحی که همه ت-- اون عظمت و شرافت ما به همون خاطره و اذا سویتہو وقتی که ما اینو قدقامتشو به نحو احسن قرار دادیم و انشا کردیم، این چنین که بر اون انسان که چهل سال مرحوم سید بهائوالعلوم در رساله سیر و سلوکش که ما غروب‌های جمعه داریم صحبتشو می‌کنیم با بر و بچه‌ها اونجا در یازده ربیع الاول.

اونجا می‌فرماید که چهل، یه روایت میاره که چهل سال بدن انسان، ج-- جسد، بدن، جسد انسان رو زمین افتاده بود چهل سال باران رحمت بر این می‌بارید.

حالا این باید تأویل بشه‌ها.

که یعنی چی؟

چهل سال چرا؟

باران رحمت یعنی چهل سال بارون می‌اومد؟

چهل سال مداوم بارون بیاد که زمین آب بره.

اینا باید تأویل بشه.

رمزه.

همه، همه من به شما ادعا کنم تمام احادیث اهل بیت رمزی‌ند.

تمامش.

چه برسه به آیات.

می‌فرماید یک حرف از، یک حرف از آیات قرآن هفتاد هزار معنا داره.

یعنی هفتاد هزار رمز داره.

تا یه دونشو بگوشا ببینیم یک، یه دونه از این رمزها رو باز کن ببینیم.

بی‌خبریم ما.

بعد مثلا حضرت علامه با عینک طهارت نفسش می‌شینه مثلا از یه حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه صد وجه میره.

ما چند تا بلدیم از این چن-- چند تا وجهش یعنی چند تا رمزشو بلدم باز کنم؟

ببینم کجا این حرفه.

[پچ، پچ] اینه که اون قلب انسان، مرتبه الهیت انسان خیلی جایگاه خاصیه.

محل ارتباط ما یعنی برزخه دیگه.

اون ور و این ور.

یک آ-- این قلب.

لذا هم-- همش به-- چرا بهش میگن قلب؟

منقلبه.

در تقلبعه.

انقلاب داره.

برای اینکه قلب دیگه.

هی حالش عوض می‌شه.

هی حالش اون سویه، این سویه، اون سویه.

چون بین کثراته از اون طرف می‌خواد مرتبط با مبدا هستی و وحدت محضه بشه.

تو این وسط تو تردده.

لذا یکی از بهترین اذکار برای قلب یا دلیل المتحیّرین.

متحیره، منقلبه.

هی حالش عوض می‌شه.

یکی از بهترین اذکار برای قلب یا حی یا قیومه.

یا مللا اله الا انت که علامه حسن زاده علیه رحمة تو یکی از مباحثشون تو شرح فصوصشون ازشون شنیدم که می‌فرمود که اكثر این ذکر برای حیات قلب خیلی خوبه.

اكثرش یعنی زیاد.

حالا اگه دنبال ذکر باشیم که آقا پولمون زیاد شه، خونه ماشینمون زیاد شه، چه که اون برای مریضمون ف-- ذکر بگیر که قلبت، حیات قلبی‌ت برقرار باشه.

که حالا ما بحثمون قلب فعلاً نیست.

ربنا لا تزل قلوبنا.

این که میگه لا تزل قلوبنا پیداست که قلب ما با اون حالت تزلع میره.

ما میگیم لا تزلع.

توجه کردی؟

یعنی من خراب کردم تو دیگه درستش کن.

نه که خدا که به زیغ نمی‌کشونه.

منم که این کارو-- من خراب کردم میگیم تو لااقل درستش کن.

معنای جبران داره.

ذیل اسم جابر حضر حق.

قلوبنا بعد هدیتنا دیگه وقتی به ما لطف کردی هدایت کردی ما رو تو دلش باز دوباره شکر هم هست.

بعد هدیتنا، تو هدایت کردی.

تازه منم ادعا ندارم من هدایت ش-- به سمت هدایت اومدم.

نه تو هدیتنا.

تو ه-- ببین اصلا یکی یکی کلمه، کلمه‌شو میری جلو چقدر نکته تو همین آیت من چه خاکی بر سرم بریزم با این نامه علامه.

الان من چی بگم؟

همین جمله اولش مونده من.

وهب لنا من لدنک رحمة که اگر رحمت تو نباشد دیگه کار تمومه دیگه.

هبلنا هبه کن.

هبه خیلی قشنگ‌تره.

خب؟

متشکرم از你.

هبه خیلی شیرین‌تر از چیز دیگه‌ایه که مثلا بگیم به ما عطا کن.

هبه بی‌حساب کتابه.

هبه کسی مثلا ببین الان شما هبه کن.

اون مالی که هبه کردی خود اون صد تو بهش تعلق نمی‌گیره.

حکم واجب الهی بهش تعلق نمی‌گیره.

هبه س-- میگه وهب لنا.

هب لنا من لدنک.

اونم من لدنک.

لدن.

میگه علم لدنی.

ببین کلمه کلمه خود ما الان حرف بزنیم، حالا من اصلا رو اینا حرف فکر نکردم اینایی که دارم میگم، اینا رو بخوایم به شما بگیم.

نه، گفتیم یه توجهی به این آیه می‌کنیم میریم سراغ دو سه تا نکته دیگه تو آ-- نامه.

آخه چیکار کنم؟

هرچی نگاه می‌کنی هی عمیق می‌شی، هی ع-- می‌شی خ-- میشه بحر عمیقیه.

من لدنک ما تا این-- دیروز می‌شنیدیم که علم لدنی.

اینجا میگیم اِ.

اون هبه الهی هم لدنیه.

هرچی هبه باشه بخشیده.

تو خودت رو به خودت بخشیده.

اصلا تو هبه الهی به خودتی.

خودت.

مثلا بخواد خدا حساب کتاب کنه خودت رو، خودت رو به خودت.

الله اکبر.

آقا حالا من خودت رو به خودت و اصلا همین که هستی به تو بخشیدم، وجود به تو دادم که بعضی از عرفا حالا نقل می‌کنند که از لسان امام صادق اخذ شده.

حالا میگن که بزرگترین گناه من همین که در برابر وجود تو وجود دارم.

اصلا من کیم که بخوام در برابرتو اظهار وجود بکنم؟

میگه یک وجود اصمد داریم و تموم شد.

[سلام عليكم] وعليكم السلام.

بقیه همه چی‌ان؟

شعون اون وجودن.

اون یادش بخیر سه سال پیش اینجا بحث حکمت رو داشتیم، اونجا توضیح دادیم تو بحث سیر نهج‌البلغه استاد.

اون ده تا صبح بهشتی، پیرامون مقامات امام و انسان کامل سخن گفتیم.

اولین جلسه پیرامون اصمد، توحید صمدی حضرت حق که از ادعاءات حضرت علامه عسگری زاده بود سخن گفتیم که ما یک وجود داریم.

آقا از حضرت سؤال کردن ما میگیم قل هو الله احد الله صمد.

اصمد.

هر روزم داریم میگیم.

اصمد.

خب صمد کیه؟

الان تو ترجمه قرآن نوشته بی‌نیاز.

بلده.

غنی یعنی بی‌نیاز.

اصمد یعنی چی؟

امام باید بگه ما بلد نیستیم که.

امام باید رمزشو باز کنه.

یه رمزشو امام باز کرده کشته همه عرفا و حکما رو.

ویرون کرده، بیچاره کرده همه رو.

یه رمزش.

فرموده اصمد الذي صمد کسیه که لا جوف له.

پره پره.

جو-- اجرف میگن تو خالی.

لا جوف له.

پره پره.

پره یعنی اصلا هیچ اپسیلون کوچک‌ترین چیزی مثلا توش خالی نیست.

پره پره.

یعنی همه جا رو پر کرده.

لذا میگه هو اون هوه.

همون هوه ذات حضرت حق.

هو اشاره به ذات داره دیگه.

اشاره به ذات داره.

کدوم هوه؟

دیگه نمیگه بگه الله بگه الرحمن.

هوه.

هوه که اگر قرار نبود ما از این حرفا بزنیم و اگر قرار نبود یعنی ممنوع بود حرف از ذات زدن نمیگفت بگو قل بگی-- بگو.

چی بگم؟

هوه.

برای چی گفتی من بگم هوه؟

اگه قرار نیست به سمت هوه بیام چرا میگی بگو؟

پس قراره که ما بریم ان شاالله عبد هو بشیم به قول علامه.

اینجا میگه اشهد ان محمدا عبده صلى الله عليه وسلم.

عبده.

عبده یعنی عبد هو.

عبده و رسوله.

که به همونجا که میگی و اول میگی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له این لا شريك له بعد میگه عبده.

به یک معنا این عبدییت پیغمبرم دیگه شراکت بردار نیست.

اصلا اون دیگه محض است.

اصلا همه عبدییتو رفت.

عبد هم حالا خوبه بدونید اصلا به عبد به چی میگن در عرب؟

مثلا الان به یکی میگن عبد، عبدالرضا مثلا.

به ما یه زمانی می‌گفتن عبد زینب مثلا تو نظام و اینا.

الان میگن شیخ عبد الزهرا بعضیا مثلا.

بعد اینطوری درست شده دیگه چی بگیم.

گاهی خودمونم نفسمون حال میکنه میگیم به به بگو آفرین فلان.

این عبد چیه؟

عبد در عرب دیدی گاهی اوقات اینقدر تو مثلا باغ‌ها این آقایونی که ملاک‌اند باغ دارن اینو متوجه میشن.

تو این باغ‌ها اینجا جای جاده‌هایی تو کوه اینا اینقدر تردد شده، کثرت تردد شده رد انداخته پای مردم.

خب؟

اون ردی که بر اثر کثرت تردد افتاده به اون عرب میگه عبد.

عبدییت یعنی چی؟

یعنی اینقدر تو در تردد و رفت و آمد به سمت حضرت حق شدی رد انداختی.

یعنی همه تو رو میبینن.

این تو رو، تو خودت شدی عبد.

یعنی شدی اون راهه.

[شناخته شده] آفرین.

یعنی اصلا تو رو میبینن میگن خدا حق.

میان دنبال تو.

اون راهه شدی.

حالا عبد الزهرا، عبد الله اینطوری بخوای نگاه کنی که خاک بر دهان من که ما به-- بشیم عبد مثلا فلان.

حالا در هر حال بحث تا اینجا کشیده شد.

که اون عبده اگه قرار نبود ما عبده بشیم چرا میگی قل هو؟

بگو.

بگو قل.

بگو.

چی بگم؟

من چی بگم؟

چی بلدم بگم؟

شما بفرمایید.

میگه و علم آدم الاسما.

حالا برای حضرت آدم اون آدم از اهل بیت کلها بود.

برای ما هم ا-- علم آدم الاسما بود.

اما حالا شاید و علم آدم الاسم بود.

بالاخره یه اسمی به ما یاد دادن که الان داریم صداش می‌زنیم.

ولی اون دیگه کلها بود.

همه بود.

حالا ما ان شاالله به امید آدم شدن و آدمیت داریم حرکت می‌کنیم و میگه خب اونجا هم فرمود الرحمن علم القرآن علمه البيان.

خلق الانسان علمه البيان.

اصلا چی بلد بودم من بگم؟

قل.

بگو ببینم لالم اصلاً هیچی نمی‌فهمم.

حاجی باش.

یا علل المتغیر من نمی‌دونم چی بگم.

علمه‌البیان.

این بیانم تو باید بدی تعلیم کن.

بسم الله کردیم بر اساس اسم الرحمن به شما بیان رو هم تعلیم کردیم که تو بتونی هویت داشته باشی بگی.

خب حالا چی بگم حالا که تعلیم کردی؟

هو.

قل هو عجب هو.

حالا این هو کی-- کدومه؟

چیه؟

من چه-- کدوم هو؟

الله.

این چون میگه الله بعد از هو بعدم حالا کدوم الله؟

من گیجم هنوز.

علمه‌البیان دوباره به من تعلیم کن آن به آن.

کل يوم هو فی شأن.

دائما خدا در شأن جدیده هی داره در تو تجلی می‌کنه.

تجلی تو لسان من بشه بگم.

من بلد نیستم حرف بزنم.

تو داری تجلی می‌کنی من حرف بزنم.

خب می‌خوام بگم.

گفتی بگو.

چشم.

گفتی تو خودتم گفتی هو من نگفتم.

حالا میگی دوباره ادامه بده من بلالم.

الله.

تو گفتی الله به لسان من.

اصلاً من چیه؟

تو داری میگی.

توجه کردی؟

حالا بعدش داره خودش دیگه از لسان عبدش سخن می‌کنه.

اینجا کدوم الله؟

احد.

احد.

احد کجا بود؟

احدیت.

مرتبه احدیت.

این معلومه که الله ذاتیه.

این الله اول.

که اگر ذاتیه چون دو سه سال پیش یادم اینجا بهتون گفتم تو بحث همین جا که رسیدیم گفتم بین این الله و اون الله دوم تو قل هو الله یه فرقی هست.

نگفتم اونجا چرا؟

یادم قشنگ هنوز که گفتم طلبتون.

الان بعد سه سال داریم طلبتونو میدیم.

بعد این می‌شه چی؟

الله ذاتی.

اگر قرار نبود ما به اون سمت بریم چرا گفته بگو آقا از لغت خدا حرف نزن آقا این حرفات این حرفای عرفانی خطرناکه.

نگو که آقا قرآن داره میگه بگو.

تو میگی نگو.

حالا کدوم احد؟

اون احدیت که دیگه مرتبه استهلاک همه کثرات در اون مح-- مرتبه است.

روح ما از اونجاست و اصلاً من نمی‌فهمم.

یه پله اومده پایین‌تر میره تو مرتبه واحدیت.

چیکار می‌کنه؟

میاد ما-- الله دیگه این الله معلومه الله صفاتیه.

میاد یه دو-- یه، یه مرتبه پایین‌تر.

الله اسم.

خب این اسم چیه؟

هو.

اون هوه.

هو معکم.

می‌خوای بفهمی؟

هو معکم أينما كنتم.

او با شماست.

هر کجا باشید.

هر جا باشم؟

آره، هر جا باشی او با شماست.

عجب!

آقا یه ذره بهتر اینو می‌شه دقیق‌ترش کنی؟

نحن أقرب إليه من حبل الوريد.

از رگ گردن به تو نزدیکترم.

تو آخر سوره واقعاً می‌فرماید نحن أقرب إليه منكم.

اون کسی که داره تو احتضار داره جون میده من از شما بهش نزدیکتر هستم.

من بغلش نشستم.

اصلاً از سمته دیگه پرپر.

هیچ جا ازش خالی نیست.

یعنی اینطوری وقتی نگاه می‌کنی آدم دیونه می‌شه.

هو الأول هو الأول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن.

اصلاً چیزی هرچی هست هو است.

اگه ظاهر هو است، اگه باطن هو است.

اونم الباطن الظاهر یعنی همه ظاهرها، همه باطن.

اگه اولی هست، اگه آخری هست، اگه نیست، هرچی هست اوست.

هو است.

تو هم یک شأن از اویی.

تو هم یک شأن از ش-- شعون او هستی.

[صدای محیط] الله اکبر.

تا کجا رفتیم امروز؟

حالا وقتمون هم تموم شد.

رو همین آیه مونده بودیم.

کجا بودیم؟

بحث هبه ما رو کشوند به اونجا.

هبلنا.

هبه ببخش دیگه بخشیدی دیگه حالا هبلنا دوباره ادامه بده این هب-- این هبه خودتو ادامه بده.

چرا ادامه بده؟

چون إنك أنت الوهاب.

وهاب بر وزن فعال.

وهاب کسیه که می‌بخشه.

هده، هده وار می‌بخشه بهش میگن وهاب.

یعنی می‌بخشه بی‌حساب کتاب.

به کسی چه؟

خدا هم خدایی می‌کنه.

اصلاً تو رو به خودت بخشیدم.

خودتی دیگه خودت.

می‌تونست نکنه.

من، من رو خلق نکنه ها.

نمی‌تونست؟

یا می‌تونست من الان مثلاً معذرت می‌خوام یه حیوان باشم.

منو مثلاً جماد خلق می‌کرد، یه سنگ خلق می‌کرد.

[نفس عمیق] و الان تو رو با این وزانت الله اکبر دیگه اجازه ندید من بیشتر از این برم جلو.

که تنها کسی که شیعی، شیعی که خدای منان به وزان خودش در ذات و صفات و افعال آفریده انسانه.

بعد ما چه کردیم با خودمون؟

ما با این وجود خودمون چه کردیم؟

چه بلایی سر خودمون آوردیم که يا أيها الإنسان ماغرّك بربك الكريم.

چی تو رو مغرور کرد؟

حالا بعضی از عرفا حالا میگن محضر یکی از عرفا بودن این آیه رو خوند یکی از شاگردای زرنگش تا گفت این آیه رو اون عالم تکرار کرد، اون عارف که "ای انسان! چی تو رو مغرور کرده؟" یه دفعه گفت کریم.

[صدای محیط] میگه خدا خدا رو رمز داده.

ماغرّك بربك الكريم.

اینجا باید قاعدتاً اسم جلالی بیاره.

جمال جلال.

مثلاً بگه ماغرّك بربك القهار.

بربك المنتقم.

ها؟

بربك الشديد العقاب.

بربك الكريم.

خب تو کریم بودی که ما اینطور شدیم.

الله اکبر.

یعنی مثل بچه‌ای که باباش، مادرش انقدر بهش مهر و محبت داشتن حتی گوشش هم گرفتن از رو عشق بوده، از رو عشق گوش بچه رو گرفتن.

لذا جهنم خدا هم به این اعتبار میشه عشق.

جهنم خدا میشه چی؟

این گوش پیچوندنه.

میشه عشق.

پدر-- بچه چه می‌فهمه؟

پدر از رو عشق گوش بچه‌شو می‌گیره.

اگه عاشقش نبود برای چی گوششو بگیره؟

میگه برو گمشو برو-- گوششو می‌گیره چون عاشقشه.

چون عاشقته جهنم گذاشته.

جهنم تازیانه خداست که بری به بهشت که اونور نری بترسی.

و الا یکپارچه عشقه، عشق محض خدا به بنده‌هاش.

حالا من و شما نمی‌تونستیم بچشیم اینو.

نمی‌تونستیم اینو درک کنیم.

اومد حسی‌ش کرد، لمسی‌ش کرد.

یعنی چی؟

چی داره میگه حاج آقا؟

یعنی آورد به وزان خودش، به مثال خودش وله المثل الأعلى.

دیگه اینطوری بگیر که قطعاً این مثل اعلی خدا امام زمانه.

اگر اون و کل ليس كمثله شيء رو که به قول حضرت علامه و حضرت محی الدین عربی این کاف زائده نگیری که میشه ليس ك مثله.

ك یعنی مثل.

مثل هم که یعنی مثل.

میشه نیست مثل، مثل خدا.

مثل، مثل خدا نیست.

پس مثل الله هست.

مثل الله رو کی بگیری؟

کی جز امام عصر؟

باز یه مثلی، یه مثلی از خودش آورد تا لمس کنی خدا رو.

تا خدا رو بچشی، کیف کنی باهاش، بری تو بغلش.

انگار خیلی حسودی میشه.

ببخشید خدا تو این فضای مطهر از این لفظ استفاده کنم.

خیلی حسودی میشه به سعید ابن-- سعید بحر العلوم که تو سینه به سینه امام عصر رفته.

الله اکبر.

یعنی تو آغوش خدا.

در تو-- خیلی حسودی میشه به این شهدا که لحظه شهادتشون تو آغوش ابی عبدالله رفتن.

آغوش، آغوش خداست.

سلام علیک یا حسین.

سلام علیک.

و چه شیرین اجازه بدید با هم صحبت دیگه بحث کنیم و بریم تو بحث مناجات و روضه و و چه شیرین که فرمودن تو همین جلسات که برپا می‌گیری، تو همین روضه و ز-- مجلس ذکر اونا که برپا می‌گیری تو آغوشی، تو آغوش ایمان.

آخ خدا.

والحمد لله رب العالمین.