ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 001

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مراقبت از نفس

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایك نعبد و ایك نستعین. الحمد لله على كل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد و بارک على صاحب الدعوة النبوية و الثقل الحیدریة و العصمة الفاطمیک و الحلم الحسنیک و الشجاعة الحسینية و العبادة السجادية و المعاصر الباقریک و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویة و الجود التقیویة و النقاوة النقویة و الهيبة العسكريه و الغیبة الالهیک. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیک.

المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواحهم من صغار و فدا ان شا الله که عزیز فاطمه هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از سائر همه ما و خانواده‌هامون متعلقین‌مون رو دعا کنن صلواتی ختم بفرمایند. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه. در این صبح زیبای بهشتی خدای منان رو شاکریم از اینکه عظم دادند توجه کردند به وساطت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیکا ما در مسیر ولایت قرار بگیریم و یک بار دیگری لطف کنن و در این عمر کوتاهمان که مکثی بیش نیست چند صبحی ان شا الله سر سفره حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیکا بنشینیم و و متوجه به امام عصرمون علیک الصلاة والسلام باشیم.

در این فرصت از خدای منان ضمن تشکر و قدردانی و حمد و سپاس به قدر کلمات نظام هستی و کلمات لایتناهی وجودی اجازه می خوام که ورود کنم به نامه هایی که حضرت علامه حسن زاده علیک الرحمه دارن و این کتابی که دست بنده است به نام نامه ها بر نامه ها. درستش اینه نامه ها بر نامه ها. نامه هایی است که حضرت استاد در در جواب نامه هایی که به ایشون دادند نوشتن. می‌شود نامه هایی که بر جواب نامه ها داده شده. در این نامه ها سراسر حکمت و عرفان جاری است و نکات بسیار عالی و عرشی رو حضرت علامه در این نامه ها پیاده کردند و خدا خیر بدهدد به کسانی که این رو به رشته اَـ چاپ درآوردن و طبع و اینها که به دست ما هم برسه.

طهارت و مزاج عالم

چهل و هفت نامه در این کتاب هست. چهل و هفت نامه در این کتاب هست از قلم استاد که اکنون برخیش بعضی از نامه ها یکی دو صفحه ایک برخیش بیشتره. و ما هدفمون این نیست که عین نامه رو بخونیم یعنی از اول تا انتها این نامه نه نکاتی رو که در نامه بعضا حضرت استاد فرمودند رو برخیش رو اشاره میکنیم در هر نامه ای که اکنون ده تا صبح بهشتی ان شا الله با هم همسفر هستیم به سمت بی بی، به سمت امام عصرمون ان شا الله هر صبح یکی از این نامه ها رو و امروز ان شا الله نامه اول رو با هم مورد مداقه قرار میدیم که در این نامه حضرت استاد نکاتی رو فرمایش کردند مثلا در ابتدای نامه بعد از بیان چند خط شعر و اینها که هر کدومش هر کدوم از این شعرها واقعا چنان محتوای غنی‌ای دارد که یک منبر می طلبد خودش.

بعد ایشون می فرمایند که و با التماس بخواه، با التماس بخواه. چی رو بخواه؟ ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب. خیلی دعای شریف و عرشی و عظیمی است که می طلبه که امروزه مخصوصا که ما دائما در معرض انحراف قلب و انحراف باطنمون هستیم. قلب مرتبه برزخ وجود ماست بین ظاهر و باطن پل بین ظاهر و باطن است. برزخ بین مرتبه احدیت است و خودش هم که واحدیت است که مرتبه احدیت مرتبه روح ماست، متصل به ذات حضرت حق است. قلب که مرتبه واحدیت و کثرت است ارتباطش از طریق قلب در حقیقت انسان برقرار می‌شود با چی؟ همه کثرات با این نشئه طبیعت و این‌ها. که اگر قلب که قلمرو حکم فرمایی است یعنی در مملکت وجود امیر وجود قلب است.

سیر به سوی معرفت

اگر این قلب به انحراف برود تمام، تمام اعضا و جوارح، جوارح و جوانح همه به انحراف میروند. مثل اینکه پادشاه مملکتی اگر فاسد شد دیگر فاتحه آن مملکت خونده است. این چنینه. که می‌فرماید الناس علی دین ملوکهم مردم به دین امرای خودشان‌اند، مالکین خودشان‌اند، رهبران خودشان‌اند. اینجا هم این‌گونهن. قلب اگر به فساد کشیده شد خدایی نکرده دیگر تمامه. لذا خیلی انسان باید مراقب اکنونت و خطورات قلبی‌ش باشه. یکی از دعاهایی که خیلی در این موضوع ما رو کمک میکنه که بعداً علامه می‌فرمود التماس کن یعنی خطر جدیک. این التماس کن درش رمزی نهفته‌ست. خطر جدیک التماس کن با ادعیک‌ای که در قرآن آمده که این‌ها همشون به رمز آمدند که اکنون انشاالله یک روزی با همدیگر سر سفره این ادعیک بنشینیم که هر کدومش رمز و رموزی دارد که قرار است ما در این نشئه طبیعت هر چند سالی که عمر کنیم چرا خدای منّان از بین این همه انبیا مثلاً بیست و هفت تاشون رو حدوداً در قرآن آورده، اسامیشون رو ذکر کرده و این‌ها به جهت اینکه در این مسیر سیر و سلوک زندگی ما هر از چنگاهی ما در یک مخاطراتی قرار می‌گیریم که مثلاً در آن وضعیت ما شان عیسوی پیدا می‌کنیم، شان موسیوی پیدا می‌کنیم.

وضعیت ما در دنیا به شکل مثلاً حضرت ایوب و جریانات ایشون می‌افتد. به شکلی در می‌آید که کأنه در زمان حضرت الیاسی، در زمان مثلاً حضرت ابراهیم هستی و آن او آن مسائل و آن اتفاقات یا پیغمبر عزیز عالم این‌ها حضرت نوح، همین‌گونه آدم برای ما پیش می‌آید. خدا نیومده تو قرآن قصه‌هاش رو همین‌گونه بی‌مورد بیان کنه که این‌ها همه رو حسابه. چون قرار است در مسیر زندگی ما در این پیچ و خم‌ها اتفاقات آن چنینی رخ بدهد. مثالش رو قرآن آورده. حیا حاضر برای ما گذاشته جلومون، برنامه‌ش هم داده. دیگر در دل این برنامه، در دل این اتفاقاتی که رخ داده از زبان هر کدوم از انبیا دعایی رو ذکر کرده که این پیغمبر در این حالت که قرار گرفت این دعا رو کرد.

نزول حقیقت در جان

مثلاً حضرت یونس وقتی گرفتار سه تا ظلمت شد، دل شب، دل دریا، دل ماهی و ذی النون یعنی آن کسی که و النون یعنی تو دل ماهی افتاد. این وقتی گرفتار این سه تا ظلمت شد چه کاری کرد؟ آن ذکر معروف رو گفت که لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین. ما باید تأسی کنیم. ما هم در این دنیا تو ز سه تا ظلمت افتادیم. ظلمت نفس، ظلمت بدن، ظلمت خود دنیا. این سه تا ظلمت. بسم الله او گفت و نجات پیدا کرد. شما هم بگو و نجات پیدا کن. من هم بگم نجات پیدا کنم. این چنین می‌شود. اکنون بعد آداب براش میارن بزرگان چگونه بگی؟ چه تعداد بگی؟ کی بگی بهتره؟ تو سجده بگی؟ این‌ها اکنون کاری به اونش نداریم.

در کل این ادعیک بی‌جهت در قرآن نیومده. لذا از علما خیلی توصیک می‌کنندد به اینکه مراقب باشید که از این ادعیک غافل نباشید و در آن حالتی که الان پیدا کردید، در آن وضعیتی که در این نشئه طبیعت پیدا کردید، در سیر و سلوک تون با این آدم‌ها و حشر و نشر که با این مردم دارید و چاره‌ای هم ازش نیست در اجتماع اتفاقاتی برای شما رخ میدهد. این اتفاقات که برای شما رخ داد، از ان از انبیا چه کاری کنید؟ تأسی کنید آن دعایی که آن‌ها کردند رو شما بکنید. از خودتون دعا در نیارید و هر دعایی رو هم هر وقتی نخوانید. هر دعایی رو که نباید هر وقتی خوند. اکنون این بحثش باید به موقعش منم نمی‌خواستم آن‌قدر به تفصیل بریم رو این آیک.

تذکراً تبرکاً نکته‌ای از نامه علامه میگیم رد شویم. بعد اینجا خیلی قابل توجه است که خود دعا که سره، رمزه. علامه هم به رمز می‌آید می‌گوید با التماس بگو. این خودش یک رمزه. علامه چرا تو نامه به این بابا می‌گوید با التماس بگو ربنا هب لنا، ربنا لاتزل قلوبنا با التماس بگو. یعنی خطر جدیک. خطر جدیک با التماس بگو. توجه کردی؟ با التماس بگو رب انیلنا انزلت الینا من خیر فقیر. فقیر نه؟ این فقیر مبالغه است بر وزن فعیل. یعنی به شدت فقیر. اصلاً فقر مستکنه در وجود من شده اصلاً من عین فقرم، عین، عین احتیاجم. توجه کردی؟ پس بگو رب که آن کسر زیر رب می‌شود رب من، پروردگار من. رب انی مسنی الضرر و انت ارحم الراحمین.

قرآن و انسان کامل

گرفتار شدی مثل حضرت ایوب گرفتار بلاهای مختلف شدی بگو رب انی مسنی الضرر و انت ارحم الراحمین. مثل حضرت موسی مثلاً یک جا کاری انجام دادی بی اجر، بی مزد یا مثلاً نمی‌دانی الان صلاحت چیست. گیر کردی، گرفتار شدی. نمی‌دانی خیرت در چیست. الان چی به درد تو میخوره. مطلقاً بگو رب انی لما انزلت علینا خیراً فقیر. از آن خیری که تو بر من نازل کنی فقیرم. اکنون اینجا اگر گرفتار مثلاً غربت شدی، تنها موندی تو روزگار. این‌ها پیش می‌آید. رب لا تذرنی فرداً وانت خیر الوارثین. آنانیی که بچه دار نمی‌شوند مثلاً یک معناش. یا نه فعالیت های اجتماعی میکنه مورد متأسفانه کسایی هم که تو خط مقدم جبهه فرهنگی هم معمولاً متهم زیاد می‌شوند.

متأسفانه می‌گویم که داغ بازار اتهام و سوء ظن. این دست بگیرید ذکر رو. رب انی مغلوبٌ فانتصر یا رب انصرنی بما کذبون. رب انصرنی بما کذبون. خدایا یاری بدهد منو به اونچه که این‌ها منو تکذیب میکنن. توجه کردی؟ یا مثلاً مغلوب شدی. دیگر نتونستی. اصلاً دستت به هر کاری میزنی خراب می‌شود. رب انی مغلوبٌ فانتصر، فانتصر. انت خیر الناصرین دیگر خیر الناصرین. خیر الفاتحین دیگر. با دقت بنگرید دعاها. گناهی کردی. گناهات زیاد شد. اه-احساس کردی داری جدا میشی از قافله اهل ایمان. احساس کردی داری جدا میشی. ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و تف وتوفنا مع الأبرار. مع الأبرار.

جدا نشم من از أبرار، از نیکان، از هیئت‌ها، از جلسات. اصلاً این دعا مال زمان کرونا بوده به نظرم. توفنا مع الأبرار. چه اندازه در مساجد، حسینیک‌ها و هیئت‌ها همین بسته شد. هی باید می‌گفت توفنا مع الأبرار. این‌ها سر درش نکته‌ست. یک یک نگاه میکنی میبینی عجب. یا کسی مثلاً، همسر نمیتونه بگیره. مشکلاتی در همسرش یا فرزندداریش هست و. ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجعلنا للمتقین إماما. دیگر بالاتر بخوای نا کنی به دعا. کسی میخواد پیشوا پیشرو باشه، امام باشه. میخواد جلودار یک جماعتی باشه. مسئولین هیئت‌ها، منبری‌ها، روضه خونا این‌ها. توجه کردید؟ کار فرهنگی کنن واجعلنا للمتقین إماما تازه.

حضرت فاطمه، رحم عالم

برای اهل تقوا که جلودارن، پیشتازن دوباره برای آنان من امام باشم. اکنون این دعاها رو مثلاً امیرالمؤمنین علیک السلام انتخاب امیرالمؤمنین بوده. می‌گویند مخصوصاً تو قنوت نماز عشاش ثابت بوده و تو قنوت های دیگر‌ش هم معمولاً ثابت. ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا این را میخونده حضرت. چه اندازه خوب. چه دعای شیرینی. اکنون آن دعایی که آن هم قرآنی بود از بچگی به ما خدا رحمت کنه پدر و مادرمون یاد دادند که احسان ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار. الان به مثلاً نگاه دعای مثلاً پیش پا افتاده استغفرالله نگاهش میکنی بعد می‌روی قر میکنی با نگاه دقیق‌تری میبینی.

عجب چه دعاییک. مثلاً این حسنه فرمودند که محبت صدیقه طاهره است. روایت داریم حسنه ای که اینجا از خدا درخواست میکنیم هم دنیا هم آخرت محبت صدیقه طاهره است سلام الله علیکا. با کسی که مثلاً احساس دوری از این خانواده میکنه. گمان یا اصلاً نه الان نزدیکه گمان میکنه بدهدا نکنه بعد از مرگ دور شود. یا ربنا آتنا في الدنيا حسنة وفي الآخرة حسنة وقنا عذاب النار. تو حدّش هر- وقنا عذاب النار. اکنون آن آتش جاییک که نور نیست. نور صدیقه طاهره زهراست دیگر. شدت نور. نور صدیقه طاهره جایی نیست اونجا آتشه. اونجا ناره. نور نیست ناره. توجه کردی؟ اینکه میگی وقنا عذاب النار باز تصریح به همینه که منو از نور فاطمه زهرا جدا نکنی ها.

یا آنی ای خدا. اکنون با دقت بنگرید یکیک اکنون احتیاج به کا-واکاوی دارد. اکنون ما الان هم در صدد این نبودیم. یک نکته نامه علامه رو آمدیم شروع کنیم توش موندیم. به همین آیک یک دفعه برد. مثلاً من قصد نداشتم که این مطالب رو بگم این چنین. اکنون جوشید به فضل الهی تو جمع شما و الا میخواستم چند تا مطلب از نامه انتخاب کرده بودم آنان رو یک یک بگوییم. اکنون تو همین یک دونه‌ش موندیم. با التماس بخواه که ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هديتنا. اکنون که بعد که تو ما را هدایت کردی لا تزغ قلوبنا خدایا حواست به ما باشه که این قلب ما فاسد نشه، منحرف نشه و گرفتار این انحرافات روز نشیم که بحث جایگاه قلب دیگر خودش ماشاالله چه ر قلب که حاصل آن چه که از ما می‌ماند قلب ماست.

دعای حجاب و پناه الهی

که عرض شد در سیر حکمت و عرفان آن قلب رو مرتبه برزخ وجود ما می‌دانند. البته نه آن برزخ مثالی که آن قوه خیاله. از آن برزخ بین عالم باطن و ظاهره. یعنی عرض شد دیگر همان مرتبه احدیت که تمام کثرات مندمج و مستهلک در آن مرتبه‌اند و روح ما متصل به اونجاست و ارتباط از اونجا از غیب می‌گیرد و از غیب الغیوب و حضر حق می‌گیرد و از اونجا متصل به ذات حضر حق می‌شود. قلب یک رتبه پایین‌ترشه قلب. که مرتبه کثرات الهیت وجود ماست. الله اسم الله ما رو اونجاست. که اونجا دیگر از اونجا به بعد شما مرتبط با کثرات می‌شی. یک وجه قلب شما به سمت احدیته به سمت ذات حضر حق و آن غیب، غیب الغیوبه.

یک وجه قلب تو یعنی یک نگاهش آن وره، یک نگاهش به سمت کثراته. چون مرتبه واحدیته. معنای واحدیت و احدیت چه فرقی با هم دارن؟ اینه واحدیت محل اندج اندماج محل برگشت همه کلمات وجودی و استهلاک همه کلمات وجودی در آن مرتبه است. اونجا می‌فرماید که چهل، یک روایت می‌آورد که چهل سال بدن انسان، ج جسد، بدن، جسد انسان رو زمین افتاده بود چهل سال باران رحمت بر این می‌بارید. اکنون این باید تأویل شود‌ها. که یعنی چی؟ چهل سال چرا؟ باران رحمت یعنی چهل سال بارون می‌آمد؟ چهل سال مداوم بارون بیاید که زمین آب برود. این‌ها باید تأویل شود. رمزه. همه، همه من به شما ادعا کنم تمام احادیث اهل بیت رمزی‌ند.

تمامش. چه برسه به آیات. می‌فرماید یک حرف از، یک حرف از آیات قرآن هفتاد هزار معنا دارد. یعنی هفتاد هزار رمز دارد. تا یک دونشو بگوشا با دقت بنگریم یک، یک دونه از این رمزها رو باز کن با دقت بنگریم. بی‌ریم ما. بعد مثلا حضرت علامه با عینک طهارت نفسش می‌نشیند مثلا از یک حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه صد وجه میره. ما چند تا بلدیم از این چن چند تا وجهش یعنی چند تا رمزشو بلدم باز کنم؟ با دقت بنگرم کجا این حرفه. اینه که آن قلب انسان، مرتبه الهیت انسان خیلی جایگاه خاصیک. محل ارتباط ما یعنی برزخه دیگر. آن ور و این ور. یک آ این قلب. لذا هم همش به چرا بهش می‌گویند قلب؟ منقلبه.

عین ثابت و اختیار

در تقلبعه. انقلاب دارد. برای اینکه قلب دیگر. هی حالش عوض می‌شود. هی حالش آن سویک، این سویک، آن سویک. چون بین کثراته از آن طرف می‌خواهد مرتبط با مبدا هستی و وحدت محضه شود. تو این وسط تو تردده. لذا یکی از بهترین اذکار برای قلب یا دلیل المتحیّرین. متحیره، منقلبه. هی حالش عوض می‌شود. یکی از بهترین اذکار برای قلب یا حی یا قیومه. یا مللا اله الا انت که علامه حسن زاده علیک رحمة تو یکی از مباحثشون تو شرح فصوصشون ازشون شنیدم که می‌فرمود که اكثر این ذکر برای حیات قلب خیلی خوبه. اكثرش یعنی زیاد. اکنون اگر دنبال ذکر باشیم که پول ما زیاد شه، خانه خودرومون زیاد شه، چه که آن برای مریضمون ف ذکر بگیر که قلبت، حیات قلبی‌ت برقرار باشه.

که اکنون ما بحثمون قلب فعلاً نیست. ربنا لا تزل قلوبنا. این که می‌گوید لا تزل قلوبنا پیداست که قلب ما با آن حالت تزلع میره. ما میگیم لا تزلع. توجه کردی؟ یعنی من خراب کردم تو دیگر درستش کن. نه که خدا که به زیغ نمی‌کشونه. منم که این کارو من خراب کردم میگیم تو لااقل درستش کن. معنای جبران دارد. ذیل اسم جابر حضر حق. قلوبنا بعد هدیتنا دیگر وقتی به ما لطف کردی هدایت کردی ما رو تو دلش باز دوباره شکر هم هست. بعد هدیتنا، تو هدایت کردی. تازه منم ادعا ندارم من هدایت ش به سمت هدایت آمدم. نه تو هدیتنا. تو ه با دقت بنگر اصلا یکی یکی کلمه، کلمه‌شو می‌روی جلو چه اندازه نکته تو همین آیت من چه خاکی بر سرم بریزم با این نامه علامه.

الان من چی بگم؟ همین جمله اولش مونده من. وهب لنا من لدنک رحمة که اگر رحمت تو نباشد دیگر کار تمومه دیگر. هبلنا هبه کن. هبه خیلی قشنگ‌تره. متشکرم از你. هبه خیلی شیرین‌تر از چیز دیگر‌ایک که مثلا بگوییم به ما عطا کن. هبه بی‌حساب کتابه. هبه کسی مثلا با دقت بنگر الان شما هبه کن. آن مالی که هبه کردی خود آن صد تو بهش تعلق نمی‌گیرد. حکم واجب الهی بهش تعلق نمی‌گیرد. هبه س می‌گوید وهب لنا. هب لنا من لدنک. آن هم من لدنک. لدن. می‌گوید علم لدنی. با دقت بنگر کلمه کلمه خود ما الان حرف بزنیم، اکنون من اصلا رو این‌ها حرف فکر نکردم این‌هایی که دارم می‌گویم، این‌ها رو بخوایم به شما بگوییم.

ذکر و تربیت باطنی

نه، گفتیم یک توجهی به این آیک می‌کنیم می‌رویم سراغ دو سه تا نکته دیگر تو آ نامه. آخه چه کاری کنم؟ هرچی نگاه می‌کنی هی عمیق می‌شی، هی ع می‌شی خ می‌شود بحر عمیقیک. من لدنک ما تا این دیروز می‌شوندیدیم که علم لدنی. اینجا میگیم اِ. آن هبه الهی هم لدنیک. هرچی هبه باشه بخشیده. تو خودت رو به خودت بخشیده. اصلا تو هبه الهی به خودتی. خودت. مثلا بخواد خدا حساب کتاب کنه خودت رو، خودت رو به خودت. الله اکبر. اکنون من خودت رو به خودت و اصلا همین که هستی به تو بخشیدم، وجود به تو دادم که بعضی از عرفا اکنون نقل می‌کنندد که از لسان امام صادق اخذ شده. اکنون می‌گویند که بزرگترین گناه من همین که در برابر وجود تو وجود دارم.

اصلا من کیم که بخوام در برابرتو اظهار وجود بکنم؟ می‌گوید یک وجود اصمد داریم و تموم شد. وعليكم السلام. بقیک همه چی‌ان؟ شعون آن وجودن. آن یادش بخیر سه سال پیش اینجا بحث حکمت رو داشتیم، اونجا توضیح دادیم تو بحث سیر نهج‌البلغه استاد. آن ده تا صبح بهشتی، پیرامون مقامات امام و انسان کامل سخن گفتیم. اولین جلسه پیرامون اصمد، توحید صمدی حضرت حق که از ادعاءات حضرت علامه عسگری زاده بود سخن گفتیم که ما یک وجود داریم. از حضرت سؤال کردند ما میگیم قل هو الله احد الله صمد. اصمد. هر روزم داریم میگیم. اصمد. صمد کیک؟ الان تو ترجمه قرآن نوشته بی‌نیاز. بلده. غنی یعنی بی‌نیاز.

اصمد یعنی چی؟ امام باید بگه ما بلد نیستیم که. امام باید رمزشو باز کنه. یک رمزشو امام باز کرده کشته همه عرفا و حکما رو. ویرون کرده، بیچاره کرده همه رو. یک رمزش. فرموده اصمد الذي صمد کسیک که لا جوف له. پره پره. جو اجرف می‌گویند تو خالی. لا جوف له. پره پره. پره یعنی اصلا هیچ اپسیلون کوچک‌ترین چیزی مثلا توش خالی نیست. پره پره. یعنی همه جا رو پر کرده. لذا می‌گوید هو آن هوه. همان هوه ذات حضرت حق. هو اشاره به ذات دارد دیگر. اشاره به ذات دارد. کدوم هوه؟ دیگر نمی‌گوید بگه الله بگه الرحمن. هوه. هوه که اگر قرار نبود ما از این حرفا بزنیم و اگر قرار نبود یعنی ممنوع بود حرف از ذات زدن نمی‌گفت بگو قل بگی بگو.

مراقبت از نفس

چی بگم؟ هوه. برای چی گفتی من بگم هوه؟ اگر قرار نیست به سمت هوه بیام چرا میگی بگو؟ پس قراره که ما بریم ان شاالله عبد هو شویم به قول علامه. اینجا می‌گوید اشهد ان محمدا عبدهد صلى الله عليه وسلم. عبدهد. عبدهد یعنی عبد هو. عبدهد و رسوله. که به همانجا که میگی و اول میگی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له این لا شريك له بعد می‌گوید عبدهد. به یک معنا این عبدییت پیغمبرم دیگر شراکت بردار نیست. اصلا آن دیگر محض است. اصلا همه عبدییتو رفت. عبد هم اکنون خوبه بدونید اصلا به عبد به چی می‌گویند در عرب؟ مثلا الان به یکی می‌گویند عبد، عبدالرضا مثلا. به ما یک زمانی می‌گفتندد عبد زینب مثلا تو نظام و این‌ها.

الان می‌گویند شیخ عبد الزهرا برخی مثلا. بعد این‌گونه درست شده دیگر چی بگوییم. گاهی خودمونم نفسمون حال میکنه میگیم به به بگو آفرین فلان. این عبد چیست؟ عبد در عرب دیدی گاهی اوقات این‌قدر تو مثلا باغ‌ها این یونی که ملاک‌اند باغ دارن این را متوجه می‌شوند. تو این باغ‌ها اینجا جای جاده‌هایی تو کوه این‌ها این‌قدر تردد شده، کثرت تردد شده رد انداخته پای مردم. آن ردی که بر اثر کثرت تردد افتاده به آن عرب می‌گوید عبد. عبدییت یعنی چی؟ یعنی این‌قدر تو در تردد و رفت و آمد به سمت حضرت حق شدی رد انداختی. یعنی همه تو رو میبینن. این تو رو، تو خودت شدی عبد. یعنی شدی آن راهه.

آفرین. یعنی اصلا تو رو میبینن می‌گویند خدا حق. میان دنبال تو. آن راهه شدی. اکنون عبد الزهرا، عبد الله این‌گونه بخوای نگاه کنی که خاک بر دهان من که ما به شویم عبد مثلا فلان. اکنون در هر حال بحث تا اینجا کشیده شد. که آن عبدهد اگر قرار نبود ما عبدهد شویم چرا میگی قل هو؟ بگو. بگو قل. بگو. چی بگم؟ من چی بگم؟ چی بلدم بگم؟ شما می‌گوییم. می‌گوید و علم آدم الاسما. اکنون برای حضرت آدم آن آدم از اهل بیت کلها بود. برای ما هم ا علم آدم الاسما بود. اما اکنون شاید و علم آدم الاسم بود. بالاخره یک اسمی به ما یاد دادند که الان داریم صداش می‌زنیم. ولی آن دیگر کلها بود. همه بود.

طهارت و مزاج عالم

اکنون ما ان شاالله به امید آدم شدن و آدمیت داریم حرکت می‌کنیم و می‌گوید اونجا هم فرمود الرحمن علم القرآن علمه البيان. خلق الانسان علمه البيان. اصلا چی بلد بودم من بگم؟ قل. بگو با دقت بنگرم لالم اصلاً هیچی نمی‌فهمم. حاجی باش. یا علل المتغیر من نمی‌دانم چی بگم. علمه‌البیان. این بیانم تو باید بدی تعلیم کن. بسم الله کردیم بر اساس اسم الرحمن به شما بیان رو هم تعلیم کردیم که تو بتونی هویت داشته باشی بگی. اکنون چی بگم اکنون که تعلیم کردی؟ هو. قل هو عجب هو. اکنون این هو کی کدومه؟ چیست؟ من چه کدوم هو؟ الله. این چون می‌گوید الله بعد از هو بعدم اکنون کدوم الله؟ من گیجم هنوز.

علمه‌البیان دوباره به من تعلیم کن آن به آن. کل يوم هو فی شأن. دائما خدا در شأن جدیده هی دارد در تو تجلی می‌کند. تجلی تو لسان من شود بگم. من بلد نیستم حرف بزنم. تو داری تجلی می‌کنی من حرف بزنم. می‌خواهم بگم. گفتی بگو. چشم. گفتی تو خودتم گفتی هو من نگفتم. اکنون میگی دوباره ادامه بدهد من بلالم. الله. تو گفتی الله به لسان من. اصلاً من چیست؟ تو داری میگی. توجه کردی؟ اکنون بعدش دارد خودش دیگر از لسان عبدش سخن می‌کند. اینجا کدوم الله؟ احد. احد. احد کجا بود؟ احدیت. مرتبه احدیت. این معلومه که الله ذاتیک. این الله اول. که اگر ذاتیک چون دو سه سال پیش یادم اینجا بهتون گفتم تو بحث همین جا که رسیدیم گفتم بین این الله و آن الله دوم تو قل هو الله یک فرقی هست.

نگفتم اونجا چرا؟ یادم قشنگ هنوز که گفتم طلبتون. الان بعد سه سال داریم طلبتونو میدیم. بعد این می‌شود چی؟ الله ذاتی. اگر قرار نبود ما به آن سمت بریم چرا گفته بگو از لغت خدا حرف نزن این حرفات این حرفای عرفانی خطرناکه. نگو که قرآن دارد می‌گوید بگو. تو میگی نگو. اکنون کدوم احد؟ آن احدیت که دیگر مرتبه استهلاک همه کثرات در آن مح مرتبه است. روح ما از اونجاست و اصلاً من نمی‌فهمم. یک پله آمده پایین‌تر میره تو مرتبه واحدیت. چه کاری می‌کند؟ می‌آید ما الله دیگر این الله معلومه الله صفاتیک. می‌آید یک دو یک، یک مرتبه پایین‌تر. الله اسم. این اسم چیست؟ هو. آن هوه. هو معکم.

سیر به سوی معرفت

می‌خوای بفهمی؟ هو معکم أينما كنتم. او با شماست. هر کجا باشید. هر جا باشم؟ آره، هر جا باشی او با شماست. عجب! یک ذره بهتر این را می‌شود دقیق‌ترش کنی؟ نحن أقرب إليه من حبل الوريد. از رگ گردن به تو نزدیکترم. تو آخر سوره واقعاً می‌فرماید نحن أقرب إليه منكم. آن کسی که دارد تو احتضار دارد جون میده من از شما بهش نزدیکتر هستم. من بغلش نشستم. اصلاً از سمته دیگر پرپر. هیچ جا ازش خالی نیست. یعنی این‌گونه وقتی نگاه می‌کنی آدم دیونه می‌شود. هو الأول هو الأول هو الآخر هو الظاهر هو الباطن. اصلاً چیزی هرچی هست هو است. اگر ظاهر هو است، اگر باطن هو است. آن هم الباطن الظاهر یعنی همه ظاهرها، همه باطن.

اگر اولی هست، اگر آخری هست، اگر نیست، هرچی هست اوست. هو است. تو هم یک شأن از اویی. تو هم یک شأن از ش شعون او هستی. الله اکبر. تا کجا رفتیم امروز؟ اکنون وقتمون هم تموم شد. رو همین آیک مونده بودیم. کجا بودیم؟ بحث هبه ما رو کشوند به اونجا. هبلنا. هبه ببخش دیگر بخشیدی دیگر اکنون هبلنا دوباره ادامه بدهد این هب این هبه خودتو ادامه بدهد. چرا ادامه بدهد؟ چون إنك أنت الوهاب. وهاب بر وزن فعال. وهاب کسیک که می‌بخشد. هده، هده وار می‌بخشد بهش می‌گویند وهاب. یعنی می‌بخشد بی‌حساب کتاب. به کسی چه؟ خدا هم خدایی می‌کند. اصلاً تو رو به خودت بخشیدم. خودتی دیگر خودت. می‌تونست نکنه.

من، من رو خلق نکنه ها. نمی‌تونست؟ یا می‌تونست من الان مثلاً معذرت می‌خواهم یک حیوان باشم. منو مثلاً جماد خلق می‌کرد، یک سنگ خلق می‌کرد. و الان تو رو با این وزانت الله اکبر دیگر اجازه ندید من بیشتر از این برم جلو. که تنها کسی که شیعی، شیعی که خدای منان به وزان خودش در ذات و صفات و افعال آفریده انسانه. بعد ما چه کردیم با خودمون؟ ما با این وجود خودمون چه کردیم؟ چه بلایی سر خودمون آوردیم که يا أيها الإنسان ماغرّك بربك الكريم. چی تو رو مغرور کرد؟ اکنون بعضی از عرفا اکنون می‌گویند محضر یکی از عرفا بودن این آیک رو خوند یکی از شاگردای زرنگش تا گفت این آیک رو آن عالم تکرار کرد، آن عارف که "ای انسان! چی تو رو مغرور کرده؟" یک دفعه گفت کریم.

نزول حقیقت در جان

می‌گوید خدا خدا رو رمز داده. ماغرّك بربك الكريم. اینجا باید قاعدتاً اسم جلالی بیاره. جمال جلال. مثلاً بگه ماغرّك بربك القهار. بربك المنتقم. ها؟ بربك الشديد العقاب. بربك الكريم. تو کریم بودی که ما اینطور شدیم. الله اکبر. یعنی مثل بچه‌ای که باباش، مادرش آن‌قدر بهش مهر و محبت داشتن حتی گوشش هم گرفتند از رو عشق بوده، از رو عشق گوش بچه رو گرفتند. لذا جهنم خدا هم به این اعتبار می‌شود عشق. جهنم خدا می‌شود چی؟ این گوش پیچوندنه. می‌شود عشق. پدر بچه چه می‌فهمد؟ پدر از رو عشق گوش بچه‌شو می‌گیرد. اگر عاشقش نبود برای چی گوششو بگیره؟ می‌گوید برو گمشو برو گوششو می‌گیرد چون عاشقشه.

چون عاشقته جهنم گذاشته. جهنم تازیانه خداست که بری به بهشت که آن رار نری بترسی. و الا یکپارچه عشقه، عشق محض خدا به بنده‌هاش. اکنون من و شما نمی‌تونستیم بچشیم این را. نمی‌تونستیم این را درک کنیم. آمد حسی‌ش کرد، لمسی‌ش کرد. یعنی چی؟ چی دارد می‌گوید حاج؟ یعنی آورد به وزان خودش، به مثال خودش وله المثل الأعلى. دیگر این‌گونه بگیر که قطعاً این مثل اعلی خدا امام زمانه. اگر آن و کل ليس كمثله شيء رو که به قول حضرت علامه و حضرت محی الدین عربی این کاف زائده نگیری که می‌شود ليس ك مثله. ك یعنی مثل. مثل هم که یعنی مثل. می‌شود نیست مثل، مثل خدا. مثل، مثل خدا نیست. پس مثل الله هست.

مثل الله رو کی بگیری؟ کی جز امام عصر؟ باز یک مثلی، یک مثلی از خودش آورد تا لمس کنی خدا رو. تا خدا رو بچشی، کیف کنی با آن، بری تو بغلش. انگار خیلی حسودی می‌شود. ببخشید خدا تو این فضای مطهر از این لفظ استفاده کنم. خیلی حسودی می‌شود به سعید ابن سعید بحر العلوم که تو سینه به سینه امام عصر رفته. الله اکبر. یعنی تو آغوش خدا. در تو خیلی حسودی می‌شود به این شهدا که لحظه شهادتشون تو آغوش ابی عبدالله رفتند. آغوش، آغوش خداست. سلام علیک یا حسین. سلام علیک. و چه شیرین اجازه بدید با هم صحبت دیگر بحث کنیم و بریم تو بحث مناجات و روضه و و چه شیرین که فرمودند تو همین جلسات که برپا می‌گیری، تو همین روضه و ز مجلس ذکر آنان که برپا می‌گیری تو آغوشی، تو آغوش ایمان.

قرآن و انسان کامل

آخ خدا. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.