ددرس‌گفتارها

فاطمیه.

والحلم الحسنیه.

والشجاعه الحسينيه.

والعباده السجاديه.

والمآثر الباقريه.

والآثار الجعفريه.

والعلوم الكاظميه.

والحجج الرضويه.

والجود التقیویه.

والنقاوة النقویه.

والهيبه العسكريه.

والغيبه الالهيه.

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

المستغاث بك يا صاحب الزمان.

السلام علیک يا داعي الله وربانية آياته.

سلام علیکم ورحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فداه.

ان شاء الله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از سائل جمع ما رو دعا کنند صلواتی قرائت بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

به فضل الهی سه شاخه نبات تبرکی تقدیم کنیم.

پیرامون احکام البته هر شب یک سری رو در خصوص احکام مسافر می گفتیم به حرمت پیرمرد ریش سفید نورانی که الان اومدن به من تذکر دادند که بگید من این حکم رو عرض می کنم امشب بالاخره این هم حکم مهمی است که فرمودند به من دوباره بگید اگرچه بارها گفته شده که مأموم نه رکوع و سجودش رو نباید زودتر از امام انجام بدهد.

ذکرش رو امکان اشکال نداره.

زودتر مثلاً شما بعد از امام بری رکوع یا بعد از امام بری سجده.

حالا به هر دلیلی امام تأمل کرده شما رسیدی زودتر از اون ذکر رکوع و سجده رو شروع کردی اشکال نداره.

اما رفتن به رکوع و سجده زودتر از امام باعث بطلان نماز است.

اینکه بنده حقیر عرض کردم یه شب زود انقدر سریع میرم سمع الله لمن حمده خودم رو هم محروم میکنم از گفتن این ذکر شریف و حتی الله اکبر قبل سجده سریع میرم رو سجده برای اینکه عرض شد در ارزیابی که از اذان گویی های شبکه های سیما در تهران انجام دادیم متاسفانه دیدیم معمولا نمازهایی که به جماعت پخش میشه تو شبکه سیما اکثریت مردم از امام جماعت زودتر رکوع و سجده انجام میدن.

علتش این بود که ما دیدیم امام جماعت دیر به رکوع میره دیر به سجده میره.

مثلا بلند میشه سمع الله لمن حمده رفت مأموم رفت سجده.

لذا شما هم باید به هر حال این رو لحاظ کنید.

ما یک ذره سریعتر میخونیم.

شما هم مراقبت کنید که زودتر حرکت نکنید.

در خصوص قرآن لطیفه‌ای رو عرض کنم که خدای منان رو شاکرم از اینکه شماها سفره دلتون رو باز کردید و ما از سفره پاک شما دل شما داریم رزق برمیداریم این شب‌ها.

اگر دقت بفرمایید در سوره الرحمن این چنین سوره شروع می‌شود.

الرحمن که این سوره البته از قرآن هم هست که متاسفانه در مراسم ختم می خوننش.

الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان.

چقدر زیباست.

بعد از اینکه خدای منان صفت رحمانیت خودش رو بیان می‌کند، اشاره می‌کند به تعلیم قرآن.

میخوام یک نکته ای رو اینجا لطیفه‌ای رو عرض کنم.

همه خوندید بارها این سوره رو شاید توجه نکردین.

وقتی که خدا اشاره به تعلیم قرآن میکنه سپس می فرماید انسان رو خلق کردیم.

بلافاصله می فرماید علمه البيان.

یکی دو تا نکته عرض کنم دقت بفرمایید خلقت انسان بین دو چیز قرار گرفته اینجا این دو چیست؟

اولیش علمه القرآن.

دومیش چیه؟

علم القرآن.

دومیش چیه؟

علمه البيان.

علمه.

علمهو.

هر دو تا چی ان؟

از ریشه چی ان؟

علم، تعلیم.

خلقت انسان بین دو تعلیم قرار گرفته است.

تعلیم ابتدایی قرآن تعلیم بعدی بیان.

از اینجا عظمت و جایگاه علم مشخص می‌شود که چقدر غذای عقلی و علمی برداشتن از سر سفره این خلقی که خدا بی بدیل خلق کرده است نزد خدا ارزش دارد که بین دو بیان خلقت انسان بیان شده مطرح شده.

نکته دوم اول تعلیم قرآن، خلقت انسان و تعلیم بیان به انسان.

خب برای چی؟

یکی سؤال کنه اینجا آقا چرا به ما قدرت بنداد خدا؟

قشنگ سرش تو این آیات مشخصه.

شما جواب بدید چرا بر اساس این چهار تا آیه یا اون سه تا آیه که وسطش خلقت انسان است، سؤال چرا خدا به ما قدرت بیان داده است پس از خلقت ما؟

جواب چیه؟

چون علم القرآن توجه کردید اصلاً سر بیان قدرت بیان و تکلم ما اینه که با قرآن عجین باشه.

یعنی انسان به جایی برسه مثل حضرت فضه سلام الله علیها کل قرآن رو که حفظ بود هیچی هر سوالی ازش می‌پرسیدن با قرآن جواب میداد.

این علمه البيان چطور میشه که انسان از اول صبح که پا میشه تا انتها که می‌خوابه هیچ بیانی از قرآن نداشته باشه؟

خب این که مغایره با خلقتشه.

حالا الحمد لله خدا لطف کرده باور کنید اینا رو اگر بخوایم بشکافیم غوغاس.

خدا لطف کرده برای اینکه تلطیف کنه کار ما رو سخت نکنه.

فرموده به هم رسیدید بگید سلامٌ علیکم.

سلامٌ علیکم آیا عبارت قرآنی هست یا نه؟

ملائکه میگن به فرشته‌ها میگن سلامٌ علیکم بفرمایید وارد بهشت بشید.

این عبارت قرآنیه.

در حقیقت صبح تا شب شاید البته تنها بیان قرآنی من و تو همین کلمه باشه.

باز خدا لطف کرده به ما.

بریم سراغ شاخه‌نوازی از عترت.

می‌رسیم به فصل نهم یا عذر شود اصل نهم از صد اصل اول هزار و صد اصل کتاب الفین علامه حلی رحمت الله علیه پیرامون اثبات امامت و امامت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام.

در این اصل یک بحث عقلی رو علامه حلی باز می‌کنند.

می‌فرمود که آقا جان شما بلند شدید و از طرف خودتون امام و جانشین و خلیفه تعیین کردید.

خب بفرمایید ببینم اگر چنانچه اصل بر این بوده که همه مردم متفق القول باید امام رو تعیین کنن یعنی اصل حکم خدا حکم الهی این بوده بر فرض بگیریم که همه مردم باید متفق القول میشد ایشون امام باشه، ایشون خلیفه باشه.

اولا همچین چیزی عقلاً نمیشه.

اصلاً نمیشه همه مردم بالاتفاق رو یه نفر تمرکز کنن.

اگر این بود که این همه ما مشکلات نداشتیم که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر رو زدن کشتن و اهلتو کشتن و این همه خونریزی ما نداشتیم.

نمیشه عقلاً نمیشه.

اصلاً بگو شد یا میشد پس شما چرا نکردید؟

چرا همه رو متفق نکردید؟

نکته دوم از این رد که علامه می‌فرمود خب اگر بگیم نه، این نبوده که همه باید متفق القول می شدن یه عده‌ای، اون عده چه تعدادن؟

عدد بده.

خدا فرموده چند نفر؟

چهل نفر، سی و نه نفر، چهل و یک نفر.

خب این عدد رو شما می‌خواید چگونه پیدا کنید؟

کجا ما عدد داریم این تعداد که اگر بگویی عدد ندارد، خدا نفرموده عدد، خب هر کسی خودش به تنهایی می‌تونه بگه من چون امام خودم قرار دادم یا اصلاً هر کس خودشو خودش رو امام تعیین کنه بگه اصلاً امام منم، خلیفه منم.

چی می‌تونه اینو از جلو-- این هرج و مرج رو جلوگیری کنه؟

اون از اینکه اگر حکم خدا بر همه باشه باز میشه.

اگر حکم خود تعداد بوده باز نمیشه.

اگر حکم خدا این باشه که آقا هر کس خودش می‌تونه خب اصلاً چه امامی دیگه هر کسی برای خودش امام تعیین می‌کنه.

چه هرج و مرجی.

اصلاً عقلاً این جامعه به توحید نمی‌رسه.

حالا جواب بدید شما که نشستید جانشین تعیین کردید جواب بدید.

جوابی ندارن.

ورود به بحث کنیم به فضل الهی و از شما تشکر می‌کنم که این چند شب ما رو تحمل کردید.

الحمد لله خب جاهای دیگه هم ما تو این شهر منبر رفتیم معمولاً جایی که منبر رفتیم اعتراض به نحوه صحبت‌ها و سطح صحبت‌ها شد جز اینجا خیلی جالبه.

با اینکه اینجا رهگذرها هم میان، کارگرها هم میان، پیرمردها میان، بچه‌ها میان، مسافرها میان، مردم شهر شما و شهرهای دیگه میان.

یک مجموعه‌ای از همه شخصیت‌ها یک نفرم تا حالا اعتراض به این سطح بحثو نکرده.

اتفاقاً بالعکس و این عجیبه‌ها.

این از معجزات این شهیده.

بین من و شما، این منبر و شما وفق ایجاد شده.

خب بحث امشب ما که بسیار بسیار مهم هست خیلی دقت نظر می‌خواد.

اگر دقت کنید از شب اول هی بحث همینطور میشه گفت وزین‌تر شده.

داره هی وزین‌تر از شب‌های قبل میشه.

دقت کنید انشالله یک باب جدیدی براتون باز میشه به دردتون می‌خوره.

اون موقع این شهیدو دعا می‌کنید که این سفره رو برای ما پهن کرده به شرطی که دقت کنید.

اگه به کلمه سختی برخوردید نترسید من توضیح میدم.

انتهاش می‌خوایم برسیم به یکی مقامات امامت.

مجبورم این مقدمه زیاد رو شاید مقدمه ما بیست دقیقه طول بکشه، شاید هم بیشتر برای شما برم.

دقت کنید یک اصل در فلسفه هست که می‌فرماید انطباق شیء کبیر بر شیء صغیر محال است.

اصل فلسفی‌ست.

اصل حکمی‌ست.

عرض کردم فلسفه به زبان یونانی‌ست حکمت به زبان ما و قرآنه.

[آیه قرآن] یعنی چی؟

انطباق شیء کبیر بر شیء صغیر محال است.

خیلی راحته.

بچه‌ها هم می‌فهمن.

شما می‌تونید آب یک پارچ رو تو آب یک توی جای یک لیوان به زور جا بدید؟

اصلاً یک لیوان ظرفیتش اندازه آب یک پارچ هست.

پارچ رو شما شیء کبیر در نظر بگیر.

لیوان رو شیء صغیر.

به همین راحتی.

سختی هم نداره.

انطباق این شیء کبیر بر اون شیء صغیر کوچیکه محاله.

اصلاً نمیشه شما آب یک پارچ رو توی لیوان جا بدی.

به همین راحتی همه فهمیدیم.

خب می‌خوایم چی بگیم؟

مقدمه دوم.

همه حکما خصوصاً حکمای حکمت متعالیه فرمودن که انسان موجود-- بخوای خودمون رو یه ذره بشناسیم.

انسان موجودیست ثابت و سیال.

یعنی چی؟

ثابت یعنی یک وجود ثابتی دارد.

وجوهی در نفس ناطقه ما در وجود قرار گرفته که اینا ثابته.

لا یتغیر.

سیال یعنی چی؟

یعنی در حال سیر و تغییره.

مثلا در خصوص سیال بودن ما مثال بزنیم.

شما همون آدم ده سال پیشی؟

همون آدم پنجاه سال پیشی؟

شما همون طفلی هستی که مادر در گهواره میچرخوند و بعد شیرت میداد؟

خب چرا انقدر ریش درآوردی؟

چرا موهاتون سفید شده؟

چرا قوز کردید؟

شما همون آدم نیستید.

اصلاً همین الان با یک دقیقه پیشتون شما همون آدمید؟

نه.

مفروضاتتون، عرض شود محفوظاتتون، ادراکاتتون، قضای عقلی که برداشتید تغییر ایجاد کرد در شما.

خیلی چیزا رو خط قرمز روش کشیدید و خیلی چیزا رو بلعید گفتید عجب این درسته.

پس شما تغییر کردید.

یه آدم جدیدی شدید.

ببینید شما سیالید از این جهت.

دارید تغییر می‌کنید.

اصلاً علمای علم طب ثابت کردن آن به آن انسان در حال تغییره.

شما همون جهت سیال بودن و این جسمیت وجودتون همون آدم یک لحظه پیش هم نیستید.

نه، از قدرت‌های خداست.

دائماً سلول‌های بدن در حال فعل و انفعال‌اند.

اصلاً ما یه شکل دیگه‌ایم.

الان شما قیافه تو بذار جلوی قیافه مثلا نوجوونیت چقدر عوض شدی.

حتی با یک سال پیشت.

این سیال بودن ماست.

ثابت چیه؟

همین الان به قول اساتید بیان یه دفعه یه آدمی که سی سال پیش یکیو کشته الان بگیرنش.

میگن خب اعدامش کنید.

این طرف نمی‌تونه بگه آقا من موجود-- من اون آدم نیستما.

اون یکی دیگه بود سی سال پیش یکیو کشت.

نه خیر خودت بودی.

نه آقا جون اون یه جوون بود.

ببینین من ریشام سفید شده.

من اون نیستم.

میگن خودتی.

فیلم بازی نکن.

اعدامش کنید.

آدم بکشی.

چرا؟

این که تغییر کرده.

این که یه آدم دیگه‌ای شده.

افکارش حتی شاید اصلاً از اون کارش توبه کرده.

یه کار-- یه آدم جدیدی شده.

اصلاً قیافه رو نمی‌تونی با اون قیافه انطباق بدی.

چرا همین آدم رو اعدام می‌کنی؟

چون وجود ثابتی.

من تو همون من سی سال پیش و پنجاه سال پیشته.

اون نفس ناطقه تو همونه.

تو یک من، یک شخص بیش نیستی.

حالا اینا دو تا رو از معجزات خداست تو انسان.

خدا این دو تا رو با هم قرار داده.

خودش جمع ازداده‌ها.

تو بحث اسماء متضاد گفتیم دیگه.

این یک قدرت نمایی خدا در وجود انسانه.

ما چند تا مثال فهمیدیم عجب.

ما یک وجود ثابت و سیالی‌م.

من خیلی مختصر و شرده و ام پی تری کردم این بحث حکمی و فلسفی رو.

حالا بریم جلوتر.

این دو تا مقدمه.

بریم جلو.

شما چشم میندازی بیرون از چشم خودت یک درخت خیلی بلندی رو می‌بینی.

من از شما سؤال می‌کنم، اون درختی که بیرون از متن وجود تو در نظام افقی عـ- عالم وجود داره، اون درخت ثابته یا سیاله؟

اون درخت قوه است یا فع-فعلیت کامله؟

یعنی این درخت می‌تونه قوه اینو داره که تبدیل بشه به خاکستر؟

اون درختی که بیرون از متن وجود توست هنوز ندیدیش، اون می‌تونه خاکستر بشه یا نه؟

بر اساس حرکت جوهری میشه.

می‌سوزوننش خاکستر میشه.

تمام.

درست شد؟

اما عکسی که از اون درخت تو چشمتو جا گرفت.

حالا سؤال اول بعد از این مرحله دوم، اولاً این درخت با این ارتفاع چطور تو چشمتو جا شده؟

چشمتو، چشمتو به این کوچیکی.

آخه من نوجوون بودم یه روایتی خوندم تو کتاب اصول کافی.

پر درآوردم اون موقع.

هنوز تو ذهنم حک شده.

دیگه نیاز-- انقدرrrr برام زیبا بود دیگه نیاز نداشتم دوباره برم بخونمش.

سی سال پیش.

انقدر قشنگ مثل بلبل براتون میگم که یک شخص دیسانی نام، دی سانی البته تلفظ کردم.

اومد محضر امام صادق صلی الله علیه.

گفت آقا، دهری مذهب بوده، الهی نبوده.

گفت آقا مگه نمیگید خدا على کل شیء قدیر؟

بله.

بفرما ببینم خدا که بر هر چیزی قادر است می‌تواند دنیا را در تخم مرغی قرار دهد، در حالی که نه دنیا کوچک شود نه تخم مرغ بزرگ.

چه سؤالی!

عجب اینا چه زرنگ بعضی از دشمنان ما.

امام چقدر قشنگ، چقدر زیرک جواب داد.

فرمود اولاً خدا کار عبث و بیهوده نمی‌کند.

اما پاشو برو بیرون از حجره نگاه کن.

روبرو چی می‌بینی؟

سمت راستتو نگاه کن چی می‌بینی؟

سمت چپت رو نگاه کن چی می‌بینی؟

انتهاش رو می‌بینی.

گفت آقا تا اونجا که چشم کار می‌کنه بیابون و درخت و نهر و نمی‌دونم کوه و تپه و تهش هم معلوم نیست.

فرمود بیا تو بشین.

گفت این همه عالم و نظامات به این عظمت که تو انتهاش هم نمی‌تونی تعیین کنی با چی دیدی؟

گفت با این عدسی چشمم.

پیداست می‌فهمیدم.

خب این عدسی چشم تو چقدره؟

گفت خیلی کوچولوعه.

حضرت فرمود آیا خدایی که این نظام به این عظمت رو تو یک عدس کوچ-- کوچک چشم تو جای داد بدون اینکه این دنیا کوچک بشه یا چشم تو بزرگ بشه پس بدون که این قدرت رو هم دارد.

[خنده] چقدر قشنگ آقا جواب داده.

آدم با بچه‌هاشم می‌خواد معذرت-- داستانم بخواد بگه این چیزا رو بگه.

بچه‌ها عاقل بار بیان.

ندزدنشون از ما با عقاید غلط.

حالا بعد دیگه سیاه شد و گفت این س-- من نمی‌دونم با شما چجوری برخ-- برخورد کنم.

یه صحبت‌هایی کرد و رفت و و قبول هم نکرد و همونطور دهری موند.

کاری نداریم.

حالا سؤال اینه آقا جان اصلاً اثبات بشه که بله می‌شود آن درخت عکسش بر قرن-- این شبکیه چشم کوچیک تو ثبت بشود.

اگر ثبت نمی‌شد می‌تونستی ببینیش؟

خب داری می‌بینیش یعنی افتاده دیگه.

عکس اون درخت افتاده رو چشم تو.

چگونه عکس اون درخت به اون عظمت، این اصل الان به درد می‌خوره.

مگر نگفتیم انت فرض کردیم دیگه اصلاً این اصل، اصل عقلیه.

انطباق شیء کبیر بر یک شیء صغیر محال است.

چطور عکس با اون، اون درخته به اون بزرگی تو چشم کوچیک تو جا شد؟

اینجا میان یه با-- بابی رو باعث می‌کنن حکما از اینجا اثبات می‌کنند که نفس ناطقه انسان جنسش مجرده.

مثل صفحه کاغذ ماده نیست که حد داشته باشه.

طول و عرض و ارتفاع و رنگ و طعم و مزه و اینا داشته باشه.

مجرده.

از جنس ملائکت الله.

عالم عقول و مجرداته.

علم هم این چنینه.

الان عزیز دلم انقدر خوب دارید گوش میدید شما بفرمایید.

من الان دارم به شما القا می‌کنم معالم دین رو، معارف و علم رو.

حالا فرض بگیریم.

الان من دارم چیکار می‌کنم؟

این صوتی که به گوش شما می‌رسه مجرد است یعنی از جنس ملائکه و عالم عقله یا ماده‌ست این صوت، این طول موج، این ماده‌ست.

این ماده‌ست.

منم که ماده‌ام شما هم که ماده‌ای، جسمی.

پس این چگونه داره منتقل می‌شه؟

اگر علم، اگر علم و ما مجرد بگیریم چگونه این داره انتقال پیدا می‌کنه؟

اینکه ما صوت که اینکه ماده‌ست.

فرمودن چون جنس علم دقت کنید یه نتیجه کوچولو فعلاً.

چون جنس علم مجرد است.

جنس نفس ناطقه شما مجرد است [سخنگوی 1 تشک میزند] و المدبرة امرا کانال و مجاری رسیدن علم به شما از طرف خدا ملائکت الله اونا هم جنسشون مجرده است و العلم نور يقذفه الله في قلب من اراد ان يهدیه.

علم نوری است که خدا بخواهد هرکی را هدایت کند تو دلش می‌اندازه.

پس علم از ناحیه خدای منان که علم ذاتیشه به قلب شما وارد می‌شه.

اصلاً ربطی به استاد و معلم و عهدی نداره.

حتی به ملائکه و حتی، حتی به امام و پیغمبرتون.

چون اون‌ها هم علم ذاتی‌شون نیست.

اون‌ها هم درسته ارادت الربند.

درسته تمام علم خدا نزدشونه و اصلاً از به جز کانال وجودی اون‌ها نمیشه علم اخذ کرد و ملائکه هر کدوم شؤنی از شؤونات وجود اهل بیت‌اند.

اما اون‌ها هم فقط مثل الان که من صوت ایجاد می‌کنم، اون‌ها به عنایت الهی، به اذن الهی چیکار می‌کنن؟

کانال می‌شن، مسیر می‌شن، مجرا می‌شن که خدا به دل تو الهام کنه حقیقت حقایق عالم رو.

لذا او حقیقت الحقایق عالم است.

اصلاً خداست که به شما داره علم میده.

هیچکس نمی‌تونه بگه چه استادم بلد نبود، چرا برای من کم گذاشتی؟

تو سعه‌ی وجودی یاد کن خدا بهت الهام می‌کنه.

در و دیوار با تو حرف می‌زنه، درخت با تو حرف می‌زنه.

امروز برای یک عده‌ای توی حوزه زهراییه فکر می‌کنم اونجا بود عرض کردم.

خیلی شیریش شیرین بود براشون که یک بحث البته سوتی‌ست از قضای عقلی از عالم برداشتن در سیر افقی، انفسی و عرض شود کتاب تدوین خودش بحث می‌خواد که ما سه تا کتاب خدا برامون گذاشته.

کتاب افقی که نظام تکوین است، کتاب انفسی که نظام تکوین درون است و کتاب تدوین شده خدا که قرآن است.

حالا می‌خوایم از این نظام افقی برداشت عقلی کنیم، علم بگیریم.

علم نوره دیگه.

خب چه بگیریم؟

علامه خودش می‌فرماید حسن زاده عفظ الله تعالی می‌فرماید که من یه روز یک درختی رو نگاه می‌کردم که غذا ازش بگیرم.

ببینم خدا توسط این درخت خودش فرموده کتاب عالم رو اصلاً عالم علم انباشته روی همه.

شما از این نظامات عالم درس بگیرید، علم برداشت کنید.

من این درخت می‌خوام علم بگیرم.

چه کنم؟

علامه میگه زل زدم به این درخت.

خدا کمکم کرد.

یه حیوان اومد بین من و درخت حائل شد.

حیوانه زل زد به من.

یه لحظه خدا به من الهام کرد ببین سیر تطور خلقت رو.

چطور نبات، حیوان، انسان این شکل گرفت.

بعد علامه میگه خیلی جالبه من خودم به شخصه گمان می‌کردم درخت‌ها دستشون به سمت آسمان است و سرشون به بالا.

به بچه‌هام همیشه می‌گفتم ببین پسرم اینا دارن چجوری خدا رو مونن.

بعد علامه فرمود نخیر اتفاقا درخت برعکس دهانش تو خاکه.

مگه از ریشه تغذیه نمی‌کنه؟

دهان درخت تو خاکه پاهاش به آسمونه.

این حیوانی که بین من و درخت حائل شده، طیر سوم خلقته، اون پوزش افقیه.

گاهی به سمت بالا است گاهی به سمت پایین.

ما که انسانیم سرمون به سمت آسمان است و این آیه تداعی میشه.

اینو البته من میگم علامه نفرمود.

"و فی السماء رزقکم و توعدون" رزق شما تو آسمونه و آنچه به شما وعده داده شده است.

یک رزق اصلی ما علمه.

پس علم از آسمون میاد.

"فیاض على الاطلاق" خداست که تو رو عالم می‌کنه.

من پس چی کارم؟

عالم چی کار است؟

اون میاد رخ می‌زنه.

البته نیاز به این درس و بحث‌ها و چکش کاری‌ها و مطالعه و سختی‌ها هست.

اما چون علم نوره و نور مجرده و خدا هم تو قرآن میگه "الله نور السماوات والارض" نور عین خداست.

عین ذات خداست.

اسماء خدا عین ذاتشن دیگه.

پس اهدی جز خدا نمی‌تونه تو رو عالم کنه، علم به تو وجودتو بریزه.

توجه کردید این نکته مهمی بود رد شیم ازش [مکث].

حالا سؤال بعدی.

چرا پس اون درخت تو چشم کوچیک ما جا شد؟

چرا شیء کبیر تو یک جسم کوچیک جا شد؟

چون جنسش مجرده.

خب این چیزی که تو وجود من افتاد مجرده.

سؤال بعدی.

دیگه داریم به اصل مطلب نزدیک میشیم ها.

این درختی که تو چشم منه اینم قوه است یا فعل محض؟

یعنی اینم می‌تونه خاکستر بشه؟

اصلاً شما دیگه از این درخت فارغ شدی.

تموم.

این درخت در اصلاً قضیه اصلاً رفت یه جا، یه جای دیگه.

آیا شما می‌تونی دوباره اون درخت رو ببینی تو تصورات و عالم خیال و مثال و برزخ خودت یا نه؟

خب می‌تونی ببینی.

من الآن چند تا عبارت میبرم ببینید چ-- به سرعت کسری از ثانیه عکسش میاد تو قوه خیال تون.

مادر، پدر، درخت، گربه، هرچی میگیم شهید هججی، آسمان، زمین سریع عکس میاد تو قوه خیال‌ت.

میلیاردها به توان میلیارد عکس تو قوه خیال ماست.

که اگر این نبود ما هیچ‌چیزو نمی‌تونستیم-- اصلاً زندگی مختل میشد.

اینو بدونید.

خودش یه بحثه بماند خسته میشید.

که آنچه خوشی و ناخوشی‌ست به خیالات خی-- عالم خیال ما برمی‌گرده.

اینکه تو از یه صدایی خوشت میاد از یه صدایی بدت میاد.

از یه غذا خوشت میاد از یه غذا بدت میاد.

از قیافه یکی خوشت میاد از یه قیافه یکی دیگه بدت میاد.

چرا یکی از اون قیافه که تو بدت میاد اون خوشش میاد؟

چرا از غذایی که تو بدت میاد اون خوشش میاد؟

همش زیر سر قوه خیاله.

اون عکس‌هایی که تو ذهن ثبت شده.

حتی قوه شهوت و غضب زیر سر قوه خیاله.

که اگر قوه خیال رو از نفس ناطقه بکشی بیرون، عقل دیگه غیر فعال میشه.

دوربین عکسبرداری ع-عقله.

بحثش تا حدودی یه شب گذشت.

خب حالا چی می‌خوایم بگیم؟

اگر از این درخت فارغ شدی برای همیشه-- داریم به جان مطلب می‌رسیم.

برای همیشه عکس این درخت تو ز-- تو قوه خیال تو تثبیت شده.

ثبته.

هر وقت بخوای می‌بینیش.

آیا اون درختی که تو قوه خیال تو تثبیت شده هم می‌تونه خاکستر بشه؟

جواب بدید.

می‌تونه یا نه؟

نمی‌تونه.

توی خیال تو مجرده.

اون فعلیت تامه‌ه.

اصلاً قوه نیست.

اون بیرونیه چرا خاکستر میشه.

اما این درختی که تو چشم تو، تو نفس ناطقه تو، تو عالم خیال تو ثبت شد، اون دیگه خاکستر نمیشه.

ثابت می-- به کلماتو دقت کنید.

لا یتغیر.

تثبت پیدا می‌کنه اصطلاحا ثابت می‌مونه.

شاید کسی بگه آقا من چطور پس تصور خاکستر می‌کنم؟

میگیم اون یک خاکستر دیگه‌ست که قبلاً دیدی.

مال این درخته تو عالم خیال‌ت، اون ثابته.

اون خاکستر هم ثابته.

آنچه که می‌بینی، آنچه که می‌شنوی، آنچه که می‌چشی، آنچه که لمس می‌کنی، اصلاً مطلق حرکات و سکنات ما، اعمال ما همه در نفس ما در جایگاه عالم خیال و برزخ ما که یه شب بحثش گذشت ثبت میشه و ثابت و لا یتغیر برای همیشه باقی می‌مونه.

اهدی هم نمی‌تونه دست بهش بزنه.

دقت بفرمایید.

یه آیه بخونم ذائقتون شیرین میشه.

آیه که من می‌خونم انگار توان جدید پیدا می‌کنم.

الآن یه ذره احساس کردم قوه‌م کم شده.

آیه دو سوره انسان.

انا خدا قدرت نمایی کرده با خلقت انسان "انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج" از یک نطفه در هم آمیخته ملوت.

الله اکبر بلافاصله که خدا این قدرت نماییو کرده میگه "نبتلیه".

اصلاً خلقش کردم می‌خوام امتحانش کنم.

"نبتلی".

پارسال گذشت این بحث اینجا که اصلاً ما چرا اومدیم به این عالم؟

برای اینکه تو عوالم پیشین خرابکاری‌هایی کردیم اومدیم اینجا درستش کنیم.

بعضیا درست می‌کنن بعضیا خراب‌ترش می‌کنن.

آیا باز فرصت داریم؟

غلطه اگه به ما میگن دیگه فرصت نداریم.

از سرچشمه علم رو بگیرید.

یه عالم دیگه داریم به ما فرصت میدن و بلافاصله بعد دنیا کدوم عالمه؟

اگه بگی برزخه غلطه.

عالم سکرات مرگه.

حدیث داریم برای بعضی صد سال طول می‌کشه.

چرا؟

برای اینکه دوباره خدا بهش مهلت میده.

اصلاً یه عالمه بعد دوباره عالم بعدی بعد عالم بعدی همین‌طوری عالم‌ها داریم پشت هم مثل اینکه شما از یه بچه امتحان بگیری رد شه.

تم-- اگه خیلی آدم بد عنقی باشه میگی رد برو دنبال کار اگه مهربون باشی خداوکیلی چیکار می‌کنی؟

میگی یه امتحان دیگه ازش بگیری.

یه فرجه دیگه بهش میدی.

دوباره اگه خراب کنه دو-- خدا داره به رحمت واسعه خودش هی به ما فرجه میده از این اب-- "نبتلیه".

حالا اینجا، اینجا دقت کنید "نبتلیه" باشه.

می‌خوای خدا ما رو امتحان کنی چجوری؟

فج-- آیه سه، آیه دو سوره انسان "فجعلناه سميعا بصيرا".

اصلاً به خاطر همین که می‌خوام تو رو امتحان کنم قوه باصره اول البته به ترتیب اهمیت قوه سامعه و باصره "سميعا بصيرا" به تو دادم.

خدا هم هیچ کجا از اسامیش نگفته من.

خدا اسم‌هایی داره تو جوشن کبیر نیومده.

مثلا "يا جاري اللصيق" کی تا حالا جوشن-- اصلاً کجا دیدید اینو؟

اسم خداست "يا جاري اللصيق" یعنی ای به شدت چسبنده.

کجای جوشنه؟

اسامی.

ولی خب اسامی زیاد هست ولی هیچ کدوم رو نشنیدیم خدا شام باشه، بوینده، خدا ذائق باشه، چشنده، خدا لامس باشه، لمس کننده، نداریم.

اما هر کجا اهمیتو ببین خدا تو قرآن می‌خواد خودشو معرفی کنه و قوه باصره، سامعه رو بیاره با هم بیاره.

اصلاً قوای دیگه حرف نمی‌زنه.

جالب اول هم سامعه رو میاره "انه هو السميع البصير".

لذا یه کتابی هست به نام دهان روح.

اینو حتما بگیرید بخونید شاید که قطعاً من مطالعه کردم صد تا کتاب فلسفی رو خلاصه کرده تو یه کتاب، عالی.

میگه همونطور که دهان جسم تو اینه، دهان روح تو اینه، گوش.

اگر کسی خوب بشنوه روحش تقویت می‌شه.

[صدای محیط] کسی بلد نباشه اصلاً حوصله نداره حرف بشنوه.

این همیشه جانش ضعیفه.

[زنگ تلفن] می‌برنش تو ادبستان الهی که جهنمه.

حالا بحث در نره از دستمون داریم به آه-- غصه نخورید چون این بحث یه دفعه یه انفجار در- [صدای محیط] می‌کنه می‌کشه به فردا شب.

اون انفجاره رو من می‌خوام.

خوب گوش بدید جا نمونید بعد خواستید برید.

[نفس عمیق] خب پس اگر قوای سامعه و باصره ما انقدر قوی‌اند، امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام می‌فرما شدن ده برابر دیدن اثر می‌ذاره.

میگه فقط عادت نکن بخونی.

کتاب خوبه ها بخون اما بیشتر بشنو.

شنیدن ده برابره.

آنچه که ما می‌شنویم و آنچه که می‌بینیم برای همیشه البته قوای دیگه هم همچنین هست ها.

اما مهماش این دو تا.

مخصوصاً شنیدن و دیدن آنچه که می‌شنویم و آنچه که می‌بینیم در وجود ما ثبت می‌شه.

من ک-- مثالی که زدم از اون درخت برای همیشه تو وجود تو به صورت یک موضوع تثبت پیدا کرده و ثابت باقی مانده خواهد ماند.

اَهدی هم دیگه نمی‌تونه حتی خودت اون رو از بین ببری.

[نفس عمیق] در حقیقت یه آیه بخونم یه ذره دیگه لرزش‌ها شروع بشه.

مرحوم آقای دولابی به این آیه خیلی دقت می‌کردن.

تو درس، درس‌ها و بحث‌های اخلاقی‌شون.

حالا فایل‌هایی که ما ازشون دیدیم.

می‌فرمودن که اقرأ آیه قرآنه بخونم به چی گیرتون میاد.

"اقرأ كتابك".

کتاب خودتو بخون.

کتاب ما چیه؟

لوح وجود ما همون نفس ناطقه ماست که همه این عکس‌ها، این شنیده‌ها توش تثبیت شده، ثابت شده لا تغیر.

میگه خودت کتاب وجود خودتو که خودت هستی رو بخون.

کفا بقیه‌ش و می‌فرما "کفى بنفسك اليوم".

کفایت می‌کنه امروز نفس تو "اليوم عليك حسيبا" برای اینکه حسابرسی کنی خود تو.

اصلاً نیاز به نه میزان داره، نه فرشته‌ها داره، نه خدا.

هرک-- "بل الإنسان على نفسه بصيرة".

الحمدلله اهل علم تشریف دارن، طلاب فضلا بعضی از اساتید دانشگاه هستند.

[نفس عمیق] می‌دونید اون تای بصیره تای تعنیص نیست ها.

اشتباه نشه مثل عقیله.

عقیله اون تا تعنیص نیست.

امام حسین هم عقیلاست.

"بل الإنسان على نفسه بصيرة" اون تای مبالغه است.

یعنی به شدت هرکسی بیش از همه، بیش از دیگران خودش رو می‌شناسه.

لذا قرآن میگه "اقرأ كتابك اليوم اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا".

اونجایی هم که ملائکه میام این کتاب رو تحویل تو بدن میگن "هذا كتابنا".

عجب!

آقا چرا میگید کتاب ما؟

مگه نمیگی "اقرأ كتابك"؟

کتاب زندگی منو ای ملک آوردی به من تحویل بدی چرا اینجا میگی "هذا كتابنا"؟

بعدش خود ملائکه جو-جواب میدن.

میگن "كنا نصنسه".

ما اینو نسخه برداری کردیم "ما كانوا يعملون".

از آنچه که تو عمل کردی ما یه نسخه نوشتیم.

بخوای بگی بزنی زیرش بگی نه کی گفته من آدم خوبی هستم؟

این کتابو برات رو می‌کنیم.

عزیزم ممنون.

این کتابو برات رو می‌کنیم.

[نفس عمیق] توجه کردین؟

می‌دونید خلاصه بحث به کجا می‌رسه؟

تا اون نقطه رو بزنیم مثل موشک‌های نقطه‌زن هنوز نزدیم ها.

چون بحث ما هر شب در مورد امام عصره.

یکی اینجا اعتراض کنه آقا چه ربطی به امام عصر داشت این بحث‌ها؟

صبور باش.

[صدای محیط]در حقیقت یه خروجی بگیرم.

ما با خودمون محشور میشیم.

الان این رو فهمیدیم امشب.

اونچه که ما باهاش حشر و نشر داریم برزخ ما، قیامت ما، پنجاه موقف قیامت ما خودمونیم.

اصلا امام علیه الرحمه می‌فرمود که از حضرت امام می‌فرمود این پل صراطی که به شما فرمودن همین دنیاست.

پل صراط همین دنیاست.

گناه کنی تو آتشی، ثواب کنی تو بهشتی.

اصلا بهشت تو وجود توئه.

جهنم تو وجود توئه.

گناه می‌کنی جهنمی.

به-- ثواب کنی بهشتی.

با این صحبت‌هایی که ما امروز کردیم ما با خودمون محشوریم.

حشر و نشر ما با خودمونه.

کتاب وجود ما خودمونیم.

این برای ما باز می‌شود [مکث].

نون والقلم و ما یستر.

خودمون سطر سطر در وجودمون این‌ها رو ثبت کردیم.

اصلا بهشت تو وجود ماست.

دیدی کار خیر می‌کنی چقدر آرومی؟

سی سال پیش به یه یتیم کمک رسوندی الان یادت میاد کیف می‌کنی.

دیشب گناه کردی الان یادت میاد حالت بد میشه.

جهنم اینه دیگه.

اصلا جهنم تو وجود خودمه.

خدا جهنم خلق نکرده.

حاج آقا قرآنی حرف بزن.

آیه و جیء یومئذ بجهنم.

جهنمو میارن.

اهل علم حضور دارن.

جیء یعنی میارن.

این جهنم اینطور نیست که خود جهنم خلق کرده، میارنش.

یعنی خودت میایی.

بهشت خودتی.

جهنم خودتی [مکث].

هرچی هست خودتی.

اقرأ کتبک خودت رو بخوان.

قرآن هم سرنخ داده میگه خودت می‌دونی چیکاره‌ای.

فیلم بازی نکن واسه ما.

هی نرو پیش علما وقت اونا رو نگیر.

آقا من نمی‌دونم چمه.

من نمی‌دونم از کجا دارم...

بارها تو این شهر تو این نه روز، ده روز که محضر شما عزیزان رو درک کردیم، هرکس اومد پرسید حاجی آقا من گرفتارم، بیچاره‌ام، زنکه معیشتی دارم، اینه، گره‌ها کور شده، راه بسته شده.

اولین سوالی که جواب گرفتم و به نتیجه رسوندمش این بود نمازتو درست می‌خونی یا نه؟

گفت نه.

گفتم دیگه جلوتر از این نرو.

جالب همه‌ش هم میخوان دنبال یه آدم ز-- مافز ضمیر خونه، ذکر بده، آقا سید علی آقا قاضی بگردن توشونو ببینه.

عزیز دلم همون آقای قاضی می‌فرمود اگر نمازتو درست خوندی همه درا رو باز میشه [مکث].

آقا جون درست کن این پنج تا وعده نماز رو از اول وقت مسجد ببین چجوری درها باز میشه [مکث].

مگر عرض نشد خدمت شما سال گذشته، تو یه بحث دیگه‌ای البته، پیغمبر از یه جا شد صدای داد بلنده.

البته یه ذره بحث ما با حاشیه رفت عیبی نداره سریع جمعش می‌کنم.

خوبه برای شما مخصوصا برای بچه‌ها.

داد می‌زنن تو خونه رحمت الله العالمین دق الباب کرد.

چه خبره؟

گفتن صاحب منزل مرده.

حضرت فرمود عجب عجب عجب پیغمبر رو گوش بدید.

فرمود فکر کردم تو این خونه کسی نماز صبحش قضا شده.

اینطوری داد می‌زنه.

آدم از سرچشمه باید بگیره معارف رو.

مرحوم آقا نخودکی اصفهانی تو کل عمرش خودش همون شیخ حسن علی که می‌گفت عذره ما رو ملخ زده بود.

فرمود برید بگید شیخ حسن میگه ملخ‌ها برید.

می‌رفت می‌گفت ملخ‌ها شیخ حسن گفت، گفته بریدها.

همه می‌رفتند.

قدرت تصرف در تکوین بهش دادن.

میگه تو کل عمرم یه صبح فقط نماز صبحم قضا شد.

امیدوارم ظرفتون اینو بتونه بگیره.

همون روز پسرم رو از من گرفتن.

مرد پسرم [مکث].

حساب کتاب داره الآن.

کفه وجودت باید تنظیم بشه [مکث].

نمازشو درست نمی‌کنه این گرفتار‌ها.

حالا اونور نریم.

ما همونی هستیم که خودمون تو وجودمون درست کردیم.

بهشت و جهنم خودمونه.

آقا پیغمبر این دو تا انگشتاش رو به هم چسبوند.

باور کنید هر شب من تو کاغدم باز کردم این حدیث رو برای شما بگم.

روزی نشده.

امشب شده.

دو تا انگشتو دقت کنم.

این دو تا انگشت اشاره رو به هم یا شهادتین رو به هم چسبوند.

فرمود انا والقیامه شهاتین.

من قیامت مثل این دو تا انگشتیم.

اینم تازه تلک الامثال نضربها للناس.

مثله.

برای اینکه من و شما بفهمیم.

و الا می‌گفت اصلاً قیامت خود منم.

اصلاً جهنم تجلی جمال رسول الله، جلال رسول الله است.

بهشت تجلی جمال رسول الله است.

مرحوم مجلسی تو بهارش میاد میگه اصلا بهشت تجلی لبخند حسین ابن علیه.

تجلی جمال حسینه.

جهنم جلاله.

اگر به گونه‌ای رفتار کنی که حسین به تو اخم کنه، تو جهنمی.

به گونه‌ای رفتار کنی که امام عسکری بهت اخم کنه، تو جهنمی.

نه جهنمی شدی.

تو جهنمی.

لذا بری اونایی که چشم مافز ضمیرش می‌تونن ببینن چشمشون باز شده میگن برو، برو الان بلا میاد.

برو نزدیک نشو.

تو جهنمی.

حالا ختم کلام اون نقطه رو بزنیم.

چه کنیم؟

چه خاکی به سرمون بریزیم با این بحث‌هایی که حاج آقا تو به ما گفتی امشب آش و لاشمون کردی.

ما چجوری خودمونو جمع کنیم؟

این همه ما خطا کردیم.

چیزها دیدیم، شنیدیم و لمس کردیم که اینا حرام الهی بوده.

شما میگی اینا ثبت شده تو وجودمون لا یتغیر.

مجرد هم هست.

عالم ماده هم نمی‌تونه به داد ما برسه.

ما چه خاکی به سرمون بریزیم؟

یک راه بیشتر نداره که بحث فردا شبه.

اون راه اگه گفتید چیه؟

کسی‌ست در نظام خلقت صاحب ال-- بهش میگن صاحب مقام کن صاحب مقام کن اصطلاحاً بهش میگن صاحب الامر.

جایگاه امر دست اونه.

خدا به او قدرتی دارد داده است به ودیعت به خاطر من و شما.

آخ قربون این آقا بریم.

ذخیره خلقت است برای کسایی که مثل من دیگه کارشون خراب شده میخوان برگردن نمی‌تونن، درونشون درون مایه شون اصلاً یکپارچه تخریب شده، اون مقام کن فیکون دارد با نگاهش.

یه مثال بزنم و بسه دیگه.

امیرالمؤمنین ایستاده بود یه پدری اومد افتاد به پاش آقا به دادم برس.

چه خبره؟

پسرم خنجر زیر ردا پنهان کرده می‌خواد شما رو بکشه.

مولا فرمود برو کنار.

رفت کنار پسره اومد تا دست به خنجر بشه مولا یک نگاه نافذی به این جوون کرد، خنجر ازش افتاد.

این همون نگاه هست.

افتاد به پای حضرت گفت آقا جان من نمی‌دونم چه شده.

تا پیش از این لحظه شما مبغوض‌ترین آدم‌ها پیش من بودی.

الان محبوب‌ترین آدم پیش منی.

علی جان دوستت دارم.

ببخشید می‌خواستم-- گفت بعد عذرخواهی و چی و آقا بلندش کرد و بوسید و رفت.

پدره اومد گریه‌ش شروع شد.

تو چرا گریه می‌کنی؟

گفت آقا جان چرا زودتر از اینا به دادمون نرسیدی؟

پسرم رو نگاه نکردی.

آقا گریه‌ش گرفت که این باید گریه شما رو درآره امشب.

فرمودن این قدرتو همه ما داریم که درون رو عوض کنیم.

ما مظهر ماهیه سیئاتیم.

محو کننده زشتی‌ها.

ما مظهر مبدل Сиئات بل حسناتیم.

نه فقط محو می‌کنیم به جای اون زشتی یه حسنه هم می‌نویسیم که من محضر حضرت آیت الله خزعلی بودم.

این استاد حافظ قرآن تو اصفهان که درس می‌خوندیم جلسات خصوصی بود.

ایشون از تفسیر صافی روایتی آورد فرمود جایی هم نگید به وزن، سریع میگم میرم هر کی گرفت.

فرمود به وزن گناهی که کردی به همون وزن حسنه می‌نویسن.

الله اکبر.

یعنی بدترین آدم‌ها حق ناامیدی ندارن.

به شرط اینکه نگاه این آقا بهشون بیفته.

امیرالمؤمنین این جمله رو گفت چی میگی حاجی؟

این حرفا چیه؟

می‌دونید اولین باری که پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود لا فتا الا علی جوانمردی نیست جز علی، کی بود؟

می‌دونی؟

باورت میشه پیغمبر فرمود علی جون اگه از یه جا رد شی ببینی دو تا دارن-- دو تا جوان دارن گناه می‌کن، چیکار می‌کنی؟

چی جواب داده باش مولا؟

فرمود یا رسول الله با عبام روشونو می‌پوشونم.

پیغمبر فرمود خب الله اکبر