وا کن استعین.
الحمد لله على کل نعمته واسأل الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية.
والسلطة الحیدریة والعصمة الفاطمیة والحلم الحسنیة.
والشجاعة الحسینية والعبادة السجادية.
والمآثر الباقریة.
والآثار الجعفرية.
والعلوم الكاظمية.
والحجج الرضوية.
والجود التقویة.
والنقاوة النقویة.
والهيبة العسكريه.
والغيبة الالهية.
اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدين بین یدیه.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.
سلام علیکم ورحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواه فدا.
ان شاء الله که حضرتش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه و از سائل جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی خدمت بفرمایید.
اللهم صل على محمد.
وآخرین.
تبرکاً سه شاخ نبات تقدیم کنیم.
پیرامون احکام قرآن و سپس عترت.
در خصوص احکام عرض شود که استفتاء شده از رهبر عزیزمون که اگر چنانچه ما به سفر بریم لکن از محل مبدأمون تا مقصد مسافت شرعی نیست.
از مقصد اول یعنی رسیدیم به شهری که میخوایم بریم از اونجا بریم.
یعنی سفرمون بعد از توقف مون در محل اول به چند شهر دیگه هم هست.
تکلیف ما اینجا چیه؟
ما مسافر حساب میشیم یا نه؟
رهبر عزیزمون فرمودند که در صورتی که از اول قصد مسافت شرعی نکرده باشید یک، چون باید از اول انسان قصد مسافت شرعی بکنه.
اگر شما قصد طی کردن مسافت شرعی رو نکردی یک، دو فاصله بین اون محل اول که رسیدی تا اون شهرهای دیگه که میری هم به اندازه مسافت شرعی نباشه.
در این صورت شما مسافر نیستی و نمازت رو باید کامل بخونی چون مسافت شرعی رو یک از اول قصد نکردی.
ثانیا از محلی که رسیدی به جاهای دیگه که میری هم مسافت شرعی نیست لذا شما مسافر نیستی.
اما در خصوص قرآن لطیفهای عرض میکنم و امیدوارم قدر این نکته ای که عرض میشود خدمت شما امشب بدانیم.
شاید سؤال بشود که چرا گاهی اوقات ما خواب زیاد میبینیم و گاهی اوقات خواب زیاد نمیبینیم یا اصلاً گاهی بعضیا عنوان میکنند آقا ما اصلاً خواب نمیبینیم یا خواب که میبینیم چیزای عجیب و غریب و مبـ نامفهموم میبینیم.
البته یک شب عرض کردم که این بحث خودش البته از اهلش نبن بیسواد ده تا جلسه منبر میخواد همین بحث خواب که قشنگ جا بیفته.
لکن دقت بفرمایید دو تا سوره چون ما شاخ نبات قرآن داریم تقدیم میکنیم.
دو تا سوره در قرآن هست.
اگر کسی بر اینها مداومت کند اثرش عکس همه.
یه سوره هست که اگر کسی مداومت کنه اصلاً خواب نمیبینه.
خیلی جالبه.
یعنی به توحد میرسه.
وحدت، عدم کفرات و کفرت دیگه.
اصلاً هیچی نمیبینه.
مگر اگر اینکه یه اتفاق خاصی، یه پیام خاصی بخواد بهش القا بشه که اون قصهش فرق میکنه که اونم مقدمات داره و شرایط.
و یک سوره هست که اگر مداومت کنی اتفاقا بلعکس خواب زیاد میبینی.
این دو تا رو من معرفی کنم و علتش رو هم عرض میکنم.
سوره ای که اگر مداومت کنی خواب اصلاً نمیبینی.
خیلی کم.
اینطور نیست که تو خواب ببینی و یادت بره.
نه، اصلاً خواب نمیبینی.
اون هم سوره بی بدیل و بینظیر شناسنامه خداست که ما متاسفانه پیش پا افتاده بهش نگاه میکنیم.
یه سوره دم دستی.
سوره اخلاص.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قل هو الله احد که یک شب پیرامونش لحظاتی حرف زدیم.
چون این سوره بوی توحید و توحد میدهد و شما رو از کفرات عالم و نشئه طبیعت میکشونه به سمت توحد و عالم وحدت، اصلاً شما دیگه یکپارچه میشی نور و نور و جلوهای از احدیت خدا و واحدیت خدا که این قابل بحث هست خیلی توش تحمل نکنید شاید گیج بشید اما اصلاً این سوره مورد انتخاب امام ما بوده.
امیرالمؤمنین در حال جنگیدن، در حال راه رفتن، در حال عرض شود نشسته، خوابیده، دائم اصلاً منتخب سور قرآن بوده برای مولا این سوره.
دست کم نگیرید که عرض شود اون شب گفتیم که ملاصدرا گریه شوق کرد وقتی این حدیث رو دید که شش آیه اول سوره حدید که پیغمبر فرموده بچه به دنیا میاد بخونید بهش بدمید این شش آیه اول سوره حدید رو.
خیلی اسرار درش هست.
با سوره قل هوالله رو خدا مخصوص آخرالزمانیها یعنی شماها قرار داده.
ملاصدرا چون پیش از دیدن این حدیث به این دو بخش از آیات خیلی توجه داشت و غرق این آیات شده بود گریه شوق کرد و نماز شکر خوند.
[نفس عمیق] حالا این که حالا شاید شما تعجب کرده باشید من خودم به شخصه خیلی کم خواب میبینم.
چرا؟
دق-دقت کردید تو نمازام همش قل هوالله میخونم.
فقط.
حتی یه مسجدی رفتیم با ما قهر کردن گفتن ما اینجا همش صبحها پیش نمازمون سوره جمعه میخونده شما فقط قل هوالله میخونی.
گفتم آقا نمیخواید ما بریم.
ما فقط قل هوالله میخونیم همین رو بلدی.م و فکر میکنیم این سوره کمیه.
قل بگو.
چی بگم؟
هو.
یه سرنخ دادن دیگه برو تا آخرش.
که یه شبم مختصراً عرض کردم.
اما اون سورهای که شما رو از وارد کثرات میکنه و از توحید باعث میشه صور مثالیه و برزخی و عبارات مثالیه و برزخی زیاد ببینید که خود این هم قابل توضیح هست، سوره قدر است.
چون توش میگه تنزل الملائکه والروح.
ملائکه نازل میشن.
تنزیل پیدا میکنن.
میان به کجا میان؟
فتمثل لها بشراً سويا.
وقتی از جبرائیل نازل شد به دست مریم علی نبینا و آله و علیها سلام فتمثل لها بشراً.
وقتی اون درسته جبرائیل مال عالم مجردات و عقول است و نه رنگ دارد نه بو دارد نه شکل دارد نه وزن و نه حدود و طول و عرض و اتفاق.
وقتی میخواد وارد عالم کثرات بشه که این دنیا و نشئه طبیعته، اینجا قانون داره.
اینجا باید به ماده بیاد.
لذا فتمثل.
تمثل پیدا کرد لها بشراً مثل بشر شد.
خب این نشون میده چون ملائکه هم همه اون شب جالبه همه نازل میشن.
اون الف و لام سر الملائکه و الملائکه ملائکه که جمع است، افاده میدونید که اون افاده عموم میکنه دیگه.
این جمع محلا به الف و لام افاده عموم میکنه.
یعنی تمام ملائکه نازل میشن.
بر چی؟
امام زمان.
بعد ما رو کره همین جاییم که ملائکه نازل میشن میخوایم بریم تو آسمون دنبال آقا.
اونا دارن میان اینجا.
میان به عالم کثرات.
اون طرف یک حقیقت واحد بیش نیست.
کلهم نور واحد.
اختلافات میان اهل بیت.
یکیش شده امام رؤوف.
یکیش شده سا-- دارای ص-- مثلا یکیش شده دارای عصمت.
یکیش شجاعت.
اینا جلوهها و تطورات دنیاییست.
تو این دنیا اینطوری جلوه کردن و الا اونور کلهم نور الواحد تابت و طهرت بعضها من بعض.
اگر کسی سوره قدر رو زیاد بخونه خوابهای خوب خیلی میبینه.
حالا امتحان کنید.
که البته این سورهها میدونید هر کدوم منسات الهی هستن.
منسه چیه؟
نترسید از این کلمات توضیح میدیم.
منسه به تختی میگن که عروس شب زفاف روش مینشینه و جلوه نمایی میکنه برای آقا داماد.
منسه به عربی یعنی این.
سور قرآن منسات الهین.
اونم سوریاند خصوصا سوره قل هوالله احد که خدای منان با تمام اسماء و صفاتش تجلی کامل کرده در این سوره.
خیلی غوغاست تو این سوره.
پس حواسمون جمع باشه.
یه سوالی هم حالا ما تو شاخهنبات قرآن هستیم.
یه پرانتز باز میشه چون سؤال کردن.
دیشب یه پدر شهیدی که دو تا شهید داده از سازمون جلومونو گرفت که حاج آقا شما گفتید بعضی از مؤمنین خوابشون مثل بیداری میشه.
چگونه است؟
ما قبلاً دیروز عرض کردیم اگه دقت کردید که عالم برزخ عالم خ-همون خواب ماست یا خیال ما.
عالم مثال.
ما هر شب میریم عالم برزخ و گفتیم اگر کسی تعلق به دنیا نداشته باشه اصلاً برزخ نداره.
جواب تو خودشه.
چطور میشه انسان خوابش عین بیداریش باشه؟
یعنی این.
چطور میشه انسان برزخش مثل بیدا-- اصلاً برزخ نداشته باشه مثل این.
جوابش اینه.
تعلق به دنیا نداشته باشه.
کسی که سر سوزنی به دنیا تعلق ندارد، خوابش مثل بیداریست.
این جواب این عزیز.
یه عزیزی هم الان سؤال کرد که من خواب دیدم تو حرم اباعبدالله یه بچهای رو تکون میدادن من میترسیدم.
من تعبیر خواب بلد نیستم.
حضرت یوسف در قرآن فرمود آتانی الله.
این عطای خدا به منه.
یک علم الهیه.
ماها نمیتونیم حرف بزنیم.
اما بر اساس علومی که از علامه حسن زاده ما یاد گرفتیم به شما عرض میکنیم در کتابهایشون هست البته.
عرض شود که ایشون میفرمایند تمام آنچه که خیلی نکته مهمیه، بابی رو به روی شما تو خواب باز میکنه که گاهی اوقات ماها خواب آلو هستیم اما نمیتونیم از این خوابها درست استفاده کنیم.
پیغمبر صبح میآمد مسجد فریاد میزد مثل ما که صبح میریم مسجد میگیم داد میزنیم خ-- امروز دلار چنده؟
سکه چند شده فلان.
پیغمبر داد میزد "حلم مبشرات" [مکث] کیه به من بشارت بده؟
[مکث] یه جوونی پا میشد میگفت یا رسول الله من دیشب این خوابو دیدم.
آفرین.
من این خواب بدو دیدم.
وای خدا مراقب خودت باش.
علامه میفرماید آنچه که در خواب میبینی صور برزخی خودت و عبارات برزخی خودته.
همونطور که پیغمبر رفت معراج همه انبیا و هر شکلی رو صورت و صور رو به شکل علی دید و تمام عبارات نظام هستی رو به آیههای قرآن دید، این قرآن در وجود پیغمبر تمثل پیدا کرده.
امیرالمؤمنین جان پیغمبره لذا هر جا میبینه علی میبینه و قرآن.
لذا شما هرچی تو قر-- توی خواب میبینی خودت رو میبینی.
سؤال.
این بچه چی بوده تکون میدادیم؟
من میترسیدم.
حدیث داریم از سر-- الولد سر ابی.
پسر، [مکث] بچه سر باباشه، جان باباشه.
نمیگه سر امهی.
جالبه همه بچه رو میگن جان مادر اشتباست.
مادر نساءکم حرث لکم.
مادر یک زمین کشاورزیست که دانهای که پدر در او میکارد او رو پرورش میده.
اون دانه رو پدر تحویل مادر میده.
آسمان تحویل زمین میده [مکث].
و انزلنا من السماء ماءً فاحیا به الارض.
اگر سما مرد باشد و زمین زن، این آب، این نطفه، این حالا این سیر نزولی رو کاری نداریم ما بیشتر تو سیر صعود داریم کار میکنیم، کار پدره.
سر پدره.
میگه بچه رو تکون میدادم تو خواب و این تکونی میدادن برام تو خواب من میترسیدم.
عزیز دلم بچه جان توست.
تو خودت رو داری میبینی، جان خودت رو میبینی تکونش که میدن میترسی.
یعنی حواست باشه که از ناحیه فرزندت اضطرابی به تو وارد میشه.
مراقب باش.
مراقب بچهت باش.
جان تو در خطره.
همین.
من سربسته گفتم رد شدم.
حواسمون جمع باشه.
یه حدیث حالا مال این شبهاست.
امام صادق صلوات الله علیه فرمودن برای جد ما حسین سلام الله علیه [مکث] حیوانات اهلی و درنده گرد هم جمع میشوند بدون اینکه آسیبی به هم برسونن برای حسین ما گریه میکنن.
خب عزاداری میکنن.
یعنی چی؟
ما نمیفهمیم.
کذالک نضرب الأمثال للناس [مکث].
این ضرب المثل است برای مردم.
مثله.
[مکث] علامهها باید بیان چکار کنن؟
ذرهبین طهارت بذارن اینو برای ما باز کنن.
فرمودن آقا جان اصلاً کجا شب عاشورا کسی دیده حیوان مثلا آهو و گرگ بیان کنار هم وایسن، تعدی نکنن، همدیگه رو ندرن برای آقا عزاداری کن-- اتفاقاً این ایام همش ما گوسفند میکشیم، گاو و شتر و همشو داریم ذبح میکنیم که.
آره همشو داریم حیوون میکشیم که.
حضرت فرمودن که آقا جان اصلاً حدیث داریم تمام حیوانات ثوره یا برزخه یا مثال وجودی و شعون نفس ناطقه شماست که میبینید.
هر کدومشون یه تعریفی دارن.
[مکث] اینکه تو تو خواب چه حیوانی میبینی خودت رو داری میبینی که چه وضعیتی داره درونت.
میگه شب عاشورا حیوانات اهلی [مکث] و وحشی کنار خبره.
علامه میفرماید این حیوانات اهلی اهل ایمانن.
اهل ایمان مثل گوسفند تسلیماند.
گوسفند مقام تسلیم داره بین حیوانات.
اگه نمیدونستید بدونید.
اینا اهلیان میان کنار چی؟
این حیوانات وحشی.
طرف عرق خوره معذرت میخوام کثافت کاری میکنه.
شب عاشورا میان قاطیه.
حیوانات اهلی هر دو هم حیوانن.
یه سری اهلی، یه سری وحشی.
گرد هم برای حسین ما...
یعنی انسانها جمع میشن برای حسین گریه میکنن اما تمثلات درونی خودشونه.
[مکث] تا همین مقدارو من بسنده کردم.
بحث اینجا زیاد داریم، حرف زیاد داریم، طلبتون.
اگه انشاالله حالا سال بعد ما زنده بودیم شما هم تشریف داشتید شاید حالا یه چند تا منبر ما پیراهن همین قصه رفتیم.
خوبه آدم یه چیزایی بدونه، متوجه بشه.
عجب!
به قول علامه میفرماید اگر تو خوابت عقرب و رتیل و سگ و پلنگ و شیر و در-- چیزای درنده و این چیزا رو دیدی بدون وای یعنی درون خودت رو بیچاره کرده.
یعنی اینها تو وجودتن.
برعکس اگر حیوانات اهلی دیدی یا نور و رحمت و شهید و قبله و منبر و محراب و عالم و عمامه و امام و حرم و اهل ایمان و اینو باز داری خودت رو میبینی.
احتمال داره تو اصلاً یه آدمی رو ببینی معذرت میخوام عریان تو خواب خودتم نه مثلاً یه آدم دیگه.
بعد تو ذهنت بگی فلانی آدم عوضیه استغفرالله من تو خوابم دیدم عریان شده بود تو مردم.
عزیزم قرآن میفرماید و لباسها نت تقوی.
لباس اون ور اگر اینجا لباس اینه، اون ور تقوا لباسه و تو هم خودتو، شعون وجودی خودت رو تو خواب میبینی.
اگر دیدی رفیقت تو خواب برهنه است خودت بی تقوایی کردی شاخه نواتی از عترت.
از عترت همین بریم سراغ اصل هفتم [مکث] هست شود خدمتتون.
کتاب الفین Allame Helli رحمت الله علیه از صد اصل اولش در عصمت امامت در اثبات امامت و عصمت اهل بیت میفرمود اصلاً سر آوردن امام از طرف خدا، پیادهسازی دستورات و ترک نواهی و انجام واجبات الهی و پیادهسازی عدل است و حق است در جامعه و گرفتن جلوی ظلم و هرج و مرج.
این حرف Allame است.
خب اگر قرار باشه امام رو خود مردم تعیین کنن هرکی میخواد از حزب و گروه خودش تعیین کنه.
میگه بذار چپی باشه، اون میگه بذار راستی باشه از این مزخرفات.
[مکث] اون میگه بذار از حزب من باشه، اون میگه از-- بعد هرج و مرج بدتر میشه که اگه کسی قرار باشه خود مردم ایجاد کنن که [مکث] اصلاً حالا این دو تا آیه که میخونم من دارم میخونم Allame تو قبر تنش اما نلرزه.
ایشون نیاورده.
میف-- آیه قرآن "هو الذي خلق السماوات والأرض بالحق" تار و پود این آسمان و زمین و خلقت رو بکشی هم تارش حق هم پودش در هم تن همه چی حقه.
این یه دونه.
"بالعدل قامت السماوات والأرض" آسمانها و زمین به عدل به پا شده.
حالا اینو برای چی گفتیم؟
چه ربطی به بحث داشت؟
امام فرمود أنا العدل أنا الحق.
پس اگر او حق است و او عدل است برای پیادهسازی عدل و حق در جامعه کسی جز امام نمیتونه کاری بکنه.
پس چرا شما از خودتون انتخاب کردید؟
جواب ندارن.
حالا یه عزیزی هم گفتش که آقا شما بالا منبر گفتی امیرالمؤمنین فرموده أنا الحق در حالی که ثابت کردید اونا حق نیستن.
توجه به صحبتها بکنید.
من عرض کردم او برزخ نورانی و جامع است.
یعنی از این جهت که ذاتش احتیاج محض است و بینیاز نیست حق مطلق احد ثمد بینیاز نیست.
[مکث] نه اینکه حق نیست.
او حق هست.
وقتی میخواد خدا رو به خلق نشون بده میگه أنا الحق.
وقتی میخواد خلق رو به خدا نشون بده میگه چی؟
أنا عبد ذلیل مسکین مستکین که بحثش گذشت.
امشب به فضل الهی تو این فرصت کوتاه به خاطر این حجم سوالات شما من شاخ نواتم طول کشید.
سعی کردم جواب سوالات رو در دلش جا بدم.
دست و پای عزیزانه رو میبوسم که به من خیلیها گفتن ما از شهرستانهای اطراف خمینیشهر، شاهین شهر کجا امشب شب های قبل گفتن گرفته این مباحث ما رو و ما اصلاً نمیتونیم دیگه بریم و خوشحالم از این جهت که معارفی که تو سینه Allame حسن زادهها موج داره میزنه یه چیزکش به ذائقه دل شما داره میشینه.
الحمدالله.
عزیزانی که استغاثه جمعه دارن دو بار به من تاکید کردن حاج آقا از امام عصر بیشتر بگو.
قربون همتون برم.
مگه من شبها دارم اینجا چیکار میکنم؟
من هر شب دارم ا غیر از امام عصر حرف میزنم.
شؤونات ولایت مطلقه و کلیه الهی که نژ-نزد اونهاست رو میگیم.
امشب سه تا کلمه رو میخوام توضیح بدم اگر وقت کنم در حالی که وقتم آخرشه خدا کمک کنه بتونم.
یکی اصلاً اینکه او چگونه کون جامع است و چرا صاحب السیف است و چرا صاحب原عصر است.
از آخر شروع کنم.
چرا به او صاحب原عصر میگن؟
خودش یک منبر میخواست اما چون مادر تموم میشه دهنمون و حرفهای مهم داریم من یه نکته عرض میکنم به فضل الهی میرم.
منظور از عصر یعنی تو اگر تمام نظام هستی و دیشب عرض شد حقایق، کمالات و اوصاف ن-- حقایق و عوالم با-باطنی و بالا، مکانت بالا، نه مکان و همچنین عالم رقائق رو جمع کنی همش رو به یک باره امام جمع در خودش داره.
این کو-- این که میگن صاحب原عصر یعنی خدای منان تمام نطق رو، کائنات رو، ثوالله رو عصاری کرده، چکیده، زبده، خلاصه و عصرش که همون عصاری شده است اون رو انتخاب کرده.
اینکه میگه صاحب原عصر یعنی از چندین جهت البته میشه بحثش کرد.
از جهت بحث کون جامع بخواهیم بگیریم که او دارای همه صفات جمالی و جلالی الهی است.
میخوایم بگیم که او چکیده نظام خلقت است.
هرچه کمال، هرچه اسم از خداست، هرچه وصف از خداست تو مهدی فاطمه خلاصه شده است.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل [مکث].
میگه مرحوم حاجی سبزواری علیه الرحمه در کتاب اسرار الحکمش میفرماید تخلّقوا بأخلاق روحانيين شبیه مل-- که این بله با میگه برو بالاتر.
بل تخلّقوا بأخلاق الله.
بعد میفرماید حدیث، حدیث، حدیث، حدیث یعنی نو، نو، اصلاً قدیمی نمیشه.
"من تخلّق بأخلاق الله وجبت له الجنة".
میخوای بهشت واجبت بشه؟
متخلّق شو بأخلاق الله.
آقا یعنی چی متخلّق شو بأخلاق الله؟
"إنك لعلى خلق عظيم" قرآن میگه پیغمبر تو صاحب خلق عظیمی.
Allame می-- ذیل این آیه اصلاً نمیدونم من خلاصه شده میگم تنم میلرزه.
میفرماید "إنك لعلى أسماء عظيم".
این خلق رو به اسماء میگیره یعنی تمام اسماء خدا در تو پیاده شده.
اگر خدا قادرن علی کل شیء، به حق قسم امام عصر هم قادرن علی کل شیء.
و میگه تو هم متخلق شو به این اخلاق که بعد اگر کسی بتونه سخته، خیلی دشواره [مکث] اگر کسی بتونه این مسیر رو بره از مقام توجه به مقام همت برسه، باب رسیدن به مقام امر که ولی امر بشه براش آغاز میشه که این یه بحثه شاید شب عاشورا گفتیم.
مثلا صاحب الأمر یعنی چی؟
که از توجه به همت میرسه به ولی امر.
به رهبر میگی ولی امر مسلمین بعد صاحب امر میشه امام.
این صاحب الاصر به یک معنا یعنی این چکیده نظام هستی به یک معنا از این جهت که پیغمبر فرمود آخه وقتی قرآن-- بعضیا الان این روشنفکرا هستن لیبرال فکر میکنن اینایی که از شبد [مکث] تفکرات ماده گرایی دارن الهی فکر نمیکنن.
میگن آقا قرآن اگه راست میگفت استغفرالله تو زمان ما کامپیوتری ها میومد تو زمان ما مثلا فضا مجازی ها و آپولو میفرستیم.
قربونت برم زمانی که قرآن اومد اون موقع عرب انقدر از جهت عظمت ادبیات عرب بالا بود اینها یه س-- میگن معلقات سبع رو شنیدید دیگه هفت تا غزل اینها سروده بودن به قدری این غزلها عظمت داشت آویزون کرده بودن به خانه خدا، پرده خانه.
انقدر عظمت داشت این غزلها.
وقتی قرآن نازل شد گفتن بیارید پایین این غزلها رو.
اگه قرآن داره حرف میزنه اینها چیه؟
اگه کسی بدونه چه خبره بر قرآن اینطوری حرف نمیزنه.
لذا قرآن اومده برای شماها.
اصلا بخشی از آیات رو عرض کردیم مال شماهاست.
اصلا قبلا نمیفهمیدن اینا چیه.
چون این چنین است لذا فرمودن صاحب الأمر یعنی صاحب عصر محمدی صلی الله علیه و آله و سلم [مکث].
حالا اینکه این عصر محمدی یعنی چی ربط به علم و تعقل و ولی تلطف و ولی تعقل و اینها داره خودش یه منبر میخواست که من میخواستم امشب سؤال ایجاد کنم بگم آقا اونی که استغاثه میکنید الان اگه آقا امشب بیاد همین امشب بگه آقا خب این همه چهل، چهل جمعه استغاثه کردید من اومدم چی میخواید؟
شما چی ازش میخواید که من با شما حرف بزنم یه ذره.
حالا امشب یه شب دیگه.
اون یه بحث مبسوطی میطلبه.
این صاحب الأمر.
برای اینکه صاحب السیف رو متوجه بشیم مجبورم سعه وجودی رو توضیح بدم.
ما یک اصلی داریم به نام سعه وجودی.
کسی که وسعت وجود دارد [مکث] اجازه بدید به خاطر عطش وجودیتون که نگاهتون داره با من حرف میزنه یه نکته براتون بگم و خواهش میکنم اگر به ذائقه دلتون نشست بگید.
معمولا ما میشنویم میگن تاسوعا و عاشورا از تسع و عشر میاد یعنی نه و ده چون شب نهم و اینطوری نیست و دهمه.
اگه اینه پس چطور ماههای دیگه تاسوعا عاشورا نداره فقط اینجا داره.
اگه اینی که شما میگی باشه همه ماها باید تاسوعا عاشورا داشته باشه.
عزیز دلم از اون کسایی که نه فقط محققن بلکه متحققن یعنی اونچه که پژوهش کردن تو وجودشون پیاده شده است بپرس.
میگن تاسوعا از اتساع میآید.
اتساع میدونین [نفس عمیق] وقتی هوا رو پر میکنی تو سینه ات میگی ریهت متسع شد.
سعه وجودی پیدا کردی.
تاسوعا شب قمر بنی هاشم اتساع وجودی به شما میده، شما رو متسع میکنه.
سعه وجودی.
بزرگ میشی [مکث].
لذا میتونی جامعه از داد باشی که حالا توضیح میدم.
عاشورا چطور؟
عاشورا از معاشرت میاد.
میگه عاشورا میاد به تو نحوه معاشرت با آسمان و زمین، با کائنات، با امامت، با ملائکه، با خودت، با، با مردم رو و با احکام دین رو میآموزد.
اینکه ابا عبدالله شب عاشورا فرمود شب تاسوعا فرمود عباس جان برو از اینا یه روز تاسوعا یک شب دیگه مهلت بگیر.
بله روایت درسته که من میخوام، دوست دارم قرآن خوندن و نماز خوندن و از شود دعا رو این قرآن و نماز و دعا نه همین قرآن و نماز و دعاییست که من میخونم و لغ لغ ازم و بعدم خسته میشم.
نماز و دعاییست که اتساع وجودی بیارد یک و نحوه معاشرت تو با امامت رو بیان کنه [مکث].
مثلا عاشورا اگر به غیر از این باشه باختیم ما.
حالا این کلیپه خیلی زیبا بود کیف کردم کار هرکی بوده دستشو میبوسم.
خیلی زیبا همه رو تو همین من دارم حرف میزنم داد میزنم خودمو میکشم تو این جمع کرده بود حرفو [مکث].
آقا فقط صرف عزاداری که نمیشه بله این باب وروده، بابه.
شما رو دم در وایسی خب بفرما این تو.
خب اون تو چیکار کنیم؟
داریم میگیم چیکار کنیم؟
اتساع وجودی [مکث].
این یعنی سعه وجودی.
اتساع.
ببینید چرا [نفس عمیق] چرا بعضیا مثل تر ماه شاعر سال گذشته هم فکر کنم اینجا عرض کردم شاعر نسل اول ارباب بوده.
شیعه مولا حسین بوده.
تر ماه با تای دستدار و هجیمین داشت میومد سمت کوفه و میرفت به سمت یمن.
بار انبانی پر از گندم داشت و جو و اینها چند تا شتر اون موقع آذوقه یک ساله میبردن.
برخورد به امام حسین.
آقا فرمود چیکارهای؟
گفت آقا جان من از کوفه میام نری.
حالا چی بگم انقدر شعور نداره داره امامو نصیحت میکنه.
آقا کوفه نرو اونجا خطرناکه.
فرمود ما به سمتی میریم که خدا امر کرده تو چیکارهای؟
حضرت فرمود من میرم به سمت امر الله شا ایا را که قتیلو.
این آقا گفت آقا جان بیا بریم یمن ده هزار مرد جنگی با شمشیر برات ردیف میکنم دمار از روزگار اینا در آرم.
حضرت فرمود من به سمت خدا میرم.
تو چیکارهای؟
گفت آقا جان اجازه بدین بارم رو ببرم برای زن و بچم تحویل بدم بیام به شما ملحق شم.
خاک بر سرت کنن که رفتی نفهمیدی تو میخوای بری برگردی جان تقدیم کنی.
خب این انبان و شتر و بارتم تقدیم کن.
شهید اول از زن و بچهش میگذره بعد شهید میشه.
اصلاً نمیشه غیر از این.
خدا لطف کنه زیر این خیمه یک شب پیرامون مقام شهادت اصلاً حرف بزنیم.
اصلاً شهادت چیه؟
اصلاً نمیشه اینکه این شهید میگه علی جان پسرم من از تو و مادرت دل کندم راهش اینه.
جیره.
تر ماه رفت که برگرده.
برگشتم اما دید سر هارون نیزه است.
تمام.
اما یکی مثل زهیر، زهیر زنشو طلاق داد.
آخه کی الان جرات داره اصلاً من یه مقدار آرومتر حرف بزنم زنا نشنون از اون ور لنگ کفشاشون نیاد.
نمیگم والا از فردا برید برای آریه امام حسن طلاقنامه امضا کنین.
آخه میترسید.
میدونید جالبه رفت حنا خرید از بازار اومد-- اینا رو من دارم میگم بحث یه ذره رقیقه بشین اذیت نشید خیلی.
خ-حنا خرید میترسید به زنش بگه میخوام برم برای امام حسین.
حبیب، حبیب.
بعد بعضیا میگن مثلا اینا که میگن این ش-- این حججی رو این شهید سیاسیه سپاه گندش کرده.
یه متوهمی هم توهم زده میگه من گندش کردم تو رسانه و این چرت و پرتها.
اینا نمیفه-- اینو ولش کنی میگه چرا حبیب، چرا حبیب ضریح داره؟
مثل اینکه شهدای کربلا بیان ادعا کنن.
جون غلام سیاه امام حسین هم بگه آقا چرا برای حبیب ضریح زدید برای ما نزدید؟
آخه نمیفهمی؟
تویی که داری اینو میگی حبیب دو بار برای آقا جون داده.
خب ضریحشو یه جا زدن کار کائناته.
کار خداست.
کار حسین ابن علیه.
یه بار که میری تو زیارت کنی یه بارم میای بیرون زیارت کنی.
ابی عبدالله بچه بود اومد بیاد حبیب از پشت بون-- عاشق امام حسین بود.
میگن حسین ابن علی بچه بود راه می رفت حبیب صورتشو میذاشت کف-- اونجایی که امام حسین پاشو برداشته صورتشو میذاشت کف پا، رو اون خاکا.
پیغمبر می فرمود این جان میده برای حسین من یه روزی.
همون موقع روضهشو میخوند.
آقا همچین کسی باید الان همچین-- هُر بله شهید شد.
توبه کرد قبول.
جز شهدای کربلاست اما نه کیلومتر بیرون کربلاست.
اینا قاعده داره، اصوله.
باید فاصله داشته باشه با حبیب.
میگید چرا این شهید مثلا اینطوری شد؟
آقا باید فهم و شعور داشته باشه این حرفا رو میزنه.
[مکث] حبیب رفت حنا خرید اومد پیش زنش گفت میخوام [مکث] شادی کنم و جشن بگیرم و نمیدونم با هم شاد باشیم و.
زنش چه چیز نکته سنج بود گفت تو خجالت نمیکشی؟
پسر پیغمبر داره میره تو مسلخ.
تو میخوای شادی کنی؟
رفتی حنا خریدی از بازار.
رگ زنش رو پیدا کرد.
گفت ببین چه خ-- چه خفقان سیاسیای بوده که حبیب جرات نمیکرده به زنش از حسین مستقیماً حرف بزنه.
با اشاره و کنایه.
تا اینو شنید گفت خداروشکر پس اجازه بده من برم.
گفت نه نمیشه تو بری منم باید بیام.
گفت نه برای اینکه اذیتت نکنن چون عوبیدالله گفته بود هرکس بره تو صف حسین املاکشو تصرف میکنم.
ما تو امنیت با حسینیم.
به تو بگن بگی حسین شاهرگتو میزنیم زن و بچت رو اسیر میکنیم.
چقدر این شهدای آره ملا اسمم، اسمهاشون از خاطرم رفته.
همین مدافعین حرم.
چقدرشون زن و بچه رو جلوی شوهر سر بریدن بعد شوهر رو.
مرد میخواد مگه شوخیه این حرفا؟
[مکث] بعد طلاقش داد و رفت.
چرا؟
به نظر شما چرا اینطوری میشه؟
تعلق.
تر ماه تعلق به زن و بچه داشت.
حبیب کند.
این کندن مهمه.
چطور میشه آدم بکنه؟
صعه وجودی.
صعه وجودی یعنی چی؟
یعنی جامعه مشتتات مثل قرآن.
جامعه از داد شدن.
یعنی ببینید یه جا سریع میگم میرم مصداقاشو داشته باشید.
میگم که اگر بعداً هم گوشه ریفتم داره میگذره.
قرآن یه جا میگه، میگه لمن الملك اليوم لله الواحد القهار.
یه جا میگه اننی انا الغفور الرحیم.
قهار رو میاره کنار غفار.
یه جا میگه عرض شود خدمتتون تو، تو، عرض شود دعای جوشن کبیر.
یه جا میگه یا عالی فی دو نوّه.
یه جا میگه یا دان فی علوّه.
اینا با هم نمیخونه ظاهرا.
یا عالی فی دو نوّه، یا دان فی علوّه.
ظاهرا یا میگه هو از هکه تو هستی که میخندونی و ابکا و می گریونی.
اینا جامعه از دادن.
حضرت زینب در برابر دشمن میگه ما رأیت الا جمیلا.
اما ش-- وقتی شب عاشورا حسین ابن علی میگه من دارم میرم غش میکنه حضرت زینب.
این جامعه از داده.
صاحب السیف از این جهت به حضرت گفتن سيف البته نماد قدرته.
تنها کسی هم که میتونه قدرت مطلق دستش باشه و ظلم به اهلی نکنه امام عصره.
لذا ما به رهبری هم میگیم جانشین امام عصر، ولی امر.
نمیگیم صاحب الأمر.
این از کجا دراومده؟
دقت کنید با این داستان من دیگه البته بحثم نیست به کارامون غصه نخورید ادامه میدیم.
شیب بحثم باشه بریم تو مناجات.
امیرالمؤمنین تو صفین شمشیر میزد.
امام حسین تو کربلا شمشیر میزد.
تو صفین مالک اشتر خروس جنگی امیرالمؤمنین میگه میدیدم علی سر میپرونه، آدم دو نیم میکنه، پا قطع میکنه.
اما به بعضیا که میرسه شمشیر مولا این تیغ مولا از بالا سرش رد.
فضل العباس هم تو کربلا اینو از امام حسین دیده.
دید گاهی اوقات امام حسین، حسین ابن علی که فنون رمزی رو از اون رموز و فنون جنگی رو از آقا امیرالمؤمنین یاد گرفته بود که تو یک حمله شیخ مقرم میگه دویست نفر رو به هلاکت رسونده بود.
شمشیر آقا گاهی از بالا سر طرف، از پایین پا گاهی مجروح میکنه، نمیکشه.
هم آقا ابالفضل سؤال کرده هم مالک اشتر از امیرالمؤمنین سؤال کرده آقا جان این حکایتش چیه؟
چقدر قشنگ جواب داده مولا هم امام حسین دو تا یه جواب دادن.
فرمودن ما نگاه میکنیم این مقام صاحب السیفیست و مقام صاحب الأصریست و مقام صاحب الزمان است.
او صاحب همه زمانهاست.
میگه من نگاه میکنم تمام نسل در نسل این شخص تا قیام قیامت.
قدر خودتون رو بدونید.
قدر پدر و مادرهاتون رو بدونید دعاشون کنید.
فرمود اگر یه آدمی که ولایت ما رو بپذیره و بخواد آدم حسابی باشه تو نسلش باشه نمیکشنش.
شما ببینید بهش میگن صاحب-- صاحب السیفه.
پس چرا رأفت نشون میدی؟
غضب کنار رأفت اومده.
به این میگه وقتی آدم اینطوری شد اتساع، ما ق-- بحث تاسوعا و عاشورا داشتیم.
اتساع وجودی پیدا میکنی، بزرگ میشی، مثل دریا میشی.
هرچی پیش هرچی میخوان تکونش بدن نمیتونن.
اون تکون میده همه رو.
هرچی میخوان حسین ابن علی رو بشکنن تو این چند روز نمیشه که نمیشه.
هرچی ولی یک داغ، یک داغ [نفس عمیق] خیلی آقا رو سوزوند.
اینطوری بگیم بهتره.
مرحوم میرزای قمی رحمت الله علیه مداح دعوت کرده بود.
قدیمها هم رسم بود از اول محرم تا دهه ز-- تا دهه ماه ربیع هفتاد شب مراسم میگرفتن منبری.
اونم سه تا منبری.
بعد هر کدومم یه روضه نمکی.
عالم مهو-- محور بود هیأتها نه مداح محور، محور.
بعد میرزا هر م-مداحی هر شب میومد میگفت میرزا چه روضهای بخونم؟
میگفت علی اصغر بخون.
فردا شب میومد چه روضهای بخ-- علی اصغر بخون.
فردا شب علی اصغر.
یه شب صداش دراومد گفت آقا جان این همه فدایی داشته آقا چرا هر شب میگی علی اصغر؟
یه جمله داره میرزای بزرگی قمی فرمودن که به حال گریه فرمودن آخه شما نمیدونید از شهادت علی اصغر چه سوزی به دل حسین نشسته.
شب هفتم است.
شب بستن آب است.
از فردا آبو میبندن.
اگه میتونی یه ذره تشنگی رو بیشتر درک کن.
بحث بیآبی و تشنگی عجیبه.
پیغمبر داشت وضو میگرفت.
یه گربه نگاه کرد.
وضوشو ول کرد.
گفتن آقا جان وضو میخوای نه، فرمود این داره نگاه میکنه تشنه شه.
[خنده] گربه.
آبو گذاشت وضوشو ول کرد پیغمبر.
داد گربه آب بخوره.
وقتی اونایی که آب رو به روی حسین بسته بودن بعد دوباره آب افتاد دست حسین ابن علی تو راه کوفه، میگن با ترس اومده بودن آب بخورن میترسیدن.
نگاه میکردن به مولا میخواستن آب بخورن مشک رو برداشته بودن دستشون میلرزید هی لب مشک می افتاد.
ابا عبدالله خودش میومد دست میبرد زیر مشک، مشک رو میگرفت، میگرفت جلوی دهان دشمنش که چند ل-- روزهای قبل آبو به روش بسته بود میگفت بخور و نترس.
و همین کوفیها چگونه جبران کردند.
چون شب امام-- بالاخره استغاثه است من الان یه حالتی تو مجلس میبینم که باید روضه بخونم اما چون استغاثه است بگذارید از امام عصر دو سه خط بخونم و.
والسلام علیکم یا اهل بیت النبوة.
ای آقا [نفس عمیق] با اضطراب دل چه کنم؟
با التهاب دل چه کنم؟
پسر فاطمه بگو با حال خراب دل چه کنم؟
اومدید برای چی؟
به آقا بگید.
به نفست محتاجم در معرج، در معرض تاراجم.
قافلهها رفتند و در حسرت معراجم.
ابن الحسن در محضر شهدا بهت میگم.
تا کی باید اینجا بمونم؟
از عاشقات جدا بمونم؟
میمیرم آقا از این درد جدایی.
شدم بلای جان شما سرم فدای جان شما.
بگردم آقا دورت، امشب کجایید؟
شب شد روزم آقا.
چشم میدوزم آقا.
از دوری شما چه میسوزم آقا.
کیا امشب سوز دل دارن؟
دلواپسم، دلم پریشه.
چرا؟
عاقبت کارم چی میشه؟
یا میمیرم تو بستر مرگ، آرزو به نظر دلم همیشه.
نکنه این-- شهادتم افسانهست.
وای، وای، وای.
خواب و خیالی دارم.
محسن حججی هم رفت.
ببین چه حالی دارم.
خیلی خرابه حال دلم.
خاکستر مثال دلم.
مدافع حرم آروای منه.
بذار برم فدای بشم.
الهی کربلایی بشم.
شیرینترین نجوای زیبای منه.
کجایید شهدا؟
خودتونو به جایشون بذارین.
التماس دعا.
بخواهید از حسین برسم به شما.
کمک کنید ما هم به شما ملحق بشیم.
بدجوری گرفتار دنیا شدیم.
میگن علی اصغر باب الحوائج.
امشب با چه امیدی اومدم در خونه حسین و علی اصغر و بزنم.
وقتی مختار علیه الرحمه خواست حرمله ملعون رو به درک واصل کنه، سؤال کرد شد دلت تو کربلا بسوزه ملعون؟
گفت حالا که میخوای منو بکشی بهت یه چیزی بگم.
من دلم کربلا نه سوخت و نه لرزید.
الا یه جا.
اون لحظه ای که سه شاخه رو به گلوی علی زدم، دیدم حسین یه قدم سمت خیم میره، یه قدم برمیگرده.
[grunting] فهمیدم از رباخجالت میکشه.
[grunting] من نمیدونم خبر شهادت محسن رو اول به پدر دادن یا مادر.
اگه اول به پدر دادن، با چه دلی به مادر محسن خبر شهادت محسن...
امروز مادر شهید یه پیامی به من داده.
داره منو میکشه.
گفته با حاجی بگید یه ذره از تشنگی پسرم برام بگه.
[grunting] کی میدونه تشنگی لب به جون دادن یعنی چی؟
وقتی علی اصغر رو بلند کرد، فرمود بال تلج.
یعنی آبش بدید میمیره، آبش ندید میمیره.
یکی از محورهای عاشورا تشنگیه.
از پرده آب رو به روی بچه ها میبندن.
صدای الاتش بچه بلند میشه.
السلام علیک ساکن کربلا.
خود مادر شهید میگه من از این که سر محسن رو بریدن خیلی اذیت نشدم.
قربون این دلهای شیر.
از این که شکنجهش دادن، از این همه-- خودش گفته چیکار کنم.
میگه این چیزی که دل منو لرزوند، دیدم تو عکس، دیدم لب محسنم خشکیده است.
[grunting] بابای امام سجاد.
هرکی میتونه امشب راحت باشه و گریه کنه و تو رو خدا تو خودت نباشی.
مردم نجف آباد عالین بیست، فقط یه نمره منفی من بهشون میدم.
مثل تهرونیها بلند گریه نمیکنن.
پیغمبر وقتی خواست زهرا رو آروم کنه، روایت برات بخونم.
زهرا تا شنید حسینش رو چجوری میکشن داد.
هرچی خواستن آرومش کنن نشد.
پیغمبر یه طور آرومش کرد.
گفت زهرا جان، آخرالزمان یه عده دور هم جمع میشن برای حسینت.
مردهاشون مثل زنهای بچه مرده داد میزنن.
عادت کنید زمزمه کنید برای حسین.
امام صادق فرمود اونهایی که برای حسین من زمزمه دارن و بلند گریه میکنن، اصلاً دعای ویژه براشون داره.
فرموده خدایا بدن اینا رو به تو امانت میسپارم.
بوی بدن اینا رو هم دوست دارم.
آخه خط بدونید.
یه کاری باید بکنی همه بگن چه خبره؟
چی شده؟
بچهت رفتی خونه بگه بابا چرا اینطوری داد میزنی؟
مادر چرا؟
چه خبر شده مگه؟
لا اله الا الله.
میخوام عرض کنم سبحان الله.
اجازه بدید من بیشتر از این دل مادر شهیدو نلرزونم.
اما تمام بزرگان فرمودن عاشورا چهار محور داره.
یکیش غربت حسینه.
با هر کدوم ماله بزن.
حسین.
یکیش مظلومیت حسینه.
حسین.
یکیش شهادت حسینه.
حسین.
آخریشم بگم عزیزم ادامه بده.
نالت بلند باشه حضرت زهرا شماره بیست بهت بده.
چهارمین محور تشنگی لب حسینه.
حسین.
پس سلام.
من جلو خودمو گرفتم.
داشتم توی وادی میرفتم.
خودمم شکستم.
بالاخره دل سنگی مثل من تو جمع شام غریبی یعنی نذر هست.
امروز گریه کردن برا حسین به خدا هنره.
تو این گرفتاریهای دنیا.
جلو خودمو گرفتم بالاخره چی، چیه؟
کی هست تو جلسه نمیدونم.
همین مقدار.
السلام علی الحسین و علی.
علی بن الحسین و علی.