ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد وایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمه واسال الله من فضله المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

المستغاث بک یا صاحب الزمان.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

السلام علیکم و رحمة الله.

هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحنا فدا.

در این شب شهادت پیغمبر عزیز عالم و امام مجتبی علیه الصلاة والسلام.

ان شا الله حضرت هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه.

خدای منّان غم از دلشون برداره.

تسریع در و تسهیل در امر فرجشون داشته باشه خدای منّان و ان شا الله حضرت همین استعاء همه ما و متعلّقین ما رو دعا کنن.

صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرج.

خب این جلسه به عنوان جلسه معرفت نفس هست.

فکر میکنم چهل و پنجمین جلسه معرفت نفس البته مقدماتش باشه.

چون ما تو مقدمات گفتیم هنوز هدایامون رو تقدیم میکنیم.

بعد رفتیم تو متن دیگه صرفا هدیه ها رو در جلسات سیر و سلوک تقدیم میکنیم.

امشب هم چون هنوز به متن ورود نکردیم یه هدیه گرانقدر تقدیم کنیم.

بعضا سوال میشه که آقا ما مثلا چگونه استشاره به قرآن بزنیم یا استخاره استشاره گونه؟

ما قبلا یه وجهش رو یک روشش رو گفتیم تو یادمه که در سیر مباحث نامه ها برنامه های حضرت استاد اونجا گفتیم که به یادگار از حضرت آقا مج-- آقا مرتضی تهرانی داداش آقا مجتبی داشتیم این، این رو اونم خیلی آسون و ساده است.

اینو میگم بعد منتها هدیه است چون اینو قبلا گفتم شاید کسی پیداش نکنه.

بعضیا هم پرسیدن اینو دو مرتبه میگم بعد هدیه امشبم رو که مقدار سخت‌تر از اونه روشش تقدیم کنم که البته سه تا هدیه است.

یکیش دیگه خیلی دشواره.

مقدمه میخواد.

یه وقت دیگه ان شا الله.

سه روشه.

روش اولش که قبلا عرض کردیم اینه شما قرآن رو برمیداری سوره حمدو میخونی سه تا قل هوالله هدیه به امام عصر.

خیلی آسون راحت سختم نگیر.

بعد صلواتی میفرستی.

بعد از خدا خواهش میکنی با همین زبان حال خودت محاوره با خدا از خدا خواهش میکنی خدایا در این موضوع در این مطلب به زبان خودم که بفهمم راحت از طریق قرآنت به حق قرآن و امام زمان به این دو قسم میدیم به حق قرآن و امام عصر منو متوجه کن که چه کنم به من مشورت بده.

قرآنو که باز کردی صفحه اول سمت راست مطلوبت اونجاست.

موضوعت.

میخونی از ابتدای صفحه میخونی.

اگر موضوع ادامه داشت صفحه بعدم میخونی.

به هر nefsi قرآن الهام میکنه نسبت به اون نفس.

یعنی طور نیست که بدی یه کسی برای شما بزنه اینو.

نه خودت باید بزنی و خودت بخونی.

بسیاری از عزیزانی که این رو به یادگار از ما داشتن خودشون اقرار کردن که ما اصلا آرامش گرفتیم با قرآن، با این روش.

هر جا گیر میکنیم، هر جا دلمون تنگ میشه، هر جا میخوایم خلوتی کنیم بالاخره با امام، با قرآن به همین شکل.

آقای بهجت فرمودند اگر هر مقدار الان شما با قرآن خلوت داری، همون مقدار آقا تشریف بیارن اجازه داری با امام عصر خلوت کنی.

ارتباط با آقا به هنگام ظهور شما چقدر اجازه داری؟

اصلا اون ور بگو دور از جون شما ما عمرمون قد نداد و رفتیم قبل از ظهور آقا رفتیم.

اون ور چقدر اجازه داریم با آقا ارتباط داشته باشیم؟

به میزانی که اینجا با قرآن مرتبطیم.

گفت این روش رو اصلا قرآن رو آقای بهجت فرمود اگر امام، امام زمان کتاب بشه میشه قرآن.

قبلا اینو تو سیر بحث های معرفتی مون داشتیم.

تو چقدر دوست داری امام زمانو تو آغوشت بگیری فشار بدی تو بغلت؟

خب قرآنو بذار رو سینه ات به همون عشق، به همون حال، همون توجه.

ببین چه کیفی میکنی.

این یه روش.

روش دوم در کلمه سیصد و هشتاد و نه هزار و یک کلمه حضرت استاد این کتابی که دستبنده است جلد چهارمش.

ابتدای این کلمه برید رجوع کنید.

حضرت استاد با رمز و رموز خیلی دشواره.

کار هر کسی نیست.

یه سری تکثیر حروف میخواد.

محاسبات عددی داره.

یه روش خیلی خاص و عالی رو ایشون ارائه میده که عرض میکنم دشواره.

الان وقتش نیست.

ما باید یه وقتی مقدمه ای بر این داشت وقت داشته باشیم یه جلسه بگیم.

مخصوصا اون وعده ای که به عزیزان خادمه یا زهرا این هیئت دادیم که روش محاسبه اون حروف کسری رو در علوم غریبه که اینجا هم حضرت استاد استفاده کرده بهشون آموزش بدیم.

بعد با یه چند تا آموزشای دیگه بریم سراغ این.

منتها اول که این رو حضرت استاد می‌فرمود که این اون روش سهو-- سومه من که الان حضرت استاد ابتدای این کلمه میگه و بعدا می‌خوام بگم.

بعد از این میره یه روش همین رو، همین رو ساده‌ترش رو بیان می‌کنه برای کسایی که خیلی آگاه به این علوم و رموز و این‌ها نیستن.

اون رو، اون روش بعدی رو که حضرت استاد با ذکر منبع از جناب سید علی خان مدنی نقل می‌کنه آسون‌تره.

اونو همتون می‌تونید انجام بدید هم به نیت استخاره هم استشاره.

حالا روش چیه؟

و بدان که از رو دارم می‌خونم براتون.

و بدان که جناب سید علی خان مدنی رضوان الله علیه در شرح دعای سی و سوم از ریاض السالکین فی شرح صحیفه الامام سید الساجدین همه وجوه و صور انواع استخاره را به نحو استقصا و استيفاء بیان فرموده است.

از آن جمله یکیشو اینجا داره حضرت استاد میگه که ساده شده همون فرمایش خودش تو این نک-- کلمه است که از اون صرف نظر کردیم.

به نقل از کی؟

به به.

سید ابن طاووس.

ایشون کسیه که می‌فرمود کی گفته باب علم و باب یقین مسدوده؟

کی گفته مسدوده؟

من همین الان هر وقت در هر مشکلی می‌مونم سوالی برام پیش میاد، سوال جدی؛ میرم محضر امام عصرم از ایشون سؤال می‌پرسم.

کی گفته؟

باب علم و یقین بازه.

راه ارتباط با آقام بازه.

خب یه همچین کسی داره آموزش میده امشب به شما.

بعدم با چه واسطه‌هایی.

سید علی خان مدنی بزرگ و حضرت علامه.

به به.

به به.

می‌فرمود من اراد الاستخاره بالقرآن المجید.

اگر کسی به قرآن مجید اراده، اراده، اراده کرد که استخاره بزنه که حالا از نحوه روش در میاد که استشاره هم هست.

یعنی کسی بخواد مشورت از قرآن بگیره.

این دستورشه.

فلیقرأ الآیه الكرسی.

آیه الكرسی رو می‌خونه تا کجا؟

اینجا عینا نوشته الهم فيها خالدون.

یعنی سه آیه رو.

آیه الكرسی رو که سه آیه رو خوندی و آیه وعنده مفاتح الغیب لا يعلمها.

این تا کجا؟

تا الى مبین.

تا آخر آیه.

اینم که خوندی.

ثم يصلي على النبي عشرا.

ده بار صلوات می‌فرستی به پیغمبر.

اللهم صل على محمد و آله.

ثم يدعو بهذا الدعاء.

بعد این دعا رو می‌خونی.

حالا من عکسشو می‌گیریم.

بچه‌ها میگن عکسو بگیرن بذارن تو کانال.

ولی آروم آروم می‌خونم خواستی هم بنویسی.

اللهم انی توکلت عليك وتفعلت بكتابك فأرني یعنی پس به من نشون بده ما هو المكتوم فی سرك المخزون فی غیبك.

اون سر مخزونی که تو غیبته.

به به.

يا ذي الجلال والاكرام.

اللهم أنت الحق وأنزلت الحق بمحمد صلى الله عليه وآله وسلم.

اللهم أرني الحق حقا حتى أتبعه وأرني الباطل باطلا حتى أجتنبه.

به رحمتت که يا ارحم الراحمین.

خب.

ثم وقتی که این کارو کردی و ادعiero خوندی.

ثم صف صفحة المصحف باز می‌کنی قرآن رو و تعد الجلالات من، من صفحة اليمنى.

یعنی تعد از عدد میاد دیگه.

عدد میده یعنی می‌شمری جلالات یعنی چی؟

لفظ جلاله الله رو.

لفظ جلاله الله رو تو صفحه اول می‌شمری.

همون صفحه سمت راست.

و تعد بعدة الجلالات اوراقا من صفحة اليسرى.

به تعدادی که لفظ جلاله الله تو صفحه سمت راست بود به همون تعداد شروع می‌کنی ورق زدن.

دیگه صفحه نمی‌شمری ها ورق می‌شمری.

حواست باشه.

مثلا هفت تا الله بود هفت تا ورق می‌زنی.

این ورق رو زدی مثلا تموم شد.

ثم تعد بعد میری سراغ ش-شمردن چی؟

سطور، سطرها.

تعد الأسطر بعدد الأوراق من الصفحة اليسرى.

چند تا ورق زدی؟

هر چند تا بود همون مقدار سطرها رو حالا شروع می‌کنی ورقتو زدی تموم شد، میری سراغ صفحه سمت چپ.

صفحه‌ای که مونده تو صفحه چپ.

ورق‌ها رو زدی تموم شد، صفحه سمت چپ از بالا شروع می‌کنی به همون تعداد سطرها رو شمردن.

مثلا هفت تا لفظ جلالی الله بود هفت ورق زدی میای سراغ هر ورق‌ها که تموم شد میای سراغ صفحه سمت چپ هفت سطر می‌شماری به این شکل.

فما یأتی بعد ذلك الله اکبر.

آنچه که بعد ذلك یعنی بعد.

فما یأتی بعد ذلك بعد از این یعنی شما رسیدی به هفت سطر هفتم خب بعد از اون.

اینجا سید ابن تابوس داره میگه ها این چیه؟

بگم تعجب می‌کنید.

می‌فرماید اینا از اسرار قرآنه ها.

حالا یکیشه.

چه ها می‌کنند با قرآن.

فما یأتی بعد ذلك فهو بمنزلة الوحي.

الله اکبر.

یعنی به تو به نفس تو وحی میشه اون لحظه.

وحی برای توئه.

یادتونه اون جلسه یکشنبه بود کی بود اینجا عرض کردیم إعلام و یادتونه؟

القا و الهام و ایحاء.

اون س-- چند تا سطری که باقی مونده.

حالا اگر موضوع ادامه داشت صفحه‌های بعدشم میری، این وحی خدا به قلب توئه به نفس توئه.

یعنی خدا مستقیم داره با تو سخن میگه.

دیگه چی بگیم؟

دیگه کسی نیاد بگه من گم شده دارم.

من نمی‌دونم چه کنم، چه نکنم.

گرفتارم.

یکی بیاد راهو به من نشون بده.

بسم الله.

من از این روش بهره‌ها بردم.

یعنی به شما نمی‌تونم اینجا پشت بلندگو بگم.

زبانم بنده.

انشاالله بهره ببرید ما هم دعا کنید.

آیا یه دو تا مثال از جاهایی که ما می‌تونیم استفاده کنیم.

مثال از چی؟

جاهایی که ما می‌تونیم استفاده کنیم.

مطلقا در هر کاری، هر جایی، هر کار و هر جایی.

استخاره‌ی بر-- یعنی چی؟

بر وزن استفعال.

استفعال دیگه.

یعنی باب استفعال.

یعنی چی؟

یعنی طلب کردن خیر.

یعنی تو از خدا خیر طلب می‌کنی.

من نمی‌دونم خیرم چیه.

تو کارم، تو درسم، تو ازدواجم، توی رشته تحصیلیم.

می‌خوام یه شهری برم سکنا بگزینم.

نمی‌دونم خونه بخرم، خونه اجاره کنم.

هرچی، هرچی.

اصلا قبل از یه تصمیم گرفتن می‌خوایم استخاره بگیریم- نه.

تصمیمم نداره.

مشورته دیگه.

شما اصلا می‌خوای تو یه موضوعی از خدا مشورت بگیری.

من اصلا امشب می‌خوام بیام یاز-- تا اینقدر دستت بازه.

می‌خوام بیام یازهرا امشب اینجا با شما صحبت کنم.

خدایا ده تا پونزده تا موضوع رو ذهنم رو درگیر کرده.

کدومش صلاحه؟

خدا تو به من مشورت بده.

اصلا هیچ کدومشو انتخاب نکردم که بگم این خوبه یا بده.

نه.

مشورت می‌گیرم.

باز می‌کنم.

اصلا وحیه به تو.

جان؟

آدرسشو؟

عرض کردم این کتابی که دست محمود جلد چهارم هزار و یک کلمه.

کلمه‌شم بود سیصد و هشتاد و نه.

البته ابتداش نگاه کنید.

ابتداش این صفحه اولی که می‌بینید اگر چشمتون ببینه، می‌بینید رمزیه.

یه سری با حروف کسری و اعداد کسری نوشته شده و حتی توضیحات حضرت علامه‌ام به صورت رمزیه.

اون روش اصلیه.

خب؟

چون حضرت استاد بالاخره می‌دونه آدمای ضعیفی مثل من هستن خب نمی‌تونیم اون روش немного ثقیل علم خاصی رو می‌خواد.

کار ما رو آسون کرده.

این رو فرموده این همونه.

این ساده شده همونه.

این فرمایش حضرت استاده.

ساده شده همونه.

حتی می‌خوای مثلا برای بچه‌ات اسم بذاری.

هرچی تو هر چیزی گیر کردی.

ساعت، زمان خاص نداره؟

ساعت، زمان خاص- نه.

نه زمان داره، نه ساعت.

هر وقت که فقط مزاجت سرحال باشه.

من مثلا یکیشو بگم هی دارید هل چیز می‌کنید ما رو تحریک می‌کنید.

یه دونه‌شو بگم.

خیلی سالای پیش تو این هیئت یه متاسفانه، چی بگم؟

شیطان نفوذ کرد همین هیئت و خیلی هیئت عجیبی بود خیلی سالای پیش و افتادن به جون هم بچه‌ها.

هیئت پاچید.

همین هیئت که قشنگ اینجا حسینیه این طبقه که الان شما با آقا همه آقایون پرش کردید، از م-- یعنی از این ازدحام بیشتر پر پر میشد.

خانوما هم پایین پر پر میشد.

گاهی تو کوچه هم وایمیستادن و ما مثل الان هم درس و بحث اینطوری نداشتیم.

یه نمک عجیبی این هیئت داشت.

متاسفانه بچه‌ها قد ندونستن یهو افتادن به جون هم.

دعوا شد و کلی ب-برا ما حرف ساختن.

ما کاری نداریم پ-پاچید هیئت.

ما موندیمو شش، هفت نفر.

اون جمعیت هزار نفری شدیم یهو شش، هفت نفر بعد من خب یه دلم می‌گفت ول کن بابا برو تو دانشگاه رشته پزشکی قبول شده بودی ول کردی اومدی زندگیتو گذاشتی برای این جوونا.

آخرشم زدن لهت کردن بدترین تهمتا رو بهت زدن حرفا و حرفا.

برو دنبال زندگیت.

یه دلمم می‌گفت نه آخه آدم باید الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا استقامت بورزه.

وقتی راه حقه عبرت بگیر از قبل دوباره شروع کن.

از هر کی مشورت می‌کردم می‌گفت عقلت کمه اگه ادامه بدی ول کن برو بابا تعویض بده برو.

رفتم کوه خضر.

حضرت خضر قم.

یه سحری و بعد از زیارت آقای بهجت بود.

رفتم بالای کوه حضرت خضر.

اونجا خلوت کردم و خلاصه قرآن رو باز کردم و استشاره به قرآن زدم و خیلی برام جالب بود.

دقیقا از خدا خواستم خدایا به من مشورت بده من چیکار کنم این جر-- این حرکت، این هیئت ادامه داره یا نه؟

چی میشه بالاخره؟

بعدم چقدر پشت سر من حرف زده بودن آدما، همین بچه حزب‌اللهی‌ها تو همین محل.

اصلا مساجد اطراف ما رو به چشم مثلا خارجی نگاه می‌کردن.

یه چیز عجیبی به شما بگم.

خلاصه دیدم آیات حضرت-- سوره حضرت نوح.

آقا ببخشید سور-- کشتی نوح، آیات کشتی نوح اومد که این کشتی نوح طوفان زده افتاده تحت بلا ولی افتاده تو تلاطم این طوفان.

یه تلاطمیه.

خیلیا غرق میشن اما بالاخره این کشتی به سرمنزل مقصود می‌شینه، می‌رسه.

کجا این کشتی نشسته می‌دونید؟

[پچ،پچ] نه.

از کربلا رد میشه که زلزله‌ای می‌شه حضرت نوح می‌خوره زمین.

تیشانی مبارکش می‌شکنه.

میگه خدایا چه خبره؟

خدا می‌فرماید هم اکنون کشتی تو از روی سرزمین کربلا داره عبور، عبور می‌کنه، عبور می‌کنه.

نه.

مسجد کوفه.

آفرین می‌شینه تو مسجد کوفه [مکث].

بعضی‌هام تو بعضی روایات دیدم بالعکسشو گفتن.

گفتن از مسجد کوفه از اون تن، تنور که تو قرآن میگه از تنور می‌جوشه آب از اونجا آب می‌جوشه و کشتی میره رو آب.

یا حالا اونایی که قائلا همونجا می‌شینه یعنی دو مرتبه برمی‌گرده همونجا.

در هر حال کشتی نوح، حضرت نوح.

بعد خب گفتم باشه.

ولی به هر کی می‌رفتم مشورت می‌گرفتم از اساتیدمون حتی می‌گفتن بابا ول کن برو دنبال زندگیت بیکاری.

هر بار خدا می‌دونه من به قرآن به این روش رجوع کردم.

همش کشتی نوح می‌اومد.

بدون استثناء کشتی نوح، کشتی نوح، کشتی نوح، کشتی نوح.

من یقین کردم فکر کنم به آقای طالبی هم گفته بودم یه بار یادتونه؟

قصه کشتی نوح.

یقین کردم که این رشته سر دراز دارد و این کشتیه وقتی به سرمنزل می‌شینه و از این امواج سهمگین نجات پیدا می‌کنه، دو مرتبه بالاخره اون خروش‌ها شروع میشه و چه و چه.

الحمدلله همون هم شد.

یعنی من قرآن کمکم کرد، قوت قلب بنداد که این راه رو ادامه بدم.

پرچم رو زمین نگذاریم.

خب؟

اگر ادامه نمی‌دادم چی میشد؟

الان این جلسه نبود [مکث].

بد بود یا خوب بود به نظرتون؟

ببینید چقدر مهمه استشاره کردن با قرآن مشورت گرفتن.

یه بار هم اوایل اوایل هیئت دوباره این مشکلات پیش اومد که اونا دیگه بدجوری ما رو زدن.

نمی‌دونید دیگه چیا به ما بستن.

یعنی من هر حرف زشت و تهمتی تو این عالم وجود داره به ما بستن.

موت اسود به واقع در خصوص ما پیاده شد.

اول اول.

خیلی قلیل از شما بودید اون موقع و می‌دونید آقا جواد بوده و می‌دونه.

اون موقع هم هر وقت به همین روش میزدم به قرآن قصه حضرت یوسف و برادراش می‌اومد و حالا الان میرن میگن حاجی ادعا کرد ما یوسفیم و اینا برادرهای ما بودند.

نه.

داره از این بالاخره در مشرب حضرت یوسف این اتفاقات برات رخ میده که واقعا هم همون شد.

خب بریم سراغ درس بحث‌هامون.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

جلسه پیش که ما در خصوص ربوبیت نفس با هم سخن گفتیم، یه چند تا می‌خواستم رفرنس بدم به چند تا کتاب خیلی عالی و خوب که اینا رو حتما باید شما بخونید این کتاب‌ها رو که مرتبط با موضوع ربوبیت نفس بود و اینکه نفس اونچه که اخذ می‌کنه و تلقی می‌کنه در جوهر خودشه، در خودشه، در ذات خودشه.

یعنی از درون می‌جوشه.

نفس از بیرون چیزی نمی‌گیره، از خودش می‌جوشه.

از ملکوت وجود خودت حقایق منفطر میشه، منفجر میشه.

انفجار نور حتی مطلع الفجر.

این انفجار نور تو نفس خودت رخ میده.

این قدرت نفسه، ربوبیت نفسه.

منتها به قدر این سرعت بالاست که همش هم تجلیات حضرت حقه تو متوجه نمیشی.

متوجه نمیشی از درون خودته [مکث].

به خاطر اینکه این رو خوب متوجه بشیم و استخوان بندیشو محکم کنیم، یه بخشی رو این رساله که ام دست منه، اتحاد عاقل به معقول.

اصل رساله مال استاد حضرت علامه، مرحوم علامه رفیعی قزوینیه اصل رساله.

منتها حضرت استاد حالا تحشیه بگیم تعلیقه بگیم خودشون تواضع می‌کنند.

میگن یه تعلیقه‌ای مثلا نوشتیم اما به واقع فرمایشات حضرت استاد خودش یه رسالت، رساله و اصلا خودش-- شما بدون این تعلیقات حضرت استاد که خودش یه کتابه، این کتاب اطاعت عاقل مغلوب، مغلوب علامه رفیع از اینا رو بخونی گیج می‌زنی اینطوری به شما بگم.

حالا یه بخشش حضرت استاد می‌فرماید، میاد ارجاع میده به فسوس ابن عربی.

می‌فرماید شیخ اکبر در اواخر فصل شعیبی فسوس الحکم بر مبنای محکم تجدد امثال که حرکت در جوهره [مکث]، که حرکت در جوهر شاخه‌ای از آن است، اعنی تجدد امثال که هی این از مثلی به مثلی، مثلی به مثلی از وجودی به وجود جدیدتری هی منفعل میشه.

هی انسان آن فور آن انسان جدیدی میشه.

تجدد امثال.

صورت‌های جدید به خودش میگیره.

منتها انقدر سریعه تو متوجه نمیشی.

[نفس عمیق] می‌ف، می‌فرماید ریشه‌ی کهن حرکت جوهری‌ست، همون حرکت جوهری‌ست.

در همین انتقال و استکمال نوری تدریجی و اشتداد جوهر ذات نفس، اشتداد جوهر چی؟

ذات نفس.

هرچی هست بر می‌گرده به اون ذات نفس.

ما داریم بحث معرفت نفس می‌کنیم‌ها.

حواسمون باشه.

اشاره میکنه به این جمله‌ی عارف عربی "و من اعجب الامر" از عجیب‌ترین امور عارف عربی داره میگه، حضرت محی الدین.

"انه من الترقی دائما ولا يشعر بذلک للطاقت الحجاب و رقته".

اینکه تو دائما مشغول ترقی، ارتقاء وجودی و رشد و اشتدادی شدت میگیری، وجودت از ضعف میره به قوت.

اما به جهت اون حجابی که قرار گرفته شده و اون لطافت و رقت تو متشا، متوجه این نمیشی.

متوجه این حرکت نمیشی.

"و تشابه و تشابه الصور مثل قوله".

مثال میاره از فرمایش حضرت حق در قرآن "و اتوبهِ متشابه".

میگه این همونه.

یعنی این فرمایش حضرت استاده.

یعنی عجب اینکه آدم حضرت علامه حسن زاده داره می‌فرماید.

عجب اینکه آدم دم به دم در ترقی‌ست و از جهت لطافت و رقت حجاب توجه به دان ندارد.

لطافت و رقت حجاب به این معناست که صانع حضرت حق از بس که نقاش و مصور چیره دست است، اسمش مصور بود دیگه.

از تجدد امثالی که در، که پی در پی می‌آورد به تجدد و آمدن امثال آن پی نتا، نتوان برد.

بلکه محجوبین یک چیز پندارند.

فکر می‌کنند یک حقیقت، یک وجود، یک وجود ثابت همینی که هست.

هیچ تغییر و تبدلی درش نیست.

همین خود حضرت علی رو دارم میگما.

فکر می‌کنند همینه.

[نفس عمیق] و حجاب همین صور اشیاست.

نترسید الان مثال میزنه براتون آسون‌سازی میکنه.

یعنی همین مظاهر متس، متکثره که حجاب ذات‌اند.

به مثل کسی که در کنار نهر آب تندرو عکس خود را در زمان ممتد ثابت و قار می‌بیند.

یه دونه می‌بینه عکس خودش رو.

و حال اینکه عکس از انعکاس نور بصر در آب است و آب قرار دارد یا ندارد؟

ندارد و دم به دم عکس جدیدی اه، احداث می‌شود.

مثلا شما عکس خودت رو روی رودخونه که به سرعت داره میره نگاه کن.

ثابت میبینی.

در حالی که به شدت این در حال حرکته.

آن فور آن عکس جدید، عکس جدید.

دقیقا این مثال در من و شما داره پیاده میشه.

نفس ما [نفس عمیق] به حرکت جوهری در ذات خودش آنی سکون نداره.

آن فور آن در حرکته.

بهش میگن تجدد امثال.

هی صورت پشت صورت، صورت جدید.

این از کجا میاد؟

این انشاء صور، این یه ربی وجود داره که داره پرورش میده تو رو.

این ربی که داره تو رو حضرت علی رو پرورش میده آن فور آن از صورتی به صورت جدیدی، اون کیه؟

اون کجاست؟

اگر بخواهیم وجه اتمشو بگیریم، اون رب مطلق الحمد لله رب العالمین.

اون الله.

امانم ما گفتیم که سلسله طولی وسائط فیض رو نمیشه برداشت.

همینطوری بیا ما رب‌ها رو دیگه شمردیم.

رب‌ها رو در سیر بحث سیر و سلوکیمون رب‌ها رو از عالم بالا آوردیم.

هر عالم و هر رتبه‌ای چه در بیرون، چه در خودت یه ربی داشت.

دارن اونا شما رو می‌پرورونند.

اونا صدنه و خدمه الله‌اند.

اونا ملائکه عالم‌اند.

اونا در طول هم‌اند همینطور بیا پایین، بیا پایین، بیا پایین.

دیگه از حیث نزولی بگیم آخرین رب، از حیث صعودی بگیم اولین رب.

که داره فیض رو از رب مطلق می‌گیره و تو رو پرورش میده خودتی.

اون رب خودتی.

نفسته.

نفس شما از یه کانالی داره اخذ فیض می‌کنه.

اون کجاست؟

کجاست؟

بفرمایید کجاست؟

بیرون از شماست؟

که نیست.

داخل شماست؟

خب کجای شماست؟

کجا نداره؟

النفس فی وحدتها کل القوی.

یک نفس همه این مظاهر متکثره وجود شما اعم از اعضا و جوارح، چه ظاهری، چه باطنی همه شعون اون یک نفسن.

شما یک خود بیشتر نداری که یک من، یک نفس، یه نفرم، یکیم، یه دونه‌م.

همون.

اون داره آن فآن همون داره که ما قاصریم.

چی بگیم؟

چیه؟

اون چیه؟

نمی‌دونیم.

لذا می‌گیم اون، او.

به خودتا، به خودت میگی اون.

نمی‌دونی چیه، چیه؟

زور می‌زنیم نود و نه وجه از حدیث من عرف رو می‌فهمیم با کمک و امداد و عنایت حضرت استاد.

اما آخریشو دیگه هیچکس نمی‌تونه بفهمه که فرمود من عرف نفسه فقط عرف ربه.

چون نمیشه نفس رو شناخت چون وصله به دریای لایتناهی وجود نمیشه شناختش.

پس همونطور من عرف نفسه هم دیگه برداشته میشه.

نمی‌تونی به خودت-- نه چون نمیشه خدا رو شناخت من عرف نفسه فقط عرف ربه.

چون نمیشه نفست رو بشناسی پس خدا رو هم نمی‌تونی بشناسی.

منتها دقت کنید من عرف نفسه فقط عرف ربه هو.

یعنی رب خودت رو هم حتی نمی‌تونی بشناسی.

این میگه ربه هو رب خودت رو.

چه برسه اون الله رو.

خب بعد چه کنیم؟

ولش کنیم؟

نه.

نود و نه وجهشو که می‌تونیم رساله صد وجه حدیث من عرف علامه نود و نه توش اینه که بله می‌تونی.

صد-- نود و نه وجهشو میگه مثل اینکه ما الان داریم میگیم دیگه.

یه وجه معرفت نفسه.

که هر کدوم از اون وجوه ده‌ها کتابه.

بعد ادامه میدن.

و چون-- من الان تازه به اون مطلب اصلی نرسیدما تو این نکته.

و چون مبرهن است که نفس فی وحدتها کل القوی یعنی یه نفس همه این‌ها شعون و کثرات اون هستند.

پس آنچه را ادراک می‌کند همه آنها به ادراکات حضوری‌ست.

به به حضوری‌ست، نه حصولی.

حالا توضیح میدم قشنگ براتون باز بشه با یه مثال قشنگ از شیخ الرئیس.

اینجا رو فعلا فراموش از استاد تا آخر بریم.

پس این ادراکات حضوری‌اند، نه حصولی.

یعنی با تحصیل و درس و بحث نیستا.

این علت مؤدّه است.

اینکه تو داری می‌شنوی، می‌نویسی، مباحثه می‌کنی، می‌خونی.

اینا ال-علت تامه نیست.

مؤدّه‌ست یعنی کمک می‌کنه.

این حصولیه.

این نوشتن‌های شما، گوش دادن‌های شما، گفتن من، مباحثات اینا چی‌اند؟

حصولین، حاصل میشن.

علم ح-حصولین.

اما اون حضوریه اصله.

حضوری تو خودته.

از خودت می‌جوشه.

عجب!

حالا بریم جلوتر کیف کنیم.

لذا خودتونو بشناسید و اتحاد مدرک با مدرک است.

این همون-- چون اسم کتاب چیه؟

اتحاد عاقل به معقول.

اتحاد مدرک که شمایی با مدرک، با اون چیزی که درکش می‌کنی یک حقیقتی‌د.

دو تا نیستید، مطلقا.

این جواب اوناست که میگن آقا فلان کار خیر رو انجام دادم حاجت نگرفتم.

بهتر که نگرفتی.

چون اتحاد عمل و عامل.

درسته؟

عمل و عامل اون و اون معلوم.

اون کاری که، دنبال چی؟

حالا یه عملی رو انجام دادی.

عامل کی بود؟

شما.

همه یکی هستید.

حالا شما به مطلوب رسیدی؟

خبر نداری.

که چون حکمت بلد نیستی خبر نداری.

خواه مدرک حاس باشد یعنی جز حواس باشه یا متخیل یا متوهم یا عاقل که مدرکاتشان که محسوس، متخیل، متوهم و معقول است، متحد‌اند.

هرچی، هرکدوم از این‌ها باشه، چه رتبه خیالی و مثالی، چه عقلی، چه هر رتبه‌های بالاتر، همش تو خودتن.

اتحاد وجودی خودت با خودت داری در هر لایه‌ای.

و اگر صور نوریه علمیه در گوهر نفس و در حقیقت ذات او رسوخ نکنند و عین او نگردند، استکمال و سلوک، آقا سالکین علیهم السلام گوش بدن، سلوک تدریجی و ترقی و انتقال نوری وجودی تحقق نمی‌یابد.

میگه اگر چنانچه، این چیزی که بالاخره شما الان داری یه چیزی رو از من می‌شنوی، این علمه خب.

برای این علم، برای اینکه تو درکش کنی صورت علمیه‌ای تو سقع نفست، تو ذات خودت انشا باید باشه، باید بشه.

یعنی و الا تو چی، چه درکی از حرف من می‌کنی؟

اول قو– قوه خیال، اول که قوای سامعت می‌شنوه میده به حسه مشترک، حسه مشترک میدش به قوه خیال براش صورت انشا کنه.

این صورت که انشا شد کجا انشا شد؟

برای اون حرفی که داری از معلمت می‌شنوی، اون علم تو قو-- تو نفست انشا شد.

به اون میگن صورت علمیه.

در رتبه مثال البته.

همینطوری میری تو عقلت به صورت کلی خودش رو نشون میده تشخیص میدی این کلیش زیباست یا نازیباست.

اصلا چیه؟

رتبه‌ش چگونه است؟

بعد میدیش به قلب که بهش تعلق خاطر پیدا کنی.

به این، این که در خودت داره اتفاق میفته صورت علمیه همین علم خارجیه که داره به صوت مادی می‌شنوی.

میگه اگه اون نباشه چه رشدی، چه ترقی؟

تا در شما nefsi نباشه که نچشه و دارای این حقیقت نشه، چه ترقی، چه سلوکی، چه رشدی؟

پس باید تو شما یک قوه دراکه بهتره بگیم نه مدرکه.

به شدت درکمند باشه که این رو درک کنه، رتبه به رتبه بده ببرتش، اون حقیقت رو ببره تا ذات تا ثغر ذات خودت که بفهمی چه خبره.

باز من هنوز به اصل موضوع نرسیدم.

ببین پایین رو خط کشیدم.

اصل اینجاست.

بریم جلوتر.

و حال اینکه این اصل موضوعه و حال اینکه نفس فرمایش حضرت استاده و حال اینکه نفس به دانستن چیزی چنین استکمال را در جوهر ذات خود بفرمایید ببینم دارا می‌شود باید بگیم الان یا داراست؟

یک بار دیگه بخونم خوب توجه کنید.

حال اینکه نفس به دانستن چیزی، یه چیزی دو-- تازه متوجه شد.

به دانستن چیزی چنین استکمال را بالاخره کماله.

قبل از اینکه شما اینو متوجه بشی این کمال رو نداشتی.

شما تو این جلسه الان داری صاحب یک کمالی میشی.

داری ارتقای وجودی پیدا می‌کنی.

و حالا می‌فرماید نفس به دانستن چیزی چنین استکمال را در جوهر ذات خود- داراست.

آفرین به همتون.

ماشالله.

ماشالله.

احسنت.

خداروشکر که ما با شما همسفریم، همسفره‌ایم.

داراست.

اه به به، به به.

چقدر من زور زدم به همین یک کلمه از تو استاد برسونم خودمونو.

در ذات خود داراست.

این همه کتاب‌ها از کجا اومده اینا؟

اینا از کجا اومده؟

همش از درون خودشون جوشیده.

الله اکبر.

ببین چه خبره در درون ما، در ذات ما، در نفس ما.

که بعد حالا از عرض شود اسکندر اینجا حضرت استاد مطلبی رو میاره که از استادش ارسطاطالیس سؤالایی رو میپرسه.

یک کتابش، یک کتابی شده از این صد و پونزده تا مسئله‌ست که ایشون اسکندر شاگرد ارسطاطالیس که معروف به همون ارسطو پرسیده بوده.

یک کتاب خیلی شیرینه بگیرید بخونید.

اون صد و پونزده تا سؤال و جواب‌هاش هم خیلی عالی.

یک جواب اینجا حضرت ارسطو به اسکندر میده که مرتبطه با این بحث منتها چون نکات دیگه‌ای رو میخوام عرض کنم ازش صرف نظر می‌کنم.

یه جلسه دیگه انشاالله.

حالا، میخوام یه ذره بحث رو ارتقا بدم.

بحث الان چی بود؟

ربوبیت نفس.

قدرتی که در درون نفس تعبیه شده و هرچه قوا داره این نفس مثل سامعه، لامسه، ذائقه، چاه اینا تازه ظواهره‌شن و قوای باطن همه شؤون اون نفس واحدن.

لذا عن النفس فی وحدتها کل القوی همه اینا.

یعنی نفس داره می‌بینه، نفس داره می‌شنوه، نفس داره می‌چشه.

لذا نگو که چشمم دید.

حالا وضو می‌گیرم آب می‌ریزه رو چشم، اون کدورت‌ها میره.

خب آب ریختی، آب خود آب ظاهری بله کدورت چشم ظاهری تو رو می‌بره.

این چشم آلوده شد به گناه.

وضو که می‌گیری میگه این چشم ظاهری تو رو پاک می‌کنه.

اما مگر بر اساس همین اتحاد عاقل به معقول، الان این درکی که تو با قوه باصرت کردی چیزی جز نفسه.

مگر نفس نمی‌بینه؟

از کانال این پی، این چشم.

اما نفست دید.

با اون چه می‌کنی؟

اون صورتی که در نفست إنشاء شد، اون رو میشه ببریش؟

رفتنیه؟

اون دارایی تو شد تا ابد با توئه.

لذا اصلا تو چه شکلی‌ای؟

شکل نفستی.

نفست چه شکلیه؟

شبیه دیدن‌ها، چشیدن‌ها، شنیدن‌ها، بوییدن‌ها، لمس کردن‌ها همینطوری بلا بالا.

تخیلاتت، توهماتت، تعقلاتت، ادراکاتت، تعلقاتت، حوزه قلب.

همینطوری برو.

تو این شکلی‌ای.

از خودتی، چیز جدایی نیستی.

حالا این ربوبیت عام و خاص داره.

بالاخره شما یه حضوری رو داری درک می‌کنی.

به نظر شما اولین درکی که شما داری از خودته یا خارج از خودته؟

اولین درک.

حالا من نمی‌دونم چی بود.

هر درکی.

چرا میگن بچه تا به دنیا اومد تو گوشش اذان بگو.

داره اولین درکش رو می‌گیره دیگه.

اون مدرکه، مدرکش میشه اون شنواییش.

صوتی که داره می‌شنوه.

اولین درک این بچه هرچی باشه تم-- به قول فرمایش حضرت استاد تمام تمثلاتش رو چه در بیداری چه در خواب و تمام مکاشفاتش رو در دنیا و برزخ و آخرت می‌سازه.

الله اکبر.

اولین تحریک قوا چون نفسه درش پاش باز میشه.

این یه عام داره، یه خاص.

حالا من سوالم این بود اولین درک، حالا شما قواى وجودیت که شؤون نفس‌ن، تحریک میشن با یه چیزی تحریک میشن.

یعنی یه چیزی رو درک می‌کنی یا با شنیدن یا با دیدن یا با چشیدن یا با لمس کردن یا با بوییدن.

این تازه ظواهره.

بعد میری به باطن.

خب؟

این اولین درکت از تو خودته، خودت رو درک می‌کنی یا خارج رو درک می‌کنی؟

کیا میگن خودت رو دستشون بالا.

دستا پایین.

کیا میگن از خارجه؟

خب اکثرا میگن از خود.

یه سری هم اصلا دستشون بالا نمیاد.

چرا؟

نمیدونم.

بله.

حالا الان بهتون میگم متوجه میشید.

یه مثال بزنم قشنگ بفهمید بعد برم تو فتوحات ابن عربی درس رو ارتقا بدم.

چون گفتم می‌خوام یه مثال بزنم همه فهمش کنن.

[نفس عمیق] یه فرمایشی خدا رحمت کنه شیخ‌الرئیس داره به نام انسان معلق.

نمی‌دونم کی شنیده اینو.

که اروپایی‌ها نفهمیدن.

حالا مونده اینا برسن به عمق تفکرات علمای ربانی ما.

مثلا ترجمه‌ش کردن به انسان پرنده.

اصلا نفهمیدن انسان معلق یعنی چی.

البته نمیشه تجربه‌ش کرد.

الان میگم به شما به چه.

یه فرضیه است.

جان؟

معلق از اون دار و دسته نیست.

این شروع اونه.

ببخشید یه نظریه است نه فرضیه.

یعنی نمیشه تجربه‌ش کرد اما میشه درکش کرد که میشه مثال زد.

شیخ‌الرئیس زده برای همین.

فرق بین علم حضوری با حصولی.

[نفس عمیق] ایشون چه مثالی میزنه؟

میفرماید که تصور کن شما یه جوانی باشی که تمام قوات در حد عالی و الا هنوز هیچ کدومش تحریک نشده.

در جایی قرار بگیری که پات رو زمین نباشه.

چرا؟

چون اگه پات رو زمین باشه قوه لامسه تحریک میشه دیگه.

نباید هیچ تحریکی صورت بگیره.

رو آس-- رو هوا بین زمین و آسمون باشی مثلا.

بعد تازه این انگشت‌هاتم من کتابو نشونه گذاشتم گم نشه بعد باید پیداش کنم.

بعد این انگشت‌هاتم شیخ‌الرئیس میگه باز باشه از هم.

جان؟

منفرد از هم.

منفرجت العصابه.

این انگشت‌هات چرا باز باشه؟

هم نفرются.

آفرین.

همدیگه رو هم مس نکنن.

بعد هیچی نبینی.

هیچی نشنوی.

هیچ لمسی نداشته باشی.

هیچ بویی هم نباشه.

تازه هوا هم- نباشه اصطلاحا میگه تلخ باشه.

یعنی نه سرد نه نباشه.

نمیشه که نباشه.

نه سرد باشه نه گرم.

چون اگه سرد و گرم باشه یا نسیمی چیزی بیاد باز شما یه درکی می‌کنی.

اونم نه.

هیچ، یعنی هیچ کدوم از حواس شما تحریک نشده هنوز.

اینو تصور تونستید بکنید؟

متوجه شدید؟

خب حالا اصلا هرچی ما کاری به اونش نداریم.

هیچ کدوم از حواس ما مطلقا تحریک نشه.

به این میگن انسان معلق.

حالا [نفس عمیق] آیا سؤال اینه شیخ‌الرئیس میگه آیا چنین انسانی به خودش علم داره یا نه؟

[همهمه].

به وجود خودش.

داره؟

بله.

کی میگه نداره دستش بالا.

آقای ثروتی میگه نداره.

چرا آقای ثروتی؟

[همهمه].

حضور خودش رو حس می‌کنه یا نه؟

نداره.

همم؟

چیزی نداره.

چیزی از خارج نداره.

توجه نکردید به بحث.

چیزی از خارج بهش وارد نشده.

از خارج رو نداره.

از خارج هیچ درکی نداره.

خب؟

اما خودش در درون خودش، خودش رو حس می‌کنه و حضور خودش رو درک می‌کنه یا نمی‌کنه؟

نمی‌کنه.

خب دیگه.

به این میگن علم حضوری.

این بهترین و قشنگ‌ترین مثالیه که به نظرم شیخ‌الرئیس زده.

حالا چون شما ذهن کجاست؟

اصلا ک-- به چی میگن ذهن؟

به جایی که علم حصولی میره میشینه میگن ذهن.

چرا میگن بیداری؟

ب-- شاید شنیده باشید بعضی از عرفا میگن بیداری، میگن انتباه.

یقظه اولین منزل منازل السائرین خواجه عبدالله.

انتباه، تنبه خاطر، بیداری.

خب؟

چرا میگن بیداری قبل از ذهنه؟

اگه گفتید چرا؟

نسبت به سیر بحث که تا اینجا اومدیم باید الان جواب بدید.

چرا بیداری قبل از ذهنه؟

[همهمه].

شما بگو.

نفس خودش داره میدونه دیگه.

خب چرا میگه قبل از ذهن؟

حصولیه.

آفرین، آفرین.

چون ذهن اصلا ج-- کجا- حصولیه ...کجا ذهن اسمش میاد وسط؟

جایی که علم حضور حاصل میشه دیگه.

اسم-- علمی رو از خارج کسب می‌کنه، اون ذهن ساخته میشه.

یه صورتی می‌خواد دیگه.

صورت علمیه می‌خواد.

از خارج صورت علمیه باید در داخل انشا بشه.

منشأش نفس شماست.

اما بالاخره از دا-- خارج تحریک میشه.

لذا حصولیه و لذا به اون میگن ذهن.

باز میشه از خارج.

وقتی که برگشتی به قبل از ذهنت بیداری اتفاق افتاده.

رفقا می‌دونید الان من چه رمزی رو برای شما فاش کردم؟

رمز عرفان رو.

عرفان، کشف، شهود، باز شدن چشم، چشیدن، دارا شدن، نه دانا شدن رسیدن، وصول، مقام اندیت، اند رب بهم.

اینا همش حقیقتن.

همه رو امشب به فضل الهی به برکت روضه‌هایی که خوندیم تونستم به جا بندازم و الا سخته جا انداختن اینا.

حالا اینا کجاست؟

این حس حضور که در شماست نسبت به خودت کجاست؟

تو خودته.

[خنده] سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد.

آنچه خود داشت، دستو من نگاه کنید این زبان بدن مهمه.

آنچه خود داشت، خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.

بیخود بارتو ننداز گردن معلمت.

معلمم بلد نبود، معلمم حتی بلد بود، معلمم خوب-- اینا نیست.

خودت.

تو چی هستی و چی هستی و چگونه هستی؟

به وزان خودت، خودت خودت رو می‌سازی و درکت چه از خودت، چه از بیرون باز به وزان نفسته.

الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج- حالا من از نعمت ششم اشاراتم باز هی دارم بحثو ارتقا میدم.

میریم هیو.

بعد از فتوحات اگه برسیم، یه نکته دیگه عرشی‌تر از این ولی مرتبط با این.

از نعمت ش-ششم اشارات شیخ الرئیس به فرمایش حضرت علامه و یک فرمایشی هم از تمهید القواعد ابن ترکی البته به تحریر علامه جوادی آملی که عنوانش هست عین النواخ یعنی چشمه فوران کننده.

از اون دارم به ترتیب ارتقا.

اینا رو نوشته بودم کی به شما بگم یادتونه؟

جلسه‌ی پیش که اونورم نشسته بودیم، خانم‌ها اینور بودن.

که گفتم الان به شما هدیه بدم یا این‌ها رو بگم.

شما اون شب هدیه رو تر-ترجیح دادید که ربط وجودی‌ها بود.

یادتون باشه.

اینا بود.

حالا اگه حوصلشو دارید، اونا رو که وقت نمیشه.

یه نکته دیگه یه ذره اینو ارتقا بهش بدیم از فتوحات ابن عربی براتون بگم.

حوصله دارید؟

الله- اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج- الله اکبر، الله اکبر.

باب دویست و نود، منزل ششصد و بیست و نه.

تجلی-- عنوانش هست تجلی.

آخ، آخ، آخ.

ببین ارتقا داد بهش.

تجلی ربوبیت.

حالا تا حالا ما گفتیم ربوبیت، حالا میگیم تجلی ربوبیت.

اینا با هم فرقش چیه؟

حالا الان بهتون عرض می‌کنم.

تجل-- عنوانش ها.

تجلی ربوبیت عام دارد و خاص.

یعنی چی تجلی ربوبیت؟

اصلا که ما الان فهمیدیم ربوبیت از قوای نف-- اصلا خودش در نفسه یعنی از قدرت‌های نفسته.

ربوبیت نفس.

پرورشت میده.

خود نفس، خودت خودت رو پرورش میدی.

یه صحبتی چند جلسه پیش تو مسجد بلال در همین سیر روند بحث‌های معرفت نفس داشتیم که من وسط بحث یادتون باشه بغضم ترکید.

از عظمت بحث گریه هم گرفت و همه به گریه افتادید.

اون جایی بود که حضرت علامه می‌فرمود از رو براتون خوندنش.

تو همین اشارات شیخ الرئیس علامه ترجمش می‌کنه و شرحش میده.

می‌فرمود حتی اگر تو مریض بشی از خدا شفا بخوای، شفای خودت رو نفس خودت بهت میده.

الله اکبر.

این قدرت نفسه.

رب نفس تو اگه بخوایم یه ذره بهتر، بهتره بگیم نفس.

اما برای اینکه یه مقدار ابتدایی‌تر حرف بزنیم، یه سری خب مباحث پیشتون نبودن یهو هنگ نکنن جسارتا میگیم رب نفست، اون رتبه ربی نفست، اون اسم اعظم وجودیت، حس وجودیت، اون رب وجودیت، اون ربت، پرورش دهنده که تو خودته، کانال ارتباطی شما با رب مطلق بیرون از توئه و الله که این وجه و جلوه و کلمه و ظل و رشه و شأن اونه، این ربی که تو توئه و خدمتگزار اون رب مطلقه است.

این هم ملکه.

الله هم یه ملکه.

مالک همه‌ی این ملوک هم که ال-- خود حضرت حق ذات غیبی‌ند.

اون ربوبیت برمی‌گرده به اون نفس.

خب؟

حالا می‌خوایم تجلی نفس رو بگیم.

تجلی یعنی چی؟

ظهور.

یعنی می‌خواد خودش رو نشون بده.

بخونم از روی چند خط.

از آنچه، این فرمایش کیه؟

حضرت محی الدین عربی، عارف عربی، شیخ اکبر که علامه سنگزاده چند جا اینو اثبات کردن ایشون شیعه اثنی عشری بودن، حضرت امام اثبات کردن ایشون شیعه اثنی عشری بودن.

قریب به دو میلیارد مرید داره ایشون رو کره زمین الان.

و متأسفانه، متأسفانه، متأسفانه بیشترش اهل تسنن‌ن متأسفانه چون رفتن مصادره به مطلوب کردن آثار ایشون رو دست بردن، تصرف کردن، نسخه بدل درست کردن و بردنش تو وادی خودشون که ایشون اهل تسنن بوده.

اینا رو از ت-- علامه گفتم طی یکی از این صحبت‌هام من گفتم اثباتها-- اینا رو همه رو آوردم.

گفتم تو کجا و به چه صورت اثبات میشه که ایشون شیعه اثنی عشریه.

ایشون اینطوریه که قریبه به چند جلد تألیف داشت، چند عنوان بهتره بگیم نه جلد.

هزار.

نهصد و پنجاه فقط عثمان یحیی تو کتابش میاره.

عنوان کتاب.

فقط یه عنوانش مثلاً تفسیرشه که نود و پنج جلده [خنده].

به برکت رو ببین.

این فتوحات من دستم گرفته‌م فتوحات مکیه یعنی چی؟

فتح قلب براش حاصل شده تو مکه.

شده چند جلد کتاب.

یه سفر رفته مکه.

آخه ببین ا-این از کجا اومده؟

اینا از کجا اومده؟

از نفس خودت.

آفرین تو خودش جوشیده.

شما هم اینو دارید.

منم دارم.

بی‌خبریم.

کاری که معرفت نفس که من هی اینجا داد میزنم آقا ما کاری مهم‌تر از معرفت نفس نداریم.

همه درس و بحث‌هات و کار‌هات و همه رو تعطیل کن.

زانو بزن سر سفره معرفت نفس خصوصاً جامعه الاطراف ترینشون که علامه حسن زاده‌ست خاطر اینه که اَ-- خودت رو تا نشناسی به هیچ جا نمیرسی.

حالا ایشون بخونم "از آنچه این منزل فرا-- از آنچه این منزل ففف-- این منزل" یعنی هم منزل تجلی ربوبیت "فراگیر آن است، علم تنکیر می‌باشد و آن" حالا علم تنکیر چیه؟

"تجلی عام است و علم تعریف که آن تجلی خاص است و مندرج در عام." تجلیش خاصه اما اندراجش در عامه.

بریم جلوتر.

مثالش قشنگ باز میکنه یعنی چی؟

"مانند اسم الرب" الف و لام زده به رب.

میشه چی؟

الف و لام رفت رو رب.

میشه چی؟

مطلق.

استقراق داره دیگه.

دلالت استقراق داره.

یعنی همه ربوبیت عالم.

خب میشه رب مطلق.

درست شد؟

"مانند اسم الرب.

وقتی که حق تعالی برای بندگانش در او" یعنی در بنده‌ش "تجلی کند چون آن تجلی عام است" چون داره به همه تک تک در همه ظهور میکنه که همه هستن "و چون در مانند این کلامش" داره خاصش میکنه.

اون عام بود در همه تجلی میکنه.

یعنی بالاخره الله رب مطلق.

الحمد لله رب العالمين.

آیا این رب همه هست یا نه؟

رب شما هست، رب منم هست.

خب؟

اما این میشه رب عام.

رب خاص چیه؟

آقا مهدی اومده یعنی وقت تموم شد.

رب خاص.

میفرما-- میزنه به قرآن.

فربک.

ف و ب-- بریم آیه نود و دو سوره هجر.

آفرین.

فربک.

آقا قرآن میگه اقرأ باسم ربک.

اس-- اقرأ باسم رب نگفته اس-- اقرأ باسم ربک.

اینایی که میگن آقا به چه درد میخوره اسم ربمون رو پیدا کنیم؟

الان بفهمین.

قرآن داره میگه بخوان به اسم رب خودت.

"اینجا که میفرماید ربک اینجام تجلی کند.

آن" تجلی چیه؟

"خاص است" چون میگه پروردگار تو.

"و تجلیات اگرچه از جانب ربوبیت است ولی بین آن دو تباین می‌باشد چون حالی که تو را" به به چه مثال قشنگی زده.

"حالی که تو را با پادشاه در مجلس عام است" یه جا نشستی همه هستن، پادشاه هم هست.

"آن حالی که با تو تنها هستی نیست." یه جا تو تنها باشی و پادشاه چه حالی داری؟

یه جا تو باشی و همه باشن پادشاه هم باشه چه حالی داری؟

به نظر شما کدومش خطیرتره؟

تنها.

تنها باشی بال و پر میریزی.

کی رو داری پیدا میکنی؟

نه اصلا ربطش به یا-- فرصت تموم شده.

تازه رسیدیم به نبض بحث من باید بحث رو رها کنم.

ربطش به سیر و سلوکه.

همه ما تو شلوغی دنبال سیر و سلوکیم.

همه رب العالمين تو جماعات، اجتماعات خیلی هم خوبه باید داشته-- ید الله مع الجماعه.

اما در خلوت و در ج-جلوه و در خلوت خودمون پنهانی و نهان خودمون در یه گوشه‌ای که رب خودمون باید برای خودمون جلوه کنه و در-- تو نماز.

نماز.

نماز تویی و ربت.

[خنده] یکی از راه‌های رسیدن به ربت نمازه.

وای به حال کسی که تو نماز ربش رو در-- رب خودش رو درک کنه.

بیچاره‌ست.

یعنی همون آن دوست داره تموم کنه.

جون بده.

دوباره بخونم.

چون حالی که تو را با پادشاه در مجلس عام است، آن حالی که با او تنها هستی نیست.

پس آن را مقام و علمی خاص و این راه هم مقام و علمی خاص است.

هر کدومش یه مقامیه.

تجلی عام.

حالا فرقش هم بگم دیگه باشه جلسه بعد توضیحش.

خسته شدید.

تجلی-- فرقشون چیه عام و خاص؟

تجلی عام علمش بیشتر و نافع‌تر است.

خیلی نکته‌ست ها.

تجلی عام.

پادشاه نشسته، همه هم هستن، تو هم هستی.

نه که تو نیستی، تو هم هستی.

اما عمومی‌ان.

علمش بیشتره، نفعش هم بیشتره.

این یکی.

اما تجلی خاص چیش بیشتره به نظر شما؟

هرکی گفت.

دیشب یه رفیق اینجا داشتیم یه چیزیو گفت دم در اومد گفت اومدم گفتی دم در می‌خوام ببینمت.

اومدم یه ماچ آبدار ازش بکنم گفتم این تازه اومده هیئت ما می‌بره میره.

دیگه چفیهمونو انداختیم رو دوشش گفتم این چفیه مال شما.

حالا الان ببینیم چی داریم دیگه.

یه شال مشکی داریم هدیه کنیم که.

کی میتونه بگه؟

تجلی خاص، خاص چی بود؟

تویی و پادشاه.

تویی و رب خودت.

حضوری.

آفرین حضوری.

جذبه ایشون میگه جذبه.

یه چیزیش بیشتره.

صبر کنید اینطوری قاطی نه.

شما بگو.

شما.

عشقش بیشتره.

عشق.

دیگه کی میگه دستش بالا؟

شما آقای دکتر.

چی؟

بیداری.

بیداری.

شما؟

کیفیت.

اثرش.

شما؟

کیفیت.

کیفیت.

شما؟

توجهش.

توجهش.

شما؟

خلوص.

خلوصش.

ارتباطش.

چی؟

اندیت.

اندیتش.

خیلی نزدیک شدی جواد جون.

داری شالو می‌گیری ها.

[پچپچ] دیگه اذیت-- بذار این شال بمونه رو شما دیگه خیلی نزدیک شدی.

شما؟

وحدت و محبّت.

وحدت و محبّت.

گفت دیگه.

چی گفت ایشون؟

بلند بگو.

قرب.

بذار از رو بخونم.

این شال ما مال شما شد.

این تبرکه ها.

این خیلی جا رفت و تجلی خاص بنویسید.

قرب و نزدیکیش بیشتر است.

حالا بفرمایید ببینم نقطه سر خط.

کلاس سیر و سلوک معرفت نفس.

می‌خوای برای چی سالک باشی؟

چون قربتا الی الله.

خب این قرب تو کجا بیشتر حاصل میشه؟

تو تجلی خاص.

یعنی اون رب به نفس خودت.

چرا من قرب ندارم؟

چرا نزدیک نیستم به خدا؟

چون از نفس خودم غافلم.

از رب نفس خودم غافلم.

اصلاً از خودم غافلم.

یعنی که کمیل به امیرالمؤمنین فرمود "مل حقيقة؟" چه جرأت و جسارتی.

حالا محضر امام عصرش برسه بگه مل حقیقت.

البته مطلب نیمه کاره موندا.

مطلب بحث بودیم.

اما فکر می‌کنم اون که گرفت دیگه گرفت.

"مل حقيقة يا علي؟" حقیقت چیه؟

حضرت فرمود "مالک مالحقيقة.

مالک مالحقيقة" تو رو چه به حقیقت؟

برو.

به کی گفته؟

به کمیلی که سه هزار سر از امیرالمؤمنین تو سینش داشت.

حالا می‌فهمید چرا این کتابا داره خاک می‌خوره؟

امشب نتیجه چهل و پنج جلسه درس و بحث معرفت نفس بود برای اینکه یک لایه، یه پرده‌ای بره کنار، یه مقدار من و شما با حقیقت آشنا بشیم.

من نمی‌دونم دیگه با چه زبانی به شما اهمیتشو بگم.

بالاخره سفره، سفره حضرت زهراست.

هیئت یا زهراست.

جایی که حضرت زهرا باشه، امیرالمؤمنین عنایت ویژه داره.

حکمت هم همش پیش امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام.

روایت داریم خدا اللهم صل على محمد.

اینو بشنوید بعد صلوات بفرستید.

فرمود بارها عرض کردم کیف کردیم همه.

نوش جونمون.

در-- عرض شود هم جواهر الثنیه فی احادیث القدسیه است هم وسائل شیعه.

مال شیخ صدوق آملیه هر دوتاش.

فرمود خدا همه حکمت رو بخشیده به علی.

حکمت یعنی باطن علوم.

خیلی شیرینه.

همه عقلو داده به امام حسن مجتبی.

حالا اینو ربطش به چه صورته؟

گفتیم قبلاً.

همه به به مهربانی‌ها و عطوفت‌ها رو داده به امام حسین و همه زیبایی‌ها، چه زیباست، جمال، زیبایی هرچی هست رو بخشیده به حضرت زهرا.

جایی که حضرت زهرا سفره جمال پهن کنه زیبا میشه اونجا.

جایی که زیبا شد علی سفره حکمت پهن می‌کنه.

الله اکبر.

کاش میشد امشب تا صبح بشینیم.

داریم به کجاها می‌برن ما رو.

حیف، حیف، حیف که وقت، زمان از این وقت، فرصت ضیق که الان می‌فهمیم چرا بعداً از من بپرسید.

جلسه بعد سیر و سلوکمون مربوط به اونه.

بپرسید اینو اگه من یادم رفت.

چرا آقای جوادی آملی می‌فرماید دنبال این نباشید امام رو ببینید.

دنبال این باشید امام شما رو ببینه.

پس این اللهم ارنا طلعة الرشيدة چیه؟

امام تو رو ببینه، نه تو امام رو.

یعنی چی؟

یعنی جمال-- الان گفتم جمال پیدا کنی که همش پیش حضرت زهراست.

بعد امام زمان نگات می‌کنه.

تو رو می‌بینه.

تو جای بد و پست و زشت و سیاه و اینا رو نگاه می‌کنی؟

نگاه نمیکنی.

جای زیبا و خوش عطر و خوش منظره رو نگاه می‌کنی.

اگر توجه و توسل و تقرب به حضرت صدیقه طاهره پیدا کردی زیبا میشی.

بعد امام عصر نگات می‌کنه.

این اسمه.

خدایا تو کار به جای باریک نکشیده امشب بی خیال ما شو.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات.

اللهم صل على محمد