ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 074

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است و جزو گفتار استاد نیست.

آغاز جلسه؛ استعاذه، توسل و سلام

«رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ» (مؤمنون/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، از وسوسه‌ها و تحریک‌های شیاطین به تو پناه می‌برم.

«وَمِنْ شَرِّ نَفْسِي وَمِنْ شَرِّ خَلْقِكَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از شرّ نفس خودم و از شرّ آفریدگانت به تو پناه می‌برم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند بخشندهٔ مهربان.

«لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ حرکت و نیرویی جز به خداوند بلندمرتبه و بزرگ نیست.

«إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» (فاتحه/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تنها تو را می‌پرستیم و تنها از تو یاری می‌جوییم.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ نِعْمَةٍ، وَأَسْأَلُ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را بر هر نعمتی سپاس می‌گویم و از فضل او درخواست می‌کنم.

«الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ. الْمُسْتَغَاثُ بِكَ يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب‌الزمان، از تو فریادرسی و یاری می‌طلبیم.

«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِيَّ آيَاتِهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر تو، ای دعوت‌کننده به سوی خدا و ای ربّانیِ آیات او.

«السَّلَامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام و رحمت خدا بر شما باد.

این جلسه را به پیشگاه حضرت حجت، ارواحُ مَن سِواه فداه، هدیه می‌کنیم. ان‌شاءالله عزیز زهرا، هر کجا تشریف دارند، حالشان خوب باشد و جمع ما را دعا کنند.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

نخستین جلسه در فراق پنج شهید گمنام مسجد بلال

این نخستین جلسهٔ معرفت نفسی است که در فراق آن پنج شهید گمنام مسجد بلال برپا می‌شود. الحمدلله که اکنون در حسینیهٔ «یا زهرا» هستیم و زیر پرچم مادر هستی قرار داریم؛ اما جدایی از آن پنج شهید نیز برای ما دردی است.

با توجه به تقاضاها و طلب وجودی بسیاری از شما، اخیراً به محضر آن پنج شهید گمنام رفتیم و از طرف شما از آنان خواهش و التماس کردیم که خودشان جایی را برای ادامهٔ جلسات مشخص کنند. با توجه به محدودیت‌هایی که در سازمان پیش آمده بود و مشکلاتی که برای حضور عزیزان وجود داشت، از آن شهدا خواستیم خودشان جایی را در نظر بگیرند.

اکنون بسیج سازمان دست‌به‌کار شده و از ما دعوت کرده است. آنجا یک سالن حدوداً چهارصدنفره نیز وجود دارد. تا زمانی که سازوکار آنجا فراهم شود، گفتیم بسم‌الله را در همین حسینیه بگوییم و جلسات را آغاز کنیم. بعد خودتان بسنجید که دوباره به سازمان و مجاورت مسجد بلال، در محل بسیج، برگردیم یا همین حسینیه را ادامه دهیم. نظراتتان را از طریق مدیران کانال‌ها منتقل کنید تا بر اساس نظر شما جلو برویم.

ان‌شاءالله این دلتنگی‌ها مبدل به وصل شود. آن پنج شهید نیز به جلسات ما توجه و عنایت بسیاری داشتند.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

اهمیت جلسات معرفت نفس

مثل همیشه حرف بسیار داریم و امیدوارم پروردگار منّان به نفس ما، کلام ما، دل شما و فضای ملکوتی جلسه برکت بدهد تا بتوانیم مطالب مهم را بیان کنیم.

می‌بینم بعضی از عزیزان نخستین بار است که در جلسه شرکت می‌کنند و این بسیار خوب است. هرچه جلسهٔ معرفت نفس شلوغ‌تر شود، من خوشحال‌تر می‌شوم. دربارهٔ جلسات دیگر چنین احساسی ندارم. جلسات معرفت نفس، به نظر بنده، مهم‌ترین جلسات است؛ البته بحث‌ها سنگین است و گاهی ثقیل می‌شود.

ما تا اینجا چهل‌وسه جلسه مطلب گفته‌ایم که دو جلسهٔ آن هنوز در کانال قرار نگرفته است. بارها گفته‌ام این دو جلسه را نیز در کانال قرار دهند، چون سلسلهٔ بحث است؛ اما هنوز گذاشته نشده و این باعث تأسف است.

به هر حال، چهل‌وسه جلسه داشته‌ایم؛ یا فعلاً همان چهل‌ویک جلسه‌ای را که در کانال موجود است در نظر بگیریم. برای اینکه بتوانید پیوست مطالب امروز را بهتر درک کنید، باید آن جلسات را گوش کرده باشید. امیدوارم دست‌کم دو سه جلسهٔ آخر را شنیده باشید.

دیروز جلسهٔ چهل‌ویکِ موجود در کانال ــ که در واقع درس چهل‌وسوم است ــ را گوش دادم. واقعاً عرض می‌کنم، خدا شاهد است، تنم به لرزه افتاد که چگونه خدا کمک کرده بود آن حرف‌ها را در آن جلسه بگویم. بروید گوش دهید؛ واقعاً به‌صورت عادی نمی‌شود چنین حرف‌هایی را پیاده کرد. تا دست عنایت حضرت حق نباشد، اصلاً امکانش نیست. من آن حرف‌ها را در خودم نمی‌دیدم.

«وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» (ذاریات/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزیِ شما و آنچه به شما وعده داده می‌شود، در آسمان است.

این فیض الهی از آسمان بر جان‌های شما می‌نشیند و ما را به زبان می‌آورد.

به همین جهت، در این جلسه مقداری دل‌نگرانم که بعضی از عزیزان از حرف‌های ما اذیت شوند؛ چون ممکن است پشتوانهٔ مباحث قبلی را نداشته باشند. کسانی که می‌خواهند سیر معرفت نفس را ادامه دهند، حتماً بعد از این جلسه از ابتدا سراغ این چهل‌وسه جلسه بروند؛ دقیق گوش کنند، پیاده کنند و مباحثه داشته باشند.

الحمدلله بعد از چند سال دیدیم آقایان نیز یک گروه مباحثاتی در ایتا راه انداخته‌اند. خانم‌ها که ماشاءالله ده‌ها گروه تشکیل داده‌اند؛ گروه‌هایی با چندصد نفر، کمتر یا بیشتر، که مشغول مباحثه‌اند و گزارش مباحثاتشان را برای من می‌فرستند. واقعاً سجدهٔ شکر می‌کنم. خانم‌ها ماشاءالله نمی‌دانم چه حسابی است که همیشه در همه‌چیز از همهٔ ما جلوترند. اکنون هم قیام خانم‌هاست؛ ما قبلاً بشارتش را داده بودیم.

مرور مسیر مباحث معرفت نفس

به فضل الهی وارد بحث می‌شویم. اگر خاطر شریفتان باشد، در انتهای مقدمات معرفت نفس بودیم.

در سیر آن چهل‌وچند جلسه، کتاب گنجینهٔ گوهر روان حضرت استاد، علامه حسن‌زاده آملی، را در دست گرفتیم و بیست‌وسه مورد از امّهات، عیون، چشمه‌ها و ریشه‌های مبحث معرفت نفس را بر اساس نظرات ایشان مطرح کردیم و توضیح اجمالی دادیم؛ فقط برای اینکه گوش و جان شما با این مباحث آشنا شود. گنجینهٔ گوهر روان از آثار علامه حسن‌زاده آملی و مرتبط با مباحث نفس است.

سپس سراغ هفتادوشش اصل رفتیم؛ هفتادوشش اصلی که خروجیِ صد و پنجاه‌وسه درس معرفت نفس حضرت استاد است. این‌ها را نیز اجمالاً مطرح کردیم. مجموع آن مباحث حدود صد اصل می‌شد و در چهل‌وسه درس بیان شد.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

ورود به بحث «ربوبیت نفس»

در انتهای این درس‌ها، هنگامی که مقدمات داشت تمام می‌شد، خدا ما را به سمت حقیقتی سوق داد که نمی‌گویم ناگفته است، اما بسیار کم گفته شده است: ربوبیت نفس.

وقتی وارد این بحث شدیم، حقیقتاً انقلابی در دل‌ها ایجاد شد. اگر خاطرتان باشد، آن سه جلسهٔ آخر که دربارهٔ ربوبیت نفس صحبت کردیم، جلسه حال و هوای دیگری داشت؛ به‌گونه‌ای که برخی در اواخر جلسه به گریه می‌افتادند و فایل‌های آن جلسات نیز موجود است.

این بحث آن‌قدر برای جان‌ها عجیب، ناآشنا و نامأنوس بود که گویی جرقه‌ای زده شد و انسان ناگهان متوجه شد چه خبر است؛ مانند کسی که برای نخستین بار با علوم غریبه روبه‌رو می‌شود و تازه می‌فهمد چه اسراری در عالم و در وجود خودش نهفته است.

به بحث ربوبیت نفس رسیدیم و بعد، پله‌پله، از ربوبیت نفس به ربوبیت عقل، ربوبیت قلب، ربوبیت روح، سِرّ و سِرّ و سِرّ حرکت کردیم. در جلسهٔ آخر، این مراتب را به‌اجمال بیان کردیم.

برای اینکه خوب متوجه شویم ربوبیت نفس چیست، از کتاب گران‌سنگ کلمات مکنونه ملا محسن فیض کاشانی کمک گرفتیم؛ همان بزرگ‌مردی که داماد ملاصدرا و از برجسته‌ترین شاگردان ایشان بود و بسیار عالی...

شیرینیِ «کلمات مکنونه»

یکی از عزیزانی که بسیار به ایشان علاقه‌مندم، دل پاکی دارند و اهل کتاب‌اند. امروز دیدند که من کلمات مکنونه را می‌خوانم. گفتند این کتاب برای ما سنگین است و کتابی سبک‌تر معرفی کنید. گفتم: چرا فیض را پس می‌زنید؟ چرا می‌گویید سنگین است؟ کتاب را باز کردم و یک «کلمه» از همین کتاب برایشان خواندم. مات و مبهوت نگاه می‌کردند؛ گویا پرواز می‌کردند. گفتم: دیدید چقدر شیرین بود؟ دیدید چقدر زیبا و قابل‌فهم بود؟ چرا فیض را پس می‌زنید؟

کتاب بسیار عالی‌ای است. در مبحث لقاءالله نیز از همین کتاب استفاده کردیم.

نسبت معرفت نفس با سیر و سلوک

جلسهٔ پیش که در همین‌جا بحث سیر و سلوک داشتیم، نکته‌ای عرض کردم. گاهی وسط بحث، مطلبی می‌گویم که ممکن است از نظر شما اصلاً ارتباطی با بحث نداشته باشد و با خودتان بگویید: «این دیگر چه بود؟ چرا وسط این بحث چنین حرفی زده شد؟» بعضی وقت‌ها عمداً این کار را می‌کنم و دلایلی هم دارد؛ صاحب جلسه به دلایلش آگاه است.

شاید متوجه شده باشید که امروز در ابتدای جلسه «هدیه»ای تقدیم نکردم. قبلاً گفته بودیم که این هدایا را دیگر در مسیر سیر و سلوک ارائه می‌کنیم، نه در مسیر معرفت نفس؛ البته پس از آنکه مقدمات معرفت نفس تمام شود.

علتش این است که در ابتدای هر جلسهٔ معرفت نفس، یک هدیهٔ عملی می‌دادیم تا سیر و سلوک، یعنی عقل عملی، حدود بیست تا سی درصد به عقل نظری کمک کند؛ چون حیثیت اصلی این جلسه نظری است و در حوزهٔ عقل و برهان حرکت می‌کند. سیر و سلوک برعکس است؛ حیثیت اصلی آن عملی است و دربارهٔ عملیات بندگی است، هرچند آنجا نیز حدود بیست تا سی درصد مباحث نظری مطرح می‌کنیم.

هنوز مقدمات معرفت نفس تمام نشده است. اگر امروز این مقدمات جمع نشود، جلسهٔ بعد هم ادامهٔ مقدمات خواهد بود و سپس وارد متن می‌شویم.

برای کسانی هم که تازه به این جلسات ملحق شده‌اند، مژده‌ای عرض کنم: الحمدلله هنوز نه در کتاب سیر و سلوک علامه وارد متن شده‌ایم، نه در دروس معرفت نفس و نه در منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری که شب‌های جمعه مطرح می‌کنیم. هنوز در مقدمات هستیم؛ بنابراین خیلی نگران نباشید.

ذکر ورود به جلسه و مسئلهٔ «هدیه»

اما چرا امروز هدیه را نگفتم؟ باید صادق باشیم.

«وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا» (اسراء/۸۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: پروردگارا، مرا با ورودى راستین وارد کن و با خروجى راستین بیرون ببر و از جانب خود برای من نیرویی یاری‌کننده قرار ده.

ذکر ورودتان به جلسات باید این باشد.

بنده پیش از اینکه به جلسه بیایم، بنا به دلایلی متوجه شدم که هدیهٔ امروز بسیار سنگین است؛ هدیه‌ای که بسیاری از شما از قبل دنبالش بودید و بارها درباره‌اش از من سؤال کرده بودید. تا حدی از گفتنش ترس داشتم. عرض کردم: خدایا، خودت اگر صلاح نمی‌دانی من این را بگویم، از ذهنم ببر.

خدا شاهد است، وقتی نشستم، اصلاً هدیه از ذهنم رفت. یک‌باره به خودم آمدم و دیدم در حال درس دادن هستم و هدیه کاملاً از ذهنم رفته است.

مطمئنم اگر این هدیه را تقدیمتان کنم، بسیاری از شما بال‌وپر درمی‌آورید، چون خیلی‌ها دنبالش بوده‌اید؛ اما جسارت می‌کنم و می‌گویم بالاخره باید مقدماتی حاصل شود. باید مراقب نماز صبح‌هایمان باشیم؛ خیلی مراقب باشیم. حتی برای ما زشت است که در این مسیر باشیم و نماز شب نخوانیم.

نشستن به نیت توبه و انابه

از همین حالا که درس را شروع می‌کنیم، اشکالی ندارد که بنشینیم به نیت بازگشت و انابه به درگاه حضرت حق. از همین لحظه تا ادامهٔ جلسه، همگی به نیت توبه و برگشت به سوی حضرت حق بنشینیم و زیر لب استغفار کنیم و گوش بدهیم.

من خیلی عذرخواهی می‌کنم؛ واقعاً خودم را آلوده‌تر از همه می‌دانم و تعارف ندارم. با خجالت اینجا می‌نشینم. به خاطر شما و به خاطر این عطش وجودی شما می‌نشینم؛ وگرنه بار بسیار کمرشکنی است.

اگر ان‌شاءالله خدا به بنده اجازه داد و دلم از آن حالت قبض خارج شد ــ که این ربطی به شما ندارد و مربوط به خود بنده است ــ ان‌شاءالله آخر جلسه هدیه را تقدیم می‌کنم؛ و اگر نه، جلسهٔ بعد.

حضرت استاد، با استفاده از فرمایشات امیرالمؤمنین علیه‌السلام، مکرر این عبارت را می‌فرمودند:

«نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَمِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا پناه می‌بریم از شرور نفس‌های خویش و از بدی‌های اعمالمان. این عبارت در خطبه‌ای منقول از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز آمده است.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

منابعی که ردّ پای بحث در آن‌هاست

دقت کنید که ردّ پای بحث ما در چه کتاب‌هایی است:

نخست کلمات مکنونه فیض کاشانی که در جلسهٔ آخر شروع کردیم و همان ابتدای آن متوقف شدیم. اگر برسیم، امروز این قسمت را جمع می‌کنیم.

پس از آن، دروس اتحاد عاقل به معقول حضرت استاد، علامه حسن‌زاده آملی؛ سپس فتوحات ابن‌عربی؛ بعد الإشارات والتنبیهات شیخ‌الرئیس ابن‌سینا؛ پس از آن عین نضّاخ، یعنی «چشمهٔ جوشان»، از علامه جوادی آملی؛ و سپس کتاب خود حضرت استاد، گنجینهٔ گوهر روان. سلسلهٔ بحث‌های ما با این منابع ارتباط دارد. «عین نضّاخ» نیز عنوان اثر آیت‌الله جوادی آملی در تحریر تمهید القواعد است.

پنج شش کتاب دیگر نیز بود که به بحث ارتباط داشت؛ اما دیدم اگر آن‌ها را هم بیاورم، قطعاً فرصت نمی‌شود همه را مطرح کنم. آن‌ها را کنار گذاشتم تا، اگر توفیق شد، از هر یک از این منابع نکته‌ای عرض کنیم و مطالب به‌خوبی به هم چفت شود و بحث استحکام پیدا کند.

بازگشت به «کلمات مکنونه»: اقسام بهشت و جهنم

اکنون سراغ متنی برویم که در دست داشتیم. عنوان «کلمه» این است:

«كَلِمَةٌ: فِيهَا إِشَارَةٌ إِلَى أَقْسَامِ الْجَنَّةِ وَالنَّارِ وَمَبْدَإِ نُشُوءِ كُلٍّ مِنْهُمَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کلمه‌ای که در آن اشاره‌ای است به اقسام بهشت و جهنم و مبدأ پیدایش هر یک از آن دو.

تقریباً پنج شش خط از این «کلمه» را در جلسهٔ پیش خواندیم و وقت تمام شد. موضوع بحث ما ربوبیت نفس، جایگاه نفس، اقتدار نفس و قدرت نفس است؛ اینکه در درون ما چه خبر است و چه کارخانه‌ای در وجود خود ایجاد کرده‌ایم.

ابتدای متن را سریع مرور می‌کنم:

«الْآخِرَةُ إِمَّا جَنَّةٌ أَوْ نَارٌ. وَالْجَنَّةُ جَنَّتَانِ: جَنَّةٌ مَعْقُولَةٌ لِلْمُقَرَّبِينَ، وَهُوَ الْعَالَمُ الْعَقْلِيُّ بِمَا هُوَ مُتَأَخِّرٌ عَنْ هَذِهِ النَّشْأَةِ الدُّنْيَاوِيَّةِ، أَعْنِي مَا يَحْصُلُ مِنْهُ فِي سِلْسِلَةِ الْعَوْدِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آخرت یا بهشت است یا آتش. و بهشت دو گونه است: بهشتی معقول برای مقرّبان، و آن عالم عقلی است از آن حیث که پس از این نشئهٔ دنیوی قرار دارد؛ یعنی آنچه از آن در سلسلهٔ بازگشت حاصل می‌شود.

آخرت یا بهشت است یا جهنم. فیض می‌فرماید دو جنت و دو بهشت داریم. یکی «جَنَّةٌ مَعْقُولَةٌ لِلْمُقَرَّبِينَ» است؛ یعنی جنتی عقلی که لذت‌هایش عقلی است و متعلق به اهل قرب است؛ «وَهُوَ الْعَالَمُ الْعَقْلِيُّ»، و آن همان عالم عقلی است.

این عالم، نسبت به این نشئهٔ دنیوی، پس از این دنیا مطرح می‌شود. اما اگر کسی در همین دنیا لذت عقلی می‌برد، قطعاً از دنیا منصرف شده است؛ وگرنه نمی‌تواند لذت عقلی ببرد.

این نکته را به‌خاطر بسپارید: اگر کسی در نشئهٔ طبیعت به شهود عقلی، درک عقلی و لذت عقلی رسید و به عالم عقلی دسترسی پیدا کرد، قطعاً از نشئهٔ طبیعت منصرف شده است. به یک معنا منصرف شده و به یک معنا منقلب شده است؛ وگرنه چنین چیزی امکان ندارد.

«سلسلهٔ عود» و آغاز بازگشت

فیض می‌فرماید:

«أَعْنِي مَا يَحْصُلُ مِنْهُ فِي سِلْسِلَةِ الْعَوْدِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یعنی آنچه از آن در سلسلهٔ بازگشت حاصل می‌شود.

دقت کنید که خود ملا محسن تعبیر «فِي سِلْسِلَةِ الْعَوْدِ» را به‌کار می‌برد: عود، معاد، بازگشت.

«وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ما به سوی او بازمی‌گردیم.

انسان باید عود کند؛ معاد و بازگشت به سوی پروردگارش برای او تحقق پیدا کند تا بتواند آن لذت عقلی را بچشد.

یعنی اگر کسی در همین دنیا لذت عقلی را چشید، عود او آغاز شده است. عود یعنی چه؟

«مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیش از آنکه بمیرید، بمیرید.

این مباحث را، مخصوصاً در سیر لقاءالله، پیش‌تر داشته‌ایم و اکنون باید خوب متوجه آن‌ها باشیم. نکات و رموز آن را سریع عرض می‌کنم و عبور می‌کنم؛ وگرنه هر...

معرفت؛ بذرِ مشاهده در آخرت

هرکدام از این مطالب جای شرح و بسط فراوان دارد که آن را به اهلش واگذار می‌کنیم.

فیض می‌فرماید:

«وَهِيَ إِنَّمَا تَنْشَأُ مِنَ الْعُلُومِ الْحَقَّةِ وَالْمَعَارِفِ الْيَقِينِيَّةِ الْحَاصِلَةِ لِلْإِنْسَانِ هَاهُنَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این بهشت، تنها از علوم حق و معارف یقینی‌ای پدید می‌آید که انسان در همین‌جا، یعنی در دنیا، به دست می‌آورد.

منشأ لذت آن عالم عقلی کجاست؟ از علوم حق و معارف یقینی است؛ معارف یقینی، نه معارفی متزلزل که خود انسان را هم دچار تزلزل کند، او را چندمَشربی کند و در نهایت گرفتار مطالب ضدونقیض سازد.

سپس می‌فرماید:

«فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا بَذْرُ الْمُشَاهَدَةِ فِي الْآخِرَةِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زیرا معرفت در این دنیا، بذرِ مشاهده در آخرت است.

این را پیش‌تر نیز گفته بودیم. معرفتی که انسان در این دنیا تحصیل می‌کند، آن‌طرف تبدیل به مشاهده می‌شود.

اگر کسی همین‌جا از نشئهٔ طبیعت منصرف شود و به شهود برسد، باز بذر آن شهود، معرفت بوده است. بدون معرفت نمی‌شود. اگر هم مشاهده در نشئهٔ آخرت برای او حاصل شود، آن مشاهده بر پایهٔ معرفتی است که در دنیا کسب کرده است.

پس:

«فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ فِي هَذِهِ الدُّنْيَا بَذْرُ الْمُشَاهَدَةِ فِي الْآخِرَةِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): معرفت در این دنیا، بذر مشاهده در آخرت است.

لذت کامل، متوقف بر مشاهده است

فیض در ادامه می‌فرماید:

«وَاللَّذَّةُ الْكَامِلَةُ مَوْقُوفَةٌ عَلَى الْمُشَاهَدَةِ، فَإِنَّ الْوُجُودَ لَذِيذٌ وَكَمَالَهُ أَلَذُّ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لذت کامل، متوقف بر مشاهده است؛ زیرا وجود لذیذ است و کمالِ وجود، لذیذتر است.

کسی که به شهود نرسیده باشد، نمی‌تواند لذت کامل را درک کند. لذت از کجا می‌آید؟ از وجود.

درس اول معرفت نفس همین است: وجود است که مشهود ماست.

واقعاً چه خبر است در همین درس اول! یا باید سریع از درس اول عبور کنیم، وگرنه هم شما گرفتار می‌شوید و هم خودم؛ یا باید تا آخر عمر در همان درس اول بمانیم! خدا خودش کمک کند.

فیض می‌گوید آن چیزی که لذیذ است، وجود است. اصلاً لذت به وجود تعلق می‌گیرد. جایی که وجود نیست، لذتی هم نیست؛ و کمال وجود، لذیذتر است.

معارفِ متناسب با قوهٔ عاقله

سپس می‌فرماید:

«فَالْمَعَارِفُ الَّتِي هِيَ مُقْتَضَى طِبَاعِ الْقُوَّةِ الْعَاقِلَةِ، مِنَ الْعِلْمِ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، إِذَا صَارَتْ مُشَاهَدَةً لِلنَّفْسِ، كَانَتْ لَهَا لَذَّةٌ لَا يُدْرِكُ الْوَصْفُ كُنْهَهَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس معارفی که مقتضای طبیعت قوهٔ عاقله‌اند ــ از علم به خدا، فرشتگان او، کتاب‌های او، پیامبران او و روز آخرت ــ هنگامی که برای نفس به مشاهده تبدیل شوند، لذتی برای نفس پدید می‌آورند که وصف، توان درک حقیقت آن را ندارد.

کمال و لذیذترین لقمه‌ای که انسان می‌تواند نوش جان کند، از معارفی حاصل می‌شود که مقتضای طبیعت قوهٔ عاقله است؛ یعنی با عقل سروکار دارد: علم به خدا، ملائکه، کتب، رسل و روز آخرت؛ یعنی الهیات.

اما این معارف هنگامی به آن لذت می‌رسند که:

«إِذَا صَارَتْ مُشَاهَدَةً لِلنَّفْسِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که برای نفس به مشاهده تبدیل شوند.

اگر این معارف برای نفس تبدیل به مشاهده شد:

«كَانَتْ لَهَا لَذَّةٌ لَا يُدْرِكُ الْوَصْفُ كُنْهَهَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لذتی برای نفس خواهد بود که هیچ وصفی نمی‌تواند به حقیقت آن برسد.

خدایا، نصیبمان کن.

از همین رو در حدیث آمده است:

«لَا عَيْشَ إِلَّا عَيْشُ الْآخِرَةِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ زندگی و خوشیِ حقیقی‌ای جز زندگی و خوشی آخرت نیست.

اصلاً خوشی حقیقی، خوشی آخرت است. بیچاره کسانی که گرفتار دنیا و دلبستهٔ دنیا هستند.

روایت نصر بن قابوس دربارهٔ نعمت‌های بهشت

این مطالب را تا اینجا در جلسهٔ گذشته گفته بودیم. از اینجا به بعد را نخوانده بودیم.

در بصائر الدرجات روایتی از نصر بن قابوس آمده است:

«عَنْ نَصْرِ بْنِ قَابُوسَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نصر بن قابوس می‌گوید: از امام صادق علیه‌السلام دربارهٔ سخن خداوند عزوجل پرسیدم...

آن آیات این‌هاست:

«وَظِلٍّ مَمْدُودٍ ۝ وَمَاءٍ مَسْكُوبٍ ۝ وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ ۝ لَا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ» (واقعه/۳۰ـ۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سایه‌ای گسترده، و آبی روان، و میوه‌ای فراوان که نه پایان می‌پذیرد و نه از آن منع می‌شوند.

چقدر شیرین است که انسان به محضر امام زمان خودش برسد و حقیقت پشت پردهٔ آیات را از ایشان بشنود. خدایا، روزی ما کن.

امام صادق علیه‌السلام فرمودند:

«يَا نَصْرُ، إِنَّهُ وَاللَّهِ لَيْسَ حَيْثُ يَذْهَبُ النَّاسُ، إِنَّمَا هُوَ الْعَالِمُ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای نصر، به خدا سوگند، حقیقت آن چنان نیست که مردم می‌پندارند؛ بلکه مقصود، عالِم و آن چیزی است که از او صادر می‌شود.

امام لفظ جلاله را به کار می‌برند؛ یعنی حرف مهم است: «وَاللَّهِ».

می‌فرمایند حقیقت این آیات آن چیزی نیست که مردم معمولاً به ذهنشان می‌رود. یعنی گمان نکن وقتی می‌فرماید «میوهٔ فراوان»، «آب روان» و «سایهٔ گسترده»، تمام حقیقت همین است که انسان زیر سایهٔ درختی بنشیند و سیب و گلابی بخورد. حضرت می‌فرمایند مسئله به این ظاهر محدود نیست.

چقدر خدا به ما لطف کرده است که پس از بیش از هزار سال می‌توانیم چنین فرمایشاتی از امام صادق علیه‌السلام را بشنویم. انسان باید بسیار بر این نعمت سجدهٔ شکر کند.

«إِنَّمَا هُوَ الْعَالِمُ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حقیقت آن، عالِم و چیزی است که از او صادر می‌شود.

بهشت اصحاب یمین و عالم خیال

اکنون به مرتبهٔ دیگر بهشت می‌رسیم؛ بهشتی برای اصحاب یمین.

نکتهٔ عجیبی اینجاست: سخن از عالم خیال است.

این «خیال»، خیالِ وهمی و متعارفی نیست که مثلاً دربارهٔ کسی بگوییم «در خیالات خودش زندگی می‌کند». مقصود، قوهٔ خیال در دستگاه نفس ناطقه است؛ قوه‌ای که در انشائات نفس، در ایجاد صورت‌ها و اشکال لذت‌بخش و در آنچه انسان در بهشت ایجاد می‌کند، می‌بیند و از آن لذت می‌برد، نقش دارد.

اینجاست که اهمیت پاک‌سازی قوهٔ خیال روشن می‌شود. تقریباً جلسه‌ای در این سلسله مباحث نداشته‌ایم که در آن از قوهٔ خیال سخن نگفته باشیم. نخستین جلسات معرفت نفس نیز با بحث تجرد قوهٔ خیال آغاز شد.

ای امامِ کشّاف حقایق، ای امامِ به حق ناطق، ای امام جعفر صادق علیه‌السلام؛ این «بهشت خیالی» یعنی چه؟

در ادامهٔ بحث آمده است:

«وَهُوَ الْعَالَمُ الْخَيَالِيُّ الْمُتَجَسِّمُ بِمَا هُوَ مُتَأَخِّرٌ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن، عالم خیالیِ متجسّم است، از آن حیث که در مرتبهٔ پسین تحقق می‌یابد...

این‌ها تجسماتی است که بعداً برای انسان حاصل خواهد شد.

«فَإِنَّ الْخَيَالَ فِي الْآخِرَةِ يَتَجَسَّمُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زیرا خیال در آخرت تجسّم پیدا می‌کند.

آخرت مانند اینجا نیست. در اینجا شما چیزی را خیال می‌کنید، اما آن خیال در برابر شما جسمیت پیدا نمی‌کند؛ در خیال شماست.

صورت خیالی، نسبت به عالم شهادت و طبیعت، چون در رتبهٔ مثالی قرار دارد، غیبی است و حسی نیست؛ هرچند نسبت به عالم بالاتر از خودش، حکم دیگری پیدا می‌کند. این همان مطلبی است که در جلسهٔ قبل نیز توضیح دادیم.

اما اینجا می‌فرماید:

«يَتَجَسَّمُ، وَيَصِيرُ عَيْنَ الْحِسِّ الظَّاهِرِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تجسّم پیدا می‌کند و عینِ حسّ ظاهر می‌شود.

یعنی آنجا عالم خیال به‌گونه‌ای است که جسمیت پیدا می‌کند و عین حس ظاهر می‌شود؛ یعنی این سیرورت و این «شدن»...

اتحاد عالم خیال با حسّ ظاهر

نفس به‌گونه‌ای است که:

«وَيَصِيرُ عَيْنَ الْحِسِّ الظَّاهِرِ وَيَتَّحِدُ بِهِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و عینِ حسّ ظاهر می‌شود و با آن اتحاد پیدا می‌کند.

یعنی آنچه در عالم خیال تحقق پیدا می‌کند، عیناً مانند محسوسات ظاهر می‌شود. همان‌گونه که در این دنیا چیزی را می‌بینید، می‌چشید، می‌خورید و لمس می‌کنید، آن تجسّم نیز چنین خواهد بود و با قوهٔ خیال شما اتحاد پیدا می‌کند.

منشأ بهشت خیالی: اخلاق، اقوال و اعمال

حال منشأ انشای این عالم چیست؟ این صورت‌ها از کجا تولید می‌شوند؟

فیض می‌فرماید:

«وَهِيَ إِنَّمَا تَنْشَأُ مِنَ الْأَخْلَاقِ الْفَاضِلَةِ، وَالْأَقْوَالِ الصَّادِقَةِ، وَالْأَعْمَالِ الصَّالِحَةِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این بهشت تنها از اخلاق فاضله، سخنان راست و اعمال صالح پدید می‌آید.

اولین منشأ، اخلاق فاضله است. کسی که عصبی و پرخاشگر است و بر سر همسر، فرزند، پدر و مادر یا مردم فریاد می‌زند، اخلاق فاضله ندارد.

بعد می‌فرماید: «وَالْأَقْوَالِ الصَّادِقَةِ»؛ گفتارش صادق است، اهل دروغ و کلک نیست.

سپس: «وَالْأَعْمَالِ الصَّالِحَةِ»؛ اعمالش صالح است. پیش‌تر توضیح دادیم که عمل صالح چیست: عملی است بر اساس معارف که با خلوص همراه باشد؛ یعنی در جای خود، زمان خود و موقعیت خود انجام گیرد.

همهٔ این مطالب را عرض کردم تا تازه به اولین خروجی بحث برسیم. هنوز به گردنه‌ها و قله‌های بحث نرسیده‌ایم.

این صورت‌های خیالی از اخلاق فاضله، اقوال صادق و اعمال صالح پدید می‌آیند؛ اما با چه قدرتی؟ آن امیرِ وجود و آن مرتبهٔ وجودی که این صورت‌ها را در قوهٔ خیال ایجاد می‌کند چیست؟ این قدرت از کجا می‌آید؟

ابداع نفس و نسبت آن با اسم «بدیع»

تعبیر متن، ابداع است. «بدیع» از اسماء حضرت حق است:

«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (بقره/۱۱۷؛ انعام/۱۰۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدیدآورندهٔ بی‌سابقهٔ آسمان‌ها و زمین.

«بدیع» یعنی چیزی را از نو پدید آوردن.

یکی از عزیزانِ طلبهٔ قم، که تا درس خارج تحصیل کرده و بسیار فاضل است و در فقه حکومتی نیز فعالیت جدی دارد، امروز می‌گفت جلسات «یا زهرا» را که گوش داده، دیده است بسیاری از مطالب بدیع است؛ یعنی مطالبی که به این صورت جای دیگری نشنیده است.

البته همهٔ این مباحث در مشرب علامه است و ما هیچ ادعای تأسیسی نداریم. این نوع نگاه را حضرت علامه به ما داده‌اند؛ روحشان شاد و خدا حق ایشان را بر ما حلال کند.

بداعت یعنی چیزی که پیش از این نبوده و به‌صورت نو پدید می‌آید.

اما چه کسی این ابداع و نوآوری را در بهشت انجام می‌دهد؟

«بِإِبْدَاعِ النَّفْسِ الْإِنْسَانِيَّةِ الْمُتَّصِفَةِ بِهَا الصُّوَرَ الْمُلِذَّةَ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با ابداعِ نفس انسانی‌ای که به این صفات متصف است، صورت‌های لذت‌بخش پدید می‌آیند.

همین نفسی که موضوع بحث ماست. اینجا دقیقاً به ربوبیت نفس و قدرت نفس می‌رسیم.

انشای حور، قصور و جواهر به‌وسیلهٔ نفس

متن ادامه می‌دهد:

«مِنَ الْحُورِ وَالْقُصُورِ وَالْغِلْمَانِ وَاللُّؤْلُؤِ وَالْمَرْجَانِ، فِي عَالَمِهَا وَصُقْعِهَا.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از حور و کاخ‌ها و غلامان و مروارید و مرجان، در عالم و صقعِ خودِ نفس.

این صورت‌های لذت‌بخش همه از نفس‌اند؛ حور، قصور، غلامان، لؤلؤ و مرجان. لؤلؤ و مرجان از نفیس‌ترین جواهرات‌اند؛ چیزهایی ارزشمند و کمیاب.

همهٔ این‌ها در عالم و صقع نفس تحقق پیدا می‌کنند.

الله‌اکبر! این صورت‌های انشایی در عالمی‌اند که انشای آن توسط نفس صورت می‌گیرد؛ و تازه این تنها یک شأن از شئون نفس ناطقهٔ انسانی است.

انسان وقتی این جمله را می‌خواند باید بگوید: الله‌اکبر.

فیض می‌فرماید:

«فَإِنَّ لِلنَّفْسِ اقْتِدَارًا عَلَى ذَلِكَ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زیرا نفس بر این کار اقتدار و توانایی دارد.

اقتدار نفس.

«مقتدر» از اسماء حضرت حق است. اینجا سخن از اقتدار نفس است؛ یعنی نفس انسان تا این اندازه مقتدر و تواناست. توانمندی نفس چنین است.

در این نشئه چیزهایی وجود دارد که برای ما قابل حس است. در آنجا نیز برای اصحاب یمین بهشتی تحقق پیدا می‌کند که به همین معنا کاملاً قابل حس خواهد بود.

چرا اکنون اقتدار نفس را مشاهده نمی‌کنیم؟

اگر نفس ما چنین قدرتی دارد، آیا همین حالا هم این قدرت را دارد یا نه؟ دارد.

پس چرا اکنون آن را درک نمی‌کنیم؟ علت چیست؟

حکما علت را بسیار کامل و جامع بیان کرده‌اند:

«وَلَكِنَّهَا مَا دَامَتْ فِي هَذِهِ النَّشْأَةِ لَا يَتَرَتَّبُ عَلَيْهَا آثَارُهَا؛ لِضَعْفِهَا وَاشْتِغَالِهَا بِالْمَحْسُوسَاتِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما تا هنگامی که نفس در این نشئه است، آثار آن قدرت بر آن مترتب نمی‌شود؛ به سبب ضعف نفس و اشتغال آن به محسوسات.

نفس در اینجا آثار خود را به آن صورت نشان نمی‌دهد. چرا؟

«لِضَعْفِهَا وَاشْتِغَالِهَا بِالْمَحْسُوسَاتِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به علت ضعف آن و مشغول بودنش به محسوسات.

اشتغال به دنیا و ناسوت، نفس را به خود مشغول کرده است.

چند ساعت برای پول درآوردن وقت می‌گذاریم؟ این وظیفهٔ ماست؛ برای تحصیل معاش حلال، هشت ساعت وقت می‌گذاریم. اما برای تحصیل علم چقدر وقت می‌گذاریم؟

چند ساعت برای خواب وقت می‌گذاریم؟ چند ساعت صرف خوردن و امور بدن می‌کنیم؟ بعد برای علم چقدر؟

گاهی برای یک ساعت یا یک ساعت و ربع حضور در جلسهٔ معرفت نفس، تصور می‌کنیم کار بسیار بزرگی انجام داده‌ایم؛ در حالی که خود حضرت استاد روزی هجده ساعت کار علمی می‌کردند. این است که انسان ذوالفنون و علامه می‌شود.

مسئله، اشتغال به محسوسات است.

تقویت نفس و رفع شواغل

فیض در ادامه می‌فرماید:

«فَإِذَا قَوِيَتْ وَصَفَتْ وَزَالَتِ الشَّوَاغِلُ، وَانْحَصَرَتِ الْقُوَى كُلُّهَا فِي قُوَّةٍ وَاحِدَةٍ، وَهِيَ الْمُتَخَيِّلَةُ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هنگامی که نفس نیرومند و صاف شود و موانع و اشتغالات از میان برود و همهٔ قوا در یک قوه، یعنی قوهٔ متخیله، متمرکز شوند...

اگر انسان همت به خرج دهد، اراده کند، با قوت وارد میدان شود، نفس قوت پیدا کند و تصفیه شود و شواغل از میان بروند، وضعیت دگرگون می‌شود.

در سیر و سلوک حضرت علامه طباطبایی نیز دستوراتی می‌آید که چگونه انسان از این شواغل خارج شود.

وقتی شواغل کنار رفت:

«وَانْحَصَرَتِ الْقُوَى كُلُّهَا فِي قُوَّةٍ وَاحِدَةٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همهٔ قوا در یک نیروی واحد متمرکز شدند.

یعنی تمام قوای وجودی انسان دست‌به‌دست یکدیگر می‌دهند.

چرا چنین چیزی ممکن است؟ چون:

«النَّفْسُ فِي وَحْدَتِهَا كُلُّ الْقُوَى.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نفس در عین وحدت خود، همهٔ قواست.

همهٔ قوا شئون نفس‌اند. اگر این قوا دست‌به‌دست هم بدهند، ببینید چه خواهند کرد.

متن ادامه می‌دهد:

«وَهِيَ الْمُتَخَيِّلَةُ، وَصَارَتْ عَيْنًا بَاصِرَةً لِلنَّفْسِ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن، قوهٔ متخیله است؛ و این قوه تبدیل به چشمی بینا برای نفس می‌شود.

یعنی آن نیروی خیال‌پرداز...

قوهٔ متخیله؛ چشمِ نفس

فیض می‌فرماید:

«وَصَارَتْ عَيْنًا بَاصِرَةً لِلنَّفْسِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قوهٔ متخیله، چشمی بینا برای نفس می‌شود.

همین قوهٔ تخیل، همین مرتبهٔ خیالی یا مثالیِ وجود انسان، تبدیل به چشمی برای نفس می‌شود. یعنی انسان با قوهٔ خیال خود می‌تواند امام عصر علیه‌السلام را ببیند. چنین قدرتی در وجود انسان هست.

برای همین است که اگر حضرت را ببیند، می‌تواند ایشان را بشناسد. گاهی کسی می‌گوید: «من بارها ایشان را دیده‌ام.»

شما چگونه برای کربلا گریه می‌کنید؟ مگر امام حسین علیه‌السلام را دیده‌اید؟ مگر صحنهٔ کربلا را دیده‌اید؟ این نشان می‌دهد که قوهٔ خیال، در مرتبه‌ای، امکان ادراک و مشاهدهٔ آن صحنه را برای نفس فراهم کرده است؛ وگرنه این تأثر چگونه شکل می‌گیرد؟

البته اصل این توفیق از بالا نازل می‌شود و هندسهٔ آن از بالا به پایین است. اما آن چیزی که از پایین به بالا زمینهٔ نزول توفیق را فراهم می‌کند، اخلاص است.

در رسالهٔ سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم، در بحث مراتب اخلاص، دربارهٔ ظرافت‌های اخلاص و خلوص و تفاوت مُخلِص و مُخلَص سخن گفته‌ایم.

رؤیت عیانی و پاک‌شدن قوهٔ خیال

متن ادامه می‌دهد:

«فَلَا يَخْتَلِطُ بِالْبَاطِلِ شَيْءٌ يَمِيلُ إِلَيْهِ النَّفْسُ إِلَّا وَيُوجَدُ فِي الْحَالِ بِإِذْنِ اللَّهِ؛ أَيْ يُوجَدُ بِحَيْثُ يَرَاهُ رُؤْيَةَ عِيَانٍ، وَيُحِسُّ بِهِ إِحْسَاسًا قَوِيًّا لَا أَقْوَى مِنْهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چیزی از باطل با آن آمیخته نمی‌شود؛ هرچه نفس به آن میل کند، همان دم به اذن خدا موجود می‌شود؛ به‌گونه‌ای که آن را با رؤیت عیانی می‌بیند و با احساسی بسیار قوی، که از آن قوی‌تر نیست، ادراک می‌کند.

نفس به جایی می‌رسد که رؤیتش رؤیت عیانی می‌شود؛ یعنی عینی می‌بیند.

«أَشْهَدُ أَنَّكَ تَشْهَدُ مَقَامِي، وَتَسْمَعُ كَلَامِي، وَتَرُدُّ سَلَامِي.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گواهی می‌دهم که تو جایگاه مرا مشاهده می‌کنی، سخنم را می‌شنوی و سلامم را پاسخ می‌دهی.

اینکه امام می‌بیند و می‌شنود برای ما یقینی است؛ اما اینجا بحث از سمت خود نفس مطرح است. تو امام را می‌بینی؛ یعنی مانند آینه‌ای می‌شوی که امام در تو ظهور می‌کند. امام را در خودت می‌بینی.

کجا؟ در قوهٔ خیال.

این مسئله بسیار مهم است.

حدیث «بازار صورت‌ها» در بهشت

متن سپس می‌فرماید:

«وَإِلَيْهِ الْإِشَارَةُ بِقَوْلِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: إِنَّ فِي الْجَنَّةِ سُوقًا يُبَاعُ فِيهِ الصُّوَرُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اشاره به همین معناست سخن پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که فرمود: در بهشت بازاری است که در آن صورت‌ها عرضه می‌شود.

واقعاً انسان نمی‌داند با این کلمات چه کند؛ از شوق فریاد بزند، پرواز کند یا اشک بریزد.

پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

«إِنَّ فِي الْجَنَّةِ سُوقًا يُبَاعُ فِيهِ الصُّوَرُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در بهشت بازاری است که در آن صورت‌ها عرضه می‌شود.

سوق یعنی بازار. در آنجا «صورت‌ها» عرضه می‌شوند.

بعد در توضیح این بازار می‌فرماید:

«وَالسُّوقُ عِبَارَةٌ عَنِ اللُّطْفِ الْإِلَهِيِّ الَّذِي هُوَ مَنْبَعُ الْقُدْرَةِ عَلَى اخْتِرَاعِ الصُّوَرِ بِحَسَبِ الْمَشِيئَةِ، وَنَيْلِهَا بِالْحِسِّ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این «بازار» عبارت است از لطف الهی که سرچشمهٔ توانایی بر ابداع صورت‌ها بر اساس خواست و مشیت است و موجب می‌شود آن صورت‌ها با حس ادراک شوند.

خدایا کمک کن.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست و در فرج آنان شتاب فرما.

انشائات نفس در بهشت اصحاب یمین

تا اینجا فهمیدیم که بهشتی که مرتبهٔ پایین‌تر و مربوط به اصحاب یمین است، به‌گونه‌ای است که هرچه نفس در قوهٔ متخیلهٔ خود انشا کند، عیناً حاضر می‌شود.

بحث فقط سیب و گلابی نیست؛ حور، قصر، اشجار، انهار، غلمان و هرچه در آن مرتبه تحقق می‌یابد، از انشائات نفس انسان با قوهٔ خیال اوست.

البته هنوز وارد بحث عقل نشده‌ایم. فعلاً سخن از بهشت خیالی است.

اینکه آنجا چه صورت‌ها و اشکالی برای انسان انشا می‌شود، با آنچه قوهٔ خیال او ساخته و با آن انس گرفته است ارتباط دارد. انسان همین‌جا هم می‌تواند تا اندازه‌ای خودش را از طریق خواب‌هایش بسنجد؛ چون صورت‌ها و اشکال موجود در قوهٔ خیال، در خواب خودشان را نشان می‌دهند.

به چه چیزی فکر می‌کنید؟ دائماً به چه چیزی توجه دارید؟ قوهٔ خیال شما چه چیزی نشانتان می‌دهد؟ آن صورت‌ها و اشکال چیست و از چه حقیقتی حکایت می‌کند؟

همین صورت‌ها در آن نشئه برای انسان صورت عینی پیدا می‌کنند. البته برای اهل جهنم نیز مسئله از همین سنخ است، اما فعلاً بحث ما دربارهٔ آنها نیست.

اگر قوهٔ خیال پاک شده باشد، صورت‌ها و اشکال آن از معارف، حقایق، قدسیات، علم، نور، حرم، سجاده، ذکر و حقایق عالیه است. انسان دلتنگ امامش است؛ دلتنگ اربعین و کربلاست؛ با هیئت و جلسه انس دارد؛ مؤمن می‌بیند و لذت می‌برد، عالم می‌بیند و لذت می‌برد. قوهٔ خیال او چنین صورتی پیدا کرده است.

آنچه قوهٔ خیال در آنجا انشا می‌کند با میل دل مرتبط است. پس باید مراقب میل دل باشیم.

«لیلة الرغائب» و آشکارشدن رغبت‌های نفس

پیش‌تر در بحث لیلة الرغائب گفتیم که «رغائب» یعنی رغبت‌ها؛ شبی که رغبت‌های انسان خودشان را نشان می‌دهند و معلوم می‌شود نفس به چه چیزی راغب است.

اکنون ارتباط آن بحث روشن‌تر می‌شود. کسی که قوهٔ خیال او مملو از صورت‌های قبیح است، حقیقت لیلة‌الرغائب را درک نمی‌کند.

اما انسان کامل نیست. نفس ما ناقص است و هنوز به شدت و کمال لازم نرسیده و ضعف دارد. این نفس به اندازهٔ امیال خودش صورت‌ها و اشکال را انشا می‌کند؛ برای خودش محیطی، باغی، بوستانی، رفیقی، همراهی و چیزهای دیگر انشا می‌کند.

اما قرآن می‌فرماید:

«لَهُمْ مَا يَشَاءُونَ فِيهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (ق/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان در آنجا هرچه بخواهند هست و نزد ما افزون بر آن نیز وجود دارد.

خداوند می‌فرماید: آن زیادی و افزون‌تر از خواسته‌های خودتان، نزد ماست.

این همان چیزی است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در بحث آن «بازار» بیان می‌کنند.

بازار صورت‌ها؛ جلوه‌ای از لطف الهی

دوباره عبارت را بخوانیم:

«إِنَّ فِي الْجَنَّةِ سُوقًا يُبَاعُ فِيهِ الصُّوَرُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در بهشت بازاری است که در آن صورت‌ها عرضه می‌شود.

انسان ممکن است بگوید: مگر قرار نبود نفس خودم صورت‌ها را انشا کند؟

بله؛ اما نفس من و شما هنوز ضعف دارد. شاید نداند چه صورت کاملی را انشا کند. اینجاست که لطف خدا به کمک می‌آید.

به همین جهت می‌فرماید:

«وَالسُّوقُ عِبَارَةٌ عَنِ اللُّطْفِ الْإِلَهِيِّ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بازار، کنایه از لطف الهی است.

لطف الهی صورت‌هایی را به انسان نشان می‌دهد. گویی خداوند به بنده‌اش می‌گوید: این صورت‌ها هم هست؛ به آنها میل پیدا کن و آنها را انشا کن.

«يَا رَفِيقَ مَنْ لَا رَفِيقَ لَهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای رفیقِ آن‌کس که رفیقی ندارد.

صورت حسینی را انشا کن؛ صورت فاطمی را انشا کن؛ صورت علوی، حسنی و ولوی را انشا کن. خدا صورت را به تو نشان می‌دهد تا میل تو به آن تعلق بگیرد و سپس آن را انشا کنی.

الله‌اکبر! با این لطف خدا چه می‌توان گفت؟

خدا صورت را نشان می‌دهد و می‌گوید: میل پیدا کن، دوستش داشته باش، سپس انشا کن.

چرا خداوند چنین «بازار صورت»ی را قرار می‌دهد؟ چون تو قدرت انشای آن را با نفست داشته‌ای و داری، اما بلد نبوده‌ای. آنجا به تو آموزش می‌دهد.

این همان لطف الهی است:

«الَّذِي هُوَ مَنْبَعُ الْقُدْرَةِ عَلَى اخْتِرَاعِ الصُّوَرِ بِحَسَبِ الْمَشِيئَةِ، وَنَيْلِهَا بِالْحِسِّ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان لطف الهی که سرچشمهٔ توانایی بر ابداع صورت‌ها بر اساس مشیت و خواست است و امکان ادراک حسی آنها را فراهم می‌کند.

اختلاف صورت‌ها بر اساس خواستن‌ها و گرایش‌های نفس است. نفس به سوی آنچه میل کرده می‌رود و آن را حس می‌کند.

حدیث قدسی؛ اطاعت و مقام «کن»

سپس می‌فرماید:

«وَفِي الْحَدِيثِ الْقُدُسِيِّ: يَا ابْنَ آدَمَ، خَلَقْتُكَ لِلْبَقَاءِ وَأَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ، أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ بِهِ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در حدیث قدسی آمده است: ای فرزند آدم، تو را برای بقا آفریدم و من زنده‌ای هستم که نمی‌میرم؛ در آنچه به تو فرمان داده‌ام از من اطاعت کن...

سبحان‌الله!

خداوند می‌فرماید: ای فرزند آدم، تو را برای بقا آفریدم. من زنده‌ام و نمی‌میرم. در آنچه به تو امر کرده‌ام اطاعتم کن.

خواست خدا از بنده، اطاعت در همان چیزی است که به او فرمان داده است:

«أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ بِهِ...»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آنچه به تو فرمان داده‌ام، از من اطاعت کن...

حدیث قدسی و مقام «کُن»

خداوند می‌فرماید: در آنچه تو را به آن امر کردم اطاعت کن و آنچه را از آن نهی کردم رها کن. بعد چه می‌شود؟ می‌دانی با تو چه می‌کنم؟

در حدیث قدسی آمده است:

«يَا ابْنَ آدَمَ، خَلَقْتُكَ لِلْبَقَاءِ، وَأَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ؛ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ بِهِ، وَانْتَهِ عَمَّا نَهَيْتُكَ عَنْهُ، أَجْعَلْكَ مِثْلِي حَيًّا لَا تَمُوتُ. أَنَا الَّذِي أَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ، فَيَكُونُ؛ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ بِهِ، أَجْعَلْكَ مِثْلِي إِذَا قُلْتَ لِشَيْءٍ: كُنْ، فَيَكُونُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای فرزند آدم، تو را برای بقا آفریدم و من زنده‌ای هستم که نمی‌میرم. در آنچه به تو امر کرده‌ام اطاعتم کن و از آنچه نهیت کرده‌ام دست بردار تا تو را، به اذن خود، زنده‌ای قرار دهم که نمی‌میرد. من همانم که به چیزی می‌گویم «باش»، پس می‌شود؛ در آنچه به تو امر کرده‌ام اطاعتم کن تا هنگامی که به چیزی می‌گویی «باش»، به اذن من موجود شود.

سبحان‌الله!

خداوند می‌فرماید: من زنده‌ام و نمی‌میرم؛ تو را نیز برای بقا آفریده‌ام. من به چیزی می‌گویم «کُن» و موجود می‌شود؛ و تو را نیز به مقامی می‌رسانم که وقتی به چیزی می‌گویی «کُن»، موجود می‌شود.

این همان حقیقتی است که قرآن دربارهٔ فعل الهی بیان می‌کند:

«كُنْ فَيَكُونُ» (از جمله: بقره/۱۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): «باش»، پس موجود می‌شود.

سبحان‌الله!

چرا این حقایق را فقط برای آن دنیا بگذاریم و ناگهان آنجا متوجه شویم چه عالمی بوده است؟ همین بهشت نازله را اینجا برای خودت پیاده کن تا آنجا مراتب بالاتر به تو بدهند؛ به‌گونه‌ای که این مراتب ابتدایی برایت بسیار کوچک شده باشد.

دربارهٔ حجت‌الاسلام سید عبدالله حسینی

شب جمعه حضرت حجت‌الاسلام سید عبدالله حسینی در همین‌جا حضور داشتند. مطالبی در وصف بنده فرمودند که من حتی یکی از آنها را در خودم نمی‌بینم. این را در حالی عرض می‌کنم که به حرمت علم، سیادت و وجود پربرکت ایشان، دستشان را می‌بوسم و خودم را در برابر ایشان کوچک می‌دانم.

ایشان هدایایی از حضرت امام خمینی رحمه‌الله‌علیه دارند؛ حتی لباس و عمامه‌ای که حضرت امام به ایشان داده‌اند. جلسات شعر و مشاعره‌ای با رهبر انقلاب داشته‌اند و جلسات بحثی نیز با حضرت علامه داشته‌اند.

چند هزار نفر به دست ایشان شیعه شده‌اند. کتاب‌هایشان را به زبان‌های خارجی ببینید. یکی از دلایلی که افرادی از خارج کشور با جلسات ما ارتباط پیدا کرده‌اند، این است که ایشان صوت‌هایی از بنده را به زبان انگلیسی ترجمه کردند و در اختیار کاربران خارج از کشور قرار دادند. خودشان فرمودند این مطالب را به حدود شصت‌هزار کاربر ارائه کرده‌اند.

همهٔ این مطالب را عرض کردم تا خدای نکرده سخنم جسارتی به مقام ایشان تلقی نشود. با این همه، تعبیرهایی مانند «عارف واصل» و «شیخ کامل» را که دربارهٔ بنده فرمودند، حقیقتاً در خودم نمی‌بینم.

اقتدار نفس و سیر انسان

سخن از عارف واصل شد. یکی از اولیای خدا و از رفقای بسیار نزدیک حضرت استاد، که شب‌ها تا صبح با علامه می‌نشست، در یکی از کلمات هزار و یک کلمه نامه‌ای به حضرت استاد نوشته است. در پایان نامه نیز با رموزی خودش را معرفی کرده بود. من آن رمز را استخراج کردم و نام ایشان را برایشان نوشتم. وقتی پیام را دیدند، از اینکه شناخته بودم تعجب کردند.

دربارهٔ روز تشییع حضرت امام در قم نیز مطلبی فرموده بودند؛ اینکه اگر کسی یکی از آن رجال غیبی را که در تشییع حضور داشتند ببیند و دستش را به دست آنان بدهد، از آغاز اذان ظهر تا پیش از پایان اذان می‌تواند در کربلا باشد.

من ممکن است خودم طیّ‌الارض بلد نباشم، اما اگر دستم را به دست ولیّ خدایی بدهم و لحظه‌ای بعد در کربلا باشم، این سیر را نفس خود من نیز باید طی کند.

مسئله شوخی نیست. این‌گونه نیست که اگر نفس تو هیچ قدرتی نداشته باشد، ولیّ خدا تو را مانند یک شیء بردارد و از جایی به جای دیگر ببرد. اگر نفس تو این ربوبیت، قدرت و اقتدار را نداشته باشد، نمی‌تواند چنین سیری را بپذیرد.

نامهٔ خداوند به اهل بهشت

به یاد مطلبی افتادم که فکر می‌کنم یک جلسه را با همین فرمایش آغاز کردیم.

در فتوحات مکیه ابن‌عربی و نیز در علم الیقین فیض کاشانی نقل شده است که هنگامی که بندهٔ مؤمن وارد بهشت می‌شود، فرشته‌ای پس از اجازهٔ ورود نزد او می‌آید و نامه‌ای از جانب خدا به او می‌دهد. متن نامه چنین آغاز می‌شود:

«مِنَ الْحَيِّ الْقَيُّومِ الَّذِي لَا يَمُوتُ، إِلَى الْحَيِّ الْقَيُّومِ الَّذِي لَا يَمُوتُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از جانب آن زندهٔ پاینده‌ای که هرگز نمی‌میرد، به آن زندهٔ پاینده‌ای که دیگر نمی‌میرد.

خداوند می‌فرماید: این نامه از «الْحَيِّ الْقَيُّومِ الَّذِي لَا يَمُوتُ» است؛ از آن حیّ قیومی که هرگز نمی‌میرد.

همهٔ حیات از اوست و همه به او قائم‌اند؛ او قیّوم همه است.

اما نامه خطاب به چه کسی است؟

«إِلَى الْحَيِّ الْقَيُّومِ الَّذِي لَا يَمُوتُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به آن زندهٔ پاینده‌ای که دیگر نمی‌میرد.

یعنی خطاب به بنده‌ای که از این مرتبه به بعد، حیات او دیگر مرگ ندارد.

سپس در نامه آمده است:

«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ، فَيَكُونُ، وَقَدْ جَعَلْتُكَ الْيَوْمَ تَقُولُ لِلشَّيْءِ: كُنْ، فَيَكُونُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اما بعد؛ من به چیزی می‌گویم «باش»، پس موجود می‌شود، و امروز تو را نیز چنان قرار داده‌ام که به چیزی بگویی «باش»، پس موجود شود.

الله‌اکبر!

خدا در این نامه به بنده می‌گوید: همان‌گونه که من به چیزی می‌گویم «کُن» و موجود می‌شود، تو را نیز چنین قرار داده‌ام که به چیزی بگویی «کُن» و موجود شود.

پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در ادامه فرمودند:

«فَلَا يَقُولُ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ لِشَيْءٍ: كُنْ، إِلَّا وَيَكُونُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ‌یک از اهل بهشت به چیزی نمی‌گوید «باش»، مگر اینکه موجود می‌شود.

سبحان‌الله!

«کُن» انسان به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟

اکنون سؤال اساسی این است: آنجا تو به چه چیزی می‌گویی «کُن»؟ این «کُن» ایجادیِ تو به چه چیزی تعلق می‌گیرد؟

به تمایلات، تعلقات و میل دل تو.

پس مراقب تمایلاتت باش؛ مراقب میل دلت باش؛ مراقب تعلقاتت باش.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند:

«فَلَا يَقُولُ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ لِشَيْءٍ: كُنْ، إِلَّا وَيَكُونُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ‌کس از اهل بهشت به چیزی نمی‌گوید «باش»، مگر اینکه همان دم موجود می‌شود.

آیا این قدرت نفس هست یا نیست؟ بحث ما دقیقاً همین است: اقتدار نفس و ربوبیت نفس.

ادامهٔ «کلمات مکنونه»

از فرمایش ملا محسن فیض در کلمات مکنونه، اگر فقط متن عربی را در نظر بگیریم، تا اینجا تقریباً یک صفحه و نیم پیش رفته‌ایم و هنوز دو سه صفحه باقی مانده است. بنابراین ناچاریم یک جلسهٔ دیگر نیز این بحث را ادامه دهیم.

مطالب دیگری هم که از کتاب‌های مختلف آماده کرده بودیم باقی مانده است.

کلمات مکنونه ملا محسن فیض همان کتابی است که در سفر اربعین همراه ما بود. با دوستان همین هیئت که منزل‌به‌منزل می‌رفتیم، هرجا می‌نشستیم از این کتاب برایشان می‌خواندم و توضیح می‌دادم. یادش به خیر.

ادامهٔ مطالبی که از اتحاد عاقل و معقول و منابع دیگر آماده شده نیز در امتداد همین بحث است و آن را محکم‌تر می‌کند؛ اما می‌توانیم آن نکات را در جلسهٔ بعد دنبال کنیم.

ادامهٔ منابع بحث و ورود به «هدیه» جلسه

مطالبی که از اتحاد عاقل به معقول حضرت استاد، فتوحات مکیه ابن‌عربی، الإشارات والتنبیهات شیخ‌الرئیس ابن‌سینا، عین نضّاخ آیت‌الله جوادی آملی و گنجینهٔ گوهر روان علامه حسن‌زاده آملی آماده کرده بودیم، همگی در تتمهٔ همین مبحث بود؛ اما فرصت نشد هیچ‌یک از یادداشت‌هایی را که آماده کرده بودم مطرح کنم. خدا ما را ببخشد.

اکنون، با توکل به خدا، هدیهٔ جلسه را تقدیم می‌کنم.

«ربط وجودی» با اهل‌بیت علیهم‌السلام

پیش‌تر دربارهٔ ربط وجودی مطالبی گفته بودیم. هر انسانی می‌تواند ربطی وجودی با یکی از اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام داشته باشد. در چند جای مباحث، ردّپایی از این مسئله گذاشته‌ایم؛ اما امروز دست‌کم یکی از روش‌های آن را عرض می‌کنم.

در این نگاه، مهم است که انسان در چه ساعتی، چه روزی، چه ماهی و چه سالی به دنیا آمده باشد. یکی از مهم‌ترین این موارد، ساعت تولد است.

حتی دربارهٔ لحظهٔ انعقاد نطفه نیز، از جهت زمانی، دستوراتی مطرح شده است و آن زمان در تعلقات مربوط به فرزند اثر دارد. لحظهٔ تولد نیز چنین اهمیتی دارد.

پیش‌تر، گمان می‌کنم در مباحث احراز و عوذات، دربارهٔ ساعت‌هایی که به اهل‌بیت علیهم‌السلام منسوب‌اند توضیح داده‌ایم. این مطالب را در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی نیز در بحث انتساب ایام هفته به پیامبر و ائمه علیهم‌السلام می‌توان دید. در آنجا شنبه به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، یکشنبه به امیرالمؤمنین علیه‌السلام، دوشنبه به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، سه‌شنبه به امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام، چهارشنبه به امام کاظم، امام رضا، امام جواد و امام هادی علیهم‌السلام، پنجشنبه به امام حسن عسکری علیه‌السلام و جمعه به حضرت حجت عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف منسوب شده است. Wikisource +1

منظور از «ساعت» در این مباحث، لزوماً ساعت شصت‌دقیقه‌ایِ متعارف نیست؛ بعضی از این بازه‌ها ممکن است چند ساعت باشند و بعضی کوتاه‌تر. در این نگاه، اگر کسی مثلاً در ساعتی منسوب به امیرالمؤمنین علیه‌السلام متولد شده باشد، ربط وجودی او با مولا مطرح می‌شود.

روز تولد نیز همین‌گونه است. ماه و سال هم در این محاسبه مورد توجه قرار می‌گیرند. دربارهٔ سال، محاسبه دشوارتر است و هر کسی روش آن را نمی‌داند؛ شاید روزی، ان‌شاءالله، آن را هم توضیح دهیم.

انتساب ماه‌های شمسی در این روش

فعلاً انتساب را بر اساس ماه‌های شمسی عرض می‌کنم؛ چون در زندگی روزمرهٔ ما همین تقویم رایج است.

در این روش، انتساب‌ها چنین بیان می‌شود:

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله: خرداد

امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام: مهر

حضرت فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها: فروردین

امام حسن مجتبی علیه‌السلام: اسفند

امام حسین علیه‌السلام: دی

امام سجاد علیه‌السلام: آبان

امام محمد باقر علیه‌السلام: اردیبهشت

امام جعفر صادق علیه‌السلام: خرداد

امام موسی کاظم علیه‌السلام: آبان

امام رضا علیه‌السلام: دی

امام جواد علیه‌السلام: خرداد

امام هادی علیه‌السلام: اسفند

امام حسن عسکری علیه‌السلام: آذر

امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف: مرداد

خرداد در این تقسیم چند انتساب دارد: رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله، امام صادق علیه‌السلام و امام جواد علیه‌السلام. اسفند نیز به امام حسن و امام هادی علیهماالسلام، آبان به امام سجاد و امام کاظم علیهماالسلام، و دی به امام حسین و امام رضا علیهماالسلام منسوب دانسته می‌شود.

من خودم نیز متولد اسفندم.

این مباحث را نباید با آنچه در برخی طالع‌بینی‌های عامیانه مطرح می‌شود یکی دانست. مقصود ما آن مطالب نیست؛ بحث در چارچوب مباحثی است که دربارهٔ احکام نجومی، نسبت کواکب با زمین و خلقت بشر مطرح می‌شود.

در سلسلهٔ مباحث روح بخاری و سرّ مکنون نیز بنا داشتیم این بحث را بسیار بیشتر ادامه دهیم؛ شاید تا ده‌ها جلسه. اما آن بحث‌ها متوقف شد.

دلدادگی به امام رضا علیه‌السلام

جانم امام رضا علیه‌السلام. قربان نام ایشان و زائران حرمشان. چقدر انسان دلتنگ ایشان می‌شود. ما بالاخره بر سر سفرهٔ آن حضرت و همسایهٔ ایشان هستیم.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

گاهی در حرم امام رضا علیه‌السلام روی سنگ‌های حرم راه می‌روم و در دلم می‌گویم: ببخشید که پایم را روی شما می‌گذارم؛ کاش من جای شما بودم. سنگ‌هایی که در حرم امام رضا علیه‌السلام قرار گرفته‌اند!

ظرفیتی ویژه و خطری جدی در مسیر معرفت

از طریق عزیزانی که با شهرهای مختلف، مدیران کانال‌ها و گروه‌های گوناگون ارتباط دارند، چیزهایی دیده و دریافت کرده‌ام. ان‌شاءالله در آینده نیز با عنایتی که سال گذشته متوجه ما شد، پویشی شکل بگیرد و مجموعه‌های «یا زهرا» در سراسر کشور و حتی خارج از کشور به یکدیگر متصل شوند.

در این ارتباط‌ها، آنچه من حقیقتاً مشاهده کرده‌ام این است که دقت نظر بسیاری از مشهدی‌ها در فهم حقایق و معارف بسیار بالاست. این را به اغراق نمی‌گویم؛ چیزی است که دیده و تجربه کرده‌ام.

اما درست همین‌جا خطری هم وجود دارد. کسی که در آب غرق است، ممکن است مانند ماهی نداند که در آب قرار دارد. کسی که در کنار این نور زندگی می‌کند، ممکن است از خود نور غافل شود.

خطر این است که انسان در کنار امام رضا علیه‌السلام برای فرد دیگری وجود مستقل قائل شود؛ از امام غافل شود و تمام توجهش را متوجه فلان شیخ و فلان شخص کند. شیطان ممکن است دقیقاً از همین راه وارد شود: انسان را از امام رضا علیه‌السلام غافل کند و توجهش را به شخصی مانند بنده معطوف سازد.

خدای نکرده نباید شأن امام را به امثال ما بدهید. بعضی متأسفانه ممکن است در این مسیر دچار چنین انحرافی شوند. شأن امام را به ما ندهید. بنده در این مسیر چیزی نیستم.

باید دربارهٔ یکدیگر مراقبت و دعا کنیم تا خداوند همه را از انحراف در مسیر عرفان و معرفت حفظ کند.

ادامهٔ انتساب‌ها

در ادامهٔ همان تقسیم‌بندی:

امام رضا علیه‌السلام به ماه دی منسوب است؛ همان ماهی که در این بیان، امام حسین علیه‌السلام نیز به آن منسوب است.

امام جواد علیه‌السلام سومین موردی است که در این تقسیم به خرداد منسوب می‌شود.

امام هادی علیه‌السلام به اسفند منسوب است؛ همراه با امام حسن مجتبی علیه‌السلام.

امام حسن عسکری علیه‌السلام به آذر منسوب است.

و اما امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف؛ دربارهٔ نام ایشان چه می‌توان گفت؟ انسان باید بال‌وپرش را در برابر نام آن حضرت بریزد. در این تقسیم، ماه منسوب به حضرت مرداد است.

برخی ماه‌ها در این فهرست هنوز باقی می‌مانند که توضیح نسبت آنها و اینکه داستانشان چیست، ادامهٔ بحث را می‌طلبد.

فایدهٔ شناخت «ربط وجودی»

بحث ماه‌هایی که در تقسیم‌بندی قبلی نامی از امامی برایشان ذکر نشد، توضیح جداگانه می‌خواهد و اکنون فرصت آن نیست.

اما اصلاً شناختن ربط وجودی چه فایده‌ای دارد؟ پیش‌تر در چند جای مباحث دربارهٔ این موضوع سخن گفته‌ایم.

یکی از آثارش این است که، در این بیان، پروندهٔ انسان با آن امام و آن معصومی که ربط وجودی‌اش با اوست نسبت پیدا می‌کند. نجوا و توسل خود را با او بیشتر کن؛ چون ربط وجودی تو با اوست و این مسئله شوخی‌بردار نیست. هرچه به او نزدیک‌تر شوی، به حق نزدیک‌تر می‌شوی. این برای تو یک میان‌بُر است.

این شناخت حتی در بحث علم به زبان حال و عین ثابت نیز به انسان کمک می‌کند. مباحثی که دربارهٔ اسماء «یا غنی»، «یا مغنی» و اسم «الظاهر» و آثار آنها گفته بودیم، همه را در توجه و توسل به آن عزیزی که ربط وجودی با او داری جمع کن. این توجه، راهت را جلو می‌اندازد.

چگونه بیان کنم؟ او رفیق راه توست.

«يَا رَفِيقَ مَنْ لَا رَفِيقَ لَهُ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای رفیقِ آن‌کس که رفیقی ندارد. این تعبیر در دعای جوشن کبیر آمده است.

آن معصوم، در این معنا، رفیق راه توست.

این تنها بخشی از آثار ربط وجودی است؛ آثار بسیار دیگری نیز دارد که باید در فرصت دیگری درباره‌شان صحبت کنیم.

یک راه برای یافتن ربط وجودی

اکنون سؤال این است که ربط وجودی خود را چگونه پیدا کنیم؟

برای این کار چند راه مطرح شده است. امروز فقط یکی از آنها را عرض می‌کنم.

این روش به‌صورت سینه‌به‌سینه منتقل شده است. یکی از خادمان هیئت نیز فیلمی قدیمی از یکی از اهل معرفت، استاد باقر حکیم، برای من فرستاده بود که در آن همین مطلب را با احتیاط فراوان برای فردی توضیح می‌داد. برایم جالب بود که چنین فیلمی را از کجا پیدا کرده بود.

در هر حال، این مطلب سینه‌به‌سینه به ما رسیده است و ما نیز آن را منتقل می‌کنیم. خواهش می‌کنم آن را جز برای کسی که کاملاً می‌شناسید و ظرفیتش را احراز کرده‌اید بازگو نکنید. به همسرانتان می‌توانید بگویید، اما دربارهٔ دیگران احتیاط کنید.

زمان مناسب برای انجام این عمل

این عمل را در شب‌های خاص و نورانی انجام می‌دهند. ترتیب فضیلت زمانی که عرض می‌کنم چنین است:

نخست لیلةالقدر که بهترین شب است؛ سپس شب‌های جمعه و بعد شب‌های ولادت اهل‌بیت علیهم‌السلام.

در یکی از این شب‌ها، در جایی خلوت که کسی حضور نداشته باشد، دو رکعت نماز می‌خوانید.

این کار را ساده نگیرید و تصور نکنید حتماً به‌راحتی نتیجه‌ای حاصل می‌شود.

زمانی این کار را انجام دهید که مزاجتان معتدل، حالتان خوب، بدنتان سرحال و دارای نشاط باشد. اگر در قبض و حال نامناسب هستید، اصلاً سراغ این کار نروید. باید حالتان مساعد باشد، وقت کافی داشته باشید و کسی نیز منتظرتان نباشد.

صد صلوات برای هر یک از چهارده معصوم علیهم‌السلام

پس از دو رکعت نماز، تسبیح را در دست می‌گیرید.

ابتدا صد صلوات برای رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرستید.

سپس صد صلوات برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام.

بعد صد صلوات برای حضرت فاطمهٔ زهرا سلام‌الله‌علیها.

سپس صد صلوات برای امام حسن مجتبی علیه‌السلام.

به همین ترتیب، برای هر یک از ائمهٔ معصومین علیهم‌الصلاةوالسلام، تا حضرت امام عصر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف، صد صلوات می‌فرستید.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.

در این بیان، هنگامی که به آن ذات مقدسی می‌رسید که ربط وجودی شما با اوست، ممکن است حالتتان دگرگون شود؛ بغض گلویتان را بگیرد و نتوانید به‌راحتی صلوات‌ها را ادامه دهید. ممکن است به‌شدت منقلب شوید، اشکتان جاری شود و گریه‌تان بگیرد.

این یکی از راه‌هایی است که برای شناخت ربط وجودی عرض کردم؛ و تأکید می‌کنم که برای همه نیست.

سخنی پس از سال‌ها همراهی

بعد از حدود سی‌وپنج سال دارم بعضی از این مطالب را به رفقایم می‌گویم.

خادمان هیئت سال‌ها در این مسیر همراه ما بوده‌اند. یکی از آنها امروز می‌گفت افتخار ما این است که به مهمانان خدمت کنیم، اما خودمان از بسیاری از مباحث چیزی نمی‌فهمیم و برای ما نیز جلسه‌ای خصوصی بگذارید.

این عزیزان می‌توانند شهادت بدهند که بعد از سی‌وپنج سال است که ما به بیان بعضی از این حرف‌ها رسیده‌ایم. سال‌ها پیش، وقتی هنوز بسیاری از این مسائل برایشان مطرح نبود، به آنها می‌گفتم: حرف‌هایی برای شما دارم که مربوط به بیست سال بعد است. آن زمان به این سخن می‌خندیدند و فکر می‌کردند دارم با آنها شوخی می‌کنم.

اکنون کم‌کم آن مطالب را بیرون می‌ریزم.

حیف که هزاران نفری که زمانی با ما بودند، امروز نیستند تا این حرف‌ها را بشنوند.

پس این یک راه برای پیدا کردن ربط وجودی بود. چند روش دیگر نیز وجود دارد که می‌ماند برای جلسات آینده. همچنین توضیح اینکه کسانی که در ماه‌هایی به دنیا آمده‌اند که در تقسیم‌بندی قبلی نامی از امامی برای آن ماه‌ها ذکر نکردیم چه حکمی دارند، می‌ماند برای ادامهٔ بحث.

دعای پایانی

خدایا، تو را به آبروی حضرت صدیقهٔ شهیده، صاحب این بیرق و این هیئت، قسم می‌دهیم؛ دست ما را محکم در دست امام زمانمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف قرار بده.

خدایا، تعلق خاطر ما را به آن عزیزی که ربط وجودی ما با اوست از ما مگیر.

خدایا، هرچه در این جلسه به ما عطا کردی، به رهبر عزیزمان، دوستانمان، همسر و فرزندانمان، رفقا و خویشاوندانمان، همهٔ اهل ایمان، پدر و مادرهایمان، اجدادمان، رفتگانمان و حتی نسل‌های بعد از ما نیز عطا بفرما.

«اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ مَنْ يَقْرَأُ الْفَاتِحَةَ مَعَ الصَّلَوَاتِ.»

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بیامرز و رحمت کن کسی را که سورهٔ فاتحه را همراه با صلوات می‌خواند.

پاورقی تدوین: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده و جزو گفتار استاد نیست. گفتار، پرسش‌ها و واکنش‌های حاضران حذف شده و فقط سخنان استاد باقی مانده است. نشانه‌های فنی و Segments مربوط به فایل صوتی نیز در متن نهایی درج نشده‌اند.