همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله.
اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية والسلطة الحيدرية والعصمة الفاطمية والحلم الحسنية والشجاعة الحسينية والعبادة السجادية والمآثر الباقرية والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الرضوية والجود التقوية والنقاوة النقوية والهيبة العسكرية والغيبة الإلهية.
اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
المستغاث بك يا صاحب الزمان.
السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواها فداه.
ان شاء الله که حضرتش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه.
خدای منان غم دل حضرت رو برداره و جمع ما رو دعا کنن.
صلواتی خط بفرمایید.
اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
خیلی سریع سه تا شاخه نبات تبرک هم تقدیم کنیم.
در خصوص احکام عرض شود که بعضی از مردم بیخبراند که به محض اینکه حد ترخص رو رسیدن نیازی نداره مسافت شرعی رو طی کرده باشن.
همین که قصد دارن مسافت شرعی رو حتما طی کنن به فتوای رهبر عزیزمون بیست کیلومتر و نیم در رفت و بقیه مراجع غالبا بیست و دو کیلومتر و نیم.
همین که قصد دارن این مسافت رو برن به حد ترخص که رسیدن دیگه مسافرن و از اونجا باید نمازشون رو شکسته بخونن و اگر روزهاند بخورن افطار کنن.
نباید منتظر بشن تا به مقصد برسن بعد نماز شکسته رو شروع کنن.
اینو خیلیا نمیدونن.
حد ترخص کیه؟
کجاست؟
تقریباً هزار و سیصد و پنجاه متر بیرون از شهر.
یعنی از دیوار شهر شما حساب کن از عوارضی حساب کن.
حساب کن هزار و سیصد و پنجاه متر فاصله بگیری که الان معمولا بیرون شهرها تابلو زدن حد ترخص.
دیگه از اونجا دیگه شما مسافرید.
در خصوص قرآن تبرکاً عرض شود که نکته خیلی مهمی رو به فضل الهی عرض کنم هدیه به شما و این هم این حقایقی که این شبها به فضل الهی ما عرض میکنیم از برکات شهید حججی حاصل ما شده از طی این سالی که از خدمت ایشون مرخص شدیم رفتیم شهرمون طی این سال سفرهای برای ما پهن شد توسط این شهید از معارف الهیه که مفصل است و بماند.
حالا بخشی از اون رو وجوهیش رو برای شما عرض میکنیم.
در خصوص قرآن دقت داشته باشید که میان سوری که با یک لفظ یا یک معنای متحد و واحد شروع میشن ربط وجودی وجود داره.
مثلا مسبحات.
مسبحات سوره هاییاند که با تسبیح شروع میشن که بنا به نظر اکثر علما و فقهای امامیه شش تا هستن که اولیش سوره الحديد است بعد الحشر است بعد الصف است بعد الجمعة است بعد التغابن سپس الاعلى.
این شش تا سوره با تسبیح الهی شروع میشن و حدیث داریم اگر چنانچه کسی هر شب این شش تا سوره رو مداومت کنه قبل از خواب امام صادق صلوات الله علیه وعده دادن خلیفة الله وعده دادن نمیمیرد مگر اینکه آخرین یادگار ما مهدی فاطمه رو درک کند.
که آقای قاضی جزو دستور العملهایی بود که به شاگردانشون میدادن.
نکته قرآنی رو عرض کنم.
حالا جالبه که اصلاً موضوع بحث ما به این شش تا سوره هم ربط داره.
با چی شروع میشن؟
تسبیح.
یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض یا سبح اسم ربك الأعلى بتسبیح که اینها بینشون ربط وجودی وجود داره.
حالا مثلا سوره ناس و فلق.
قل اعوذ.
سوره کافرون.
سوره قل هو الله.
اینها با قل شروع شدن بینشون ربط وجودی برقرار است.
حالا این ربط وجودی یعنی چی؟
جای بحث داره.
با هم مرتبطاند.
اینها رو بهتره با هم بخونیم.
در خصوص عترت هم نکتهای تبرکاً عرض کنم.
دیشب عرض شد که از کتاب الفین علامه حلی رحمة الله علیه هزار و صد دلیل بر اثبات امامت و ولایت عترت علیهم الصلاة والسلام در این کتاب بیان شده.
ما هر شب یه وجهش رو میگیم.
وجه اول رو دیشب عرض کردیم.
وجه دومی که خود مرحوم علامه در اولین-- چون ایشون یازده فصل داره در هر فصل صد دلیل بیان کرده.
در صد دلیل اول، دلیل دوم این آیه رو آورده.
آیه سیوشش سوره احزاب "و ما کان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم".
معنیش اینه که هیچ احدی از زن و مرد حق نداره اگر خدا امری رو نازل کرد بر پیغمبرش این امر رو تبدیل کنه، این امر رو تغییر بده، تصرف کنه، انحرافی ایجاد کنه، نظر خودش رو دخیل کنه.
بعد نکته جالب رو علامه حلی میارن ذیل این آیه میفرمایند خب اگر امامت امر خداست که این امامت از سمت خدا جاری است.
ولایت از سمت خدا جاری است و امر، امر ثابت خداست.
بر اساس این آیه احدی حق نداشته که بیاد خودش امام و خلیفه و جانشین تعیین کنه.
و اگر خدا نفی کرده گفته نه، اصلاً امامت اثبات نیست، اثبات نشده.
اصلاً بعد از پیغمبر ما خلیفه ای نداریم.
اگر هم این چنین باشه بر اساس این آیه احدی حق نداشته جانشین ب-برای پیغمبر ایجاد کنه.
در هر دو صورت چه اثبات چه نفی دستشون بسته است.
کسانی که جانشین برای پیغمبر از سمت خودشون معرفی کردن.
وارد به بحث میشیم.
همونطور که عزیزان مطلع هستید و در فضای مجازی یادمان ارائه شده، بحث امشب ما در ادامه مبحث دیشب موضوع مظهریت جمال و جلال الهی توسط ولی خداست.
خلاصهش اینه اذیتتون نکنم.
یعنی امام هر زمانی مظهر همه اسماء خدا أعم از جمال و جلال اوست.
حالا این اسماء جمال و جلال چیست و چگونه است و چه جایگاهی دارند؟
مختصراً بحث میکنیم.
نکته ای را عرض کنم چون مرتبط با بحث هست.
دیشب خدای این یادمان رو شاهد میگیرم.
خب ما بعد از اینجا دو تا منبر دیگه تو هیئت رزمندگان و پیش شهدا اینها میریم.
عجیبه!
خدا رو شاهد میگیرم که یک جلالتی این فضا داره.
دقت بفرمایید.
حالا به واسطه جسم پاک و یا اشراف روحی شهید حججی و هرکی هست هر وقت من روی منبر قرار میگیرم رشته سخن از دستم میره.
مثالش دیشب.
خدا شاهدانه صادقانه دارم به شما عرض میکنم اهل علم هم تشریف دارن.
با اینکه خیلی مطالعه، تحقیق و من مطلب دیشب رو جای دیگه عرض کرده بودم که قرار بود در خصوص نفس کلیه الهیه با هم گفتگو کنیم.
تا نشستم اینجا همه چی از ذهن من رفت.
هرچی زور زدم یادم بیاد من چی میخواستم بگم یادم رفت و همینطوری دیگه رشته رو سپردیم به خدا و مطالبی عرض شد.
البته همش مستند بود اما پخش و پلا.
حالا اگر کسی دیشب بوده متوجه شده چرا جلال جای دیگه اینجا میگیره آدم رو.
اگر حواست باشه متوجه میشی.
مگر آدم حواسش پرت باشه.
ببخشید.
یه ذره حواست باشه وقتی اومدی اینجا مثل من اگر قرار باشه رو منبر پیغمبر بشینی اول چیزی که زیر زبون میگی، میگی جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.
عجیبه خلاصه.
ولی اون جاهای دیگه که میرم صبح اینجا توی همین شهر یه جا منبر رفتیم دیشب دو جا رفتیم راحت حرف میزنیم.
عجیبه این فضا.
حالا چی هست؟
به عقیده حقیر ربط به جلالت شهداست.
حالا این رو دقت کنید.
اصلاً یعنی چی؟
عزیزانی که مینویسن من دو تا سرفصل بهشون بدم که دقت کنید.
تسبیح شرح جلال الهی است و تحمید شرح جمال الهی.
یعنی چی؟
یعنی وقتی شما جلالت خدا رو میبینی، عظمت و دهشت رو میبینی، مواجه میشی با وحش-وحشت چی کار میکنی؟
ناخودآگاه تسبیح میگی.
شرح جلال تسبیح است.
که جالبه میفرماید "یسبح لله ما في السماوات والارض".
آنچه که در آسمان و زمین است جز جزء نظام هستی أعم از عرض شود جمادات، نباتات، حیوانات همه مشغول تسبیحاند که سال گذشته بر این موضوع نکته ای را اینجا عرض کردیم که یعنی چی؟
حتی گناهکار هم مشغول به تسبیح.
بله پارسال عرض شده بحثها.
لکن شرح جمال خدا تحمید است.
یعنی وقتی جمال خدا رو میبینی زیبایی و مهربانی و رأفت و ستاریت خدا رو میبینی ناخودآگاه به حمد می افتی.
لذا همه سوره ها با بسم الله شروع میشه.
خاص ترین سوره قرآن با حمد شروع میشه و همه خطب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام با حمد الهی شروع میشه لذا همه وعاظ دقت کنید اول صحبتشون حمد الهی رو میگن.
اینها همه شرح داره.
حالا تسبیح وقتی میگی حالا معنای تسبیح رو Allameh Hassan Zadeh به صورت مبسوط بیان کرده.
آدرس میدم کتاب شریف و بیبدیل از نظر حقیر بیبدیل و بینظیر نهجالولایه ایشون که خیلی هم قطرش کمه اما به حدی این کتاب عمیق پیرامون بطون ولایت کلیه الهیه صحبت کرده.
البته خیلی پیچیده و غامض و صعب و مستصعب دیگه.
توصیه میکنم حتماً تبرّع بفرمایید یا شرح این کتاب رو از علما و بزرگان بگیرید.
باعث میشه یک امام زمان جدیدی رو بشناسید.
وقتی شما مواجه با جلال خدا میشی ناخودآگاه تسبیح میگی.
سبحان الله.
وقتی با جمال روبرو میشی ناخودآگاه الحمد لله.
البته کلمات وجودی نظام هستی این نکته مهمیه نسبت به استعداد مستعد جلوه میکنند.
یعنی چی؟
دقت کنید مثال میزنم.
امکان داره یک کلمه وجودی، حالا کلمه وجودی همین اجزاء عالم که هر هر حالا انشاالله یک شب عرض میکنیم اینها ربطش چه گونهست.
حروف با هم ازدواج میکنند که طبق قرآن همه چی با هم ازدواج میکنه.
حروف با هم ازدواج میکنند کلمه رو تشکیل میدن.
کلمه ازدواج میکنند صفحه رو تشکیل میدن و صفحات ازدواج میکنند نشئات رو تشکیل میدن.
حالا این بماند.
امکان داره بعضی از این کلمات وجودی برای بعضی جمال باشد برای بعضی جلال.
یعنی چی؟
مثل دریا.
دریا عظمت خدا رو برای من و شما جلوه داده.
ج- دریا برای من و شما نشان جلالت خداست.
عظمت خداست.
دریا رو میبینی ناخودآگاه میگی سبحان الله چه عظمتی.
شمالیها میگن دریا نامرده.
حرف بدی میزنن.
دریا جلالت داره بهتره اینو بگی.
چرا؟
وقتی میری اینا کیا اینجا شناگرن؟
اینایی که غریق نجاتن.
اگه بری تو دل دریا جایی که دیگه ساحل رو نمیبینی، رعب دریا میاد سراغت.
جلالتش میاد سراغت.
من این کارو کردم که به شما عرض میکنم.
فقط هم اونجا دعای کمیل ما رو نجات داد.
وسط دریا جلالت داره.
اما همین کلمه وجودی بحر و دریا برای ماهی چیه؟
جماله.
جلوه جمال خداست.
کیف میکنه ماهی توش غوطهوره.
اصلاً همه چی در این عالم در حال شناگرین.
صبحات وجه که میگن حالا وقت نداریم پیرامون این موضوع صحبت کنیم.
همه چی در شناگرین.
در حال شنان.
صبحه صبحه یعنی شناگری.
[نفس عمیق] اگر ماهیها دریا اگر موجودات آبزی در دریا شنا میکنند، ما انسانها هم در دریای اکسیژن شناگریم.
اگر بیست و یک فرسخ حدوداً از همین زمین بری بالا، به قول حیویتین اونایی که علم حیات خوندن بری بالا، میرسی به حالا بالای جو اونجایی که ظاهراً حالا مثلا اکسیژنی نیست، هوایی نیست، اونجام موجودات اونجا، اونجا هم نظام خلقته دیگه.
لایتناهیست این خلقت.
اونجام موجودات در دریای بیهوایی شناگرن.
اصلاً عالم این چنین است.
این خودش یک بحث فلسفی بسیار شیرین و سنگ-- البته سنگینه.
یا مثلا عقرب.
شما ببینید عقرب برای من و شما جلال داره.
اصلاً میبینیش فرار میکنی، میترسی.
اما همون عقرب برا بچهش جمال داره.
بچهش کیف میکنه میره رو دوش مامانش که عقربه با دمش و با اون نیشش هم بازی میکنه.
این براش جماله دیگه.
ببینید کلمات وجودی رو دارم مثال میزنم.
اصلاً هر کلمه وجودی در این عالم یا جلال رو داره نشون میده یا جمال رو یا توأمان.
[نفس عمیق] معلّمی موفق است، عزیزانی که کار تربیتی میکنند حواسشون جمع باشه.
معلّمی موفق است که بیش از آنکه جمال نشان دهد، جلال نشان بدهد.
دقت کردین معلّمی که بیش از حد مهربونه شاگرداش تنبل بار میان.
هیچوقت دقت کردید چرا علما و بزرگان ما معمولاً بچههاشون درکشون نمیکنند؟
چرا؟
چرا؟
سؤال شده برای شما؟
من چون خیلی از علما و بچههاشونم رفتم دیدم و گفتوگو و نشست و برخاست [نفس عمیق] اصلاً اینو دی-- معمولاً بچههه بابائه رو درک نمیکنه.
من اجازه ندارم ولی برای شما خیلی چیزا، خیلی مصادیق میگفتم.
از بزرگان اهل معرفت که حالا هستن یا تشریف بردن از این نشئه طبیعت که اصلاً اشکال میکردن به باباشون.
مثلا چرا پدر من دیوونه اومده تو خونه ما را-- بیرونش نمیکنه.
میگه بذار راحت باشه.
چرا پدر من پشه رو نمیکشه؟
پدرش حالا یکی از عرفاست.
اینو از زبان خود یکی از فرزندان یکی از عرفا خودم شنیدم.
درک نمیکنند.
معمولاً مردم بیشتر از یک عارف، یک عالم، یک مرجع تقلید استفاده میکنند تا بچههای خودش.
چرا؟
دلیل چیه؟
بهخاطر اینکه پدر تو خونه همش جمال نشون داده بیشتر نسبت به بیرونها.
و الا پدر جلال- جلالش خب بیشتر از مادره بیرون الان شماها از من جلالت برید میبینید.
آه، چه آخونده رو بالا چه حرفایی.
چه پشت بالا منبر باید اینطوری سرتون هم بیارید بالا منو نگاه کنید.
این خودش نشونه جلاله دیگه.
بعد حرف منو میپذیری ولی بچه خود من اصلاً، اصلاً تأثری رو از من نداره.
چرا؟
همش جمال دیده.
اصلاً چرا معمولاً بچهها از پدر بیشتر تأثیر میگیرن تا از مادر؟
دقت کردید؟
اصلاً چرا حدیث داریم "الولد سر ابیه" بچه سر پدرشه.
نمیگه سر امه.
نمیگه بچه سر جان مادرشه.
میگه جان پدره.
میگه بچه رو ببین، پدر رو ببین.
[مکث] اون کسی به امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام گفت آقا جان چه کنیم بچههامون درست حسابی بشن فلان.
حضرت فرمود اول آب پاکی رو ریخت فرمود آقا اجازه بده.
[مکث] بچههاتون همونی میشن که شما هستید.
مگر استثنائات که حالا اون بحثش فرق [مکث].
چون پدر بیشتر جلال نشون میده برای همین بچه بیشتر از بابا حساب میبره.
درست شد؟
معلمی که جلال نشون بده در کنار البته جمال بچهها بیشتر استفاده میکنن.
شما دعاهای اهل بیت رو نگاه کنید.
خواهشا این آدرسهایی که من میگم برید توجه کنید [مکث].
دعای کمیل.
برید نگاه کنید.
من دقت کردم به شما عرض میکنم.
انقدر برام جالب بود.
دیدم اسماء جلالیه خدا در کمیل خیلی بیشتر از جمالین.
نه کمیل.
همه ادعیه اینچنینن.
فهمیدم اصلاً اهل بیت هم دوست دارن خدا با جلالش با اونها رفتار کنه بیشتر تا جمال.
ما برعکسیم [مکث].
ما اصلاً میگیم جلال اصلاً خدایا اصلاً دست به من نزن.
من بچه لوسی هستم که دست به من بزنی صدام آسمون هفتم رو برمیداره.
با جمالت با من رفتار کن.
منو بغل کن.
آغوشت بگیر.
اینطوری هستیم با خدا.
لذا بیتربیتم، بیادبم و لوسم.
زودم از خدا قهر میکنم.
اما شما کمیل رو ببینید.
"اللهم إني أسألك برحمتك التي وسعت كل شيء" تمام.
شروع با [مکث] جمال است.
رحمت.
بعدش چیه؟
همش سلطنت و عزت و جبروت و.
غیر از اینه [مکث].
همش اسماء جلالیه است.
سوره جمعه رو ببینید.
"يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض".
تسبیح میگن آنچه که در زمین و آسمانند "لله".
اصلاً الله با الله شروع شده.
الله چیه؟
معروف به چی؟
لفظ جلاله.
با جلالت شروع کرده.
همه سورههای قرآن با جلال شروع شدن.
اصلاً سوره ای نداریم که بدون جلال خدا شروع شده باشه.
چون همه با بسم الله.
اگه کسی اینجا نشسته باشه [مکث] بگه آقا جان اشتباه نکن بیسواد صد و چهارده تا سوره یه دونه بدون بسم اللهست.
میگیم نخیر عزیز دلم.
پای درس بزرگان بشین حتی سوره براءة هم بسم الله داره به صورت لطیفانهای خدا با براءة با داره اولش [مکث].
اون بای براءة همون بسم اللهست.
این نظر علامه حسن زادهست [مکث].
همه سوره ها همش با جلالت.
بعد این سوره رو ببینید.
الله اکبر.
"يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض" که ما غافلیم از جلالت.
بنده لوس خدا هستم.
"الملك" شما بگید اینا اسماء جماله یا جلاله؟
"الملك القدوس العزيز الحكيم" همه جلالن [مکث].
بعد چی میخواد بگه؟
میگه "هو الذي" این هو غوغاست.
آقا جان هو هو.
نگاه نکنید بعضی این دراویش و صوفیها اینها [مکث] متأسفانه [مکث] این عظمت این ذکر رو به چالش کشوندن.
هو اگر روش بحث بشه اصلاً آیات سری قرآن با هو شروع میشه.
هو فقط توی نظام هستی هم یک نفر تونست بشه عبدhu.
بقیه همه عبد اللهاند.
کجا میگی؟
"وأشهد أن محمدا عبده hu" عبدhu اون عبدhu است.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
[مکث] حالا "هو الذي" خود زنه با جلالت شروع کرده.
"هو الذي" برمیگرده به ذات خودش.
"هو الذي" او کسی است خدا خودش را اینطوری معرفی میکنه.
"بعث في الأميين رسولا منهم" که در این "الأميين" علامه حسن زاده حفظه الله تعالی غوغا کرده و "منهم" غوغا کرده بماند که چیکار کنه این پیغمبر؟
"يتلو عليهم آياته".
پارسال همین بحث اینجا گذشت.
این چیه؟
تذکرهست.
تلاوت آیات "يتلو عليهم آياته ويزكيهم".
این چیه؟
تزکیه است "ويعلمهم الكتاب والحكمة".
تعلیم بده کتاب و حکمت.
جالبه حکمت بر کتاب مقدم شده.
ما الان حرفای حکمی داریم میزنیم.
تا کسی ورود به باب حکمت نکنه نمیتونه بفهمه کتاب خدا چگونهست [مکث].
یه مقدار سنگین و پیچیده هست اما چارهای ازش نیست.
خواهش میکنم اگر تو این منبرها یه کسی اومد یه حرفایی زد، یه مقدار نشنیده بودیم، سنگین اومد بهمون، قامض و پیچیده بود.
نگیم آقا بلد نیست حرف بزنه.
بگیم چرا ما "تعالوا" قرآن میگه "تعالوا" بیا بالا "اقرأ" ورقه بخوان بالا برو.
چرا ما بالا نرفتیم؟
من هیچ اقراری ندارم، هیچ ادعایی هم ندارم.
ضباط هم کلمات بزرگانو دارن برای شما میگم.
ولی خدای این حسینیه رو شاهد میگیرم از سال گذشته که از محضر این شهید ظاهراً مرخص شدیم بابی به روی ما باز شد.
این شبها دارم برای شما عرض میکنم.
همش هم مستند.
فکر نکنید ذوقیه و از خودمون.
دوست داشتید هر کدوم از من سند ارائه ندادم بیاید براتون سند بدیم.
جمال و جلال.
پیغمبری که اومده برای ارشاد من و شما سه تا کار خودش که تذکره، تزکیه و تعلیمه است و ما جز این سه تا وظیفه، وظیفه دیگری نداریم رو تحت ظل و سایه اسماء جلالیه پیاده میکنه.
چند تا اسم جلال بالا بود تو آیه اول سوره جمعه؟
پنج تا.
الله، الملك، القدوس، العزيز، الحکیم.
بعد هو یعنی همون که الان داره جلالت به روز میده همون پیغمبر فرستاده.
فکر کردید پیغمبر کمیه؟
فکر کردید با کم کسی طرفید؟
اصلاً غوغاست تو این آیات.
بعد میره حرم علی ابن موسی الرضا سلام آقا جون قربونت برم.
استغفرالله حرفای زشت که حالا من نگم.
عظمت حضرت رضا باید چنان تو رو بگیره.
چرا میگه زیاد بغل ضریح نمون.
زود زیارت کن بیا بیرون چون اون جلالتش برای تو شکسته میشه.
احساس خودمونی میکنی.
میگی همین بود.
چرا میگن قتلگاه نرو.
اصلا کراهت داره تو قتلگاه ایستادن.
بعضیا میرن اون تو نماز میخونن.
کراهت داره آقا.
نماز تو قتلگاه کراهت داره.
گوششو میکشن.
من تأسف میخورم.
دیدم بارها که اون تو برن نماز بخونن.
چرا میگه تو قتلگاه حتی توقف نکن.
به خاطر عظمت این مصیبت.
مصیبتن ما اعظمها و اعظم.
میگه این برات کوچیک نشه.
تو ظرفت کوچیکه فکر میکنی او کوچیکه.
و من خیلی میترسم.
خیلی.
حالا یه پرانتز باز کنم.
این بحث موندا و منم دیگه وقتم تموم شده.
دوست ندارم بدون روضه تموم کنیم و این نگاه و قلب تشنه شما منو تشویق میکنه ادامه بدم.
اشکال نداره ما قرار شد هر شب پیرامون یک مقام و مرتبت باطن ولایت حرف بزنیم.
همین بحثو فردا شب ادامه میدیم.
حالا یه پله بیشتر، بیشتر اشکال نداره.
یه پرانتز باز کنم.
نهیب، نهیب.
گوش و هوش باشید.
من خیلی دست و پای خادمان اینجا رو میبوسم.
غبطه به حالشون میخورم و خیلی میترسم براشون.
نه اینجا خادمان حرمها رو.
چرا؟
که این جلالت براشون [مکث] جلوهش کمرنگ بشه.
اول خود-- مثلا مثال میزنم اولین باری که رفتی حرم ابی عبدالله چه حالی داشتی؟
چرا بار دوم این حالو نداشتی؟
چرا بار سوم نداشتی؟
چرا دیگه برات عادی شد؟
مثل شهر ری تهران شد برات.
چرا؟
ظرف کوچیکه، اون جلالت بود.
دفعه اول جلال میگیرد.
آقا اصلاً همه کارو تو این عالم جلال داره میکنه.
[مکث] اصلاً اهل بیت هم دوست دارن خدا با جلال باهاشون رفتار کنه.
خدا نکنه روز اول که ما اومدیم زیارت این شهید یک ابهت و عظمتی برای ما داشته که چنان با ادب در کنارش رفتیم.
لام کات تا کام حرف نزدیم.
ترکیدیم.
بعد الان میایم میگیم سالک، چاکریم، محسن جون.
اینا اصلاً با هم جور در نمیاد.
یا اونجا جسارت به کسی بکنیم در محضر این شهید به مهمانی جسارت کنیم.
الله اکبر.
[مکث] به شما عرض کنم من خیلی بلبل زبونم.
اصلاً هم تعریف نیستا.
خیلی چی-- بلد نیستم.
همینطوری میگیم خیلی راحت.
ولی اینجا زبان بند میاد.
من الان تو یه فشاری ام قبول کنید از من.
این جلالت این شهیده.
آخه همه هم میان میگن او حجت خدا به دست فرمایش رهبر عزیزمون او حجت خدا.
آقا جان آیت خدا هم هست.
رهبر عزیزمون اول فرمودن او آیتی از آیات خداست.
بعد فرمودن حجت، آیت.
اصلاً با او باید بگی آیت الله.
رهبر فرمودن.
[نفس عمیق] حالا منم بگم رهبر، رهبر.
آخ، آخ، آخ چی بگم از این آقا براتون.
یه شب خدا لطف کنه [نفس عمیق] باز کنم سینه ام رو از این بزرگوار برای شما بگم.
حالا وقت نیست.
بحث ما نیمه کاره موند.
چارهای ندارم.
اجازه بدید فردا شب این عطش وجودی شما [نفس عمیق] ممنونت هم.
به هر حال صیغه وجودی شما خیلی خوبه.
خیلی تشنه اید.
این رو حس کنید که من یه شب اگر اجازه بدید رو همین بحث دارم که اصلاً شما اینجا نشستی من دارم به شما تعلیم میدم یا خدا؟
آقا خودتو کنار-- بحث علمی و فلسفی و حکمیه سنگینه این قصه.
من دارم-- اصلاً بالات پیغمبر داره به شما تعلیم میده یا خدا؟
همش کار خداست.
حتی پیغمبر هم علمش ذاتی نیست.
عرض شده علم محضرش.
عارضه.
فقط خداست که علمش ذاتشه.
تمام.
عزیزم هم تشریف آوردن.
خب من میگه وقت نیست روضه بخونم.
وقتم گذشته.
یه سلام بدیم اشکال نداره.
[شعر] السلام علیک یا ابا عبدالله.
و على الأرواح التي حلّت بثناءک.
کیا دلتنگ کربلا هست؟
کیا آرزو داشتن الان کربلایی بودن.
علیک منی سلام الله.
ابداً ما بَدی تو.
و بَقیَ الليل و النهار.
بلا جعله الله آخر العهد منی لزيارتک.
السلام على الحسين و على علی ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين.
یه دقیقه به من وقت بدید جملهای از استاد عزیزم حضرت آیت الله مظاهری تقدیم کنم.
شب ورودیه و شب حره.
ایشون فرمودن انقدر حر شرمنده بود، خجالت زده بود از دور هی گریه میکرد.
جرات نمیکرد نزدیک خیمه حسین بشه.
فرمودن ابی عبدالله عباسش و صدا زد.
[خنده] آی نکته سنجها.
فرموده باشن عباس جان انقدر حر شرمنده است.
خیلی وزن حیا و شرمندگیش سنگینه.
فقط یه دست قوی می تونه بیارتش.
اونم تویی عزیزم.
پاشو عباسم.
برو حر رو بیار.
لذا هر کسی شبا خجالتش بیشتره.
[خنده] شرمش بیشتره و بیشتر سرش پایینه.
مطمئن باشه ابالفضل سراغش رو میگیره.
عباس اومد دست حر رو گرفت بغلش کرد.
مژده باد بر تو.
پسر فاطمه قبولت کرده.
[خنده] با همدیگه اومدن در خیمه ابی عبدالله.
روایت اینجا رو دیگه شیخ جعفر میگه افتاد به پای ابی عبدالله هی گریه میکنه.
خاک پای حسین رو به صورتی گرفت.
حالا بماند چی شد؟
صحبتها کردن.
ابی عبدالله مژده قبول توبه رو بهش داد.
آی اینایی که اومدید توبه کنید تو خیمه حسین.
انقدر حر زرنگ بود، خیلی زیرک بود.
گفت آقا جان من دل زن و بچه هاتو سوزوندم.
من راه رو بروت بستم، آبو بستم، دل زینب تو شکستم.
یه خواهش فقط ازت دارم.
میخوام برم میدون.
اجازه میدی برم از زینب اجازه بگیرم؟
فرمود خیمه زینبم اونجاست.
برو.
اومد جلو خیمه زینب رو زمین نشست.
های های گریه کنان.
یا بن امیر المؤمنین ازتون اجازه میخوام برم جونمو فدای حسین کنم.
یه جمله از زینب ببین اوج روضههاست.
حضرت زینب فرمودن حر تو هم فهمیدی حسین من چقدر غریبه.
آخ حسین.
حسین