[موسیقی] یه جملهای براتون اشک من رو درآورد وقتی، اصلاً خدا شاهده اصلاً تا این جمله رو من دیدم از حضرت استاد، کتابو گذاشتم زمین های های گریه کردم.
جلسه چیه امروز؟
چی؟
معرفت نفس.
این رساله که دست منه یمبوع الحیات.
قصیده مخصوص خود حضرت استاد فرمودن قصیده حائره یمبوع الحیات.
عربیه البته قصیده.
منم خستتون نمیکنم ترجمه یه دو سه بیتش رو براتون میخونم.
ایشون میفرماید که ای جمع دوستان، رفقا علامه با شما داره امشب حرف میزنه.
ای جمع دوستان چه کسی در بین شما هست که جانم را به من معرفی کند تا آن هیجان و جوشش من آرام گیرد.
کیه؟
هیجان و جوشش من درخواست خودم آرام بگیره.
و ای امت و جمع فرشتگان در زمین و آسمان.
حله رو ببین.
انقدر تشنه خودشناسیه فریاد میزنه به آسمان و زمین و آنچه که در آسمان و زمینه به همه فریاد میزنه.
ای امت و جمع فرشتگان در زمین و آسمان [مکث].
یعنی همه طبقات فرشتگان.
آیا یکی از شما هست که به این پرسش من کیستم به من جواب بدهد؟
[نفس عمیق] حال به خداوند، به خداوند تعالی عرض میکنم که ای خدایی که مالک و پادشاه فرشتگان در زمین و آسمان هستی و ای کسی که فریاد و زجه من به تو میرسد، فریاد و زجه من، کی تا حالا فریاد و زجه زده برای شناخت خودش که آقا من کیم آخه؟
من کیم؟
من چیم؟
[نفس عمیق] و ای کسی که آفریدن مرا دوست داشتی [خنده] و چه نیکو دوست داشتی و ای کسی که مرا به صورت پیهم به تجدد امثال و حرکت جوهری خلعَت، خلعت کردی با عین و پوشاندی.
یکی یکی اینا رو توضیح دادیم.
تجدد امثال چیه؟
حرکت جوهری چیه؟
الان باید بگیریم.
و ای کسی که همگان به تو مأوا میگیرند و پناه میآورند، من هم به تو پناه میآورم در گشایش و فراخی و در شدت و گرفتاری و اکنون.
آخه گرفتاری و شدت من و شما چیه رفقا؟
زمین تا آسمان فاصله نوریه با این شدت و گرفتاری ایشون.
اصلاً کسی باورش نمیشه.
یه کسی در درگاه خدا زجه بزنه به زمین و آسمان بگه من این گرفتاری رو دارم.
کی رو سراغ دارید تو، تو رو خدا یه نفرو رو کنید جز ایشون [مکث].
من هم به تو پناه میآورم در گشایش و فراخی و در شدت و گرفتاری و اکنون در این شدت و سختی و انقلاب من کیستم به تو پناه آوردهام.
ای وای من که نتوانستم بدانم من کیم و تن نتوانستم کتاب وجودم را از طبیعت و ادراک خودم بفهمم [مکث].
اینک در اطوار نفسم که پی در پی در رفت و آمده است و شب و روز میکند و در اوج و حزیص است، اوج و حزیص، هی بالا پایین، بالا پایین، هی بالا پایین میشه، هی نوسان داره.
در اوج و حز-حزیص است به حیرت افتادهام.
من کیم آخه؟
یه بار خاک نشینم، یه بار آسمان نشینم.
اینطور نیستیم ما؟
نفس در نقطه اوجش الله اکبر، در نقطه اوجش شما رو داره تو اوج نشون خودت میده.
طوریست که اسماء روز قیامت برایش تجلی میکند.
یعنی اونجا تو قیامت چی تجلی میکنه؟
حضرت حق با اسماش.
یوم تبلى السرائر.
این اسما چگونه ت-تجلی میکنند که باطنت آشکار میشه.
خب.
میگه نقطه اوج نفس اونجاست و از غیب ذات هویت روشن میشود.
روشنایی نفس، اون نورش میگه آها روشن شدم.
این چراغ دلت از غیب ذات هویت.
قل هو الله احد.
الله اکبر از این آیه.
بیچاره کننده است و در سیر عروجیاش از آن غیب ذات، از آن غیب ذات هویت باهر میگردد.
روشناییش، اون در حقیقت [مکث] فروغش، درخششش، خودنماییش، باهر شدنش از غیب ذاته و روشنایی مییابد.
[موسیقی]