الحسینیة والعبادة السجادية.
والمعاصر الباقریة والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الرضویة.
والجود الثقفیة والنغاوة النبویة والهيبة العسكرية والغيبة الإلهية.
اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
السلام عليك يا داعي الله وربانية آياته.
السلام عليكم ورحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فدا.
ان شاء الله که حضرتش در این شب پر از حزن و اندوه هر کجا تشریف دارن جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی خد بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
تبرکاً طبق روال سه شاخ نوت تبرکی.
عرض کنیم خدمت شما پیرامون احکام.
رهبر عزیزمون فرمودن که اگر چنانچه با قصد سفر مسافت شرعی طی کردن مسافت شرعی شما حرکت کنی چون قصد طی کردن مسافت شرعی رو داری به فتوای رهبر عزیزمون بیست کیلومتر و نیم و دیگر مراجع غالباً بیست و دو کیلومتر و نیم چون قصد داشتی چون قبلا عرض کردیم شرط اینکه شما سفرت در سفری که میری مسافر حساب بشی در حین اینکه طی سفر مسافت شرعی رو طی میکنی اولیش اینه که از ابتدا قصد طی کردن مسافت شرعی رو داشته باشی.
حالا کسی قصد طی کردن مسافت شرعی داشته تو راه هم دیگه از حد ترخص که خارج شد دیگه نمازش شکسته است.
چند تا نماز شکسته هم میخونه.
تو راه هنوز به مقصد نرسیده پشیمون میشه از سفر یا مردد میشود هر دوتاش.
وظیفه ش چیه؟
اولا در خصوص بقیه سفر که اگر خواست ادامه بده چی میشه جریان؟
ثانیا نماز چی؟
رهبر عزیزمون فرمودن تا اونجا نماز هرچه شکسته خونده درست دیگه نمیخواد قضا کنه.
اما از اونجا به بعد چون از قصدش عدول کرده و حتی اگر مردد شده یعنی مونده بالاخره ادامه بده سفر رو یا برگرده.
چون از قصدش عدول کرده دیگه مسافر حساب نمیشه.
باید از اونجا به بعد چیکار کنه؟
نمازشو کامل بخونه.
اما در خصوص قرآن در این آخرین شبی که بنده حقیر از سفره این شهدا خوشه می چینم و از جمع باصفای شما و سفره های پربرکت دل های نورانی شما خوشه می چینم.
هدیه ای را تقدیم می کنم که ابتداش رو قبلاً تو منبرهای پیش عرض کردم.
یک نتیجه خیلی شیرین و بسیار مهم رو عرض می کنم.
دقت بفرمایید که چیز خوبی گیرتون بیاد.
خب میدونید روایت داریم که کل قرآن در فاتحه کتاب جمع است و کل فاتحه در بسم الله الرحمن الرحیم و اون هم در بسم الله و اون هم در با و اون هم در نقطه تحت با.
بله و مولا فرمودند انا نقطه تحت الباء و اینکه دیشب بود ظاهراً ما عرض کردیم از حدیث امام سجاد صلوات الله علیه در کتاب شریف کنز العمال که حضرت فرمودند من اراد علم الاولین والآخرین فليثور القرآن فليشاورنا با صاد نیست با ث سه نقطه است.
اگر کسی اراده کرده است علم اولين وآخرين رو مطلق علم نظام هستی رو کند و کاو کند قرآن را زیر و رو کند قرآن را.
خب اینو بگذارید کنار اون.
اگر تمام علوم در قرآن است ما گفتیم تمام قرآن در کجا جمعه؟
در نقطه زیر با بسم الله.
مولا که فرموده این نقطه منم.
پس همه علوم در جان مولا است که بحثش گذشت که فرمودند ان ها هنا اشاره به سینه مبارک کردند لعلما جمع سینهدر ان السيل ولا یغالي الطیر سيل خروشان علم من از سینه موّاج است و پرنده ای به قله او نمی رسد.
حالا بحث چیه؟
علامه حسن زاده حفظه الله تعالی یک لطیفهای رو دارن بسیار زیبا.
می فرمایند دقت بفرمایید.
می فرمایند اگر همه چی در قرآن است و همه در اون نقطه، اون نقطه چیه حالا؟
حالا به یک معنا امیرالمؤمنین.
یه مقدار یه طوری بگید ما درکش کنیم اینو یعنی چی [مکث].
بحث قرآنی داریم میکنیم ما.
خب این نقطه من مولا یعنی چی؟
خب من چیکار کنم؟
[مکث] علامه رمزگشایی کرده.
این هدیه امشب ما به شما باشه.
علامه فرمودن این نقطه تحت با یعنی حضور.
تمام.
حضور.
اگر کسی به حضور رسید برده.
اگر تمام عمرش رو کسی عبادت کنه اما به حس حضور نرسد [مکث] سی шаعی به درد نمیخوره.
اصلاً همه این شریعت و طریقت و حقیقت و چه میدونم این همه این دستورات اومدن که من و تو رو به حضور برسونن.
اینکه امام میفرمود یه جمله طلایی امام ببینید چقدر راحت با بچه بسیجیاش امام حرف میزد که عالم محضر خداست.
در محضر خدا معصیت نکنید.
این دیگه همه فهمشه.
اصلاً همه چی یعنی حضور.
حضور البته همراه خودش سوز دارد و گداز دارد و آتش درون.
اینو دیگه من دارم بهش اضافه میکنم با توجه به درسهایی که از اساتیدمون گرفتیم [مکث].
اصلاً حضور بدون سوز درون محال است.
معمولاً همه ساله در عرفات بعضی از چادرها آتیش میگیرن.
نه فندک هست نه کبریت هست نه گاز هیچی.
چرا اینا آتیش میگیرن؟
سؤال.
معمولاً همه ساله بعضی از چادرها تو عرفات آتیش میگیره.
چرا؟
این سوز گداز آتش درون عشاقی که اونجا پرپر میزنن به حس حضور به فیض حضور حجت بن الحسن رسیدن.
اینا از اسرار نظام هستیست.
اصلاً نمیشه کسی به حضور برسد و سوز نداشته باشد.
همه چی در سوزه.
همه چی در گدازه [مکث].
اصلاً به غیر از این حضور وجود-- ببینید وقتی مرحوم کمپانی علیه الرحمه دیگه ببینید من کیو دارم مثال میزنم.
کجا دفن؟
توی وقتی رو-- انشاالله قسمت شه رو به روی ایوان طلای امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام وایسید.
این مناره سمت راست زیرش دالون داره.
میری تو شهید سید مصطفی خمینی هم اونجا بغل ایشونه.
آقای کمپانی استاد آقای بهجته.
رحمت الله علیهما.
آقای کمپانی در حالتشون نقل میکنند که دقت بفرمایید همین جوری میریم سلام علی جان قربون ایوان طلات برم.
مرحوم کمپانی چنان حس حضور داشت.
اصلاً زیارت یعنی حضور.
دقت به کلمات کنید.
حضور زائر عند المزور.
تو اگر از همین جا حاضر بشی زایری.
حضور پیدا کنی نزد ارباب.
امکان داره بری اونجا حاضر نباشه قلبت.
این زیارت نیست.
مرحوم کمپانی میایستاد رو به روی ایوان طلای امیرالمؤمنین هزار مرتبه سوره قدر ایستاده میخوند.
چقدر طول میکشه؟
من یه بار انجام دادم حدود چهار ساعت، چهار ساعت و نیم طول کشید.
چهار ساعت یه پیرمرد وایسته.
آخه این چه ح-حس حضوریه.
بعد به نظر شما چیکار میکرد؟
بعد از هزار مرتبه سوره قدر دیگه با یک سینه سه تب میرفت میگفت مولا بده بیاد.
همونجا تازه شروع میکرد گریه کردن این شعر رو میخوند.
همش کارش این بود.
میفرمود "اگرچه رو siyahم یا علی، اگرچه رو siyahم غلام سیاه تو هستم.
خواجه مگر غلام [مکث]".
این یعنی حس حضور همراه با سوز درون.
اگر کسی یازده شب اصلاً بهترین نوکری رو برای دستگاه ابا عبدالله کرد، اگر به حضورش و به سوزش اضافه نشده بترسه.
بترسه.
ترس داره.
اگر نماز پشت نماز اما حس حضور و سوز نمیاد بترسه [مکث].
بترسه.
این نقطه تحت با یعنی سوز یعنی گداز یعنی حضور [مکث].
اگر شاید البته وعده ما نمیدیم معلوم نیست ما زنده باشیم.
اصلاً شما دلهاتون تسال بعد چی بشه ما شما رو سفره دل شما داریم راه میریم.
اینجا که میشینیم توسل به حضرت میکنیم، خودمون رو رها میکنیم مطلقاً از دل شما خوشه میچینیم.
اگر شاید این شهید ما رو قابل دونست دوباره سال بعد اومدیم ده شب در رابطه با حضور با هم حرف بزنیم.
انقدر بزرگان حرف زدن و ما غافل .
جالبه دقت بفرمایید یه بهره برداری از اینجا بکنم اگرچه خودش داره میشه یه منبر ببخشید مهمه آخه.
مگر نگفتی من اراد علم الاولین والاخرین فلیصور ال-- همه چی تو قرآن علم اول و آخر مطلق علم.
مگر نگفتی همه قرآن اون نقطه زیر با است؟
و مگر نگفتی که اون حضور است و سوز؟
پس علم نتیجهش میشه چی؟
حضور و سوز، گداز.
اگر کسی علم بردارد اما به حضور و سوز درونش اضافه نشه این علم نیست.
العلم نور این حجابه.
اون علمی که سوز میاره العلم نور يقذفه الله فی قلب من اراد ان یهدیه.
چه باز-- بزرگان ذیل این روایت غوغا کردند بماند [مکث].
در خصوص عترت میرسیم به یازدهمین اصل از صد اصل اول هزار و صد اصل کتاب الفین مرحوم علامه حلی رحمت الله علیه.
در خصوص اثبات عصمت و امامت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام.
فرمودن اینم یه بحث زیباییست دیشب بحث عصمت رو گفتیم امشب علامه می فرمایند که کسی رو باید اگر شما میگید امام به دست ما باید تعیین شه و این غلط رو مرتکب شدید، ما میگیم اصلا کسی که میاد زعامت مسلمین رو دست میگیره شما هم عقلتون اینو جواب میده.
باید متقی ترین آدم باشه، عالم ترین آدم باشه، شجاع ترین آدم باشه، سیاسی ترین آدم باشه.
تو زیر banget جامعه کبیره میگیم و ساسه العباد که الان یه دفعه آنی به ذهنم اومد صحبت هیلاری کلینتون ملعونه که وزیر امور خارجه آمریکا بود گفته بود ما صدها ساعت جلسه میشینیم دور هم فرمول های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی، امنیتی بر علیه ایران میچینیم.
بعد رهبر ایران با یک ساعت سخنرانی همه رو به باد فنا میده.
بعد میگه من نمیدونم این رهبر ایران تو کدوم دانشگاه درس خونده.
من به شما میگم و ساسه العباد در دانشگاه اهل بیت.
[مکث] مرحوم حلی رحمت الله علیه این علامه بزرگوار می فرمود اگر اینها ملاک امامت است که شما میپذیرید هر بی سروپایی که نمیشه بیاد امام بشه.
شما هم قبول دارید عالم ترین، متقی ترین، سیاسی ترین، شجاع ترین، مدبرترین.
بفرمایید ببینم این موضوعات و مفاهیماتی که ما شمردیم ظاهره یا باطنه؟
تقوا در درونه.
شجاعت در درونه.
علم در درونه.
تدبیر در درون شخصه.
شما درون رو چجوری میبینید؟
تمام دست ها بالاست.
حرفی هم برای گفتن ندارم.
روح علامه حلی شاد مثل [چند نفر با هم] اللهم صل علی محمد و آل محمد.
[مکث] موضوعی که به فضل الهی در دامنه و شیب بحث یازده شبمون ارائه میدیم تقریبا ماحصل و جمع مباحث است.
اگرچه چه عرض کنم همین نکته ای که من می خوام الان به فضل الهی بازش کنم منبر ها میخواد که قشنگ پیاده بشه موضوع در وجود.
ولی خب به دردتون میخوره گوش بدید.
چند تا مثال میزنم مقدمتا.
آقا جان یک مورچه میاد روی یک جوهر ورقه ای که روش خطی نوشتم قرار میگیره.
این مورچه انقدر کوچک است و احاطه به بالا دست خودش ندارد.
گمان این مورچه این است که این جوهر به خودی خود روی صفحه نقش بسته است و وجود این جوهر عارضی اصطلاحا نیست بلکه ذاتی است.
خب [مکث] اگر یه کسی که بالای مورچ-- بالا دست مورچه رو دیده حالیشه یه ذره رشد کرده بزرگتر است نگاهش به بالا تره میگه آقا این مورچه اشتباه نمیکنی؟
این جوهری که روی صفحه هست خودش به خودی خود نقش بست نبسته.
این رو یک قلمی نوشته.
قلم نوشتهش.
یکی دیگه میاد به اون میگه آقا جان تو هم اشتباه کردی.
قلم چی کاره است؟
دست قلم رو برداشته نوشته.
یه آدم بالا دست این میاد میگه تو هم داری اشتباه میکنی.
دست ننوشته بدن نوشته.
یه آدم بالاتر میگه آقا تو هم داری اشتباه میکنی.
مغز فرمان میدهد به دست.
یه آدم بالاتر میگه آقا جان تو هم اشتباه میکنی.
نفس ناطقه انسان است که رهبر وجود است و به مغز دستور میدهد.
پس نفس ناطقه این خط رو نوشته.
یه آدم الهی اگر پیدا بشه میگه نه داداش من، نه عزیز دلم اشتباه نکنید.
این نفس ناطقه هم وجودش [مکث] این هم مستقل نیست.
استقلال نداره.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
همه توحید توشه [مکث] که ازش غافل نباشید.
شیاطین رو دفع میکنه این ذکر.
[مکث] خب این یه مثال.
پس باید دقت کرد که این آثار و اطفاری که در خلقت خودش رو نشون داده [مکث] سرچشمهش کجاست.
همیشه سعی کنید دنبال ذات، زوات، سرچشمه بگردید.
میگن زوات مقدسه.
میگن هو به ذات خدا برمیگرده.
دیشب یکی به ما حالا ما اجرمونو دیشب گرفتیم دم در.
الحمد لله انقدر تعریف و تمجید و عمامی شد ما باد میکنیم فکر میکنیم که حالا مثلا هم مشتبه میشه فکر میکنیم نکنه واقعا خبریه.
یه دفعه یکی هم پ-پا میشه جلوی یادمان فحش میده به ما.
میگه بی شعور این چه حرفایی بود زدی؟
ما اجرمونو گرفتیم و بادمون خوابید.
حالا حرف ایشون این بود که شما گفتی جسارت به حسین ابن علی کردی.
گفتی امام حسین هیچ کارهست تو این نظام هیچ کاری و ذلیلش کردی.
وقتی بحثو خوب گوش نمیدی عزیز دلم [مکث] من معتقدم بعضی از ماها به شما جسارت نشه.
اگه زمان امیرالمؤمنین مؤمنین بودیم نمی دان-- نمیگم سردسته اما قطعا جزو خوارج میشدیم.
چون میگفتیم یا علی قرآن بزنیم بندازیم.
تو گفتی قرآن هیچ کارهست.
تو میگی قرآن رو بزنیم بندازیم.
دقیقا مثل اینه.
ما گفتیم آقا جان توقف در حسین ابن علی.
ما این حرفمون این بود هر کس که حسین ابن علی رو منهای حسین زمانش داشته باشه یعنی امام عصر رو منها کنه.
مگر ما فرقه واقفیه نداریم؟
الحمد لله طلاب علما هستن.
واقفیها اصلاً چی می-- توقف کردن دیگه.
تا امام هفتم اومدن گفتن دیگه نه امام رضا امام نیست.
مگر آیه قرآن نیست که "یوم ندعو کل ناص بعمامه".
همه با امامشون محشور میشن.
کلاهتونو بندازید آسمون هفتم.
من و تو قراره با امام عصرمون محشور بشیم، نه با حسین ابن علی.
امام عصر خلاصه همه شونه.
ولی عصر است.
صاحب العصر است.
عرض کردیم اگر تمام نظام خلقت رو با همه کلا-کمالاتش عصاری کنی، ضبطه و خلاصه و چکیدهش رو بگیری میشه عصر و امام ما شده صاحب العصر.
که امام ع-- امام صادق هر وقت اسم امام ما رو میشنید، سه مرتبه مثل سجده تا اینکه میگن دیگه بینی آقا میخواست به زمین اصابت کنه.
ما قراره با اماممون.
حالا اگه کسی توقف کنه تو امام حسین، تو هیئتی که رنگ و بوی امام عصر نیست، تو منبری که رنگ و بوی امام عصر نیست، اصلاً طرف توجه نداره.
اصلاً برای چی داری روضه میخونی؟
چرا داری روضه میخونی؟
برای اینکه حواست به حسین زمانت باشه، حسین زمانت رو به مسلخ نبرن.
حرف ما اینه.
این کجاش غیر عقلانیه؟
حالا بماند.
تعالى رشد کرد بالا رفت.
آیه قرآن، آیه قرآن، آیه صد و نود سوره آل عمران.
هر روز من دارم میخونم با خودم به خدا.
میفرماید "ان في خلق السماوات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات".
قطعاً اینا آیات خدااند.
اما برای کیا؟
شما بفرمایید.
این آیه های خدا این-- رهبر فرمود این شهید آیه خداست.
چرا یه عده شعورش رو ندارن؟
نمیفهمن چرا؟
چرا؟
که ما روضه مثلاً شهید حججی رو خوندیم جلوی در و یادم طرف میگه شما میخوای روضت رو داغ کنی؟
اسم شهید حججی روضه شهید حججی میخونی.
بعضیا نمیدونم شعورشون کجاست.
آیه خداست.
برای چیه؟
قربونتون برم.
"لآيات لأولي" بگید.
الالباب آفرین.
خدا پدر و مادرتون رو رحمت کنه.
"لأولي الالباب".
آقا جان میگه حتی از این آسمون و زمین و اخت-- رفت و آمد شب و روز فقط اهل تدبر و تفکر میفهمن.
آیه بعدش هم با هم بخونیم.
حالشو دارید؟
صد و نود و یک.
میفرماید "والذین یذکرون الله قياماً وقعودا وعلی جنوبهم ویتفکرون في خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا ربنا ما خلقت هذا باطلا".
میگه یتفکر.
بحث ذکر رو داره میگه.
میگه فقط کسی میتونه ایستاده، نشسته، خوابیده، ذاکر من باشه که اهل تفکره.
فکرتو باز کن.
یه مثال دیگه بزنم.
فکر تو-- ما فعلاً با فکرتون کاری دارم.
دقت کنید.
همه هم اینا رو دارید میفهمید.
الحمد لله.
حتی بچه ترا.
الان به نظر شما من یه نفس میکشم [هوو] یه نفسه، یک جان است، یک حقیقت است، یک حقیقت واحد است.
متعدد نیست که.
کثرت نداره.
یه نفس است.
آیا این نفس نمیتواند به مخارج بیست و هشت حرف حروف برخورد کند و میلیونها میلیون بلکه با اصلاً بینهایت کلمه و مفهوم تولید کنه از خودش؟
اتوار متعدد تورها.
گفتیم آیه چند سوره نوح؟
آیه چهارده.
"و خلقکم اتوارا" با طای دست و پا.
خدا اصلاً نظام خلقت اتوار وجودی خدااند.
خدا هرکیو یه جور، یه توری خلق کرده.
چجوری بگم؟
اصلاً ببینید اگر میتونید برید رساله ش-- یا کتاب الشأن مرحوم شیخ اکبر رحمت الله علیه رو پیدا کنید ببینید چه غوغا کرده.
مجموعه رسالات ایشون که چهل تا رساله است، یکیش آقا یک رساله این بزرگوار نوشته فقط در رابطه با یک کلمه قرآن، شأن.
يسأل تو سوره الرحمن است.
"يسأله من في السماوات والارض".
همه در حال درخواست از خدا.
خب این در مقام سؤال است.
جواب "کل یوم هو هو" به اشاره به ذات دارد "في شأن".
این شأن یعنی چی؟
این شأن من حالا بحثش تو حوزه زهرایی ما ارائه دادیم.
اونا گفتن سنگینه من اینجا نمیتونم بازش کنم.
فقط اگر دیدید در کتابهای حکما و حتی عرفا که قلم اعلای حق دوران دارد و سیران اینو زیاد شنیدی.
دوران دارد و سیران.
من از شما سؤال میکنم شما میخوای رو کاغذ-- ببین چقدر همه فهمه.
سخت نگیریم عزیز دلم.
روی جمله میخوای رو کاغذ بنویسی.
اگر قلمت دور نزنه میتونی ادامه بدی؟
الف حالا میخوای واو بنویسی باید قلم دور بزنه.
اگر فقط دور بزنه، سیر بنویسی، نه.
قلم اعلای حق در افاضه فیضش در ایجاد، ایجاد، انشا تمام نظام هستی دور زده از تو سیر کرده است و در هر دور و سیرش یه تور خلق کرده.
در یک دور و سیر، در یک وفق آسمان، در یک دور و سیر، در یک وفق زمین، در یک دوره بهشت، در یک دوره اصلاً تک تک شما که یک شب بحثش گذشت اون سمت نریم چون او احد است تک تک مخلوقاتش هم احدند، یکتااند.
هیچ کدوم مطابق با دیگری نیست که دانشمندی [مکث] آزمایش کرده میگه تک تک قطرات باران رو بررسی کردم دو تاشون مثل هم نیست.
فقط این نیست که این اثر انگشت ما مخالف با هم باشه [مکث].
اصلاً این عظمت خداست.
همه یکی یه دونهاید.
هیچ کدومتون دو تا ندارید [مکث].
حالا بحث چیه؟
من از شما سؤال میکنم در این دوره دوره که زبونت هی دوران میکنه و سیر میده به حروف بیست و هشت حرف، تو داری هی نظامات کلمات رو با هم ازدواج میکنی و خلقناکم ازواجا.
هی مفاهیم جدید تولید میکنی که میشه علم ریاضی، طب، شیمی، فقه، اصول، تفسیر همه یک نفس است، یک حقیقت است، یک وجود واج-- واحد است.
وقتی برخورد میکنه به مخارج حروف حقایق متعدد، طورهای متعدد.
خب اینجا باید چی بگیم؟
بگیم ز-- حالا شما بفرمایید زبون داره اینها رو ایجاد میکنه؟
زبون داره انشا میکنه؟
زبون داره تولید میکنه؟
زبون داره صوت خلق میکنه یا نفس تو؟
خب آقا جان نفس منه دیگه.
این نفس، حالا این نفس قطع شه زبون دیگه چیکار میخواد بکنه؟
اینم یه مثال.
مثال سوم و بسه باشه.
الان شما میبینی در یک طور وجودیت بینایی، در یک طور شنوایی، در یک طور چشندهای، در یک طور لمس میکنی، یک طور میخوابی.
اطوار متعدد.
آیا به نظر شما [مکث] چشم میبیند یا قوه باصره؟
چشم میبیند یا قوه باصره؟
چشم میگه آقا من دارم میبینم.
اون کسی که حالیشه میگه آقای چشم خودتو لوس نکن.
تو داری با قوه باصره میبینی.
تو هیچکارهای.
اگه قوه باصرتو بگیرن این همه آدم چشم دارن نمیبینن.
حالا یه آدمی که رفته بالا سر میگه آقا این قوه باصره شما هم لطف کنید خودتون رو لوس نکنید بشینید سر جاتون.
شما نیستی که میبینی، اون نفس ناطقته که داره میبینه، روحت که داره میبینه، روحت که داره میشنوه، روحت، اصلاً من توئه، نفس ناطقته داره راه میره.
حالا برو بالاتر میگه آقا نفس ناطقه هم استقلال ندارد و اون قلم علای حق که در دور میزنه سیر میکنه کل يوم هو في شأن.
اینم یه بحث مفصل ده جلسهای میطلبه.
دیگه امشب ما تو دل بحث دراومد.
اون قلم دست امام عصر است [مکث] که انشا میکند.
اصلاً ارادت الرب یعنی این.
بماند این بحث [مکث].
خب بحث ما چیه؟
میخوام یه نکته خیلی مهمی رو بگم.
همه افکارتون بیاد سر یک حدیث.
این حدیث رو اکثراً شنیدین.
میفرمود لولا الحجة لساخت الأرض.
آفرین به أهلها.
اگر حجت نباشد زمین اهلش را میبلعد.
ما امشب پیرامون حجت خدا داریم حرف میزنیم.
درست شد.
حالا برگردید به اون مثالها.
اگر نفس ناطقه نباشد دیگه چشمی نیست که ببیند، قوه باصرهای نیست، قوه سامعهای نیست، اصلاً مسموعی نیست، اصلاً مزوقی نیست، اصلاً شامه ای نیست، نه متخیلی وجود داره، نه متوهمی، هیچی نیست.
اگر نفس ناطقه انصراف پیدا کنه از ظاهر به باطن یا از دنیا به غیب یا به عبارتی نفس ناطقه از بدن منصرف بشود بهش میگن چی؟
شما بگید همه اعضای بدن از کار میافته بهش میگن چی؟
مرگ.
تمام.
به همین راحتی از جهت علمی شما مرگ رو ثابت کردید امشب.
خب حالا شما بفرمایید الان این نفس ناطقه که از بدن انصراف پیدا کرد و اومد بیرون چرا دیگه کسی-- این بدن من با همه اون اطوارش دیگه هیچ ادایی نداره.
نه میتونه ببینه، نه بخوره، نه بچشه، نه راه بره، نه بخوابه، نه حرف بزنه، هیچی.
چرا؟
چون جانش و اون نفس اصلیش رو گرفتن.
حالا بریم سراغ اصل مطلب.
اینا همه تا اینجا مقدمه بود.
ببینید امامتون رو اینطوری بشناسید که اون موقع اهدی نمیتونه به شما جسارت کنه در خصوص امامتون.
نمیتونه شما رو تکون بده.
اینکه میگه اوتادند بزرگان یاران امام عصر آخرالزمان به خاطر اینه، این غذاهای علمی که برمیدارند و در جانشون میشینه، دیگه کوه تکونشون نمیده [مکث].
حالا بریم سراغ اون حدیث.
لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها.
هنوز من نمیگم به شما حاجی سبزواری علیه الرحمه این متعلّق بزرگوار تو کتابش چی گفته.
شما به من بگید.
میتونیم بگیم ل-- به جای لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها اگه حجت رو برداری همه چی میمیره، همه چی میبلعه، زمین همه چی رو میبلعه.
میتونیم بگیم لولا نفس ناطقه لساخت الأرض بدن تو بأهلها؟
میتونیم بگیم؟
میتونیم بگیم یا نه؟
اگه میتونیم بگیم یه صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
[صدای جمعیت] قربونتون برم این شبها سر سفره این شهید حکمت برداشتید از این سفره حکیم دارید میشید.
شاخ و دم نداره حکیم شدن.
حالا برید سراغ حاجی سبزوار این حکیم متعلّق.
میفرماید اگر همه عالم رو بدن فرض کنیم نفسش امام زمانه، حجت خداست حالا فهمیدی این تطابقها رو ببین.
من زور زدم مثال آوردم.
حالا یه چیز دیگه بهتون بگم که این همه تو فضاهای مجازی، تو شهر خودتون هم جوونای نورانی اومدن به من متاسفانه گفتن، گفتن تحت شعاع این حرفا قرار گرفتیم.
عجب تا کجاها رفتن؟
چرا اینقدر تو عاشورا لعن اومده؟
آیا این انصافه؟
مگه اینا چیکار کردن؟
بدتر از اینها حجاجه.
راست هم میگن ظاهراً، ظاهراً دقت کنید کلمات منو.
اصلاً تو کربلا ظاهراً بیشتر فاجعه رخ داده و آدم کشتن یا داعشیها که دویست تا نوجوان رو من دیدم فیلمشو عریان میکنن دویست تا نوجوان حدود ده دوازده ساله رو میخوابونن رو سینه کش کوه یکی یکی همه رو با تیر تمام.
هزار و هفتصد دانشجو رو یک یک تیر خلاص میندازن تو دریا.
به قول سردار سلیمانی بچه رو رو آتیش زنده زنده کباب میکنن میذارن جلو مادرش میگن بخور.
مادر سکته میکنه.
آخه کجا تو کربلا؟
آخه کسی که حالیش نباشه میاد به تو اینو میگه.
میگه آقا این همه عزاداری چه خبره؟
کجون، کجای دنیا مثل مثلاً بوسنی و هرزگوین جنایت شده که دهها زن رو گرفتن سینه هاشون رو پاره کردن باهاش آش درست کردن دادن مرداشون بخوره.
بعد اونهایی که باردار بودن دریدند بعد شکمهاشون رو بچه ها رو آوردن بیرون با سر کوب-- اصلاً کجای کربلا اینهاست ما میمونیم.
اما این بحث امشب کمکت میده که بفهمی یعنی چی.
اتفاقاً باید، باید وزن لعن در عاشورا بیشتر از سلام باشه.
باید سلام وداع کربلا السلام علیک ابا عبدالله رو قبل و بعدش یا صدر و ذیلش رو لعن بگیره.
قبل سلام آخر چی میگی؟
امروز صد بار اینجا گفتی اللهم لعن اول ظالم.
بعد از سلام هم دوباره میگی اللهم خسنت اول ظالم باللعن مني.
حق است که بگن چرا؟
چون اینها نفس ناطق، نفس عالم هستی رو کشتن.
یعنی عالم رو به مرگ بردن.
چرا زلزله اومد؟
چرا تو کربلا وقتی سر رفت رو عزه حضرت زینب از این چون رفت تو خیمه اجازه نداشت ببینه.
غلط کرده هرکی میگه حضرت زینب میدید.
امام حسین اجازه نداد.
فرمود زینب جان برو خیمه.
نمیتونی.
اشاره کرد از تو گودی.
نمیتونی تو دختر علی نمیتونی ببینی.
بعد بعضیا هی میخوان ببینن.
آقای وحید پارسال عرض کردم فرمود یه دستورالعملی هست که میتونی اگر اون رو انجام بدی کل ماوقع کربلا رو ببینی.
هرچی.
من رسیدم به خدمت یکی از علما چند ساعت با هم بودیم.
این مر، این مجتهد مسلم و این عارف به الله تمام منازل چهل منزل رو از کربلا تا شام و کوفه دیده بود برای من گفت و گریه کرد.
دو سه ساعت طول کشید.
ایشون هنوز زنده است تو تهران.
اما سه ساعتو فرمودن اهدی نمیتونه ببینه آقا.
از کی؟
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد.
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد.
از اون لحظه تا لحظه و شمر جالس على صدره سه ساعت طول کشید.
سه ساعت.
تقریباً عرض میکنم.
جان عالم رو گرفتن.
چرا عالم لرزید؟
چرا طوفان اومد؟
چرا باد سنگین؟
چرا همه سنگها خون گریه کردن؟
و سؤال مهم پس چرا باز مگه نمیگی لساخت الارض و اهلها چرا کن فیکون نشد؟
امام بعدی ح presentر بود.
امام سجاد تشریف داشته.
عزیز دلم به خدا قسم نگاه باطن شما من رو میکشونه به این حرفا.
اینا قز، از قبل آماده نشده.
خدا شاهده آیهای در قرآن هست که میشه واقعاً این ظرفیت رو بیسوادترین طلبهها مثل من دارن ده تا منبر باهاش برن.
میفرماید و قل فکر میکنم آیه هشتاد و دو یا هشتاد و سه اسرا برید ببینید.
پیغمبر قل بگو کل يعمل على شاکلته.
پارسال تو یه منبر این رو به یک وجه دیگه توضیح دادیم که یعنی هرکس بر اساس شاکلش، شخصیتش، باطنش عمل میکنه، ذاتش.
اون یه چیز دیگهست.
الان یه بحث نو مرتبط با این به شما بگم.
میگه همه بر اساس شاکل عمل میکنند یعنی شکل خ، شکل.
اصلاً این عالم ببینید یک روح دارد، یک شکل.
خب؟
یک ظاهر دارد، یک باطن.
اسم خداست دیگه.
هو الاول والاخر و ظاهر و الباطن.
همه چی اول و آخر دارد، ظاهر و باطن دارد.
همه چی این چنینه در نظام هستی.
حالا دقت بفرمایید به بحث.
اگر چنانچه همه چی غیب و شهود دارد، ظاهر و باطن دارد، دنیا و آخرت دارد، خود تو هم الان هم دنیا داری هم آخرت تو وجودته که یک شب بحثش گذشت.
پس امام هم ظاهر و باطن دارد.
خود امام جسم دارد و روح.
حالا این میگه همه بر اساس شاکله عمل میکنند.
قل کل يعمل على شاکلته.
این خای شاکلته بر میگرده به نفس کلیه الهیه که شب اول بحثش گذشت.
یعنی شکل عالم، بدن عالم، ظاهر عالم قیام داره به ظاهر امام عصر، به جسم و شکل امام عصر.
باطن عالم قوام دارد به باطن امام عصر.
لذا به او چه در باطن و چه در ظاهر میگن قائم.
که یک شب باید حیف وقت گذشته دیگه یعنی اصلا از دست ما هم دیگه ظرفیت در رفت این شبها.
خیلی دوست داشتم یک شب پیرامون همین اسم قائم آقا با هم حرف بزنیم ببینیم چی توشه.
حالا پس اگر ح-- اگر به شکل، اگر شکل عالم، ظاهر عالم، باطن آدم، عالم به ز-- شکل امام بسته است، اگر ذرهای آسیب به شکل امام برسه شکل عالم چی میشه؟
میپاشه.
نه باطن عالم ها.
اون باطن چیز دیگهست.
شکل عالم.
برای همین چون شمشیر زدن، نیزه زدن، سنگ زدن، شکل ظاهر بدن امام حسین [ضربه به میز] آسیب دید، توفان اومد، زلزله اومد، خون گریه کردن، سنگها ولوله پ-پاشید.
خب اگه کسی بگه پس چرا ادامه پیدا نکرد؟
لساخت الارض به اله واشه میگیم امام بعدی، امام سجاد این بار رو برداشت.
این بار رو برداشت امام سجاد.
و اگه من به شما بگم امام سجاد از کجا فهمید امام شده؟
مگه ابی عبدالله تو گودی نبود؟
امام سجاد چگونه تو خیمه متوجه شد که امام شده؟
این خیلی نکته مهمیه.
از امام صادق [ضربه به میز] پرسیدن.
بیاید اصلا هممون رو این نقطه زوم کنیم.
اصلا بحث من تمام وقتم هم گذشت با اینکه هنوز تو مقدمهم.
چیکار کنم؟
چه خاکی به سرم بریزم از عطش وجودی شما.
امام صادق فرمود میخواید به شما بگم امام چگونه میفهمد؟
گاهی امام شرق اینور مثلا امام جواد مدینه، امام رضا خراسان.
امام رضا خراسان جون میده امام جواد از کجا میفهمند که امام شد؟
عجیبه.
عجیب سریه.
برمیگرده به همون شاخ و برگ قرآنیمون.
امام فرمود اون لحظه یک خشیت، یک ذلت درونی، یک احساس خواری و هیچی و پوچی اینهاشو من دارم میگم برای توضیحش.
در برابر ذات اله و ذات مقدس خدا به ما دست میدهد که قبل از اون این حالت ذلت باطنی رو نداشتیم.
میفهمیم امام شدیم.
آقا امام میخواد امام بشه با ذلت باطنی در، در برابر خدا میشه.
یعنی حضور.
یعنی سوز.
یعنی خاکی بودن.
یعنی بیادعا بودن.
وای به حال کسی که تو دستگاه امام حسین [ضربه به میز] بزرگ باشه، ادعا داشته باشه.
بدتر از اون مثل من عمامه به سر باشه و مدعی باشه.
کبر و غرور داشته باشه.
پشت سرش آدما راه بیفتن تحویل نگیره.
وای به حال همچه کسی.
[ضربه به میز] این سوز، این حضور، آخه من از این خشیت درون من چی بگم؟
یکی دو تا مصداق برای شما بگم روضه بخونیم بسه.
دیگه ما شما رو شاید ندیدیم.
[ضربه به میز] خدا...
خوشه بچینیم.
خدا رحمت کنه آمیر جواد آقای ملکی تبریزی رو.
اینو خوب زن و مرد گوش بدید بسه.
ایشون یه کدورتی تو وجود-- حالا این کدورت اینا با کدورت ما فرق میکنه این اولیای خدا.
آمیر جواد آقا ملکی تبریزی که قدرت تصرف تازه در کائنات داشت.
ماره اومده بود طلبه رو تو حوزه علمیه مش-نیش بزنه گفته بود مت به اذن الله بمیر به اذن خدا ماره خشک شده بود انگار ده ساله مرده.
ایشون میگه یه کدورتی تو وجودم بود هرچی تصفیه باطن میکردم [ضربه به میز] میدیدم درونم و که یک نقطهای سیاهی چه میدونم خاکستری، اینا رو من میگم.
ایشون میگه کدورت تو وجودم بود، این از بین نمیرفت.
مدتها گذشت.
سختیها کشیدم.
خلوتها و سکوتها داشتم.
استادش کی بوده؟
حاجی ملا حسین قلی همه رو میشناسیم.
چون حاجی ملا حسین قلی همه دونیم بیست و چهار سال طول کشید تا فقط قوه خیالشو تصفیه کنه.
میگه به بذر بدون.
زود گرهشو باز نکرد.
تا افتاد به پای استاد.
به گریه و زاری.
کجاییم ما؟
اونا کجا؟
گفت آقا یه کدورتی.
گفت آها بیا حالا که خودت اومدی.
میدونی راهش چیه؟
عمل میکنی؟
چشم.
راهش اینه.
خدا وکیلی کدوممون مرد این کاریم.
گفت تو فامیلتون یه آدم ناحسابی هست که تو از اون خوشت نمیاد.
و اونم از تو نگ-از تو ناراحته.
این کدورت اثر اونه.
چیکار کنم؟
دعوتشون کن خونه وقتی دارن میرن اتفاقا همونایی که ازشون خوشت نمیاد کفشاشونو جلوشون جفت کن.
ای عالم که من منتظرم دیگران کفشو جلوم...
یه روزون رفتیم محضر آقای حسن زاده نعلین ایشون و من برداشتم.
البته من اینو میگم آقای حسن زاده بعد شما گمان میکنید ما نفس به نفس، نه.
ما یکی دو بار اصلا ایشونو دیدیم.
راه دور نرید ولی همون یکی دو بار بساط یک عمرمون و بستیم.
نعلین ایشون و برداشتم.
چنان غضب کرد من ترسیدم.
عصاشو برد بالا گفت دستو دراز کن ببینم نعلین و بنداز زمین.
پرت کردم.
ترسیدم به اون هیبت گفت دستو دراز کن.
عصا رو برد بالا بزنه آورد.
آه آروم زد رو دستم.
گفت دیگه این کارو نکنی ها.
قابل توجه.
گفت جفت میکنی.
اِ-- کی؟
آمیر جواد آقای ملکی تبریزی، استاد حضرت امام، کفش مهمونایی که دلش کدورت از، از اونو جفت کرد، همانا [ضربه به میز] تمام این گرهها، کدورتها باز شد.
بامی بروش باز شد.
پردهها کنار رفت.
ما فکر میکنیم همه چی تو ذکر و ورد و خطومات عجیب غریب و همین سیر و سلوک و معاشرت.
گفتیم تا سوءا از اتساع وجودی میاد عاشورا از معاشرت.
آدم بلد باشه چگونه معاشرت کنه با اهل ایمان.
کوچیکی کنه از دیگران.
بحث همین مثال.
عجب شبی [نفس عمیق] امشب.
هر کی اومده گریه کنه هر کی اومده بسوزه.
میدونم توقعی هم شاید نباشه از یه بی ظرفیتی مثل من.
بالاخره دیدم بعضیاتون صبح مجلس داشتید قبل ظهر اینجا تا ظهر صد سلام علیک بوده.
دوباره بعدازظهر ناحیه مقدسه داشتید.
دیگه توقع اینکه گریه کنیم خود شیخ جعفر میگه زینب ک-- من وارد روضه شدمها.
زینب کبرا چهارده نوع گریه داشته.
یه نوع گریه زینب کبرا رو میگه فقط آه بود.
شیخ جعفر میگه دیگه اشک نبود.
چرا؟
میگه دیگه اشکش خشک شده بود.
انقدر گریه کرده بود دیگه فیزیک بدن هم یه capacity داره.
شاید بعضیاتون امشب اینطوری، من نمیدونم، دیگه توان رفته.
ولی آه که داری، آه که داری.
میتونی زمزمه حسین، حسین بگیری که.
چه شبی [نفس عمیق]ه امشب.
یه توسل به آقام کنم.
نمیتونم بدون توسل روضه بخونم.
[اشک] السلام علیکُم یا أهل بیت نبوّه.
اللهم صلّ علی فاطمة بیضائه و بعلها و بنینها و سرّ المستودع فی غاب عدد ما حسب من علمش.
دلمون تنگ میشه برای این عزاداریها و این روضهها.
[اشک] از فردا خیلی این خیمه عاجن میشه.
چه شبای قشنگی با هم داشتیم.
خاک مزارتو میبوسم محسن جان.
چه زلفی برای ما پهن کردی امسال.
[اشک] تشکر از این شهید.
حالا از آقا.
آقاااام داره تموم میشه شبای بیقراری.
نمیدونم به من نظر داری نداری.
نمیدونم چیکار کنم.
کاش مثل بارون سر این آسیب باری.
بیا.
حالا چه بعضیامون هم بگن با آقا.
آقاااام شبیه اسفند بر روی آتیش میسوزم.
چرا داریم مثل اسفند رو آتیش میسوزونیم؟
دارم حس میکنم آتیش گرفتن دامنهی دختر یلی چوپان.
[اشک] آقاااام شبیه اسفند بر روی آتیش میسوزم.
امشب تا صبح چشمامو بر دستت میدوزم.
اگه همه قبول بشن من که رد میوزم.
بیا آقاااام.
به خدا من این شعر رو من خودم نوشتم از دلم بیرون اومده.
اینها فیلم نیست از دلم اومده بیرون.
دیدم که نوشتم.
آقاااام تو چهرهی این عاشقا تو میدرخشی.
خوشبختم.
به من که میرسی نمیخوای در خطر شی.
[اشک] این ناله ها نشون میده کیا مثل منن.
مثل من.
ای وای، ای وای، ای وای اگر امشب بره منو نبخشی.
[اشک] آقاااام کوچولوترینتون منم.
در و داغونترینتون منم.
مجروحترین و زخمیترینتون منم.
آقاااام حواسمو داشته باش.
آخه آسیب پذیرم.
از نوکرت خسته نشو ببین حقیرم.
اگر چه رو بگر برگردونی ازم میمیرم.
من که کسی رو جز تو ندارم.
انقدر کیف میکنم شما با آقاتون خلوت می-