ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 007

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

درآمد بحث

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير اعوانه وانصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعي الله وربانية آياته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فداه. ان‌شاءالله که حضرت هر کجا حضور دارندد حالشون خوب باشد و از سائل جمع ما را دعا کنند صلواتی قرائت. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه. به فضل الهی سه شاخه نبات تبرکی تقدیم کنیم.

پیرامان احکام البته هر شب یک سری را در خصوص احکام مسافر می گفتیم به حرمت پیرمرد ریش سفید نورانی که الان آمدن به من تذکر دادندد که بگویید من این حکم را عرض می کنم امشب سرانجام این هم حکم مهمی است که فرمودند به من دوباره بگویید اگرچه بارها گفته شده که مأموم نه رکوع و سجودش را نباید زودتر از امام انجام بدهدد. ذکرش را امکان اشکال ندارد. زودتر برایی نمونه شما بعد از امام بری رکوع یا بعد از امام بری سجده. حالا به هر دلیلی امام تأمل کرده شما رسیدی زودتر از آن ذکر رکوع و سجده را شروع کردی اشکال ندارد. اما رفتند به رکوع و سجده زودتر از امام باعث بطلان نماز است.

اینکه بنده حقیر پیش‌تر گفته شد یک شب زود آن‌قدر سریع میرم سمع الله لمن حمده خودم را هم محروم میکنم از گفتند این ذکر شریف و حتی الله اکبر قبل سجده سریع میرم را سجده برایی اینکه عرض شد در ارزیابی که از اذان گویی های شبکه های سیما در تهران انجام دادیم متاسفانه دیدیم معمولا نمازهایی که به جماعت پخش می‌شود در شبکه سیما اکثریت مردم از امام جماعت زودتر رکوع و سجده انجام میدن. علتش این بود که ما دیدیم امام جماعت دیر به رکوع می‌رود دیر به سجده می‌رود. مثلا بلند می‌شود سمع الله لمن حمده رفت مأموم رفت سجده. لذا شما هم باید به هر حال این را لحاظ کنید. شما هم مراقبت کنید که زودتر حرکت نکنید.

مراتب معرفت

در خصوص قرآن لطیفه‌ای را بگویم که خدای منان را شاکرم از اینکه شما سفره دلتون را باز کردید و ما از سفره پاک شما دل شما داریم رزق برمیداریم این شب‌ها. اگر این نکته اهمیت دارد در سوره الرحمن این چنین سوره شروع می‌شود. الرحمن که این سوره البته از قرآن هم هست که متاسفانه در مراسم ختم می خوننش. الرحمن علم القرآن خلق الإنسان علمه البيان. بعد از اینکه خدای منان صفت رحمانیت خود را بیان می‌کند، اشاره می‌کند به تعلیم قرآن. می‌خواهم یک نکته ای را اینجا لطیفه‌ای را بگویم. همه خواندید بارها این سوره را شاید توجه نکردین. وقتی که خدا اشاره به تعلیم قرآن می‌کند سپس می فرماید انسان را خلق کردیم. بلافاصله می فرماید علمه البيان. یکی دو تا نکته بگویم این نکته اهمیت دارد خلقت انسان بین دو چیز قرار گرفته اینجا این دو چیست؟

خلقت انسان بین دو تعلیم قرار گرفته است. تعلیم ابتدایی قرآن تعلیم بعدی بیان. از اینجا عظمت و جایگاه علم مشخص می‌شود که چقدر غذای عقلی و علمی برداشتن از سر سفره این خلقی که خدا بی بدیل خلق کرده است نزد خدا ارزش دارد که بین دو بیان خلقت انسان بیان شده مطرح شده. نکته دوم اول تعلیم قرآن، خلقت انسان و تعلیم بیان به انسان. یکی سؤال کنه اینجا چرا به ما قدرت بنداد خدا؟ قشنگ سرش در این آیات مشخصه. شما جواب بدید چرا بر اساس این چهار تا آیه یا آن سه تا آیه که وسطش خلقت انسان است، سؤال چرا خدا به ما قدرت بیان داده است پس از خلقت ما؟ چون علم القرآن توجه کردید اصلاً سر بیان قدرت بیان و تکلم ما اینه که با قرآن عجین باشد.

یعنی انسان به جایی برسه مثل حضرت فضه سلام الله علیها کل قرآن را که حفظ بود هیچی هر سوالی ازش می‌پرسیدند با قرآن جواب میداد. این علمه البيان چطور می‌شود که انسان از اول صبح که پا می‌شود تا انتها که می‌خوابد هیچ بیانی از قرآن نداشته باشد؟ حالا الحمد لله خدا لطف کرده باور کنید این‌ها را اگر بخوایم بشکافیم غوغاس. خدا لطف کرده برایی اینکه تلطیف کنه کار ما را سخت نکنه. فرموده به هم رسیدید بگویید سلامٌ علیکم. سلامٌ علیکم آیا عبارت قرآنی هست یا نه؟ ملائکه می‌گویند به فرشته‌ها می‌گویند سلامٌ علیکم وارد به اوت بشید. در حقیقت صبح تا شب شاید البته تنها بیان قرآنی من و در همین کلمه باشد. بریم سراغ شاخه‌نوازی از عترت.

نسبت انسان و خدا

می‌رسیم به فصل نهم یا عذر شود اصل نهم از صد اصل اول هزار و صد اصل کتاب الفین علامه حلی رحمت الله علیه پیرامان اثبات امامت و امامت اهل بیت علیهم الصلاة والسلام. در این اصل یک بحث عقلی را علامه حلی باز می‌کننددد. می‌فرمود که جان شما بلند شدید و از طرف خود ران امام و جانشین و خلیفه تعیین کردید. ببینم اگر چنانچه اصل بر این بوده که همه مردم متفق القول باید امام را تعیین کنن یعنی اصل حکم خدا حکم الهی این بوده بر فرض بگیریم که همه مردم باید متفق القول میشد او امام باشد، او خلیفه باشد. اولا چنین چیزی عقلاً نمی‌شود. اصلاً نمی‌شود همه مردم بالاتفاق را یک نفر تمرکز کنن. اگر این بود که این همه ما مشکلات نداشتیم که صد و بیست و چهار هزار پیغمبر را زدن کشتن و اهل در کشتن و این همه خونریزی ما نداشتیم.

اصلاً بگو شد یا میشد پس شما چرا نکردید؟ نکته دوم از این رد که علامه می‌فرمود اگر بگوییم نه، این نبوده که همه باید متفق القول می شدن یک عده‌ای، آن عده چه تعدادند؟ چهل نفر، سی و نه نفر، چهل و یک نفر. این عدد را شما می‌خواید چگونه پیدا کنید؟ کجا ما عدد داریم این تعداد که اگر بگویی عدد ندارد، خدا نفرموده عدد، هر کسی خود به تنهایی می‌تواند بگوید من چون امام خودم قرار دادم یا اصلاً هر کس خودو خود را امام تعیین کنه بگوید اصلاً امام منم، خلیفه منم. چی می‌تواند اینو از این هرج و مرج را جلوگیری کنه؟ آن از اینکه اگر حکم خدا بر همه باشد باز می‌شود. اگر حکم خود تعداد بوده باز نمی‌شود. اگر حکم خدا این باشد که هر کس خود می‌تواند اصلاً چه امامی دیگر هر کسی برایی خود امام تعیین می‌کند. اصلاً عقلاً این جامعه به توحید نمی‌رسد.

حالا جواب بدید شما که نشستید جانشین تعیین کردید جواب بدید. ورود به بحث کنیم به فضل الهی و از شما تشکر می‌کنم که این چند شب ما را تحمل کردید. الحمد لله جاهای دیگر هم ما در این شهر منبر رفتیم معمولاً جایی که منبر رفتیم اعتراض به نحوه صحبت‌ها و سطح صحبت‌ها شد جز اینجا خیلی درخور توجه است. با اینکه اینجا رهگذرها هم میان، کارگرها هم میان، پیرمردها میان، بچه‌ها میان، مسافرها میان، مردم شهر شما و شهرهای دیگر میان. یک مجموعه‌ای از همه شخصیت‌ها یک نفرم تا حالا اعتراض به این سطح بحثو نکرده. اتفاقاً بالعکس و این عجیبه‌ها. بین من و شما، این منبر و شما وفق ایجاد شده. بحث امشب ما که بسیار بسیار مهم هست خیلی دقت نظر می‌خواهد. اگر این نکته اهمیت دارد از شب اول هی بحث همینطور می‌شود گفت وزین‌تر شده.

آثار تربیتی بحث

دارد هی وزین‌تر از شب‌های قبل می‌شود. این نکته اهمیت دارد انشالله یک باب جدیدی برایتون باز می‌شود به دردتون می‌خورد. آن موقع این شهیدو دعا می‌کنید که این سفره را برایی ما پهن کرده به شرطی که این نکته اهمیت دارد. اگر به کلمه سختی برخوردید این پرسش جای نگرانی ندارد من توضیح میدم. انتهاش می‌خوایم برسیم به یکی مقامات امامت. مجبورم این مقدمه زیاد را شاید مقدمه ما بیست دقیقه طول بکشه، شاید هم بیشتر برایی شما برم. این نکته اهمیت دارد یک اصل در فلسفه هست که می‌فرماید انطباق شیء کبیر بر شیء صغیر محال است. پیش‌تر گفته شد فلسفه به زبان یونانی‌ست حکمت به زبان ما و قرآنه. انطباق شیء کبیر بر شیء صغیر محال است. شما می‌توانید آب یک پارچ را در آب یک توی جای یک لیوان به زور جا بدید؟ اصلاً یک لیوان ظرفیتش اندازه آب یک پارچ هست.

پارچ را شما شیء کبیر در نظر بگیر. انطباق این شیء کبیر بر آن شیء صغیر کوچیسته محاله. اصلاً نمی‌شود شما آب یک پارچ را توی لیوان جا بدی. به همین راحتی همه فهمیدیم. همه حکما خصوصاً حکمای حکمت متعالیه فرمودند که انسان بخوای خودمان را یک ذره بشناسیم. انسان موجودیست ثابت و سیال. ثابت یعنی یک وجود ثابتی دارد. وجوهی در نفس ناطقه ما در وجود قرار گرفته که این‌ها ثابته. مثلا در خصوص سیال بودن ما مثال بزنیم. شما همان طفلی هستی که مادر در گهواره میچرخواند و بعد شیرت میداد؟ اصلاً همین الان با یک دقیقه پیشتون شما همان آدمید؟ مفروضاتتون، عرض شود محفوظاتتون، ادراکاتتون، قضای عقلی که برداشتید تغییر ایجاد کرد در شما. خیلی چیزا را خط قرمز روش کشیدید و خیلی چیزا را بلعید گفتید عجب این درسته.

اصلاً علمای علم طب ثابت کردند آن به آن انسان در حال تغییره. شما همان جهت سیال بودن و این جسمیت وجود خود ران همان آدم یک لحظه پیش هم نیستید. دائماً سلول‌های بدن در حال فعل و انفعال‌اند. الان شما قیافه در بذار جلوی قیافه مثلا نوجوونیت چقدر عوض شدی. همین الان به قول اساتید بیان یک دفعه یک آدمی که سی سال پیش یکیو کشته الان بگیرنش. این طرف نمی‌تواند بگوید من آن آدم نیستما. آن یکی دیگر بود سی سال پیش یکیو کشت. این که یک آدم دیگر‌ای شده. افکارش حتی شاید اصلاً از آن کارش توبه کرده. اصلاً قیافه را نمی‌توانی با آن قیافه انطباق بدی. چرا همین آدم را اعدام می‌کنی؟ من در همان من سی سال پیش و پنجاه سال پیشته. در یک من، یک شخص بیش نیستی. حالا این‌ها دو تا را از معجزات خداست در انسان. خدا این دو تا را با هم قرار داده.

مراتب سلوک

در بحث اسماء متضاد گفتیم دیگر. این یک قدرت نمایی خدا در وجود انسانه. ما چند تا مثال فهمیدیم عجب. ما یک وجود ثابت و سیالی‌م. من خیلی مختصر و شرده و ام پی تری کردم این بحث حکمی و فلسفی رو. شما چشم میندازی بیرون از چشم خودت یک درخت خیلی بلندی را می‌بینی. من از شما سؤال می‌کنم، آن درختی که بیرون از متن وجود در در نظام افقی عالم وجود دارد، آن درخت ثابته یا سیاله؟ آن درخت قوه است یا فع-فعلیت کامله؟ یعنی این درخت می‌تواند قوه اینو دارد که تبدیل شود به خاکستر؟ آن درختی که بیرون از متن وجود توست هنوز ندیدیش، آن می‌تواند خاکستر شود یا نه؟ بر اساس حرکت جوهری می‌شود. اما عکسی که از آن درخت در چشم در جا گرفت. حالا سؤال اول بعد از این مرحله دوم، اولاً این درخت با این ارتفاع چطور در چشم در جا شده؟

چشم در، چشم در به این کوچیستی. آخه من نوجوون بودم یک روایتی خواندم در کتاب اصول کافی. دیگر آن‌قدر برایم زیبا بود دیگر نیاز نداشتم دوباره برم بخونمش. آن‌قدر قشنگ مثل بلبل برایتون می‌گویم که یک شخص دیسانی نام، دی سانی البته تلفظ کردم. آمد محضر امام صادق صلی الله علیه. گفت دهری مذهب بوده، الهی نبوده. گفت مگه نمیگید خدا على کل شیء قدیر؟ بفرما ببینم خدا که بر هر چیزی قادر است می‌تواند دنیا را در تخم مرغی قرار دهد، در حالی که نه دنیا کوچک شود نه تخم مرغ بزرگ. عجب این‌ها چه زرنگ بعضی از دشمنان ما. امام چقدر قشنگ، چقدر زیرک جواب داد. فرمود اولاً خدا کار عبث و بیهوده نمی‌کند. اما پاشو ب را بیرون از حجره نگاه کن. سمت راست در نگاه کن چی می‌بینی؟ سمت چپت را نگاه کن چی می‌بینی؟

گفت تا آنجا که چشم کار می‌کند بیابون و درخت و نهر و نمی‌دانم کوه و تپه و تهش هم معلوم نیست. گفت این همه عالم و نظامات به این عظمت که در انتهاش هم نمی‌توانی تعیین کنی با چی دیدی؟ حضرت فرمود آیا خدایی که این نظام به این عظمت را در یک عدس کوچک چشم در جای داد بدون اینکه این دنیا کوچک شود یا چشم در بزرگ شود پس بدون که این قدرت را هم دارد. آدم با بچه‌هاشم می‌خواهد داستانم بخواد بگوید این چیزا را بگوید. ندزدنشون از ما با عقاید غلط. حالا بعد دیگر سیاه شد و گفت این من نمی‌دانم با شما چگونه برخورد کنم. یک صحبت‌هایی کرد و رفت و و قبول هم نکرد و همان‌گونه دهری ماند. حالا سؤال اینه جان اصلاً اثبات شود که بله می‌شود آن درخت عکسش بر این شبکیه چشم کوچیست در ثبت بشود. اگر ثبت نمی‌شد می‌تونستی ببینیش؟

نتیجهٔ بحث

داری می‌بینیش یعنی افتاده دیگر. عکس آن درخت افتاده را چشم در. چگونه عکس آن درخت به آن عظمت، این اصل الان به درد می‌خورد. مگر نگفتیم انت فرض کردیم دیگر اصلاً این اصل، اصل عقلیه. انطباق شیء کبیر بر یک شیء صغیر محال است. چطور عکس با آن، آن درخته به آن بزرگی در چشم کوچیست در جا شد؟ اینجا میان یک بابی را باعث می‌کنندد حکما از اینجا اثبات می‌کننددد که نفس ناطقه انسان جنسش مجرده. مثل صفحه کاغذ ماده نیست که حد داشته باشد. طول و عرض و ارتفاع و رنگ و طعم و مزه و این‌ها داشته باشد. الان عزیز دلم آن‌قدر خوب دارید گوش میدید شما. من الان دارم به شما القا می‌کنم معالم دین رو، معارف و علم رو. الان من دارم چه کار می‌کنم؟

این صوتی که به گوش شما می‌رسد مجرد است یعنی از جنس ملائکه و عالم عقله یا ماده است این صوت، این طول موج، این ماده است. منم که ماده‌ام شما هم که ماده‌ای، جسمی. پس این چگونه دارد منتقل می‌شود؟ اگر علم، اگر علم و ما مجرد بگیریم چگونه این دارد انتقال پیدا می‌کند؟ اینکه ما صوت که اینکه ماده است. فرمودند چون جنس علم این نکته اهمیت دارد یک نتیجه کوچولو فعلاً. جنس نفس ناطقه شما مجرد است و المدبرة امرا کانال و مجاری رسیدن علم به شما از طرف خدا ملائکت الله آن‌ها هم جنسشون مجرده است و العلم نور يقذفه الله في قلب من اراد ان يهدیه. علم نوری است که خدا بخواهد هرکی را هدایت کند در دلش می‌آینددازد. پس علم از ناحیه خدای منان که علم ذاتیشه به قلب شما وارد می‌شود. اصلاً ربطی به استاد و معلم و عهدی ندارد.

حتی به ملائکه و حتی، حتی به امام و پیغمبرتون. چون آن‌ها هم علم ذاتی‌شون نیست. آن‌ها هم درسته ارادت الربند. درسته تمام علم خدا نزدشونه و اصلاً از به جز کانال وجودی آن‌ها نمی‌شود علم اخذ کرد و ملائکه هر کدوم شؤنی از شؤونات وجود اهل بیت‌اند. اما آن‌ها هم فقط مثل الان که من صوت ایجاد می‌کنم، آن‌ها به عنایت الهی، به اذن الهی چه کار می‌کنندد؟ کانال می‌شوند، مسیر می‌شوند، مجرا می‌شوند که خدا به دل در الهام کنه حقیقت حقایق عالم رو. لذا او حقیقت الحقایق عالم است. اصلاً خداست که به شما دارد علم میده. هیچکس نمی‌تواند بگوید چه استادم بلد نبود، چرا برایی من کم گذاشتی؟ در سعه‌ی وجودی یاد کن خدا بهت الهام می‌کند. در و دیوار با در حرف می‌زند، درخت با در حرف می‌زند.

درآمد بحث

امروز برایی یک عده‌ای توی حوزه زهراییه فکر می‌کنم آنجا بود پیش‌تر گفته شد. خیلی شیریش شیرین بود برایشون که یک بحث البته سوتی‌ست از قضای عقلی از عالم برداشتن در سیر افقی، انفسی و عرض شود کتاب تدوین خود بحث می‌خواهد که ما سه تا کتاب خدا برایمان گذاشته. کتاب افقی که نظام تکوین است، کتاب انفسی که نظام تکوین درون است و کتاب تدوین شده خدا که قرآن است. حالا می‌خوایم از این نظام افقی برداشت عقلی کنیم، علم بگیریم. علامه خود می‌فرماید حسن زاده عفظ الله تعالی می‌فرماید که من یک روز یک درختی را نگاه می‌کردم که غذا ازش بگیرم. ببینم خدا توسط این درخت خود فرموده کتاب عالم را اصلاً عالم علم انباشته روی همه. شما از این نظامات عالم درس بگیرید، علم برداشت کنید. من این درخت می‌خواهم علم بگیرم. علامه می‌گوید زل زدم به این درخت.

یک حیوان آمد بین من و درخت حائل شد. یک لحظه خدا به من الهام کرد ببین سیر تطور خلقت رو. چطور نبات، حیوان، انسان این شکل گرفت. بعد علامه می‌گوید خیلی درخور توجه است من خودم به شخصه گمان می‌کردم درخت‌ها دستشون به سمت آسمان است و سرشون به بالا. به بچه‌هام همی‌شود می‌گفت شد ببین پسرم این‌ها دارند چگونه خدا را مانن. بعد علامه فرمود نخیر اتفاقا درخت برعکس دهانش در خاکه. مگه از ریشه تغذیه نمی‌کند؟ دهان درخت در خاکه پاهاش به آسمانه. این حیوانی که بین من و درخت حائل شده، طیر سوم خلقته، آن پوزش افقیه. گاهی به سمت بالا است گاهی به سمت پایین. ما که انسانیم سرمان به سمت آسمان است و این آیه تداعی می‌شود. اینو البته من می‌گویم علامه نفرمود. "و فی السماء رزقکم و توعدون" رزق شما در آسمانه و آنچه به شما وعده داده شده است.

"فیاض على الاطلاق" خداست که در را عالم می‌کند. البته نیاز به این درس و بحث‌ها و چکش کاری‌ها و مطالعه و سختی‌ها هست. اما چون علم نوره و نور مجرده و خدا هم در قرآن می‌گوید "الله نور السماوات والارض" نور عین خداست. پس اهدی جز خدا نمی‌تواند در را عالم کنه، علم به در وجود خود را بریزه. توجه کردید این نکته مهمی بود رد شیم ازش. چرا پس آن درخت در چشم کوچیست ما جا شد؟ چرا شیء کبیر در یک جسم کوچیست جا شد؟ این چیزی که در وجود من افتاد مجرده. دیگر داریم به اصل مطلب نزدیک می‌شویم ها. این درختی که در چشم منه این نیز قوه است یا فعل محض؟ یعنی این نیز می‌تواند خاکستر شود؟ اصلاً شما دیگر از این درخت فارغ شدی. این درخت در اصلاً قضیه اصلاً رفت یک جا، یک جای دیگر.

مراتب معرفت

آیا شما می‌توانی دوباره آن درخت را ببینی در تصورات و عالم خیال و مثال و برزخ خودت یا نه؟ من الآن چند تا عبارت میبرم به سرعت کسری از ثانیه عکسش می‌آید در قوه خیال تون. مادر، پدر، درخت، گربه، هرچی میگیم شهید هججی، آسمان، زمین سریع عکس می‌آید در قوه خیال‌ت. میلیاردها به توان میلیارد عکس در قوه خیال ماست. که اگر این نبود ما هیچ‌چیزو اصلاً زندگی مختل میشد. خود یک بحثه بماند خسته میشید. که آنچه خوشی و ناخوشی‌ست به خیالات عالم خیال ما برمی‌گردد. اینکه در از یک صدایی خوشت می‌آید از یک صدایی بدت می‌آید. از یک غذا خوشت می‌آید از یک غذا بدت می‌آید. از قیافه یکی خوشت می‌آید از یک قیافه یکی دیگر بدت می‌آید. چرا یکی از آن قیافه که در بدت می‌آید آن خوشش می‌آید؟ چرا از غذایی که در بدت می‌آید آن خوشش می‌آید؟

آن عکس‌هایی که در ذهن ثبت شده. حتی قوه شهوت و غضب زیر سر قوه خیاله. که اگر قوه خیال را از نفس ناطقه بکشی بیرون، عقل دیگر غیر فعال می‌شود. اگر از این درخت فارغ شدی برایی داریم به جان مطلب می‌رسیم. برایی همی‌شود عکس این درخت در در قوه خیال در تثبیت شده. آیا آن درختی که در قوه خیال در تثبیت شده هم می‌تواند خاکستر شود؟ آن بیرونیه چرا خاکستر می‌شود. اما این درختی که در چشم در، در نفس ناطقه در، در عالم خیال در ثبت شد، آن دیگر خاکستر نمی‌شود. ثابت به کلما در این نکته اهمیت دارد. تثبت پیدا می‌کند اصطلاحا ثابت می‌ماند. شاید کسی بگوید چطور پس تصور خاکستر می‌کنم؟ میگیم آن یک خاکستر دیگر‌ست که قبلاً دیدی. مال این درخته در عالم خیال‌ت، آن ثابته.

آنچه که می‌بینی، آنچه که می‌شوندوی، آنچه که می‌چشی، آنچه که لمس می‌کنی، اصلاً مطلق حرکات و سکنات ما، اعمال ما همه در نفس ما در جایگاه عالم خیال و برزخ ما که یک شب بحثش گذشت ثبت می‌شود و ثابت و لا یتغیر برایی همی‌شود باقی می‌ماند. اهدی هم نمی‌تواند دست به او بزنه. یک آیه بخونم ذائقتون شیرین می‌شود. آیه که من می‌خونم انگار توان جدید پیدا می‌کنم. الآن یک ذره احساس کردم قوه‌م کم شده. انا خدا قدرت نمایی کرده با خلقت انسان "انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج" از یک نطفه در هم آمیخته ملوت. الله اکبر بلافاصله که خدا این قدرت نماییو کرده می‌گوید "نبتلیه". اصلاً خلقش کردم می‌خواهم امتحانش کنم. پارسال گذشت این بحث اینجا که اصلاً ما چرا آمدیم به این عالم؟ برایی اینکه در عوالم پیشین خرابکاری‌هایی کردیم آمدیم اینجا درستش کنیم.

نسبت انسان و خدا

برخی درست می‌کنندد برخی خراب‌ترش می‌کنندد. غلطه اگر به ما می‌گویند دیگر فرصت نداریم. یک عالم دیگر داریم به ما فرصت میدن و بلافاصله بعد دنیا کدوم عالمه؟ حدیث داریم برایی بعضی صد سال طول می‌کشد. برایی اینکه دوباره خدا به او مهلت میده. اصلاً یک عالمه بعد دوباره عالم بعدی بعد عالم بعدی همین‌طوری عالم‌ها داریم پشت هم مثل اینکه شما از یک بچه امتحان بگیری رد شه. اگر خیلی آدم بد عنقی باشد میگی رد ب را دنبال کار اگر مهربون باشی خداوکیلی چه کار می‌کنی؟ میگی یک امتحان دیگر ازش بگیری. دوباره اگر خراب کنه خدا دارد به رحمت واسعه خود هی به ما فرجه میده از این "نبتلیه". حالا اینجا، اینجا این نکته اهمیت دارد "نبتلیه" باشد. می‌خوای خدا ما را امتحان کنی چگونه؟ آیه سه، آیه دو سوره انسان "فجعلناه سميعا بصيرا".

اصلاً به خاطر همین که می‌خواهم در را امتحان کنم قوه باصره اول البته به ترتیب اهمیت قوه سامعه و باصره "سميعا بصيرا" به در دادم. خدا هم هیچ کجا از اسامیش نگفته من. خدا اسم‌هایی دارد در جوشن کبیر نیومده. مثلا "يا جاري اللصيق" کی تا حالا اصلاً کجا دیدید اینو؟ اسم خداست "يا جاري اللصيق" یعنی ای به شدت چسبنده. ولی اسامی زیاد هست ولی هیچ کدوم را نشنیدیم خدا شام باشد، بوینده، خدا ذائق باشد، چشنده، خدا لامس باشد، لمس کننده، نداریم. اما هر کجا اهمی در ببین خدا در قرآن می‌خواهد خودو معرفی کنه و قوه باصره، سامعه را بیاره با هم بیاره. اصلاً قوای دیگر حرف نمی‌زند. جالب اول هم سامعه را می‌آورد "انه هو السميع البصير". لذا یک کتابی هست به نام دهان روح.

اینو حتما بگیرید بخونید شاید که قطعاً من مطالعه کردم صد تا کتاب فلسفی را خلاصه کرده در یک کتاب، عالی. می‌گوید همان‌گونه که دهان جسم در اینه، دهان روح در اینه، گوش. اگر کسی خوب بشنوه روحش تقویت می‌شود. کسی بلد نباشد اصلاً حوصله ندارد حرف بشنوه. می‌برنددش در ادبستان الهی که جهنمه. حالا بحث در نره از دستمان داریم به غصه نخورید چون این بحث یک دفعه یک انفجار می‌کند می‌کشد به فردا شب. آن انفجاره را من می‌خواهم. خوب گوش بدید جا نمانید بعد خواستید برید. پس اگر قوای سامعه و باصره ما آن‌قدر قوی‌اند، امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام می‌فرما شدن ده برایبر دیدن اثر می‌گذارد. می‌گوید فقط عادت نکن بخونی. کتاب خوبه ها بخون اما بیشتر بشنو. آنچه که ما می‌شوندویم و آنچه که می‌بینیم برایی همی‌شود البته قوای دیگر هم همچنین هست ها.

آثار تربیتی بحث

مخصوصاً شنیدن و دیدن آنچه که می‌شوندویم و آنچه که می‌بینیم در وجود ما ثبت می‌شود. من مثالی که زدم از آن درخت برایی همی‌شود در وجود در به صورت یک موضوع تثبت پیدا کرده و ثابت باقی مانده خواهد ماند. اَهدی هم دیگر نمی‌تواند حتی خودت آن را از بین ببری. در حقیقت یک آیه بخونم یک ذره دیگر لرزش‌ها شروع شود. مرحوم ی دولابی به این آیه خیلی دقت می‌کردند. در درس، درس‌ها و بحث‌های اخلاقی‌شون. حالا فایل‌هایی که ما ازشون دیدیم. می‌فرمودند که اقرأ آیه قرآنه بخونم به چی گیرتون می‌آید. لوح وجود ما همان نفس ناطقه ماست که همه این عکس‌ها، این شنیده‌ها در آن تثبیت شده، ثابت شده لا تغیر. می‌گوید خودت کتاب وجود خود را که خودت هستی را بخون. کفا بقیه‌ش و می‌فرما "کفى بنفسك اليوم".

کفایت می‌کند امروز نفس در "اليوم عليك حسيبا" برایی اینکه حسابرسی کنی خود در. اصلاً نیاز به نه میزان دارد، نه فرشته‌ها دارد، نه خدا. "بل الإنسان على نفسه بصيرة". الحمد لله اهل علم حضور دارند، طلاب فضلا بعضی از اساتید دانشگاه هستندد. می‌دونید آن تای بصیره تای تعنیص نیست ها. "بل الإنسان على نفسه بصيرة" آن تای مبالغه است. یعنی به شدت هرکسی بیش از همه، بیش از دیگران خود را می‌شونداسد. لذا قرآن می‌گوید "اقرأ كتابك اليوم اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا". آنجایی هم که ملائکه میام این کتاب را تحویل در بدن می‌گویند "هذا كتابنا". کتاب زندگی مرا ای ملک آوردی به من تحویل بدی چرا اینجا میگی "هذا كتابنا"؟ بعدش خود ملائکه جو-جواب میدن. ما اینو نسخه برداری کردیم "ما كانوا يعملون".

از آنچه که در عمل کردی ما یک نسخه نوشتیم. بخوای بگی بزنی زیرش بگی نه کی گفته من آدم خوبی هستم؟ این کتابو برایت را می‌کنیم. این کتابو برایت را می‌کنیم. می‌دونید خلاصه بحث به کجا می‌رسد؟ تا آن نقطه را بزنیم مثل موشک‌های نقطه‌زن هنوز نزدیم ها. چون بحث ما هر شب در مورد امام عصره. یکی اینجا اعتراض کنه چه ربطی به امام عصر داشت این بحث‌ها؟ ما با خودمان محشور می‌شویم. آنچه که ما با آن حشر و نشر داریم برزخ ما، قیامت ما، پنجاه موقف قیامت ما خودمانیم. اصلا امام علیه الرحمه می‌فرمود که از حضرت امام می‌فرمود این پل صراطی که به شما فرمودند همین دنیاست. گناه کنی در آتشی، ثواب کنی در به اوتی. با این صحبت‌هایی که ما امروز کردیم ما با خودمان محشوریم. خودمان سطر سطر در وجودمان این‌ها را ثبت کردیم. دیدی کار خیر می‌کنی چقدر آرومی؟

مراتب سلوک

سی سال پیش به یک یتیم کمک رسوندی الان یادت می‌آید کیف می‌کنی. دیشب گناه کردی الان یادت می‌آید حالت بد می‌شود. این جهنم اینطور نیست که خود جهنم خلق کرده، میارنش. قرآن هم سرنخ داده می‌گوید خودت می‌دونی چه کاره‌ای. هی ن را پیش علما وقت آن‌ها را نگیر. بارها در این شهر در این نه روز، ده روز که محضر شما عزیزان را درک کردیم، هرکس آمد پرسید حاجی گرفتارم، بیچاره‌ام، زنکه معیشتی دارم، اینه، گره‌ها کور شده، راه بسته شده. اولین سوالی که جواب گرفتم و به نتیجه رسوندمش این بود نماز در درست می‌خونی یا نه؟ گفته شد دیگر جلوتر از این نرو. جالب همه‌ش هم می‌خواهند دنبال یک آدم مافز ضمیر خونه، ذکر بدهد، سید علی قاضی بگردن در آنونو ببینه. عزیز دلم همان ی قاضی می‌فرمود اگر نماز در درست خواندی همه درا را باز می‌شود.

جان درست کن این پنج تا وعده نماز را از اول وقت مسجد ببین چگونه درها باز می‌شود. مگر عرض نشد خدمت شما سال گذشته، در یک بحث دیگر‌ای البته، پیغمبر از یک جا شد صدای داد بلنده. البته یک ذره بحث ما با حاشیه رفت عیبی ندارد سریع جمعش می‌کنم. خوبه برایی شما مخصوصا برایی بچه‌ها. داد می‌زنندد در خونه رحمت الله العالمین دق الباب کرد. حضرت فرمود عجب عجب عجب پیغمبر را گوش بدید. فرمود فکر کردم در این خونه کسی نماز صبحش قضا شده. آدم از سرچشمه باید بگیره معارف رو. مرحوم نخودکی اصفهانی در کل عمرش خود همان شیخ حسن علی که می‌گفت عذره ما را ملخ زده بود. فرمود برید بگویید شیخ حسن می‌گوید ملخ‌ها برید. می‌رفت می‌گفت ملخ‌ها شیخ حسن گفت، گفته بریدها. قدرت تصرف در تکوین به او دادند. می‌گوید در کل عمرم یک صبح فقط نماز صبحم قضا شد.

امیدوارم ظرفتون اینو بتونه بگیره. همان روز پسرم را از من گرفتند. نمازشو درست نمی‌کند این گرفتار‌ها. ما همانی هستیم که خودمان در وجودمان درست کردیم. پیغمبر این دو تا انگشتاش را به هم چسبوند. باور کنید هر شب من در کاغدم باز کردم این حدیث را برایی شما بگم. این دو تا انگشت اشاره را به هم یا شهادتین را به هم چسبوند. فرمود انا والقیامه شهاتین. من قیامت مثل این دو تا انگشتیم. این نیز تازه تلک الامثال نضربها للناس. برایی اینکه من و شما بفهمیم. و الا می‌گفت اصلاً قیامت خود منم. اصلاً جهنم تجلی جمال رسول الله، جلال رسول الله است. به اوت تجلی جمال رسول الله است. مرحوم مجلسی در بهارش می‌آید می‌گوید اصلا به اوت تجلی لبخند حسین ابن علیه. اگر به گونه‌ای رفتار کنی که حسین به در اخم کنه، در جهنمی.

نتیجهٔ بحث

به گونه‌ای رفتار کنی که امام عسکری بهت اخم کنه، در جهنمی. لذا بری آن‌هایی که چشم مافز ضمیرش می‌توانند ببینن چشمشون باز شده می‌گویند برو، ب را الان بلا می‌آید. حالا ختم کلام آن نقطه را بزنیم. چه خاکی به سرمان بریزیم با این بحث‌هایی که حاج در به ما گفتی امشب آش و لاشمان کردی. ما چگونه خودمانو جمع کنیم؟ چیزها دیدیم، شنیدیم و لمس کردیم که این‌ها حرام الهی بوده. شما میگی این‌ها ثبت شده در وجودمان لا یتغیر. عالم ماده هم نمی‌تواند به داد ما برسه. ما چه خاکی به سرمان بریزیم؟ یک راه بیشتر ندارد که بحث فردا شبه. کسی‌ست در نظام خلقت صاحب به او می‌گویند صاحب مقام کن صاحب مقام کن اصطلاحاً به او می‌گویند صاحب الامر. خدا به او قدرتی دارد داده است به ودیعت به خاطر من و شما.

ذخیره خلقت است برایی کسایی که مثل من دیگر کارشون خراب شده می‌خواهند برگردن نمی‌توانند، درونشون درون مایه شون اصلاً یکپارچه تخریب شده، آن مقام کن فیکون دارد با نگاهش. امیرالمؤمنین ایستاده بود یک پدری آمد افتاد به پاش به دادم برس. پسرم خنجر زیر ردا پنهان کرده می‌خواهد شما را بکشه. رفت کنار پسره آمد تا دست به خنجر شود مولا یک نگاه نافذی به این جوون کرد، خنجر ازش افتاد. افتاد به پای حضرت گفت جان من نمی‌دانم چه شده. تا پیش از این لحظه شما مبغوض‌ترین آدم‌ها پیش من بودی. الان محبوب‌ترین آدم پیش منی. ببخشید گفت بعد عذرخواهی و چی و بلندش کرد و بوسید و رفت. گفت جان چرا زودتر از این‌ها به دادمان نرسیدی؟ گریه‌ش گرفت که این باید گریه شما را درآره امشب. فرمودند این قدر در همه ما داریم که درون را عوض کنیم.

ما مظهر مبدل Сиئات بل حسناتیم. نه فقط محو می‌کنیم به جای آن زشتی یک حسنه هم می‌نویسیم که من محضر حضرت آیت الله خزعلی بودم. این استاد حافظ قرآن در اصفهان که درس می‌خواهنددیم جلسات خصوصی بود. او از تفسیر صافی روایتی آورد فرمود جایی هم نگید به وزن، سریع می‌گویم میرم هر کی گرفت. فرمود به وزن گناهی که کردی به همان وزن حسنه می‌نویسند. یعنی بدترین آدم‌ها حق ناامیدی ندارند. به شرط اینکه نگاه این به اوون بیفتد. امیرالمؤمنین این جمله را گفت چی میگی حاجی؟ می‌دونید اولین باری که پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمود لا فتا الا علی جوانمردی نیست جز علی، کی بود؟ باورت می‌شود پیغمبر فرمود علی جان اگر از یک جا رد شی ببینی دو تا دو تا جوان دارند گناه می‌کند، چه کار می‌کنی؟ فرمود یا رسول الله با عبام روشونو می‌پوشونم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.