ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 005

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

درآمد بحث

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ای کا نعبد و ای کا نستعین. الحمد لله على کل نعمته و اسال الله من فضله. اللهم صل و سلم و زد و بارک على صاحب الدعوة النبویه و الثقلة الخیلریه و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسینیه و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الرضویه و الجود التقیویه و النقاوة المغویه و الهیبة العسکریه و الغیبة الالهیه. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا. ان‌شاءالله که حضرت هر کجا حضور دارندد حالشون خوب باشد و از ساعت جمع ما را دعا کنند.

اللهم صل على محمد و آل محمد. لطف کرده و به منظوری نصار امام سجاد سلام الله علیه هم که ول عبادة السجادیه صلوات خد کنید. به فضل الهی سه شاخ نبات تبرکاً تقدیم کنیم. پیرامان احکام عرض شود که سؤال این است که اگر چنانچه مسافر برگشت در حین اینکه دارد بر می‌گردد هنوز به وطنش نرسیده، میرسه به حد ترخص. حد ترخص پیش‌تر گفته شد حدودا هزار سیصد و پنجاه متر بعد از آخرین منزل یا دیوار شهره. اینجا نمازشو باید کامل بخونه یا شکسته؟ در راه که باید شکسته بخونه. می‌دونید وقت رفت به حد ترخص که رسید هنوز به مسافت شرعی نرسیده در صورتی که قصد کرده حتماً مسافت شرعی را برود به همین حد ترخص که رسید دیگر باید نمازشو شکسته بخونه، روزه‌ش هم بخوره. حالا برگشتشو ما داریم گفته می‌شود. از سفر برگشت رسید به حد ترخص.

اینجا باید نمازشو شکسته بخونه، کامل بخونه، چی کار کنه؟ یا و-صبر کنه برسه به شهر آن هزار سیصد و پنجاه مترم رد کنه به شهر برسه بعد کامل بخونه. رهبر عزیز اینجا فرمودند که رسیدن موقع برگشت، رسیدن به حد ترخص کفایت می‌کند برایی اینکه نماز را تمام بخواند. لکن احتیاط این است که اول چون فتوا داده بعد احتیاط کرده، این احتیاط چیست؟ واجب آنجاییه که فتوا ندارد مرجع. مستحبه یعنی شما یا می‌توانی فتوا را رعایت کنی یا احتیاط رو. فتوا این بود که رسیدی برگشتنه رسیدی به حد ترخص نمازت را کامل بخون. احتیاط مستحب اینه که صبر کنی آن هزار سیصد و پنجاه متر هم برسی به شهرت بعد کامل بخونی. اما در خصوص قرآن، نکته لطیفی را گفته می‌شود که استاد عزیز یک منبر برایی همین نکته رفتند. من به شما تبرکاً تقدیم می‌کنم.

مراتب معرفت

همان‌گونه که می‌دونید قرآن همه شنیدید برایی نمونه سور قرآن اسامی‌ای دارندد، القابی دارندد، کاربردهایی دارندد به خصوص. برایی نمونه سوره الرحمن عروس قرآن است که این‌ها هم همه از وجه تسمیه هاشون حکمت‌ها دارد. یاسین ای سید بشر قلب قرآن است. که البته حکما فرمودند منظور از آن سین یک وجهش نفس ناطقه انسانی است. چون بلافاصله می‌فرماید "والقرآن الحکیم". اصلاً قرآن متن بیرونی درون انسان‌هاست. شب قدر قرآن را سرت می‌ذاری تطبیق بدی قرآن بیرون را با ق-قرآن درونت که بحث مبسوطی‌ست بماند. اینجا می‌گیم یاس-سوره یاسین قلب قرآن است. لکن ما یک قلب عبارتی هم در قرآن داریم. یعنی اگر قرآن را از حیث عبارات نصف کنی به دو نیم تقسیم کنی، وسط قرآن یک عبارتی قرار گرفته به او می‌گویند قلب عبارتی قرآن.

این کلمه و این عبارت این است: "وليتلطف" با طای دسته‌دار. "وليتلطف" که از لطافت و تلطیف سر می‌آید زیل این "ول يتلطف" خیلی حرف‌ها زدن. خلاصه‌ش را من به شما عزیزان بگویم. آن نیز این است که علامه حسن زاده البته می‌فرماید "ول يتلطف أو يتعقل أو يتأمل أو يتدبر". می‌فرماید همه این‌ها معنیش یکیه. در حقیقت علامه تعبیر از "ول يتلطف" را کار فکری و عقلی که انسان در درون خود برود بیان کردند. آن حرفو فرمودند تلطیف سر که تا انسان از درون سرش ضمیرش تلطیف نشه و مورد لطف خدا واقع نشه، نمی‌تواند حقایق هستی خصوصا قرآن را مست کنه. می‌گوید این نکته اهمیت دارد نکته رو. قلب محلی‌ست که از آنجا خون تزریق می‌شود به همه بافت‌های بدن و سلول‌ها.

اگر کسی بتونه به حقیقت همین یک کلمه پی ببرود، می‌تواند مثل آن خونی که جاری می‌شود، می‌تواند در تمام آیات و سور غواصی کنه. این‌هایی که دارند می‌نویسند این کلما در بنویسن. این که می‌گوید تلطیف سر کن یعنی مرا نگاه کنید یعنی این. اصلا کاری به کسی نداشته باش. یک سیر انفسی کن و البته سکوت می‌طلب و می‌طلبَد و خلوت می‌طلبَد و جو و گرسنگی می‌طلبَد و حالا عرض شود آن شعری که فرمودند تقریباً می‌شود گفت همه حرف در آن شعره که "صمت و جو و سحر و خلوت و ذکر بدوام. آن‌هایی که نیمه کارن هنوز کامل نشدن. "ناتمامان جهان را کند این پنج تمام". چقدر حرفا زدن با صاد یعنی سکوت. می‌گوید "الصمت اول العبادة". داریم همین‌گونه حرف می‌فشاریم و یهو میگیم الله اکبر. نمی‌فهمیم نماز رو.، الصمت اولیشه. جو گرسنگیه، نه صرفاً روزه.

نسبت انسان و خدا

اینکه انسان سعی کنه پر نخوره. هوی‌های بی‌پایه و بیهوده. آدم سعی کنه بیدار باشد همی‌شود حتی در خواب هم بیدار باشد. می‌شود راه دارد آدم در خواب هم بیدار شود، بیدار باشد. امام عصر یکی از وجوه عزیزشون اصلاً همینه. یکی از شؤونشون که خوابشون هم بیداریه. آن‌ها مرگ و ح-حیات‌شون، موت و حیات‌شون یکیه. خلوت هم که یعنی یک گوشه ای بشینی "کنف الناس ولا تکن معکم، معهم". می‌گوید حتی اگر بین مردم هستی از آن‌ها جدا باش که سری درش هست. این بدوام مال آن چهار تا نیست. در همی‌شود نباید در سکوت باشی. همی‌شود نباید بیدار باشی و نمی‌دانم این. همی‌شود نباید در حاله عرض شود خدمتتون خلوت باشی. اما می‌گوید ذکر بدوام "واذكر الله ذكراً كثيرا". اگر کسی تونست این فول مور را رعایت کند می‌گوید تمام.

می‌تواند با لطافت‌های قرآن سر و سر داشته باشد. بریم سراغ شاخه‌نباتی از عسرت. می‌رسیم به ششمین اصل از هزار و صد اصل کتاب شریف الفین علامه حلی رحمة الله علیه که این هم اصلی‌ست تقریباً می‌شود گفت عقلی به نوعی. البته بر-برمی‌گردد به علوم کلامی و اعتقادی. او می‌فرماید که جوینی‌ها یک بخشی از اشاعره هستندد. قومی از اشاعره هستندد که جزو فریقه‌اینن دیگر. جزو حالا فرقه‌های اسلامین. این‌ها معتقدند که خدا جبر مطلقه. خدا احکامش را، به جبر و بر اساس قضا و قدرش همه احکامش را جبر کرده بر همه و احدی اختیار از خود ندارد. اصلاً همه زندگی انسان بر اساس جبر و چی و این‌هاست. باید همه اطاعت کنن، اطاعت محض. بعد اینجا علامه حلی می‌فرماید حالا شما که این حرفو می‌زدید چطور نقض حرف خود ران عمل کردید؟

مگه نمی‌گید انسان باید اطاعت محض از خدا داشته باشد؟ چرا به جای پیغمبر جانشین خود ران نشستین تعیین کردید؟ مگر امامت یک اصل دین نیست؟ منتها می‌گویند فروعه حالا می‌گویند رکن نیست. چطور برایی نماز می‌گید انسان حق ندارد از خود حرف بزنه؟ برایی احکام دیگر ما محکومیم. چطور برایی خلیفه پیغمبر از خود ران حرف زدید؟ بحث امشب حالا به بنده حقیر تذکر دادند که چون امشب و فردا شب، بیشتر عزیزان حضور دارند عده‌ای بلندگوهای بیرونم هست توی یادمان پخش‌اند، می‌شوندوند. برخی شاید سیر بحثو از شب اول نبودن یک مقدار سطح بحث را پایین بیاریم. حالا سعی می‌کنم اگرچه بسیار نکته‌ای که امشب می‌خواهم بگم مهم و علمی است.

آثار تربیتی بحث

یکی از شؤونات و مقامات امام عصر ما که در کتاب شریف و بی بدیل نهج الولایه استاد علامه حسن زاده حفظه الله تعالی در مقدمه ش بیان شده به نام برزخ نورانی یا برزخ جامع است. یعنی به امام عصر تا حالا شنیدید خدا رحمت کنه مرحوم شیخ علی اکبر نهان بندی بزرگ رحمت الله علیه را در کتاب ابقاری اللسانش فکر می‌کنم سیصد و خرده‌ای اسم و لقب برایی امام زمان من و شما آورده. ما چند تا اسم و لقب برایی می‌شونداسیم؟ این‌ها را بدونه آدم مقامات را بشناسه، کیف کنه، سیر کنه، سفر کنه در وجود حضرت مثل دیشب که گفتیم او جدولی است که ما باید خودمان را با آن تنظیم کنیم. می‌فرمایند ایشان چرا به او می‌گویند برزخ جامع یا برزخ نورانی؟ من یک توضیحی پیرامان برزخ بدم که سخت نشه. این‌ها را وقتی ترجمه اش را بشنوی راحت میشی.

نمیگی عجب یک حرفی زد حاج مان ما متوجه نشدیم. نه این پرسش جای نگرانی ندارد این‌ها همش قابل فهمه. من باید هنرش را داشته باشم بگم شما هنر شنیدن داشته باشید. اگر ذهن برای لحظه‌ای به جای دیگری برود، از پیوند بحث دور می‌ماند و رشتهٔ معنا گسسته می‌شود. یک فاصله‌ای بین هر چیزی باشد به او می‌گویند برزخ. از این جهت می‌گویند عالم برزخ که بین دنیا و آخرت قرار گرفته است که ما هر شب می‌رویم آنجا و میایم دو مرتبه بر می‌گردیم دنیا. چون بر می‌گردیم دنیا و آن بین ما دنیا نشئه طبیعت، صفحه طبیعت و آخرته به او می‌گویند برزخ. حالا اینجا یک پرانتز باز کنم این نگاه قشنگ شما کمک می‌گيرد که من بیشتر توضیح بدم که انشاالله تلتیف سر بیاره. اصلاً برزخ چرا می‌گویند یک عده شنیدی یکی حالش بدهد می‌گویند در برزخه. اصلاً چرا یک عده برزخ دارند یک عده ندارند.

روایت جان روایت امام صادق صلی الله علیه فرمود شهدا دارند کیف می‌کننددد امشب. فرمود وقتی شهید را می‌گذارند در عالم قبر، همان آن خدای منان حوریه به اوتی به او تزویج می‌کند که البته به یک معنا به تعبیر بنده حقیر این مال کمترین مقام شهیده. یعنی یک شهیدی را شما پیدا کنید چون آن‌هام درجات دارند که مقامش از همه کمتره. حورالعین به او تزویج می‌شود. نضرب الأمثال کذلک نضرب الأمثال. حالا این خود قرآن می‌فرماید که ما ضرب مثل می‌کنیم الناس. بعد خود قرآن می‌فرماید ما برایی این مثال‌ها را می‌فشاریم که شما بفهمید. اما لا يعقلها الا العالمان. همین مثل‌های ما را هم جز آدمی که عالمه نمی‌فهمد. حالا مثلی که امام صادق زده می‌فرماید که این شهید دست می‌برد گردنبند مروارید گردن این حوری می‌ریزد تا می‌خواهد اینو با هم ببندنش قیامت می‌شود.

مراتب سلوک

حالا این مثاله ها من به شما بگویم و پیش‌تر گفته شد و بحث مثل خود یک بحث مبسوطی است. شهدا این که بالاترند روایت دارد همان لحظه، همان لحظe که وارد عالم برزخ می‌شوند، همان لحظه در به اوتن. آن‌هایی که بالاترند همان لحظه محضر ابا عبدالله را درک می‌کننددد. آن‌هایی که بالاترند همان لحظه ان ضرب به من یرزقون را همان لحظه درک می‌کند که ی وحید خراسانی در کتاب شریف حلقه وصل رسالت و امامت می‌فرماید این مقام صدیقه طاهره است. یعنی شهید تا شهید می‌شود می‌رود پیش حضرت زهرا. یک شهیدم هست تا تموم می‌کند آن لحظه نه که در این قبر خاکی تا تمام کرد اصلاً عالم برزخ قبر ماست. چه در خاک بذارن، چه در آب بذارن، چه اصلاً پودر شویم. همینطور که الان بدن ما قبر نفس ماست. خصوصیتش کمال دادنده به ماست. حالا این یک بحثی است بماند.

آنجا می‌فرماید که شهید وقتی می‌رود اصلاً برزخ ندارد. دیگر آنچه خیلی مقامش بالاست از این پایین گرفتیم تا بالا. مگر نمی‌گویند که برزخ حقه؟ چقدر درخور توجه است این عزیزانی هم که بیرون نشستن از آن دور زل زدن دارند نگاه می‌کنندد. وقتی شما تشنه باشید حرف قلعنگ می‌کند. می‌فرماید که برزخو این نکته اهمیت دارد قشنگ یک چیز خوب لقمه عقل و علمی از این سفره بردارید برید نوش جانتون. می‌فرماید برزخ یعنی گرفتگی، گرفتاری. کسی که گرفتار دنیاست، کسی که تعلق به دنیا دارد، کسی که هنوز غرق در آمال و آرزوهای دنیاشه، هنوز حواسش پیش دنیاست. به تعبیری دلش هنوز در دنیاست.

تا دل از دنیا نکنده در برزخه شما در زیارت اربعین فکر می‌کنم وقتی انشاالله می‌رید انشاالله توفیق شه به حق این شهید بریم، یک جمله طلایی به ابی عبدالله عرض می‌کنی و قلبی لقلبکم سلم. هر چیزی که علاقه داری حوزه‌ش در قلبه. علاقه، میل مال قلبه و این قلب عجیب چیزیه. شاید فکر زود این ور آن ور شود، زود برگرده، زود نظرش عوض شه. یک بحث علمی را الان می‌شود، یک دقیقه بعد استاد می‌گوید اشتباس سریع نظرش. اگر فرارش بدید دیگر حالا حالاها برنمی‌گردد. لذا می‌گوید مراقب قلبت باش. اگر عاشق شدی دیگر این عاشقی دیگر تمومی ندارد. اگر نشدی نمی‌شود به زور نمی‌شود دل را وصل کرد. اگر کسی تعلقش به زن، بچه، شغل، نمی‌دانم پول، مال، منصب، شهرت، هرچی، هرچی.

نتیجهٔ بحث

تعلق داشته باشی یعنی نتونه از آن بکند و برسه به سمت خدا و الی المسیر را طی کنه و علله قسم. اگر کسی نتونه بکند برزخ دارد. یعنی این گیر بودن، این گرفتار بودن یعنی بین دنیا و آن ور مانده. شنیدید ارواح سرگردان شنیدید؟ اصلاً روایت داریم برخی تا لحظه قیامت باورشون نمی‌شود مردن. آن‌قدر که تعلق به دنیا دارد. آن ور همش در اضطراب و انتظاره. البته من اینو نمی‌خواستم توضیح بدم ها. این توضیح بحث اخلاقی دارد و حالا رزق شما بوده دیگر چه کنیم. یک معنایی را از برزخ گفتیم. اما اگر کسی کنده برایی نمونه از دنیا، پسرم خیلی دوستت دارم علی جان. حالا مکالمه شهید با پسرش یادتونه؟ من در را مادر در خیلی دوست داشتم و دارم اما از شما دل کندم تا نوکری حضرت زینب سلام الله علیها را به دست بیارم.

پسرم توی این دنیا برایی اینکه به یک سری چیزای بهتر و بالاتر برسی باید از خیلی چیزا بکنی. اصلاً این بچه حکیم بوده به خدا قسم. شما فکر می‌کنیند حکمت چیست؟ از من بپرس می‌گویم این حکمته. تمام کتاب‌های اخلاقی را جمع کرده در یک جمله به پسرش. طوری زندگی کن خدا عاشقت شود. اگر عاشقت شود خوب خریداریت می‌کند. امام عصر از این جهت جامع است که او توانست بحث اسماء جلالیه و جمالی را باید به یاد داشت و وفق را باید به یاد داشت این سیر، سیر باعث شده الان خوب بفهمید منبرایی پیشین. امام چون توانسته است تمام حقایق و رقایق نظام هستی را در خود جمع کنه، الان توضیح میدم این کلما در این پرسش جای نگرانی ندارد. حقایق یعنی آنچه مربوط به کمالات عالم ملکوت و فوق نشئه طبیعته. عالم مجردات و عقول و ملائکه و عرش و فرش و آن بالاها.

اما و فوق عرش که انسان موجودی است ممتد از فرش الی فوق عرش. تازه تا عرش هم تموم نمی‌شود. عالم رقایق یعنی رقت، رقیق شده. این سیر آفاقی و انفسي که چند شب درباره‌ش حرف زدیم. همه این‌ها خصوصیاتى دارند، اوصافى دارند، کمالاتی دارند. در این نظام سلسله نظام خلقت، چه در عالم حقایق یعنی بالا دستی و رقایق و پایین دستی، خدا امام عصر توانسته است تمام اوصاف و کمالات موجود در حق و خلق را جمع کند در خود. لذا به او می‌گویند جامع عصر. به عبارتی او در حقیقت حالا برخی شاید برایشون شبهه شود که جان یعنی چی؟ اگر همه اوصاف حق را در خود جمع کرده و اوصاف خـ کمالات حق و خلق را در خود جمع کرده، اصلاً آن حقه یا اصلاً خلق؟ میگیم نه عزیز دلم صبور باش. نه حق مطلقه، لا یزال احد صمد، نه خلقه. اینو یک توضیحی بدم خوب گوش بدید به دردتون می‌خورد.

درآمد بحث

یعنی اگر حوزه عقل عرض شود حوزه اعتقادات تصفیه شد، یک پایه عالم خیال و برزخ و مثال وجود تطهیر می‌شود. با خیال راحت می‌توانید صور برزخیه که صبح خونه منزل محضر ش-مادر شهید حججی و آن اینو ما توضیح دادیم. آدرس میدم حواسشون باشد این بحث‌ها را با هم متصل کنم. امام عصر سلام الله علیه از این جهت حق نیست چون ذاتش محتاجه در حضرت حجت او این اسمایی که در خود جمع کرده ذاتی نیست، عارضی است یعنی ذاتاً محتاجه پس حق نیست. چون همه خلائق، شما هم جزوشیدا. همه خلائق بدون استثنا حتی انبیا به جز پیغمبر عزیز ما حضرت خلیل الرحمن، حضرت نوح، حضرت موسی، حضرت عیسی روح الله همشون برایی ارتباط با خدا نیاز به ولایت مطلقه دارند. ولایت مطلقه و ولی مطلق خدا اما این چهارده نفرن که الان در نشر ماست.

یعنی چون همه خلائق برایی ارتباط با خدا نیاز به یک پل ارتباطی دارند. نه هیچ نیازی به پل ارتباطی ندارد. خود مستقیماً اصلاً آن وجه خداست. "کل من علیها فان ويبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام" آن وجه خداست. چون نیاز به ارتباط با خدا ندارد پس خلق نیست. یک بار دیگر می‌گویم خدا ذاتاً بی‌نیازه اما امام عصر ذاتاً بی‌نیاز نیست. آن نیز "انتم الفقراء الى الله" هست. آن نیز علمش عارضه اسماش عارضه. چون اکتساب به ضرر انسانه، کسب به نفع انسانه. "لها ما اكتسبت و عليها ما كسبت". این "لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت" کسب به نفع انسانه. حالا امام عصر می‌گوید بدون رابطه با خدا مرتبطه. از این جهت چون بدون رابطه با خدا مرتبطه، خلق نیست. از این جهت حق نیست که خود نیاز مطلقه اصلاً. حالا روشن شد اصلاً برزخی یعنی چی؟

در کتاب فلس-فلسفه و حکمت و عرفان و این‌ها بخونید بر می‌خورید به این کلمات. وجود ربطي، رابط بین قدیم که خدا باشد و حديث که خلق باشد یا حادثه. به عبارتی امام عصر یک پل ارتباطی، یک رابط بین خدا و خلق است. الان شما به من بگویید اصلاً می‌شود؟ امکانش هست عهدی با خدا مرتبط شود بدون امام عصر؟ مثالی که حالا می‌خواهم همه فهم شود مثال بزنم. چقدر خوبه آدم این‌گونه امامش را بشناسه. مثل یک دیگی که میذارن، شما اگر آبو بریزی را آتیش چی می‌شود؟ میخوای آب، آب برایی نمونه بجوشه، بخار شود، بجوشه، حالا گرم شود. آتیش گرما میده، آب را بخار می‌کند. اما این دو اگر به هم برسن همدیگر را از بر هم چی می‌شوند؟ اصلاً محاله این‌ها در هم اثر می‌کنندد نمی‌شود اثرشون همدیگر را اصلاً نمی‌شود. جور در نمی‌آید این‌ها با هم بخواهن جمع شن در یک جا.

مراتب معرفت

قابلمه میذاری، آبو میذاری روش، میذاری روی آتیش. آتیشه دارد آبو داغ می‌کند. بلا تشبیه گفتند امامم این کا را می‌کند. چرا حاجی آن‌قدر داری زور میزنی اینو ما متوجه شویم؟ برایی اینکه اگر کسی اینو نفهمه امام زمانو میذاره کنار. می‌گوید اصلاً من برایی چی باید برم حرم اهل بیت؟ برایی چی باید با آن‌ها برم سمت خدا؟ برایی چی گفتند بدون ولایت علی تا آخر عمرت عبادت کنی با را می‌روی در آتیش؟ بدون این اصلاً امکان ندارد. حالا امام عصر، برزخ هم دو گونه‌ست البته. برزخ، ببین الان این دیواره بین ما و خانوما. به این می‌گویند برزخ زلمانی. برزخ نورانی آنیست مثل آینه. آنیست که باعث می‌شود در آن و را ببینی، آن این و را ببینه. ظرفیت رفته بالا من دارم می‌گویما. چند شبه با هم نشستیم سر سفره غذاهای عقلی و معارف اهل بیت سر سفره شهدا.

الان دیگر من می‌توانم این حرفو بزنم. امیرالمؤمنین علیه آفظل الصلوات المسلمین می‌فرماید خدا، خدا از روزی که این دنیا را خلق کرد هنوز به او نگاه نکرده. اگر این بحثو نشنیده بودین می‌گفتیند استغفرالله جرات می‌کردیند برخی خیلی هم جرات و جسارت دارند. این روایت الکی دروغه فلانه. یعنی اصلاً خدا با ما کاری ندارد. خدا با ما خدا حجتشو می‌بیند. خدا وقتی می‌خواهد خلق را ببینه در آینه وجود حجتش خلق را می‌بیند. ما وقتی می‌خوایم حق را ببینیم در آینه‌ی وجود مهدی می‌بینیم. اصلاً به غیر از این نمی‌شود. برایی همین می‌گوید تا می‌توانی خودت را برسون به امامت. خودت را تز-تنظیم کن با جع-جدول وفق و افاقی امامت که اگر می‌خوای خدا در را نگاه کنه امام در که نگاه می‌کند در را هم می‌بیند.

اگر تعلقات قلبی در با تعلقات قلبی امام یکی شد، آن چیزایی که امام دوست دارد در هم دوست داشتی، چیزایی که امام بدش می‌آید در هم بدت مید. امامشو نگاه می‌کند در را هم دارد نگاه می‌کند. چقدر خوبه آدم اینگونه امامشو بشناسه. مرحوم محی الدین دارم کمک فکرتون میدم. هی می برمتون اینور آن رار از این کتاب، از آن عارف، از این عالم. مرحوم محی الدین شیخ اکبر رحمت الله علیه در کتاب شریف فسوس الحکمش، فسوس جمع فصص با صاد یعنی گوهر. حکم هم که یعنی جمع حکمت‌ها، گوهر‌های حکمت‌ها. در این کتاب می‌فرماید اصلاً معنای جان شما الان آمدی در عرش نشستی. مجالس امام حسین عرش الرحمن‌اند. اصلاً قلب المؤمن عرش الرحمن. فرمود معنای عرشی تقو این است. معنای می‌خوایم خیلی رشد کنیم.

نسبت انسان و خدا

گفتیم انسان موجودیست ممتد از فرش تا فوق عرش و آن مقام لا یقفی نفس ناطق است. می‌فرماید حضرت محی الدین، می‌فرماید که اگر کسی بخواد به عرش خدا برسه لاجرم باید تقواش هم عرشی شود. الان به یکی بگن تقوا یعنی چی؟ می‌گوید گناه نکن، کارهای واجب در انجام بدهد. یعنی هرچه کمال است، هرچه حسنه است به خدا نسبت بدی و هرچه بدی و سیئه و زشتیست به خودت نسبت بدی. آیشو بخونم نگید از خود دارد حرف می‌سازد. این آیه را به درد ماها می‌خورد که بعد ده شب عزاداری یک ذره سنگین می‌شویم. به به ده شب ترکوندم دیگر الان هرچی از خدا بخواد باید به من بدهد. ما أصابک من حسنة حسنه‌ای به در نمی‌رسد فمن الله مگر اینکه از خداست. و ما أصابک من سیئة فمن نفسك هرچی بدی بهت می‌رسد مال جان خودت، خودت بدی.

این لذا حالا می‌فهمیم چرا امیرالمؤمنین وقتی دارد خدا را می‌بیند کمالات این نکته اهمیت دارد در را خدا این نکته اهمیت دارد چون اینجا دیگر خیلی دیگر جان جان جان مطلبه با این توضیحاتی که دادم. امیرالمؤمنین که برزخ نورانی‌ست. امام، امام زمان ما که برزخ جامع و نورانی‌ست وقتی می‌خواهد خدا را ببیند و خدا را به خلق نشون بدهد، می‌شود آینه‌ی خدا. می‌گوید‌ها أنا العرش، أنا الشمس، أنا القمر، أنا النجوم، أنا السماء، أنا الأرض. من کتاب الزام الناصب که یک زمانی جرم بود خواندنش. در حوزه‌ی صدر اصفهان محضر آیت الله مظاهری در طبقه‌ی دوم آنجا خطبه‌ی امیرالمؤمنین را خواندم می‌خواستم پرت کنم خودمو پایین این‌قدر از این را به آن را شدم.

بعد طلبه‌ها آمدن جلومو گرفتند گفته شد بشینید چیست پونصد و خورده‌ای بار مولا می‌گوید أنا أنا من این نیز، من حقم. توی این مکان، توی این جایگاه و مقام قرار گرفته. دارد خدا را به در نشون میده. می‌گوید هرچی خیره مال آنه. حالا وقتی می‌خواهد خلق را به خدا نشون بدهد، خدا می‌خواهد در مهدی ما را ببینه، در امیرالمؤمنین ما را ببینه. ولم تنفسي أنا عبد ذلیل فقير مسكين مستكين. دارد دارد ما را نشون میده به خدا دیگر. این که مولا نیست که آن آن وجود رابطه. آن وسط دارد وقتی خدا را به ما نشون میده آن‌طوریه. وقتی ما را می‌خواهد به خدا نشون بدهد گریه ها و گریه ها و گریه ها. در مناجات مسجد کوفه هرچی من گفته شد آنجا جمعه. أنت المولى دارد خدا را به ما نشون میده. یک دفعه جاشو عوض می‌کند و أنا العبد. خدا ببین دارد از طرف ما می‌گوید.

آثار تربیتی بحث

یعنی دو وجهش را در مناجات آورده. لذا از، از سنگین‌ترین مناجات مولا علی‌ست. اصلاً آیه‌ی قرآن برایت بخونم. آیه‌ی آخر سوره کهف که می‌گوید بخون هر ساعتی خواستی بیدار شو ساعت کوچیم نمی‌خواهد. آنجا می‌فرماید قل إنما أنا پیغمبر به اوون بگو أنا بشر مثلکم. يوحى إلي این وجهه‌ی ربانی و حقیشه. چقدر قشنگه آدم این‌گونه خداشو بشناسه، امامشو بشناسه، حواسش جمع باشد. آن موقع دیگر تزلزل در زندگیش پیدا نمی‌کند. آن موقع می‌فهمد یعنی چی امام و حق. امام حقه یعنی چی که حقه این‌ها را این در آنه ها را ببرید.

حالا چون خیلی هی می‌گویند ما این مجالس را می‌خوایم بریم برایی نمونه بقیشم بریم چون ما فقط حالا شب آخر میارم از را کتاب، کتاب نهج‌الولایه‌ ولایه‌ علامه را برایتون می‌خونم روشن می‌شود ما حدود پنج شش خط از مقدمه کتاب نهج‌الولایه را در ده شب برایی شما گفتیم. خواهرم می‌کنم در کانال یادمان عضو بشید. ما هرجا رفتیم این بحث‌ها را تهران هرجا ادامه دادیم میگیم عزیزان بار گذری کنند. برید دنبالش و من خواهش می‌کنم زکات العلم نشره. امکان دارد یکی یک درصد حرفای ما را گرفت نوش جانش. یکی پنجاه درصد نوش، نوش جانش. قرار نیست شما همه را بگیری که. همانو ب را زکات العلم نشره بگو با همسرت، با رفیقات، با بچه‌هات. بذار این علم نشر پیدا کنه. خیلی من زور زدم که برسم بحثو جمع کنم. وقت من پنج دقیقه ازش گذشته.

اجازه بدید بقیه بحث را فردا شب بریم که انشاالله به امید خدا چیزای خوبی گیرتون بیاید. آن‌هایی که می‌خواهند برن اینو گوش بدن و برن. به حق این شهید قسمتون میدم. سعی کنید ما آخواندها را رشد بدید. الان در جمع ما علما نشستن، اهل علم، طلاب ببخشند آن‌ها. شما این طور بگوش و بهوشید و تشویق می‌کنید ما رشد می‌کنیم. ما میگیم بابا اینجا نمی‌شود هر حرفی زد. اینجا باید هر حرف علمی باشد. وقتی در بیای بگی نگو این حرفا چیست؟ لذا من خواهش می‌کنم جایی برید، اصلاً شما جایی برید که شما را به چالش بکشونه. آن منبر به درد شما می‌خورد. اگر امشب این اتفاق در وجود در نیفتاده اصلاً گناه دارد اینجا بشینی. شیخ حاج شیخ ممتحنی عاملی، استاد علامه حسن زاده اینو گفت، گفته شد بشنوید بعد برید هرکی خواست برود.

مراتب سلوک

فرمود من چرا می‌گویم جایی برید که لحت کنه به چالش بکشونت. اصلاً بگوید هرچی تا حالا فکر کردم اشتباه بوده. حاج شیخ ممتحنی عاملی، آن عالم بزرگ که استاد علامه حسن زاده‌ست می‌گوید در نجف وقتی رفتم هی گشتم دنبال یک منبر خوب. نشستم دیدم حرفای خیلی علمی و خوبی میزنه اما مرا به چالش حالا به قول امروزی‌ها نمیکشونه. اینجا، آنجا تا یک منبر نشستم دیدم اصلاً این حرفای این مرا له کرد، ریخت بنو به هم، گفته شد این همان جاییه که من به دردم می‌خورد. در عین حال می‌فهمیدم هم که چی می‌گوید و فقط اصطلاح بشنوم. حضرت استاد، مجسمه توحید آستاد علی یی قاضی رحمت الله علیه. آدم بدونه کجا برود، چه کار کنه که له شود.

انشاالله این بحث به فضل الهی با صعه‌ی وجودی و محل تمرکز این اسماء فردا انشاالله ادامه پیدا خواهد کرد برایی اینکه بتونیم چون بعد این حرفا خیلی سخته به هر حال کار دیگر‌ای کردند. بتونیم ما روضه بخونیم شب جمعه هم از کمیل بخونیم با امام حسین ع توصل کنیم. لطف کنین برایی اینکه تلطیف سر شود از جان وجودت اما بلند صلوات بفرستید. اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فيها بعدد ما خاطب اینک. با روضه‌ی صبر و سکوت بر جان من آتش مزن. بیا، بیا، بیا مولا بگو آخر چرا با ما در سرسنگین شدی؟ گمان می‌کننددد با آن ران سرسنگین شده. مولا بگو آخر چرا با ما در سرسنگین شدی؟ گویا که دائم روز و شب از دست ما غمگین شدی. وقتی در غمگین می‌شوی، ما نیز دلگیر می‌شویم. دنیا چو زندان می‌شود، از زندگی سیر می‌شوی.

من به شما امشب پناه آورده‌م. خودت می‌دونی همه کز و کارم شمایی. ای بزرگ من، ای کز و کارم، ای ی من، ای پدر من، ای رفیق من. چقدر خوش به حال کسی که امشب نفس به او بزنه. صاحب نفس با یک نفس احیا نما جان مرا. خوش کن دمی با هر دمت حال پریشان مرا. بیا بیا بیا بیا بیا بیا بیا. مولا بگو باید چه کرد وقتی دلم تنگ شماست؟ این دلم که تنگت می‌شود چی کار کنم؟ من زنده باشم عالمی در جبهه جنگ شما. این نوکر دلخسته را زهرا کنی. می‌گویند وقتی بیاید بعد از روضه‌ای که برایی جدش حسین می‌خواهندد، همه می‌دونید اول برنامه‌ش زیارت مادرش زهراست. خدا حفظ کنه حضرت آیت الله مرندی رو. می‌فرمود من می‌بینم بعضی از شما جوونا آن روز این کا را می‌کنید. حضرت می‌گوید برید هر کی هیزم جمع کنه. یک تلی از هیزم جمع می‌شود.

نتیجهٔ بحث

بدن آن نانجیبی که مادر سادا در زد، از قبر بیرون می‌کشد، به درخت آویزون می‌کند، آتش می‌زند. در خانه مادر ما را آتش زدی. امشب هم مادرش می‌رود زیارت حسین. می‌دونستی همه شهدا امشب پیش حسینه؟ آی شهدا که اینجا خفته‌اید ظاهراً. الان محضر ارباب یاد ما باشید. آن لحظه‌ای که مادر می‌آید در گودی قتلگاه جای ما گریه کنید. بنیا صف می‌کشند همه انبیا، ملائکه، همه اولیا و شهدا. حضرت زهرا شروع می‌کند روضه خواندن امشب در کربلا. اگر با شهید ججی خواستی درد و دل کنی، نگو شنیدم لب تشنه‌ست. می‌گویند با لب تشنه دو روز آبش نداده بودند. شنیدم رهبر عزیز فرمودند برایی این شهید زیاد گریه کنید. حالا سرش چیست من نمی‌دانم. به او بگویید محسن جان به من لاقل بیاید در خوابم به من بگو.

نمی‌دانم چرا امشب روزی شده من می‌گویم چون سالگرد شهید، پدر عزیز شهیدم الان اینجا نشسته. خود پدر شهید گفتند آن کسی که لحظه شهادت محسن را دیده فیلمشو یک نفرم بوده می‌گوید هرچی زدنش اظهار ندامت کنه. به دستور رهبر گریه کن برای محسن عیبی ندارد که. می‌گوید آن‌قدر بی حال شده بود یک وقت تا این داعشی خنجر را کشید بشینه را سینش. می‌گوید یک وقت محسن خندید. در خنده‌ش به خدا گفت خدایا کمکم کن. در گودی بتله گاهی میگفت یا قیاف الوجدی. آخ امشب قشنگ گریه کن برای این شهید و برای اربابش. به ما بگو آن لحظه‌ای که خنجر را را گلوت گذاشتن چه حالی داشتی؟ من نمی‌دانم چرا امشب آن‌قدر بی‌حیایی دارم می‌کنم. بابا شما همه سال کنار این شهید دارید رز می‌خورید. نمی‌دونید این شهید چه کرده با دل مردم در تهران.

در را خدا هر کی دلتنگ کربلاست ساکت نباشد به من بگوید. بگو من کویل را تندتند بخونم. سریع بخون که وقت کم داریم.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.