ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 002

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آغاز سخن

همزات الشياطين ومن شر نفسي ومن شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمته وأسأل الله من فضله. اللهم صل وسلم وزد وبارك على صاحب الدعوة النبوية والسلطة الحيدرية والعصمة الفاطمية والحلم الحسنية والشجاعة الحسينية والعبادة السجادية والمآثر الباقرية والآثار الجعفرية والعلوم الكاظمية والحجج الرضوية والجود التقوية والنقاوة النقوية والهيبة العسكرية والغيبة الإلهية.

اللهم عجل فرجه وسهل مخرجه واجعلنا من خير أعوانه وأنصاره وشيعته والمستشهدين بين يديه. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. المستغاث بك يا صاحب الزمان. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا من سواها فداه. ان شاء الله که حضرتش هر کجا تشریف دارن حالشون خوب باشه. خدای منان غم دل حضرت را بردارد و جمع ما را دعا کنن. صلواتی خط. اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجهم. خیلی سریع سه تا شاخه نبات تبرک هم تقدیم کنیم.

طرح موضوع

در خصوص احکام عرض شود که بعضی از مردم بی‌خبر‌اند که به محض اینکه حد ترخص را رسیدن نیازی ندارد مسافت شرعی را طی کرده باشن. همین که قصد دارن مسافت شرعی را حتما طی کنن به فتوای رهبر عزیز بیست کیلومتر و نیم در رفت و بقیه مراجع غالبا بیست و دو کیلومتر و نیم. همین که قصد دارن این مسافت را برن به حد ترخص که رسیدن دیگر مسافرن و از اونجا باید نمازشون را شکسته بخونن و اگر روزه‌اند بخورن افطار کنن. نباید منتظر بشن تا به مقصد برسن بعد نماز شکسته را شروع کنن. اینو خیلیا نمی‌دانند. حد ترخص کیست؟

تقریباً هزار و سیصد و پنجاه متر بیرون از شهر. یعنی از دیوار شهر شما حساب کن از عوارضی حساب کن. حساب کن هزار و سیصد و پنجاه متر فاصله بگیری که الان معمولا بیرون شهرها تابلو زدن حد ترخص. دیگر از اونجا دیگر شما مسافرید. در خصوص قرآن تبرکاً عرض شود که نکته خیلی مهمی را به فضل الهی عرض کنم هدیه به شما و این هم این حقایقی که این شب‌ها به فضل الهی ما از برکات شهید حججی حاصل ما شده از طی این سالی که از خدمت ایشون مرخص شدیم رفتیم شهرمون طی این سال سفره‌ای برای ما پهن شد توسط این شهید از معارف الهیه که مفصل است و بماند.

گشایش معنا

حالا بخشی از آن را وجوهیش را برای شما. در خصوص قرآن دقت داشته باشید که می‌آیند سوری که با یک لفظ یا یک معنای متحد و واحد شروع می‌شوند ربط وجودی وجود دارد. مثلا مسبحات. مسبحات سوره هایی‌اند که با تسبیح شروع می‌شوند که بنا به نظر اکثر علما و فقهای امامیه شش تا هستن که اولیش سوره الحديد است بعد الحشر است بعد الصف است بعد الجمعة است بعد التغابن سپس الاعلى.

این شش تا سوره با تسبیح الهی شروع می‌شوند و حدیث داریم اگر چنانچه کسی هر شب این شش تا سوره را مداومت کنه قبل از خواب امام صادق صلوات الله علیه وعده دادند خلیفة الله وعده دادند نمیمیرد مگر اینکه آخرین یادگار ما مهدی فاطمه را درک کند. که آقای قاضی جزو دستور العمل‌هایی بود که به شاگردانشون می‌دادند. نکته قرآنی را عرض کنم. حالا که اصلاً موضوع بحث ما به این شش تا سوره هم ربط دارد. با چی شروع می‌شوند؟ یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض یا سبح اسم ربك الأعلى بتسبیح که این‌ها بینشون ربط وجودی وجود دارد.

بسط بحث

حالا مثلا سوره ناس و فلق. قل اعوذ. سوره کافرون. سوره قل هو الله. این‌ها با قل شروع شدن بینشون ربط وجودی برقرار است. حالا این ربط وجودی یعنی چی؟ جای بحث دارد. با هم مرتبط‌اند. این‌ها را بهتره با هم بخونیم. در خصوص عترت هم نکته‌ای تبرکاً عرض کنم. دیشب عرض شد که از کتاب الفین علامه حلی رحمة الله علیه هزار و صد دلیل بر اثبات امامت و ولایت عترت علیهم الصلاة والسلام در این کتاب بیان شده. ما هر شب یک وجهش را می‌گوییم. وجه اول را دیشب.

وجه دومی که خود مرحوم علامه در اولین-- چون ایشون یازده فصل دارد در هر فصل صد دلیل بیان کرده. در صد دلیل اول، دلیل دوم این آیه را آورده. آیه سی‌وشش سوره احزاب "و ما کان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمراً أن يكون لهم الخيرة من أمرهم". معنیش این است که هیچ احدی از زن و مرد حق ندارد اگر خدا امری را نازل کرد بر پیغمبرش این امر را تبدیل کنه، این امر را تغییر بدهد، تصرف کنه، انحرافی ایجاد کنه، نظر خودش را دخیل کنه.

شاهد روایی

بعد نکته جالب را علامه حلی میارند ذیل این آیه میفرمایند اگر امامت امر خداست که این امامت از سمت خدا جاری است. ولایت از سمت خدا جاری است و امر، امر ثابت خداست. بر اساس این آیه احدی حق نداشته که بیاید خودش امام و خلیفه و جانشین تعیین کنه. و اگر خدا نفی کرده گفته نه، اصلاً امامت اثبات نیست، اثبات نشده. اصلاً بعد از پیغمبر ما خلیفه ای نداریم. اگر هم این چنین باشه بر اساس این آیه احدی حق نداشته جانشین ب-برای پیغمبر ایجاد کنه. در هر دو صورت چه اثبات چه نفی دستشون بسته است.

کسانی که جانشین برای پیغمبر از سمت خودشان معرفی کردند. وارد به بحث می‌شویم. همان‌طور که عزیزان مطلع هستید و در فضای مجازی یادمان ارائه شده، بحث امشب ما در ادامه مبحث دیشب موضوع مظهریت جمال و جلال الهی توسط ولی خداست. خلاصه‌ش این است اذیتتون نکنم. یعنی امام هر زمانی مظهر همه اسماء خدا أعم از جمال و جلال اوست. حالا این اسماء جمال و جلال چیست و چگونه است و چه جایگاهی دارند؟ مختصراً بحث میکنیم. نکته ای را عرض کنم چون مرتبط با بحث هست. دیشب خدای این یادمان را شاهد میگیرم.

تمثیل و حکایت

ما بعد از اینجا دو تا منبر دیگر تو هیئت رزمندگان و پیش شهدا اینها میریم. خدا را شاهد میگیرم که یک جلالتی این فضا دارد. حالا به واسطه جسم پاک و یا اشراف روحی شهید حججی و هرکی هست هر وقت من روی منبر قرار میگیرم رشته سخن از دستم می‌رود. مثالش دیشب. خدا شاهدانه صادقانه دارم به شما عرض میکنم اهل علم هم تشریف دارن. با اینکه خیلی مطالعه، تحقیق و من مطلب دیشب را جای دیگر عرض کرده بودم که قرار بود در خصوص نفس کلیه الهیه با هم گفتگو کنیم. تا نشستم اینجا همه چی از ذهن من رفت.

هرچی زور زدم یادم بیاید من چی میخواستم بگم یادم رفت و همینطوری دیگر رشته را سپردیم به خدا و مطالبی عرض شد. البته همش مستند بود اما پخش و پلا. حالا اگر کسی دیشب بوده متوجه شده چرا جلال جای دیگر اینجا میگیرد آدم رو. اگر حواست باشه متوجه میشی. مگر آدم حواسش پرت باشه. یک ذره حواست باشه وقتی اومدی اینجا مثل من اگر قرار باشه را منبر پیغمبر بشینی اول چیزی که زیر زبون میگی، میگی جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد. عجیبه خلاصه.

دقت در مبانی

ولی آن جاهای دیگر که می‌روم صبح اینجا توی همین شهر یک جا منبر رفتیم دیشب دو جا رفتیم راحت حرف میزنیم. عجیبه این فضا. حالا چی هست؟ به عقیده حقیر ربط به جلالت شهداست. حالا این ۔ اصلاً یعنی چی؟ عزیزانی که مینویسند من دو تا سرفصل بهشون بدم که. تسبیح شرح جلال الهی است و تحمید شرح جمال الهی. یعنی چی؟ یعنی وقتی شما جلالت خدا را میبینی، عظمت و دهشت را میبینی، مواجه میشی با وحش-وحشت چی کار میکنی؟ ناخودآگاه تسبیح میگی. شرح جلال تسبیح است. که میفرماید "یسبح لله ما في السماوات والارض".

آنچه که در آسمان و زمین است جز جزء نظام هستی أعم از عرض شود جمادات، نباتات، حیوانات همه مشغول تسبیح‌اند که سال گذشته بر این موضوع نکته ای را اینجا که یعنی چی؟ حتی گناهکار هم مشغول به تسبیح. بله پارسال عرض شده بحث‌ها. لکن شرح جمال خدا تحمید است. یعنی وقتی جمال خدا را میبینی زیبایی و مهربانی و رأفت و ستاریت خدا را میبینی ناخودآگاه به حمد می افتی. لذا همه سوره ها با بسم الله شروع می‌شود.

جریان سلوک

خاص ترین سوره قرآن با حمد شروع می‌شود و همه خطب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام با حمد الهی شروع می‌شود لذا همه وعاظ اول صحبت‌شون حمد الهی را می‌گویند. این‌ها همه شرح دارد. حالا تسبیح وقتی میگی حالا معنای تسبیح را به صورت مبسوط بیان کرده. آدرس میدم کتاب شریف و بی‌بدیل از نظر حقیر بی‌بدیل و بی‌نظیر نهج‌الولایه ایشون که خیلی هم قطرش کمه اما به حدی این کتاب عمیق پیرامون بطون ولایت کلیه الهیه صحبت کرده. البته خیلی پیچیده و غامض و صعب و مستصعب دیگر.

توصیه می‌کنم حتماً تبرّع یا شرح این کتاب را از علما و بزرگان بگیرید. باعث می‌شود یک امام زمان جدیدی را بشناسید. وقتی شما مواجه با جلال خدا میشی ناخودآگاه تسبیح میگی. سبحان الله. وقتی با جمال روبرو میشی ناخودآگاه الحمد لله. البته کلمات وجودی نظام هستی این نکته مهمیه نسبت به استعداد مستعد جلوه می‌کنندددددددددددد. یعنی چی؟ مثال می‌زنم. امکان دارد یک کلمه وجودی، حالا کلمه وجودی همین اجزاء عالم که هر هر حالا انشاالله یک شب این‌ها ربطش چه گون است. حروف با هم ازدواج می‌کنندددددددددددد که طبق قرآن همه چی با هم ازدواج می‌کند.

لایهٔ معرفتی

حروف با هم ازدواج می‌کنندددددددددددد کلمه را تشکیل میدن. کلمه ازدواج می‌کنندددددددددددد صفحه را تشکیل میدن و صفحات ازدواج می‌کنندددددددددددد نشئات را تشکیل میدن. حالا این بماند. امکان دارد بعضی از این کلمات وجودی برای بعضی جمال باشد برای بعضی جلال. یعنی چی؟ مثل دریا. دریا عظمت خدا را برای من و شما جلوه داده. ج- دریا برای من و شما نشان جلالت خداست. عظمت خداست. دریا را می‌بینی ناخودآگاه میگی سبحان الله چه عظمتی. شمالی‌ها می‌گویند دریا نامرده. حرف بدی می‌زننددد. دریا جلالت دارد بهتره اینو بگی. وقتی میری اینان کیا اینجا شناگرن؟

اینانی که غریق نجاتن. اگه بری تو دل دریا جایی که دیگر ساحل را نمی‌بینی، رعب دریا می‌آید سراغت. جلالتش می‌آید سراغت. من این کارو کردم که به شما. فقط هم اونجا دعای کمیل ما را نجات داد. وسط دریا جلالت دارد. اما همین کلمه وجودی بحر و دریا برای ماهی چیست؟ جلوه جمال خداست. کیف می‌کند ماهی توش غوطه‌وره. اصلاً همه چی در این عالم در حال شناگری‌ن. صبحات وجه که می‌گویند حالا وقت نداریم پیرامون این موضوع صحبت کنیم. همه چی در شناگری‌ن. در حال شنا‌ن. صبحه صبحه یعنی شناگری.

ثمر عملی

اگر ماهی‌ها دریا اگر موجودات آبزی در دریا شنا می‌کنندددددددددددد، ما انسان‌ها هم در دریای اکسیژن شناگریم. اگر بیست و یک فرسخ حدوداً از همین زمین بری بالا، به قول حیویتین اونایی که علم حیات خوندن بری بالا، می‌رسی به حالا بالای جو اونجایی که ظاهراً حالا مثلا اکسیژنی نیست، هوایی نیست، اونجام موجودات اونجا، اونجا هم نظام خلقته دیگر. لایتناهی‌ست این خلقت. اونجام موجودات در دریای بی‌هوایی شناگرن. اصلاً عالم این چنین است. این خودش یک بحث فلسفی بسیار شیرین و سنگ-- البته سنگینه. یا مثلا عقرب. شما عقرب برای من و شما جلال دارد.

اصلاً می‌بینیش فرار می‌کنی، می‌ترسی. اما همان عقرب برا بچه‌ش جمال دارد. بچه‌ش کیف می‌کند می‌رود را دوش مامانش که عقربه با دمش و با آن نیشش هم بازی می‌کند. این براش جماله دیگر. کلمات وجودی را دارم مثال می‌زنم. اصلاً هر کلمه وجودی در این عالم یا جلال را دارد نشون می‌دهد یا جمال را یا توأمان. معلّمی موفق است، عزیزانی که کار تربیتی می‌کنندددددددددددد حواسشون جمع باشه. معلّمی موفق است که بیش از آنکه جمال نشان دهد، جلال نشان بدهد. دقت کردین معلّمی که بیش از حد مهربونه شاگرداش تنبل بار می‌آیند.

پیوند آیات

هیچ‌وقت دقت کردید چرا علما و بزرگان ما معمولاً بچه‌هاشون درکشون نمی‌کنندددددددددددد؟ سؤال شده برای شما؟ من چون خیلی از علما و بچه‌هاشونم رفتم دیدم و گفت‌وگو و نشست و برخاست اصلاً اینو دی-- معمولاً بچه‌هه بابائه را درک نمی‌کند. من اجازه ندارم ولی برای شما خیلی چیزا، خیلی مصادیق می‌گفتم. از بزرگان اهل معرفت که حالا هستن یا تشریف بردن از این نشئه طبیعت که اصلاً اشکال می‌کردند به باباشون. مثلا چرا پدر من دیوونه اومده تو خونه ما را-- بیرونش نمی‌کند. می‌گوید بذار راحت باشه. چرا پدر من پشه را نمی‌کشد؟ پدرش حالا یکی از عرفاست.

اینو از زبان خود یکی از فرزندان یکی از عرفا خودم شنیدم. درک نمی‌کنندددددددددددد. معمولاً مردم بیشتر از یک عارف، یک عالم، یک مرجع تقلید استفاده می‌کنندددددددددددد تا بچه‌های خودش. دلیل چیست؟ به‌خاطر اینکه پدر تو خونه همش جمال نشون داده بیشتر نسبت به بیرون‌ها. و الا پدر جلال- جلالش بیشتر از مادره بیرون الان شماها از من جلالت برید می‌بینید. آه، چه آخونده را بالا چه حرفایی. چه پشت بالا منبر باید اینطوری سرتون هم بیارید بالا منو نگاه کنید. این خودش نشونه‌ جلاله دیگر. بعد حرف منو می‌پذیری ولی بچه خود من اصلاً، اصلاً تأثری را از من ندارد.

ادامهٔ برهان

همش جمال دیده. اصلاً چرا معمولاً بچه‌ها از پدر بیشتر تأثیر می‌گیرند تا از مادر؟ دقت کردید؟ اصلاً چرا حدیث داریم "الولد سر ابیه" بچه سر پدرشه. نمی‌گوید سر امه. نمی‌گوید بچه سر جان مادرشه. می‌گوید جان پدره. می‌گوید بچه را ببین، پدر را ببین. آن کسی به امیرالمؤمنیند علیه الصلاة والسلام گفت جان چه کنیم بچه‌هامون درست حسابی بشن فلان. حضرت فرمود اول آب پاکی را ریخت فرمود آقا اجازه بدهد. بچه‌هاتون همونی می‌شوند که شما هستید. مگر استثنائات که حالا آن بحثش فرق.

چون پدر بیشتر جلال نشون می‌دهد برای همین بچه بیشتر از بابا حساب میبرود. معلمی که جلال نشون بدهد در کنار البته جمال بچه‌ها بیشتر استفاده می‌کننددددددددددد. شما دعاهای اهل بیت را نگاه کنید. خواهشا این آدرس‌هایی که من می‌گویم برید. دعای کمیل. برید نگاه کنید. من دقت کردم به شما. آن‌قدر برام جالب بود. دیدم اسماء جلالیه خدا در کمیل خیلی بیشتر از جمالین. نه کمیل. همه ادعیه اینچنینن. فهمیدم اصلاً اهل بیت هم دوست دارن خدا با جلالش با آن‌ها رفتار کنه بیشتر تا جمال. ما برعکسیم. ما اصلاً می‌گوییم جلال اصلاً خدایا اصلاً دست به من نزن.

حکایت اولیا

من بچه لوسی هستم که دست به من بزنی صدام آسمون هفتم را برمی‌دارد. با جمالت با من رفتار کن. منو بغل کن. آغوشت بگیر. اینطوری هستیم با خدا. لذا بی‌تربیتم، بی‌ادبم و لوسم. زودم از خدا قهر می‌کنم. اما شما کمیل ۔ "اللهم إني أسألك برحمتك التي وسعت كل شيء" تمام. شروع با جمال است. بعدش چیست؟ همش سلطنت و عزت و جبروت و. غیر از این است. همش اسماء جلالیه است. سوره جمعه ۔ "يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض". تسبیح می‌گویند آنچه که در زمین و آسمانند "لله". اصلاً الله با الله شروع شده. الله چیست؟ معروف به چی؟ لفظ جلاله.

با جلالت شروع کرده. همه سوره‌های قرآن با جلال شروع شدن. اصلاً سوره ای نداریم که بدون جلال خدا شروع شده باشه. چون همه با بسم الله. اگه کسی اینجا نشسته باشه بگوید جان اشتباه نکن بی‌سواد صد و چهارده تا سوره یک دونه بدون بسم الل است. می‌گوییم نخیر عزیز دلم. پای درس بزرگان بشین حتی سوره براءة هم بسم الله دارد به صورت لطیفانه‌ای خدا با براءة با دارد اولش. آن بای براءة همان بسم الل است. این نظر علامه حسن زاد است. همه سوره ها همش با جلالت. بعد این سوره ۔ الله اکبر.

فقرهٔ پایانی

"يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض" که ما غافلیم از جلالت. بنده لوس خدا هستم. "الملك" شما بگویید اینان اسماء جماله یا جلاله؟ "الملك القدوس العزيز الحكيم" همه جلالن. بعد چی می‌خواهد بگه؟ می‌گوید "هو الذي" این هو غوغاست. آقا جان هو هو. نگاه نکنید بعضی این دراویش و صوفی‌ها این‌ها متأسفانه این عظمت این ذکر را به چالش کشوندن. هو اگر روش بحث بشود اصلاً آیات سری قرآن با هو شروع می‌شود. هو فقط توی نظام هستی هم یک نفر تونست بشود عبدhu. بقیه همه عبد الله‌اند. کجا میگی؟ "وأشهد أن محمدا عبدهد hu" عبدhu آن عبدhu است.

اللهم صل على محمد وآل محمد. حالا "هو الذي" خود زنه با جلالت شروع کرده. "هو الذي" برمی‌گردد به ذات خودش. "هو الذي" او کسی است خدا خودش را اینطوری معرفی می‌کند. "بعث في الأميين رسولا منهم" که در این "الأميين" علامه حسن زاده حفظه الله تعالی غوغا کرده و "منهم" غوغا کرده بماند که چه کار کنه این پیغمبر؟ "يتلو عليهم آياته". پارسال همین بحث اینجا گذشت. این چیست؟ تذکر است. تلاوت آیات "يتلو عليهم آياته ويزكيهم". این چیست؟ تزکیست است "ويعلمهم الكتاب والحكمة". تعلیم بدهد کتاب و حکمت. حکمت بر کتاب مقدم شده.

ما الان حرفای حکمی داریم می‌زنیم. تا کسی ورود به باب حکمت نکنه نمی‌تواند بفهمه کتاب خدا چگون است. یک مقدار سنگین و پیچیده هست اما چاره‌ای ازش نیست. خواهش می‌کنم اگر تو این منبرها یک کسی آمد یک حرفایی زد، یک مقدار نشنیده بودیم، سنگین آمد بهمون، قامض و پیچیده بود. نگیم آقا بلد نیست حرف بزنه. بگوییم چرا ما "تعالوا" قرآن می‌گوید "تعالوا" بیا بالا "اقرأ" ورقه بخوان بالا برو. چرا ما بالا نرفتیم؟ من هیچ اقراری ندارم، هیچ ادعایی هم ندارم. ضباط هم کلمات بزرگانو دارن برای شما می‌گویم.

ولی خدای این حسینیه را شاهد می‌گیرم از سال گذشته که از محضر این شهید ظاهراً مرخص شدیم بابی به روی ما باز شد. این شب‌ها دارم برای شما. همش هم مستند. فکر نکنید ذوقیه و از خودمون. دوست داشتید هر کدوم از من سند ارائه ندادم بیاید براتون سند بدیم. جمال و جلال. پیغمبری که اومده برای ارشاد من و شما سه تا کار خودش که تذکره، تزکیست و تعلیمه است و ما جز این سه تا وظیفه، وظیفه دیگری نداریم را تحت ظل و سایه اسماء جلالیه پیاده می‌کند. چند تا اسم جلال بالا بود تو آیه اول سوره جمعه؟ الله، الملك، القدوس، العزيز، الحکیم.

بعد هو یعنی همان که الان دارد جلالت به روز می‌دهد همان پیغمبر فرستاده. فکر کردید پیغمبر کمیه؟ فکر کردید با کم کسی طرفید؟ اصلاً غوغاست تو این آیات. بعد می‌رود حرم علی ابن موسی الرضا سلام آقا جون برم. استغفرالله حرفای زشت که حالا من نگم. عظمت حضرت رضا باید چنان تو را بگیره. چرا می‌گوید زیاد بغل ضریح نمون. زود زیارت کن بیا بیرون چون آن جلالتش برای تو شکسته می‌شود. احساس خودمونی میکنی. میگی همین بود. چرا می‌گویند قتلگاه نرو. اصلا کراهت دارد تو قتلگاه ایستادن. بعضی میرن آن تو نماز میخونند. کراهت دارد آقا.

نماز تو قتلگاه کراهت دارد. گوششو میکشند. من تأسف میخورم. دیدم بارها که آن تو برن نماز بخونن. چرا می‌گوید تو قتلگاه حتی توقف نکن. به خاطر عظمت این مصیبت. مصیبتن ما اعظمها و اعظم. می‌گوید این برات کوچیک نشه. تو ظرفت کوچیکه فکر میکنی او کوچیکه. و من خیلی می‌ترسم. حالا یک پرانتز باز کنم. این بحث موندا و منم دیگر وقتم تمام شده. دوست ندارم بدون روضه تمام کنیم و این نگاه و قلب تشنه شما منو تشویق می‌کند ادامه بدم. اشکال ندارد ما قرار شد هر شب پیرامون یک مقام و مرتبت باطن ولایت حرف بزنیم. همین بحثو فردا شب ادامه میدیم.

حالا یک پله بیشتر، بیشتر اشکال ندارد. یک پرانتز باز کنم. نهیب، نهیب. گوش و هوش باشید. من خیلی دست و پای خادمان اینجا را می‌بوسم. غبطه به حالشون می‌خورم و خیلی می‌ترسم براشون. نه اینجا خادمان حرم‌ها رو. که این جلالت براشون جلوه‌ش کمرنگ بشود. اول خود-- مثلا مثال میزنم اولین باری که رفتی حرم ابی عبدالله چه حالی داشتی؟ چرا بار دوم این حالو نداشتی؟ چرا بار سوم نداشتی؟ چرا دیگر برات عادی شد؟ مثل شهر ری تهران شد برات. ظرف کوچیکه، آن جلالت بود. دفعه اول جلال می‌گیرد. آقا اصلاً همه کارو تو این عالم جلال دارد می‌کند.

اصلاً اهل بیت هم دوست دارن خدا با جلال با آنون رفتار کنه. خدا نکنه روز اول که ما اومدیم زیارت این شهید یک ابهت و عظمتی برای ما داشته که چنان با ادب در کنارش رفتیم. لام کات تا کام حرف نزدیم. ترکیدیم. بعد الان میایم می‌گوییم سالک، چاکریم، محسن جون. اینان اصلاً با هم جور در نمی‌آید. یا اونجا جسارت به کسی بکنیم در محضر این شهید به مهمانی جسارت کنیم. الله اکبر. به شما عرض کنم من خیلی بلبل زبونم. اصلاً هم تعریف نیستا. خیلی چی-- بلد نیستم. همینطوری می‌گوییم خیلی راحت. ولی اینجا زبان بند می‌آید.

من الان تو یک فشاری ام قبول کنید از من. این جلالت این شهیده. آخه همه هم می‌آیند می‌گویند او حجت خدا به دست فرمایش رهبر عزیز او حجت خدا. آقا جان آیت خدا هم هست. رهبر عزیز اول فرمودند او آیتی از آیات خداست. بعد فرمودند حجت، آیت. اصلاً با او باید بگی آیت الله. رهبر فرمودند. حالا منم بگم رهبر، رهبر. آخ، آخ، آخ چی بگم از این آقا براتون. یک شب خدا لطف کنه باز کنم سینه ام را از این بزرگوار برای شما بگم. حالا وقت نیست. بحث ما نیمه کاره موند. چاره‌ای ندارم. اجازه بدید فردا شب این عطش وجودی شما ممنونت هم.

به هر حال صیغه وجودی شما خیلی خوبه. خیلی تشنه اید. این را حس کنید که من یک شب اگر اجازه بدید را همین بحث دارم که اصلاً شما اینجا نشستی من دارم به شما تعلیم میدم یا خدا؟ آقا خودتو کنار-- بحث علمی و فلسفی و حکمیه سنگینه این قصه. من دارم-- اصلاً بالات پیغمبر دارد به شما تعلیم می‌دهد یا خدا؟ همش کار خداست. حتی پیغمبر هم علمش ذاتی نیست. عرض شده علم محضرش. فقط خداست که علمش ذاتشه. هم تشریف آوردن. من می‌گوید وقت نیست روضه بخونم. وقتم گذشته. یک سلام بدیم اشکال ندارد. السلام علیک یا ابا عبدالله.

و على الأرواح التي حلّت بثناءک. کیا دلتنگ کربلا هست؟ کیا آرزو داشتن الان کربلایی بودن. علیک منی سلام الله. ابداً ما بَدی تو. و بَقیَ الليل و النهار. بلا جعله الله آخر العهد منی لزيارتک. السلام على الحسين و على علی ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين. یک دقیقه به من وقت بدید جمله‌ای از استاد حضرت آیت الله مظاهری تقدیم کنم. شب ورودیه و شب حره. ایشون فرمودند آن‌قدر حر شرمنده بود، خجالت زده بود از دور هی گریه می‌کرد. جرات نمی‌کرد نزدیک خیمه حسین بشود. فرمودند ابی عبدالله عباسش و صدا زد.

آی نکته سنج‌ها. فرموده باشن عباس جان آن‌قدر حر شرمنده است. خیلی وزن حیا و شرمندگیش سنگینه. فقط یک دست قوی می تونه بیارتش. آن هم تویی . پاشو عباسم. برو حر را بیار. لذا هر کسی شبا خجالتش بیشتره. شرمش بیشتره و بیشتر سرش پایینه. مطمئن باشه ابالفضل سراغش را می‌گیرد. عباس آمد دست حر را گرفت بغلش کرد. مژده باد بر تو. پسر فاطمه قبولت کرده. با همدیگر آمدند در خیمه ابی عبدالله. روایت اینجا را دیگر شیخ جعفر می‌گوید افتاد به پای ابی عبدالله هی گریه می‌کند. خاک پای حسین را به صورتی گرفت. حالا بماند چی شد؟ صحبت‌ها کردند.

ابی عبدالله مژده قبول توبه را بهش داد. آی اینانی که اومدید توبه کنید تو خیمه حسین. آن‌قدر حر زرنگ بود، خیلی زیرک بود. گفت جان من دل زن و بچه هاتو سوزوندم. من راه را بروت بستم، آبو بستم، دل زینب تو شکستم. یک خواهش فقط ازت دارم. می‌خواهم برم میدوند. اجازه میدی برم از زینب اجازه بگیرم؟ فرمود خیمه زینبم اونجاست. آمد جلو خیمه زینب را زمین نشست. های های گریه کنان. یا بن امیر المؤمنین ازتون اجازه می‌خواهم برم جونمو فدای حسین کنم. یک جمله از زینب ببین اوج روضه‌هاست. حضرت زینب فرمودند حر تو هم فهمیدی حسین من چقدر غریبه.

آخ حسین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.