ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین.

الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله.

اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبویه و الثقلة الخیلریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویه و الجود التقیویه و النقاوة المغویه و الهیبة العسکریه و الغیبة الالهیه.

اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا.

ان شاء الله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه و از ساعت جمع ما رو دعا کنند.

صلواتی خد بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

لطف کرده و به منظوری نصار امام سجاد سلام الله علیه هم که ول عبادة السجادیه صلوات خد کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

به فضل الهی سه شاخ نبات تبرکاً تقدیم کنیم.

پیرامون احکام عرض شود که [مکث] سؤال این است که اگر چنانچه مسافر برگشت در حین اینکه داره بر می‌گرده هنوز به وطنش نرسیده، میرسه به حد ترخص.

هنوز به وطن نرسیده.

حد ترخص عرض کردیم حدودا هزار سیصد و پنجاه متر بعد از آخرین منزل یا دیوار شهره.

حالا به وطنش هنوز نرسیده.

رسیده به حد ترخص.

اینجا نمازشو باید کامل بخونه یا شکسته؟

تو راه که باید شکسته بخونه.

می‌دونید وقت رفت به حد ترخص که رسید هنوز به مسافت شرعی نرسیده در صورتی که قصد کرده حتماً مسافت شرعی رو بره به همین حد ترخص که رسید دیگه باید نمازشو شکسته بخونه، روزه‌ش هم بخوره.

حالا برگشتشو ما داریم عرض می‌کنیم.

از سفر برگشت رسید به حد ترخص.

اینجا باید نمازشو شکسته بخونه، کامل بخونه، چی کار کنه؟

یا و-صبر کنه برسه به شهر اون هزار سیصد و پنجاه مترم رد کنه به شهر برسه بعد کامل بخونه.

رهبر عزیزمون اینجا فرمودن که رسیدن موقع برگشت، رسیدن به حد ترخص کفایت می‌کند برای اینکه نماز رو تمام بخواند.

لکن احتیاط این است که خب اول چون فتوا داده آقا بعد احتیاط کرده، این احتیاط چیه؟

مستحبه.

واجب اونجاییه که فتوا نداره مرجع.

مستحبه یعنی شما یا می‌تونی فتوا رو رعایت کنی یا احتیاط رو.

فتوا این بود که رسیدی برگشتنه رسیدی به حد ترخص نمازت رو کامل بخون.

احتیاط مستحب اینه که صبر کنی اون هزار سیصد و پنجاه متر هم برسی به شهرت بعد کامل بخونی.

اما در خصوص قرآن [مکث]، نکته لطیفی رو عرض می‌کنم که استاد عزیزمون یک منبر برای همین نکته رفتن.

من به شما تبرکاً تقدیم می‌کنم.

همونطور که می‌دونید قرآن همه شنیدید مثلاً سور قرآن اسامی‌ای دارند، القابی دارند، کاربردهایی دارند به خصوص.

مثلاً سوره الرحمن عروس قرآن است که اینا هم همه از وجه تسمیه هاشون حکمت‌ها دارد.

سوره یاسین قلب قرآن است.

یاسین ای سید بشر قلب قرآن است.

که البته حکما فرمودن منظور از اون سین یه وجهش نفس ناطقه انسانی است.

چون بلافاصله می‌فرماید "والقرآن الحکیم".

اصلاً قرآن متن بیرونی درون انسان‌هاست.

شب قدر قرآنو سرت می‌ذاری تطبیق بدی قرآن بیرون را با ق-قرآن درونت که بحث مبسوطی‌ست بماند.

اینجا می‌گیم یاس-سوره یاسین قلب قرآن است.

لکن ما یک قلب عبارتی هم در قرآن داریم.

یعنی چی قلب عبارتی؟

یعنی اگر قرآن رو از حیث عبارات نصف کنی به دو نیم تقسیم کنی، وسط قرآن یک عبارتی قرار گرفته بهش میگن قلب عبارتی قرآن.

این کلمه و این عبارت این است: "وليتلطف" با طای دسته‌دار.

"وليتلطف" که از لطافت و تلطیف سر می‌آید زیل این "ول يتلطف" خیلی حرف‌ها زدن.

خلاصه‌ش رو من به شما عزیزان عرض کنم.

اونم این هستش که علامه حسن زاده البته می‌فرماید "ول يتلطف أو يتعقل أو يتأمل أو يتدبر".

می‌فرماید همه اینا معنیش یکیه.

در حقیقت علامه تعبیر از "ول يتلطف" رو کار فکری و عقلی که انسان در درون خودش بره بیان کردن.

اون حرفو فرمودن تلطیف سر که تا انسان از درون سرش ضمیرش تلطیف نشه و مورد لطف خدا واقع نشه، نمی‌تونه حقایق هستی خصوصا قرآن رو مست کنه.

میگه دقت کنید نکته رو.

قلب عبارتی قرآنه.

قلب محلی‌ست که از اونجا خون تزریق می‌شه به همه بافت‌های بدن و سلول‌ها.

اگر کسی بتونه به حقیقت همین یک کلمه پی ببره، می‌تونه مثل اون خونی که جاری می‌شه، می‌تونه در تمام آیات و سور غواصی کنه.

پس پیداش خیلی مهمه.

راهش چیه؟

تو خودشه.

میگه تلطیف سر کن.

سر، درون.

اینایی که دارن می‌نویسن این کلماتو بنویسن.

این که میگه تلطیف سر کن یعنی منو نگاه کنید یعنی این.

یعنی این.

یعنی برو تو خودت.

اصلا کاری به کسی نداشته باش.

در درون خودت غواصی کن.

یک سیر انفسی کن و البته سکوت می‌طلب و می‌طلبَد و خلوت می‌طلبَد و جو و گرسنگی می‌طلبَد و حالا عرض شود اون شعری که فرمودن تقریباً میشه گفت همه حرف تو اون شعره که "صمت و جو و سحر و خلوت و ذکر بدوام.

ناتمامان کنـ جهان را".

اونایی که نیمه کارن هنوز کامل نشدن.

"ناتمامان جهان را کند این پنج تمام".

این یعنی تلطیف سر.

حالا صمت چیه؟

چقدر حرفا زدن با صاد یعنی سکوت.

میگه "الصمت اول العبادة".

سکوت اول هر عبادتیه.

برعکس ما.

داریم همینطوری حرف می‌زنیم و یهو میگیم الله اکبر.

نمی‌فهمیم نماز رو.

[مکث]، الصمت اولیشه.

جو گرسنگیه، نه صرفاً روزه.

اینکه انسان سعی کنه پر نخوره.

سحر با ه دو چشمه.

هوی هـ-- های هumuz نه با ه جیمی.

این سحره اینجا.

یعنی بیداری.

آدم سعی کنه بیدار باشه همیشه حتی در خواب هم بیدار باشه.

می‌شه راه داره آدم در خواب هم بیدار بشه، بیدار باشه.

امام عصر یکی از وجوه عزیزشون اصلاً همینه.

یکی از شعونشون که خوابشون هم بیداریه.

اون‌ها مرگ و ح-حیات‌شون، موت و حیات‌شون یکیه.

خواب و بیداری‌شون یکیه.

سحر و جو و سحر و خلوت.

خلوت هم که یعنی یه گوشه ای بشینی "کنف الناس ولا تکن معکم، معهم".

میگه حتی اگر بین مردم هستی از اونا جدا باش که سری درش هست.

حالا میگه و ذکر بدوام.

این بدوام مال اون چهار تا نیست.

تو همیشه نباید در سکوت باشی.

همیشه نباید گرسنه باشی.

همیشه نباید بیدار باشی و نمی‌دونم این.

همیشه نباید در حاله عرض شود خدمتتون خلوت باشی.

اما میگه ذکر بدوام "واذكر الله ذكراً كثيرا".

ذکرت باید همیشه باشه.

همیشه باید ذاکر باشی.

اگر کسی تونست این فول مور رو رعایت کند میگه تمام.

می‌تونه با لطافت‌های قرآن سر و سر داشته باشه.

فتأمل.

بریم سراغ شاخه‌نباتی از عسرت.

می‌رسیم به ششمین اصل از هزار و صد اصل کتاب شریف الفین علامه حلی رحمة الله علیه که این هم اصلی‌ست تقریباً می‌شه گفت عقلی به نوعی.

البته بر-برمی‌گرده به علوم کلامی و اعتقادی.

ایشون می‌فرماید که جوینی‌ها یک بخشی از اشاعره هستند.

قومی از اشاعره هستند که جزو فریقه‌اینن دیگه.

جزو حالا فرقه‌های اسلامین.

این‌ها معتقدند که خدا جبر مطلقه.

خدا احکامش رو [مکث]، به جبر و بر اساس قضا و قدرش همه احکامش رو جبر کرده بر همه و احدی اختیار از خودش نداره.

اصلاً همه زندگی انسان بر اساس جبر و چی و ایناست.

باید همه اطاعت کنن، اطاعت محض.

بعد اینجا علامه حلی می‌فرماید خب حالا شما که این حرفو می‌زدید چطور نقض حرف خودتون عمل کردید؟

مگه نمی‌گید انسان باید اطاعت محض از خدا داشته باشه؟

چرا به جای پیغمبر جانشین خودتون نشستین تعیین کردید؟

مگر امامت یک اصل دین نیست؟

اونام قبول دارن.

منتها میگن فروعه حالا میگن رکن نیست.

خب چطور برای نماز می‌گید انسان حق نداره از خودش حرف بزنه؟

برای احکام دیگه ما محکومیم.

چطور برای خلیفه پیغمبر از خودتون حرف زدید؟

جوابی نداردای.

روح علامه حلی شاد.

ورود به بحث کنیم.

بحث امشب حالا به بنده حقیر تذکر دادن که چون امشب و فردا شب [مکث]، بیشتر عزیزان حضور دارن عده‌ای خب بلندگوهای بیرونم هست توی یادمان پخش‌اند، می‌شنون.

بعضیا خب شاید سیر بحثو از شب اول نبودن یه مقدار سطح بحث رو پایین بیاریم.

حالا سعی می‌کنم اگرچه بسیار نکته‌ای که امشب می‌خوام بگم مهم و علمی است.

حالا کمک کنه خدا.

یکی از شؤونات و مقامات امام عصر ما که در کتاب شریف و بی بدیل نهج الولایه استاد علامه حسن زاده حفظه الله تعالی در مقدمه ش بیان شده به نام برزخ نورانی یا برزخ جامع است.

یعنی چی؟

یعنی به امام عصر تا حالا شنیدید خدا رحمت کنه مرحوم شیخ علی اکبر نهان بندی بزرگ رحمت الله علیه رو در کتاب ابقاری اللسانش فکر می‌کنم سیصد و خرده‌ای اسم و لقب برای امام زمان من و شما آورده.

ما چند تا اسم و لقب برای آقا می‌شناسیم؟

خب اینا رو بدونه آدم مقامات آقا رو بشناسه، کیف کنه، سیر کنه، سفر کنه در وجود حضرت مثل دیشب که گفتیم ایشون جدولی است که ما باید خودمون رو باهاش تنظیم کنیم.

جدول افقی عالم است.

می‌فرمایند ایشان چرا بهش میگن برزخ جامع یا برزخ نورانی؟

من یک توضیحی پیرامون برزخ بدم که سخت نشه.

با این کلمات راحت باشید.

اینا رو وقتی ترجمه اش رو بشنوی راحت میشی.

نمیگی عجب یه حرفی زد حاج آقامون ما متوجه نشدیم.

نه نترسید اینا همش قابل فهمه.

من باید هنرش رو داشته باشم بگم شما هنر شنیدن داشته باشید.

حواستون یه لحظه پرت بشه به جای دیگه.

دیگه می مونی گیج میشی چون بحث مرتبطه.

برزخ اصلاً یعنی چی؟

میگن حد فاصل.

یه فاصله‌ای بین هر چیزی باشه بهش میگن برزخ.

از این جهت میگن عالم برزخ که بین دنیا و آخرت قرار گرفته است که ما هر شب میریم اونجا و میایم دو مرتبه بر می‌گردیم دنیا.

چون بر می‌گردیم دنیا و اون بین ما دنیا نشئه طبیعت، صفحه طبیعت و آخرته بهش میگن برزخ.

حالا اینجا یه پرانتز باز کنم این نگاه قشنگ شما کمک می‌گيره که من بیشتر توضیح بدم که انشاالله تلتیف سر بیاره.

اصلاً این حرفا.

اصلاً برزخ چرا میگن یه عده شنیدی یکی حالش بده میگن تو برزخه.

اصلاً چرا یه عده برزخ دارن یه عده ندارن.

روایت آقا جان روایت امام صادق صلی الله علیه فرمود شهدا دارن کیف می‌کنند امشب.

فرمود وقتی شهید رو می‌گذارند در عالم قبر، همون آن خدای منان حوریه بهشتی به او تزویج می‌کند که البته به یک معنا به تعبیر بنده حقیر این مال کمترین مقام شهیده.

یعنی یک شهیدی رو شما پیدا کنید چون اونام درجات دارن که مقامش از همه کمتره.

این چنین است.

حورالعین بهش تزویج می‌شه.

دست میاره.

حالا تم- مثاله دیگه.

نضرب الأمثال کذلک نضرب الأمثال.

حالا این خود قرآن می‌فرماید که ما ضرب مثل می‌کنیم الناس.

بعد خود قرآن می‌فرماید ما برای این مثال‌ها رو می‌زنیم که شما بفهمید.

اما لا يعقلها الا العالمون.

چه کار کنیم؟

همین مثل‌های ما رو هم جز آدمی که عالمه نمی‌فهمه.

حالا مثلی که امام صادق زده می‌فرماید که این شهید دست می‌بره گردنبند مروارید گردن این حوری می‌ریزه تا می‌خواد اینو با هم ببندنش قیامت می‌شه.

حالا این مثاله ها من به شما عرض کنم و عرض کردم و بحث مثل خودش یه بحث مبسوطی است.

مثال‌های قرآنی.

مثل.

اصلاً برزخ نداره شهید.

شهدا این که بالاترند روایت داره همون لحظه، همون لحظe که وارد عالم برزخ می‌شن، همون لحظه تو بهشتن.

اونایی که بالاترند همون لحظه محضر ابا عبدالله رو درک می‌کنند.

اونایی که بالاترند همون لحظه ان ضرب بهم یرزقون رو همون لحظه درک می‌کند که آقای وحید خراسانی در کتاب شریف حلقه وصل امام-- رسالت و امامت می‌فرماید این مقام صدیقه طاهره است.

یعنی شهید تا شهید می‌شه میره پیش حضرت زهرا.

اینا مراتب دارن.

یه شهیدم هست تا تموم می‌کنه اون لحظه نه که تو این قبر خاکی تا تمام کرد اصلاً عالم برزخ قبر ماست.

چه تو خاک بذارن، چه تو آب بذارن، چه اصلاً پودر بشیم.

همینطور که الان بدن ما قبر نفس ماست.

اصلاً قبر هم قبره.

خصوصیتش کمال دادنه به ماست.

حالا این یه بحثی است بماند.

اونجا می‌فرماید که شهید وقتی می‌رود اصلاً برزخ نداره.

میره به محضر خدا.

دیگه اونچه خیلی مقامش بالاست از این پایین گرفتیم تا بالا.

پس کیا برزخ دارن؟

آقا پس تکلیف برزخ چی شد؟

مگر نمیگن که برزخ حقه؟

موت حقه.

سؤال نکیر و منکر حقه.

تو تعقیبات می‌خونیم.

برزخ بالاخره حقه یا نه؟

پس چطور بعضیا برزخ ندارن؟

عزیزان خوب گوش بدن.

چقدر جالبه این عزیزانی هم که بیرون نشستن از اون دور زل زدن دارن نگاه می‌کنن.

خیلی جالبه.

وقتی شما تشنه باشید حرف قلعنگ می‌کنه.

اصلاً این حرفا مال شماست.

من گوینده نیستم.

می‌فرماید که برزخو دقت کنید قشنگ یه چیز خوب لقمه عقل و علمی از این سفره بردارید برید نوش جونتون.

می‌فرماید برزخ یعنی گرفتگی، گرفتاری.

یعنی کسی که-- یعنی تعلق.

کسی که گرفتار دنیاست، کسی که تعلق به دنیا دارد، کسی که هنوز غرق در آمال و آرزوهای دنیاشه، هنوز حواسش پیش دنیاست.

به تعبیری دلش هنوز تو دنیاست.

تا دل از دنیا نکنده تو برزخه شما در زیارت اربعین فکر می‌کنم وقتی انشاالله می‌رید انشاالله توفیق شه به حق این شهید بریم، یه جمله طلایی به ابی عبدالله عرض می‌کنی و قلبی لقلبکم سلم.

قلب من با قلب تو یکی بشه.

تسلیم محض قلب.

چرا؟

قلب حوزه تعلقات انسانه.

هر چیزی که علاقه داری حوزه‌ش تو قلبه.

علاقه، میل مال قلبه و این قلب عجیب چیزیه.

شاید فکر زود این ور اون ور بشه، زود برگرده، زود نظرش عوض شه.

یک بحث علمی رو الان می‌شنوه، یه دقیقه بعد استاد میگه اشتباس سریع نظرش...

اما قلب اینجوری نیست.

قلب خیلی ناز داره.

مثل کبوتر پرنازه.

اگه فرارش بدید دیگه حالا حالاها برنمی‌گرده.

لذا میگه مراقب قلبت باش.

اگر عاشق شدی دیگه این عاشقی دیگه تمومی نداره.

اگر نشدی نمی‌شه به زور نمی‌شه دل رو وصل کرد.

حالا این قلب حوزه تعلقه.

اگر کسی تعلقش به زن، بچه، شغل، نمی‌دونم پول، مال، منصب، شهرت، هرچی، هرچی.

شئونات دنیویه.

تعلق داشته باشی یعنی نتونه از اون بکنه و برسه به سمت خدا و الی المسیر رو طی کنه و علله قسم...

حج ما به سمت خداست.

الی الله.

اگر کسی نتونه بکنه برزخ داره.

اصلاً برزخ یعنی همین.

یعنی این گیر بودن، این گرفتار بودن یعنی بین دنیا و اون ور مونده.

شنیدید ارواح سرگردان شنیدید؟

یعنی همین ارواح سرگردان.

اصلاً روایت داریم بعضیا تا لحظه قیامت باورشون نمی‌شه مردن.

اصلاً نمی‌خواد باور کنه.

چرا؟

انقدر که تعلق به دنیا داره.

همش دلش اینجاست.

اون ور همش در اضطراب و انتظاره.

البته من اینو نمی‌خواستم توضیح بدم ها.

این توضیح بحث اخلاقی داره و حالا رزق شما بوده دیگه چه کنیم.

بحث ما مقام امام عصر بود.

برزخ جامع بود.

یه معنایی رو از برزخ گفتیم.

اما اگر کسی کنده مثلاً از دنیا، پسرم خیلی دوستت دارم علی جان.

حالا مکالمه شهید با پسرش یادتونه؟

من تو رو مادر تو خیلی دوست داشتم و دارم اما از شما دل کندم تا نوکری حضرت زینب سلام الله علیها را به دست بیارم.

پسرم توی این دنیا برای اینکه به یه سری چیزای بهتر و بالاتر برسی باید از خیلی چیزا بکنی.

اصلاً این بچه حکیم بوده به خدا قسم.

شما فکر می‌کنین حکمت چیه؟

اینه.

از من بپرس میگم این حکمته .

تمام کتاب‌های اخلاقی رو جمع کرده تو یه جمله به پسرش.

طوری زندگی کن خدا عاشقت بشه.

اگه عاشقت بشه خوب خریداریت می‌کنه.

الله اکبر.

حالا برزخ جامع.

امام عصر از این جهت جامع است که او توانست بحث اسماء جلالیه و جمالی رو یادتون باشه و وفق رو یادتون باشه این سیر، سیر باعث شده الان خوب بفهمید منبرای پیشین.

امام چون توانسته است تمام حقایق و رقایق نظام هستی رو در خودش جمع کنه، الان توضیح میدم این کلماتو نترسید.

حقایق یعنی آنچه مربوط به کمالات عالم ملکوت و فوق نشئه طبیعته.

عالم مجردات و عقول و ملائکه و عرش و فرش و اون بالاها.

اما و فوق عرش که انسان موجودی است ممتد از فرش الی فوق عرش.

این سیر ماست.

تازه تا عرش هم تموم نمی‌شه.

عالم رقایق یعنی رقت، رقیق شده.

مال عالم نشئه طبیعته.

این سیر آفاقی و انفسي که چند شب درباره‌ش حرف زدیم.

همه اینا خصوصیاتى دارن، اوصافى دارن، کمالاتی دارن.

در این نظام سلسله نظام خلقت، چه در عالم حقایق یعنی بالا دستی و رقایق و پایین دستی، خدا امام عصر توانسته است تمام اوصاف و کمالات موجود در حق و خلق رو جمع کند در خودش.

لذا بهش میگن جامع عصر.

برزخ جامع.

به عبارتی او در حقیقت حالا بعضیا شاید براشون شبهه بشه که آقا جان یعنی چی؟

اگه همه اوصاف حق رو در خودش جمع کرده و اوصاف خـ کمالات حق و خلق رو در خودش جمع کرده، پس چجوری می‌شه؟

بالاخره چی می‌شه؟

اصلاً اون حقه یا اصلاً خلق؟

میگیم نه عزیز دلم صبور باش.

نه حق مطلقه، لا یزال احد صمد، نه خلقه.

چطور؟

اینو یه توضیحی بدم خوب گوش بدید به دردتون می‌خوره.

یعنی اگر حوزه عقل عرض شود حوزه اعتقادات تصفیه شد، یه پایه عالم خیال و برزخ و مثال وجود تطهیر می‌شه.

با خیال راحت می‌تونید صور برزخیه ببینید که صبح خونه منزل محضر ش-مادر شهید حججی و اون خواهرها اینو ما توضیح دادیم.

اونایی که خواهرهایی که بودند.

آدرس میدم حواسشون باشه این بحث‌ها رو با هم متصل کنم.

امام عصر سلام الله علیه از این جهت حق نیست چون ذاتش محتاجه در حضرت حجت او این اسمایی که در خودش جمع کرده ذاتی نیست، عارضی است یعنی ذاتاً محتاجه پس حق نیست.

حق ذاتاً محتاج نیست.

خب؟

صمد است.

بی‌نیاز است.

اما امام عصر محتاج است.

چرا؟

خلق نیست.

چون همه خلائق، شما هم جزوشیدا.

گوش بدید.

اصلاً رسیدیم به جان مطلب.

همه خلائق بدون استثنا حتی انبیا به جز پیغمبر عزیز ما حضرت خلیل الرحمن، حضرت نوح، حضرت موسی، حضرت عیسی روح الله همشون برای ارتباط با خدا نیاز به ولایت مطلقه دارن.

ولایت مطلقه و ولی مطلق خدا اما این چهارده نفرن که الان در نشر ماست.

یعنی چون همه خلائق برای ارتباط با خدا نیاز به یه پل ارتباطی دارن.

ولی خود امام عصر چی؟

نه هیچ نیازی به پل ارتباطی نداره.

خودش مستقیماً اصلاً اون وجه خداست.

"کل من علیها فان ويبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام" [نفس عمیق] اون وجه خداست.

چون نیاز به ارتباط با خدا نداره پس خلق نیست.

[نفس عمیق] یه بار دیگه میگم خدا ذاتاً بی‌نیازه اما امام عصر ذاتاً بی‌نیاز نیست.

اونم "انتم الفقراء الى الله" هست.

اونم علمش عارضه اسماش عارضه.

کسب کرده.

اکتساب.

اکتساب نیست البته کسبه.

[نفس عمیق] چون اکتساب به ضرر انسانه، کسب به نفع انسانه.

"لها ما اكتسبت و عليها ما كسبت".

این "لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت" کسب به نفع انسانه.

اکتساب به ضرر انسانه.

حالا امام عصر میگه بدون رابطه با خدا مرتبطه.

از این جهت چون بدون رابطه با خدا مرتبطه، خلق نیست.

از این جهت حق نیست که خودش نیاز مطلقه اصلاً.

خب حالا متوجه شدید اصلاً برزخی یعنی چی؟

یعنی امام عصر یک وجوده.

در کتاب فلس-فلسفه و حکمت و عرفان و اینا بخونید بر می‌خورید به این کلمات.

وجود ربطي، رابط بین قدیم که خدا باشه و حديث که خلق باشه یا حادثه.

به عبارتی امام عصر یک پل ارتباطی، یک رابط بین خدا و خلق است.

الان شما به من بگید اصلاً میشه؟

امکانش هست عهدی با خدا مرتبط بشه بدون امام عصر؟

اصلاً نمیشه.

مثالی که حالا می‌خوام همه فهم بشه مثال بزنم.

حکما مثال زدن.

گفتن امام کارش اینه.

چقدر خوبه آدم اینطوری امامش رو بشناسه.

مثل یک دیگی که میذارن، شما اگر آبو بریزی رو آتیش چی میشه؟

میخوای آب، آب مثلاً بجوشه، بخار بشه، بجوشه، حالا گرم بشه.

آبو می‌ریزی رو آتیش.

آتیش گرما میده، آب رو بخار می‌کنه.

اما این دو اگر به هم برسن همدیگه رو از بر هم چی میشن؟

تعدی می‌کنن.

نمیشه اصلاً.

اصلاً محاله اینا در هم اثر می‌کنن فا-- نمیشه اثرشون همدیگه رو خنثی-- اصلاً نمیشه.

یعنی یه بحث عقلیه.

جور در نمیاد اینا با هم بخواهن جمع شن تو یک جا.

درست شد؟

یه حد فاصلی نیاز داره.

اونم دیگه.

قابلمه میذاری، آبو میذاری روش، میذاری روی آتیش.

آتیش از اون زیر میزنه.

آتیشه داره آبو داغ می‌کنه.

اما به واسطه اون دیگه.

اون دیگه میگن برزخه.

حد فاصله بین آب و آتیشه.

بلا تشبیه گفتن امامم این کارو می‌کنه.

حد فاصله بین خدا و خلقه.

چرا حاجی انقدر داری زور میزنی اینو ما متوجه بشیم؟

برای اینکه اگر کسی اینو نفهمه امام زمانو میذاره کنار.

میگه اصلاً من برای چی باید برم حرم اهل بیت؟

برای چی باید با اونا برم سمت خدا؟

برای چی گفتن بدون ولایت علی تا آخر عمرت عبادت کنی با رو میری تو آتیش؟

این سرشه.

اصلاً نمیشه.

ما ظرفیتشو نداریم.

می‌سوزیم.

بدون این اصلاً امکان نداره.

حالا امام عصر، برزخ هم دو گونه‌ست البته.

برزخ، ببین الان این دیواره بین ما و خانوما.

به این میگن برزخ زلمانی.

مانع دید ما شده.

مانع دید اون‌ها شده.

زلمانیه.

برزخ نورانی اونیست مثل آینه.

اونیست که باعث می‌شه تو اون ورو ببینی، اون این ورو ببینه.

آقا ظرفیت رفته بالا من دارم میگما.

چند شبه با هم نشستیم سر سفره غذاهای عقلی و معارف اهل بیت سر سفره شهدا.

الان دیگه من می‌تونم این حرفو بزنم.

[نفس عمیق] یه روایت خیلی عجیب داریم.

امیرالمؤمنین علیه آفظل الصلوات المسلمین می‌فرماید خدا، خدا از روزی که این دنیا رو خلق کرد هنوز بهش نگاه نکرده.

عجب!

خب اگه این بحثو نشنیده بودین می‌گفتین استغفرالله جرات می‌کردین بعضیا خیلی هم جرات و جسارت دارن.

این روایت الکی دروغه فلانه.

نگاه نکرده یعنی چی؟

یعنی اصلاً خدا با ما کاری نداره.

ما جلوی دنیاییم.

خدا با ما کاری-- خدا حجتشو می‌بینه.

خدا وقتی می‌خواد خلق رو ببینه تو آینه وجود حجتش خلق رو می‌بینه.

ما وقتی می‌خوایم حق رو ببینیم تو آینه‌ی وجود مهدی می‌بینیم.

اصلاً به غیر از این نمیشه.

برای همین میگه تا می‌تونی خودت رو برسون به امامت.

خودت رو تز-تنظیم کن با جع-جدول وفق و افاقی امامت که اگه می‌خوای خدا تو رو نگاه کنه امامتو که نگاه می‌کنه تو رو هم می‌بینه.

اگه تعلقات قلبی تو با تعلقات قلبی امام یکی شد، اون چیزایی که امام دوست داره تو هم دوست داشتی، چیزایی که امام بدش میاد تو هم بدت میاااد.

امامشو نگاه می‌کنه تو رو هم داره نگاه می‌کنه.

الله اکبر از این حرف.

[نفس عمیق] چقدر خوبه آدم اینجوری امامشو بشناسه.

اصلاً غیر از این نیست.

[نفس عمیق] خ-- مرحوم محی الدین دارم کمک فکرتون میدم.

هی می برمتون اینور اونور از این کتاب، از اون عارف، از این عالم.

[نفس عمیق] مرحوم محی الدین شیخ اکبر رحمت الله علیه در کتاب شریف فسوس الحکمش، فسوس جمع فصص با صاد یعنی گوهر.

حکم هم که یعنی جمع حکمت‌ها، گوهر‌های حکمت‌ها.

در این کتاب می‌فرماید اصلاً معنای عرشی-- آقا جان شما الان اومدی تو عرش نشستی.

مجالس امام حسین عرش الرحمن‌اند.

اصلاً قلب المؤمن عرش الرحمن.

خب باید حرف عرشی زد.

فرمود معنای عرشی تقوااا این است.

دقت کنید.

دقت کنید.

معنای عرشی-- می‌خوایم خیلی رشد کنیم.

ما عرشی بشیم.

عرش نشین بشیم دیگه.

گفتیم انسان موجودیست ممتد از فرش تا فوق عرش و اون مقام لا یقفی نفس ناطق است.

می‌فرماید حضرت محی الدین، می‌فرماید که اگر کسی بخواد به عرش خدا برسه لاجرم باید تقواش هم عرشی بشه.

تقوای عرشی یعنی چی؟

الان به یکی بگن تقوا یعنی چی؟

میگه آقا گناه نکن، کارهای واجبتو انجام بده.

این دیگه ساده‌ترینه.

معنای عرشیش یعنی این.

یعنی هرچه کمال است، هرچه حسنه است به خدا نسبت بدی و هرچه بدی و سیئه و زشتیست به خودت نسبت بدی.

آیشو بخونم نگید از خودش داره حرف می‌سازه.

[نفس عمیق] این آیه رو به درد ماها می‌خوره که بعد ده شب عزاداری یه ذره سنگین می‌شیم.

به به ده شب ترکوندم دیگه الان هرچی از خدا بخواد باید بهم بده.

نمیدی؟

دعوا می‌کنیم با خدا.

ما أصابک من حسنة حسنه‌ای به تو نمی‌رسد فمن الله مگر اینکه از خداست.

تمام.

و ما أصابک من سیئة فمن نفسك هرچی بدی بهت می‌رسه مال جان خودته، خودت بدی.

این فرموله.

قربونتون برم.

این فوق-- لذا حالا می‌فهمیم چرا امیرالمؤمنین وقتی داره خدا رو می‌بینه کمالات خ-- دقت کنید تو رو خدا دقت کنید چون اینجا دیگه خیلی دیگه جان جان جان مطلبه با این توضیحاتی که دادم.

امیرالمؤمنین که برزخ نورانی‌ست.

امام، امام زمان ما که جا-- برزخ جامع و نورانی‌ست وقتی می‌خواد خدا رو ببیند و خدا رو به خلق نشون بده، می‌شه آینه‌ی خدا.

میگه أنا العرش.

آقا میگه‌ها أنا العرش، أنا الشمس، أنا القمر، أنا النجوم، أنا السماء، أنا الأرض.

همینطوری أنا أنا.

من کتاب الزام الناصب که یه زمانی جرم بود خوندنش.

تو حوزه‌ی صدر اصفهان محضر آیت الله ج-- مظاهری تو طبقه‌ی دوم اونجا خطبه‌ی امیرالمؤمنین رو خوندم می‌خواستم پرت کنم خودمو پایین اینقدر از این رو به اون رو شدم.

بعد طلبه‌ها اومدن جلومو گرفتن گفتم بخ-- بشینید ببینید چیه پونصد و خورده‌ای بار مولا میگه أنا أنا من اینم، من حقم.

[نفس عمیق] مولا امیرالمؤمنین.

چرا؟

توی این مکان، توی این جایگاه و مقام قرار گرفته آقا.

داره خدا رو به تو نشون میده.

میگه هرچی خیره مال اونه.

حالا، حالا، حالا.

حالا وقتی می‌خواد خلق رو به خدا نشون بده، خدا می‌خواد تو مهدی ما رو ببینه، تو امیرالمؤمنین ما رو ببینه.

شروع می‌کنه.

چی میگه؟

ولم تنفسي أنا عبد ذلیل فقير مسكين مستكين.

ها؟

داره خودش-- داره ما رو نشون میده به خدا دیگه.

این که مولا نیست که اون و-- اون وجود رابطه.

اون وسط داره وقتی خدا رو به ما نشون میده اون‌طوریه.

أنا العرش، أنا الحق.

وقتی ما رو می‌خواد به خدا نشون بده گریه ها و گریه ها و گریه ها.

اصلاً برید تو اون آخ.[نفس عمیق] تو مناجات مسجد کوفه ببینید هرچی من گفتم اونجا جمعه.

می‌فرماید مولای یا مولای.

ببینید این مقام خدا رو.

أنت المولى داره خدا رو به ما نشون میده.

یه دفعه جاشو عوض می‌کنه و أنا العبد.

خدا ببین داره از طرف ما میگه.

یعنی دو وجهش رو تو مناجات آورده.

لذا از، از سنگین‌ترین مناجات مولا علی‌ست.

اصلاً آیه‌ی قرآن برات بخونم.

آیه‌ی آخر سوره کهف که میگه بخون هر ساعتی خواستی بیدار شو ساعت کوچیم نمی‌خواد.

اونجا می‌فرماید قل إنما أنا پیغمبر بهشون بگو أنا بشر مثلکم.

این وجاه-- وجهه‌ی خ-خلقیه.

این، این وجهه‌ی خلقیه.

يوحى إلي این وجهه‌ی ربانی و حقیشه.

دو تاشو تو آیه آورده.

ببینید چقدر قشنگه آدم اینطوری خداشو بشناسه، امامشو بشناسه، حواسش جمع باشه.

اون موقع دیگه تزلزل تو زندگیش پیدا نمی‌کنه.

اون موقع می‌فهمه یعنی چی ول-- امام و حق.

امام حقه یعنی چی که حقه اینا رو این توشه ها رو ببرید.

هر مقدار فهمیدیا.

حالا چون خیلی هی میگن آقا ما این مجالس رو می‌خوایم ت- بریم مثلاً بقیشم بریم چون ما فقط حالا شب آخر میارم از رو کتاب، کتاب نهج‌الولایه‌ ولایه‌ علامه رو براتون می‌خونم متوجه می‌شید ما حدود پنج شش خط از مقدمه کتاب نهج‌الولایه رو تو ده شب برای شما گفتیم.

خب بقیشو چه کنیم؟

خواهرم می‌کنم تو کانال یادمان عضو بشید.

ما هرجا رفتیم این بحث‌ها رو تهران هرجا ادامه دادیم میگیم عزیزان بار گذری کنند.

برید دنبالش و من خواهش می‌کنم زکات العلم نشره.

هرچی فهمیدی.

آقا امکان داره یکی یه درصد حرفای ما رو گرفت نوش جونش.

یکی پنجاه درصد نوش، نوش جونش.

قرار نیست شما همه رو بگیری که.

همونو برو زکات العلم نشره بگو با همسرت، با رفیقات، با بچه‌هات.

بذار این علم نشر پیدا کنه.

آه خدا.

خب شب جمعه‌ست.

خیلی من زور زدم که برسم بحثو جمع کنم.

یه چیزکی موند.

وقت من پنج دقیقه ازش گذشته.

اجازه بدید بقیه بحث رو فردا شب بریم که انشاالله به امید خدا چیزای خوبی گیرتون بیاد.

یه نکته بگم.

اونایی که میخوان برن اینو گوش بدن و برن.

قربونتون برم.

خواهش می‌کنم.

التماستون می‌کنم.

به حق این شهید قسمتون میدم.

سعی کنید ما آخوندها رو رشد بدید.

الان تو جمع ما علما نشستن، اهل علم، طلاب ببخشند اون‌ها.

جسارت نشه.

شما این طور بگوش و بهوشید و تشویق می‌کنید ما رشد می‌کنیم.

ما میگیم بابا اینجا نمیشه هر حرفی زد.

اینجا نمیشه داستان گفت.

اینجا باید هر حرف علمی باشه.

وقتی تو بیای بگی آقا نگو این حرفا چیه؟

داستان بگو کیف کنیم.

ما رو خراب می‌کنید.

ما رو سطح پایین می برید.

لذا من خواهش می‌کنم جایی برید، اصلاً شما جایی برید که شما رو به چالش بکشونه.

اصلاً له و لبردتون کنه.

اون منبر به درد شما می‌خوره.

اگه امشب این اتفاق تو وجود تو نیفتاده اصلاً گناه داره اینجا بشینی.

گردن من این حرف.

گناه داره اینجا بشینی.

شیخ حاج شیخ ممتحنی عاملی، استاد علامه حسن زاده اینو گفت، گفتم بشنوید بعد برید هرکی خواست بره.

فرمود من رفتم-- چرا میگم جایی برید که لحت کنه به چالش بکشونت.

اصلاً بگه آقا هرچی تا حالا فکر کردم اشتباه بوده.

بری تجدید نظر کنی.

حاج شیخ ممتحنی عاملی، اون عالم بزرگ که استاد علامه حسن زاده‌ست میگه تو نجف وقتی رفتم هی گشتم دنبال یه منبر خوب.

این عالم، عالم جلیل.

اونم نجف.

علمای اون زمان.

نشستم دیدم حرفای خیلی علمی و خوبی میزنه اما منو به چالش حالا به قول امروزی‌ها نمیکشونه.

منو له نمیکنه.

به درد من نمی‌خوره.

اینجا، اونجا تا یه منبر نشستم دیدم آقا اصلاً این حرفای این منو له کرد، ریخت بنو به هم، گفتم این همون جاییه که من به دردم می‌خوره.

احساس بی‌سوادی کردم.

در عین حال می‌فهمیدم هم که چی میگه و فقط اصطلاح بشنوم.

کی بوده؟

حضرت استاد، مجسمه توحید آستاد علی آقایی قاضی رحمت الله علیه.

آدم بدونه کجا بره، چیکار کنه که له بشه.

بره از نو شروع کنه.

انشاالله این بحث به فضل الهی با صعه‌ی وجودی و محل تمرکز این اسماء فردا انشاالله ادامه پیدا خواهد کرد برای اینکه بتونیم چون بعد این حرفا خیلی سخته به هر حال کار دیگه‌ای کردن.

بتونیم ما روضه بخونیم شب جمعه هم از کمیل بخونیم با امام حسین ع توصل کنیم.

لطف کنین برای اینکه تلطیف سر بشه از جان وجودت اما بلند صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد و [دیالوگ مذهبی].

بسم الله الرحمن الرحیم.

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فيها بعدد ما خاطب اینک.

ای مهدی صاحب زمان.

بر تو سلام بر تو سلام.

حرفی بزن بهر خدا.

با این غلام یک دو کلام.

با روضه‌ی صبر و سکوت بر جان من آتش مزن.

یه دو کلمه با من حرف بزن آقا.

طرز نگاهت می‌کشد.

آخر مرا ای ابن الحسن.

آقا بیا، آقا بیا، آقا بیا، آقا بیا.

دعوت کن از آقا.

آقا بیا، آقا بیا، آقا بیا آقا بی-- مولا بگو آخر چرا با ما تو سرسنگین شدی؟

کیا اینطورین؟

گمان می‌کنند آقا باهاشون سرسنگین شده.

گره تو خودمه وا.

مولا بگو آخر چرا با ما تو سرسنگین شدی؟

گویا که دائم روز و شب از دست ما غمگین شدی.

وقتی تو غمگین می‌شوی، ما نیز دلگیر می‌شویم.

دنیا چو زندان می‌شود، از زندگی سیر می‌شوی.

من به شما امشب پناه آورده‌م.

از همه علاقم بریده‌م.

خودت می‌دونی همه کز و کارم شمایی.

ای بزرگ من، ای کز و کارم، ای آقای من، ای پدر من، ای رفیق من.

یا رفیقم الله رفیق La.

آزادی‌ام دست شماست.

بنما رهایم از هوس.

محتاج یک دم از توام.

بر ما بزن امشب نفس.

چقدر خوش به حال کسی که امشب آقا نفس بهش بزنه.

صاحب نفس با یک نفس احیا نما جان مرا.

خوش کن دمی با هر دمت حال پریشان مرا.

آقا بیا آقا بیا آقا بیا آقا بیا آقا بیا آقا بیا آقا بیا.

یه بند دیگه طولانیه شعر.

یه بند دیگه بخونم.

شالاله‌مون خوش بشه.

مولا بگو باید چه کرد وقتی دلم تنگ شماست؟

این دلم که تنگت میشه چی کار کنم؟

من زنده باشم عالمی در جبهه جنگ شما.

آخ کی انتقامت می‌رسد؟

کی کربلا برپا کنی؟

این نوکر دلخسته را زهرا کنی.

آخه آقا بیا آقا بیا.

میگن وقتی آقا بیاد بعد از روضه‌ای که برای جدش حسین می‌خونه، همه می‌دونید اول برنامه‌ش زیارت مادرش زهراست.

میره زیارت مادرش.

خدا حفظ کنه حضرت آیت الله مرندی رو.

می‌فرمود من می‌بینم بعضی از شما جوونا اون روز این کارو می‌کنید.

چی رو؟

حضرت میگه برید هر کی هیزم جمع کنه.

یه تلی از هیزم جمع میشه.

بدن اون نانجیبی که مادر ساداتو زد، آقا از قبر بیرون می‌کشه، به درخت آویزون می‌کنه، آتش می‌زنه.

در خانه مادر ما رو آتش زدی.

انتقام می‌کشه آقا.

آری میره زیارت مادرش.

آی رفیق، زن و مرد.

امشب هم مادرش میره زیارت حسین.

چه غوغاییه امشب کربلا.

می‌دونستی همه شهدا امشب پیش حسینه؟

[گریه] شهید ججی.

آی شهدا که اینجا خفته‌اید ظاهراً.

الان محضر ارباب یاد ما باشید.

اون لحظه‌ای که مادر میاد تو گودی قتلگاه جای ما گریه کنید.

آی روضه ما این شده امشب.

خب بنیا صف می‌کشن همه انبیا، ملائکه، همه اولیا و شهدا.

حضرت زهرا شروع می‌کنه روضه خوندن امشب تو کربلا.

روضه زهرا رو بگم.

بنیا پسرم.

قتلوکم.

کشتمت.

چه جوری کشتن؟

لا اله الا الله.

و بهوکم.

سر از بدنت جدا کردند.

و من الماء ملئوکم.

پسرم آب بهت ندادن.

[گریه] اگه با شهید ججی خواستی درد و دل کنی، نگو شنیدم لب تشنه‌ست.

تشنه بوده.

میگن با لب تشنه دو روز آبش نداده بودند.

شنیدم رهبر عزیزمون فرمودن برای این شهید زیاد گریه کنید.

حالا سرش چیه من نمی‌دونم.

[گریه]بهش بگید محسن جون به من لاقل بیاد تو خوابم به من بگو.

آخه لا اله الا الله.

نمی‌دونم چرا امشب روزی شده من میگم چون سالگرد شهید، پدر عزیز شهیدم الان اینجا نشسته.

ببخشن.

خود پدر شهید گفتن اون کسی که لحظه شهادت محسن رو دیده فیلمشو یه نفرم بوده میگه هرچی زدنش اظهار ندامت کنه.

لا اله الا الله.

به دستور رهبر گریه کن برا محسن عیبی نداره که.

اونم فدای حسینه.

میگه انقدر بی حال شده بود یه وقت تا این داعشی خنجر رو کشید بشینه رو سینش.

میگه یه وقت محسن خندید.

تو خنده‌ش به خدا گفت خدایا کمکم کن.

آخ از حسین یاد گرفته.

تو گودی بتله گاهی میگفت یا قیاف الوجدی.

آخ امشب قشنگ گریه کن برا این شهید و برا اربابش.

اگر بلدی صداتو بلند کن.

آروم نباش امشب.

شب جمعه‌ست.

ملکوت این جلسات فوقاس.

بهش بگو محسن جان.

همه ما یه سؤال ازت داریم.

به ما بگو اون لحظه‌ای که خنجر رو رو گلوت گذاشتن چه حالی داشتی؟

[گریه] او می‌بریدا، من می‌بریدم.

[گریه] ببخشید.

پدر و مادر شهید هستم.

من نمی‌دونم چرا امشب انقدر بی‌حیایی دارم می‌کنم.

خدا منو ببخشه.

بابا شما همه سال کنار این شهید دارید رز می‌خورید.

ما یه ده شب کل سال میایم.

نمی‌دونید این شهید چه کرده با دل مردم تو تهران.

آی، آی، آی، آی.

السلام علی ساكن كربلا.

تو رو خدا هر کی دلتنگ کربلاست ساکت نباشه به من بگه.

السلام علی حسین و علی.

بگو من کویل رو تندتند بخونم.

وقت گذشته.

سریع بخون که وقت کم داریم.

بسم الله الرحمن.