ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پناه بردن به خدا، ستایش او، یاری خواستن از پروردگار و درود بر پیامبر و خاندان او؛ سپس درخواست فرج و یاری برای راه حق.

و العصمة الفاطمیک و الحلم الحسنیک و الشجاعة الحسينية و العبادة السجادية و المآثر الباقریک و الآثار الجعفرية و العلوم الكاظمية و الحجج الربوية و الجود الثقوية و النقاوة النقویک و الهيبة العسكريه و الغيبة الالهية. اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه واجعلنا من خير اعوانه و انصاره و شيعته و المستشهدين بين يديه. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام علیک يا داعي الله و رباني آياته. هدیک به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سواه فدا. ان‌شاءالله که حضرتش هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشد. خدای منان غم دل آقامون رو بردارد و از سائج عمار دعا کنن. صلواتی خد. به فضل الهی سه شاخه نبات تقدیم کنم طبق روال پیرامون احکام، قرآن و عترت.

در خصوص احکام نکته ای رو عرض کنم که معمولا مردم این را بی رن. رهبر در یک استفتایی فرمودند که اگر چنانچه شما مسافر بشی و اینو این حکم خیلی مهمه. شما میخوای بری سفر و از محل از مبدا از شهر خودت تا مقصد تا آن شهری که میخوای بری از دیوار شهر خودت تا دیوار شهر مقصد مسافت شرعی نیست. بیست کیلومتر و نیم نمی‌شود رفتش. درست شد؟ یک بار دیگر گفته می‌شود از مبدا که شهر شماست تا مقصد که یک شهر دیگر ای میخوای بری سفر کنی بیست کیلومتر و نیم نمی‌شود. قاعدتا اگر چنین است شما مسافر نباید باشی چون مسافت شرعی رو طی نمیکنی. اینجا یک نکته ای هست آقا فرمودند که اگر چنانچه شما صرفا بخوای بری داخل آن شهر یک محلی رو فقط خونه ی یک نفر، یک جایی، یک کار خاصی داری. نمیخوای بری آن شهر بگردی. دقت. فقط میخوای بری خونه ی یک نفر ببینیش.

آغاز سخن و ضرورت تعقل

یک کاری با آن داری برگردی همین. و از منزل شما از مبدا شهر شما تا منزل آن شخص نه دیوار مقصد تا منزل آن شخص حالا هر کجای آن شهر مقصد واقع شده بیست کیلومتر و نیم شود شما مسافری. توجه کردی چی شد؟ مری اینکه نه شما نمیخوای بری یک جای خاص و برگردی میخوای بری یک نفرم ببینی تو آن شهر اما میخوای بمونی جاهای دیگر شهر هم بری بگردی. در این صورت چون بین این دو شهر مبدا و مقصد بیست کیلومتر و نیم نیست، شما مسافر نیستی. اما اگر تا منزل آن شخصی که فقط به قصد همان میری و برمی گردی مسافت شرعی بود شما مسافری. این نکته مهمیک. در خصوص قرآن عرض شود آیه ای رو قرائت کردیم که در سوره واقعه فکر میکنم شب اول بود توجه به آیه ای کردیم که می فرمود "انه لقرآن کریم" توضیح دادیم که قرآن کریم است.

امشب توجه به آن آیه بعدش بکنیم که می فرمود "في كتاب مكنون" این کتاب قرآن، این کتابی که دم دست شماست در یک کنان الهی قرار دارد. بعد می فرماید "لا يمسه إلا المتطهرون". "انه لقرآن كريم في كتاب مكنون" اصلا توجه کردین تا حالا به این آیه؟ این قرآنی که شما دستت گرفتی به راحتی میخونی از اول تا آخر میگی خداروشکر یک ختم قرآن کردم. خدای منان می فرماید در یک کنانی قرارش دادم در یک حصن یک چارچوبی. اصلا یک بتونی دارد. مكنون یک كنهی دارد که احدی به كنہ این قرآن نمیتونه دست پیدا کنه. الا "لا يمسه إلا المتطهرون" مگر با طهارت. بله.

قوه خیال و مراتب ادراک

اگر کسی طهارت ظاهریک بگیر برو تا مراتب وجود که یک شب گفته می‌شود طهارت فقهیک ظاهری غسل و وضو بگیر برو تا از مرتبه بدن یا نفس شروع کن طهارت قوه خیال، طهارت قوه وهم، طهارت عقل، طهارت حوزه قلب، طهارت روح، طهارت سر، طهارت خفی، طهارت اخفی. که حالا یک شب شاید صحبت کردیم پیرامون این لایک، لایک‌های وجودی‌مون. اگر کسی این طهارت‌ها رو لحاظ کرد، بله می‌تواند به وجوهی از بطون و کنه قرآن که "فی کتاب مکنون است" پی ببرود و الا خودشو خسته نکنه. بی‌طهارت نمی‌شود. ایبلکه ما قرآن می‌خونیم خسته می‌شیم علتش اینه. علتش ایبلکه ما طهارت ببخشید بعضی از لایک‌های وجودی‌مون، نمیگم همش آلودگی‌هایی دارد نمی‌توانیم به کنه قرآن پی ببرویم لذا خسته می‌شیم میذاریمش کنار. اما ما داریم پارسال هم اینجا گفته می‌شود در قم یکی از علما قرآن می‌کند.

کی اینو باورش می‌شود الان؟ داریم الان تو قم روزی سه بار ختم قرآن می‌کند. چطور می‌تواند؟ چطور خسته نمی‌شود؟ مگر بیکاری؟ نخیر. دارد غور می‌کند. دارد غواصی می‌کند در این آیات. بماند. در خصوص عترت وعده دادیم که هر شب از کتاب شریف الفی دلایلی رو بر عصمت اهل بیت و اثبات امامت و حقانیت آن‌ها بگوییم. امشب به فضل الهی دو— سومین دلیل از صد دلیل اول رو می‌گوییم که هزار و صد دلیل آورده. اشاره می‌کند به آیه یک سوره احزاب در دلیل سوم و می‌فرماید "یا ایکا الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله". خیلی واضح و روشن. ای کسانی که به ما دایستید ایمان آوردید، حق ندارید جلو بزنید از خدا و رسولش. نباید از آن‌ها جلو بزنید در هیچ امری. اگر خدای منان از توسط رسولش برای خودش خلیفه و جانشینی معین کرد که کرد، شما چرا م— خلاف کردید؟

حکمت، معرفت و مقصد آفرینش

خلاف این آیه عمل کردید و جلوتر از خدا و پیغمبر حرکت کردید؟ هیچ‌کدومشون هم دلیلی بر این آیه ندارن. این آیه خوبیک، قشنگه. وقتی آیات رو می‌خونیم بدونیم کجا ازش استفاده کنیم. انشاالله به بحث میفتید در آینده نزدیک ما داریم حتما جنگ ما در خرم‌شهرها نیست که. خیلی از وجوه جنگی ما، جهاد ما در حوزه کرسی‌های علم و معرفت است. آن‌قدر دست در قرآن بردن که حالا درد دل زیاده بماند ما از بحث جانمون این فرصتمون کمه. دقت دیشب شاید سؤال شد برای شما که این مظهریت جمال و جلال خدا به چه درد ما می‌خورد؟ چرا آن‌قدر اصرار داریم که ما بدانیم خدای منان دو قسم اسماء دارد، اسماء جلالیک و جمالیک. ما توضیح دادیم کسانی که دیشب خوب گوش دادند اگرچه بحث ما نیمه کار ماند، متوجه شدند چقدر این بحث به قول برخی کاربردیک.

متوجه شدیم سر موفقیت بعضی از معلمان چیک. صرفا جمالی رفتار نمی‌کنندد. دیشب توضیح دادیم جلال رو هم در نظر دارن. سر اینکه بین پدر— شوهر و همسرش معمولا دردسر درست می‌شود ایبلکه یا پدر یا شوهر تعدی به جمال همسر می‌کند یا همسر تعدی به جلال شوهر. مرد یکپارچه مظهر جلال خداست و زن یکپارچه مظهر جمال. گاهی جاشون رو عوض می‌کننددد. مرد می‌خواهد ببخشید خوشگل شود، خوش تیپ شود، قشنگ و ببخشید ابرو بردارد و موهاشو آنچنانی کنه و از آن طرف هم زن‌ها بعضی موقع‌ها اقتدار نشون میدن تو زندگیشون. تو جای اقتدار نداری که. شما یکپارچه جمالی، لطافتی. آقای بهجت خدا حفظشون کنه. کسانی که محضر ایشون رو در خطبه عقد درک کرده بودن بدون استثناء همی‌شود برای همه زوج‌ها یک نصیحت داشت. من امشب هدیک کنم به شما.

مراتب نزول و صعود وجود

می‌فرمودند که رو می‌انجام دادندد به شوهر و می‌فرمودند وای بر مردی که سه بار هم می‌گفتند وای بر مردی که، وای بر مردی که دل زنش رو بشکنه. زن لطیف است و یکپارچه جمال باید درکش کرد و می‌فرمودندد وای بر زنی که، وای بر زنی که کلمات و. وای بر زنی که اقتدار شوهرش رو بشکنه. مرد اگر اینها جاشون بخواد عوض شود، دیواچه خانواده می‌ریزد به هم. اصلاً دقت ما داریم روی— البته درسته که هم جلال داریم هم جمال. یکی از اسرار و بطون اسم بقیت الله آقامون نکته مهمی رو می‌خواهم بگم. همینطوری می‌گوییم بقیت الله ای نه بقیت الله. توی ندبه می‌خونیم. بقیت الله یعنی چی؟ اصلاً مقام بقیت اللهی یعنی چی؟ به چی می‌گویند؟ بقیت الله نمی‌گوید بقیت الرحمن، بقیت الکریم، بقیت الله. اولاً الله مجمع جميع اسماء و صفات. همه درش جمعند.

یعنی وقتی می‌گوید بقیت الله یعنی امام عصر هم مظهر اسماء جلال خداست هم مظهر اسماء جمال خدا، یک. سال ثانی هم دارد می‌گوید بقیت الله. بقیک الله یعنی چی؟ تو رو خدا رو اینها. خون پای این معارف ریخته شده علمای اهل لغت که مفسرین شیعه فرمودند کسی در تفسیر موفق است که لغت‌شناس خوبی باشد. من دقت کردم علمای لغت در کتبشون معمولا اشاره انجام دادن به این نکته. اصلا این مثال رو زدن صراحتا. گفتند یک چند کیلو گندم رو بریز رو زمین بعد جمعش کن. یک مشت یک مقدار از این گندم رو زمین بمونه. بقیک این گندم که رو زمین ریخته شما می‌خوای ورش داری کسی به شما بپرسه چه کار داری می‌کنی؟ میگی چی؟ میگی بقیک این گندم رو دارم برمی‌دارم. چرا به این میگی بقیک گندم؟ چون هم سنخ و هم جنس و همه خصوصیات آن گندمی که جمع کردی، آنی هم که ریخته دارد.

معنای توجه در جان انسان

همه خصوصیات رو دارد. اگر خاکه گندم باشد تو جمعش نمیکنی، ولش می‌کنی. ده کیلو هم باشد کاری با آن نداری. چرا آنان رو جمع می‌کنی به آنان میگی بقیک گندم؟ چون هم جنسن، هم سنخن. چرا برخی باورشون نمی‌شود امام عصر از جنس خداست؟ اصلا باور نمی— این حرفا ثقیله برای آنون. آقا اگر قرآن درست تعریف شود، درست تفسیر شود و تعویل قرآن بیان شود باور کنید بعضی از ماها قالب توهین می‌کنیم. من یک جا یک معنایی از یکی از آیات قرآن که "لیس ی شی" رو گفتم. یک آقایی بلند شد می‌خواهد تو س— می‌خواست تو صورت من بزنه تا دم در مسجد دنبال من بود. نمی‌خوند با اعتقاداتش. یک عمر غلط فهمیده این آیه یعنی چی. از یک دردسری شده. دردسری شده وقتی می‌خوای یک حرف درست علمی بزنی همه می‌گویند حاج آقا سر ما را درد آوردی. نمی‌فهمیم چی میگی. چهار تا مثال بزن.

قربون همتون برم. هر کجان شما مطلب علمی دقیق و معرفتی رو گفتی یک نفر پاشد گفت آن بزرگوار می‌شود یک مثال بزنی؟ می‌شود یک داستان بگویید؟ بدونید آن شخص گیره تو عالم خیالشه. این یک بحث مفصلیک. تو بحث معرفت النفس چهارصد جلسه هم وقت برای آن گذاشتن علما. یک کتاب این علامه حسن زاده دارد به نام معرفت النفس. برید بخونید این کتاب قطور به قطر تقریبا مفاتیح الجنانه. و غوغا کرده علامه حسن زاده تو این کتاب. بعد درخور توجه است امیرالمؤمنین علیک الف تحیک و صلوات المسلمین می‌فرماید معرفت النفس انفع المعارف. الان امروز از شما بپرسم کدوم کار سودش از همه بیشتره؟ بگو من ولع دارم می‌خواهم خیلی سودم زیاد شود. مولا فرمودند انفع المعارف. پرسودترین علوم و معارف معرفت النفسه. اینکه خودت رو بشناسی. حالا ما رای این وادی خیلی حرف داریم.

حجت الهی و بقای عالم

رو همین بحث معرفت النفس رو وجه شریف حدیث امیرالمؤمنین که معجزه که به قول بزرگان اهل معرفت که به عمق احادیث پی بردن، فرمودند تماممم قرآن رو اگر بخوای جمع کنی تو یک جمله، تمام قرآن که علم جمع خداست. جمع نه، جمع. جام جمع. جایی که همه چی توش جمع شده. اگر قرآن باشد بزرگان مثل مح— حضرت محی الدین عربی صاحب کتاب شریف فصوصالحکم و الا— هفتصد و پنجاه جلد کتاب دارد حالا فصوصو چون همه می‌شونداسید گفته می‌شود. ایشون می‌فرماید که اگر همه قرآن رو جمع کنی توی جمله همین حدیث مولاست. آخ قربونش برم. می‌فرماید اگر هر— علامه حسن زاده می‌فرماید اگر تماممم معارف رو تمام کتاب‌هایی که از صدر تا حالا توسط بزرگان اهل معرفت قلم زده شده، اینها رو جمع کنی، اگر همه این‌ها غذا باشد که همه این‌ها قدر باشد، غذا این حدیث امیرالمؤمنین غذا به قدر.

اگر همه این‌ها قدر باشد، این همه کتاب امثال صدر المتألهین‌ها، علامه شاهرانی‌ها، علامه جوادی آملی‌ها، علامه حسن زاده‌ها، علامه بهجت‌ها همش شرح همین حدیثه. "من عرف نفسه فقد عرف ربه". حالا ما چند تا معنا بر این حدیث می‌شونداسیم؟ چند تا وجه برای آن داریم؟ فوقش خیلی زور بزنیم می‌گوییم هرکس خودشو بشناسه، خداشو شناخته. قربونت برم این که ت— معنای تحت اللفظی‌شه. علامه جان به لب رسونده. خودش می‌فرماد جان به لب رسید تا جام به لب رسید. می‌فرماد از در مورد همین حدیث مولا صدها وجه بیان کرده. همین حدیث من عرف نفسه. کدوم یکی از ما اینها رو دیدیم؟

صورت علمی و علم اسماء

اصلا قو— بعد درخور توجه است برای یک مشت اهل معرفت یک روزی من این‌ها رو گفتم شروع کردم گفتند سه ساعت طول کشید که بعضی از وجوه این حدیث رو بگوییم توی جلسه آنان هم تشنه بودن اهل دقت و نظر بودن. خدای این حسینیک رو شاهد می‌گیرم که شاید سه ساعت گذشت دیگر ادامه گفتم نمی‌توانیم ما دیگر کشش نداریم. در حالی که من فقط پنج وجه از این حدیث رو از نظرات علامه برای آنون گفته بودم. داستان من نمیگما. داریم بحث علمی می‌کنیم. حالا فکر نکنین ما داریم غلو می‌کنیم. یک وجهش رو من عرض کنم. البته وقت بحث ما چیز دیگریست اما اشکال ندارد نگاه‌های شما منو تشویق می‌کند یک چیزکی عرض کنم. شما میگی "من عرف نفسه فقد عرف ربه". هرکس که جان خودش رو بشناسه، ما گفتیم لایک به لایک تو در تواییم. "یوم تبلی السرائر" این سریرت‌های روزی آشکار می‌شود.

اینو بشناسه پروردگارشو شناخته. برویم سراغ قرآن قرآن می‌فرماید ‫"یوم تبدل الأرض بغير الأرض". یک روزی می‌شود که زمین تبدیل می‌شود به یک زمین جدید. بعد می‌فرماید "و اشرقت الأرض بنور ربها". آن روز زمین روشن می‌شود به نور پروردگارش. مگر تا پیش از این به نور چی روشن بوده؟ مگر "الله نور السماوات والأرض" نیست؟ پس چطور آن موقع می‌گوید "بنور ربها" تازه آن موقع به نور پروردگارش روشن می‌شود؟ پیداست یک قصه‌ای هست ما بی‌ریم. یک ذره‌بین پاک می‌خواهد. یک عالم تطهیر شده مثل علامه حسن‌زاده بزنه شخ بزنه حدیثو بیاید بالا. یکی از وجوهش رو خدمت شما گفته می‌شود. امام صادق فرمودند ذیل این آیه. من فرمودند که "و اشرقت الأرض بنور ربها ای بنور امامها".

قرآن در مراتب وجود

یعنی اگر این بوی توحید میده ظاهراً، این حدیث بوی توحید میده اب-اب- اول با یک نگاه ربها، اینجا بوی ولایت بهش میده، بوی امامت بهش میده. مرحوم گنابادی، مرحوم سبزواری، متولی سبزواری علیک الرحمه در اسرار الحکمش جاهای دیگر در خصوص این همین آیه برید چیا گفتند. می‌گوید این آن به نور امامت آن زمین روشن می‌شود. اگر رب امام است آقا ناراحت نشید. مگر نگفتی بقیت الله؟ مگر بقیت الله بقیک خدا نیست؟ مگر الله مجموع جمیع اسماء خدا نیست؟ یکی از اسماء خدا مگر رب نیست؟ پس بقیت الله رب هم هست. چیز عجیبی نیست. ما می‌ترسیم. ما اماممون رو درست نشناختیم. این علوم تو کتب بزرگان اهل معرفت دارد خاک می‌خورد. بعد از اخ- آخوندای ما عمامه به سرها توقع داریم بالا منبررر همه ش داستان بگن. چیزای تکراری بگن فقط دل ما بشکنه.

یک حالی بکنیم و بگوییم دمش گرم چه حرفای قشنگی زد. اگر یک مقدار حرف و علم می‌کنی بیرونت می‌کنندد. آقا پاشو برو ما نخواستیم. به خدا این‌گونه شده که من به شما دارم گفته می‌شود. مگر خدا نفرمود " ' ' ". مگر اینو مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب جواهر الثنیک في أحاديث القدسیش نیاورده؟ خودم دیدم. آن شیخ حر عاملی که ده سالگی مرد، امام عصرش آمد گریک— ده سالشه زیرا بچه ده ساله الان چی می‌خواهد؟ گریک کرد گفت حاج من دارم می‌میرم کاری برای شما نکردم، کاری برای دین نکردم. آقا یک جرعه بهش داد خورد، برگشت صد و هفتاد جلد کتاب نوشت. یکیش اینه. آنجا این حدیث آمده. خدا فرموده بنده من اطاعت منو بکن، من تورو مثل یا مثلی از خودم قرار میدم. مثل خودم. حالا برویم سراغ آیه. منو نزنیدا. "ليس كمثله شيء".

راه معرفت نفس و طهارت

الان شما منو باید دعوا کنید بگویید حاج آقا پس این آیه چی می‌گوید؟ این آیه می‌فرماید مثل خدا نیست. چرا آنجا گفته هرکس اطاعت منو کنه من آنو مثل خودم می‌کنم. این که تنافی دارد با این آیه. اینجاست که قرآن می‌فرماید "و يزيد الكافرين الا خسارا". برای کاف- کافرین که می‌پوشونند رو حقایقو همین قرآن گمراه کننده‌ست. می‌گوید برو بابا دروغه. "ليس كمثله شيء" آیه قرآنه. آیه رو باید از لسان کارشناس شنید، از لسان امام شنید، نه از خودت رای بدی. "ليس ك" "ك مثله شيء". نه فرموده "ليس مثله شيء" که خیلی از مفسرین ما اینجا اشتباه انجام دادن. "ليس" می‌گوید اگر قرار بود بگه مثل خدا نیست باید می‌گفت "ليس مثله شيء". مثل خدا نیست. این "ك" اینجا چه کارست؟ این "ك" یعنی مثل. خودش یعنی مثل. می‌گوید الامام کل ولد شفیق. کل والد شفیق.

امام مثل کل، کل والد شفیق. امام مثل یک پدر خیلی مهربانه. معنای مثل میده دیگر. دعوا که با هم نداریم. "ليس كمثله" یعنی نیست مثل، مثل خدا. پس خدا مثل دارد. مثل دارد. بابا خود خدا تو قرآن گفته "الله نور السماوات والأرض مثل نوره". اول می‌گوید من نورم، من نورم. بعد می‌گوید "مثل نوره". پس پیداست خدا مثل دارد. مثل دارد. او کیک؟ بقیت الله الاعظم. قربونش برویم. همه اسماء درش پیاده شدن؟ البته. اگر کسی اینجا بیاید بگه حرف شما بوی شرک میده. پس قصه خدا چی می‌شود اینجا؟ میگیم آها شنیدی می‌گویند فوت کوزه‌گری. تو کشتی‌گیرها می‌گویند فن آخر و نگهداشت. خدا هفتاد و سه اسم اعظم دارد یا حرف اعظم. هرچی بخوای بگو. تو اصول کافی مرحوم کلینی آورده.

دعای پایانی

فرمودند، آنجا مرحوم کلینی حدیث رو از امام باقر و امام صادق علیکم الصلاة والسلام آورده که فرموده همه این اسماء رو به ما بخشید خدا جز یک دونه‌شو. آن اسم مستثنی خداست. مال خودشه. اهلی هم ازش ر ندارد. این‌گونه که خداست. اما بقیک اسمایی که ما می‌شونداسیم و شنیدیم و اینها همه تو اهل بیت پیاده شده. امام ما کریم است، رحیم است، رحمان است، غفور است. هرچی اسم تو جوشن کبیر می‌بینی امامم هست و آن مجمع— کودکستانیش جسارت نشه به خوبان شما. کودکستانیش می‌شود امام واسطه فیض است. امام واسطه خیر است. او مجرا و کانال هر خیری است. این کودکستانیشه. تعال بیا بالاتر. اقرأ ورقع بخوان بالا برو. بلکه بزرگان فرمودند او اراده الرب است. الان ما باید بالا منبر از این حرفا بزنیم. امام اراده الرب است. یعنی چی؟

یعنی اما— خدا تا اراده کنه امام اراده کرده. اصلاً کن فیکون، کن مقام کن مال یک شبیک باید برای آن بحث کنیم. مقام کن امام عصر کجا است؟ چیک؟ این چه مقامی است؟ چه می‌کند در این عالم دست امام ماست. نه ما بی‌ر. کن فیکون. اما— خدا هرچی رو اراده کنه، هرچی مطلق اراده خدا در این نظام خلقت، اراده کنه امام اراده کرده. لذا می‌گوید من اراد الله هرکس که اراده خدا کنه بدع بکُن. از شما باید آغاز کنه. وقتی این‌گونه امام رو می‌شونداسی خداییش جرأت میکنی پسرخاله بازی با امام راه بندازی؟ آقای قربونت برم حسین جون فدات شم نوکرتم بعضی‌ها من دیدم این‌گونه با آقا حرف میزنن. آقا یک جور دیگر خودمانی شد، جلالتش شد. به خدا قسم بسیاری من قسم دارم روی این منبر میخورم.

بسیاری از مشکلات و گرفتاری‌ها و گره‌هایی که تو زندگی ما قرار گرفته و ما راهی برای خروج از این بن‌بست‌ها نداریم، جسارت به امام زمانمونه. چون جلالتش رو نمیبینیم، عظمتش رو نمیبینیم. بعد به من می‌گویند چرا ت— چرا آن‌قدر گیر دادی به اسم جلال؟ یک دفعه بگو قدرت. قدرت خودش ذیل جلال تعریف می‌شود. اصلاً ما سر سفره جمال داریم میریم جلو. مثال بزنم؟ حیف وقت ما تموم شد باید روضه بخونم. مثال بزنم؟ قربون همتون برم. به خدا قسم این عطش نگاه و دل شما کمک میده به من. که انشاالله هر شب بحثو پخته‌تر به فضل خدا و کرم این شهید کنیم. الان شما را کجا نشستی؟ کجا نشستی؟ اصلاً یادمون رفته ما را زمینیم. چی میگی حاج آقا؟ آن‌قدر که با این زمین خو گرفتیم مثال دارم میزنم ها. آن‌قدر که با این زمین، انس گرفتیم اصلاً همش جمالشو دیدیم.

روش میشینیم، میخوابیم، درخت میکاریم، میوه بهمان میده، روش ماشین راهه— هرچی خونه میش— میسازیم روش. اصلاً توجه نه— اصلاً گاهی اوقات یادمون می‌رود زمینی وجود دارد. غیر از اینه؟ ولله جنود السماوات والارض. وقتی بری تو بحث جلال چنان همین زمین تکونت میده. می‌گوید آقا جنود آس— جنود آسمان، خود آسمان، زمین، اینها جنودن. جند الله‌اند. لشکر حق‌اند. تو روش خوابیدی. یک دفعه به خودت میای. یک جور دیگر مثال بزنم. وقتی زلزله می‌آید تو چه حالی داری؟ این زمین آن‌قدر با آن انس داشتی، کیف کردی، یک دفعه تکونت که میده خداوکیلی از زمین میترسی یا نه؟ فرار نمیکنی از همین زمینی که راحت توش خوابیدی؟ این جلال نشون میده یکو میگی عجب مثل اینکه زمینی هم بودا. مثل که ریک تو این عالما به— باران چقدر لطیفه، چقدر زیباست. کیف می‌کند آدم.

این باران شود تندباد، شود باران شدید بزنه سیل بیاید مثل این چند وقت قبل. در بوده آقا. عجب— یکو میگی عجب مثل که جدی، جدی بارانه و ما ر نداشتیم. جلال نشون میده. اصلاً نماز یکپارچه جلاله. ترو خدا شما را به حق این شهید. اینهایی رو که من دارم به شما میگم آن‌قدر به منو به خودش مشغول کرده. وقتی فکر می‌کنم نماز یکپارچه جلاله. الله اکبر. الله لفظ جلاله. میری رکوع. میگی چی؟ سبحان. سبح— دیشب گفتیم شرح جلال چیک؟ تسبیح. تسبیح شرح جلال است. تحمید شرح جمال است. چرا تو رکوع میگی سبحان یعنی عظمت دیدی، جلال دیدی، عظمت دیدی. سبحان ربی العظیم. عظیم اسم جلال خداست. می افتی رو خاک. سبحان ربی الأعلى. زیرا چرا این نماز منو تکون نمیده؟ همش جلاله. آن‌قدر که خو گرفتم. مهر رو پرت می‌کنم الله اکبر. اینورو میخارونم، آنورو میخارونم.

نمی‌دانم تلویزیونو، موبایلمو فلان. چه نه— چه جلالتی تو این نماز وجود دارد. ما آن‌قدر جلال رو زیر پا ببخشید گذاشتیم هیچی از این. نماز اگر باز شود. نه من بی‌سواد، اهلش. همه چی تو نماز جمعه. یک ورق بزنیم. حاج آقا ادعا می‌کنی یک چیزی بگو مثل من عرف نفسه فقط عرف ربه که شد من عرف نفسه فقط عرف ولیک یا فقط عرف امامه. بوی توحید، بوی امامت و ولایت داد. این همه چیز بگو ببینیم میگی همه چی توشه. در این عالم و نظام خلقت، در قوس صعود، همه چی از جماد شروع می‌شود می‌رود به نبات، بعد می‌شود حیوان، بعد می‌شود انسان. تنها کسی هم که با ذات خدا مرتبطه و حمد می‌گوید انسان است. بقیک تسبیح می‌گویند و با اوصاف خدا کار دارن. اصلاً اجازه ندارن که دیشب بحثش گذشت.

حالا حالا، حالا که اینطوره شما وقتی می‌ایستی در نماز، هیئت کیو به خودت می‌گیری؟ قیام کردی. هیئت ملائکه و خصوصا امام اسرت که قیام کرده برای نماز. عالم مجردات، ملائکت الله و انسان کامل که امام عصر است به او اقتدا می‌کنی. تو ده- وقتی قیام کردی به هیئت انسانی. قد قامت الصلاة. نماز قیام کرد. این نماز قیام کرد یعنی چی؟ یعنی تو به هیئت انسانی درآمدی که اوف تا دلت بخواد بزرگان اینجا حرف زدن. استاد بروجردی اینجا غوغا کرده. حالا میری رکوع. سریع ورق از روی ورق ما فقط زدیم. میری رکوع چطور؟ شبیک کیا میشی؟ همراه با کیا ذکر میگی؟ یسبح لله ما في السماوات. داری تسبیح میگی دیگر. سبحان ربی العظیمه. هم- شبیک اصن قیافه شبیک حیوانات نمی‌شود تو رکوع؟ شبیک بهائم نمی‌شود خم میشی؟

اصن بزرگان اهل معرفت فرم- نه آنجا تو همراهی می‌کنی با آن قسم از خلقت، با آن تطور خلقت، با آن طور خلقت، این طور. نگید نترسید از این کلمات. بابا تو قرآنه. آیه چهارده سوره نوح اگر اشتباه نکنم. فرمود و خلقناکم اطوارا با طاء دسته دار. ما شما را به طورهای مختلف خلق کردیم. چرا می‌ترسیم از این هوایایات؟ یکی یک ذره کلمات مثلا علمی می‌گوید فرار می‌کنیم ازش. یک ذره تحمل کنیم، صبور باشیم. تو علم جون بکنیم. ببخشید شخم بزنیم علومو ببینیم چی می‌آید بالا. در سجده که میری در سجده. اوخ، اوخ سجده. دهانت نزدیک خاک می‌شود سرت به خاک می‌افتد. شبیک نباتات میشی. نبات مگر تو خاک نیست؟ ریشه‌ش تو خاکه. در مورد همین نبات یک شب برای توون حرف دارم از علامه حسن زاده. آن‌قدر شیرینه. وقتی می‌شینی شبیک جمادات میشی، سنگ.

آقا تو تو یک نماز با همه مراحل خلقت هی و سیر داشتی. یک سلام آخر نماز تو بقیک‌شو من کاری ندارم. من فعلا این شهید رو شاهد می‌گیرم. فعلا خودم فقط دارم تو سلام آخر نمازم کار می‌کنم. فقط نماز سلام آخر نمازم دارد به من قدرت میده، دارد بدنمو می‌لرزوند، دارد به من مزه میده. از بقیک‌ش هیچی نمی‌فهمم. سلام آخرو درست کن پله پله. السلام علیک. اصن آن واجبه. آن دو تا قبلیک که واجب نیست. مگر نگفتی السلام علیک ای汉 نبی و رحمت الله و برکته مستحبه. مگر نگفتی السلام علینا و علی عباد الله الصالحین این هم مستحبه. پیغمبر رو که گفتی. ما را هم که گفتی. عباد صالح خدا هم که گفتی. پس دیگر چی مونده بهش سلام بدی؟ دوباره میگی السلام علیکُم. این به چی بر می‌گردد؟ تا حالا فکر کردین قربونتون برم خواهرهای محترمه این بر می‌گردد.

بالاخره یکی باید رمز اینو بشکافه. یکی مثل علامه حسن زاده ده‌ها سال بشینه خاک بخوره، زجر بکشه و کسی هم نشناسش. این‌ها رو بریزه بیرون از سینش بعد خاک بخوره انصافه؟ تو این سلامی که میدی از پیغمبر خاتم بگیر تا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر رو که این هم یک شب فکر کنم گفته می‌شود خدمتتون صد و بیست و چهار رمزه. یک شب اگر خدا توفیق دهدد پیرامون رموز قرآن با هم حرف بزنیم. اصن این عدد رمزه. نه صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، نه منهای یک، نه به علاوه یک. رمزه. یکو دو برابر کن می‌شود دو. دو رو دو برابر کن می‌شود چهار. بعد عدد کثرت هزار رو بهش دهدد. یعنی هرچی تا دلت بخواد ما پیغمبر آوردیم.

تو این سلامی که میدی از خاتم الانبیا رو می‌گیرد تا صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و انبیا و اولیا، اوصیاشون، همه ابدال، اوتاد که یک شب درباره اینها حرف می‌زنیم کیان. صلحا، نجبا همه این‌ها تا امام اسرت هم که ائمه هدی که رو سر ما، قرآن، خود قرآن، حقیقت قرآن بگیر آسمان‌ها، زمین هر شونزده هزار عالم، نباتات، جمادات، حیوانات همه و همه رو تو داری سلام میدی. کدوم یکی از ما تا حالا سلام این‌گونه می‌دادی از نماز خارج می‌شدی؟ ماحصلش می‌دانی چیک؟ سلام یعنی چی؟ یعنی من برای شما آرزوی سلامت دارم. یک معناش اینه. هفتاد معنا دارد. تموم شد حرف من. وقتی تو دعای سلامتی برا آنان می‌کنی چه اتفاقی می‌افتد؟ همه آنو دست به دست هم میدن که تو رو به سلامت بدارن. به خدا بعد می‌بینی حیوون به دادت می‌رسد، حیوون.

خدا رو شاهد می‌گیرم بعضی‌ها رو سوسک برای نماز شب بیدار می‌کند ها. اینو خنده دارد بالا منبر میگیم برای برخی. حیوانه کمک می‌کند نماز شب بیدار شی. زمین کمکت می‌کند. آسمون کمکت می‌کند. می‌بینی همه خونه‌شون خراب شده، تو خونه‌ت سالمه. همه محصولات کشاورزیشون گند زده، مال تو باقی مونده. همه به دادت می‌رسند. من یتقى الله وعده خداست. یجعل له مخرجا. اگر کسی تقوا پیاده کنه تو زندگیش، وعده خداست. محل خروج خدا قرار میده. بن‌بست ندارد. و یرزقه من حيث لا يحتسب. از آنجا که گمان نمی‌کند برای آن روزی می‌رسد. به مو می‌رسد، پاره نمی‌رسد. نمی‌شود. حالا شما به من بگویید این غذای عقلی که امشب از سفره یادمان برداشتی، ذیل سایک این همین بحث مظهریت جمال و جلال خدا و اسم بقیت الله، حیف نبود خداوکیلی اجازه دارم خودمانی حرف بزنم.

حیف نبود امشب ما بمیریم. این حرفا رو نشنیده بمیریم. من وعده میدم یک شب پیرامون قوای سامعه و بصره با هم حرف بزنیم. آثار قوای سامعه و بصره و بصره ما در وجود ما چگونه است. به خدا قسم می‌لرزیم. به خدا قسم می‌ترسیم. دیگر جرات نمی‌کنیم هر چیزی رو بشنویم و ببینیم. و من علمی هم گفته می‌شود ان‌شاءالله یک شب. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم. یک روضه کوتاه. الحمد لله ذاکرتون اگر هم نیومده ما یک ذره امشب بیشتر می‌خونیم. آمدند؟ پس ما رازیمون کمه. آن‌قدر دوست دارم اینجا من روضه بخونم. السلام علیک یا، یا، یا اهلبیت نبوه. و مأذر سالک. و مختلف الملام شرف. و معدن لیت. و اصول الشریعه. و قادة الأمم. یا ابا الحسن شنیدیم امشب شما ارادت الرببی. اراده کن ما عوض شیم. اراده کن ما سر این حقایق و این مجالس رو بچشیم، بفهمیم.

دست خالی از این مجالس نریم. قربونت برم. خیلی فرصت ما کمه آقا جون. عمرمون رفته و دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. خیلی حرف با آقا داریم. آی خدا. به تو سلام می‌دهددم. دلم برای تو تنگه. به تو سلام می‌دهددم. دلم برای تو تنگه. سرود نام تو آهنگه. آقا جون زندگی بی شما برای ما ننگه. آخ دلم برای تو تنگه. دلم برای تو تنگه. دلم. امشب با دلاتون کار داریم. به تو سلام می‌دهددم. می‌خواید من روضه امام زمان بخونم امشب؟ تا حالا شنیدین؟ به تو سلام می‌دهددم. غریب و آواره. قربون آوارگیت برم. قربون غریبیت برم. کی می‌فهمد بیابون گردی یعنی چی؟ مثل اینکه آقامون تو بیابونا خوش دره تا خونه ما. تو رو خدا دل بدی امشب با هم یک ذره با آقا حرف بزنیم. زیر خروارها خاک این دلم دم شده، صداش به گوشم نمی‌رسد. به تو سلام می‌دهددم غریب و آواره.

برای وردهدد دلم شده پاره. فدای تو شود نوکر بیچاره. آخ غریب و آواره. به خدا از دل برخیتون می‌ترسم من این‌گونه بخونم از آقا. هرچی که میگی از شرید الشرید الفرید الوحید دلت می‌لرزد. حاجی بس کن. به تو سلام می‌دهددم بلکه دلم وا شه. دلخوشی غلام فقط به آواشه. دهدد جوابمو نگو حالا باشد. نگو حالا باشد. دل دل نکن م. قربونت برم امشب شب عجیبیک. امشب شب در دونه امام حسینه. باب الحوائج. من جرات ندارم روضه رقیک کش بخونم. شعرم هم بدجوری رفته تو دل و جان من. پس چه کار کنم؟ منو ببخشید. بسم الله. شهید حججی گریک کن با این راضه. دختر. کیا دختر بچه دارن؟ دختر چه حساسه خصوصا سه ساله. چه سه ساله‌ای که رفته اسیر. آقا تصور کن یک دختر سه ساله زیرا چجوری می‌رود اسیر؟ زیرا و با دست بسته. ای وای. این حالت رو آزاد کن.

بذار شهدا بفهمن بی‌قراری داد کنن. تو هم مثل این شهید بری انشاالله. آن هم کی اسیر بردنش؟ آن هم زمانی که پدر رفته میدان ولی برنگشته سرش هم شکسته. آخ خدآندا لا اله الا الله، لا اله الا الله. خدا داند، خدا داند رقیک چه دیده نشسته بر شترها و لرزیده. آی نازک دلا تنش را خار لا اله الا الله. نمی‌تونم من اهل اینجور روضه‌ها نیستم. چه کار کنم؟ آی زینتی‌ها! دختر ارباب کجا شد انگشت نما؟ کجا سر بریده‌ی بابا روی نیزه‌ها. بذار روضه‌ی علامه جوادی رو برای تو بخونم. خودشان می‌خواهنددند، گریک می‌انجام دادندد. فرمودند تا بالای نیزه حسین ابن علی شروع کرد قرآن خوندن. زینب کبرا رو کرد به سر بریده‌ی داداش. عجیب جمله‌ای گفته خانم. ازت داداش اگر داری برا دل خواهرت قرآن می‌خونی ازت می‌خواهم برا دل رقیک قرآن بخونی. آخ حسین. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.