و العصمة الفاطمیه و الحلم الحسنیه و الشجاعة الحسينية و العبادة السجادية و المآثر الباقریه و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربوية و الجود الثقوية و النقاوة النقویه و الهيبة العسكريه و الغيبة الالهية.
اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خير اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته.
سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا.
ان شا الله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه.
خدای منان غم دل آقامون رو برداره و از سائج عمار دعا کنن.
صلواتی خد بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
به فضل الهی سه شاخه نبات تقدیم کنم طبق روال پیرامون احکام، قرآن و عترت.
در خصوص احکام نکته ای رو عرض کنم که معمولا مردم این رو بی خبرن.
رهبر عزیزمون در یک استفتایی فرمودن که اگر چنانچه شما مسافر بشی و اینو دقت کنید این حکم خیلی مهمه.
شما میخوای بری سفر و از محل از مبدا از شهر خودت تا مقصد تا اون شهری که میخوای بری از دیوار شهر خودت تا دیوار شهر مقصد مسافت شرعی نیست.
بیست کیلومتر و نیم نمیشه رفتش.
درست شد؟
یه بار دیگه عرض میکنم از مبدا که شهر شماست تا مقصد که یک شهر دیگه ای میخوای بری سفر کنی بیست کیلومتر و نیم نمیشه.
خب قاعدتا اگر چنین است شما مسافر نباید باشی چون مسافت شرعی رو طی نمیکنی.
اینجا یه نکته ای هست آقا فرمودن که اگر چنانچه شما صرفا بخوای بری داخل اون شهر یه محلی رو فقط خونه ی یه نفر، یه جایی، یه کار خاصی داری.
نمیخوای بری اون شهر بگردی.
دقت بفرمایید.
فقط میخوای بری خونه ی یه نفر ببینیش.
یه کاری باهاش داری برگردی همین.
و از منزل شما از مبدا شهر شما تا منزل اون شخص نه دیوار مقصد تا منزل اون شخص حالا هر کجای اون شهر مقصد واقع شده بیست کیلومتر و نیم بشه شما مسافری.
توجه کردی چی شد؟
مری اینکه نه شما نمیخوای بری یه جای خاص و برگردی میخوای بری یه نفرم ببینی تو اون شهر اما میخوای بمونی جاهای دیگه شهر هم بری بگردی.
در این صورت چون بین این دو شهر مبدا و مقصد بیست کیلومتر و نیم نیست، شما مسافر نیستی.
اما اگر تا منزل اون شخصی که فقط به قصد همون میری و برمی گردی مسافت شرعی بود شما مسافری.
این نکته مهمیه.
در خصوص قرآن عرض شود آیه ای رو قرائت کردیم که در سوره واقعه فکر میکنم شب اول بود توجه به آیه ای کردیم که می فرمود "انه لقرآن کریم" توضیح دادیم که قرآن کریم است.
امشب توجه به اون آیه بعدش بکنیم که می فرمود "في كتاب مكنون" این کتاب قرآن، این کتابی که دم دست شماست در یک کنان الهی قرار داره.
بعد می فرماید "لا يمسه إلا المتطهرون".
"انه لقرآن كريم في كتاب مكنون" اصلا توجه کردین تا حالا به این آیه؟
آقا جان این قرآنی که شما دستت گرفتی به راحتی میخونی از اول تا آخر میگی خداروشکر یه ختم قرآن کردم.
خدای منان می فرماید در یک کنانی قرارش دادم در یک حصن یک چارچوبی.
اصلا یک بتونی دارد.
مكنون یک كنهی دارد که احدی به كنہ این قرآن نمیتونه دست پیدا کنه.
الا "لا يمسه إلا المتطهرون" مگر با طهارت.
بله.
اگر کسی طهارت ظاهریه بگیر برو تا مراتب وجود که یک شب عرض کردیم طهارت فقهیه ظاهری غسل و وضو بگیر برو تا از مرتبه بدن یا نفس شروع کن طهارت قوه خیال، طهارت قوه وهم، طهارت عقل، طهارت حوزه قلب، طهارت روح، طهارت سر، طهارت خفی، طهارت اخفی.
که حالا یه شب شاید صحبت کردیم پیرامون این لایه، لایههای وجودیمون.
اگر کسی این طهارتها رو لحاظ کرد، بله میتونه به وجوهی از بطون و کنه قرآن که "فی کتاب مکنون است" پی ببره و الا خودشو خسته نکنه.
بیطهارت نمیشه.
اینه که ما قرآن میخونیم خسته میشیم علتش اینه.
علتش اینه که ما طهارت ببخشید بعضی از [مکث] لایههای وجودیمون، نمیگم همش آلودگیهایی داره نمیتونیم به کنه قرآن پی ببریم لذا خسته میشیم میذاریمش کنار.
اما ما داریم پارسال هم اینجا عرض کردم در قم یکی از علما قرآن میکنه.
کی اینو باورش میشه الان؟
داریم الان تو قم روزی سه بار ختم قرآن میکنه.
خب چطور میتونه؟
چطور خسته نمیشه؟
مگه بیکاری؟
نخیر.
داره غور میکنه.
داره غواصی میکنه در این آیات.
بماند.
در خصوص عترت وعده دادیم که هر شب از کتاب شریف الفی Allameh Helli دلایلی رو بر عصمت اهل بیت و اثبات امامت و حقانیت اونها بگیم.
امشب به فضل الهی دو-- سومین دلیل از صد دلیل اول رو میگیم که هزار و صد دلیل آورده Allameh.
اشاره میکنه به آیه یک سوره احزاب در دلیل سوم و میفرماید "یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله".
خیلی واضح و روشن.
ای کسانی که به ما دایستید ایمان آوردید [مکث]، حق ندارید جلو بزنید از خدا و رسولش.
نباید از اونها جلو بزنید در هیچ امری.
اگر خدای منان از توسط رسولش برای خودش خلیفه و جانشینی معین کرد که کرد، شما چرا م-- خلاف کردید؟
خلاف این آیه عمل کردید و جلوتر از خدا و پیغمبر حرکت کردید؟
هیچکدومشون هم دلیلی بر این آیه ندارن.
[مکث] این آیه خوبیه، قشنگه.
وقتی آیات رو میخونیم بدونیم کجا ازش استفاده کنیم.
انشاالله به بحث میفتید در آینده نزدیک ما داریم حتما جنگ ما در خرمشهرها نیست که.
خیلی از وجوه جنگی ما، جهاد ما در حوزه کرسیهای علم و معرفت است.
انقدر دست در قرآن بردن که حالا درد دل زیاده بماند ما از بحث جانمون این فرصتمون کمه.
[مکث] دقت بفرمایید دیشب شاید سؤال شد برای شما که آقا جان این مظهریت جمال و جلال خدا به چه درد ما میخوره؟
چرا انقدر اصرار داریم که ما بدانیم خدای منان دو قسم اسماء دارد، اسماء جلالیه و جمالیه.
ما توضیح دادیم کسانی که دیشب خوب گوش دادن اگرچه بحث ما نیمه کار ماند، متوجه شدند چقدر این بحث به قول بعضیا کاربردیه.
متوجه شدیم سر موفقیت بعضی از معلمان چیه.
صرفا جمالی رفتار نمیکنن.
دیشب توضیح دادیم جلال رو هم در نظر دارن.
سر اینکه بین پدر-- شوهر و همسرش معمولا دردسر درست میشه اینه که یا پدر یا شوهر تعدی به جمال همسر میکنه یا همسر تعدی به جلال شوهر.
مرد یکپارچه مظهر جلال خداست و زن یکپارچه مظهر جمال.
گاهی جاشون رو عوض میکنند.
مرد میخواد ببخشید خوشگل بشه، خوش تیپ بشه، قشنگ و ببخشید ابرو برداره و موهاشو آنچنانی کنه و از اون طرف هم زنها بعضی موقعها اقتدار نشون میدن تو زندگیشون.
آقا جان تو جای اقتدار نداری که.
شما یکپارچه جمالی، لطافتی.
آقای بهجت خدا حفظشون کنه.
کسانی که محضر ایشون رو در [مکث] خطبه عقد درک کرده بودن بدون استثناء همیشه برای همه زوجها یک نصیحت داشت.
من امشب هدیه کنم به شما.
میفرمودن که رو میکردن به شوهر و میفرمودن وای بر مردی که سه بار هم میگفتن وای بر مردی که، وای بر مردی که دل زنش رو بشکنه.
زن لطیف است و یکپارچه جمال باید درکش کرد و میفرمودند وای بر زنی که، وای بر زنی که کلمات و دقت کنید.
وای بر زنی که اقتدار شوهرش رو بشکنه.
[مکث] مرد اگر اینا جاشون بخواد عوض بشه، دیواچه خانواده میریزه به هم.
اصلاً دقت بفرمایید ما داریم روی-- البته درسته که هم جلال داریم هم جمال.
یکی از اسرار و بطون اسم بقیت الله آقامون دقت کنید نکته مهمی رو میخوام بگم.
همینطوری میگیم بقیت الله ای نه بقیت الله.
[مکث]توی ندبه میخونیم.
خب بقیت الله یعنی چی؟
اصلاً مقام بقیت اللهی یعنی چی؟
به چی میگن؟
[مکث] بقیت الله نمیگه بقیت الرحمن، بقیت الکریم، بقیت الله.
اولاً الله مجمع جميع اسماء و صفات.
همه درش جمعند.
یعنی وقتی میگه بقیت الله یعنی امام عصر هم مظهر اسماء جلال خداست هم مظهر اسماء جمال خدا، یک.
سال ثانی هم داره میگه بقیت الله.
دقت کنید بقیه الله یعنی چی؟
تو رو خدا رو اینا دقت کنید.
خون پای این معارف ریخته شده علمای اهل لغت که مفسرین شیعه فرمودن کسی در تفسیر موفق است که لغتشناس خوبی باشه.
من دقت کردم علمای لغت در کتبشون معمولا اشاره کردن به این نکته.
اصلا این مثال رو زدن صراحتا.
گفتن یه چند کیلو گندم رو بریز رو زمین بعد جمعش کن.
یه مشت یه مقدار از این گندم رو زمین بمونه.
بقیه این گندم که رو زمین ریخته شما میخوای ورش داری کسی به شما بپرسه چیکار داری میکنی؟
میگی چی؟
میگی بقیه این گندم رو دارم برمیدارم.
چرا به این میگی بقیه گندم؟
چون هم سنخ و هم جنس و همه خصوصیات اون گندمی که جمع کردی، اونی هم که ریخته داره.
همه خصوصیات رو داره.
اگه خاکه گندم باشه تو جمعش نمیکنی، ولش میکنی.
ده کیلو هم باشه کاری باهاش نداری.
چرا اونا رو جمع میکنی به اونا میگی بقیه گندم؟
چون هم جنسن، هم سنخن.
چرا بعضیا باورشون نمیشه امام عصر از جنس خداست؟
اصلا باور نمی-- این حرفا ثقیله براشون.
آقا اگر قرآن درست تعریف بشه، درست تفسیر بشه و تعویل قرآن بیان بشه باور کنید بعضی از ماها قالب توهین میکنیم.
من یک جا یک معنایی از یکی از آیات قرآن که "لیس comme lheی شی" رو گفتم.
[نفس عمیق] یه آقایی بلند شد میخواد تو س-- میخواست تو صورت من بزنه تا دم در مسجد دنبال من بود.
خب نمیخوند با اعتقاداتش.
یه عمر غلط فهمیده این آیه یعنی چی.
از یه دردسری شده.
دردسری شده وقتی میخوای یه حرف درست علمی بزنی [نفس عمیق] همه میگن حاج آقا سر ما رو درد آوردی.
نمیفهمیم چی میگی.
چهار تا مثال بزن.
قربون همتون برم.
هر کجان شما مطلب علمی دقیق و معرفتی رو گفتی یه نفر پاشد گفت آقا میشه یه مثال بزنی؟
[نفس عمیق] میشه یه داستان بگید؟
بدونید اون شخص گیره تو عالم خیالشه.
این یه بحث مفصلیه.
تو بحث معرفت النفس چهارصد جلسه هم وقت براش گذاشتن علما.
[نفس عمیق] یه کتاب این علامه حسن زاده داره به نام معرفت النفس.
[نفس عمیق] برید بخونید این کتاب قطور به قطر تقریبا مفاتیح الجنانه.
و غوغا کرده علامه حسن زاده تو این کتاب.
بعد جالبه امیرالمؤمنین علیه الف تحیه و صلوات المسلمین [نفس عمیق] میفرماید معرفت النفس انفع المعارف.
آقا جان [نفس عمیق] الان امروز از شما بپرسم کدوم کار سودش از همه بیشتره؟
بگو من ولع دارم میخوام خیلی سودم زیاد بشه.
مولا فرمودن انفع المعارف.
پرسودترین علوم و معارف معرفت النفسه.
اینکه خودت رو بشناسی [نفس عمیق].
حالا ما روی این وادی خیلی حرف داریم.
رو همین بحث معرفت النفس رو وجه شریف حدیث امیرالمؤمنین که معجزه که به قول بزرگان اهل معرفت که به عمق احادیث پی بردن، فرمودن تماممم قرآن رو اگر بخوای جمع کنی تو یک جمله، تمام قرآن که علم جمع خداست.
جمع نه، جمع.
جام جمع.
جایی که همه چی توش جمع شده.
اگر قرآن باشه بزرگان مثل مح-- حضرت محی الدین عربی [نفس عمیق] صاحب کتاب شریف فصوصالحکم و الا-- هفتصد و پنجاه جلد کتاب داره حالا فصوصو چون همه میشناسید عرض میکنم [نفس عمیق].
ایشون میفرماید که اگر همه قرآن رو جمع کنی توی جمله همین حدیث مولاست.
آخ قربونش برم.
[نفس عمیق] میفرماید اگر هر-- علامه حسن زاده میفرماید اگر تماممم معارف رو تمام کتابهایی که از صدر تا حالا توسط بزرگان اهل معرفت قلم زده شده، [نفس عمیق] اینا رو جمع کنی، اگر همه اینها غذا باشد که همه اینها قدر باشد، غذا این حدیث امیرالمؤمنین غذا به قدر.
اگر همه اینها قدر باشه، این همه کتاب [نفس عمیق] امثال صدر المتألهینها، علامه شاهرانیها، علامه جوادی آملیها، علامه حسن زادهها، علامه بهجتها [نفس عمیق] همش شرح همین حدیثه.
"من عرف نفسه فقد عرف ربه".
[نفس عمیق] حالا ما چند تا معنا بر این حدیث میشناسیم؟
چند تا وجه براش داریم؟
فوقش خیلی زور بزنیم [نفس عمیق] میگیم هرکس خودشو بشناسه، خداشو شناخته.
خب قربونت برم این که ت-- معنای تحت اللفظیشه.
علامه جان به لب رسونده.
خودش میفرماد جان به لب رسید تا جام به لب رسید.
میفرماد از در مورد همین حدیث مولا صدها وجه بیان کرده.
همین حدیث من عرف نفسه.
[زنگ موبایل] خب کدوم یکی از ما اینا رو دیدیم؟
اصلا قو-- بعد جالبه برای یک مشت اهل معرفت یه روزی من اینها رو گفتم شروع کردم گفتن سه ساعت طول کشید که بعضی از وجوه این حدیث رو بگیم توی جلسه اونا هم تشنه بودن [نفس عمیق] اهل دقت و نظر بودن.
خدای این حسینیه رو شاهد میگیرم که شاید سه ساعت گذشت دیگه ادامه گفتم نمیتونیم ما دیگه کشش نداریم.
[نفس عمیق] در حالی که من فقط پنج وجه از این حدیث رو از نظرات علامه براشون گفته بودم.
[نفس عمیق] داستان من نمیگما.
داریم بحث علمی میکنیم [نفس عمیق].
حالا فکر نکنین ما داریم غلو میکنیم.
یه وجهش رو من عرض کنم.
البته وقت بحث ما چیز دیگریست اما اشکال نداره نگاههای شما [نفس عمیق] منو تشویق میکنه یه چیزکی عرض کنم.
[نفس عمیق] شما میگی "من عرف نفسه فقد عرف ربه".
هرکس که جان خودش رو بشناسه، ما گفتیم لایه به لایه تو در تواییم.
"یوم تبلی السرائر" این سریرتهای روزی آشکار میشه.
اینو بشناسه [نفس عمیق] پروردگارشو شناخته.
خب بریم سراغ قرآن قرآن میفرماید "یوم تبدل الأرض بغير الأرض".
یه روزی میشه که زمین تبدیل میشه به یک زمین جدید.
بعد میفرماید "و اشرقت الأرض بنور ربها".
اون روز زمین روشن میشه به نور پروردگارش.
مگه تا پیش از این به نور چی روشن بوده؟
مگر "الله نور السماوات والأرض" نیست؟
پس چطور اون موقع میگه "بنور ربها" تازه اون موقع به نور پروردگارش روشن میشه؟
پیداست یه قصهای هست ما بیخبریم.
خب یک ذرهبین پاک میخواد.
یک عالم تطهیر شده مثل علامه حسنزاده بزنه شخ بزنه حدیثو بیاد بالا.
یکی از وجوهش رو خدمت شما عرض میکنم.
امام صادق [صلوات الله عليه] فرمودن ذیل این آیه.
من فرمودن که "و اشرقت الأرض بنور ربها ای بنور امامها".
یعنی اگر این بوی توحید میده ظاهراً، این حدیث بوی توحید میده اب-اب- اول با یک نگاه ربها، اینجا بوی ولایت بهش میده، بوی امامت بهش میده.
مرحوم گنابادی، مرحوم سبزواری، متولی سبزواری علیه الرحمه در اسرار الحکمش جاهای دیگه در خصوص این همین آیه برید ببینید چیا گفتن.
میگه آقا این اون به نور امامت اون زمین روشن میشه.
خب اگر رب امام است آقا ناراحت نشید.
مگر نگفتی بقیت الله؟
مگر بقیت الله بقیه خدا نیست؟
مگر الله مجموع جمیع اسماء خدا نیست؟
یکی از اسماء خدا مگر رب نیست؟
پس بقیت الله رب هم هست.
چیز عجیبی نیست.
ما میترسیم.
ما اماممون رو درست نشناختیم.
این علوم تو کتب بزرگان اهل معرفت داره خاک میخوره.
بعد از اخ- آخوندای ما عمامه به سرها توقع داریم بالا منبررر همه ش داستان بگن.
چیزای تکراری بگن فقط دل ما بشکنه.
یه حالی بکنیم و بگیم دمش گرم چه حرفای قشنگی زد.
اگر یه مقدار حرف و علم میکنی بیرونت میکنن.
آقا پاشو برو ما نخواستیم.
به خدا اینطوری شده که من به شما دارم عرض میکنم.
مگر خدا نفرمود "abdi ata'ni hatta aj'alak mathali aw mithli".
مگه اینو مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب جواهر الثنیه في أحاديث القدسیش نیاورده؟
خودم دیدم.
اون شیخ حر عاملی که ده سالگی مرد، امام عصرش اومد گریه-- ده سالشه آخه بچه ده ساله الان چی میخواد؟
گریه کرد گفت حاج آقا من دارم میمیرم کاری برای شما نکردم، کاری برای دین نکردم.
آقا یه جرعه بهش داد خورد، برگشت صد و هفتاد جلد کتاب نوشت.
یکیش اینه.
اونجا این حدیث اومده.
خدا فرموده بنده من اطاعت منو بکن، من تورو مثل یا مثلی از خودم قرار میدم.
مثل خودم.
حالا بریم سراغ آیه.
منو نزنیدا.
"ليس كمثله شيء".
آقا جان الان شما منو باید دعوا کنید بگید حاج آقا پس این آیه چی میگه؟
این آیه میفرماید مثل خدا نیست.
چرا اونجا گفته هرکس اطاعت منو کنه من اونو مثل خودم میکنم.
این که تنافی داره با این آیه.
اینجاست که قرآن میفرماید "و يزيد الكافرين الا خسارا".
برای کاف- کافرین که میپوشونن رو حقایقو همین قرآن گمراه کنندهست.
میگه برو بابا دروغه.
"ليس كمثله شيء" آیه قرآنه.
آیه رو باید از لسان کارشناس شنید، از لسان امام شنید، نه از خودت رای بدی.
"ليس ك" دقت کنید "ك مثله شيء".
نه فرموده "ليس مثله شيء" که خیلی از مفسرین ما اینجا اشتباه کردن.
"ليس" میگه اگر قرار بود بگه مثل خدا نیست باید میگفت "ليس مثله شيء".
مثل خدا نیست.
این "ك" اینجا چیکارست؟
این "ك" یعنی مثل.
خودش یعنی مثل.
میگه الامام کل ولد شفیق.
کل والد شفیق.
امام مثل کل، کل والد شفیق.
امام مثل یک پدر خیلی مهربانه.
معنای مثل میده دیگه.
دعوا که با هم نداریم.
"ليس كمثله" یعنی نیست مثل، مثل خدا.
پس خدا مثل دارد.
مثل دارد.
بابا خود خدا تو قرآن گفته "الله نور السماوات والأرض مثل نوره".
اول میگه من نورم، من نورم.
بعد میگه "مثل نوره".
پس پیداست خدا مثل داره.
مثل داره.
او کیه؟
بقیت الله الاعظم.
قربونش بریم.
همه اسماء درش پیاده شدن؟
البته.
اگه کسی اینجا بیاد بگه آقا جان حرف شما بوی شرک میده.
پس قصه خدا چی میشه اینجا؟
میگیم آها شنیدی میگن فوت کوزهگری.
تو کشتیگیرها میگن فن آخر و نگهداشت.
خدا هفتاد و سه اسم اعظم داره یا حرف اعظم.
هرچی بخوای بگو.
تو اصول کافی مرحوم کلینی آورده.
فرمودن، اونجا مرحوم کلینی حدیث رو از امام باقر و امام صادق علیهم الصلاة والسلام آورده که فرموده همه این اسماء رو به ما بخشید خدا جز یه دونهشو.
اون اسم مستثنی خداست.
مال خودشه.
اهلی هم ازش خبر نداره.
اینجوری که خداست.
اما بقیه اسمایی که ما میشناسیم و شنیدیم و اینا همه تو اهل بیت پیاده شده.
امام ما کریم است، رحیم است، رحمان است، غفور است.
هرچی اسم تو جوشن کبیر میبینی امامم هست و اون مجمع-- دقت کنید کودکستانیش جسارت نشه به خوبان شما.
کودکستانیش میشه امام واسطه فیض است.
امام واسطه خیر است.
او مجرا و کانال هر خیری است.
این کودکستانیشه.
تعال بیا بالاتر.
اقرأ ورقع بخوان بالا برو.
بلکه بزرگان فرمودن او اراده الرب است.
الان ما باید بالا منبر از این حرفا بزنیم.
امام اراده الرب است.
یعنی چی؟
یعنی اما-- خدا تا اراده کنه امام اراده کرده.
اصلاً کن فیکون، کن مقام کن مال یه شبیه باید براش بحث کنیم.
مقام کن امام عصر کجاست؟
چیه؟
این چه مقامی است؟
چه میکنه در این عالم دست امام ماست.
نه ما بیخبر [مکث].
کن فیکون.
اما-- خدا هرچی رو اراده کنه، هرچی مطلق اراده خدا در این نظام خلقت [مکث]، اراده کنه امام اراده کرده.
لذا میگه من اراد الله هرکس که اراده خدا کنه بدع بکُن.
از شما باید آغاز کنه.
وقتی اینطوری امام رو میشناسی خداییش جرأت میکنی پسرخاله بازی با امام راه بندازی؟
آقای قربونت برم حسین جون فدات شم نوکرتم بعضیها من دیدم اینطوری با آقا حرف میزنن.
آقا یه جور دیگه خودمونی شد، جلالتش شد.
به خدا قسم بسیاری من قسم دارم روی این منبر میخورم.
بسیاری از مشکلات و گرفتاریها و گرههایی که تو زندگی ما قرار گرفته و ما راهی برای خروج از این بنبستها نداریم، جسارت به امام زمانمونه.
چون جلالتش رو نمیبینیم، عظمتش رو نمیبینیم [مکث].
بعد به من میگن چرا ت-- چرا اینقدر گیر دادی به اسم جلال؟
یه دفعه بگو قدرت.
آقا جان قدرت خودش ذیل جلال تعریف میشه [مکث].
اصلاً ما سر سفره جمال داریم میریم جلو.
مثال بزنم؟
حیف وقت ما تموم شد باید روضه بخونم.
مثال بزنم؟
قربون همتون برم.
به خدا قسم این عطش نگاه و دل شما کمک میده به من.
دقت کنید که انشاالله هر شب بحثو پختهتر به فضل خدا و کرم این شهید کنیم.
دقت کنید الان شما رو کجا نشستی؟
کجا نشستی؟
اصلاً یادمون رفته ما رو زمینیم.
چی میگی حاج آقا؟
انقدر که با این زمین خو گرفتیم مثال دارم میزنم ها.
انقدر که با این زمین [مکث]، انس گرفتیم اصلاً همش جمالشو دیدیم.
روش میشینیم، میخوابیم، درخت میکاریم، میوه بهمون میده، روش ماشین راهه-- هرچی خونه میش-- میسازیم روش.
اصلاً توجه نه-- اصلاً گاهی اوقات یادمون میره زمینی وجود داره.
غیر از اینه [مکث]؟
ولله جنود السماوات والارض.
وقتی بری تو بحث جلال چنان همین زمین تکونت میده.
میگه آقا جنود آس-- جنود آسمان، خود آسمان، زمین، اینا جنودن.
جند اللهاند.
لشکر حقاند.
تو روش خوابیدی [مکث].
یه دفعه به خودت میای.
یه جور دیگه مثال بزنم.
وقتی زلزله میاد تو چه حالی داری؟
آقا این زمین انقدر باهاش انس داشتی، کیف کردی، یه دفعه تکونت که میده خداوکیلی از زمین میترسی یا نه؟
فرار نمیکنی از همین زمینی که راحت توش خوابیدی؟
این جلال نشون میده یهو میگی عجب مثل اینکه زمینی هم بودا.
مثل که خبریه تو این عالما به-- باران چقدر لطیفه، چقدر زیباست.
کیف میکنه آدم.
آقا این باران بشه تندباد، بشه باران شدید بزنه سیل بیاد مثل این چند وقت قبل.
در بوده آقا.
عجب-- یهو میگی عجب مثل که جدی، جدی بارانه و ما خبر نداشتیم [مکث].
جلال نشون میده [مکث].
آقا جان اصلاً نماز یکپارچه جلاله.
ترو خدا شما رو به حق این شهید توجه کنید.
اینایی رو که من دارم به شما میگم انقدر به منو به خودش مشغول کرده.
وقتی فکر میکنم نماز یکپارچه جلاله.
الله اکبر.
الله لفظ جلاله.
میری رکوع.
میگی چی؟
سبحان.
سبح-- دیشب گفتیم شرح جلال چیه؟
تسبیح.
تسبیح شرح جلال است.
تحمید شرح جمال است.
چرا تو رکوع میگی سبحان یعنی عظمت دیدی، جلال دیدی، عظمت دیدی.
سبحان ربی العظیم.
عظیم اسم جلال خداست.
می افتی رو خاک.
سبحان ربی الأعلى.
آخه چرا این نماز منو تکون نمیده؟
همش جلاله.
انقدر که خو گرفتم.
مهر رو پرت میکنم الله اکبر.
اینورو میخارونم، اونورو میخارونم.
نمیدونم تلویزیونو، موبایلمو فلان.
چه نه-- چه جلالتی تو این نماز وجود داره.
ما انقدر جلال رو زیر پا ببخشید گذاشتیم هیچی از این.
آقا جان نماز اگر باز بشه [مکث].
نه من بیسواد، اهلش.
همه چی تو نماز جمعه [مکث].
یه ورق بزنیم.
حاج آقا ادعا میکنی یه چیزی بگو مثل من عرف نفسه فقط عرف ربه که شد من عرف نفسه فقط عرف ولیه یا فقط عرف امامه.
بوی توحید، بوی امامت و ولایت داد.
این همه چیز بگو ببینیم میگی همه چی توشه.
در این عالم و نظام خلقت، در قوس صعود [مکث]، همه چی از جماد شروع میشه میره به نبات، بعد میشه حیوان، بعد میشه انسان.
تنها کسی هم که با ذات خدا مرتبطه و حمد میگه انسان است.
بقیه تسبیح میگن و با اوصاف خدا کار دارن.
اصلاً اجازه ندارن که دیشب بحثش گذشت.
حالا دقت کنید حالا، حالا که اینطوره شما وقتی میایستی در نماز، هیئت کیو به خودت میگیری؟
قیام کردی.
هیئت ملائکه و خصوصا امام اسرت که قیام کرده برای نماز.
عالم مجردات، ملائکت الله و انسان کامل که امام عصر است به او اقتدا میکنی.
تو ده- وقتی قیام کردی به هیئت انسانی.
قد قامت الصلاة.
نماز قیام کرد.
این نماز قیام کرد یعنی چی؟
یعنی تو به هیئت انسانی دراومدی که اوف تا دلت بخواد بزرگان اینجا حرف زدن.
استاد بروجردی اینجا غوغا کرده.
حالا میری رکوع.
سریع ورق از روی ورق ما فقط زدیم.
میری رکوع چطور؟
شبیه کیا میشی؟
همراه با کیا ذکر میگی؟
یسبح لله ما في السماوات.
داری تسبیح میگی دیگه.
سبحان ربی العظیمه.
هم- شبیه اصن قیافه شبیه حیوانات نمیشه تو رکوع؟
شبیه بهائم نمیشه خم میشی؟
اصن بزرگان اهل معرفت فرم- نه اونجا تو همراهی میکنی با اون قسم از خلقت، با اون تطور خلقت، با اون طور خلقت، این طور.
نگید نترسید از این کلمات.
بابا تو قرآنه.
آیه چهارده سوره نوح اگه اشتباه نکنم.
فرمود و خلقناکم اطوارا با طاء دسته دار.
ما شما رو به طورهای مختلف خلق کردیم.
چرا میترسیم از این هوایایات؟
یکی یه ذره کلمات مثلا علمی میگه فرار میکنیم ازش.
یه ذره تحمل کنیم، صبور باشیم.
تو علم جون بکنیم.
ببخشید شخم بزنیم علومو ببینیم چی میاد بالا.
در سجده که میری در سجده.
اوخ، اوخ سجده.
دهانت نزدیک خاک میشه سرت به خاک میفته.
شبیه نباتات میشی.
نبات مگه تو خاک نیست؟
ریشهش تو خاکه.
در مورد همین نبات یه شب براتون حرف دارم از علامه حسن زاده.
انقدر شیرینه.
وقتی میشینی شبیه جمادات میشی، سنگ.
آقا تو تو یک نماز با همه مراحل خلقت هی و سیر داشتی.
عزیز دلم یه سلام آخر نماز تو بقیهشو من کاری ندارم.
من فعلا این شهید رو شاهد میگیرم.
فعلا خودم فقط دارم تو سلام آخر نمازم کار میکنم.
فقط نماز سلام آخر نمازم داره به من قدرت میده، داره بدنمو میلرزونه، داره به من مزه میده.
از بقیهش هیچی نمیفهمم.
سلام آخرو درست کن پله پله.
السلام علیک.
اصن اون واجبه.
اون دو تا قبلیه که واجب نیست.
مگه نگفتی السلام علیک ای汉 نبی و رحمت الله و برکته مستحبه.
مگر نگفتی السلام علینا و علی عباد الله الصالحین اینم مستحبه.
پیغمبر رو که گفتی.
ما رو هم که گفتی.
عباد صالح خدا هم که گفتی.
پس دیگه چی مونده بهش سلام بدی؟
دوباره میگی السلام علیکُم.
این به چی بر میگرده؟
تا حالا فکر کردین آقا جان قربونتون برم خواهرهای محترمه این بر میگرده.
بالاخره یکی باید رمز اینو بشکافه.
یکی مثل علامه حسن زاده [نفس عمیق] دهها سال بشینه خاک بخوره، زجر بکشه و کسی هم نشناسش.
اینها رو بریزه بیرون از سینش بعد خاک بخوره انصافه؟
تو این سلامی که میدی از پیغمبر خاتم بگیر تا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر رو که اینم یه شب فکر کنم عرض کردم خدمتتون صد و بیست و چهار رمزه.
یه شب اگه خدا توفیق بده پیرامون رموز قرآن با هم حرف بزنیم.
اصن این عدد رمزه.
نه صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، نه منهای یک، نه به علاوه یک.
رمزه.
یکو دو برابر کن میشه دو.
دو رو دو برابر کن میشه چهار.
بعد عدد کثرت هزار رو بهش بده.
یعنی هرچی تا دلت بخواد ما پیغمبر آوردیم.
تو این سلامی که میدی از خاتم الانبیا رو میگیره تا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و انبیا و اولیا، اوصیاشون، همه ابدال، اوتاد که یه شب درباره اینا حرف میزنیم کیان.
صلحا، نجبا همه اینها تا امام اسرت هم که ائمه هدی که رو سر ما، قرآن، خود قرآن، حقیقت قرآن بگیر آسمانها، زمین هر شونزده هزار عالم، نباتات، جمادات، حیوانات همه و همه رو تو داری سلام میدی.
کدوم یکی از ما تا حالا سلام اینطوری میدادی از نماز خارج میشدی؟
ماحصلش میدونی چیه؟
سلام یعنی چی؟
یعنی من برای شما آرزوی سلامت دارم.
یه معناش اینه.
هفتاد معنا داره.
تموم شد حرف من.
وقتی تو دعای سلامتی برا اونا میکنی چه اتفاقی میفته؟
همه اونو دست به دست هم میدن که تو رو به سلامت بدارن.
به خدا بعد میبینی حیوون به دادت میرسه، حیوون.
خدا رو شاهد میگیرم بعضیها رو سوسک برای نماز شب بیدار میکنه ها.
اینو خنده داره بالا منبر میگیم برای بعضیا.
حیوانه کمک میکنه نماز شب بیدار شی.
زمین کمکت میکنه.
آسمون کمکت میکنه.
میبینی همه خونهشون خراب شده، تو خونهت سالمه.
همه محصولات کشاورزیشون گند زده، مال تو باقی مونده.
همه به دادت میرسن.
من یتقى الله وعده خداست.
یجعل له مخرجا.
اگه کسی تقوا پیاده کنه تو زندگیش، وعده خداست.
محل خروج خدا قرار میده.
بنبست نداره آقا جان.
و یرزقه من حيث لا يحتسب.
از اونجا که گمان نمیکنه براش روزی میرسه.
به مو میرسه، پاره نمیرسه.
نمیشه.
خب حالا شما به من بگید این غذای عقلی که امشب از سفره یادمان برداشتی، ذیل سایه این همین بحث مظهریت جمال و جلال خدا و اسم بقیت الله، حیف نبود خداوکیلی اجازه دارم خودمانی حرف بزنم.
حیف نبود امشب ما بمیریم.
این حرفا رو نشنیده بمیریم.
من وعده میدم یه شب پیرامون قوای سامعه و بصره با هم حرف بزنیم.
ببینید آثار قوای سامعه و بصره و بصره ما در وجود ما چگونه است.
به خدا قسم میلرزیم.
به خدا قسم میترسیم.
دیگه جرات نمیکنیم هر چیزی رو بشنویم و ببینیم.
و من علمی هم عرض میکنم ان شا الله یه شب.
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
یه روضه کوتاه.
خب الحمد لله ذاکرتون اگه هم نیومده ما یه ذره امشب بیشتر میخونیم.
اومدن؟
خب پس ما روزیمون کمه.
انقدر دوست دارم اینجا من روضه بخونم.
[اشک] السلام علیک یا، یا، یا اهلبیت نبوه.
و مأذر سالک.
و مختلف الملام شرف.
و معدن لیت.
و اصول الشریعه.
و قادة الأمم.
یا ابا الحسن شنیدیم امشب شما ارادت الرببی.
اراده کن ما عوض شیم.
اراده کن ما سر این حقایق و این مجالس رو بچشیم، بفهمیم.
دست خالی از این مجالس نریم.
قربونت برم.
خیلی فرصت ما کمه آقا جون.
عمرمون رفته و دست ما کوتاه و خرما بر نخیل.
خیلی حرف با آقا داریم.
آی خدا.
به تو سلام میدهم.
دلم برات تنگه.
[اشک] به تو سلام میدهم.
دلم برات تنگه.
سرود نام تو آهنگه.
آقا جون زندگی بی شما برای ما ننگه.
آخ دلم برات تنگه.
دلم برات تنگه.
دلم.
امشب با دلاتون کار داریم.
به تو سلام میدهم.
میخواید من روضه امام زمان بخونم امشب؟
تا حالا شنیدین؟
به تو سلام میدهم.
غریب و آواره.
[اشک] قربون آوارگیت برم.
قربون غریبیت برم.
کی میفهمه بیابون گردی یعنی چی؟
مثل اینکه آقامون تو بیابونا خوش دره تا خونه ما.
[اشک] تو رو خدا دل بدی امشب با هم یه ذره با آقا حرف بزنیم.
زیر خروارها خاک این دلم دم شده، صداش به گوشم نمیرسه.
[اشک] به تو سلام میدهم غریب و آواره.
برای وربده دلم شده پاره.
فدای تو بشه نوکر بیچاره.
آخ غریب و آواره.
[اشک] به خدا از دل بعضیاتون میترسم من اینطوری بخونم از آقا.
هرچی که میگی از شرید الشرید الفرید الوحید دلت میلرزه.
حاجی بس کن.
به تو سلام میدهم بلکه دلم وا شه.
دلخوشی غلام فقط به آواشه.
بده جوابمو نگو حالا باشه.
نگو حالا باشه.
دل دل نکن آقا جانم.
قربونت برم امشب شب عجیبیه.
امشب شب در دونه امام حسینه.
باب الحوائج.
من جرات ندارم روضه رقیه کش بخونم.
شعرم هم بدجوری رفته تو دل و جان من.
پس چیکار کنم؟
منو ببخشید.
بسم الله.
شهید حججی گریه کن با این روضه.
دختر.
کیا دختر بچه دارن؟
دختر چه حساسه خصوصا سه ساله.
چه سه سالهای که رفته اسیر.
آقا تصور کن یه دختر سه ساله آخه چجوری میره اسیر؟
آخه و با دست بسته.
ای وای.
این حالت رو آزاد کن.
بذار شهدا بفهمن بیقراری داد کنن.
تو هم مثل این شهید بری انشاالله.
آن هم کی اسیر بردنش؟
آن هم زمانی که پدر رفته میدان ولی برنگشته سرش هم شکسته.
آخ خداوندا لا اله الا الله، لا اله الا الله.
خدا داند، خدا داند رقیه چه دیده نشسته بر شترها و لرزیده.
آی نازک دلا تنش را خار لا اله الا الله.
نمیتونم من اهل اینجور روضهها نیستم.
چیکار کنم؟
آی زینتیها!
دختر ارباب کجا شد انگشت نما؟
کجا سر بریدهی بابا روی نیزهها.
بذار روضهی علامه جوادی رو برات بخونم.
خودشون میخوندن، گریه میکردن.
فرمودن تا بالای نیزه حسین ابن علی شروع کرد قرآن خوندن.
زینب کبرا رو کرد به سر بریدهی داداش.
عجیب جملهای گفته خانم.
ازت داداش اگه داری برا دل خواهرت قرآن میخونی ازت میخوام برا دل رقیه قرآن بخونی.
[گریه] آخ حسین.
[گریه]