ددرس‌گفتارها

به فضل و کرم الهی اول خدای منان رو شاکریم.

شکر می‌کنیم از اینکه در محضر شما هستیم.

حاج آقا اگر دلم تشویق بالا.

بفرمایید اینجا.

خواهش می‌کنم بفرمایید، بفرمایید.

در محضر شما عزیزان هستیم.

یاد می‌کنیم از پنج شهید گمنامی که چهل و چند جلسه در محضرشون بودیم مسجد بلاط شرقی.

انشاالله اون‌ها هم اشراقاً ما رو عنایت کنن.

پس از شکر حضرت حق می‌خوایم هدیه‌مون رو تقدیم کنیم.

حالا از جهتی خوشبختانه از جهتی متأسفانه بعضی پیام‌ها که میاد خب خوبه.

منتها وقتی آدم از یه زاویه دیگه‌ای بهش نگاه می‌کنه خب تعجب می‌کنه نه که ناراحت بشه.

اینکه بعضیا مثلاً میگن حاج آقا هدایاش یا حرف‌هاش، حدیث‌هاش هرچی که میگه منبعش هم بگه.

خب این هدیه ای که الان می‌خواستم خدمتتون تقدیم کنم سینه به سینه بود از بزرگان.

ولی به هر حال این پیامک که اومد خب من تعجب کردم.

به هر حال گشتم بالاخره یه سندی براش پیدا کردم.

عین همون رو دیدم حضرت آیت الله ناصری الحمدالله همونطور که ما می‌خواستیم امروز به شما بگیم ایشون فرموده بودند خدا برا ما رساندش.

لذا بدونید که من حرفی نمی‌زنم.

بذارید حضرت آیت الله ناصری که با امام عصر عزیزتون هم ارتباط داشتن با شما صحبت کنن.

هدیه امروز رو به ایشون تقدیم کنم به شرط که قدرشو بدونید.

من خودم خیلی از این بهره بردم.

حالا بخشی رو عرض می‌کنم.

بالاخره ما اونچه که می‌تونیم مثل الان اینجا آماده کردیم، کتاب‌ها، علممون رو آوردیم دیگه "یحمل اسفاراس".

علممون رو با خودمون آوردیم از رو کتاب‌ها که داریم می‌خونیم دیگه.

یعنی ما هرچی که داریم میگیم به شما کتاب‌هاش دست از رو داریم می‌خونیم.

خب، خب این کتاب‌هاست دیگه.

یه توضیحی ما می‌دیم.

چیزی بلد نیستیم از خودمون که این کتاب‌ها همینا رو داریم به شما توضیح میدیم.

سند چیو من به شما بدم؟

همین کتاب‌هامون دست گرفتیم به شما.

و اونچه هم که روایت از جایی یا آیه چیزی تقدیم می‌کنیم، خب روایات و آیه‌ای که از قبل ته-- خودم کنار می‌گذارم خب سندش مدرکش اینا رو به شما عرض می‌کنیم.

بعضی چیزا رو مثلاً اینکه گفتن بگید حضرت علامه حسن زاده ایشون تو سال، سال صحبت‌هاشون گفتن که شصت و شش بار الله گفتن که فرمایش علامه طباطباییه برای خروج از تشویش ذهن و اضطراب و استرس و این‌ها.

بعد شما تو صحبت‌هاتون اضافه کردید که علامه نظرشون بوده که این مزاج رو هم اصلاح می‌بره به سمت اصلاح یا اعتدال.

این سندش کجاست؟

یعنی علامه اینو کجا گفته؟

خب حق دارید شما اینا رو بپرسید.

اما دونه دونه حرف‌هایی که من می‌خوام بزنم اگر من بخوام برای شما بگم تو کدوم جلسه، تو کدوم صوت، تو کدوم کتاب؟

خیلی‌هاش فی‌البداهه در حین بحث میاد تو ذهنم از سلسله مطالعاتی که داشتم.

خب آره یادم نیست که این ف-- البته یادمه که این فرمایش حضرت استاد رو توی یکی از اصوات ایشون شنیدم از خودشون.

خب من خیلی چند هزار تا صوت گوش دادم.

کدومشه؟

یادم نیست.

چند هزار تا صوت گوش دادم من از درس و بحث‌های حضرت استاد.

حالا تو شرح فصوصش بوده، مصباح العنسش بوده، اشارات شیخ الرئیس بوده، تمهید القواعد بوده، اسفار ملاصدرا بوده، چی بوده؟

یادم نیست.

ضمن اینکه اینطوری بخوایم بریم جلو اصلاً ما دعوامون میشه با هم.

میگیم آقا خب قبول نداری نیا.

ما که داریم منابع رو به شما میگیم و اونچه، اونجایی هم که خودم استنباط خودمو به شما میگم نظر من اینه.

شما اصلاً از شما خواهش می‌کنم اصلاً استنباط‌های مرا نپذیرید.

اصلاً هر حرفی حالا که اینطور شد هر حرفی بدون سند و مدرک گفتم اصلاً ازش رد شید.

اصلاً توجه نکنید.

مال این حاجی یلاق باسه.

اصلاً توجه نکن.

ولی اون‌هایی که داریم منبع میدیم اونا چیز کمیه؟

همین کتاب‌هایی که الان دستمونه چیزای کمیه؟

این‌ها چیزای کمیه؟

شما از من سند و مدرک می‌خواید الان؟

این کتاب الله شناسی یکی از اوتاده.

یعنی یک نفر از اون چهار نفری که حلقه اول وصل به امام عصر بوده.

آستاد محمد حسین حسینی تهرانی که تورتش بو بهشت میده.

حضرت آیت الله فقیه امامی، آیت الله العظما فقیه امامی صاحب رساله است.

ایشون ما تو بیابون‌های جمکران به ما گفت اینو.

بعد رفتیم با هم مشهد قبر ایشونو ما یاد داد بهتون گفتم دیگه.

بعد شناخته شد.

اون موقع‌ها که کسی نمی‌شناخت.

در قبال چیزی که ما تو حرم به ایشون نشون دادیم، ایشون هم هدیه اونو به ما داد.

این یکی مثلاً کتاب‌هایی که مشق امشبمونه.

علم امشبمونه با خودمون آوردیم.

ما چیزی بلد نیستیم که.

انشاالله شما یاد می‌گیرید به ما میگید که اینا چه خبره توش.

واقعاً اینو رو میگم.

شوخی نمی‌کنم.

شما الحمدالله ما خیلی جلوتریم.

مثلا این کتاب تفسیر سوره های طارق و اعلی و زلزال کی؟

ملاصدرا.

لطف خدا به زمانه.

مثلا من چیکار کنم؟

مثلا سند چی به شما بگم؟

از رو ش-- می‌خوام برای شما بخونم دیگه.

نشانه‌هایی که گذاشتیم مرتبط با بحث.

یا مثلا انهار اربعین که ح-- مثلا این کتاب‌هایی که من دارم میگم مخصوصاً میارم.

یه عزیزی به من همین امروز گفت برای چی کتاب میاری با خودت؟

خودتو خسته می‌کنی.

این همه کتاب گفت بنویس.

گفتم نه اصلا داشتن کتاب تو بغلت ما-- اصلا خود حضرت استاد فرمودن وای به آن طلبه‌ای که می‌شینه رو منبر کتاب دستش نیست.

ایشون می‌فرمودند ملا کتابی باشید.

عین فرمایش حضرت علامه.

ملا کتابی نه ملا لغتی نه ملا کتابی.

ملا لغتی بده.

یعنی که حالا مثلا ما اینجا با این همه خستگی فشار بیا بشین اینجا این چهره‌های تشنه رو ببین.

اگه زبونت بند نیومد تا قدس عالم ملکوت عالم زبونت رو باز نکنه، این عقده نمی‌ذاره به سخن بیفتی به خدا قسم.

اینکه من با اشک می‌شینم رو منبر بار سنگین اینجاست نه اینکه من حالات ملکوت خاصی دارم نه.

بار سنگین رو حس می‌کنم.

[نفس عمیق] این اصلا با اون ملا لغتیه خب ما اینجا می‌شینیم زیر این بار سنگین یه دفعه یه کلمه رو اشتباه میگیم پیش میاد.

یه دفعه اعراب‌ها رو مثلا هم داشتم به صوتی رو گوش می‌دادم و خودم "لا يعلم جنود، جنود ربک إلا هو" تو قرآن من گفتم جنود دو.

دالش و ضمه دادم به جای فتح.

همیشه هم گفتم این اـ قرآن می‌خونیم روایات به شما میگیم این‌ها رو برید نگاه کنید.

مخصوصا اینایی که دارن پیاده می‌کنن منبع رو نگاه کنن.

بالاخره من یه وقت اشتباه دارم اعراب رو میگم.

البته حواسم هست نگم‌ها.

یه دفعه از زبان پرت میشه میره.

به همین جلسه پیش مثلا داشتم سوره ببخشید نماز جعفر طیار رو توضیح می‌دادم.

به جای سوره زلزله گفتم سوره ذاریات.

گفتم رکعت اول سوره زلزله می‌خونیم.

بعد من گوش میدم وقت میگذارم برای شما ارزش قائلم.

وقت میگذارم صوت‌های خودمو دوباره یه دور گوش میدم.

هر جاش اشتباه باشه میگم پاکش کنم اون تیکه رو بعد به شما میگم.

همین تیکه رو بلفتی درآوردیم که کسی اشتباه یاد نگیره.

خب اینا اشتباه لپیه دیگه.

و الا من که هیچوقت سوره ذاریات تو نماز جعفر طیار نخوندم.

اون لحظه که دارم میگم یه دفعه زبان اشتباه میچرخه حواسم پرته.

این‌ها رو خب حواستون باشه شماها.

همون ملا لغتی اینطوری که یه دفعه گیر بده این حاج آقا به خاطر این اشتباهش این مثلا لیاقت نداره فلان این، این ملا لغتی بودن غلطه از خود علامه عسگرزاده بارها و بارها شما همین الان اصوات ایشون رو گوش بدید.

خیلی جاها قرآن رو ایشون اشتباه خونده.

یعنی العظم الله بی‌سواده.

ما ملا لغتی نباشیم دیگه.

[نفس عمیق] این‌ها چیزایین بالاخره بار سنگین همه رو هم ما از ذهن که از بالاخره از رو که نمیگیم ذهنمون یاری میده یه دفعه مطالعه.

حالا خوش من خوشحالم از یه چیز که الحمدلله خدا رحمت کنه اموات شما رو.

خدا مادر ما رو رحمت کنه [نفس عمیق].

که اخوی بنده تو جلسه هست میدونه شاهده که ما از بچگی مادر ما روحش شاد دو هزار تا کتاب داشت.

اون موقع اوایل انقلاب که کسی کتاب خیلی نداشت دو هزار تا کتاب کتابخونه داشت.

معلم قرآن بود.

کتاب‌های اصیل و مرجع رو به ما داد خوندیم و به ما توصیه کرد ذهنتو پراکنده نکن از کتاب‌های بازاری.

من از این جهت خیالم راحته اگرم منبع یادم نیاد مطمئنم تو کتاب‌های اصیل و مرجع خوندم به شما یادم، دارم عرض می‌کنم.

این کتاب‌ها رو شما بگیرید.

همینایی که الان دارم اسم میبرم.

یه هدف من اینه که شما این کتاب‌ها رو ببینید آشنا بشید.

مسجد بلال هر جلسه ما تموم میشد خواهر بردارا میومدن تک تک این کتابا عکس می‌گرفتن.

این انهار اربعه مثلا یه نکته‌ای ازش آماده کردم خدمتتون اگه برسیم بگیم در خصوص بسم الله الرحمن الرحیمه.

مال کیه؟

یکی از بهترین کتاب‌ها، شاگردان حضرت علامه، حضرت آقای امامی.

الحمدلله هنوزم در قید حیاتن.

یکی مرحوم آقای سمندری بودن که نجف آباد بودن.

ایشون به رحمت حق رفتن.

خیلی با علامه ایار بودن یکی ایشون.

اینا رو قدر بدونیم کتاباشونو بگیریم و [نفس عمیق] یکی هم این رفیق جدید ما که خدا به ما عنایت کرده.

البته ما سفره رفاقت برای ایشون پهن کردیم.

ما که لیاقت نداشتیم.

ما التماس کردیم.

از امام رضا چهل روز گریه و خواهش و تمنا خدا ایشون رو به ما هدیه کرد.

از رفیقای شبانه روز، شب تا صبح علامه اینطوری.

که حالا ازش بعضاً برای دوستانم مطالبی گفتم.

یکی هم مثلا اوصاف الأشراف.

اوصاف الأشراف مال کیه؟

جان؟

احسنت.

خواجه طوسی.

و ما ادراک ما خواجه طوسی.

حضرت علامه می‌فرمودند ایشون چه عظمتی داشته.

که البته این کتاب که الان دست منه شرحه.

فی شرح اوصاف الأشراف مال کیه؟

یکی از برجسته‌ترین شاگردای علامه، آیت الله رمضانی که مؤسسه آبای توحید قم دستشه.

اینو من خیلی لذت می‌برم.

حالا آماده‌اش کرده بودم یه مقدار بریم جلوتر تو سیر و سلوکمون جلسات یکشنبه این رو به عنوان مطلع بحث و ابتدای درس قبل از اینکه بریم تو فرمایشات علامه طباطبایی از این کتاب براتون گلچین کنم.

دستورات سیر و سلوکیه، کیه؟

برنامه سعادت.

اگه گفتید.

سید ابن طاووس.

به به، به به.

چه کتاب‌هایی، چه مراجعی، چه بزرگانی.

حالا یه نکته‌ای هم از اینجا آماده کردیم.

یکیم که عین النظاخه حضرت علامه جوادی آملیه.

تحریر ایشون بر تمهید القواعده.

میگه تمهید القواعد تقریباً میشه گفت جزو اولین کتاب‌هایی است که تو این مسیر اونهایی که مقدار برجسته میشن میرن میکشن بالا قشنگ.

میگه تمهید تو زمینه عقل نظری و فلسفه و حکمت دیگه تقریبا اولین کتاب‌هاست.

از اینا هم خلاصه مطلبی آماده کردیم.

این مقدمه تقریبا ده دقیقه‌ای شاید یه ربع شد و اینو ببخشید وقتتون هم گرفتم.

توش هم چیزای خوبی در اومد.

یعنی درد دلی بدونید از ناحیه این رفیقتون، دوستتون، برادر کوچیکترتون و بالاخره بپذیرید.

اگه به دردتون خورد ما رو هم دعا کنید.

حالا هدیه امروز رو تقدیم کنیم.

مستقیم صوت حضرت آیت الله ناصری رو که خدا رحمتش کنه یادش بخیر ما میرفتیم هر هفته پای درسشون دو سالی که اصفهان بودیم روحش شاد.

گوش بدید و ببینید چی میفرماین.

یه صلوات بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد عجل فرجهم.

علی بن موسی الرضا.

حضرت رسول الله من هم مدت‌هایی‌ست که افطاری‌م خیلی پیچیده‌ست به خیلی وضع اقتصادم به هم خورده.

هیچ راهی هم ندارم.

فقیرم، گدا نیستم اون فقیر بیچاره‌م.

در موندم تو کارا.

چند تا که سالتم بچه هام خودم حصارت داریم چند تا بچه ها.

چیکار کنیم ها؟

یکی دیگه دلمون می‌خواسته دو تا بچه دیگه هم داشته باشیم.

مدت بچه دار هم نمیشیم.

حضرت فرمودند برو برای نمازت اذان بگو.

خونه برو اذان بگو همه چیز درست میشه.

این رفتش.

گفت بیا برادر رسول.

همینه آقا همین کافیه.

رفت پول کشیده یک ماه کمتر بیشتر برخورد که به حضرت یاد نه رسول الله کارم درست شد.

مریضی از خونه رفت.

حقرم که بود در مونده بودم اونم اصلاح شد.

کارم رو به ارaba آفتاب.

خا-خانواده‌مون هم کامل شدن هی بچه دار شدیم.

بعضی از بزرگوار که من شنیده بودم بعضی ها اولاد دار نمیشن یا دیر میشه می‌گفتن اذان بگو تو خونه.

یه صلوات بفرستن برای روحشون بفرستین.

اللهم صل على محمد و آل محمد عجل فرجه.

نمیدونم حالا صدا خیلی کیفیتش خوب نبود.

خودم تقدیم کنم اون سندش حالا دیگه خیالتون راحت [خنده] که اگر اینطوری باشیم ما خیلی هدایـ هدیه رو نمی‌تونیم به شما تقدیم کنیم.

یعنی اگه این صوته رو من پیدا نمی‌کردم، این هدیه رو به شما تقدیم نمی‌کردم.

چون من پیش از اینکه این صوت رو بشنوم خودم به سینه سینه، سینه به سینه از مشایخمون اینو گرفته بودم و عمل می‌کردم.

حالا اون موقع دیگه این‌ها رو نمی‌تونیم تقدیم کنیم.

اون هم فرمودن که شخصی اومد محضر علی ابن موسی الرضا علیهم الصلاة والسلام گفت آقا من در مانده‌ام، گرفتارم، فقیرم، مریضَم، بچه‌هام حالشون بده و حال منزل خوب نیست.

بچه هام مریض میشن.

زیاد مریض میشن.

خیلیا این ایام اومدن اینو به ما گفتن.

خیلی.

یعنی جلسه‌ای نبود که تموم شه و به ما بعضیا کوبیده ده ساعت، شش ساعت، هفت ساعت از شهرستان اومده طفلی اینجا خسته، گرسنه، تشنه فقط همینو به من بگه بره.

خب بفرمایید نسخه‌شو از قبر امام رضا برات پیچیده.

سراغ من بیچاره چرا میای؟

خودتو خسته می‌کنی.

بعد جالبه که طرف خیلی ولع داشت.

گفت آقا من حالا مشکلات مالی که دارم پیچیدم به هم و فقر و این‌ها مریضی‌های زیاد تو خونه و این مشکلات این چنینی در کنارش آرزومون اینه که دو تا بچه دیگه هم خدا به ما بده.

نمیشه [خنده] خانوممون نمی‌تونه بچه.

جالبه همه رو یه دفعه با هم رو کرده.

امام رضا به نظر شما چی باید بگه؟

مثلا یه دستور ختمه، سنگینه، کمرشکنه با الفاظ عجیب و غریب.

نه.

فرمودن برو تو خونه‌ت اذان بگو.

تو خونه‌ت.

آقای ناصری تو همین صوت که حالا مفهوم نبود متاسفانه فرمودن که پشت بوم نه.

نری پشت بوم.

تو خونه‌ت.

تو خونه‌ت اذان بگو.

گفت همین آقا؟

هیچی اذان بگم برا فرمود برای نماز که می‌خوای بخونی.

اذان بگو تو خونه بلند اذان بگو.

ایشون رفت فقط حرف گوش کن بود ها.

حرف گوش کن بودن چقدر قشنگه.

ما همه از این گوش می‌گیریم ولی تو عملش فقط سیاهی قلم و اینو باید از اون گوش در میاد که خیلی خطرناکم هست اینطوری.

انتخاب کنیم حالا که همشو که نمیشه گرده ما تحمل نداریم.

باید چند تا گلچین‌هاشونو که به دردمون می‌خوره عمل کنیم.

من همین امروز نماز صبحمو که داشتم می‌خوندم تو خونه، همین راه می‌رفتم اذان و راه می‌رفتم تو پذیرایی، تو آشپزخونه، تو اتاق خوابم اینطوری می‌چرخیدم صبح.

بلند اذان رو می‌گفتم.

بعد رفتم وایسادم رو سجادم اقامه رو شروع کردم.

ایشون یه مدتی این کارو کرد.

بیش از یه ماه این کارو کرد.

آقای ناصری اول می‌فرمود یک ماه بعد می‌فرمود ظاهراً بیش از یک ماه اینطوری.

بعد اومد محضر آقا، آقا دیدش خب بیا ببینم فلانی.

آقا هم بالاخره رفیق باز بود.

رفیق معنوی البته وادی معنوی.

عاشق دوستا و رفیقاش بود.

بعد خواستش چه خبر؟

حضرت فرمود آقا ممنونیم.

عرض کرد آقا ممنونیم.

یابن رسول الله.

همه مشکلاتم حل شد.

گره مالیم باز شد.

بچه هام دیگه مریضی‌شون خوب شده و خانومم هم الحمد لله باردار شده.

با یه دستور به این سادگی.

اینو عمل کنیم دیگه.

حتی بعضیا میان میگن که مثلا بچه ما خیلی بیش فعاله.

امروزه میگن بیش فعال.

خیلی پر جنب و جوشه.

میگم آقا خیلی خوبه.

اصن بچه باید پر جنب و جوش باشه.

پدر ما روحش شاد.

اموات شما رو خدا رحمت کنه.

اصلاً می‌گفت بذار بشکونن، بزنن، داغون کنن.

به من می‌گفت بچه‌هاتو این علی و فاطمه تو مثلا میرفتیم خونه پدرم می‌گفت بذار بشکنن، داغون کنن، بپاشن فقط به خودشون آسیب نزنن هی هم رو نهی نکن.

بچه تا هفت سال بذار سلطان منزل باشه، کیف کنه واسه خودش.

بعضیا می‌ترسن ناراحتن از اینکه بچه‌شون پرجنب‌وجوشه.

خود من اینطوری بودم.

خیلی.

یعنی سه بار از بسیج اخراجم کردن [خنده] زمان جنگ.

انقدر که شیطون بودم.

مثلا تو بسیج انقدر شیطون که همه رو می‌خندوندم.

حالا نگاه نکنن الان الهی قلبی معجوبی‌ام.

من رو منبر اینطوریم‌ها شما با من خلوت کنی، یه سفر با من بیای ببینی اصلا چه صد و هشتاد درجه برعکس شدم.

خیلی خوش سفر، خوش مشرب.

باید اینطوری باشیم دیگه.

خیلی شیطون بودم و همه بچه‎‌‌ها اونایی که یادشونه گفتم چیکار کنید؟

اینایی که بچه‌هاشون پرجنب‌وجوشن، یادشون باشه گفتم تو گوش بچه اذان بگید تو دو تا گوشاش.

نه یکی اذان یکی اقا-اقامه نه، تو دو تا گوش اذان بگو.

حالا نه داد بزنی پرده گوش بچه پاره شه.

نه تو گوشش اذان بگو.

جوهره داشته باشه صدات بیاد.

به مرور بچه رو آروم می‌کنه.

مثلا تو یکی از فامیل‌هامون هم یه بچه‌ای بود، دکترها گفتن بیش فعاله.

دوک-داروهای عجیب غریب هم تشوی-تجویز کرده بودن.

من به خونوادش گفتم نمی‌خواد دارو بدین.

بچه بدتر حالش بدتر میشه با این داروها.

ندید آقا.

خوردن یه مدت پشت سر هم هر روز تو دو تا گوشش اذان گفتم.

الان یکی می‌خواد این بچه رو فقط بجنبونه.

انقدر ساکت شده [خنده] برعکس شده.

اینا رو قبول کنیم.

اینا رو باور کنیم.

اینا فرمایشات آل الله‌ه.

این هدیه امروزه.

حالا آثار و برکات زیادی داره.

این چند تا شما خدمتتون عرض کردیم تا برسیم بالا.

تو درس و بحث داریم.

فرصت نمی‌کنیم دیگه.

بریم سراغ درسمون.

چند تا نکته خیلی مهم و اساسی اگه برسیم البته.

برای اینکه انشاالله وقت ما برکت کنه یه صلوات بفرستیم.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

اللهم صل على محمد وآل محمد وعجل فرجه.

ببینید عزیزان ما توی این مسیر مخصوصا در مسیر حق چون حقه شیاطین میان مانع میشن.

لأعقدن لهم صراطك المستقيم.

شیطانم به خدا گفته سه بارم تاکید کرده حتماً، حتماً، حتماً کمین می‌زنم بین راه وقتی تو صراط مستقیم تو قرار می‌گیرن.

خب چه صراطی مستقیم‌تر از یک معرفت نفس، دو سیر و سلوک.

این دو تا از مهماتن.

یعنی بال عقلی، بال عملی، عقل عملی، عقل نظری به یک معنا.

این دو تا بال ما.

خب قطعاً ثبات می‌خواد، ثبات اندیشه و رای می‌خواد، ثبات عمل می‌خواد.

تزلزل انسان رو اذیت می‌کنه.

بعضیا احراز اوضات رو دست گرفتن بعد مشکلاتی براشون پیش اومده و همشون میگن این کار شیطانه.

برای اینکه شما دست نگیرید چون این‌ها فرمایشات آل الله بعد بزرگان اهل معرفت اینا رو القا کردن به ما.

ما همه رو که احراز اوضات رو همه رو بدون استثناء صدن و بدرک به شما گفتیم از ما نبود که.

چون خیلیا اینا رو ندیدن، نشنیدن، با منابع آشنا نبودن، پا درس بزرگان نشستن فکر می‌کنن ما از تو آستینمون اینا رو درآوردیم و الا همه رو ما مدرک دادیم.

خب این‌ها رو اون روزای اول اصلاً حرز عابد و جان انصاری رو تعریف کردیم براتون.

تازه امیرالمؤمنین قلم می‌زنه می‌نویسه پیغمبر املا می‌کنه امیرالمؤمنین-- چون پیغمبر تو قُرن-عمرش هیچی ننوشت.

مولا نوشت پیغمبر فرمود مولا نوشت.

تازه به قلم مولا بود داد به عابد و جان شب گذاشت زیر متکاش صدای عجیب غریب از تو خونه‌ش میومد.

اجنه بودن.

پیغمبر فرمود جنان.

حالا بیاید بگید آقا این خرافات چیه؟

جن چیه؟

این حرفا چیه؟

جن-- کاری با ما نداره.

شما بیشتر می‌فهمی یا عقل کل عالم؟

پیارش عابد و جان انصاری جانباز جنگ احد بعدم شهید شد.

برد گذاشت زیر متکاش بعد دید بدتر شد.

اون شب تا صبح صدا بدتر شد.

اصلاً نتونست بخوابه.

وحشتناک شد منزل.

اومد فردا صبح گفت یا رسول الله بدتر شد.

شما فرمودی.

فرمود این رجشون گرفته می‌خوان تو رو پشیمون کنن.

ادامه بده.

این‌ها عادیه.

تا چند روز اول برای دست گرفتن این‌ها اونا میان می‌ریزنت به هم.

تو پافشاری کن.

این ثبات خیلی مهمه.

ثبات قدم.

استقامت خیلی مهمه.

توصیه اکید بنده امشب به من و خودم و شما ثبات، اصتا-استقامت به قول حضرت استاد همیشه می‌فرمود تسبت داشته باشید آقا.

تسبت داشته باشید در عملتون، در رای و اندیشه‌تون.

برای اینکه اهمیت اینو بفهمیم خب من تو مطالعاتم خط کشیدم، یعنی کنار گذاشتم.

بعد اومدم این غذا رو مثل یه لقمه بذارم دهن شما.

از همین اوصاف Ashrar این تیکه که می‌خونم متن خود اوصافه.

یعنی مال خود خواجه‌ست.

در خصوص ثبات ببینید ایشون چی رو عامل ثبات می‌گیره.

خب روش کار کنیم.

وقتی الان بشنویم متوجه ارزش و اهمیت این جلس-جلسات میشیم.

ایشون می‌فرماید و علت ثبات مستقیم میزنه تو خال.

و علت ثبات، یه جوری می‌خونم شما برسید بنویسید و اونا هم که نمی‌نویسن توجه کنن قشنگ جا بیفته براشون.

و علت ثبات بصیرت باطن باشد به حقیقت.

بصیرت باطن باشد به حقیقت معتقد خویش معتقد نه معتقد.

یعنی اون چیزی که تو بهش اعتقاد پیدا کردی و اون حقیقتی که اعتقاد پیدا کردی معتقد تو شد.

بهش تعلق پیدا کردی به اون چی پیدا کنی؟

بصیرت باطنی.

حالا عرض می‌کنم یعنی چی.

ادامه.

"پس و علت ثبات بصیرت باطن باشد به حقیقت معتقد خویش و وجدان لذت اصابت و ملکه شدن آن حالت.

باطن را بر وجهی که زوال نپذیرد." یعنی باطن را بر وجهی که زوال نپذیرد، وجدان لذت اصابت کنه و ملکه پیدا کنه و حالت براش ملکه پیدا کنه.

وجدان یعنی همون چشیدن.

وجدان لذت اصابت یعنی اینکه وقتی تو به اون باطن به گونه‌ای رسیدی که اون حقیقت به تو اصابت کرد، فهمیدی یه چیزی وارد وجودت شد، فهمیدی از درون یه چیزی چ-جوشید.

توجه کردی؟

خودت از درون فهمیدی یه چیزی بهت اضافه شد.

از این جلسه که داری میری بیرون آقا قبلی دیگه نیستی.

یه جوش و خروشی در تو ایجاد شد.

اصابت کرد.

این وجدان کردی یعنی چشیدی رسیدی بهش.

صرفا علم فکری نبود در ملکوت وجودت، در نفست که جلسه پیش مراتبش رو عرض کردیم.

خیلی جلسه مهمی بود جلسه پیش.

در همون سیر ربوبیت نفس، نفس شد علت مؤده بر پرورش تو در طول رب مطلق رب نفس تو اراده پرورش توت کرد.

یعنی، یعنی چشیدن.

یعنی رسیدن.

ظاهراً کند و کاش معلمه.

کتاب خوندنه، بحث و شنیدنه، فهم و عمیق شدنه.

ظاهراً تو مبحث اما باطناً ملکوتت داره به تو می‌چشونه.

همین الان عزیز دلم آقا سید که از اهواز تشریف آوردن همین جا چشمش پر اشک بود می گفت ما اینجا با رفیقمون جلسه پیش نشسته بودیم.

رفیق ما گفت خیلی از آخوندا حرف شنیدیم اصلا به دل نمیشینه چی اینا.

ولی این آخونده یه جور دیگه‌ست.

این مثلا صحبت‌هاش و.

من جور دیگه‌ای نیستم.

اصلا ربطی به من نداره.

در درون خودت آقا سید این حقایق جوشیده.

اشتباه نکن.

پا درس هر کس دیگه هم بشین دل بده.

فقط موضوع اینجاست که به بنده دل دادی.

دل بده به آدمی که البته حداقل ببینی یه چیزایی که اهل عمل هست نه اینکه فقط حرف می‌زنه.

حالا نه همه حرفشو عمل کنه.

چون روایت داریم دنبال عالمی نگرد که به تمامه همه علمشو عمل می‌کنه.

اصلا پیدا نمی‌کنی.

نمی‌تونه کسی همه علمش عمل کنه اون معصومه.

نه ولی می‌بینی اهل عمل هست.

خب.

دل بدی تمومه.

تو دل دادی آقا سید یا خواهر اون قبل از جلسه که چز-چقدر زحمات قسمت خواهرها رو به دوش می‌کشَن.

به من گفتن که جلسه چهل و پنج معرفت نفس، یعنی جلسه پیش اگه اشتباه نکنم فرمودن این انفجاری بود اصلا با آتش‌فشان و همچین چیزی استفاده کردن.

چه شد؟

چه خبر شد؟

خبر هرچی بود در خود شما بود.

شاید یه کس دیگه اومد نشست گوش داد فقط خسته شد، چرت زد رفت.

اما تو چرا انفجار در درونت ایجاد شد؟

در درون خودت این اصابت وجدان یعنی این.

دارم برا شما بازش می‌کنم همه فهمش کنن فرمایش خواهر رو.

این ثبات میده.

دنبال این باشید.

دنبال این باشید این حرفا رو بخورید.

من اینجا که کمال می‌خوندم، خب الان سی و پنج ساله ما نوکری می‌کنیم مدالی که رو سینه مونه روضه‌خونی ابا عبدالله‌ست.

الحمدلله خدا از ما نگیره.

خواهشا موبایلتونو کنار بذارید.

اینایی که من دارم حرف می‌زنم موبایل کسی کار نکنه.

بعد خب همیشه به بچه‌ها چی می‌گفتم؟

بچه‌های شب جمعه‌ای‌تون هست.

می‌گفتم دعا کمالش چکار کنید؟

آفرین بخوریدش.

میشه جون کنید.

مزه مزه کنید.

اگه می‌بینید نمی‌تونید، نمی‌چشید، نمی‌تونی بخوریش به قول احسنت الله فاطمیون بذارش کنار.

نخون.

می‌بینی نمی‌فهمی اصلا درک نمی‌کنی داره خستت می‌کنه.

نخون.

کی گفته حتما بخونی؟

بخورش.

لذت ببر.

این خوردن.

آخه من با چه زبانی بگم همه بفهمین دیگه.

این تا اینجا.

و ملکه شدن آن حالت.

ملکه شدن یعنی چی؟

یعنی یادتونه ملکوت از کجا می‌اومد؟

از اصرار بر عمل.

آفرین.

از اصرار.

اصرار بر عمل.

یعنی انقدر گوش بده، انقدر بشنو، انقدر.

خدا شاهده بعضی از فایل‌های درسی و صوتی حضرت علامه رو من بیست بار گوش دادم.

خدا را شاهد میگم هر بار گوش میدم یه کلمه یه جمله میشنوم انگار جلسه پیش نشنیدم.

عجیبه.

بخوریش یعنی انقدر گوش بدی تا توش قشنگ درآری.

این ملکه شدنه.

حالا عبادت مثلا یکی یه شب، یه چله می‌گیره مثلا چهل شب نماز، بعد ول می‌کنه.

حالا دو بار به فقیر کمک می‌کنه.

نه اینم ملکات نیست.

هر وقت دیدی نمی‌تونی نبخشی این ملکه شده.

نمی‌تونی نماز شب نخونی، این ملکه شده.

نمی‌تونی اول وقت بی‌تفاوت نسبت به نمازت باشی، ملکه شده نمی‌تونی اصلا حرف زشت بزنی.

نمی‌تونی.

اصلا چشمت نمیره سمت گناه.

این پاکی، تقوا ملکه شده.

برعکسش.

نستجیر بالله تعالی که کسی نتونه چشمش رو جمع کنه.

اونوری ملکه شده.

اینا خیلی سخته تراشیدنش‌ها.

حواسمون باشه.

حالا حرف زیاد داریم پیرامون این جمله.

منتها خب می‌خوام مطالب دیگه هم بگم رد می‌شیم.

پس این‌ها کجا باید اتفاق بیفته؟

باطن را بج-- بر وجهی که زوال نپذیرد.

باطن خودت منجر بشه به این چشیدن‌ها، اصابت‌ها و ملکه شدن‌ها بر وجهی که زوال نپذیرد.

یعنی دیگه نه از دست ندی، شده باشه تو.

انقدررر خورده باشیش که شده باشی.

چطور الان غذا می‌خوری میشه این غذا میشه چی؟

بفرمایین.

چی میشه؟

میشه شما.

درسته؟

بر اساس اون مباحث روح بخاری در سر مکنون سی و یک درجه ز-- اونجا چی گفتین از قول شیخ الرئیس؟

فرمود پروردگار سبحان یه کیمیایی در وجود انسان قرار داده.

ما میته‌خواریم.

هرچی می‌خوریم مرده‌ست.

مرده‌خواریم.

گیاه، گوشت.

اینا مرده داریم می‌خوریم دیگه زنده، زنده که نمی‌خوریم.

وقتی میره تو وجود تو حیات پیدا می‌کنه، میشه تو.

توی حی حاضر.

این کیمیای خداست.

آقا گوشت، جماد، نبات بشه حی حاضر انسان عاقل.

شوخیه مگه؟

اینو خدا قرار داده در ما.

میشه عقل.

اینو می‌خوری میشه عقل.

گناه به کمال می‌رسن.

من گاهی اوقات با رفیقام در چیزی می‌خورم میگن این شیرینی که دستته، این چیزی که غذایی که بخور، بخور زود بخور.

چرا حاجی؟

این داره داد می‌زنه منو به کمال برسون.

زود باش منو به کمال برسون.

کمالش اینه.

بشه عاقل.

اون گوسفند تو، ببعی بیچاره‌ای که تو اونجا دست و پا داره می‌زنه کیف می‌کنه.

داره به کمالش می‌رسه.

تو بخوریش بشه عاقل، بشه حیات پیدا کنه.

حیات-- البته میشه تو.

حالا همین، دقیقا همین حالت این نوشت- نوشتن‌های شما، شنیدن‌های من و شما.

اینا چ-- اگه شد چشیدن، اگر شد دارایی یعنی خوردن.

خوردیش.

چیز دیگه شد تو.

اتحاد عاقل به معقول.

عالم به معلول.

عقل و عاقل و معقول.

اتحاد پیدا می‌کنی.

تو میشه همون که خوردیش.

حالا همین معارفو بخور.

بخوری انقدر مباحثه کنی، انقدر بگی، ب-- گفتن خیلی مهمه ها.

بگید برای دیگران بگید.

امتحان کن.

اصلا حتما یه هم مباحث داشته باشید.

من بارها عرض کردم خدمتتون.

دیدم باور کنید.

حالا یه وقت چیزی بگیم کسی حرف برای ما درمیاره.

متوجه شدم بعضیا که بیشتر مباحثه دارن نورانی‌ترن.

دیگه با چه زبونی من بگم؟

این چی میشه‌ها به نظر شما چه‌ها؟

می‌شینه تو جونش.

اصرار.

اصرار میشه ملکه وجودش.

ادامه من یه، یه جمله دیگه از خواجه بخونم "و به این سبب، به این سبب" یعنی همین چیزایی که تا الان گفتیم.

"صدور اعمال صالحه از صاحب آن ثبات ، صاحب آن ثبات باطنی" که بصیرت باطنی داشت خب؟

"دائم و ضروری باشد.

و به این سبب صدور اعمال صالح از صاحب آن ثبات دائم و ضروری باشد." می‌بینی که به ضروره و دائماً دنبال صدور اعمال صالح است.

اصلا مثل یه کارخونه‌ای به نظر شما چه کارخونه‌ای صادراتش خوبه، عالیه، صادرات خیلی خوبی داره، محصولاتش مرغوبه.

همه میگن از اون کارخونه خرید کن.

علتش چیه؟

محصولات اولیش یعنی اون واردات، واردات اولیش، مواد خامش اصیل بوده.

درسته؟

البته فرآیندی که صورت می‌گیره تو کارخونه هم مهمه.

چگونه بتونن بپروروند؟

شما پای کدوم درس، کدوم کتاب، کدوم عالم، کدوم جلسه بزرگ شدی؟

اینا مهمه.

اما اون مواد اولیه اگر درست بود، مرغوب بود، ص-- واردات، صادرات درست می‌شه.

خیلی واردات رو جدی بگیرید.

برای همین ما همیشه میگیم هر کتابی نخونید، پای هر حرفی نشینید، حتی هر جلسه‌ای نرید.

حرامه برای من و شما عمرمون رو هر جایی خرج کنیم.

این از فرمایش حضرت خواجه.

اما نکته.

نکته اینجاست که ما وقتی با باطنمون پیش بریم بالاخره باطن شروع می‌کنه حقایقی رو به ما انشا کردن.

می‌خوام یه تعارضی رو برطرف کنم.

ظاهراً البته تعارضه.

این باطن رو مثلا نمونه.

وقتی ما با باطنمون پیش میریم، ثبات به باطن و اندیشه‌مون میدیم، وقتی نماز می‌خونیم بالاخره می‌خوایم یه ارتباطی با خدای خودمون بگیریم یا نه؟

ما یک درکی، ما به عنوان مدرک از مدرکاتمون که پیرامون ماست یک درکی رو در درون خودمون حس می‌کنیم.

نسبت به خدایی که در محضرش قرار گرفتیم در صلاة یه درکی بالاخره باید داشته باشیم یا نه؟

مگه میشه انسان هیچ درکی نسبت به خدا نداشته باشه؟

بالاخره یه حداقلش اینه که یه صورتی از خدا انشا بشه تو قوه خیال صورتی انشا میشه از حقیقت حضرت.

همین.

چیه؟

این کیه؟

درسته؟

این، این ابتدایی‌ترین حالتشه.

مثل مثلا حضرت فرمودن فکر می‌کنم در کتاب مفضل اولین کتابی بود که بنده اینو دست پسرم دادم گفتم اینو بخون.

توحید مفضل.

خیلی بچه‌تر بود.

[مکث] امام صادق صلوات الله علیه.

دو سه شب ایشونو برد تو خونه‌ش نشوند.

آدم بره دو سه روز محضر امام زمانش.

بعد حضرت می‌فرمود املا می‌کرد ایشون می‌نوشت.

چه حقایق و اسراری.

کتابشو بگیرید بخونید عالی.

[مکث] اونجا فکر می‌کنم اونجا دیدم حضرت فرمودن که اگه از [مکث] فیل بپرسی خدا چه شکلیه؟

میگه خرطوم داره، گوشاش پهنه.

از مرغ چه بپرسی میگه شاخک داره، اینطوریه.

یه تصوری داره دیگه.

منتها اون وهمشه چون حیوان وهم داره.

عقل که نداره که.

من و شما عقل داریم.

قصه اینجاست.

حالا من جوابو دادم.

خواستم تعارض ایجاد کنم.

یه سوالی می‌خوام بپرسم.

ما جلسه پیش اگه چان-- خاطر شریفتون باشه گفتیم که چی به شدت نهی شده؟

[مکث]از خدا چیکار کنی؟

صورت انشا کنی که خدا این شکلیه.

این شرکه.

درسته؟

خب الان چه کنیم؟

می‌خوایم ح-- یه باط-- بالاخره باطن ما می‌خواد یک درکی از خدا داشته باشه.

این چگونه باشه که شرک نباشه؟

این شرک از کجا میاد؟

ما چه کنیم که دچار شرک نشیم؟

این خیلی مهمه ها این سوال.

[مکث] یعنی اگر این گردنه‌ها و این کتل‌ها رو ما رد نکنیم [مکث] ناخواسته می‌بینیم دچار شرک شدیم بدون اینکه خودمون بخوایم.

برای اینکه اینو خوب بفهمیم یه نیمچه روایت، مبسوط روایت، یه بخشش رو خدمتتون تقدیم می‌کنم.

کتاب چیه که دست منه؟

[مکث] اله شناسیه کی بود؟

احسنت.

علامه теهرانی.

خیالتون راحت از من نیست.

جلد دو.

[سرفه] ایشون یه روایتی رو میاره.

صفحه پنجاه و یک برید رجوع کنید.

جلد دو صفحه پنجاه و یک.

از وسط روایت چون طولانیه از وسط روایت می‌پرس-- خدمتتون عرض می‌کنم.

یه کسی از حضرت سوالی از امام صادق صلوات الله عليه سوالاتی در خصوص خدا پرسید.

هُشام اونجا، حالا بعضیا گفتن هِشام بعضیا هُشام تلفظ کردن هر two.

راوی روایته.

اونجا بود می‌شنید.

میگه که الی ان قال، قال له السائل فانا لم نجد موهوما الا مخلوقا.

سائل به حضرت گفت ما چیزی رو که اندیشه ما بهش برسه نیافتیم مگر آنکه چی؟

آن مخلوق می‌باشد.

ما اندیشه‌مون، فکرمون می‌خوایم به یه چیزی برسیم، نمی‌تونیم ما درک کنیم مگر مخلوق باشه.

قال ابو عبدالله علیه السلام لو کان كذلك لكان التوحید عنا مرتفعا لانّا لم نكلف غير مه- موهوم ولکنّا نقول كل موهوم بالهواس.

حالا بذارید فارسیشو بخونم فرصتمون کمه.

حضرت فرمودن که به اون شخص گفتن اگر اینطوری باشه، تحقیقاً دنبال کردن و طلب نمودن توحید خداوند از ما برداشته شده.

[مکث] اینطور که شما میگی باشه.

اگه بنا باشه هر [مکث] درکی که ما داریم از پیرامونمون حتما باید مخلوق باشه تا ما نسبت بهش درک داشته باشیم.

پس اصلا توحید از ما باید برداشته باشه.

[مکث] چرا؟

چون خدا که مخلوق نیست.

[مکث] و نمی‌تونیم هیچ درکی ازش داشته باشیم بنا به فرمایش تو.

متوجه میشید؟

خب این تا اینجا.

زیرا [مکث] که ما مورد تکلیف و جست‌وجو امری که خارج از اندیشه ما باشد قرار نگرفته‌ایم.

اصلا ما تکلیف نیستیم به چیزی که خارج از اندیشه ماست.

یعنی خارج از گرده و توان ماست.

در حالی که این همه تاکید بر توحید شده.

[مکث] ولکن گفتار ما این است که می‌گوییم تمام آنچه را که وسیله حواس ما به اندیشه ما وارد شود به وسیله حواس ما به اندیشه ما وارد شود و ما آن را درک می‌کنیم و حواس ما آنها را حد می‌زند و به صورت مثال و شکل در می‌آورد، آنها مخلوق می‌باشند.

اون مقداری مخلوقه که حواس ما میاد براش چی میزنه؟

حد میزنه.

[مکث] یعنی از اون حالت بی‌انتها و بی‌نهایت خارجش می‌کنه.

اون موهومه، اون وهمه.

و الا انسان حالا داریم رفته رفته میریم به سمت خاصی ها.

یه سمت و سوی خاصی رو برگشت و سنجاق میشه به بحث روحانیت نفس.

انسان یه وجهی تو وجودش داره، یه رتبه‌ای داره، یه معجزه خدا.

فقط هم انسان این حالت رو داره.

می‌تونه [مکث] از اون رتبه متصل بشه با که هست.

اتصال که داره و بیده ملکوته کل شی.

فسبحان الذي بیده ملكوت کل شی والیه ترجعون.

آیه آخر surah Yasin.

این رو داره تو خودش اما توجه نداره.

وقتی توجه کرد داره یواش یواش خودشو نشون میده.

توجه به نفس یعنی چی؟

تو سیر و سلوک که علامه طباطبایی تاکید داره.

توجه کرد به نفسش.

می‌بینه این نفس که متصله به دریای بی‌انتها وجود.

این نفس این قابلیت رو داره که به اندازه سعه وجودش اون بی‌نهایت رو بچشه و درک کنه.

خدا در این نفس این کار رو کرده.

این معجزه حق در نفسه.

اینم یه کیمیاست.

این وهم نیست که بخواد حد بزنه در حقیقت میگه اقرأ ورقه تعال بیا بالا.

می‌خوانی از همین قوه اول با حواس ظاهری می‌بینی.

محسوسات رو، مواد رو، ماده، عنصر.

می‌بینی اینا حد دارن، اندازه دارن.

خب بعد میری به رتبه مثالی، اونجام صورت می‌خوره شکل داره اما بازم وسعتش بیشتر از، پهناورتر از رتبه‌ی ملک.

بازم می‌بینی اون حد می‌خوره.

میری بالاتر رتبه‌ی عقلی، عقلی دیگه کلیه.

اونجا دیگه انتها نداره برات.

درک کلی حاصل می‌شه.

مثل این‌که از شما بپرسن زیبایی خوبه یا نه؟

میگی خوبه.

خب حد داره مگه؟

مگه زیبایی حد داره؟

بی‌نهایت می‌تونه مثال و مثل داشته باشه زیبایی، زشتی هم همینطور.

خب؟

آیا حد داشت؟

اینو چی فهمید؟

عقل.

چون کلیه.

جزئی‌شو کی می‌فهمه؟

جزش می‌کنه، حد می‌زنه.

وهم.

وهم جزش می‌کنه، کوچیکش می‌کنه، کوچیک‌...

جزئیاتو وهم می‌فهمه.

اون وهمه که از عقل از دایره عقل خارج شد، حد زد بهش.

کسی که با وهمش دین رو دریافته کار عقلی نکرده، اینطوری آلوده می‌شه.

می‌شه مشرک.

حالا می‌فهمیم سر آیه صد سوره یونس که بارها براتون قرائت کردیم "و یجعل الرجس على".

رجس یعنی چی؟

آلودگی.

به کیا وارد می‌شه؟

"الا الذین لا يعقلون".

عقلو تعطیل کنی میری سراغ جزئی نگری.

وهمت میاد زمینت می‌زنه.

برای خدا هم حد قائلی.

تو خون-- مثلا تو مسجد با خدایی میگی خدا اینجا هست.

تو حسینیه با خدایی، چون با وهمت اومدی.

بعد میری تو خلوت [مکث] واعظان کین جلوه در محراب منبر می‌کنند، خودم.

چون به خلوت می‌روند "نستجیر بالله" آن کار دیگر می‌کنند.

چرا؟

چرا تو خلوتت؟

به خاطر اینکه وهمت، با وهمت رفتی بالا کار عقلی نکردی جانم.

آفرین.

"لم أعبد ربا لم أره" آفرین.

این تو بحث لقاء الله خیلی پرورش دادیمش.

به فضل الهی پروروندیم اونجا.

صد و چهل و دو جلسه.

انقدرم نق نق کردن بعضیا وااای دوباره لقاء الله کی سفره‌ش جمع می‌شه؟

گفتن به من واقعا چند نفر.

گفتیم ما دیگه جمعش کردیم.

لقاء الله رو تو هیهات.

حالا جاهای بدی نرفتیم.

شبای جمعه رفتیم سر سفره منازل الصائرین.

حالا تو بس بزنی ما یه غذای بهتر از اون رو می‌کنیم.

ولی خب اون خیلی خوب بود.

ما اونجا پروروندیم همین رو.

مولا فرمود "لم أعبد ربا" من عبادت نمی‌کنم پروردگاری که "لم أره" ندیده باشمش.

این دیدن چیه؟

دیدن بصری نیست.

دیدن به حقیقت ایمانه.

"بل بحقيقة الإيمان" مولا علی فرمود.

جانم علی.

به حقیقت ایمان.

یعنی این حقیقت ایمان کجاست؟

تو وجودت.

تازه این کار چیز کشف و شهوده عقلیه.

خدا انقدر سنگ تموم بر من و شما گذاشته، رتبه‌های عالی‌تر هم در عقل گذاشته گفته عقلتم توقف نکنه.

یه سری چیزا هست عقلتم نمی‌کشه.

عقل کم میاره.

خب؟

بزن برو بالاتر.

برو تو حوزه قلب.

برو عرش.

ببین چه خبره.

از عقلتم برو فراتر.

ما فوق طور عقل، قلبه.

توجه کردی؟

اصلا من همین امشب مثلا این تسبیحات حضرت زهرا که می‌خونید من منقلب می‌شم.

امشب سخت منقلب شدم این تسبیحاتو.

هی می‌خواستم ارتباط بگیرم، اشک تو چشمام جمع می‌شد بعد از نماز که داشت پخش می‌شد.

به نظر شما یه دفعه چی منو ترکوند به شدت اشک-- یاد حضرت زهرا افتادم که صاحب این تسبیحاته.

یاد خانم که افتادم اصن منفجر شد.

اینطور نیست؟

برای همتون پیش اومده.

کلی حرف، حدیث، نمی‌دونم شعر، قصیده، غزل اینا بعد یه دفعه بگی صلي الله عليك يا أبا عبد الله.

اصلاً انگار به یه آشنایی رسیدی.

این چیه؟

این فوق طور عقله.

این تعلق قلبته.

من با چه زبونی رتبه‌های وجود رو بگم همه بفهمین.

این تعلق خاطره.

تو یقیناً از رتبه‌ی عقلیت سفر کردی رفتی به رتبه‌ی بالاتر یعنی قلبی‌ت و تعلق خاطر "إن في قلوب المؤمنين" ایمان وجهه قلبیه.

حرارت لل-- یا لمصيبة الحسین یا فی مصيبة الحسین.

حرارتی لا تبرد أبدا هیچ وقتم سرد نمی‌شه.

از محبت امام حسین یا در مصیبت امام حسین، از محبت آقا خود حرارتی تو دل، تو عقل که نذاشته.

عقل.

بله اگه دائم بمونی می‌شه مقام.

ولی باید عبور کنی.

حال البته اینو توجه داشته باشید، حال تو سیر و سلوک متفا-متفاوته با حال در عرفان‌ها.

این ذره‌وز-- اینو من هی دارم میگم زیرک‌ها حواسشون هست.

میگه کتاب سیر و سلوکی می‌خونیم میگه تو حال نمون.

بعد میره کتاب عرفانی برمی‌داری میگی-- میگه خوش به حال اونایی که حال دارن.

اینا که حرفشون ظاهراً متضاده.

نه حال در عرفان، اون حال کشف و شهود ملکه شده رو میگن.

در سیر و سلوک نه، یه حالی که میاد و میره، مقام نیست.

اینا رو حواس اون جمع باشه.

حالا به نظر شما باز تو حوزه قلب که تعلق خاطر آدم عاشق خدا می‌شه.

برای چی میای مسجد؟

نمی‌دونم.

حاجت میدن؟

این اجتماعات برای چی میری؟

چلو کباب میدن؟

شبی دو میلیون شنیدم میدن.

باک بنزینتونم پر می‌کنن.

این، این، این.

از شما بپرسم کدومتون تا حالا پول گرفتید رفتید کدوم تا زا-- میگم این حرفای شر و ورا جمع کنید، چرت و پرت‌ها رو.

خجالت بکش.

دهنتو برو آب بکش.

واقعا هیچی نمی‌دونم نه بعد برای چی میری؟

هر شب صد و هفتاد، هشتاد شب.

نمی‌دونم چرا میام، دلم میگه برو.

این دل مافوق طور عقل آقا، برهان دیگه نداری براش.

اینجا دیگه عقل کار نمی‌کنه.

حالا به نظر شما بالاترشم هست؟

آفرین.

مرتبه احدیتم ق-- ببین چه کرده خدا با ما.

میگه بازم بیا بالاتر.

به مرتبه روحت.

اتصال تو دیگه.

ان روح القلب ما ان روح المؤمن اشد اتصالا بروح الله الله اکبر من اتصال شعاع الشمس بها.

به به، به به.

اتصال روح شما با اون روح الله شدتش بیشتر از اتصال شعاع شمس به شمس.

می‌تونی پرتو نور خورشیدو ازش جدا کنی؟

می‌تونی؟

اصن دیگه نمی-نمیشه جداش، جدا کنی اصن دیگه پرتویی نیست که.

میگه روح تو به روح الله اتصالش شدیدتر از اینه.

این چه حالتیه؟

خودش هست اسمش چی؟

روح الله دیگه، روح.

مرتبه روحه.

اصن اون دیگه قابل وصف نیست اصلا.

اون مرتبه فناءه.

فناءه.

اصن دیگه طرف فانی شده.

فناء الله.

توحید افعالی‌ش لا حول و لا قوه الا بالله.

تمام افعال خودش رو مستهلک و فانی و مس-- مندک که در افعال حضرت حق می‌بینه.

میره بالاتر توحید صفاتی و اسماعی.

بعضیا توحید عبادی هم اضافه کردن چهار نوع گفتن.

حالا بعضیا هم تو دل همین اسما و صفاتی گفتن.

یعنی هرچه کمال تو وجودشه از حق می‌بینه از خودش نمی‌بینه که خودشیفته بشه.

دمنشو جمع کنه خودشو مثلا عالم ببینه این نه همه رو لا اله الا الله.

همه این‌ها از اللهه.

همش از اللهه.

بعد تازه از اینم میره بالاتر مرتبه فنا.

محو و مخ و تمس یادتونه دیگه اینا این مراحل.

بعد از اون میشد توحید ذاتی.

توحید ذاتی دیگه ذات خودش رو، عین وجود خودش رو مندک و مستهلک و فانی در ذات حضرت حق می‌بینه.

میگه یا ما الله الا هو.

لاه و الا هو.

این هو چه می‌کنه؟

این مرتبه فناست و قابل درکه، قابل رسیدنه، قابل وصوله.

چه کرده خدا با ما؟

اصن روح اعظم کی بود؟

تنزل الملائکه والروح.

احسنت.

خیلی ما گفتیم دیگه در تفسیر فرات کوفی از رو هم یه جلسه اینجا از کتاب حضرت استاد براتون خوندم.

فرمود مادر ما فاطمه زهراست.

یعنی اصن جنس روح تو جنسش فاطمیه.

حالا می‌فهمین چرا؟

اگر کسی این مراتبو طی کنه و حجاب نگذاره یعنی بین عقلش و قلبش و روحش حجاب نباشه، این مراحلو بره از وهمش گذر کنه، بره از رتبه مثال بره به عقل برسه، وهم مزاحم نشه.

خب؟

همینطور بره آخر می‌رسه به چی؟

بفرمایید.

آخر سر به چی می‌رسه؟

به حضرت زهرا می‌رسه.

ان در به مقام اندیت، مقام فاطمه زهرا.

اینو در ما این رتبه‌هاش گذاشته.

خدا آسون کرده کار رو برا ما.

اگه فقط بیرون از ما بود، در جهان آ-- نظام افقی بود، در خارج بود، ما فقط می‌ش-- هیچ درکی هم نداشتیم.

مثل حیوان.

هرچی بگو ملکوت، هرچی بهش بگو عقل، هرچی بگو بهشت، جهنم، هیچ نمی‌فهمه، درکی نداره.

چون تا وهم داره دیگه.

همون شما می‌فهمی.

می‌فهمی که بالاتر.

درک می‌کنی، می‌چشی.

چون همون رتبه در تو هم هست.

حالا رفتی فنا، فانی شدی در روح.

تو اون رتبه فانی شدی در حضرت حق.

به توحید محض رسیدی.

بعد تازه ولده اینا مزید کارشو شروع می‌کنه.

تو زحمت کشیدی به فناء الله رسیدی.

خدا چیکار می‌کنه اینجا؟

تو رو به مقام بقاء الله می‌رسونه.

باقت می‌داره.

مگر نیست که الباقی حضرت حقه.

کل من عليها فان و يبقى وجه ربک ذو الجلال والاکرام.

بله، تو به جایی می‌رسی که تو هم میشی وجه الله.

اینا وجه الله الذي یتوجه الیه الاولیا.

به جایی می‌رسی که پرچمدار اهل تقوا و اولیا میشی.

میشه.

نمیشه؟

ربنا هب لنا من ازواجنا وذریاتنا قرة اعیون وجعلنا للمتقین اماما.

میگه تو وجه الله بشی که برا اهل تقوا بشی امام.

شوخیه مگه؟

این دعای هر شبه.

قنوت نماز عشای امیرالمؤمنین مونده قربونش برم آقا.

بعد تازه باز می‌بینی که از جایی که ما اصن نه خبر ازش داریم نه می‌تونیم باخبر بشیم، بالاتر.

خودشه دیگه.

خودشو خداست و خدایی می‌کنه.

چه مائده‌هایی آماده کرده گاهی اوقات تو قنوتمون بگیم اللهم ربنا.

حالا می‌گفت، می‌تونست بگه اللهم دیگه ربناش چیه قصه‌ش اینجا؟

تو بحث رب وجودی باید کار کرد.

اللهم ربنا انزل علينا مائده من السماء.

به به، به به.

لتکن لنا عیدا لاولنا وآخرنا.

اگه عبارات عربیشو اشتباه نگم.

عید بشه برا ما.

انزل علينا مائده من السماء.

سما عالی‌ترین مراتبه.

همینطور که ارض ادنی مرتبه‌ست انزل مراتب.

و فی السماء رزقكم وما توعدون.

این سما رو بگیر عالی‌ترین مرتبه.

درست شد؟

چه خبره اونجا؟

می‌برد.

مائده الهیه.

معدوبت اللهه.

همش هم تو قرآنه.

سفره معدوبه براتون پهن کرده.

بسم الله.

اقرأ وَاقْرَأْ بخون بالا برو.

هر مقدار که قرآنی امام زمان بهت نگاه می‌کنه.

قر-- امام زمان عاشق قرآنه.

اصن عاشق خودشه چون خودش قرآنه.

خدا عاشق خودشه چون نازل کننده قرآنه.

تجلی اعظمش قرآنه.

ما بالاتر از قرآن نداریم.

اهل بیت هم حقیقت قرآنه.

حالا امام زمان عاشق کی می‌شه؟

هرکی که شبیه‌تر به قرآنه.

جلسه پیش گفتیم آقای جوادی آملی فرمودن چی؟

نخواه که، دنبال این نباش که تو امامو ببینی.

یه کاری کن امام تو رو ببینه.

این یعنی چی؟

یعنی قرآن شو.

هر مقدار قرآن شدی امام عاشق دیدنت می‌شه.

حالا اینا همه کجاست؟

همه اینایی که من براتون گفتم کجاست؟

کجاست اینا؟

این رتبه‌ها کجاست؟

بفرمایید.

در خودته.

برگردیم به بحث.

تو وجود خودته.

ببین این کتاب‌های بزرگان وقتی شما قدم به قدم با اینا بری جلو شما رو به کجا می‌کشونه؟

همش تو خودته.

یعنی جای دیگه دنبالش نگرد.

این رتبه‌ها همه تو خودته.

البته از رتبه باطنی خودت تو وجود خودت مثلاً مثال مقید که رتبه خیالیته پل می‌زنی میری به خارج از خودت.

اون خارج چیه؟

می‌شه مثال مطلق.

بهش می‌گن چی؟

برزخ.

یعنی این الان شد می‌شه گفت فرمول ارتباط با ارواح یا احضار ارواح.

بارها هم عرض کردیم.

چیز عجیب و غریبی نیست.

با علم درست پیش برو به همه جا می‌رسوننت.

و اون عالی‌ترین مرتبه که خدا قرار داده اون م-معدوبت رو، اون دیگه چیه؟

سرته.

بالاتر از اونم که اصلاً هیچکس دیگه خبر نداره سر روی سر.

حالا حرفایی که گنده‌تر از دهنمه نزنم.

یه نکته‌ای رو عرض کنم برای اینکه باز یه شبهه هم وارد کنم هم حلش کنم.

کتاب تفسیر سوره طارق و اعلی و زلزله یا جلوه‌های خلقت ملاصدرا.

اگر خواستید رجوع کنید صفحه بیست و سه.

در اینجا ایشون یه نکته‌ای رو میاره چون الحمد لله دیدم بعضیا این کتابو تهیه کردن وقتی خوندن نگران شدن بد بگیرن این تیکه رو.

می‌خوام این رفع شبهه کنم.

اینجا ملاصدرا می‌فرماید "و چون این را دانستی بدان که خارج کننده نفس ظاهرش یه تزادی با مباحث روحیت نفس داره." ما گفتیم نفس می‌خواد خارج بشه از ضعف به قوت، از ظلمت به نور، بره به سمت کمال.

درسته؟

این چی می‌خواد؟

این خروج چی می‌خواد؟

مخرج می‌خواد.

خب.

بعد اومدیم جلوتر گفتیم که این مخرج تو خود نفس تعبیه شده، رب نفسه.

اینا رو دیگه یادتونه.

گفتیم هرچی هست تو خود نفسه.

البته سلسله طولی می‌ره تا رب مطلق.

الحمد لله رب العالمين.

اینا صدنه و خدمه اون می‌شن.

اما اینجا رو دقت کنید.

ببینم شما متوجه این ظاهرا تضاد می‌شید.

کی می‌تونه حلش کنه؟

"و چون این را دانستی بدان که خارج کننده نفس در کمال عقلی‌اش از قوه به فعل"، نفس می‌خواد خارج بشه به رتبه کمال عقلی برسه از قوه بره به سمت فعل.

"ذات نفس"، ملاصدرا نوشته "نیست." یه تعارض ظاهری پیش اومد.

می‌گه ذات نفس نیست.

"چون هیچ چیزی ذات خود را از نقص به کمال خارج نمی‌نماید.

وگرنه شیء برتر و کامل‌تر از خود بود.

چون این ضروری است که بخشنده کمال، کمتر از آن کمال نیست." وقتی قرار باشه خودت، خودت رو خارج کنی، نفس ذاتا خودش خودش رو خروج بده به سمت کمال یعنی کمال رو خودش داشت.

که داره خارج می‌کنه.

خب.

می‌فرماید "چون این ضروری است که بخشنده کمال"، حالا این بخشنده کمالو بگیر نفس، "کمتر از آن کمال نیست.

و چون جهت فعل غیر از جهت انفعال است، پس آن جسمی که ترکیب یافته از ماده و صورت باشد هم نیست." یعنی باز اون چی؟

ترکیب بین ماده و صورت هم نیست.

"تا که به یکی از آن دو فعل انجامد و به دیگری انفعا-انفعال پذیرد و همچنین جسم کمال دهنده نفس نیز نیست." پس چیه؟

"چون مرتبه آن از مرتبه نفس پایین‌تر است و نفس دیگری هم از نوع آن نیست چون هیچ سزاواری و اولویتی برای برخی از افراد طبیعت واحد به حسب نا-- ذات نوعی آن نیست.

زیرا نفس از آن روی که نفس است جز به واسطه مشارکت جسم و میانجی گری وز-وز تاثیر نمی‌گذارد.

وگرنه عقل محض" یعنی عقل محض بود یعنی خالص بود.

"و چه بسا نفس شریفی که اراده خارج نمودن نفسی را از قوه به فعل نموده و از حق تعالی این ندا را شنید که انک لا تهدی من احببت." تو هر کسی رو که دوست داری هدایت نمی‌کنی این تو قرآن اومده خدا به پیغمبر میگه، به پیغمبر که عقل کل عالمه میگه تو هرکیو دوست داشته باشی نمی‌تونی خارجش کنیا.

حواست باشه.

یعنی پی-- اینجا دقت کنید چی رو داره ملاحصدرا به ما، برای شما تعلیم میده؟

اینجا داره اینو تعلیم میده.

نفس مستقل رو میگه اشتباه نگیر.

نفس استقلال نداره.

اینو داره میگه.

نفس از ربش استقلال نداره.

رب تو از رب مطلق استقلال نداره.

رب تو از مفارقات از اون ارواح و عقول که در عالم جبروتن استقلال وجودی نداره.

یعنی اون تو تحت اشراف جبروت تحت اشراف امیرالمؤمنین صاحب مقام جبروت هستی که نه رب نفس میتونه تورو مخ-- مخرج تو باشه و تورو خارج کنه، نه در ذات نفس استقلالا خروج ووج-وجود داشته باشه.

اینو داره میگه.

چی رو داره نفس میکنه؟

وجود استقلالی نفس رو.

اینو حواسمون باشه اشتباه نشه با اینکه ما قبلا گفتیم ربوبیت نفس.

یعنی خود حضرت علامه فرمود تو که مریض میشی اصلا این نفس تو، نفس خودت به سلول‌های بدنت القا میکنه سلامتی رو.

درسته؟

اینو قبلا گفتیم از رو هم براتون خوندم از اشارات شیخ الرئیس.

اونجا دارش کار میکنه نفس تحت ربوبیت ربش که در طول رب العالمینه، اون نفسو داره میگه استقلال نداره که.

متوجه شدی؟

اونجا میگه که هرچی هست تو خودته.

چون تو رب داری.

یه کانالی داری که از اونجا ارتباط داری به رب عالم.

لذا خیالت راحت هر اتفاقی بیفته تو خودته.

اما اینجا که ملا صدرا میگه حواستون باشه اینجا نفس ذاتا به خودی خود مخرج نیست یعنی وجود استقلالی نداره.

اینو داره برمی‌داره.

یعنی جدا-- نفس رو جدای از نفس کل نگیر.

حواس جمع باشه.

الان یه ذره داره حواسمون جمع می‌شه به چی؟

به اینکه چقدر راحت می‌شه تشخیص داد نهله‌های انح-انحرافی رو.

که میره سمت عرفان اما منهای حضرت زهراست.

نفسشو داره پرورش میده.

میخواد خارج بشه از ظلمت به سمت نور.

ادعاشم داره.

کارهای خارق‌العاده هم میکنه.

اما ارتباطی با حضرت زهرا نداره.

الان گفتیم نفس منهای نفس کل چیه؟

هیچی نداره.

اصلا معنی نداره.

نفس تحت پرورش نفس کله.

اصلا نمیشه به جز از کانال وجودی حضرت زهرا پرورش.

اصلا محاله.

هرکس از طریق حضرت زهرا و امیرالمؤمنین رفت تمام.

میرسوننش.

به غیر از این دو تا اینکه فرمود "أنا مدینة العلم وعلیٌ بابها" بارها عرض کردیم این باب علی موضوعیت داره.

"و سدّ الأبواب إلا باب".

همه باب‌ها بسته شد به روی مسجد پیغمبر جز باب علی.

این یعنی فقط از باب علی.

هیچ باب دیگه‌ای نیست.

نه اینکه حالا یه باب علی، یه بابم مال فلانی و فلانی.

اصلا.

فقط باب علی.

فقط باب فاطمه زهرا.

باب الفاطمه.

باب علی.

می‌گیرید چی دارم عرض می‌کنم؟

این حواستون این لا بلای مسائل عرفانی باشه هیچوقت گول هیچکسو نخورین.

بعد اتفاقا تو همین کتاب شریف انهار اربعة در شرح بسم الله الرحمن الرحیم حضرت استاد امامی نجف آبادی این شاگرد بلا فصل و بسیار عالی علامه حسن زاده اتفاقا یه بخشش همین فرمایش پیغمبر رو اونجا علم رو ما گفتیم اینجا میفرماید "أنا مدینة الحكمة".

به به، به به.

چقدر شیرین.

"وهی الجنة".

چقدر شیرین.

من، من شهر حکمتم.

همون هم بهشته.

حالا "وعلیٌ بابها".

اینم داریم.

اینجا هم داریم.

باز مولا شهر در علمه.

خب.

اونجا تو اوصاف الاشراف خواجه میفرمود چی ثبات میاره؟

ثبات، باطن، بصیرت باطنی، بصیرت باطنی ثبات میاره.

یعنی بری تو باطن.

حالا حکمت چی بود؟

باطن علم.

ربط رو دارید می فهمید؟

یه جا می فرماید "أنا مدینة العلم".

همین علم ظاهری هم موضوعیت داره.

فقط از باب علی.

شهرش هم منم.

اینجا رفت باطن‌تر.

فرمود میخوای بری به باطن برسی.

چرا به باطن و بصیرت عمیق برسی؟

چون ثبات نیاز داری.

هیچ چاره ای نیست جز به اینکه وارد بشی تو حکمت.

حکمت همین درس و بحث‌های ماست.

به زبان یونانی می‌شه هم اسمش هست فلسفه، به زبان قرآن هست حکمت.

براهین عقلی.

که وقتی قرآن میاد میگه حکمت دیگه توش عرفان هم داره.

همه چی رو جمع کرده.

قرآن و برهان و عرفان می‌شه که همش به قول حضرت استاد یک حقیقتن.

حالا اینجا میفرماید چی؟

باز اینجا میفرماید باز حواست باشه درش علیه، یک.

دوما "هی الجنة".

ما تا حالا فکر می‌کردیم که بهشت یه چیز جداییه متعلق به، متعلقش پیغمبره.

یا مثلا میگیم این مال پیغمبر، این بهشت پیغمبره.

درسته؟

پیغمبر عز دادن تو وارد بشی به بهشت.

درسته؟

یه جاییه تعلق به پیغمبر داره.

این خونه پیغمبره فرض بگیرید.

پیغمبر از شما خوشش میاد میگه برو تو این خونه.

اینو من شش دانگشو به نام تو زدم.

این بهشت مال تو.

درسته؟

الان اینجا چی رو می‌فهمیم؟

أنا مدینة الحكمة، من شهر باطن علمم باطن ثبات، ثبات.

الان می‌فهمید چرا تو این جلسات محکم دارید میشید.

خب؟

چون حکمت باطنه.

وهي الجنة همین بهشته.

همین بهشته.

نه اینکه حالا بری وارد یه جاهایی بشی بگن خب این یه خونه‌ایه که پیغمبر به تو داده.

نه اصلا همین که واردش شدی این بهشته.

یه معناش یعنی این پیغمبر خود بهشته.

چون أنا مدینة العلم أنا مدینة الحكمة هي الجنة.

یه معناش اینه خود پیغمبر بهشته.

یه معناش اینه.

اگر و علیٌ بابها از در علی فقط وارد بهشت میشی.

هیچ در دیگه‌ای تو رو به بهشت نمی‌رسونه.

همش تو رو می‌بره به جهنم.

مگر باب علی.

یه وجه دیگه‌ش اینه که الان خیلی به درد ما می‌خوره که اگر می‌خوای بری به بهشت پیغمبر یا به اینطوری بگیم به خود پیغمبر ولی که دهن، آب دهن ما بریزه میگه بهشت.

هي الجنة.

ولی اون جنت خودشه.

خب؟

میگه حالا می‌خوای بری پیغمبر برسی راهش چی رو بگید الان.

نه امیرالمؤمنین رو که گفتم.

[همهمه] احسنت به شما.

حکمت.

هي الجنة دیگه.

یه وجهش اینه.

اصلا بهشت، اون بهشتی هرچه بهشت چه تصوری داشتی ازش.

اون حکمته.

الان شما تو بهشتید یا نه؟

اگه اینطوری بریم جلو الان اینجا بهشت هست یا نه؟

الان می‌فهمید چرا آقای بهجت فرمود میری هیئت اگه پرسیدن کجا میری بگو میرم ح-حرم.

الان فهمیدید.

ببین چه خبره.

حالا من اینطوری هی رد پا گذاشتم نشونه گذاشتم تو خلوتم توسل کردم خدایا کمکم کن بتونم بچه‌ها رو برسونم از این به اون، از اون به این .

یه صلوات تقدیم کنید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم