یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نماز جماعت با تأخیر و نماز فرادای اول وقت
در نماز جماعت، انتظار فضیلت دارد. اگر کسی مردد باشد میان خواندن نماز اول وقت و صبر برای جماعتی که یک یا دو ساعت بعد برگزار میشود، فرمودهاند بهتر است صبر کند و با جماعت بخواند؛ ثواب جماعتی که اول وقت نیست بیش از نماز فرادای اول وقت است.
دشمنشناسی؛ ضعف ما و زمینخوردن دائم
پیرامون مسائل جاری کشور و مرکز، موضوع دشمنشناسی اهمیت دارد. در شناخت دشمن بسیار ضعیف بودهایم و ضعیف عمل کردهایم؛ از این رو پیوسته در مسیر زمین میخوریم. گاهی گمان میرود دشمن صرفاً جنی و انسیِ بیرونی است: ابالسه و شیاطین از بیرون، یا دشمنان انسانی که خدعه میکنند. در حالی که اصل دشمن خود ماییم. وجودمان دو نیمه دارد: نیمی عقل و نیمی نفس. همان «أعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»؛ نفسی که میان دو پهلوی توست بدترین دشمن و شیطان ماست. آن همزادی که میگویند هر کس به دنیا میآید شیطانی همزاد دارد، یک وجهش همین نفس باطن خود ماست.
نفس همزاد؛ حمله در صراط مستقیم
میگویند در ماه مبارک رمضان دست و بال شیطان بسته میشود؛ پس چرا باز گناه میکنیم؟ شیطان در درون خودمان است و از خود غافل شدهایم. نیمهای از وجود ماست، همیشه با ماست و هیچگاه دست از سر برنمیدارد؛ و اتفاقاً هرچه به خدا نزدیکتر شویم او بیشتر به ما حملهور میشود. «لاقعدن لهم صراطک المستقیم» وعدهای است که آن ملعون الیالابد به خدا داده: قطعاً کمین میزنم و زمینشان میزنم — کی؟ وقتی بر صراط مستقیم تو هستند. یعنی وقتی به هیئت و مسجد میآییم و به حرم میرویم و با خدا خلوت میکنیم، اتفاقاً شیطان با تمام قوا به سمت ما میآید؛ و هرچه قدرت معنوی و برد اجتماعی بیشتر باشد، بیشتر حملهور میشود. گمان میکنیم شیطان در مسجد و هیئت و حرم نیست. آن که رفته بود از لابهلای شبکهٔ ضریح زنان را پاییده بود و بعد بدبخت به درد دل افتاده بود، یعنی چه؟ یعنی بغل همان حرم شیطان کجاست؟ در خود اوست، در خود اوست. قصه اینقدر ظریف است.
روایت امام عسکری و لایههای ریا و سمعه
آنقدر قصه ظریف است که همان روایت تکاندهندهٔ دیروز امام عسکری سلاماللهعلیه را هیچگاه فراموش نکنیم: به آن چهرهٔ نورانی و زهدش توجه نکن؛ برو تا آخر سر؛ آخرین مرحله این بود که حب ریاست در دلش نباشد. روایت تکاندهنده است و به هرکس رسید گفته شد: مراقب خودمان باشیم. اکنون حرفهای بسیار قشنگ زده میشود در کسوت علم و منبر؛ اما قرآن صریح میپرسد:
«لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» (صف/۲–۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چرا میگویید آنچه را عمل نمیکنید؟ نزد خدا بسیار منفور است که بگویید آنچه را عمل نمیکنید.
بسیار سنگین نزد خدا آن است که بگویی آنچه را عمل نمیکنی؛ نه فقط ظلم به مظلوم یا خوردن مال یتیم — هرچند آنها نیز حقاند. نخست: آیا خودت عمل میکنی؟ اگر نه، چرا میگویی؟ دوم: اگر عمل میکنی، انگیزهات چیست؟ برای دنیا و خوشامد این و آن؟ آن ریا و شرک است. سوم: حتی اگر خالصاً مخلصاً برای خدا گفتی و چشمداشتی از خلق نداشتی، پس از کرامت یا کار خیر، آیا دوست داری کسی بشنود و بداند؟ اگر نقل شد و نفس کیف کرد، این سمعه است؛ گناهی با نام دیگر. ریا در حین عمل است و سمعه پس از عمل، هرچند با اخلاص انجام شده باشد.
موسی در میقات و اغوای آدم در قرب
کار با یک نماز و یک توسل و یک زیارت تمام نمیشود؛ لایه به لایه در وجود ماست. حضرت موسی کلیمالله در میقات:
«وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً» (اعراف/۱۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و با موسی سی شب وعده نهادیم و آن را با ده شب تمام کردیم؛ پس میقات پروردگارش چهل شب به کمال رسید.
میقات محل ملاقات رب است؛ شوخی نیست. آنجا شیطان آمد. گفته میشود: اینجا هم دست برنمیداری؟ پاسخ شیطان آن است که در مقام قرب و بهشت عنداللهی، جدت آدم را اغوا کردم؛ اینجا از تو دست بکشم؟ هرچه وزن علمی و معنوی و بهویژه اجتماعی بیشتر شود، حمله شدیدتر است. شیطان دنبال ریشوها و نمازخوانها و هیئتیها و انقلابیهاست؛ آنان که راه را گم کردهاند را کاری ندارد. رهبر وقتی رهبر شد گریست؛ ما هزار غلط میکنیم تا مسئولیت بگیریم و کیف میکنیم که رئیس و مدیر شدیم و هزار حق و ناحق میکنیم — عین نفس.
طلحه و زبیر؛ تکبر و حسد و حرص
چگونهست که رهبر ما وقتی رهبر میشود گریه کند، بعد ما هزار و یک غلط کنیم تا مسئولیت بگیریم و کیف کنیم که رئیس و مدیر شدیم و هزار و یک حق و ناحق کنیم — عین نفس. از امیرالمؤمنین علیهالصلوةوالسلام پرسیدند چه میشود که طلحه و زبیر پیش روی شما ایستادند؟ زبیر را فرمایش خود حضرت «منا اهل البیت» خوانده بود؛ شوخی نیست. تا آنجا رفته بود که پیامبر پیش روی او فرموده بود «سیفالله»؛ شمشیر اسلام. من و شما چه فخری برای اسلام داریم بالاتر از این که شمشیر کسی شمشیر اسلام شود؟ ولی چه شد که جلو مولای زمانش ایستاد؟ البته آن دو آخر توبه کردند و به بیابان زدند؛ امیرالمؤمنین با زبیر و طلحه صحبت کرد و رها کردند و رفتند؛ اما چه فایده که جلو امامشان ایستاده بودند. سؤال: یا امیرالمؤمنین چه شده که اینان پیش روی شما ایستادهاند؟ در همین انقلاب خودمان چه آدمهای ریشهداری صفشان را از انقلاب جدا کردند؛ زیاد دیدهایم و نباید بترسیم. مولا فرمود به خاطر سه چیز؛ ریشهٔ سه چیز را در خود نخشکانده بودند: تکبر، حسد و حرص — چیزی که در امثال من بسیار است. چقدر نگاه بالا به پایین داریم و تکبرانه رفتار میکنیم. خدا نکند مسئولیت چهار نفر را به ما بسپارند؛ دیگر خدا را بنده نیستیم و رزق طرف را نیز فکر میکنیم از جانب ماست. کار بسیار دشوار و سنگین است.
ملا محسن؛ غضب و شهوت بر جان عقل
این دشمنی از درون است که باید نیمهای از وجودمان را بشناسیم. ملا محسن علیهالرحمه میفرمود یک غضب داری، یک شهوت داری، یک شیطان داری و یک عقل داری. شیطان میآید چه میکند؟ غضب و شهوت را میاندازد به جان عقل؛ کار شیطان همین است. اینها را با هم درگیر میکند، بعد مینشیند بالا و نگاه میکند و میخندد. اگر تا وقتی دشمنشناسی خوبی نداشته باشیم و دشمن را رصد و مراقبت نکنیم، پیوسته زمین میخوریم.
شیخ عباس قمی و لحظهٔ کیف در اقتدا
شیخ عباس قمی صاحب مفاتیحالجنان بود. به هر کس نمیگفتند بیا در حرم علی بن موسی الرضا علیهالسلام به جماعت کثیر و علما اقتدا کن. پس از نماز اول به عقب میرفت و میگفت دیگری بایستد؛ نماز عشا را امامت نمیکرد. پرسیدند چرا؟ آهسته فرمود: در نماز اول وقتی اقتدا کردند و از دور اللهاکبر میگفتند، فهمیدم جماعت زیادی به من اقتدا کردهاند؛ لحظهای حالت کیف دست داد. چقدر مراقب خود بودند؛ ما به این چیزها توجه نداریم.
دشمن بیرون؛ داعش و اسرائیل و غزه
این تازه دشمن درون است؛ دشمن بیرون نیز بسیار است. شیاطین جن و انس نفسبهنفس احاطه کردهاند؛ اعوذات و احراز و ادعیه داریم که در بیست جلسه شرح کتاب الموت پیرامون دفع آنها سخن رفت؛ طلسمات و جادوها نیز هست. باید مراقبت کرد یا نه؟ این نیز بحثی است. دشمن انسانی هم هست: در همین کشور تا بیرون، بسیاری چشم دیدن ما را ندارند. آیا هدف اصلی آمریکا و اسرائیل ایران نیست؟ خیال خام است که کسی بگوید نه. دربارهٔ داعش، دو سال کار محرمانه چیزهایی نشان داد که کمتر کسی دیده است؛ مرامنامه و جزئیات با اسم، و گفتوگوی اصلکاریها و تیم اصلی به عربی. حرفشان این بود که نهایت قصهمان ایران و تجزیهٔ ایران است. دشمنی به این بزرگی را کی در افتاد؟ اگر قاسم سلیمانی نمیرفت و بسیج مردمی و حشد شعبی را ایجاد نمیکرد، آیا با دیپلماسی و گفتوگو و مذاکره حل میشد؟ ذهی خیال باطل. قصهٔ اسرائیل نیز چنین است؛ آخرین هدفش ایران نیست؟ سه سناتور ملعون اخیراً در آمریکا صراحتاً گفتند بیست سال است میگویم ایران را بزنید؛ چاههای نفتش مشخص، پایگاههای سپاهش مشخص. قصدشان ماییم و همه میخواهند ایران را وسط گود بکشانند. با سیاستهای مدبرانهٔ رهبر این اتفاق نیفتاده است. از خداشان است که ما مستقیم در جنگ باشیم؛ اما جنگ نیابتی با نوچههای ایران برایشان قشنگتر است تا درگیری مستقیم خود ما. وقتی تحلیل سیاسی نباشد چنین میشویم؛ و آنان که از خداشان است این جنگ باشد نیز هستند. آمریکا اندکی عقب نشسته و ترسیده است. صوت ابو عبیده، سخنگوی حماس و شاخهٔ عزالدین القسام، چند روز پیش گفت هشتصد و بیست و پنج ماشین و خودروی نظامی منفجر کردهایم؛ دیروز اعلام کردند میان نهصد تا هزار تانک مرکاوا زدهاند — کم نیست، با دست خالی. کم آوردهاند اما بهشدت جلو میروند. بایدن خود بارها اعلام کرده صهیونیستم. این ملعونان دو سود میبرند: یکی در مسائل داخلیشان، انتخابات نزدیک است و دنبال حمایت و پول و تبلیغات اسرائیلاند؛ از این سو تسلیحاتی که بلوکه کردهاند تاریخ مصرف دارد و منهدمکردنش هزینهاش بیشتر از ساختن است؛ آن را بر سر مردم غزه میریزند و از این نیز سود میبرند. اما هدف اصلی من و شماییم؛ ولایت فقیه و ایران اسلامی. نباید چشمها را ببندیم.
مرتضی تهرانی؛ نعمت شناخت دشمن در رهبر
استادی داشتیم، حضرت آقا مرتضی تهرانی — داداش آقا مجتبی — که شصت سال کتم بود و حرف نزد؛ میگفتند سیاسی نیست، اما حواسش بسیار جمع بود و هیبتی داشت که نگاهش رنگ عوض میکرد. آخر عمر زبانش باز شد و پرده از رفاقت شصتساله با آقا برداشت و فرمود: چند شب پیش آثار حرکت تهذیب نفس و شدت اخلاص را در ایشان دیدم؛ اگر بپرسید با چه چشمی، میگویم نه با همین چشم، با چشمی که خدا عطا کرده. سپس عین کلام: خدا به این بزرگوار نعمت شناخت دشمن را عطا کرده؛ کسانی که خیال میکنند تند میرود اشتباه میکنند؛ خدا این شناخت را عطا کرده و جلوی پای خود و ملت چاهها و چالهها را میبیند. سپس از دنیا رفت و این را یادگار گذاشت. اگر خود دشمنشناس قوی نیستیم، پشت سر آدمی راهبلد و دشمنشناس حرکت کنیم تا مصون باشیم. این قصه سر دراز دارد؛ به همین مقدار بسنده میشود. انشاءالله عاقبت ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.