یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
جلسهٔ هفتادوهشت: سوزِ «من کیستم»
جملهای اشک استاد را درآورد. خدا شاهد است: تا آن جمله را از حضرت استاد — علامه حسنزاده آملی رضواناللهتعالیعلیه — دید، کتاب را بر زمین نهاد و هایهای گریست.
موضوع این نشست معرفت نفس است. رسالهای که در دست اوست «ینبوع الحیات» است؛ قصیدهای عربی که خود علامه آن را قصیدهٔ حائره خواندهاند. استاد نمیخواهد شنوندگان را خسته کند؛ از اینرو تنها ترجمهٔ دو سه بیت آن را میخواند. سوزِ کار در همین چند بیت است.
علامه امشب با جمع دوستان حرف میزند. رفقا، علامه با شما سخن میگوید.
خطاب به جمع دوستان
ایشان میفرماید: ای جمع دوستان، چه کسی در میان شماست که جانم را به من معرفی کند تا آن هیجان و جوشش من آرام گیرد؟ کیست؟ تا هیجان و جوششِ درخواستِ خودشناسیام فروبنشیند.
«وَيَا مَعْشَرَ الْأَحْبَابِ مَنْ كَانَ فِيكُمُ يُعَرِّفُنِي نَفْسِي فَيَسْكُنُ ثَوْرَتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ای گروه دوستان، کیست در میان شما که نفسم را به من بشناساند تا جوشش و هیجانم آرام گیرد.
فریاد به امت فرشتگان
حال او را بنگر. چندان تشنهٔ خودشناسی است که به آسمان و زمین فریاد میزند؛ به آنچه در آسمان و زمین است، به همه فریاد میزند.
ای امت و جمع فرشتگان در زمین و آسمان — یعنی همهٔ طبقات فرشتگان — آیا یکی از شما هست که به این پرسشِ «من کیستم» پاسخ دهد؟
«وَيَا أُمَّةَ الْأَمْلَاكِ فِي الْأَرْضِ وَالسَّمَا وَهَلْ وَاحِدٌ مِنْكُمْ يُجِيبُ بِسُؤْلَتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ای امت فرشتگان در زمین و آسمان، آیا یکی از شما هست که به خواستهام پاسخ دهد؟
مناجات با مالکِ املاک
آنگاه به خداوند تعالی عرض میکند:
ای خدایی که مالک و پادشاه فرشتگان در زمین و آسمان هستی، و ای کسی که فریاد و زجهٔ من به تو میرسد. فریاد و زجهٔ من. کی تا کنون برای شناخت خویش فریاد و زجه زده است که «من کیم آخر؟ من کیم؟ من چیم؟»
«وَيَا مَالِكَ الْأَمْلَاكِ فِي الْأَرْضِ وَالسَّمَا وَيَا مَنْ يُنَادِيهِ صُرَاخِي وَضَجَّتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ای مالکِ فرشتگان در زمین و آسمان، و ای کسی که فریاد و زجهٔ من او را ندا میدهد.
و ای کسی که آفریدن مرا دوست داشتی — و چه نیکو دوست داشتی — و ای کسی که مرا پیدرپی، به تجدد امثال و حرکت جوهری، خلعت کردی و پوشاندی. اینها را یکییکی توضیح دادهاند: تجدد امثال چیست؟ حرکت جوهری چیست؟ اکنون باید آن را گرفت.
«وَيَا مَنْ أَحَبَّ خِلْقَتِي نِعْمَ مَا أَحَبْ وَيَا مَنْ كَسَانِي خِلْعَةً بَعْدَ خِلْعَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ای کسی که آفرینش مرا دوست داشت — چه نیکو دوست داشت — و ای کسی که خلعتی پس از خلعت بر من پوشاند.
پناه در گشایش و گرفتاری
و ای کسی که همگان به تو مأوا میگیرند و پناه میآورند، من نیز به تو پناه میآورم در گشایش و فراخی و در شدت و گرفتاری، و اکنون.
گرفتاری و شدت من و شما چیست رفقا؟ زمین تا آسمان فاصلهٔ نوری است با این شدت و گرفتاریِ او. اصلاً کسی باورش نمیشود که کسی در درگاه خدا زجه بزند و به زمین و آسمان بگوید من این گرفتاری را دارم. جز او، کی را سراغ دارید که چنین کند؟
من نیز به تو پناه میآورم در گشایش و فراخی و در شدت و گرفتاری؛ و اکنون در این شدت و سختی و انقلابِ «من کیستم» به تو پناه آوردهام.
«وَيَا مَنْ إِلَيْهِ الْكُلُّ يَأْوِي وَيَلْتَجِي إِلَيْكَ الْتَجَأْتُ فِي رَخَائِي وَشِدَّتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ای کسی که همگان به او پناه میبرند و مأوا میگیرند، در گشایش و در سختیام به تو پناه آوردهام.
ای وای من که نتوانستم بدانم من کیم، و نتوانستم کتاب وجودم را از طبیعت و ادراک خودم بفهمم.
«وَيَا لَهْفَ نَفْسِي لَسْتُ أَعْلَمُ مَا أَنَا وَلَسْتُ فَهِمْتُ مُصْحَفِي مِنْ قَرِيحَتِي»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ای دریغ بر نفسم؛ نمیدانم من کیستم، و مصحفِ وجودم را از سرشت و ادراک خویش درنیافتم.
حیرت در اطوار نفس: اوج و حضیض
اینک در اطوار نفسم که پیدرپی در رفتوآمد است و شب و روز میکند و در اوج و حضیض است، به حیرت افتادهام. من کیم آخر؟ یکبار خاکنشینم، یکبار آسماننشین. آیا ما چنین نیستیم؟ نفس هی بالا میرود و هی پایین میآید؛ هی نوسان دارد.
«تَحَيَّرْتُ فِي أَطْوَارِ نَفْسِي عَلَى الْوَلَاءِ تَرُوحُ وَتَغْدُو فِي حَضِيضٍ وَذِرْوَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در اطوار نفسم که پیدرپی میرود و میآید و در حضیض و اوج است، به حیرت افتادهام.
نفس در نقطهٔ اوجش — الله اکبر — تو را در اوج به خودت مینمایاند. چنان است که اسماء روز قیامت برایش تجلی میکند. آنجا چه تجلی میکند؟ حضرت حق با اسماءش.
«يَوْمَ تُبْلَى ٱلسَّرَآئِرُ» (طارق/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که رازها آزموده و آشکار میشود.
این اسماء چگونه تجلی میکنند که باطنت آشکار میشود؟ نقطهٔ اوج نفس آنجاست، و از غیب ذاتِ هویت روشن میشود. روشنایی نفس، آن نورش، میگوید: آها، روشن شدم. این چراغ دل از غیب ذاتِ هویت است.
«قُلْ هُوَ ٱللَّهُ أَحَدٌ» (اخلاص/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اوست خدای یکتا.
الله اکبر از این آیه؛ بیچارهکننده است.
و در سیر عروجیاش از آن غیب ذاتِ هویت باهر میگردد: روشناییاش، فروغش، درخششش، خودنماییاش، باهر شدنش از غیب ذات است و روشنایی مییابد.
«تَجَلَّىٰ لَهَا أَسْمَاءُ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَقَدْ بَهَرَتْ مِنْ غَيْبِ ذَاتِ الْهُوِيَّةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسماء روز قیامت برایش تجلی کرد، و از غیبِ ذاتِ هویت درخشید و خیرهکننده شد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.