کلاس معرفت نفس — جلسهٔ ۰۷۴ · سهشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۶
موضوع: ادامهٔ کلمات مکنونه · جنت معقوله و محسوسه · بسائر الدرجات · بازار صور بهشت · نامهٔ حیّ قیّوم · هدیهٔ ربط وجودی با اهلبیت
متن کامل جلسه (پاکسازیشده)
آغاز · دعا و صلوات · امام زمان
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک.
«یَا رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ وَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ خَلْقِکَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به تو پناه میبرم از وسوسههای شیاطین و از شرّ نفس خودم و از شرّ آفریدگانت.
بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلّا بالله العلیّ العظیم.
«اللَّهُمَّ إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.
الحمد لله علی کلّ نعمة و أسأل الله من فضله.
«الْمُسْتَغَاثُ بِکَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ» (سه بار)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فریادرس تویی ای صاحبالزمان.
«السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا دَاعِیَ اللَّهِ وَ رَبَّانِیَّ آیَاتِهِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو ای فراخوانندهٔ خدا و پرورانندهٔ آیات او.
سلام علیکم و رحمة الله. هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواحُ من سواه فداه. انشاءالله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند حالشان خوب باشد و از ساحت جمع ما را دعا کنند؛ صلواتی خشک بفرمایید. اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد.
اولین جلسه پس از پنج شهید · حسینیه یا زهرا و سالن بسیج
خب، اولین جلسهٔ معرفت نفسی است که در فراغ آن پنج شهید گمنام مسجد بلال برپا میشود. الحمدلله که در حسینیهٔ یا زهرا هستیم، زیر پرچم مادر هستی؛ اما خب این هم دردی است که از آن پنج شهید جدا شدیم.
بنده با توجه به تقاضاها و طلب وجودی بسیاری از شماها اخیراً محضر این پنج شهید گمنام رفتیم و از طرف شما التماس و خواهش کردیم که خودشان جایی را معلوم کنند. با توجه به اینکه سازمان محدودیت پیدا کرده — تا یکوقت تعطیل میشود و آفیش عزیزان را انجام نمیداد — دیگر صیانت و حراست خودشان جایی در نظر بگیرند. حالا بسیج دست به کار شده و دعوت کرده از ما؛ بسیج سازمان یک سالن چهارصدنفره هم دارد. منتها تا آن سازوکارش جور بشود، گفتیم حالا بسمالله را بگوییم در همین حسینیه باشیم، شروع کنیم؛ بعد دیگر خودتان بسنجید که دوباره برگردیم به سازمان و جنب مسجد بلال در بسیج، یا اینکه همین حسینیه را ادامه بدهیم. نظرات را از طریق مدیران کانالها انتقال بدهید؛ ما بر اساس فرمایش شما جلو میرویم. به همین خاطر انشاءالله این دلتنگیها مبدّل به وصل بشود؛ برای آن پنج شهید هم که خیلی به جلسات ما نظر داشتند صلوات بفرستید.
چهلوسه جلسه · دو جلسهٔ ناقص کانال · گروههای مباحثه
حرف خیلی داریم مثل همیشه. و امیدوارم که پروردگار منّان برکت بدهد به نفس ما، کلام ما و دل شما، و در فضای ملکوتی جلسه بتوانیم مهمّات را بگوییم. البته که میبینم بعضی از افراد خب اولین بارشان است؛ خیلی هم خوش و خوب. آنقدر که جلسهٔ معرفت نفس شلوغ بشود من خوشحال میشوم؛ جلسات دیگر را اینقدر خوشحال نمیشوم. جلسات معرفت نفس به نظر بنده مهمترین جلسات است. البته سنگین است؛ یه مقدار بعضاً ثقیل است.
ما چهلوسه جلسه مطلب گفتیم که دوتایش البته تو کانال نرفته هنوز. بارها خدمت دوستان گفتم این دوتا را بگذارید تو کانال؛ سلسلهٔ بحث است، هنوز گذاشته نشده؛ این هم باعث تأسف است. جدی نمیگیرند بعضیها. به هر حال چهلوسه جلسه — حالا بگیریم چهلویک جلسه که تو کانال هست — شما باید گوش میدادید تا امروز پیوست مطالب را بتوانید بهتر درک کنید. امیدوارم که حداقلش دو سه جلسهٔ آخر را دوستان گوش داده باشند و امشب آمده باشند اینجا. خصوصاً دیروز جلسهٔ چهلویک در کانال، و درست چهلوسه را گوش دادم؛ واقعاً عرض میکنم خدا شاهد است تنم به لرزه افتاد که چگونه من خدا کمکم کرده این حرفها را تو آن جلسه زدم. بروید گوش بدهید ببینید؛ واقعاً به صورت عادی نمیشود این حرفها را پیاده کرد. تا دست عنایت و ید عنایی حضرت حق نباشد اصلاً امکانش نیست. من در خودم ندیدم آن حرفها را.
خب، این الحمدلله؛
«وَفِی ٱلسَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۵۱:۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده میشوید در آسمان است.
نشت فیض الهی از آسمان است بر جانهای شما که ما را به زبان میآورد. به همین جهت خب یک مقدار دلنگرانم تو این جلسه که بعضی از عزیزان اذیت بشوند از حرفهای ما، چون شاید پشتوانهها را نداشته باشند. حتماً، حتماً از این جلسه فارغ شدید بروید سراغ آنهایی که میخواهند سیر معرفت نفس را ادامه بدهند. شروع کنید هر چهلوسه جلسه را قشنگ گوش بدهید، پیاده کنید، مباحثه کنید. الحمدلله که بعد از چند سال دیدیم آقایان هم یک گروه مباحثاتی تو ایتا راه انداختهاند — و تازه بعد از چند سال. خانمها که ماشاءالله دهها گروه تشکیل دادهاند؛ گروههای چندصدنفره کمتر و بیشتر مشغولاند حسابی. و خلاصه گزارشهای مباحثاتشان برای من میفرستند؛ من سجدهٔ شکر میکنم واقعاً. خانمها ماشاءالله نمیدانم چه حسابی از همهٔ ما همیشه جلوترند تو همهچیز. الان هم که قیام خانمهاست؛ ما قبلاً به شعرش را داده بودیم.
انتهای مقدمات · گنجینه گوهر روان · ربوبیت نفس · کلمات مکنونه
خب به فضل الهی میرویم سراغ بحث. اگر چنانچه خاطر شریفتان باشد، ما در انتهای مقدمات معرفت نفس بودیم. در سیر آن چند جلسه — چهلوچند جلسه — ما گنجینهٔ گوهر روان حضرت استاد را دست گرفتیم و بیستوسه تا از امّهات و آن عیون و چشمهها و ریشههای مبحث معرفت نفس را بر اساس نظرات ایشان گفتیم؛ توضیح اجمالی دادیم فقط تا به گوشتان آشنا بشود. بعد رفتیم سراغ هفتادوشش اصل. بعد — حالا یک صلوات بفرستید: اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد — بعد رفتیم سراغ هفتادوشش اصل. هفتادوشش اصل که خروجیهای صد و پنجاهوسه درس معرفت نفس حضرت استاد است. اینها را اجمالاً گفتیم؛ مجموعاً اینها هم که حدود صد اصل میشد، شد چهلوسه درس.
انتهای درس که دیگر مقدمات داشت تمام میشد، خدا ما را سر داد سمت حقیقتی که نمیگویم ناگفته، کمگفته شده: ربوبیت نفس؛ که اتفاقاً ورود به آن بحث کردیم و انقلابی در دلها ایجاد شد. اگر خاطر شریفتان باشد، اصلاً آن جلسات — آن سه جلسهٔ آخر که ما ربوبیت نفس را گفتیم — اصلاً جلسه حالاتی داشت که حتی به گریه میافتادند دوستان اواخر جلسه؛ هست هنوز جا؛ فایلهایش. آنقدر که این عجیب و ناآشنا و نامأنوس با جانها بود؛ جرقهای بود که «عجب، تازه روشن شدم» و مثل علوم غریبه که تازه طرف متوجه میشود چه خبر است، چه اسراری در عالم هست و در خودش.
رسیدیم به بحث ربوبیت نفس؛ که بعد داشتیم میرفتیم پلهپله از ربوبیت نفس به ربوبیت عقل، ربوبیت قلب، ربوبیت روح، سر و سرّ و سرّ. تو جلسهٔ آخر اینها را اجمالاً گفتیم. برای اینکه خوب متوجه بشویم که ربوبیت نفس چه بود، کمک گرفتیم از کتاب گرانسنگ کلمات مکنونهٔ ملّا محسن فیض — که میدانید دیگر داماد ملّا صدرا بودند و برجستهترین شاگرد ایشان و خیلی عالی.
هدیهٔ سنگین · توبه و استغفار · نماز صبح و شب · قبض
یکی از عزیزان که خیلی علاقهمندم به ایشان، خیلی دلپاک و اهل کتاب، امروز دید من دارم این را میخوانم؛ گفت حاجآقا اینها را ولش کنید؛ اینها برای ما سنگین است؛ یک کتاب سبکتر. گفتم چرا پس میزنی فیض را؟ چرا میگویی سنگین است؟ باز کردم از همین کلمات یکدانه برایش خواندم. مات و مبهوت نگاه میکرد، پرواز میکرد. گفتم دیدی چقدر شیرین بود؟ چقدر قشنگ قابل فهم بود؟ چرا پس میزنی فیض را؟ کتاب بسیار عالیای است که تو مبحث لقاءالله هم از این کتاب استفاده کردیم.
خب جلسهٔ پیش که اینجا سیر و سلوک داشتیم یک نکتهای را خدمت شما گفتم. گفتم مخصوصاً بنده بعضی موقعها وسط بحث یک چیزی میگویم از نظر شما پرت است؛ میگوید حالا وسط مبحث بحثی، این چیست حاجآقا؟ چه حرفی زد؟ مخصوصاً بعضی موقعها این کار را میکنم. الان هم یک لحظه بحث را قطع میکنم؛ دلایلی دارم. یک صاحبجلسه آگاه است به دلایل. هیچکدامتان متوجه شدید من به هدیه تبدیل نکردم؟ خانمها میگویند بله. حاجآقا هدیه ندادیم؟ بله آفرین؛ احسنت؛ ماشاءالله.
گفته بودیم دیگر ما آن هدایا را تو مسیر سیر و سلوک میدهیم؛ دیگر مقدمات که تمام شد — مقدمات معرفت نفس. چون ما اول هر جلسهٔ معرفت نفس یک هدیه میدادیم که سیر و سلوک در حقیقت عقل عملی بیستسیدرصد بیاید کمک عقل نظری؛ چون حیثیت این جلسه نظر است، در حوزهٔ عقل و برهان. سیر و سلوک برعکس است؛ در حیثیت عملیه؛ عملیات بندگی است. آنجا هم بحثهای نظری بیستسیدرصد میگوییم. بعد گفته بودیم اما هنوز که مقدمات تمام نشده که ما بگوییم نمیخواستیم هدیه بدهیم. الان یکی به امروز اگر جمع نشود، جلسهٔ بعد هم مقدمه؛ بعد میرویم تو متن. حالا مژده بدهیم به اینها که تازه ملحق شدهاند: الحمدلله هنوز نه کتاب سیر و سلوک علامه را، نه دروس معرفت نفس را، نه منازل السائرین خواجه عبدالله را که شبهای جمعه میگوییم — هیچکدامش ورود به متن هنوز نکردهایم و همین تو مقدمات. نترسید خیلی.
اما چرا نگفتیم؟ بیا صادق باید باشیم دیگر.
«رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا» (إسراء/۱۷:۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا به ورودی راستین درآر و به خروجی راستین بیرون آر، و از نزد خود برایم سلطنتی یاریرسان قرار ده.
و ذکر ورود به جلساتتان باید این باشد دیگر. بنده قبل از اینکه بیایم بنا به دلایلی مطلع شدم که چون هدیهٔ ما خیلی سنگین است امروز — و البته بسیاریتان دنبالش بودید از قبل و بارها از من پرسیدید — تا ترس داشتم بگویم. گفتم خدایا خودت اگر صلاح نمیدانی من این را بگویم از ذهنم ببرش. خدا شاهد است نشستم؛ اصلاً هدیه از ذهن من رفت. دیدم به خودم آمدم؛ دیدم دارم درس میدهم و هدیه از ذهنم رفته. حالا چه کنیم به نظر شما؟ مطمئنم که این هدیه را تقدیمتان کنم بال و پر درمیآورید چون خیلیهایتان دنبالش بودید. اما خیلی جسارت میکنم. بالاخره باید مقدماتی حاصل بشود. مراقب نماز صبحهایمان باشیم؛ خیلی مراقب باشیم؛ و حتی از ما زشت است که نماز شبنخوانده تو این مسیر باشیم.
حالا همینطور که من دارم درس را شروع میکنم اشکال ندارد؛ اشکال ندارد که زیر لب خیلی عذرخواهی میکنم به نیت بنده — چون من خیلی آلودهام؛ واقعاً میگویم من آلودهتر از همه. واقعاً تعارف ندارم؛ واقعاً با خجالت اینجا مینشینم. به خاطر شماها مینشینم؛ به خاطر این عطش وجودیتان؛ و الّا بار کمرشکن است. حالا اشکال ندارد که از همین لحظه به بعد به نیت برگشت و انابه به درگاه حضرت حق بنشینید؛ از اینجا به بعد تو جلسه را همهمان بنشینیم به نیت توبه و برگشت به سمت حضرت حق. یک استغفار هم زیر زبانمان بگوییم و گوش بدهیم. اگر انشاءالله خدا به بنده اجازه داد و دلم از آن حالت قبض خارج شد — ربطی به شما هم ندارد؛ ربط به خودم دارد؛ جسارت نشود — انشاءالله آخر جلسه هدیه را تقدیم میکنم؛ اگر نه که جلسهٔ بعد. نستجیر بالله؛ به قول حضرت استاد که از فرمایشات امیرالمؤمنین همیشه استفاده میکردند میفرمودند:
«نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَ مِنْ سَیِّئَاتِ أَعْمَالِنَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا پناه میبریم از شرور نفوس خود و از بدیهای اعمالمان.
خب برای اینکه طهارت جلسه بیشتر بشود با حضور قلب یک صلوات بفرستید. اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
ردپای کتابها · از کلمات مکنونه تا گنجینه گوهر روان
دقت بفرمایید ردپاهای بحثمان را در چه کتابهایی داریم. این از کلمات مکنونه که جلسهٔ آخر شروع کردیم؛ اولش گیر کردیم؛ اگر برسیم امشب جمعش کنیم امروز. بعد اتحاد عاقل و معقول از حضرت استاد؛ بعد فتوحات ابن عربی؛ بعد اشارات شیخالرئیس؛ بعد عینالنزّاخ — یعنی چشمهٔ فورانکننده — علامه جوادی آملی؛ و بعد هم کتاب خود حضرت استاد گنجینهٔ گوهر روان. سلسلهٔ بحثهایمان به اینها ربط دارد. پنجشش تا کتاب دیگر هم بود که ربط داشت؛ دیدم من بیاورم قطعاً نمیرسم بگویم؛ ولش کردم آنها را. از هر کدام توفیق باشد نکتهای عرض کنیم که قشنگ چفت و بحث پیدا کند؛ بحث محکم شود.
متن کلمات مکنونه · الآخرة إما جنة أو نار · جنتان
برویم سراغ متنی که دستمان بود:
«کَلِمَةٌ فِیهَا إِشَارَةٌ إِلَى أَقْسَامِ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مَبْدَئِیَّةِ نَشْأَةِ کُلٍّ مِنْهُمَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمهای که در آن اشارهای است به اقسام بهشت و دوزخ و مبدأ پیدایش هر یک از آن دو.
ما تقریباً پنجشش خط از این کلمه را خوانده بودیم جلسهٔ پیش تمام شد. در خصوص چی دوستان؟ موضوع بحث چیست؟ ربوبیت نفس، جایگاه نفس، اقتدار نفس، قدرت نفس. خودمان گفتیم چه خبر است در درون خود؛ چه کارخانهای ایجاد کرده.
خب من اولش را تندتند بخوانم.
«الْآخِرَةُ إِمَّا جَنَّةٌ أَوْ نَارٌ؛ وَ الْجَنَّةُ جَنَّتَانِ: جَنَّةٌ مَعْقُولَةٌ لِلْمُقَرَّبِینَ وَ هُوَ الْعَالَمُ الْعَقْلِیُّ… وَ جَنَّةٌ مَحْسُوسَةٌ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هُوَ الْعَالَمُ الْخَیَالِیُّ الْمُتَجَسِّمُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آخرت یا بهشت است یا آتش؛ و بهشت دو بهشت است: بهشت معقول برای مقرّبان که همان عالم عقلی است… و بهشت محسوس برای اصحاب یمین که همان عالم خیالیِ متجسّم است.
آخرت یا بهشت است یا جهنم. دو تا جنت داریم؛ دو تا بهشت داریم. جنت معقوله للمقرّبین — جنتی که جنت عقلیه است؛ لذتهایش عقلیه؛ مال اهل قرب. و هو العالم العقلی — عالم عقلیه. بما هو متأخّر منها عن النشأة الدنیویة — بعد از این دنیا تعریف میشود. یا اگر کسی تو همین دنیا است لذت عقلی میبرد قطعاً منصرف شده از دنیا. این هم نکته است؛ و الّا لذت عقلی نمیبرد. این نکته را بنویسید: اگر کسی در نشئهٔ طبیعت به شهود عقلی رسید، به درک عقلی رسید، به لذت عقلی رسید، به عالم عقلی دسترسی پیدا کرد، درک عقلی پیدا کرد، قطعاً منصرف شده از نشئهٔ طبیعت؛ منصرف شده به یک معنا، یا به یک معنا منقلب شده؛ و الّا نمیشود. این هم نکته است.
خب أعنی ما یحصل منه فی سلسلة العود — این حاصل نمیشود مگر — ببینید خود ملّا محسن دارد میگوید فی سلسلة العود؛ عود؛ معاد. مگر — و إنّا إلیه راجعون — مگر اینکه عود کند، معاد، برگشت کند به سمت پروردگارش که بتواند این لذت عقلی را بکشد. یعنی تو همین دنیا اگر کسی لذت عقلی چشید، تازه شروع شده چی به نظر شما؟ عودش یعنی چی؟ یعنی موتوا قبل أن تموتوا. ببینید اینها چون بحث مخصوصاً تو سیر لقاءالله اینها را داشتیم الان باید خوب متوجه بشویم. حالا نکات و رموزش را من تندتند دارم میگویم و میروم؛ و الّا هر کدامش جای شرح و بسط دارد؛ دیگر به اهلش واگذار میکنیم.
معرفت بذر مشاهده · اللذة الكاملة · الوجود لذیذ
«وَ هِیَ إِنَّمَا تَنْشَأُ مِنَ الْعُلُومِ الْحَقِّ وَ الْمَعَارِفِ الْیَقِینِیَّةِ الْحَاصِلَةِ هَاهُنَا. فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ فِی هَذِهِ الدُّنْیَا بَذْرُ الْمُشَاهَدَةِ فِی الْآخِرَةِ؛ وَ اللَّذَّةُ الْکَامِلَةُ مَوْقُوفَةٌ عَلَى الْمُشَاهَدَةِ؛ فَإِنَّ الْوُجُودَ لَذِیذٌ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن (لذت عالم عقلی) تنها از علوم حق و معارف یقینیِ حاصل در این دنیا برمیخیزد. زیرا معرفت در این دنیا بذر مشاهده در آخرت است؛ و لذت کامل متوقف بر مشاهده است؛ زیرا وجود لذیذ است.
این منشأش از کجاست؟ این در حقیقت لذت این عالم عقلی از علوم حق و معارف یقینی — معارف یقینی نه معارفی که متزلزل است؛ یعنی به تو تزلزل میدهد؛ بدتر چندمشربیات میکند؛ تو شاید ضدّ و نقیض میشوی. اینها نه.
فإنّ المعرفة فی هذه الدنیا — بهبه، بهبه — و اینها را گفتیمها. خب تو این دنیا معرفت چیست که آنور را میسازد؟ بذر المشاهدة. حالا عرض کردیم اگر اینجا منصرف شدی به شهود افتادی، همینجا بذرش معرفت بوده؛ بدون معرفت نمیشود. اگر آن طرف هم باشی با معرفتی که در دنیا کسب کردی شهود حاصل میشود. پس میفرماید: فإنّ المعرفة فی هذه الدنیا بذر المشاهدة فی الآخرة. اینها را هم که قبلاً گفتیم دارد یادآوری میشود برایتان. بهبه، بهبه.
و اللذّة الکاملة — حالا آن لذت کامل — موقوفة علی المشاهدة. اصلاً متوقف بر مشاهده است. نمیشود کسی به شهود نرسیده لذت کامل را درک کند. فإنّ الوجود — حالا این لذت از کجا میآید؟ فإنّ الوجود لذیذ. درس اول معرفت نفس چه بوده که هنوز نرسیدیم؟ بگویید. آفرین: وجود است که مشهود ماست. اوه، اوه. چه خبره تو درس اول. یا باید از درس اول سریع من فرار کنم و الّا بیچارهتان میکنم و خودم هم بیچاره میشوم، یا باید تا آخر عمرمان تو درس اول بمانیم. خدا خودش کمک کند. حالا میگوید آن چیزی که لذیذ است اصلاً لذت به چی میخورد؟ به وجود. جایی که وجود نیست لذتی نیست. و کماله ألذّ — کمال این لذت که لذیذترینهاست. خب.
فالمعارف التی هی مقتضی طباع القوّة العاقلة من العلم بالله و ملائکته و کتبه و رسله و الیوم الآخر — کمال و آن لذیذترینها؛ لقمهای که ما نوش جان میکنیم لذیذترینهاش با معارفی حاصل میشود که اینها اقتضای طبیعت قوّهٔ عاقله است یعنی با عقل؛ آن هم از علم به چی؟ بالله و ملائکته و کتبه و رسله — الهیات دیگر — و الیوم الآخر إذا صارت مشاهدة للنفس. بهبه. حالا اگر این مشاهده برای نفس حاصل شد، خب کانت لها لذّة — سبحانالله — کانت لها لذّة لا یدرک الوصف کنهها. این لذت را هیچکس نمیتواند وصف کند. خدایا نصیب کن. و لذا ورد فی الحدیث:
«لَا عَیْشَ إِلَّا عَیْشُ الْآخِرَةِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زندگیای نیست مگر زندگی آخرت.
در روایت میفرماید که اصلاً خوشی نیست مگر در خوشی آخرت. بیچارهها آنهایی که گرفتار دنیا هستند، دلبسته به دنیا. مبادا بر این گذشت ما اینها را مزاگفتیم در روایات.
بصائر الدرجات · روایت امام صادق دربارهٔ واقعه
و فی بصائر الدرجات — اینها را دیگر نخواندیم جلسهٔ پیش. در بصائر الدرجات روایتی میآورد عن نصر بن قابوس قال: سألت أبا عبدالله علیهالسلام — از حضرت اباعبدالله سؤال کردم — عن قول الله عزّوجلّ:
«فِی ظِلٍّ مَّمْدُودٍ وَمَاءٍ مَّسْکُوبٍ وَفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ» (واقعه/۵۶:۳۰–۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در سایهای گسترده و آبی ریزان و میوهای بسیار که نه بریده میشود و نه بازداشته.
سورهٔ واقعه. از حقیقت این پرسیدم. چقدر شیرین است آدم محضر امام زمانش برسد از حقیقت پشت پردهٔ این آیات بشنود. بهبه؛ خدایا روزی کن.
قال: حضرت فرمود — عقل کلّ عالم دارد میفرماید —
«یَا نَصْرُ وَاللَّهِ لَیْسَ حَیْثُ مَا یَذْهَبُ النَّاسُ؛ إِنَّمَا هُوَ الْعَالَمُ وَ مَا یَخْرُجُ مِنْهُ… وَ لِأَصْحَابِ الْیَمِینِ وَ هُوَ الْعَالَمُ الْخَیَالِیُّ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نصر، به خدا سوگند آنچنان نیست که مردم میپندارند؛ جز این نیست که آن عالم است و آنچه از آن بیرون میآید… و برای اصحاب یمین همان عالم خیالی است.
این چیزی نیست که مردم بهش فکر میکنندها. این آیاتی که خواندی این چیزی نیست که در حسب ظاهر بگویی سیب و گلابی؛ چون فاکهة کثیرة میگوید؛ ماء بسیار فورانکننده؛ ماء مسکوب؛ ظلّ ممدود؛ این سایهٔ کشیدهشده؛ فکر کنی زیر سایهٔ درخت سیب و گلابی نشستهای. اینها نه. حضرت میفرماید چقدر خدا شماها را دوست دارد که امروز اینجا نشستهاید بعد از هزار و چند صد سال فرمایشات درگوشی امام صادق را بشنوید. چقدر به شماها لطف شده. چقدر سر به سجده باید ما بگذاریم. چقدر.
یا نصر و الله لیس حیث ما یذهب الناس؛ إنّما — بهبه — إنّما هم که میآورد حسرت است؛ فقط و فقط هو العالم و ما یخرج منه. آن یک عالمی است که و ما یخرج منه. و جنّة محسوسة لهم أجزاءً — گمان نکنی که این یک چیزی است که مثلاً یک بهشت محسوس مثل دنیا که حسش میکنی؛ سایهٔ درخت و میوههای آنچنانی و اینطوری فکر نکن. و لأصحاب الیمین. حالا این چیزی که حضرت میخواهد تازه بگوید الان اینجا میگوید حواست باشد تازه رتبهٔ پایینترین رتبهاش را میخواهم به شما بگویم: مرا اصحاب یمین. و هو العالم الخیالی. اللهاکبر. تا حالا شنیده بودید بهشت اصحاب یمین بهشت خیالی است؟ این خیال مرسوم وهمی را نمیگویم تو دنیا؛ میگوید خیالات زندگی میکنی نه ها. یعنی آنقدر قوّهٔ خیال در انشائات نفس ناطقه در آنور، در ایجاد صور و اشکال ملذّه که در بهشت ایجاد کنی و ببینی و کیف کنی و لذت ببری مؤثر است. اصلاً بهشت طبقهٔ اولیِ اصحابالیمینها بهشت خیالی است. کی تا حالا این را میدانست؟ حالا اهمیت پاکسازی چی معلوم میشود؟ قوّهٔ خیال. اصلاً سراغ داری جلسهای که ما درش از قوّهٔ خیال نگفته باشیم؟ اصلاً اولین جلسهٔ معرفت نفس ما با قوّهٔ خیال شروع شد: تجرّد قوّهٔ خیال.
عالم خیالی متجسم · اخلاق فاضله · بدیع · ضعف اشتغال بالمحسوسات
خب حالا ای امام کشّاف حقائق؛ ای امام به حق ناطق؛ ای امام جعفر صادق. میشود برای ما توضیح بدهید این یعنی چی؟ بهشت خیالی یعنی چی؟ بفرمایید شما اهلش باشید بفرمایید. و هو العالم الخیالی المتجسّم بما هو متأخّر. این تجسماتی است که بعداً برای شما حاصل خواهد شد. فإنّ الخیال فی الآخرة یتجسّم. یعنی آن آخرت مثل اینجا نیست. شما یک چیزی را خیال میکنی تجسم نیست که؛ تو خیالته؛ جسمیت ندارد؛ درست است؟ تو خیالته. یعنی صورتش — به فرمای صحبتهای جلسهٔ قبلمان نسبت به عالم شهادت که اینجاست چون رتبهٔ مثالی میشود غیبی؛ حسّی دیگر نیست؛ درست است؟ نسبت به عالم بالایش میشد حسّی. یادتان باشد. حالا اینجا میفرماید یتجسّم. آنجا اینطوری نیست. عالم خیال جسمیت پیدا میکند. یعنی چی؟ و یصیر عین الحسّ الظاهر. عین یعنی این سیرورتش؛ نفس به گونهای است که یصیر عین الحسّ الظاهری خودش را جلوه میدهد و یتّحد به — اللهاکبر — اتحاد پیدا میکند به آن، با آن حسّ ظاهریّت؛ یا اصلاً حسّ ظاهریّت یعنی آن تجسمی که دنیا چگونه لمس میکنی قشنگ میبینیش، میچشیش، میخوریش، لمسش میکنی، مسّش میکنی؛ عیناً هم اتحاد پیدا میکند. با چی؟ با قوّهٔ خیالت.
و هی إنّما — حالا حضرت دارد میفرماید منشأ انشاش چیست؟ از کجا این تولید میشود؟ هی إنّما تنشأ من الأخلاق الفاضلة — اول منشأ میشود انتشار پیدا میکند از چی؟ ایجاد میشود از اخلاق فاضله. و الأقوال الصادقة — یعنی کسی که عصبی است، پرخاشگر است، داد میزند سر همسرش، سر بچههایش، سر پدر، مادرش، سر مردم؛ این اخلاق فاضله ندارد؛ حوصله ندارد اصلاً. این اولیش. و الأقوال الصادقة — قولش صادق است؛ اصلاً اهل دروغ و کلک نیست. و الأعمال الصالحة. اعمالش صالحه. صالح هم که قبلاً توضیح دادیم عمل صالح یعنی چی؟ عملی است بر اساس معارف که با خلوص همراه است؛ یعنی به جایش، به زمانش، به مکانش. اینها خیلی نکته است که قبلاً گفتیم. حالا اینجا همهٔ اینها را گفتم که تازه این خروجی اول بحث؛ خروجی اول بحث. هنوز من گردنهها و قلهها را نرسیدهام؛ کب کردن بعضیها دارند میفهمند. حالا اینها منشأش خب از اینجا میآید اینها آن خیالات. اما به چه قدرتی؟ یعنی آن امیر، امیر وجود؛ آن رتبهٔ وجودی؛ آنکه دارد اینها را ایجاد میکند در قوّهٔ خیال، آن کیست؟ یعنی این قدرت از کجا میآید؟ میفرماید به ابداع؛ بدیع از اسماء حضرت حق؛ بدیع السماوات و الأرض. مثلاً شما یک چیزی را از نو ایجاد میکنی.
مثلاً یک عزیزی از طلّاب قم که تا درس خارج اینها خیلی فاضل است؛ ایشان خیلی بنده به ایشان علاقهمندم؛ در فقه حکومتی دست به آتش دارد خیلی. ایشان امروز گفتند که ما جلسات یا زهرا را که گوش دادیم دیدیم صحبتها خیلیاش بدیع؛ بدیع یعنی شما هیچکجا اینها را نشنیدید. البته در مشرب علامه است؛ ما هیچ ادعایی نداریم؛ تأسیساً هیچ ادعایی نداریم. در مشرب، نگاه را علامه به ما داده؛ روحش شاد؛ خدا حقش را از ما حلال کند. اما این بداهت؛ بدیع یعنی چیزی که نبوده، نوپدید. خب حالا به ابداع چی؟ کی این نوآوریها را انجام میدهد آنجا در بهشت؟ اللهاکبر. همین نفسی که مورد بحث ماست. این زدش به ربوبیت نفس، قدرت نفس. حالا این نفس چهها میکند؟ مثلاً اتّصاف دارد این نفس به صورتهایی که لذتبخشاند؛ همهاش از نفس است. دیگر لعل و مرجان بهتریناند دیگر از عتیقهها — یعنی عتیقه یعنی گیر نمیآید؛ دفینهاند اینها. دیگر بهترین جواهراتاند باارزشترینها. یعنی رتبهٔ باطن؛ رتبههای باطنی؛ مراحل باطنی. اینها همه تو چیاند؟ همهٔ اینها تو نفساند. اللهاکبر. این صورتهای انشایی ببینید در عالمی است که انشایش توسط نفس است و رتبهای است از — تازه این یک شأنی از شؤون نفس ناطقهٔ انسانی. اللهاکبر از این جمله. خدا میداند هی این را با خودم تکرار میکردم پشت فرمان میگفتم اللهاکبر. بنویسید چهار کلمه است؛ چهار پنج کلمه. بهبه، بهبه. مقتدر یکی از اسماء اسماء حضرت حق دیگر. این از اقتدار نفس است. یعنی آنقدر نفست مقتدر است و تواناست. توانمندی نفس این شکلی است.
خب. اینجا توی این نشئه یک چیزهایی هست؛ بهشتی هست که قابل حس است. آنجا چطور؟ آنجا هم همینطور که اینجا قابل حس است، بهشتی برای تازه اصحاب یمین وجود دارد که کاملاً قابل حس است. خب. چرا این جمله را ما اینقدر درک نمیکنیم؟ اگر نفس ما اینجا این قدرت را دارد، همینجا دارد یا ندارد؟ دارد. چرا اینجا ما این را درک نمیکنیم؟ علت چیست؟ چقدر قشنگ کامل و جامع سخن میگویند حکما. علتش را بیان کردهاند. مثلاً در درس درصدیاش امروز حوزهٔ نظری شده و درصدیاش عملی شده؛ توأمان شده؛ دو تا بال را دارد بهتان میدهد. میفرمود که آثار لا یترتّب علیها آثار. اینجا آثار خودش را نشان نمیدهد نفس. چرا؟ لضعفها و اشتغالها بالمحسوسات. اشتغالش به دنیا، به ناسوت. اشتغالاتش؛ مشغول کرده سر خودش را. چند ساعت برای پول درآوردن وقت میگذاریم؟ خب وظیفهمان است؛ اسلام گفته هشت ساعت وقت بگذار. چند ساعت برای تحصیل علم میگذاریم؟ بگذار هشت ساعت برای تحصیل معاش حلال. برای علم چقدر؟ خودتان بگویید. چند ساعت برای خواب میگذاریم؟ چند ساعت برای پر کردن شکم و معذرت میخواهم خالی کردنش؟ حالا چند ساعت برای علم؟ یک دو ساعت میخواهیم پاشیم یک ساعت، یک ساعت و ربع پاشیم بیاییم این جلسهٔ معرفت نفس دیگر فکر میکنیم کوه کندهایم. خود حضرت استاد روزی هجده ساعت کار علمی میکردند. این است که میشود اعجوبهٔ فنون و علامه. چه عرض کنیم؟ اشتغال به محسوسات.
فإذا قویت و صفت و زالت الشواغل. بهبه. حالا اگر این حرکت را از خودت نشان دادی، همّت به خرج دادی، اراده کردی که قویت — با قوت، با قدرت آمدی وسط میدان — و صفت و زالت الشواغل و انحدرت القوی کلّها فی قوّة واحدة. چنان از این شواغل خودت را دور کردی که تو سیر، سیر و سلوک حضرت علامه طباطبایی این دستورات میآید دیگر که چگونه از این شواغل خارج بشویم. آن موقع است که فی قوّة واحدة؛ یک قدرت واحدی یعنی تمام قوای وجودیات دست به دست هم میدهند. چرا؟ چون النفس فی وحدة کلّ القوی. همهٔ قوا شؤون نفساند. اگر این قوا دست به دست هم بدهند ببین چه میکنند. و هی المتخیّلة و صارت عیناً باصرةً للنفس. بهبه بهبه. حالا این میفرمود که آن نیروی خیالپرداز — متخیّلة و صارت عیناً باصرةً للنفس. همان قوّهٔ تخیّلت، رتبهٔ خیالیات یا مثالیات میشود چشمی برای نفس. همان قوّهٔ خیال. یعنی شما با قوّهٔ خیالت امام عصر را میبینی. یک چنین قدرتی داری. برای همین وقتی آقا ظهور کرد ببینیش میشناسیش. میگویند بارها ایشان را دیدم. چگونه شما با کربلا گریه میکنید؟ مگر امام حسین دیدید؟ مگر کربلا دیدید؟ این پیداست قوّهٔ خیال اجازه داده که شؤون نفس پاک شده بتوانی درک کنی، ببینی، ببینی صحنه را؛ و الّا محال تو گریه کنی. البته این توفیقش از بالا نازل میشود؛ هندسهاش بالا به پایین. آن چیزی که منجر به نزول توفیق میشود که هندسهاش پایین به بالا بود چی بود؟ اخلاص بود. حالا بروید رسالهٔ سیر و سلوک سیّد بحرالعلوم را تو مراتب اخلاص — فکر کنم فصل سومش بود — توضیح دادیم ظرافتهای اخلاص و خلوص را؛ فرقش با فرق اخلاص با خلوص را و مخلص با مخلَص را.
فلا یختلط بالباطل شیء یمیل إلیه النفس إلّا و یوجد فی الحال بإذن الله. بهبه، بهبه. اصلاً هیچ میلی دیگر نفس به سمت باطل پیدا نمیکند و این حال کاملاً اذن الهی میشود؛ یوجد و حیث یراه رؤیة عیان. به جایی میرسد که رؤیتش رؤیت عیانی میشود، عینی میشود. عیناً خود امام را میبیند. أشهد أنّک تشهد مقامی و تسمع کلامی و تردّ سلامی. خب تو، تو میبینی، تو میشنوی؛ این یقینی است. اما در اینجا میآید چیکار میکند؟ میگوید نفس تو اصلاً قصهاش اینور، از این سمتی میشود. تو امام میبینی یعنی تو مثل یک آینهای میشوی که امام خودش را در تو نشان میدهد. تو در خودت امام را میبینی؛ در خودت میبینی. کجا میبینی؟ در قوّهٔ خیالت. این آنقدر مهم است. حالا حیف که وقت ما هم دارد به اتمام میرود و یک حال خوشی یکدفعه به من دست داد. اشک تو چشمان ما جمع شد. احساس کردم انشاءالله اجازهٔ گفتن هدیه را پیدا کردیم. ولی چه کنم بحث ناقص میماند. این همه هم کتاب آوردیم.
حدیث نبوی · إن في الجنة سوقا يباع فيه الصور
خب رد شویم. إحساساً قویّاً لا أقوی منه و إلیه الإشارة بقوله صلّی الله علیه و آله و سلّم. پیغمبر مطلب میآورد:
«إِنَّ فِی الْجَنَّةِ سُوقًا یُبَاعُ فِیهِ الصُّوَرُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در بهشت بازاری است که در آن صورتها فروخته میشود.
بح، بح؛ اللهاکبر. واقعاً من نمیدانم با این کلمات داد بزنیم، از شوق پرواز کنیم، بخبخه بزنیم یا برعکس اشک بریزیم و داد بزنیم. چه فرموده پیغمبر؟ کی شنیده تا حالا؟ سوق یعنی بازار. تا حالا شنیده بودید؟ بازار خرید و فروش. یباع فیه الصور. صورتها درش فروخته میشود. و السوق عبارة عن اللطف الإلهی الذی هو منبع القدرة علی اختلاف الصور بحسب المشیئة و میلها بالحسّ. ای خدا! ببخشید من آن غلط میشوم. خیلی جلو خودم را میگیرم خدا میداند. خدایا کمک کن. چرا بازار؟ خدایا کمک کن. من برای اینکه حالم عوض شود بتوانم حرف بزنم یک صلوات بفرستید. اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
ببینید تا اینجا این را فهمیدیم که بهشتی که تازه سطحش پایینتر است از اصحاب یمین به گونهای است که آنجا هرچی نفس در قوّهٔ متخیّلهٔ خودش انشا کند عیناً حاضر میشود. یعنی هرچی آن سیب و گلابی — اصلاً کاری ندارم — حور، قصر، اشجار، انهار، غلمان؛ اینها هرچی هست انشائات نفس خودت با قوّهٔ خیالت. البته هنوز بحث عقل مطرح نشده. درست شد؟ یعنی بهشت، بهشت خیالی است. بستگی دارد تو صور اشکالی که در قوّهٔ خیالت اینجا انشا میکنی چی باشد. خودت همینجا میتوانی بسنجی از خوابهات چون صور اشکال داخل قوّهٔ خیال تو خواب رژه میرود. به چی فکر میکنی؟ به چی دائماً توجه داری؟ قوّهٔ خیالت چی به تو نشان میدهد؟ آن صور اشکال چیاند؟ محاکات از چی دارند؟ همانها صورت عینی آنور پیدا میکنند برای بهشتی. البته برای جهنمیها هم همینطور است ها. منتها با آنها فعلاً کاری نداریم. چون اینجا قوّهٔ خیال پاک است عیناً صور اشکال هرچی فکر میکند از معارف است، از حقایق است، از قدسیّات است، از علمیّات است، از نور است، از حرم است، از سجاده است، از ذکر است، از حقایق عالیه است. دلتنگ امامش، دلتنگ اربعینش، کربلاست، هیئتش، جلسه. همهاش مؤمن میبیند کیف میکند. عالم میبیند کیف میکند. خب؟ اصلاً این شکلی شده. هرچی آنجا قوّهٔ خیال انشا میکند میل دلش است. میل دل. باید مراقب میل دلمان باشیم که این کجا خودش را نشان میداد؟ کی یادش است توی بحثی یک شبی را گفتیم مشخص میشود میل دلها؟ لیلة الرغائب. آفرین به خواهرها. الرغائب؛ رغبتها. شبی که رغبتها خودش را نشان میدهد. آدمهای راغب معلوم میشوند آن شب. خیلی مهم است الان ربطش را میفهمید. کسی که صور قبیحه تو قوّهٔ خیالش دارد اصلاً لیلة الرغائب را درک نمیکند. درست شد؟
حالا آقا من میلم تا این حد بود؛ نقص داشتم. ما که کامل نیستیم. نفس ما ناقصه. درست است؟ کامل نیستیم. به آن شدّت لازم نرسیده. ضعف دارد. خب این نفس به میزان امیال خودش صور اشکال انشا میکند. برای خودش یک محیطی را انشا میکند، یک باغی را، یک بوستانی را، رفیقی را، همراهی را و و و و. اما تو قرآن میفرماید «و لدینا مزید». خدا میگوید زیادیهاش لدینا پیش ماست. آن زیادیها را اینجا دارد بیانش میکند پیامبر. تو این بازارچه در حقیقت منش ظهور داده میشود به اهل ایمان. چیکار میکند خدا؟ دوباره بخوانم: إنّ فی الجنّة سوقاً یباع فیه الصور. فروخته میشود آنجا تو آن بازارچه چی؟ صورتهای انشایی نفس. خب من که باید نفس خودم انشا کند. نه چون تو ضعیفی، من ضعیفم. نمیدانم چه صورت درستحسابی انشا کنم. خدا میآید به کمک. لذا میفرماید و سوق — آن بازارچه — عبارتاند از لطف الهی. لطف الهی است؛ صورتها بهت نشان میدهد. میگوید رفیق یا رفیق من لا رفیق له. به خدا بگویی بعد آنجا بهت میگوید رفیق حواست باشد این صورتها هم هست. اینها را انشا کن. صورت حسین انشا کن. صورت زهرا انشا کن. صورت علوی انشا کن. حسنی انشا کن. ولوی انشا کن. به تو نشان میدهد. تو هوا میکنی. اللهاکبر! آخه چی بگویم من از این خدا؟ یکی بیاید ما را از دست این لطف خدا نجات بدهد. بیچاره کرده ما را. به تو صورت نشان میدهد میگوید میل کن، میل کن؛ خوشت بیاید حالا انشا کن. اللهاکبر! آخه چی بگوییم ما؟ این تازه امضا — حالا همهٔ اینها چرا؟ چرا خدا بازارچهٔ صورت راه میاندازد؟ چون میبیند تو قدرتش را داشتی و داری این را انشا کنی با نفست. بلد نبودی. کلاس. کلاس میگذارد آنجا بهت آموزش میدهد. اللهاکبر. خدایا کمک کن همین را یک وقتی با سرش کنیم. آن وقت همهتان مثل من منقلب میشوید نه فقط بعضیاتان. ای خدا! الذی هو منبع القدرة علی اختلاف الصور بحسب المشیئة و نیلها بالحسّ. این اختلاف صور به حسب خواستنهاست. گرایش نفس است. لذا به آن رو حس میکند. هم به آن سمت میرود و حسش میکند.
حدیث قدسی · خلقتك للبقاء · کن فیکون · سید عبدالله حسینی
حالا سبحانالله و فی الحدیث القدسی. خدایا بگذار من بگویم دیگر؛ حالا منو خراب نکن.
«یَا ابْنَ آدَمَ خَلَقْتُکَ لِلْبَقَاءِ وَ أَنَا حَیٌّ لَا أَمُوتُ؛ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ بِهِ… أَجْعَلْکَ مِثْلِی تَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پسر آدم، تو را برای بقا آفریدم و من زندهای هستم که نمیمیرم؛ در آنچه به تو امر کردم اطاعتم کن… تو را مانند خودم قرار میدهم که به چیزی بگویی باش، پس میشود.
تو را برای بقا آفریدم پسر آدم. و أنا حیّ لا أموت. من زندهام که نمیمیرم. أطعنی فیما أمرتک به — اطاعت کن در آن چیزی که من به تو امر کردم. دو تا خواسته بیشتر من خدا از تو ندارم. أطعنی فیما أمرتک به — اطاعت کن آن چیزی که امر کردم؛ و انته عمّا نهیتک عنه — همان چیزی که نهی کردم رهاش کن دیگر. بعد چی میشود؟ میدانی من با تو چیکار میکنم؟ و این کار را با تو کردم تو خبر نداری. سبحانالله. آنهایی که میگویند خدا مثل ندارد شرک نگویید. آنجا که قرآن میگوید، عارف عربی یک جور دیگر بیان کرد. گفتیم تو جلسات پیش بروید ببینید آن معنایش چی میشود. من تو را این چنین قرار میدهم مثل خودم. تو هم حیّ و هرگز نمیمیری. میدانی من کیام؟ و هرچی بگویم باش کن در جا میباشد. سبحانالله. و هر چیزی که تو را به آن امر کردم، حالا تو هم مثل خودم قرار میدهم وقتی تو بگویی به هر چیز بگویی کن فیکون. سبحانالله. چرا ما این را آنور ببینیم؟ یکدفعه کب کنیم عجب عالمی است، بعد دل خوش به آنجا کنیم. همان بهشت نازله را اینجا پیاده کن برای خودت که آنجا ارتقاع بدهم. دیگر اینها برایت چیپس و پفک شده باشد.
اگر آن عارف بالله، اگر آن عارف واصل این حرفهایی که شب جمعه عزیزم — دست بالایشان را خاک پاشم — در ارتباط با بنده زد، یکدانهاش را بنده قبول ندارم. واقعاً به حرمت عالم بودن و سیّد بودن و اینکه من واقعاً ایشان را وجود ذیجود و پربرکتی میدانم. چه هدیههایی از حضرت امام خمینی دارند. حضرت حجتالاسلام سیّد عبدالله حسینی شب جمعه اینجا بودند. لباس تنش را، لباس زیرش را حضرت امام به ایشان هدیه کرده. عمامهاش را حضرت امام گذاشته. کلاس شعر و مشاعره اینها را ایشان با رهبر راه انداختهاند. چه جلسات بحثی با حضرت علامه داشته ایشان. همین آقا شب جمعه آمد اینجا. یک سری گفتند اه حاجی نیست ما نمیآییم. متأسفانه خودشان محروم کردند. چند هزار نفر شیعه شدن به دستش. کتابهایش را ببین به زبان خارجی. اصلاً علت که از خارج از کشور میآیند هیئت ما صوتهایی که از بنده، ایشان به زبان انگلیسی ترجمه کرد فرستاد تو کاربران خارج از کشور. خودش فرمود که شصت هزار کاربر را ارائه داد. خب؟ ایشان حالا آن مطالبی که — و اینها را گفتم که به خدا این که جسارت به مقام شامخ ایشان نشود. بنده خودم کوچکی ایشان میدانم اما آن فرمایشاتی که ایشان اول صحبت در خصوص بنده داشتند یکدانهاش را بنده در خودم نمیبینم آقا نمیبینم. عارف واصل و شیخ کامل و اینها در حالی که دست ایشان را میبوسم. خب آیتالله فلان و… اما میخواهم به شما عرض کنم که حالا چی شد که حرف یاد این افتادم؟ آن عارف واصل این را داشتم میگفتم. آن ولیّ خدا رفیق غار حضرت استاد که شبها تا صبح با علامه مینشستند در یکی از کلمات هزار و یک کلمه حضرت استاد ایشان نامهای به حضرت استاد میدهد دیدید؟ آخرش هم رمزی با حدود کسری علوم کسری با رموز کسری خودش را معرفی میکند. من آن را درآوردم اسمش را نوشتم؛ برایش به من پیام داده بود گفتند شما فلانی هستی تعجب کرد. ایشان روز تشییع امام توی قم چی فرموده بودند؟ پیامی که به بنده داده بودند — حالا آن آخرش، آخرش گفته بودند که اگر کسی این رجال غیبی که آمدند تو تشییع فقط ببیند دستش را به دست اینها بدهد اول اذان ظهر این اتفاق میافتد. اذان ظهر تمام نشده که کربلاست. خب اینجا همینجا بله من این که بلد نیستم طیّالأرض هم میفهمم چیست؟ همین فقط دستم را بدهم به یک ولیّ خدا آنهم کربلایم. بله این نفس تو هم این سیر را میکند آقا شوخی نیست. اینطور نیست که بگویی خب اگر نفس تو این قدرت را نداشته باشد تو مثل یک تیلهای کف دست این آقایی برد میدارد میبرد. نه. اگر نفس تو این ربوبیت، این قدرت، این اقتدار را نداشته باشد نمیتواند تو را سیر بدهد.
نامهٔ موت · من الحي القيوم إلى الحي القيوم
حالا یادم افتاد. فکر کنم یک جلسه را ما با همین فرمایش شروع کردیم و اشکها جاری شد و اینها. یادتان است یک نامهای از خدا میآید برای کسی که از دنیا میرود؟ یادتان است؟ در تفسیر جلد پنج و هفت ملّا صدرا؛ در فتوحات اگر اینجا نوشته باشم سندش را، فتوحات یادم بود تو ابن — فتوحات ابن عربی اینجا همراهم است دیدمش. بله. تو علم الیقین هم اینجا سند هم زدم مثلاً. علم الیقین جلد دو صفحهٔ هزار و شصت و یک؛ مال همین ملّا محسن. آنجا فرمود وقتی بندهٔ مؤمن از دنیا میرود خدا یک نامه بهش میدهد. این نامه چی بود یادتان است؟ از دارد، به دارد، عنوان دارد اما بعد؟ موضوع. آفرین به شما.
«مِنَ الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذِی لَا یَمُوتُ إِلَى الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذِی لَا یَمُوتُ؛ فَإِنِّی أَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ وَ قَدْ جَعَلْتُکَ تَقُولُ لِلشَّیْءِ کُنْ فَیَکُونُ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از سوی زندهٔ پایندهای که نمیمیرد، به سوی زندهٔ پایندهای که نمیمیرد؛ زیرا من به چیزی میگویم باش پس میشود، و تو را نیز چنین قرار دادم که به چیزی بگویی باش پس میشود.
خدا دارد میگوید این نامه به تو بندهٔ من که از من آمده که چی؟ از الحیّ القیّوم الذی لا یموت. حیاتش تفور؛ اصلاً همهٔ حیات از من است و همه به من قائماند. من قیّوم همهام که هیچوقت نمیمیرم. خب؟ از اینه. الذی لا یموت. به کی؟ إلی الحیّ القیّوم الذی لا یموت. به تویی که تو هم حیّ و قیّومی دیگر از اینجا به بعد و هیچوقت نمیمیری. نامهٔ خدا به بندهاش. آمادهاید برای اخذ این نامه؟ حالا اما بعد اللهاکبر. فإنّی أقول لشیء کن فیکون. بنده حواست باشد تو نامهاش به من و شما لحظهٔ موت میگوید حواست باشد همینطور که من به هرچی میگویم باش درجا میباشد و قد جعلتک — تو را هم اینطوری جعل کردم و قرار دادم که تقول لشیء کن فیکون و هرچی بگویی باش درجا میباشد. حالا آنجا چی میگویی کن؟ به چی کن؟ این کن تو، کن ایجادی تو به چی تعلّق میگیرد؟ به تمایلاتت، به تعلّقاتت. مراقب تمایلات، میل دلت و تعلّقاتت باش. فقال — پیغمبر فرمود — فلا یقول أحد من أهل الجنّة لشیء — هیچکس در بهشت نیست مگر اینکه به چیزی بگوید کن. یعنی هیچکس در بهشت نیست مگر اینکه به چیزی تا گفت کن إلّا و یکون درجا میباشد. سبحانالله. این قدرت نصب هست یا نه؟
حالا ما از فرمایش ملّا محسن تقریباً اگر حالا فقط عربیاش را در نظر بگیریم یک صفحه و نصفی گفتیم؛ دو سه صفحه دیگر مانده. مجبوریم یک جلسهٔ دیگر داشته باشیم. چقدر وقت داریم تا اذان؟ یک ربع؟ آره؟ یک ربع به اذان است؟ همهٔ مطالبی که ما از کتابها آماده کرده بودیم ماند که. خب این کتاب کلمات را بیاورید بعد از کلاس عکس بگیرید. کلمات مکنونهٔ ملّا محسن فیض. همان کتابی که ما عرض کردم خدمتتان اربعین، کتاب همراه ما بود با دوستانمان که همین هیئت میرفتیم هر منزلی مینشستیم از این کتاب برایشان میخواندم، توضیح میدادم. یادش بخیر. خب چه بسا بعد — البته بعضی ما را مسخره میکردند آن موقع که الان دیگر نیستند تو جمع ما. خب من دو تا صلوات از شما بگیرم. آنهایی که — یا باید الان اینها را بگوییم یا هدیه را تقدیم کنیم. چون اینها ادامهٔ آن مبحثاند محکمکاری میکند. اما خب میتوانیم جلسهٔ بعد هم بگوییم. اگر کسانی میخواهند الان ما نکتههایی را از اتحاد عاقل و معقول حضرت استاد و فتوحات ابن عربی و اشارات شیخالرئیس و عینالنزّاخ آقای جوادی و گنجینهٔ گوهر روان علامه حسنزاده در تتمّهٔ این مبحث حرفی بزنیم صلوات بفرستند بلند. من جوابم را گرفتم. و آنهایی که هدیه میخواهند صلوات بفرستند. تازه اینجا هم نکاتی را دستنوشت همه آماده کردم هیچکدامش نشد بگویم. خدا ما را ببخشد. خب هدیهمان را تقدیم کنیم. توکل به خدا.
هدیه · ربط وجودی با اهل بیت · ماههای شمسی · روزهای هفته
ببینید عزیزان تندتند بگویم که برسید دیگر. ما یک روزی در خصوص ربط وجودی صحبتهایی ما کردیم با شما. نمیدانم یادتان باشد یا نه. ربط وجودی. هر کسی یک ربطی با یکی از اهلبیت علیهم الصلاة و السلام دارد. یادتان است؟ البته تو چند جای مباحث ما تو خیلی جاها گفتیم این را؛ هر جا یک ردپا گذاشتیم. تشنهتان کرده. این خوب است؛ این تشنگیها خوب است. باز هم امروز تشنهتان میکنیم. ولی خب حالا حداقل یک روشش را میگوییم. خیلی مهم است که انسان چه ساعتی به دنیا آمده، چه روزی، چه ماهی و چه سالی. و یکی از مهمّاتش ساعتی است که به دنیا میآید. حالا هم در ایجاد نطفه، لحظهٔ برقراری نطفه که چه ساعتی است دستورات داریم حواستان باشد که تعلّق خاطر به بچه میدهد هم در لحظهٔ به دنیا آمدن. ما قبلاً تو همان احراز و عوضات فکر میکنم ساعاتی که متعلّقاند به اهلبیت را گفتیم، توضیح دادیم. دوست داشتید هم میتوانید احراز و عوضات را گوش بدهید هم میتوانید تو مفاتیح الجنان شیخ عبّاس آورده. ساعات اهلبیت؛ البته ساعت شصت ثانیه منظور شصت دقیقه نیست. بعضی از ساعتهای اهلبیت چهارساعته است بعضیاش یک ربع است. این شکلی است. مهم است آن لحظه اگر شما مثلاً ساعت امیرالمؤمنین به دنیا آمدی ربط وجودیات با مولاست. روزها هم اینچنین است. هر کدام از روزهای هفته متعلّق به یکی از اهلبیتاند. شنبه پیغمبر است، یکشنبه امیرالمؤمنین، حضرت زهراست همینطور تا جمعه که امام عصر است. مهم است تو چه روزی به دنیا آمدید و ماه و سالش هم که مهم است هر کدام از ماههای سال متعلّق به یکی از اهلبیتاند. سال هم که روش محاسبه دارد و مقداری سخت است. آن را هر کسی بلد نیست. شاید یک روز انشاءالله به شما عرض کنیم. حالا من — بله؟ هر دوتاش، هر دوتاش تأثیرگذارند. حالا من فعلاً اوّلاً شمسیاش را به شما بگویم چون بالاخره ما با شمسی الان تو کشورمان کار میکنیم. تندتند بگویم بنویسید وقت نیست. بعد روشش را به شما میگویم.
پیغمبر از اول شروع کنیم. پیغمبر تو چه ماهی به دنیا آمده؟ کی میداند؟ نوامبر. نه، نه شمسی گفتیم نه نوامبری. خرداد. خوش به حال خردادیها. خردادیها خیلی خاصاند. حالا یک وقتی یک گردهای باشد من در خصوص خصوصیات ماهها با شما حرف بزنم. نه آن که طالعبینی هندی و این چه اراجیف چرت و پرتها میگویند آنها نه. بر اساس احکام نجومی، بر اساس سلسلهٔ مباحث نجومی، ربط کواکب با زمین و خلقت بشر و اینها. خب آنقدر حرفها داریم تو سیر روح بخاری و سرّ مکنون میخواستیم همین مبحث را ادامه بدهیم تا چهل جلسه. اینقدر مسخرهمان کردند لولهٔ بخاری، لولهٔ بخاری آمد اینها ما هم جمعش کردیم. خب پس پیغمبر عزیز عالم خرداد. مولا علی جانم به مولا، ماه مهر. جانم به حضرت زهرا. ربط وجودیهای با حضرت صدّیقهٔ شهیده تکاند؛ تکاند خیلی هم کماند. فروردین ماه. امام حسن قربونش برویم ماه من، اسفند. امام حسین فدایش بشویم، دی. حالا هرکی که یهو گل از روش میشکفد معلوم است تو چه ماهی است. من میگویم نگاه میکنم آها اینو. امام سجّاد فداش بشویم، آبان. زینالعابدین. امام باقر صلّی الله علیه دورش بگردیم، اردیبهشت. امام صادق صلّی الله علیه خاک پاش بشویم الهی، خرداد. خردادیها تا الان، تا اینجا چند تا شدند؟ دوتا. پیغمبر و امام صادق. امام کاظم قربون اسمش برویم، آبان. امام رضا. جانم امام رضا. قربون آن اسمت برم. قربون زائران حرمت. چقدر دلتنگش. نصیب از امام رضا بالاخره سر سفرهاشیم همسایهاشیم یک صلوات بفرستیم. اللهمّ صلّ علی محمد و آل محمد. به خدا قربون اسمش، قربون حرمش، قربون سنگ و چوبایی که آنجایند، قربون… من تو حرم گاهی راه میروم رو این سنگها میگویم ببخشید پام را میگذارم رو شما. کاش من شما بودم. این سنگهای حرم، حرم امام رضا. حالا قربون این مشهدیها برویم ما. آقا این مشهدیها. به خدا که حالا من میترسم از گفتن بعضی مسائل و خدا همه را حفظ کند از انحرافات — خدای نکرده انحرافات در مسیر عرفان. خدا در حق هم دعا کنیم باید مواظب و واقف به هم باشیم. اما خب من خیلی توسط عزیزانی که مرتبطاند با شهرهای مختلف هم، هم ادمینهای کانالها هم آنهایی که مرتبطاند با گروههای شهرهای مختلف که انشاءالله یک پویشی انشاءالله در آینده با آن عنایتی که از علامه به ما پارسال داشتند و متوجهمان کردند بهتان گفتم راه میاندازیم انشاءالله متّصل بشوند اینها هم به هم یا زهرای کل کشور حتی خارج از کشور انشاءالله به فضل الهی. بعد مطلع شدم این را به اغراق نمیگویم واقعاً متوجه شدم این را دیدم رسیدم چشیدم متوجه شدم که هیچکدامشان دقّت نظر مشهدیها را در حقایق و معارف نداشتند در فهم حقایق. اما این خطر هم هست که کسی که غرق در آب است، غرق در نور است باز بگوید آب، آب مثل ماهیای در آب نفهمد تو آب است. بعد خدایی نکرده دقّت کنید کنار امام وجود مستقل به کسی بدهید. کنار امام رضا بگوید شیخ ابوالزهرا. وای به حال آن. هرکی میخواهد باشد. این، این خطر دارد. یعنی شیطان برای آن مشهدیها از این راه میآید. غافلشان کند از امام رضا متوجهشان کند به این شیخ بیسروپا، بیلاقبا. توجه کردید چی میگویم؟ وجود مستقل بده این شکلی. یک وقت خدایی نکرده زبانم لال تو سرم بخورد شأن امام به امثال بنده دادن. بعضیها متأسفانه این انحرافات را پیدا میکنند. شأن امام را به ماها ندهید. ما تفالهایم. بنده یک تفالهام تو این مسیر خدا شاهد است. حالا بگذریم وقتم نیست. اذان میدهد بعد هدیهمان میماند جلسهٔ بعد شما ما را تفو لعنت میکنید. جلسه جگر بزنی و اینها میماند. آقای شما ما را نگیرد.
تا کدوم امام رفتیم؟ قربون امام رضا برم. کدوم ماه بود؟ دی. دی نه همین تنها امام؛ امام حسین هم دی؛ بارکالله آفرین. امام حسین هم دی. دوتا شد. امام جواد سلاماللهعلیه. سومین امام که در خردادند. خرداد. ببین خردادها چه خاصاند. چه کسانی در خردادند. همهشان قطباند. امام هادی جانم یا هادی المضلّین. اسفند است. با امام حسن. منم اسفندم. امام عسکری قربونش برویم. آذر. امام زمان. دیگر چی بگوییم؟ چی بگوییم؟ بال و پر باید بریزیم جلوی اسمش. خوش به حال آنهایی که تو این ماهاند. مرداد. بله. چند تا ماه ماند؟ درست است؟ خب آنها را چیکار باید بکنیم؟ باشد طلبتان؟ که آنها چی میشود قصهشان؟ الان نمیشود؛ آن را بحث میخواهد. وقت نداریم. من هنوز هدیهام را تقدیم نکردم آخه. خب؟ این تا اینجا.
نقشهٔ ماههای شمسی (همانگونه که در جلسه گفته شد): خرداد = پیامبر + صادق + جواد؛ مهر = علی؛ فروردین = زهرا؛ اسفند = حسن + هادی؛ دی = حسین + رضا؛ آبان = سجّاد + کاظم؛ اردیبهشت = باقر؛ آذر = عسکری؛ مرداد = امام زمان؛ ماههای باقیمانده به جلسات بعد موکول شد.
اصلاً اینکه شما ربط وجودیات را پیدا کنی به چه درد میخورد؟ چند جا ما این را گفتیم. یکیاش این است که اصلاً پروندهٔ شما دست آن آقاست، دست آن امام است، دست آن معصومه. شما نجوات را با او کن، توسّلت را با او کن، ربط وجودیات با اوست شوخی نیست. شما به او نزدیک بشوی به حق بیشتر نزدیک میشوی. میانبر شماست. با چه زبونی بگویم؟ بعد تازه در علم به زبان حالت در عین ثابتت کمکت میکند. آن اسم یا غنی، یا مغنی، اسم الظاهر آنها چه آثاری داشت؟ همهٔ آنها را جمع کن تو توجه و توسّل به این عزیزی که ربط وجودی بهش داری. یعنی کارت را جلو میاندازد. این چجوری بگویم؟ رفیق راهت است. یا رفیق من لا رفیق له آن رفیق راهت است. درست شد؟ خب چیزهای کمی گفتم الان تازه یک بخشیاش را گفتم خیلی راجع، خیلی آثار دیگری دارد که یک وقت دیگر چون میخواهم هدیه را تقدیم کنم.
روش عملی · لیلة القدر · شبهای جمعه و موالید · صد صلوات
خب حالا این ربط وجودی را من چگونه پیدایش کنم؟ نقطه سر خط. چند تا راه دارد که ما اگر بودیم صبر کنید هی میپرسیدید صبر کنید. یکیاش را امروز عرض میکنم به لسان این حالا سینه به سینه است. البته یک عزیز از خادمان هیئت یک فیلمی را از یکی از عرفا از استاد باقر حکیم برای بنده فرستاده بود. همین را دارد میگوید خیلی با ترس و لرز برای یک عزیزی دارد میگوید. حالا، خیلی برام جالب بود این را از کجا گیر آورده؟ زیرخاکی بود این فیلم. اما در هر حال این سینه به سینه به ما رسیده ما هم به سینهٔ شما این را انتقال میدهیم. شما هم خواهش میکنم دست بال شما یا زهراییها را میبوسم به حق این پرچم که دارد گردن شما حق میآورد مطلقاً به عهدی جز کسی که کاملاً بشناسیدش و ظرفیتش را داشته باشد نگویید. به همسرانتان بگویید. دیگر بعد از آن دیگر احتیاط کنید.
آن چیست؟ در شبهای خاص مخصوصاً لیلة القدر به ترتیب میگویم لیلة القدر بهترین شب است. شبهای جمعه و شبهای تولّدهای اهلبیت، موالید اهلبیت. این شبهای خاص، نورانیاند. ایام الله یعنی لیالی. میروی یک جا خلوت هیچکس نباشد. دو رکعت نماز میخوانی بعد از نماز تسبیح دستت میگیری. خیلی هم سخت است حال فکر نکنید به آسانی اتفاق میافتد. خب؟ وقتی هم باشد که مزاجت معتدل باشد، سرحال باشی، نشاط داشته باشی، نه تو قبض و حال بد و اینها نه؛ اصلاً این کار را نکن چوب میخوری. حال خوش، وقتت درستحسابی کسی منتظرت نباشد، مزاجت سرحال باشد. بعد دو رکعت نماز میخوانی، تسبیح دستت میگیری شروع میکنی صد تا صلوات برای پیغمبر میفرستی. بعد صد تا صلوات برای امیرالمؤمنین میفرستی. صد تا صلوات برای حضرت زهرا میفرستی. صد تا صلوات برای امام حسن همینطوری تا امام عصر. سر هر کدام از ائمهٔ معصومین علیهم الصلاة و السلام این ذوات مقدّسه که شما ربط وجودی باهاش داری بغض گلوت را میگیرد. نمیتوانی دیگر صلوات را ادامه بدهی. حتی احتمال این هست که منفجر بشوی، منقلب بشوی، اشکت جاری بشود، گریهات بگیرد. این راه یکی از بهترین راهها که عرض کردم مال همه نیست. بعد از سی و پنج سال من دارم این را میگویم به رفیقام که آقا مهدی که آن دم در وایستاده از خادمین هیئت است دعا کنید اینها را. به من امروز گله میکرد میگفت افتخار ما خدمت به مهمانهاست. اما حاجی ما هیچی نمیفهمیم از مباحث. یک جلسهٔ خصوصی هم برای ما بگذار. چشم. اینها هم دعا کنید. اینها میتوانند اقرار کنند که ما بعد از سی و پنج سال به این حرفها افتادیم. اینها هنوز مو تو صورتشان نبود. خودم هم تازه مو تو صورتم درآمده بود بعضی از اینها را و ما آن موقع بهشان میگفتیم که ما یک حرفهایی برای شما داریم مال بیست سال بعد. اینها جدی — اصلاً میخندیدند به این حرفهای من. فکر میکردند من دارم قَلابه میکنم. الان دارم میریزم بیرون دیگر برایشان. حیف که نیستند هزاران هزار نفر که با ما بودند نیستند این حرفها را بشنوند. حالا پس این یک راه برای پیدا کردن ربط وجودی. یک چیزی طلبتان ماند چند تا روش دیگر هست آنها طلبتان. فرصت هم ندارم بگویم و اینکه آن ماههایی که هیچ امامی توش به دنیا نیامدهاند آنها قصهشان چی میشود؟ اینها طلبتان باشد تا انشاءالله جلسات بعد.
ختم · دعا · معرفی مهدی یعقوبیان
خب دعا کنم و آقا مهدی یعقوبیان که نمایندهٔ اجرایی بنده تو هیئت یا زهرا هستند و مدیر کانال شجرهٔ طیّبه، ایشان دو سه دقیقه باهاتان صحبت دارند. دو تا دعا کنند. خدایا تو را به آبروی حضرت صدّیقهٔ شهیده صاحب این بیرق و این هیئت قسمت میدهیم دست ما را محکم تو دست امام زمانمان قرار بده. خدایا تعلّق خاطر ما را به آن عزیزی که ربط وجودی ما با اوست برندار؛ چون پروندهٔ عمل ما الان دست اوست. خدایا هرچی تو این جلسه ما اعطا کردی به رهبر عزیزمان، به دوستامان، به زن و بچهمان، به رفیقامان، به فامیلمان، به همهٔ اهل ایمان، به پدر و مادرامان، اجدادمان، آنهایی که رفتند و حتی نسل بعدمان به همهشان اعطا بفرما. اللهمّ اغفر و ارحم من یقرأ الفاتحة مع الصلوات.
Corrections log
| مورد | اصلاح | منبع |
|---|---|---|
| ایك نعبد | إیّاک نعبد | قرآن فاتحه؛ رسم استاندارد |
| صائگ | ساحت | اصلاح ASR |
| پرورگار ممنان | پروردگار منّان | اصلاح ASR |
| شعرا (اولین بار) | افراد / شاید افراد | بافت جلسه |
| יד عنایی | ید عنایی | حذف نشت عبری ASR |
| م ga / God forbid / God | مبادا / خدای نکرده / حذف لاتین | پاکسازی ASR |
| nefsi | نفس | اصلاح لاتین |
| عین النزاح / عین ناز | عینالنزّاخ (چشمهٔ فوران) | عنوان کتاب جوادی |
| اتحاد عاقل وعول | اتحاد عاقل و معقول | اصطلاح فلسفه |
| فی السماء رزقكم | وَفِی ٱلسَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ (ذاریات ۲۲) | tanzil / quran.tv |
| للممدود وماء مسكوب… | فِی ظِلٍّ مَّمْدُودٍ وَمَاءٍ مَّسْکُوبٍ وَفَاکِهَةٍ کَثِیرَةٍ لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ (واقعه ۳۰–۳۳) | tanzil / surahquran |
| نسراب امام رضا | نصیب از امام رضا | بافت جلسه |
| تطمه | تتمّه | اصلاح ASR |
| قلوب میکنم | قَلابه میکنم | بافت شوخی استاد |
| احراز و عوضات | احراز و عوضات / ساعات اهلبیت در مفاتیح | حفظ نام منابع جلسه |
| رب بعد خلقی… | ربّ أدخلنی مدخل صدق… (إسراء ۸۰) | تصحیح ارجاع مرسوم ورود صدق |
| بسائر | بصائر الدرجات | نام کتاب مشهور |
| کلاس شعرا | کلاس شعر / مشاعره | اصلاح ASR |
یادداشت پایانی: پاکسازی ASR برای خوانایی؛ Segments حذف شد. ترجمههای فارسیِ زیر عربی = مدل ≠ استاد. متن کامل است نه خلاصه.