یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تبیین حقایق برای نسل آینده
در این ایام یکی از مهمترین وظایف تبیین حقایق برای فرزندان — نسل آیندهٔ نظام — است. اگر برای اجتماع توان کافی نیست حداقل برای آنان باید گفت. از بزرگترین آفات اجتماعی امروز لجاجت سیاسی است که میتوان لجاجت شناختیاش نامید.
لجاجت شناختی؛ تفسیر به رأی از رهبری
هم در صدر اسلام و هم در تاریخ انقلاب مصادیق بسیار است: کسانی که تحلیل درست از واقعه یا جهتگیری رهبری ندارند، بر اساس مبانی ناقص تفسیر به رأی میکنند و چون شناخت دقیق نیست دچار لجاجت میشوند. اینجا سراشیبی سقوط و دوراهی است. اهل ایمان محکم کنار میآیند حتی اگر همهٔ جهتگیریها — مثلاً امیدآفرینی رهبری — را نفهمند.
در همین جمعها شنیده میشود: رهبر بر چه حسابی اینقدر امیدوار است؟ سپاهیانی میپرسند به پشتوانهٔ کدام صنعت نظامی میخواهد برابر آمریکا قد علم کند. در رسانه کسانی ناامیدانه از نسل جوان میگویند؛ چون گفته شود پس رهبر چگونه، سریع پاسخ میدهند به آقا اطلاعات غلط میدهند و خود را راحت میکنند؛ گویی خود بهتر از رهبر میفهمند و پایگاه اطلاعاتیشان قویتر است. ادعای اطلاعات غلط به آقا یعنی به شما درست میرسد؟
خلوت علامه با ابنسینا و صدرا
خدا رحمت کند علامه حسنزاده را. جملهاش در جوانی راهگشاست — بحث سیاسی و اجتماعی است اما از حیث عبادی نیز به کار میآید. میفرمودند جوان که به خواندن کتب نوریه و عرفانی و حکمی افتادم — اشارات شیخالرئیس، منظومهٔ سبزواری، اسفار، فتوحات و فصوص ابنعربی — مخالفت اهل علمِ در لباس دین را دیدم که با شنیدن نام ابنعربی فحش و لعن میکردند. ضعف نفس و شک به حقایق عقلی دست داد؛ در حالی که هرچه مینگریستم آیات و روایات بود. چگونه بیرون آمدم؟ در خلوت خانه نشستم و اندیشیدم: تو بیشتر میفهمی یا شیخالرئیس؟ تو یا ملاصدرا؟ تو یا ابنعربی که دهها جلد تفسیر و نزدیک هزار تألیف دارد؟ قطعاً آنان بیشتر میفهمند؛ دل دادم و تمام شد.
لجاجت سیاسی همین است: تحلیل ندارد که رهبر چرا از دستاوردی تعریف میکند؛ نقطهٔ روشنی در دولت نمیبیند و کنار نمیآید. اگر بپرسد آقا بهتر متوجه است یا تو؟ آقا دین را بهتر میشناسد یا تو؟ قصه تمام میشود.
مصادیق تاریخی لجاجت
در صدر اسلام چه کسانی پیش پیامبر و امیرالمؤمنین و امام حسن ایستادند و صلح را نفهمیدند؛ مدلل المؤمنین گفتند. قرار نیست او تو را درک کند؛ تو باید او را درک کنی. رفاعة بن شداد بجلی در جمل و صفین بود، به امام حسین نامه نوشت اما در کربلا نبود؛ جزو توابین شد؛ به سپاه مختار پیوست؛ مختار را درک نکرد؛ به لجاجت گرفتار شد و حتی به کسی اقتدا کرد که قاتل امام حسین بود. در انقلاب نیز هاشمیها و شریعتمداریها و احمدینژاد و روحانی — که اوایل جنگ سخن کوبنده علیه مخالفان نظام داشت و بعد انحرافش عجیب شد — نمونههای لجاجت و زاویهگرفتناند. باید مراقب بود از این حیث منحرف نشد.
انسجام ملی؛ ترور حاج قاسم؛ انتخابات
چون لجاجتها بدنهٔ مردم و خواص را از امام جامعه دور کند امنیت پایین میآید و ضربهٔ امنیتی میخورد. چرا حاج قاسم را سال نود و هشت ترور کردند؟ بلافاصله پس از اغتشاشات بود؛ دشمن گمان کرد انسجام ملی پایین آمده و مردم از رهبر فاصله گرفتهاند. اتفاقاً رهبری از روح هیچ شهیدی چنین تشکر نکرد مگر حاج قاسم؛ چون وفاق و انسجام ملی آفرید و همه را شست و برد.
اکنون اگر در انتخابات پیش رو با همهٔ مشکلات شرکت نکنیم و یأس در گوش این و آن بخوانیم، دشمن بیتفاوتی را میبیند؛ امنیت کم میشود و اتفاقات آنچنانی تکرار. عاقبت انشاءالله ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
راه رهایی از لجاجت شناختی
راه رهایی همان خلوت علامه است: مقایسهٔ فهم خود با فهم امام جامعه. امیدآفرینی رهبری اگر با تحلیل ناقص ما نمیخواند، نقص از تحلیل ماست نه از اشراف او. لجاجت شناختی وقتی درمان شود، زاویه با ولایت و سپس شکاف امنیتی نیز کمتر رخ میدهد. تبیین برای نسل آینده همین است: حقایق را بگویند پیش از آنکه یأس و تفسیر به رأی جای دلدادن را بگیرد.
امید رهبری و یأس تحلیلگران
یأس رسانهای دربارهٔ نسل جوان و صنعت و آینده، وقتی با امید صریح رهبری روبهرو میشود، یا باید تحلیل را اصلاح کند یا به نظریهٔ «اطلاعات غلط به آقا» پناه ببرد. دومی لجاجت شناختی است: خود را داناتر از امام جامعه فرض کردن. علامه در جوانی همین بیماری را در میدان علم دید — لعن بر ابنعربی از سوی لباسپوشان دین — و با یک خلوت درمان کرد: مقایسهٔ فهم خود با فهم آنان که عمر در برهان و شهود گذاشتهاند. همان خلوت امروز دربارهٔ رهبری جاری است: آقا دین و میدان را بهتر میشناسد یا من؟
از مدلل المؤمنین تا زاویهگیران معاصر
تاریخ تکرار الگو است. صلح امام حسن را نفهمیدند و مدلل گفتند؛ مختار را رفاعة نفهمید و به صف قاتلان لغزید. در انقلاب نیز کسانی که روزی کوبنده سخن میگفتند بهتدریج زاویه گرفتند. لجاجت انباشته میشود تا فاصلهٔ مردم و خواص از امام جامعه امنیت را بشکند. ترور حاج قاسم بر گمان دشمن از فروریختن انسجام پس از اغتشاشات استوار بود؛ پاسخ رهبری با تجلیل از روح شهید، وفاق ملی آفرید. انتخابات پیش رو همان میدان است: بیتفاوتی پیام ضعف انسجام است و دشمن آن را میخواند. تبیین برای فرزندان یعنی پیش از لجاجت، دلدادن و فهم درست را بیاموزند.
وظیفهٔ تبیین در برابر لجاجت
اگر توان اصلاح همهٔ اجتماع نیست، حداقل تبیین برای فرزندان هست. لجاجت شناختی وقتی در خانه شکسته شود، در کوچه کمتر رشد میکند. الگو روشن است: دل بده به کسی که اشرافش از تو بیشتر است؛ چنانکه علامه به شیخالرئیس و صدرا دل داد. امید رهبری را با یأس تحلیل خود نسنج؛ تحلیل را با میدان رهبری بسنج. رفاعة هشدار است که حتی سابقهٔ جمل و صفین بدون فهم امام زمان خود، انسان را به اقتدای قاتل میکشاند. هاشمی و شریعتمداری و انحرافهای بعدی هشدار معاصرند. حاج قاسم نشان داد انسجام ملی دشمن را ناامید میکند؛ انتخابات میدان تجدید همان انسجام است. عاقبت از لجاجت و از بیتفاوتی باید به خیر ختم شود.
جمعبندی لجاجت و امنیت
لجاجت شناختی از تفسیر به رأی دربارهٔ جهتگیری رهبری آغاز میشود، به یأس و اتهام اطلاعات غلط میرسد، و سرانجام فاصله از امام جامعه و کاهش انسجام ملی را میسازد. دشمن همین فاصله را میخواند؛ ترور حاج قاسم نمونه بود. علاج، خلوت علامهوار و دلدادن است؛ و میدان عملی امروز، تبیین برای نسل آینده و حضور در انتخابات با وجود مشکلات. امنیت ملی از انسجام نرم میروید نه فقط از سلاح سخت.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.