ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

درآمد بحث

الحسینیة والعبادة السجادية. والمعاصر الباقریة والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الرضویة. والجود الثقفیة والنغاوة النبویة والهيبة العسكرية والغيبة الإلهية. اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام عليك يا داعي الله وربانية آياته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فدا. ان‌شاءالله که حضرت در این شب پر از حزن و اندوه هر کجا تشریف دارند جمع ما را دعا کنن. اللهم صل على محمد و آل محمد. تبرکاً طبق روال سه شاخ نوت تبرکی. عرض کنیم خدمت شما پیرامان احکام.

رهبر عزیز فرمودند که اگر چنانچه با قصد سفر مسافت شرعی طی کردند مسافت شرعی شما حرکت کنی چون قصد طی کردند مسافت شرعی را داری به فتوای رهبر عزیز بیست کیلومتر و نیم و دیگر مراجع غالباً بیست و دو کیلومتر و نیم چون قصد داشتی چون قبلا پیش‌تر گفته شد شرط اینکه شما سفرت در سفری که می‌روی مسافر حساب بشی در حین اینکه طی سفر مسافت شرعی را طی میکنی اولیش اینه که از ابتدا قصد طی کردند مسافت شرعی را داشته باشی. حالا کسی قصد طی کردند مسافت شرعی داشته در راه هم دیگر از حد ترخص که خارج شد دیگر نمازش شکسته است. چند تا نماز شکسته هم میخونه. در راه هنوز به مقصد نرسیده پشیمان می‌شود از سفر یا مردد میشود هر دوتاش. اولا در خصوص بقیه سفر که اگر خواست ادامه بدهد چی می‌شود جریان؟

رهبر عزیز فرمودند تا آنجا نماز هرچه شکسته خوانده درست دیگر نمی‌خواهد قضا کنه. اما از آنجا به بعد چون از قصدش عدول کرده و حتی اگر مردد شده یعنی مانده بالاخره ادامه بدهد سفر را یا برگرده. چون از قصدش عدول کرده دیگر مسافر حساب نمی‌شود. باید از آنجا به بعد چه کار کنه؟ اما در خصوص قرآن در این آخرین شبی که بنده حقیر از سفره این شهدا خوشه می چینم و از جمع باصفای شما و سفره های پربرکت دل های نورانی شما خوشه می چینم. هدیه ای را تقدیم می کنم که ابتداش را قبلاً در منبرودای پیش پیش‌تر گفته شد. یک نتیجه خیلی شیرین و بسیار مهم را عرض می کنم. این نکته اهمیت دارد که چیز خوبی گیرتون بیاید.

مراتب معرفت

می‌دانید روایت داریم که کل قرآن در فاتحه کتاب جمع است و کل فاتحه در بسم الله الرحمن الرحیم و آن هم در بسم الله و آن هم در با و آن هم در نقطه تحت با. بله و مولا فرمودند انا نقطه تحت الباء و اینکه دیشب بود ظاهراً ما پیش‌تر گفته شد از حدیث امام سجاد صلوات الله علیه در کتاب شریف کنز العمال که حضرت فرمودند من اراد علم الاولین والآخرین فليثور القرآن فليشاورنا با صاد نیست با ث سه نقطه است. اگر کسی اراده کرده است علم اولين وآخرين را مطلق علم نظام هستی را کند و کاو کند قرآن را زیر و را کند قرآن را. اگر تمام علوم در قرآن است ما گفتیم تمام قرآن در کجا جمعه؟ مولا که فرموده این نقطه منم.

پس همه علوم در جان مولا است که بحثش گذشت که فرمودند ان ها هنا اشاره به سینه مبارک کردندد لعلما جمع سینهدر ان السيل ولا یغالي الطیر سيل خروشان علم من از سینه موّاج است و پرنده ای به قله او نمی رسد. علامه حسن زاده حفظه الله تعالی یک لطیفه‌ای را دارند بسیار زیبا. می فرمایند این نکته اهمیت دارد. می فرمایند اگر همه چی در قرآن است و همه در آن نقطه، آن نقطه چیست حالا؟ حالا به یک معنا امیرالمؤمنین. یک مقدار یک طوری بگویید ما درکش کنیم اینو یعنی چی. بحث قرآنی داریم میکنیم ما. این هدیه امشب ما به شما باشد. علامه فرمودند این نقطه تحت با یعنی حضور. اگر کسی به حضور رسید برده. اگر تمام عمرش را کسی عبادت کنه اما به حس حضور نرسد سی шаعی به درد نمی‌خورد.

اصلاً همه این شریعت و طریقت و حقیقت و چه میدونم این همه این دستورات آمدن که من و در را به حضور برسونن. اینکه امام می‌فرمود یک جمله طلایی امام چقدر راحت با بچه بسیجیاش امام حرف می‌زد که عالم محضر خداست. حضور البته همراه خود سوز دارد و گداز دارد و آتش درون. اینو دیگر من دارم به او اضافه می‌کنم با توجه به درس‌هایی که از اساتیدمان گرفتیم. اصلاً حضور بدون سوز درون محال است. معمولاً همه ساله در عرفات بعضی از چادرها آتیش میگیرن. نه فندک هست نه کبریت هست نه گاز هیچی. معمولاً همه ساله بعضی از چادرها در عرفات آتیش میگیره. این سوز گداز آتش درون عشاقی که آنجا پرپر میزنن به حس حضور به فیض حضور حجت بن الحسن رسیدن. این‌ها از اسرار نظام هستی‌ست. اصلاً نمی‌شود کسی به حضور برسد و سوز نداشته باشد.

نسبت انسان و خدا

اصلاً به غیر از این حضور وقتی مرحوم کمپانی علیه الرحمه دیگر من کیو دارم مثال میزنم. توی وقتی انشاالله قسمت شه را به روی ایوان طلای امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام وایسید. این مناره سمت راست زیرش دالون دارد. می‌روی در شهید سید مصطفی خمینی هم آنجا بغل اوه. ی کمپانی در حالت‌شون نقل می‌کنندد که این نکته اهمیت دارد همین گونه می‌رویم سلام علی جان قربون ایوان طلات برم. مرحوم کمپانی چنان حس حضور داشت. در اگر از همین جا حاضر بشی زایری. امکان دارد بری آنجا حاضر نباشد قلبت. مرحوم کمپانی می‌ایستاد را به روی ایوان طلای امیرالمؤمنین هزار مرتبه سوره قدر ایستاده می‌خواهندد. من یک بار انجام دادم حدود چهار ساعت، چهار ساعت و نیم طول کشید. چهار ساعت یک پیرمرد وایسته. بعد به نظر شما چه کار می‌کرد؟

بعد از هزار مرتبه سوره قدر دیگر با یک سینه سه تب می‌رفت میگفت مولا بدهد بیاید. همانجا تازه شروع می‌کرد گریه کردند این شعر را می‌خواهندد. می‌فرمود "اگرچه را سیاهم یا علی، اگرچه را سیاهم غلام سیاه در هستم. این یعنی حس حضور همراه با سوز درون. اگر کسی یازده شب اصلاً بهترین نوکری را برایی دستگاه ابا عبدالله کرد، اگر به حضورش و به سوزش اضافه نشده بترسه. اگر نماز پشت نماز اما حس حضور و سوز نمی‌آید بترسه. این نقطه تحت با یعنی سوز یعنی گداز یعنی حضور. اگر شاید البته وعده ما نمیدیم معلوم نیست ما زنده باشیم. اصلاً شما دل‌هاتون تسال بعد چی شود ما شما را سفره دل شما داریم راه می‌رویم. اینجا که می‌شینیم توسل به حضرت می‌کنیم، خودمان را رها می‌کنیم مطلقاً از دل شما خوشه می‌چینیم.

اگر شاید این شهید ما را قابل دونست دوباره سال بعد آمدیم ده شب در رابطه با حضور با هم حرف بزنیم. آن‌قدر بزرگان حرف زدن و ما غافل. درخور توجه است این نکته اهمیت دارد یک بهره برداری از اینجا بکنم اگرچه خود دارد می‌شود یک منبر ببخشید مهمه آخه. مگر نگفتی من اراد علم الاولین والاخرین فلیصور همه چی در قرآن علم اول و آخر مطلق علم. مگر نگفتی همه قرآن آن نقطه زیر با است؟ و مگر نگفتی که آن حضور است و سوز؟ اگر کسی علم بردارد اما به حضور و سوز درونش اضافه نشه این علم نیست. آن علمی که سوز می‌آورد العلم نور يقذفه الله فی قلب من اراد ان یهدیه. چه بزرگان ذیل این روایت غوغا کردندد بماند. در خصوص عترت می‌رسیم به یازدهمین اصل از صد اصل اول هزار و صد اصل کتاب الفین مرحوم علامه حلی رحمت الله علیه.

آثار تربیتی بحث

در خصوص اثبات عصمت و امامت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام. فرمودند این نیز یک بحث زیبایی‌ست دیشب بحث عصمت را گفتیم امشب علامه می فرمایند که کسی را باید اگر شما میگید امام به دست ما باید تعیین شه و این غلط را مرتکب شدید، ما میگیم اصلا کسی که می‌آید زعامت مسلمین را دست میگیره شما هم عقلتون اینو جواب میده. باید متقی ترین آدم باشد، عالم ترین آدم باشد، شجاع ترین آدم باشد، سیاسی ترین آدم باشد. در زیر جامعه کبیره میگیم و ساسه العباد که الان یک دفعه آنی به ذهنم آمد صحبت هیلاری کلینتون ملعونه که وزیر امور خارجه آمریکا بود گفته بود ما صدها ساعت جلسه میشینیم دور هم فرمول های مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی، امنیتی بر علیه ایران میچینیم. بعد رهبر ایران با یک ساعت سخنرانی همه را به باد فنا میده.

بعد می‌گوید من نمی‌دانم این رهبر ایران در کدوم دانشگاه درس خوانده. من به شما می‌گویم و ساسه العباد در دانشگاه اهل بیت. مرحوم حلی رحمت الله علیه این علامه بزرگوار می فرمود اگر اینها ملاک امامت است که شما میپذیرید هر بی سروپایی که نمی‌شود بیاید امام شود. شما هم قبول دارید عالم ترین، متقی ترین، سیاسی ترین، شجاع ترین، مدبرترین. ببینم این موضوعات و مفاهیماتی که ما شمردیم ظاهره یا باطنه؟ شما درون را چگونه میبینید؟ حرفی هم برایی گفتند ندارم. روح علامه حلی شاد مثل اللهم صل علی محمد و آل محمد. موضوعی که به فضل الهی در دامنه و شیب بحث یازده شبمان ارائه میدیم تقریبا ماحصل و جمع مباحث است. اگرچه چه عرض کنم همین نکته ای که من می خوام الان به فضل الهی بازش کنم منبر ها می‌خواهد که قشنگ پیاده شود موضوع در وجود.

ولی به دردتون میخوره گوش بدید. جان یک مورچه می‌آید روی یک جوهر ورقه ای که روش خطی نوشتم قرار میگیره. این مورچه آن‌قدر کوچک است و احاطه به بالا دست خود ندارد. گمان این مورچه این است که این جوهر به خودی خود روی صفحه نقش بسته است و وجود این جوهر عارضی اصطلاحا نیست بلکه ذاتی است. اگر یک کسی که بالای بالا دست مورچه را دیده حالیشه یک ذره رشد کرده بزرگتر است نگاهش به بالا تره می‌گوید مورچه اشتباه نمیکنی؟ این جوهری که روی صفحه هست خود به خودی خود نقش بست نبسته. یکی دیگر می‌آید به آن می‌گوید جان در هم اشتباه کردی. یک آدم بالا دست این می‌آید می‌گوید در هم داری اشتباه میکنی. یک آدم بالاتر می‌گوید در هم داری اشتباه میکنی. یک آدم بالاتر می‌گوید جان در هم اشتباه میکنی.

مراتب سلوک

نفس ناطقه انسان است که رهبر وجود است و به مغز دستور میدهد. پس نفس ناطقه این خط را نوشته. یک آدم الهی اگر پیدا شود می‌گوید نه داداش من، نه عزیز دلم اشتباه نکنید. این نفس ناطقه هم وجودش این هم مستقل نیست. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. همه توحید در آنه که ازش غافل نباشید. شیاطین را دفع می‌کند این ذکر. پس باید دقت کرد که این آثار و اطفاری که در خلقت خود را نشون داده سرچشمه‌ش کجاست. همی‌شود سعی کنید دنبال ذات، زوات، سرچشمه بگردید. می‌گویند هو به ذات خدا برمیگرده. دیشب یکی به ما حالا ما اجرمانو دیشب گرفتیم دم در. الحمد لله آن‌قدر تعریف و تمجید و عمامی شد ما باد میکنیم فکر میکنیم که حالا مثلا هم مشتبه می‌شود فکر میکنیم نکنه واقعا ریه. یک دفعه یکی هم پ-پا می‌شود جلوی یادمان فحش میده به ما.

می‌گوید بی شعور این چه حرفایی بود زدی؟ ما اجرمانو گرفتیم و بادمان خوابید. حالا حرف او این بود که شما گفتی جسارت به حسین ابن علی کردی. گفتی امام حسین هیچ کاره‌ست در این نظام هیچ کاری و ذلیلش کردی. وقتی بحثو خوب گوش نمیدی عزیز دلم من معتقدم بعضی از ماها به شما جسارت نشه. اگر زمان امیرالمؤمنین مؤمنین بودیم نمی نمی‌گویم سردسته اما قطعا جزو خوارج میشدیم. چون میگفتیم یا علی قرآن بزنیم بندازیم. در میگی قرآن را بزنیم بندازیم. ما گفتیم جان توقف در حسین ابن علی. ما این حرفمان این بود هر کس که حسین ابن علی را منهای حسین زمانش داشته باشد یعنی امام عصر را منها کنه. مگر ما فرقه واقفیه نداریم؟ الحمد لله طلاب علما هستند. واقفی‌ها اصلاً چی توقف کردند دیگر. تا امام هفتم آمدن گفتند دیگر نه امام رضا امام نیست.

مگر آیه قرآن نیست که "یوم ندعو کل ناص بعمامه". همه با امامشون محشور می‌شوند. کلاهتونو بندازید آسمان هفتم. من و در قراره با امام عصرمان محشور شویم، نه با حسین ابن علی. پیش‌تر گفته شد اگر تمام نظام خلقت را با همه کلا-کمالاتش عصاری کنی، ضبطه و خلاصه و چکیده‌ش را بگیری می‌شود عصر و امام ما شده صاحب العصر. که امام امام صادق هر وقت اسم امام ما را می‌شوندید، سه مرتبه مثل سجده تا اینکه می‌گویند دیگر بینی می‌خواست به زمین اصابت کنه. حالا اگر کسی توقف کنه در امام حسین، در هیئتی که رنگ و بوی امام عصر نیست، در منبری که رنگ و بوی امام عصر نیست، اصلاً طرف توجه ندارد. اصلاً برایی چی داری روضه می‌خونی؟ برایی اینکه حواست به حسین زمانت باشد، حسین زمانت را به مسلخ نبرن. آیه قرآن، آیه قرآن، آیه صد و نود سوره آل عمران.

نتیجهٔ بحث

هر روز من دارم می‌خونم با خودم به خدا. می‌فرماید "ان في خلق السماوات والارض واختلاف الليل والنهار لآيات". این آیه های خدا رهبر فرمود این شهید آیه خداست. چرا یک عده شعورش را ندارند؟ که ما روضه برایی نمونه شهید حججی را خواندیم جلوی در و یادم طرف می‌گوید شما میخوای روضت را داغ کنی؟ اسم شهید حججی روضه شهید حججی می‌خونی. برخی نمی‌دانم شعورشون کجاست. خدا پدر و مادرتون را رحمت کنه. جان می‌گوید حتی از این آسمان و زمین و رفت و آمد شب و روز فقط اهل تدبر و تفکر می‌فهمند. می‌فرماید "والذین یذکرون الله قياماً وقعودا وعلی جنوبه من ویتفکرون في خلق السماوات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا ربنا ما خلقت هذا باطلا". می‌گوید فقط کسی می‌تواند ایستاده، نشسته، خوابیده، ذاکر من باشد که اهل تفکره. فکر ما فعلاً با فکرتون کاری دارم.

همه هم این‌ها را دارید می‌فهمید. الان به نظر شما من یک نفس می‌کشم یک نفسه، یک جان است، یک حقیقت است، یک حقیقت واحد است. آیا این نفس نمی‌تواند به مخارج بیست و هشت حرف حروف برخورد کند و میلیون‌ها میلیون بلکه با اصلاً بی‌نهایت کلمه و مفهوم تولید کنه از خود؟ "و خلقکم اتوارا" با طای دست و پا. خدا اصلاً نظام خلقت اتوار وجودی خدااند. خدا هرکیو یک جور، یک توری خلق کرده. اصلاً اگر می‌توانید برید رساله یا کتاب الشأن مرحوم شیخ اکبر رحمت الله علیه را پیدا کنید چه غوغا کرده. مجموعه رسالات او که چهل تا رساله است، یکیش یک رساله این بزرگوار نوشته فقط در رابطه با یک کلمه قرآن، شأن. "يسأله من في السماوات والارض". همه در حال درخواست از خدا. جواب "کل یوم هو هو" به اشاره به ذات دارد "في شأن".

این شأن من حالا بحثش در حوزه زهرایی ما ارائه دادیم. آن‌ها گفتند سنگینه من اینجا نمی‌توانم بازش کنم. فقط اگر دیدید در کتاب‌های حکما و حتی عرفا که قلم اعلای حق دوران دارد و سیران اینو زیاد شنیدی. من از شما سؤال می‌کنم شما می‌خوای را ببین چقدر همه فهمه. روی جمله می‌خوای را کاغذ بنویسی. اگر قلمت دور نزنه می‌توانی ادامه بدی؟ الف حالا می‌خوای واو بنویسی باید قلم دور بزنه. اگر فقط دور بزنه، سیر بنویسی، نه. قلم اعلای حق در افاضه فیضش در ایجاد، ایجاد، انشا تمام نظام هستی دور زده از در سیر کرده است و در هر دور و سیرش یک تور خلق کرده.

درآمد بحث

در یک دور و سیر، در یک وفق آسمان، در یک دور و سیر، در یک وفق زمین، در یک دوره به اوت، در یک دوره اصلاً تک تک شما که یک شب بحثش گذشت آن سمت نریم چون او احد است تک تک مخلوقاتش هم احدند، یکتااند. هیچ کدوم مطابق با دیگری نیست که دانشمندی آزمایش کرده می‌گوید تک تک قطرات باران را بررسی کردم دو تاشون مثل هم نیست. فقط این نیست که این اثر انگشت ما مخالف با هم باشد. من از شما سؤال می‌کنم در این دوره دوره که زبونت هی دوران می‌کند و سیر میده به حروف بیست و هشت حرف، در داری هی نظامات کلمات را با هم ازدواج می‌کنی و خلقناکم ازواجا. هی مفاهیم جدید تولید می‌کنی که می‌شود علم ریاضی، طب، شیمی، فقه، اصول، تفسیر همه یک نفس است، یک حقیقت است، یک وجود واحد است. وقتی برخورد می‌کند به مخارج حروف حقایق متعدد، طورهای متعدد.

بگوییم حالا شما زبون دارد این‌ها را ایجاد می‌کند؟ زبون دارد صوت خلق می‌کند یا نفس در؟ این نفس، حالا این نفس قطع شه زبون دیگر چه کار می‌خواهد بکند؟ الان شما می‌بینی در یک طور وجودیت بینایی، در یک طور شنوایی، در یک طور چشنده‌ای، در یک طور لمس می‌کنی، یک طور می‌خوابی. آیا به نظر شما چشم می‌بیند یا قوه باصره؟ آن کسی که حالیشه می‌گوید ی چشم خود را لوس نکن. در داری با قوه باصره می‌بینی. اگر قوه باصر در بگیرن این همه آدم چشم دارند نمی‌بینند. حالا یک آدمی که رفته بالا سر می‌گوید قوه باصره شما هم لطف کنید خود ران را لوس نکنید بشینید سر جاتون. شما نیستی که می‌بینی، آن نفس ناطقته که دارد می‌بیند، روح در که دارد می‌بیند، روح در که دارد می‌شود، روح در، اصلاً من توئه، نفس ناطقته دارد راه می‌رود.

حالا ب را بالاتر می‌گوید نفس ناطقه هم استقلال ندارد و آن قلم علای حق که در دور می‌زند سیر می‌کند کل يوم هو في شأن. این نیز یک بحث مفصل ده جلسه‌ای می‌طلبد. دیگر امشب ما در دل بحث درآمد. آن قلم دست امام عصر است که انشا می‌کند. اصلاً ارادت الرب یعنی این. می‌خواهم یک نکته خیلی مهمی را بگم. همه افکارتون بیاید سر یک حدیث. این حدیث را اکثراً شنیدین. می‌فرمود لولا الحجة لساخت الأرض. اگر حجت نباشد زمین اهلش را می‌بلعد. ما امشب پیرامان حجت خدا داریم حرف می‌فشاریم. حالا برگردید به آن مثال‌ها. اگر نفس ناطقه نباشد دیگر چشمی نیست که ببیند، قوه باصره‌ای نیست، قوه سامعه‌ای نیست، اصلاً مسموعی نیست، اصلاً مزوقی نیست، اصلاً شامه ای نیست، نه متخیلی وجود دارد، نه متوهمی، هیچی نیست.

مراتب معرفت

اگر نفس ناطقه انصراف پیدا کنه از ظاهر به باطن یا از دنیا به غیب یا به عبارتی نفس ناطقه از بدن منصرف بشود به او می‌گویند چی؟ شما بگویید همه اعضای بدن از کار می‌افتد به او می‌گویند چی؟ به همین راحتی از جهت علمی شما مرگ را ثابت کردید امشب. حالا شما الان این نفس ناطقه که از بدن انصراف پیدا کرد و آمد بیرون چرا دیگر این بدن من با همه آن اطوارش دیگر هیچ ادایی ندارد. نه می‌تواند ببینه، نه بخوره، نه بچشه، نه راه برود، نه بخوابه، نه حرف بزنه، هیچی. چون جانش و آن نفس اصلیش را گرفتند. این‌ها همه تا اینجا مقدمه بود. امام‌تون را این‌گونه بشناسید که آن موقع اهدی نمی‌تواند به شما جسارت کنه در خصوص امام‌تون. نمی‌تواند شما را تکون بدهد.

اینکه می‌گوید اوتادند بزرگان یاران امام عصر آخرالزمان به خاطر اینه، این غذاهای علمی که برمی‌دارندد و در جانشون می‌شیند، دیگر کوه تکونشون نمیده. لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها. هنوز من نمی‌گویم به شما حاجی سبزواری علیه الرحمه این متعلّق بزرگوار در کتابش چی گفته. می‌توانیم بگوییم به جای لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها اگر حجت را برداری همه چی می‌می‌رود، همه چی می‌بلعد، زمین همه چی را می‌بلعد. می‌توانیم بگوییم لولا نفس ناطقه لساخت الأرض بدن در بأهلها؟ اگر می‌توانیم بگوییم یک صلوات بفرستید. قربونتون برم این شب‌ها سر سفره این شهید حکمت برداشتید از این سفره حکیم دارید می‌شید. حالا برید سراغ حاجی سبزوار این حکیم متعلّق. می‌فرماید اگر همه عالم را بدن فرض کنیم نفسش امام زمانه، حجت خداست حالا فهمیدی این تطابق‌ها را ببین.

حالا یک چیز دیگر بهتون بگم که این همه در فضاهای مجازی، در شهر خود ران هم جوونای نورانی آمدن به من متاسفانه گفتند، گفتند تحت شعاع این حرفا قرار گرفتیم. چرا این‌قدر در عاشورا لعن آمده؟ راست هم می‌گویند ظاهراً، ظاهراً این نکته اهمیت دارد کلمات مرا. اصلاً در کربلا ظاهراً بیشتر فاجعه رخ داده و آدم کشتن یا داعشی‌ها که دویست تا نوجوان را من دیدم فیلمشو عریان می‌کنند دویست تا نوجوان حدود ده دوازده ساله را می‌خوابونند را سینه کش کوه یکی یکی همه را با تیر تمام. هزار و هفتصد دانشجو را یک یک تیر خلاص میندازن در دریا. به قول سردار سلیمانی بچه را را آتیش زنده زنده کباب می‌کنند می‌ذارند جلو مادرش می‌گویند بخور. آخه کسی که حالیش نباشد می‌آید به در اینو می‌گوید. می‌گوید همه عزاداری چه ره؟

نسبت انسان و خدا

کجان، کجای دنیا مثل برایی نمونه بوسنی و هرزگوین جنایت شده که ده‌ها زن را گرفتند سینه هاشون را پاره کردند با آن آش درست کردند دادند مرداشون بخوره. بعد آن‌هایی که باردار بودن دریدند بعد شکم‌هاشون را بچه ها را آوردن بیرون با سر اصلاً کجای کربلا این‌هاست ما می‌مانیم. اما این بحث امشب کمکت میده که بفهمی یعنی چی. اتفاقاً باید، باید وزن لعن در عاشورا بیشتر از سلام باشد. باید سلام وداع کربلا السلام علیک ابا عبدالله را قبل و بعدش یا صدر و ذیلش را لعن بگیره. امروز صد بار اینجا گفتی اللهم لعن اول ظالم. بعد از سلام هم دوباره میگی اللهم خسنت اول ظالم باللعن مني. چون این‌ها نفس ناطق، نفس عالم هستی را کشتن. چرا در کربلا وقتی سر رفت را عزه حضرت زینب از این چون رفت در خیمه اجازه نداشت ببینه.

غلط کرده هرکی می‌گوید حضرت زینب می‌دید. نمی‌توانی در دختر علی نمی‌توانی ببینی. بعد برخی هی می‌خواهند ببینن. ی وحید پارسال پیش‌تر گفته شد فرمود یک دستورالعملی هست که می‌توانی اگر آن را انجام بدی کل ماوقع کربلا را ببینی. من رسیدم به خدمت یکی از علما چند ساعت با هم بودیم. این مر، این مجتهد مسلم و این عارف به الله تمام منازل چهل منزل را از کربلا تا شام و کوفه دیده بود برایی من گفت و گریه کرد. او هنوز زنده است در تهران. اما سه ساع در فرمودند اهدی نمی‌تواند ببینه. بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد. اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد. از آن لحظه تا لحظه و شمر جالس على صدره سه ساعت طول کشید. چرا همه سنگ‌ها خون گریه کردند؟ و سؤال مهم پس چرا باز مگه نمیگی لساخت الارض و اهلها چرا کن فیکون نشد؟

عزیز دلم به خدا قسم نگاه باطن شما من را می‌کشاند به این حرفا. این‌ها قز، از قبل آماده نشده. خدا شاهده آیه‌ای در قرآن هست که می‌شود واقعاً این ظرفیت را بی‌سوادترین طلبه‌ها مثل من دارند ده تا منبر با آن برن. می‌فرماید و قل فکر می‌کنم آیه هشتاد و دو یا هشتاد و سه اسرا برید. پیغمبر قل بگو کل يعمل على شاکلته. پارسال در یک منبر این را به یک وجه دیگر توضیح دادیم که یعنی هرکس بر اساس شاکلش، شخصیتش، باطنش عمل می‌کند، ذاتش. الان یک بحث نو مرتبط با این به شما بگم. می‌گوید همه بر اساس شاکل عمل می‌کنندد یعنی شکل خ، شکل. اصلاً این عالم یک روح دارد، یک شکل.؟ هو الاول والاخر و ظاهر و الباطن. همه چی اول و آخر دارد، ظاهر و باطن دارد. همه چی این چنینه در نظام هستی. حالا این نکته اهمیت دارد به بحث.

آثار تربیتی بحث

اگر چنانچه همه چی غیب و شهود دارد، ظاهر و باطن دارد، دنیا و آخرت دارد، خود در هم الان هم دنیا داری هم آخرت در وجودته که یک شب بحثش گذشت. پس امام هم ظاهر و باطن دارد. حالا این می‌گوید همه بر اساس شاکله عمل می‌کنندد. این خای شاکلته بر می‌گردد به نفس کلیه الهیه که شب اول بحثش گذشت. یعنی شکل عالم، بدن عالم، ظاهر عالم قیام دارد به ظاهر امام عصر، به جسم و شکل امام عصر. باطن عالم قوام دارد به باطن امام عصر. لذا به او چه در باطن و چه در ظاهر می‌گویند قائم. که یک شب باید حیف وقت گذشته دیگر یعنی اصلا از دست ما هم دیگر ظرفیت در رفت این شب‌ها. خیلی دوست داشتم یک شب پیرامان همین اسم قائم با هم حرف بزنیم ببینیم چی در آنه.

حالا پس اگر اگر به شکل، اگر شکل عالم، ظاهر عالم، باطن آدم، عالم به شکل امام بسته است، اگر ذره‌ای آسیب به شکل امام برسه شکل عالم چی می‌شود؟ برایی همین چون شمشیر زدن، نیزه زدن، سنگ زدن، شکل ظاهر بدن امام حسین آسیب دید، توفان آمد، زلزله آمد، خون گریه کردند، سنگ‌ها ولوله پ-پاشید. اگر کسی بگوید پس چرا ادامه پیدا نکرد؟ لساخت الارض به اله واشه میگیم امام بعدی، امام سجاد این بار را برداشت. این بار را برداشت امام سجاد. و اگر من به شما بگم امام سجاد از کجا فهمید امام شده؟ مگه ابی عبدالله در گودی نبود؟ امام سجاد چگونه در خیمه متوجه شد که امام شده؟ بیاید اصلا هممان را این نقطه زوم کنیم. اصلا بحث من تمام وقتم هم گذشت با اینکه هنوز در مقدمه‌م. چه خاکی به سرم بریزم از عطش وجودی شما.

امام صادق فرمود می‌خواید به شما بگم امام چگونه می‌فهمد؟ گاهی امام شرق اینور مثلا امام جواد مدینه، امام رضا خراسان. امام رضا خراسان جان میده امام جواد از کجا می‌فهمندد که امام شد؟ برمی‌گردد به همان شاخ و برگ قرآنیمان. امام فرمود آن لحظه یک خشیت، یک ذلت درونی، یک احساس خواری و هیچی و پوچی این‌هاشو من دارم می‌گویم برایی توضیحش. در برایبر ذات اله و ذات مقدس خدا به ما دست می‌دهدد که قبل از آن این حالت ذلت باطنی را نداشتیم. امام می‌خواهد امام شود با ذلت باطنی در، در برایبر خدا می‌شود. وای به حال کسی که در دستگاه امام حسین بزرگ باشد، ادعا داشته باشد. بدتر از آن مثل من عمامه به سر باشد و مدعی باشد. پشت سرش آدما راه بیفتن تحویل نگیره. این سوز، این حضور، آخه من از این خشیت درون من چی بگم؟

مراتب سلوک

یکی دو تا مصداق برایی شما بگم روضه بخونیم بسه. دیگر ما شما را شاید ندیدیم. خدا رحمت کنه آمیر جواد ی ملکی تبریزی رو. اینو خوب زن و مرد گوش بدید بسه. او یک کدورتی در حالا این کدورت این‌ها با کدورت ما فرق می‌کند این اولیای خدا. آمیر جواد ملکی تبریزی که قدرت تصرف تازه در کائنات داشت. ماره آمده بود طلبه را در حوزه علمیه مش-نیش بزنه گفته بود مت به اذن الله بمیر به اذن خدا ماره خشک شده بود انگار ده ساله مرده. او می‌گوید یک کدورتی در وجودم بود هرچی تصفیه باطن می‌کردم می‌دیدم درونم و که یک نقطه‌ای سیاهی چه می‌دونم خاکستری، این‌ها را من می‌گویم. او می‌گوید کدورت در وجودم بود، این از بین نمی‌رفت. حاجی ملا حسین قلی همه را می‌شونداسیم. چون حاجی ملا حسین قلی همه دونیم بیست و چهار سال طول کشید تا فقط قوه خیالشو تصفیه کنه.

گفت آها بیا حالا که خودت آمدی. خدا وکیلی کدوممان مرد این کاریم. گفت در فامیلتون یک آدم ناحسابی هست که در از آن خوشت نمی‌آید. و آن نیز از در نگ-از در ناراحته. دعوتشون کن خونه وقتی دارند میرن اتفاقا همانایی که ازشون خوشت نمی‌آید کفشاشونو جلوشون جفت کن. ای عالم که من منتظرم دیگران کفشو جلوم. یک روزون رفتیم محضر ی حسن زاده نعلین او و من برداشتم. البته من اینو می‌گویم ی حسن زاده بعد شما گمان می‌کنید ما نفس به نفس، نه. ما یکی دو بار اصلا اوو دیدیم. راه دور نرید ولی همان یکی دو بار بساط یک عمرمان و بستیم. عصاشو برد بالا گفت دس در دراز کن ببینم نعلین و بنداز زمین. ترسیدم به آن هیبت گفت دس در دراز کن. عصا را برد بالا بزنه آورد. گفت دیگر این کا را نکنی ها.

آمیر جواد ی ملکی تبریزی، استاد حضرت امام، کفش مهمانایی که دلش کدورت از، از آن را جفت کرد، همانا تمام این گره‌ها، کدورت‌ها باز شد. ما فکر می‌کنیم همه چی در ذکر و ورد و خطومات عجیب غریب و همین سیر و سلوک و معاشرت. گفتیم تا سوءا از اتساع وجودی می‌آید عاشورا از معاشرت. آدم بلد باشد چگونه معاشرت کنه با اهل ایمان. هر کی آمده گریه کنه هر کی آمده بسوزه. می‌دونم توقعی هم شاید نباشد از یک بی ظرفیتی مثل من. بالاخره دیدم برخیتون صبح مجلس داشتید قبل ظهر اینجا تا ظهر صد سلام علیک بوده. دوباره بعدازظهر ناحیه مقدسه داشتید. دیگر توقع اینکه گریه کنیم خود شیخ جعفر می‌گوید زینب من وارد روضه شدم‌ها. زینب کبرای چهارده نوع گریه داشته. یک نوع گریه زینب کبرای را می‌گوید فقط آه بود. شیخ جعفر می‌گوید دیگر اشک نبود.

نتیجهٔ بحث

می‌گوید دیگر اشکش خشک شده بود. آن‌قدر گریه کرده بود دیگر فیزیک بدن هم یک دارد. شاید برخیتون امشب این‌گونه، من نمی‌دانم، دیگر توان رفته. ولی آه که داری، آه که داری. می‌توانی زمزمه حسین، حسین بگیری که. نمی‌توانم بدون توسل روضه بخونم. السلام علیکُم یا أهل بیت نبوّه. اللهم صلّ علی فاطمة بیضائه و بعلها و بنینها و سرّ المستودع فی غاب عدد ما حسب من علمش. دلمان تنگ می‌شود برایی این عزاداری‌ها و این روضه‌ها. از فردا خیلی این خیمه عاجن می‌شود. چه شبای قشنگی با هم داشتیم. خاک مزار در می‌بوسم محسن جان. چه زلفی برایی ما پهن کردی امسال. ااام دارد تموم می‌شود شبای بی‌قراری. نمی‌دانم به من نظر داری نداری. کاش مثل بارون سر این آسیب باری. حالا چه برخیمان هم بگن با. ااام شبیه اسفند بر روی آتیش می‌سوزم.

چرا داریم مثل اسفند را آتیش می‌سوزونیم؟ دارم حس می‌کنم آتیش گرفتند دامنه‌ی دختر یلی چوپان. ااام شبیه اسفند بر روی آتیش می‌سوزم. امشب تا صبح چشمامو بر دستت می‌دوزم. اگر همه قبول بشن من که رد می‌وزم. به خدا من این شعر را من خودم نوشتم از دلم بیرون آمده. این‌ها فیلم نیست از دلم آمده بیرون. ااام در چهره‌ی این عاشقا در می‌درخشی. به من که می‌رسی نمی‌خوای در خطر شی. این ناله ها نشون میده کیا مثل منن. ای وای، ای وای، ای وای اگر امشب برود مرا نبخشی. مجروح‌ترین و زخمی‌ترینتوند منم. از نوکرت خسته نشو ببین حقیرم. اگر چه را بگر برگردونی ازم می‌میرم. آن‌قدر کیف می‌کنم شما با تون خلوت

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.