یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است و جزو سخنان استاد نیست.
اثر محضر و تصرف انسان الهی
محضر یک انسان الهی، دَمِ یک انسان الهی و یک آدم کاملِ متصرّف، آثار بسیاری دارد. بعضی از نفوس، اگر مستعد باشند، زحمت کشیده باشند و تشنه و طالب باشند، اولیای الهی با معیار و ملاکی که در دست دارند، با تصرفی آنها را دگرگون میکنند.
یکی از اساتید بسیار بزرگ و نامداری که توفیق درک محضرشان را داشتیم، هدیهای به ما تقدیم کردند. ایشان با امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف نیز ارتباط داشتند و قریب به بیست سال، حدود نوزده سال، امام جماعت حرم حضرت ابوالفضل العباس علیهالسلام بودند. ما بسیار از ایشان بهره بردیم.
حدود بیستساله بودم که از ایشان خواهش کردم: «راهی به بنده یاد بدهید که خدا بهزور به من علم بدهد!» یعنی انسان ناگهان به خودش بیاید و ببیند علم از اطراف به او میرسد؛ حتی شاید خودش استنکاف کند، اما خدا از در و دیوار به او علم میرساند.
دستورالعملی برای طلب علم
این دستورالعمل را از حدود سی سال پیش انجام دادهام. بسیار هم آسان است و شاید بسیاری همین حالا آن را انجام میدهند، اما از سرّ آن بیخبرند. شاید یکی از اسرار همین جلسه نیز همین باشد؛ این جلسه را قرار دادهاند تا علم به شما برسد.
من این دستور را انجام دادم و در تجربهٔ شخصی خودم، بارها اثرش را دیدم؛ حقیقتاً آن را چشیدم و به آن رسیدم. بنابراین چیزی را که خودم چشیدهام، چرا از شما دریغ کنم؟
آن استاد فرمودند: بعد از هر نماز واجب، پس از تسبیحات حضرت صدیقهٔ شهیده، فاطمهٔ زهرا سلاماللهعلیها، آیةالکرسی را قرائت کنید. به همین سادگی. کسی که بر این کار مداومت کند، خداوند از حیث تعلیم علم، کفیل او میشود.
خاطرهای از محضر علامه
خاطرهٔ کوتاهی بگویم. فعلاً بخشی از آن را نقل میکنم؛ بخش دیگرش بماند برای بعد.
روزی در محضر علامه، در اتاق شخصی ایشان بودیم؛ همان اتاقی که دورتادورش کتابهای دستنویس خودشان قرار داشت. سه چهار نفر طلبه و دانشجوی مورد اعتماد در محضر ایشان بودیم.
همه صحبت میکردند و سؤال میپرسیدند، اما من ساکت بودم. فقط ایشان را نگاه میکردم و لذت میبردم. آنچه از من ظهور میکرد، فقط عطش وجودی بود. با تشنگی به علامه نگاه میکردم؛ از سر تا پای ایشان را مانند انسانی تشنه که به آب رسیده باشد، مینگریستم.
شاید ایشان این حالت را درک کردند؛ نمیدانم. دست مرا گرفتند و فرمودند: «کاری با تو میکنم؛ اما کسی را نیاوری و نخواهی که همین کار را با او هم انجام دهم.»
قبول کردم. رنگم هم پرید و خلاصه، ایشان کاری با ما کردند. آن ماجرا فعلاً بماند.
اثر لطف استاد در فهم حکمت و عرفان
پس از آن کاری که علامه انجام دادند و بعد از آن لطف ایشان، دیدم که چیزی در من تغییر کرده است؛ احساس کردم دارم همین مباحث سنگین و پیچیدهٔ حکمت و عرفان را میفهمم.
شاید یکی از وجوه اینکه بعضی میگویند: «مسائل بسیار سنگین و عرشی را که وقتی از دیگران میشنویم گیج میشویم، شما به زبان ساده بیان میکنید»، همان لطف علامه باشد. آن لطف نیز در ادامهٔ همین مسیر بود؛ همان دستورالعملی که عرض کردم.
برکت همین بود. از سادگی این دستور نترسید؛ همین است. این کار را انجام دهید و بعد ببینید خدا با شما چه میکند. خداوند علامهای را پیدا میکند که دستتان را بگیرد و همان کاری را با شما بکند که با ما کردند!
این هدیه، هدیهٔ بسیار ارزشمندی است؛ آن را دستکم نگیرید.
صلوات <div dir="rtl" style="font-size:1.35em; line-height:2; font-family: Amiri, 'Scheherazade New', 'Noto Naskh Arabic', serif;">
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
</div>
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
پاورقی: متن حاضر بر اساس پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تنظیم و ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و سخن استاد نیستند. گفتار، پرسشها و واکنشهای حاضران از متن حذف شده است. متن بهصورت یکپارچه تنظیم شده و فاقد Segments است.