یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایك نعبد واياك نستعين. الحمد لله على كل نعمه واسأل الله من فضله.
المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. سلام علیکم و رحمة الله.
هدیه به پیشگاه حضرت حجت ارواح من سوا فدا. انشاءالله عزیز زهرا هر کجا تشریف دارند، حالشان خوب باشد و از صائب جمع ما را دعا کنند. صلواتی خود بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اولین جلسه معرفت نفسی است که در فراغ آن پنج شهید گمنام مسجد بلال برپا میشود. الحمدلله که در حسینیه یا زهرا هستیم، زیر پرچم مادر هستی. اما این هم دردی است که از آن پنج شهید جدا شدیم.
بنده با توجه به تقاضاها و طلب وجودی بسیاری از شماها، اخیراً محضر این پنج شهید گمنام رفتیم و از آنها التماس کردیم و خواهش کردیم از طرف شما که خودشان جایی را معلوم کنند. با توجه به اینکه سازمان محدودیت پیدا کرده، تا یک تعطیل میشود و آفیش عزیزان را انجام نمیداد، دیگر صیانت و حراست خودشان جایی را در نظر بگیرند.
حالا بسیج دست به کار شده، دعوت کرده است. بسیج سازمان یک سالن چهارصد نفره هم دارد. منتها تا آن سازوکارش جور شود، گفتیم حالا بسمالله را بگوییم و در همین حسینیه باشیم و شروع کنیم. بعد خودتان بسنجید که دوباره برگردیم به سازمان و جنب مسجد بلال، در بسیج، یا اینکه همین حسینیه را ادامه بدهیم. خودتان بسنجید و نظرات را از طریق مدیران کانالها منتقل کنید تا ما بر اساس فرمایش شما جلو برویم.
به همین خاطر، انشاءالله این دلتنگیها مبدل به وصل شود. برای آن پنج شهید هم که خیلی به جلسات ما نظر داشتند، صلوات بفرستید.
حرف خیلی داریم، مثل همیشه. امیدوارم که پروردگار منّان برکت بدهد به نفس ما، کلام ما، دل شما و فضای ملکوتی جلسه، تا بتوانیم مهمات را بگوییم.
البته میبینم بعضی از شعرا اولین بارشان است. خیلی هم خوش و خوب. آنقدر که جلسه معرفت نفس شلوغ شود، من خوشحال میشوم؛ جلسات دیگر را خوشحال نمیشوم. جلسات معرفت نفس به نظر بنده مهمترین جلسات است. البته مقداری سنگین و بعضاً ثقیل است.
ما چهل و سه جلسه مطلب گفتیم که دو تای آن البته هنوز در کانال نرفته است. بارها خدمت دوستان گفتم این دو تا را در کانال بگذارید. سلسله بحث هنوز گذاشته نشده و این هم باعث تأسف است. بعضیها جدی نمیگیرند.
به هر حال، چهل و سه جلسه، حالا بگیریم چهل و یک جلسه که در کانال هست، شما باید گوش میدادید تا امروز پیوست مطالب را بتوانید بهتر درک کنید. امیدوارم که حداقل دو سه جلسه آخر را دوستان گوش داده باشند و امروز اینجا آمده باشند.
خصوصاً دیروز جلسه چهل و یک در کانال و درست چهل و سه را گوش دادم. واقعاً عرض میکنم، خدا شاهد است تنم به لرزه افتاد که چگونه خدا کمکم کرده است که این حرفها را در آن جلسه زدم. بروید گوش بدهید، ببینید واقعاً به صورت عادی نمیشود این حرفها را پیاده کرد. تا دست عنایت و دست و ید عنایی حضرت حق نباشد، اصلاً امکانش نیست. من در خودم ندیدم آن حرفها را.
الحمدلله و فی السماء رزقكم و ما توعدون. نشت فیض الهی از آسمان بر جانهای شما که ما را به زبان میآورد.
به همین جهت، مقداری دلنگرانم در این جلسه که بعضی از عزیزان از حرفهای ما اذیت شوند؛ چون شاید پشتوانهها را نداشته باشند. حتماً، حتماً بعد از اینکه از این جلسه فارغ شدید، بروید سراغ آنهایی که میخواهند سیر معرفت نفس را ادامه بدهند. شروع کنید هر چهل و سه جلسه را بهخوبی گوش بدهید، پیاده کنید، مباحثه کنید.
الحمدلله که بعد از چند سال دیدیم آقایان هم یک گروه مباحثاتی در ایتا راه انداختند؛ تازه بعد از چند سال. خانمها که ماشاءالله دهها گروه تشکیل دادهاند؛ گروههای چندصدنفره، کمتر و بیشتر، مشغولاند حسابی.
و خلاصه گزارشهای مباحثاتشان را برای من میفرستند، من سجده شکر میکنم واقعاً. خانمها ماشاءالله نمیدانم چه حسابی از همه ما همیشه جلوترند در همه چیز. الان هم که قیام خانمهاست، ما قبلاً شعرش را داده بودیم.
به فضل الهی میرویم سراغ بحث. اگر چنانچه خاطر شریفتان باشد، ما در انتهای مقدمات معرفت نفس بودیم. در سیر آن چند جلسه، چهل و چند جلسه، ما گنجینه گهر روان حضرت استاد را در دست گرفتیم و بیست و سه تا از اُمَّهات و آن عیون و چشمهها و ریشههای مبحث معرفت نفس را بر اساس نظرات ایشان گفتیم؛ توضیح اجمالی دادیم، فقط برای اینکه گوشتان آشنا شود.
بعد رفتیم سراغ هفتاد و شش اصل. بعد رفتیم... حالا یک صلوات بفرستید.
اللهم صلِّ على محمد و آل محمد.
بعد رفتیم سراغ بیست، هفتاد و شش اصل. هفتاد و شش اصل که خروجیهای صد و پنجاه و سه درس معرفت نفس حضرت استاد است. اینها را اجمالاً گفتیم. مجموع اینها هم که حدود صد اصل میشد، شد چهل و سه درس.
انتهای درس که دیگر مقدمات داشت تمام میشد، خدا ما را سر داد سمت حقیقت؛ نمیگویم ناگفته، بلکه کمگفتهشده؛ ربوبیت نفس. اتفاقاً ورود به آن بحث کردیم و انقلابی در دلها ایجاد شد.
اگر خاطر شریفتان باشد، اصلاً آن جلسات، آن سه جلسه آخر که ما ربوبیت نفس را گفتیم، حالاتی داشت که حتی دوستان به گریه میافتادند. آخرهای جلسه هنوز فایلهایش هست.
آنقدر که این مطلب عجیب و ناآشنا و نامأنوس با جانها بود؛ جرقهای بود که انسان میگفت: عجب، تازه روشن شدم. مثل علوم غریبه که تازه طرف متوجه میشود چه خبر است، چه اسراری در عالم هست و در خودش.
رسیدیم به بحث ربوبیت نفس. بعد داشتیم پلهپله از ربوبیت نفس به ربوبیت عقل، ربوبیت قلب، ربوبیت روح، سر و سر و سر میرفتیم. در جلسه آخر اینها را اجمالاً گفتیم.
برای اینکه خوب متوجه بشویم ربوبیت نفس چه بود، کمک گرفتیم از کتاب گرانسنگ «کلمات مکنونه» ملا محسن فیض. که میدانید دیگر داماد ملاصدرا بودند و برجستهترین شاگرد ایشان و خیلی عالی...
یکی از عزیزان که خیلی به ایشان علاقهمندم، خیلی دل پاک و اهل کتاب هستند. امروز دیدند من دارم این را میخوانم، گفتند: «حاجآقا، اینها را ول کنید. اینها برای ما...» گفتم: «این را بخوان.» گفت: «این برای ما سنگین است؛ یک کتاب سبکتر.» گفتم: «چرا پس میزنی فیض را؟ چرا میگویی سنگین است؟» باز کردم و از همین کلمات، یکی را برایش خواندم. مات و مبهوت نگاه میکرد؛ پرواز میکرد. گفتم: «دیدی چقدر شیرین بود؟ چقدر قشنگ و قابل فهم بود. چرا پس میزنی فیض را؟» کتاب بسیار عالیای است که در مبحث لقاءالله هم از این کتاب استفاده کردیم.
جلسه پیش که اینجا سیر و سلوک داشتیم، نکتهای را خدمت شما گفتم. گفتم مخصوصاً بنده بعضی مواقع وسط بحث چیزی میگویم که از نظر شما عجیب است. میگویید: «حالا وسط مبحث، این چیست حاجآقا؟ چه حرفی زد؟» مخصوصاً بعضی وقتها این کار را میکنم. الان هم یک لحظه بحث را قطع میکنم. دلایلی دارم. صاحب جلسه آگاه به دلایل است.
هیچکدام متوجه شدید من هدیه را تبدیل نکردم؟ خانمها میگویند: «بله.» حاجآقا هدیه ندادیم؟ بله، آفرین، احسنت، ماشاءالله.
ما گفته بودیم یک روز در جا... جالب است که در لباستان هم گفته بودیم، نه در مسیر معرفت نفس. گفته بودیم که ما آن هدایا را در مسیر سیر و سلوک میدهیم. مقدمات که تمام شد، مقدمات معرفت نفس.
چون ما اول هر جلسه معرفت نفس یک هدیه میدادیم که سیر و سلوک، در حقیقت عقل عملی، بیست، سی درصد بیاید کمک عقل نظری؛ چون حیثیت این جلسه نظری است، در حوزه عقل و برهان است. سیر و سلوک برعکس است؛ در حیثیت عملی است، عملیات بندگی است. آنجا هم بحثهای نظری بیست، سی درصد میگوییم.
بعد گفته بودیم، اما هنوز که مقدمات تمام نشده است که ما بگوییم نمیخواستیم هدیه بدهیم. اگر امروز جمع نشود، جلسه بعد هم مقدمه است، بعد میرویم در متن.
حالا مژده بدهیم به اینهایی که تازه ملحق شدهاند. الحمدلله هنوز نه کتاب سیر و سلوک علامه را، نه دروس معرفت نفس را، نه منازل السائرین خواجه عبدالله را که شبهای جمعه میگوییم، هیچکدام ورود به متن نکردهایم و همین در مقدمات هستیم. نترسید خیلی.
اما چرا نگفتیم؟ بیا صادق باشیم دیگر.
رب بعد خلقی مخلص اخراج مخرج است اجعل من لدانک سلطان نصير.
و ذکر ورود به جلساتتان باید این باشد.
بنده قبل از اینکه بیایم، بنا به دلایلی مطلع شدم که چون هدیه ما امروز خیلی سنگین است و البته بسیاری از شما از قبل دنبالش بودید و بارها از من پرسیده بودید، ترس داشتم بگویم. گفتم: «خدایا، خودت اگر صلاح نمیدانی من این را بگویم، از ذهنم ببرش.»
خدا شاهد است نشستم، اصلاً هدیه از ذهن من رفت. دیدم به خودم آمدم، دیدم خودم دارم درس میدهم و هدیه از ذهنم رفته است.
حالا چه کنیم به نظر شما؟ مطمئنم که اگر این هدیه را تقدیمتان کنم، بال و پر درمیآورید؛ چون خیلیهایتان دنبالش بودید. اما خیلی جسارت میکنم. بالاخره باید مقدماتی حاصل بشود.
مراقب نماز صبحهایمان باشیم. خیلی مراقب باشیم و حتی از ما زشت است که نماز شب نخوانده در این مسیر باشیم.
حالا همینطور که من دارم درس را شروع میکنم، اشکال ندارد. اشکال ندارد که زیر لب، خیلی عذرخواهی میکنم، به نیت بنده؛ چون من خیلی آلودهام. واقعاً میگویم، من آلودهتر از همهام. واقعاً تعارف ندارم. واقعاً با خجالت اینجا مینشینم؛ به خاطر شماها مینشینم، به خاطر این عطش وجودیتان. وگرنه بار کمرشکن است.
حالا اشکال ندارد که از همین لحظه به بعد، به نیت برگشت و انابه به درگاه حضرت حق بنشینید. از اینجا به بعد در جلسه، همهمان بنشینیم به نیت توبه و برگشت به سمت حضرت حق. یک استغفار هم زیر زبانمان بگوییم و گوش بدهیم.
اگر انشاءالله خدا به بنده اجازه داد و دلم از آن حالت قبض خارج شد، ربطی به شما هم ندارد، ربط به خودم دارد؛ جسارت نشود. انشاءالله آخر جلسه هدیه را تقدیم میکنم. اگر نه، جلسه بعد.
نستجیر بالله، به قول حضرت استاد که از فرمایشات امیرالمؤمنین همیشه استفاده میکردند، میفرمودند: نعوذ بالله من شرور انفسنا و من سیئات اعمالنا.
برای اینکه طهارت جلسه بیشتر بشود، با حضور قلب یک صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
دقت بفرمایید ردپاهای بحثمان را در چه کتابهایی داریم. این از کلمات مکنونه است که جلسه آخر شروع کردیم. اولش گیر کردیم. اگر برسیم امشب جمعش کنیم.
بعد اتحاد عاقل به معقول از توی استاد، بعد فتوحات ابن عربی، بعد اشارات شیخالرئیس، بعد عین النزاح، یعنی چشمه فورانکننده علامه جوادی آملی، و بعد هم کتاب خود حضرت استاد، گنجینه گوهر روان. سلسله بحثهایمان به اینها ربط دارد.
پنج شش تا کتاب دیگر هم بود که ربط داشت؛ دیدم اگر بیاورم، قطعاً نمیرسم بگویم. آنها را رها کردم. از هر کدام، اگر توفیق باشد، نکتهای عرض کنیم که قشنگ چفت بحث پیدا کند و بحث محکم شود.
برویم سراغ متنی که دستمان بود:
"كلمة فيها إشارة إلى أقسام الجنة والنار مبدئ نشب كل منهما"
ما تقریباً پنج شش خط از این کلمه را جلسه پیش خوانده بودیم و تمام شد. در خصوص چه چیزی دوستان؟ موضوع بحث چیست؟ ربوبیت نفس، جایگاه نفس، اقتدار نفس، قدرت نفس. خودمان گفتیم چه خبر است در درون خود؛ چه کارخانهای ایجاد کرده است.
من اولش را تندتند بخوانم.
الآخرة إما جنة أو نار
آخرت یا بهشت است یا جهنم.
والجنة جنتان
دو بهشت داریم. دو جنت داریم.
جنت معقوله للمقربين
جنتی که جنت عقلی است، لذتهایش عقلی است، مال اهل قرب است.
وهو العالم العقلي
عالم عقلی است.
بما هو متأخر منها ذه نشأت دنيوية
بعد از این دنیا تعریف میشود.
یا اگر کسی در همین دنیاست و لذت عقلی میبرد، قطعاً منصرف شده از دنیا. این هم نکته است؛ وگرنه لذت عقلی نمیبرد. این نکته را بنویسید.
اگر کسی در نشئه طبیعت به شهود عقلی رسید، به درک عقلی رسید، به لذت عقلی رسید، به عالم عقلی دسترسی پیدا کرد، درک عقلی پیدا کرد، قطعاً منصرف شده از نشئه طبیعت. منصرف شده به یک معنا، یا به یک معنا منقلب شده، وگرنه نمیشود. این هم نکته است.
أعني ما يحصل منه في سلسلة العود
این حاصل نمیشود مگر... ببینید خود ملا محسن میگوید: في سلسلة العود. عود، معاد است. مگر اینکه عود کند؛ معاد، برگشت کند به سمت پروردگارش که بتواند این لذت عقلی را بچشد.
یعنی در همین دنیا اگر کسی لذت عقلی چشید، تازه شروع شده. به نظر شما عودش یعنی چه؟ یعنی موت قبل أن تموت.
ببینید، اینها چون مخصوصاً در بحث سیر لقاءالله داشتیم، الان باید خوب متوجه بشویم. حالا نکات و رموزش را من تندتند دارم میگویم و میروم، وگرنه هر...
کدامیک جای شرح و بسط دارد، دیگر به اهلش واگذار میکنیم.
و هِيَ إنَّما... بهبه، بهبه.
و هِيَ إنَّما تَنشأُ مِنَ العلوم الحقِّ و المعارف اليقينيِّ الحاصلَة ها هنا.
این منشأش از کجاست؟ در حقیقت، لذت این عالم عقلی از علوم حق و معارف یقینی است. معارف یقینی، نه معارفی که متزلزل باشد؛ یعنی به تو تزلزل بدهد و بدتر چندمشربیات کند. شاید ضد و نقیض بشوی. اینها نه.
فَإِنَّ المعرفة في هذه الدنيا...
بهبه، بهبه. اینها را گفتیم. در این دنیا معرفت چیست که آن طرف را میسازد؟ بذر المشاهدة.
حالا عرض کردیم اگر اینجا منصرف شدی و به شهود افتادی، همینجا بذرش معرفت بوده است. بدون معرفت نمیشود. اگر آن طرف هم باشی، با معرفتی که در دنیا کسب کردی، شهود حاصل میشود.
پس میفرماید:
فَإِنَّ المعرفة في هذه الدنيا بذر المشاهدة في الآخرة.
اینها را هم که قبلاً گفتیم، دارد برایتان یادآوری میشود.
بهبه، بهبه.
و اللذة الكاملة...
حالا آن لذت کامل موقوفة على المشاهدة است. اصلاً متوقف بر مشاهده است. نمیشود کسی به شهود نرسیده باشد و لذت کامل را درک کند.
فَإِنَّ الوجود...
حالا این لذت از کجا میآید؟
فَإِنَّ الوجود لذیذ.
درس اول معرفت نفس چه بوده که هنوز نرسیدیم؟ بگویید. آفرین؛ وجود است که مشهود ماست.
اوه، اوه! چه خبر است در درس اول. یا باید از درس اول سریع فرار کنم، وگرنه بیچارهتان میکنم و خودم هم بیچاره میشوم، یا باید تا آخر عمرمان در درس اول بمانیم. خدا خودش کمک کند.
حالا میگوید آن چیزی که لذیذ است، اصلاً لذت به چه چیزی تعلق میگیرد؟ به وجود. جایی که وجود نیست، لذتی نیست.
و کمال... بهبه. حالا کمال لذت چیست؟
و كماله أَلَذ
کمال این لذت که لذیذترینهاست، أَلَذ است.
خب.
فالمعارف التي هي مقتضى طباع القوة العاقلة من العلم بالله وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر.
کمال و آن لذیذترینها، لقمهای که ما نوش جان میکنیم، لذیذترینهایش با معارفی حاصل میشود که اینها اقتضای طبیعت قوه عاقله است؛ یعنی با عقل است. آن هم از علم به چه چیزی؟
بالله وملائكته وكتبه ورسله
الهیات دیگر.
واليوم الآخر
إذا صارت مشاهدة للنفس.
بهبه. حالا اگر این مشاهده برای نفس حاصل شد:
كانت لها لذة
سبحانالله.
كانت لها لذة لا يدرك الوصف كنها.
کنه این لذت را هیچکس نمیتواند وصف کند. خدایا نصیب کن.
و لذا ورد في الحديث:
لا عيش إلا عيش الآخرة.
در روایت میفرماید که اصلاً خوشی نیست مگر در خوشی آخرت. بیچارهها آنهایی که گرفتار دنیا هستند، دلبسته به دنیا.
ما بر این گذشت، اینها را قبلاً در روایات گفتیم. و في بسائر الدرجات، اینها را دیگر جلسه پیش نخواندیم.
در «بسائر الدرجات» روایتی میآورد:
عن نصر بن قابوس قال
ایشان میفرماید:
سألت ابا عبدالله عليه السلام
از حضرت اباعبدالله سؤال کردم:
عن قول الله عزوجل للممدود وماء مسكوب وفاكهة كثيرة لا مقطوعة ولا ممنوعة
سوره واقعه.
از حقیقت این پرسیدم. چقدر شیرین است آدم محضر امام زمانش برسد و از حقیقت پشت پرده این آیات بشنود. بهبه، خدایا روزی کن.
قال
حضرت فرمود. عقل کل عالم دارد میفرماید:
يا نصر والله
لفظ جلاله میآورد؛ یعنی حرف مهم است.
ليس حيث ما يذهب الناس.
این چیزی نیست که مردم به آن فکر میکنند.
این آیاتی که خواندی، چیزی نیست که در حسب ظاهر بگویی سیب و گلابی است؛ چون «فاكهة كثيرة» میگوید، «ماء مسكوب» و «للممدود»؛ سایه کشیدهشده را فکر کنی که زیر سایه درخت سیب و گلابی نشستهای. اینها نه.
حضرت میفرماید چقدر خدا شماها را دوست دارد که امروز اینجا نشستید و بعد از هزار و چند صد سال فرمایشات درگوشی امام صادق را میشنوید. چقدر به شماها لطف شده است. چقدر باید سر به سجده بگذاریم. چقدر.
يا نصر والله ليس حيث ما يذهب الناس
إنما...
بهبه.
إنما هم که میآورد، حصر است؛ فقط و فقط...
هو العالم وما يخرج منه.
آن، عالمی است که «وما يخرج منه» و «جنة محسوسة لهم أجراً».
گمان نکنی که این یک چیزی است که مثلاً یک بهشت محسوس مثل دنیا باشد که حسش میکنی؛ سایه درخت و میوههای آنچنانی و اینطور فکر نکنی.
ولأصحاب اليمين.
حالا این چیزی که حضرت میخواهد تازه بگوید، اینجا میگوید: حواست باشد، تازه پایینترین رتبهاش را میخواهم به شما بگویم.
مرا أصحاب يمين.
وهو العالم الخيالي.
الله اکبر.
تا حالا شنیده بودید بهشت اصحاب یمین، بهشت خیالی است؟ این خیال مرسوم وهمی را نمیگویم؛ اینکه در دنیا میگویند در خیالات زندگی میکنی، نه.
یعنی آنقدر قوه خیال در انشائات نفس ناطقه در آن طرف، در ایجاد صور و اشکال لذتآور مؤثر است که در بهشت ایجاد کنی و ببینی و کیف کنی و لذت ببری.
اصلاً بهشت طبقه اولی، اصحاب اليمينها، بهشت خیالی است.
چه کسی تا حالا این را میدانست؟ حالا اهمیت پاکسازی چه معلوم میشود؟ قوه خیال.
اصلاً سراغ داری جلسهای که ما در آن از قوه خیال نگفته باشیم؟ اصلاً اولین جلسه معرفت نفس ما با قوه خیال شروع شد؛ تجرد قوه خیال.
خب حالا، ای امام کشاف حقائق، ای امام به حق ناطق، ای امام جعفر صادق، میشود برای ما توضیح بدهید این یعنی چه؟ بهشت خیالی یعنی چه؟ بفرمایید، شما اهلش باشید، بفرمایید.
وهو العالم الخيالي المتجسم بما هو متأخر.
این تجسماتی است که بعداً برای شما حاصل خواهد شد.
فإن الخيال في الآخرة يتجسم.
یعنی آن آخرت مثل اینجا نیست. شما چیزی را خیال میکنی؛ تجسم نیست که، در خیال توست. جسمیت ندارد. درست است؟ در خیال توست.
یعنی صورش... به فرمایشهای جلسه قبل ما نسبت به عالم شهادت که اینجاست، چون رتبه مثالی است، میشود غیبی؛ حسی دیگر نیست. درست است؟ نسبت به عالم بالایش میشد حسی، یادتان باشد.
حالا اینجا میفرماید:
يتجسم.
آنجا اینطور نیست. عالم خیال جسمیت پیدا میکند.
یعنی چه؟
ويسير عين الحس الظاهر.
عین یعنی این سیرورتش...
نفس به گونهای است که «يسير عين الحس الظاهر»؛ عین حس ظاهری خودش را جلوه میدهد و «يتحد» به آن؛ الله اکبر، اتحاد پیدا میکند با آن حس ظاهری. یا اصلاً حس ظاهری یعنی آن تجسمی که در دنیا چگونه لمس میکنی، قشنگ میبینی، میچشی، میخوری، لمس میکنی و مس میکنی؛ عیناً با آن اتحاد پیدا میکند. با چه چیزی؟ با قوه خیالت.
وهي انما...
حالا حضرت میفرماید منشأ انشائش چیست؟ از کجا این تولید میشود؟
هي انما تنشأ من الاخلاق الفاضلة
اول منشأش از چیست؟ ایجاد میشود از اخلاق فاضله.
والاقوال الصادقه
یعنی کسی که عصبی است، پرخاشگر است، سر همسرش، سر بچههایش، سر پدر و مادرش، سر مردم داد میزند، این اخلاق فاضله ندارد. حوصله ندارد اصلاً. این اولی است.
والاقوال الصادقه
قولش صادق است. اصلاً اهل دروغ و کلک نیست.
والاعمال الصالحه.
اعمالش صالح است. صالح هم که قبلاً توضیح دادیم عمل صالح یعنی چه؟ عملی است بر اساس معارف که با خلوص همراه است؛ یعنی بهجا، به زمان و به مکانش باشد. اینها خیلی نکته است که قبلاً گفتیم.
حالا اینجا همه اینها را گفتم که تازه این خروجی اول بحث است، خروجی اول بحث. هنوز به گردنهها و قلهها نرسیدهام؛ کمکم بعضیها دارند میفهمند.
حالا اینها منشأش از اینجا میآید؛ اینها همان خیالات است. اما به چه قدرتی؟ یعنی آن امیر، امیر وجود، آن رتبه وجودی، آنکه دارد اینها را در قوه خیال ایجاد میکند، چه کسی است؟ یعنی این قدرت از کجا میآید؟
میفرماید: به ابداع. بدیع از اسمای حضرت حق:
بدیع السماوات والارض.
مثلاً شما چیزی را از نو ایجاد میکنی. مثلاً یکی از عزیزان از طلاب قم که تا درس خارج، خیلی فاضل است و بنده خیلی به ایشان علاقهمندم، در فقه حکومتی دست به آتش دارد. ایشان امروز گفتند که ما جلسات یا زهرا را که گوش دادیم، دیدیم صحبتها خیلیهایش بدیع است. بدیع یعنی شما هیچکجا اینها را نشنیدهاید.
البته در مشرب علامه است؛ ما هیچ ادعایی نداریم. تأسیساً هیچ ادعایی نداریم. نگاه و مشرب را علامه به ما داده است. روحش شاد. خدا حقش را از ما حلال کند.
اما این بداعت، بدیع یعنی چیزی که نبوده، نو است.
خب حالا به ابداع چه کسی این نوآوریها را آنجا در بهشت انجام میدهد؟ الله اکبر. همین نفسی که مورد بحث ماست. این وصلش کرد به ربوبیت نفس، قدرت نفس.
حالا این نفس چهها میکند؟ مثلاً اتصاف دارد این نفس به صورتهایی که لذتبخشاند. همهاش از نفس است. دیگر لعل و مرجان بهترینها هستند؛ از عتیقهها. عتیقه یعنی گیر نمیآید؛ دفینهاند اینها. بهترین جواهرات و باارزشمندترینها هستند.
یعنی رتبه آن، باطن رتبههای باطنی، مرحلهمراحل باطنی، اینها همه در چه چیزی هستند؟ همه اینها در نفساند.
الله اکبر.
این صورتهای انشایی، ببینید، در عالمی است که انشائش توسط نفس است و رتبهای است از... تازه این یک شأنی از شؤون نفس ناطقه انسانی است.
الله اکبر از این جمله. خدا میداند، مرتب این را با خودم تکرار میکردم؛ پشت فرمان میگفتم الله اکبر. بنویسید؛ چهار کلمه است، چهار پنج کلمه.
بهبه، بهبه.
مقتدر، یکی از اسماء حضرت حق است. این از اقتدار نفس است؛ یعنی آنقدر نفست مقتدر و تواناست. توانمندی نفس اینگونه است.
خب، اینجا در این نشئه چیزهایی هست؛ بهشتی هست که قابل حس است. آنجا چطور؟ آنجا هم همینطور که اینجا قابل حس است، بهشتی برای اصحاب یمین وجود دارد که کاملاً قابل حس است.
خب چرا این جمله را اینقدر درک نمیکنیم؟ اگر نفس ما اینجا این قدرت را دارد، همینجا دارد یا ندارد؟ دارد. چرا اینجا ما این را درک نمیکنیم؟ علت چیست؟
چقدر قشنگ، کامل و جامع سخن میگویند حکما. علتش را بیان کردهاند. مثلاً در درس، درصدیاش امروز حوزه نظری شده و درصدیاش عملی شده؛ توأمان شده. دو بال را دارد به شما میدهد.
میفرمود که آثار لا یترتب علیها آثار.
اینجا آثار خودش را نشان نمیدهد نفس. چرا؟
لضعفها واشتغالها بالمحسوسات.
اشتغالش به دنیا، به ناسوت. اشتغالاتش، مشغول کرده سر خودش را.
چند ساعت برای پول درآوردن وقت میگذاریم؟ خب وظیفهمان است. اسلام گفته هشت ساعت وقت بگذار. چند ساعت برای تحصیل علم میگذاریم؟ بگذار هشت ساعت برای تحصیل معاش حلال. برای علم چقدر؟ خودتان بگویید.
چند ساعت برای خواب میگذاریم؟ چند ساعت برای پر کردن شکم و معذرت میخواهم خالی کردنش؟ حالا چند ساعت برای علم؟
دو ساعت میخواهیم بلند شویم، یک ساعت، یک ساعت و ربع بلند شویم بیاییم این جلسه معرفت نفس؛ دیگر فکر میکنیم کوه کندهایم.
خود حضرت استاد روزی هجده ساعت کار علمی میکردند. این است که میشود اعجوبه فنون و علامه. چه عرض کنیم؟
اشتغال به محسوسات.
فإذا قويت وصغت وصفت وزالت الشواغل.
بهبه.
حالا اگر این حرکت را از خودت نشان دادی، همت به خرج دادی، اراده کردی که قوی شدی، با قوت و قدرت آمدی وسط میدان:
وصفت وزالت الشواغل
و از این مشغولیتها پاک شدی.
وانحدرت القوی کلها فی قوة واحدة.
چنان از این شواغل خودت را دور کردی که در سیر و سلوک حضرت علامه طباطبایی، این دستورات میآید که چگونه از این شواغل خارج بشویم.
آن موقع است که:
فی قوة واحدة
یک قدرت واحدی؛ یعنی تمام قوای وجودیات دست به دست هم میدهند.
چرا؟
چون:
النفس فی وحدة کل القوی.
همه قوا شئون نفساند. اگر این قوا دست به دست هم بدهند، ببین چه میکنند.
وهي المتخيلة وصارت عينا باصرة للنفس.
بهبه.
حالا میفرمود آن نیروی خیالپرداز، متخیله، وصارت عيناً باصرة للنفس.
همان قوه تخیلت، رتبه خیالیات یا مثالیات میشود چشمی برای نفس؛ همان قوه خیال.
یعنی شما با قوه خیالت امام عصر را میبینی. یک چنین قدرتی داری. برای همین وقتی آقا ظهور کرد، ببینیش میشناسیاش.
میگویند بارها ایشان را دیدم. چگونه شما با کربلا گریه میکنید؟ مگر امام حسین را دیدید؟ مگر کربلا را دیدید؟
این پیداست که قوه خیال اجازه داده که شئون نفس پاک شده باشد تا بتوانی درک کنی، ببینی، صحنه را ببینی؛ وگرنه محال است تو گریه کنی.
البته توفیقش از بالا نازل میشود؛ هندسهاش بالا به پایین است. آن چیزی که منجر به نزول توفیق میشود و هندسهاش پایین به بالا بود، چه بود؟ اخلاص بود.
حالا بروید رساله سیر و سلوک سید بحرالعلوم را؛ در مراتب اخلاص، فکر کنم فصل سومش بود. توضیح دادیم ظرافتهای اخلاص و خلوص را، فرقش با... فرق اخلاص با خلوص را و مخلص با مخلَص را.
فلا یختلط بالباطل شيء یميل إليه النفس إلا و یوجد في الحال باذن الله.
بهبه، بهبه.
اصلاً هیچ میلی دیگر نفس به سمت باطل پیدا نمیکند و این حال کاملاً اذن الهی میشود؛
يُوجد وحيث يراه رؤيت عيان.
به جایی میرسد که رؤیتش، رؤیت عیانی میشود؛ عینی میشود. عیناً خود امام را میبیند.
اشهد انک تشهد مقامی وتسمع کلامی وترد سلامی.
خب، تو میبینی، تو میشنوی؛ این یقینی است.
اما در اینجا میآید چه کار میکند؟ میگوید نفس تو اصلاً قصهاش از این سمت میشود. تو امام را میبینی؛ یعنی تو مثل یک آینه میشوی که امام خودش را در تو نشان میدهد. تو در خودت امام را میبینی، در خودت میبینی. کجا میبینی؟ در قوه خیالت.
اینقدر مهم است.
حالا حیف که وقت ما هم دارد به اتمام میرسد و یک حال خوشی یکدفعه به من دست داد. اشک در چشمان ما جمع شد. احساس کردم انشاءالله اجازه گفتن هدیه را پیدا کردیم.
ولی چه کنم؟ بحث ناقص میماند. این همه هم کتاب آوردیم. خب رد شویم و...
احساساً قوی است، قویای که لا أقوى منه؛ و اشاره به این مطلب است به قول رسول خدا صلى الله عليه وسلم.
پیغمبر مطلبی میآورد:
إن في الجنه...
بهبه، الله اکبر.
واقعاً نمیدانم با این کلمات باید داد بزنیم، از شوق پرواز کنیم، یا برعکس اشک بریزیم و داد بزنیم. چه فرموده پیغمبر؟ چه کسی تا حالا شنیده است؟
فرمود:
إن في الجنه سوقا.
چه کسی تا حالا شنیده که در بهشت بازارچهای باشد؟ «سوق» یعنی بازار. بازار خرید و فروش.
يباع فيه الصور.
صورتها در آن فروخته میشود.
و السوق عبارة عن من اللطف الالهی.
الذي هو منبع القدره علی اختلاف الصور بحسب المشیه و ميلها بالحس.
ای خدا! ببخشید، من آنجا غلط میشوم. خیلی جلوی خودم را میگیرم، خدا میداند. خدایا کمک کن. چرا بازار؟
خدایا کمک کن. برای اینکه حالم عوض شود و بتوانم حرف بزنم، یک صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
ببینید، تا اینجا فهمیدیم که بهشتی که تازه سطحش پایینتر از اصحاب یمین است، به گونهای است که آنجا هرچه نفس در قوه متخیله خودش انشا کند، عیناً حاضر میشود.
یعنی هرچه باشد؛ سیب و گلابی و اصلاً کاری ندارم؛ حور، قصر، اشجار، انهار، غلمان؛ هرچه هست، انشائات نفس خودت با قوه خیالت است.
البته هنوز بحث عقل مطرح نشده است. درست شد؟ یعنی بهشت، بهشت خیالی است.
بستگی دارد که در صور و اشکالی که در قوه خیالت اینجا انشا میکنی، چه چیزی باشد.
خودت همینجا میتوانی بسنجی از خوابهایت؛ چون صور و اشکال داخل قوه خیال تو در خواب رژه میروند. به چه فکر میکنی؟ به چه چیزی دائماً توجه داری؟ قوه خیالت چه چیزی به تو نشان میدهد؟ آن صور و اشکال چیستند؟ محاکات از چه چیزی دارند؟ همانها صورت عینی آن طرف پیدا میکنند برای بهشتی.
البته برای جهنمیها هم همینطور است، منتها فعلاً با آنها کاری نداریم.
چون اینجا قوه خیال پاک است، عیناً صور و اشکال هرچه فکر میکند از معارف است، از حقایق است، از قدسیات است، از علمیّات است، از نور است، از حرم است، از سجاده است، از ذکر است، از حقایق عالیه است.
دلتنگ امامش است، دلتنگ اربعین است، کربلاست، هیئت است، جلسه است. مؤمن همهاش میبیند و کیف میکند. عالم میبیند و کیف میکند.
خب، اصلاً اینگونه شده است.
هرچه آنجا قوه خیال انشا میکند، میل دل اوست. میل دل.
باید مراقب میل دلمان باشیم که این کجا خودش را نشان میداد؟ چه کسی یادش است در بحثی یک شب گفتیم مشخص میشود میل دلها؟ لیلة الرغائب.
آفرین به خواهرها. الرغائب، رغبتها. شبی که رغبتها خودش را نشان میدهد. آدمهای راغب معلوم میشوند آن شب.
خیلی مهم است؛ الان ارتباطش را میفهمید. کسی که صور قبیحه در قوه خیالش دارد، اصلاً لیلة الرغائب را درک نمیکند.
درست شد؟
حالا آقا، میل من تا این حد بود. نقص داشتم. ما که کامل نیستیم. نفس ما ناقص است. درست است؟ کامل نیستیم. به آن شدت لازم نرسیده است. ضعف دارد.
خب این نفس به میزان امیال خودش صور و اشکال انشا میکند. برای خودش محیطی را انشا میکند، باغی را، بوستانی را، رفیقی را، همراهی را و...
اما در قرآن میفرماید:
"ولدینا مزید"
خدا میگوید زیادیهایش «لدینا» پیش ماست. آن زیادیها را اینجا پیامبر بیان میکند، در این بازارچه.
در حقیقت منشأ ظهور داده میشود به اهل ایمان.
خدا چه کار میکند؟ دوباره بخوانم:
"إن في الجنة سوقا يباع فيه الصور"
در آن بازارچه چه چیزی فروخته میشود؟ صورتهای انشایی نفس.
خب من که باید خودم با نفسم انشا کنم. نه، چون تو ضعیفی، من ضعیفم. نمیدانم چه صورت درستوحسابی انشا کنم. خدا میآید به کمک.
لذا میفرماید آن بازارچه عبارت است از لطف الهی. لطف الهی صورتها را به تو نشان میدهد.
میگویی: «یا رفیق لا رفیق له.»
به خدا بگویی، بعد آنجا به تو میگوید: رفیق، حواست باشد این صورتها هم هست. اینها را انشا کن. صورت حسین انشا کن، صورت زهرا انشا کن، صورت علوی انشا کن، حسنی انشا کن، ولوی انشا کن.
به تو نشان میدهد. تو هوا میکنی.
الله اکبر!
آخر چه بگویم من از این خدا؟ یکی بیاید ما را از دست این لطف خدا نجات بدهد؛ بیچاره کرده ما را.
به تو صورت نشان میدهد، میگوید: میل کن، میل کن، خوشت بیاید، حالا انشا کن.
الله اکبر!
آخر چه بگوییم ما؟
این تازه امضا...
حالا همه اینها چرا؟ چرا خدا بازارچه صورت راه میاندازد؟
چون میبیند تو قدرتش را داشتی و داری این را با نفست انشا کنی، اما بلد نبودی. کلاس میگذارد. آنجا به تو آموزش میدهد.
الله اکبر.
خدایا کمک کن همین را یک وقتی با سرش کنیم. آن وقت همه شما مثل من منقلب میشوید، نه فقط بعضیهایتان.
ای خدا!
الذي هو منبع القدرة على اختلاف الصور بحسب المشيئة ونيلها بالحص.
این اختلاف صور، به حسب خواستنهاست؛ گرایش نفس است. لذا به آن رو میکند و آن را حس میکند.
حالا:
سبحان الله و في الحديث القدسي.
خدایا بگذار من بگویم، دیگر خرابم نکن.
يا ابن آدم خلقتك للبقاء.
تو را برای بقا آفریدم، پسر آدم.
و أنا حي لا أموت.
من زندهام که نمیمیرم.
أطعني فيما أمرتك به
اطاعت کن در آن چیزی که من به تو امر کردم.
دو تا خواسته بیشتر منِ خدا از تو ندارم. اطاعت کن در آن چیزی که امر کردم. همان چیزی که نهی کردم، رهایش کن.
بعد چه میشود؟ میدانی من با تو چه کار میکنم؟ و این کار را با تو کردم و تو خبر نداری.
سبحانالله.
آنهایی که میگویند خدا مثل ندارد، شرک نگویید. آنجا که قرآن میگوید را عارف عربی یک جور دیگر بیان کرد. گفتیم در جلسات پیش بروید ببینید آن معنا چیست.
من تو را اینچنین قرار میدهم مثل خودم. تو هم حی و هرگز نمیمیری. میدانی من کی هستم؟ و هرچه بگویم «باش»، در جا میشود.
سبحانالله.
و هر چیزی که تو را به آن امر کردم، حالا تو را هم مثل خودم قرار میدهم؛ وقتی تو بگویی به هر چیزی، سبحانالله.
چرا ما این را آن طرف ببینیم؟ یکدفعه متحیر شویم که عجب عالمی است، بعد دلخوش به آنجا کنیم.
همان بهشت نازله را اینجا پیاده کن برای خودت که آنجا ارتقا بدهند. دیگر اینها برایت چیپس و پفک شده باشد.
اگر آن عارف بالله، اگر آن عارف واصل، این حرفهایی که شب جمعه عزیزم دست بالایشان را خاک پایشان میپاشم در ارتباط با بنده زد، یک دانهاش را بنده قبول ندارم.
واقعاً به حرمت عالم بودن و سید بودن و اینکه من واقعاً ایشان را وجودی پربرکت میدانم. چه هدیههایی از حضرت امام خمینی دارند.
حضرت حجتالاسلام سید عبدالله حسینی شب جمعه اینجا بودند. لباس تنشان، لباس زیرشان را حضرت امام به ایشان هدیه کرده. عمامهشان را حضرت امام گذاشته. کلاس شعر و مشاعره و اینها را ایشان با رهبر راه انداختند. چه جلسات بحثی با حضرت علامه داشتهاند ایشان.
همین آقا شب جمعه آمدند اینجا. یک عده گفتند: «ای حاجی نیست، ما نمیآییم.» متأسفانه خودشان محروم کردند.
چند هزار نفر شیعه شدند به دست ایشان. کتابهایش را ببینید، به زبان خارجی. اصلاً علت اینکه از خارج از کشور میآیند، هیئت ما، صوتهایی که از بنده بود، ایشان به زبان انگلیسی ترجمه کرد و فرستاد برای کاربران خارج از کشور. خودش فرمود که شصت هزار کاربر را ارائه داد.
خب، ایشان حالا آن مطالبی که...
و اینها را گفتم که به خدا این که...
مقام شامخ ایشان نشود. بنده خودم کوچکی ایشان را میدانم، اما آن فرمایشاتی که ایشان اول صحبت در خصوص بنده داشتند، یک دانهاش را بنده در خودم نمیبینم؛ آقا، نمیبینم. عارف واصل و شیخ کامل و اینها، در حالی که دست ایشان را میبوسم. خب، آیتالله فلان و...
اما میخواهم به شما عرض کنم که حالا چه شد که حرف یاد این افتادم؟ داشتم آن عارف واصل را میگفتم. آن ولی خدا، رفیق غار حضرت استاد، که شبها تا صبح با علامه مینشستند، در یکی از کلمات هزار و یک کلمه حضرت استاد، ایشان نامهای به حضرت استاد میدهند؛ دیدید؟ آخرش هم رمزی با حدود کسری علوم کسری، با رموز کسری، خودش را معرفی میکند. من آن را درآوردم، اسمش را نوشتم. برایش پیام داده بودم، گفتند: «شما فلانی هستید؟» تعجب کرد.
ایشان روز تشییع امام در قم چه فرموده بودند؟ پیامی که به بنده داده بودند، از سو... حالا آن آخرش، آخرش گفته بودند که اگر کسی این رجال غیبی که آمدهاند در تشییع را فقط ببیند و دستش را به دست اینها بدهد، اول اذان ظهر این اتفاق میافتد؛ اذان ظهر تمام نشده که کربلاست.
خب، همینجا من که بلد نیستم طیالارض چیست، میفهمم چیست؟ همین که فقط دستم را بدهم به یک ولی خدا، آن هم کربلا میشوم.
بله، این نفس تو هم این سیر را میکند، آقا. شوخی نیست. اینطور نیست که بگویی اگر نفس تو این قدرت را نداشته باشد، تو مثل یک تیلهای در کف دست این آقا برداشته میشوی و میبرد. نه.
اگر نفس تو این ربوبیت، این قدرت، این اقتدار را نداشته باشد، نمیتواند تو را سیر بدهد.
حالا یادم افتاد. فکر کنم یک جلسه را ما با همین فرمایش شروع کردیم و اشکها جاری شد و اینها. یادتان هست یک نامهای از خدا میآید برای کسی که از دنیا میرود؟ یادتان هست؟
در تفسیر جلد پنج و هفت ملاصدرا، در فتوحات... اگر اینجا نوشته باشم سندش را؛ فتوحات یادم بود، در فتوحات ابن عربی اینجا همراهمه، دیدمش. بله. در علمالیقین هم اینجا سند زدهام، مثلاً: علم اليقين جلد دو، صفحه هزار و شصت و یک، مال همین ملا محسن.
آنجا فرمود وقتی بنده مؤمن از دنیا میرود، خدا یک نامه به او میدهد. این نامه چه بود؟ یادتان هست؟
از دارد، به دارد، عنوان دارد، اما بعد؟ موضوع.
آفرین به شما.
من الحي القيوم.
خدا دارد میگوید این نامه به تو، بنده من، که از من آمده است، چیست؟
از:
الحي القيوم الذي لا يموت.
حیاتش فوران است. اصلاً همه حیات از من است و همه به من قائماند. من قیوم همهام که هیچوقت نمیمیرم.
خب، از این است:
الذي لا يموت.
به کی؟
إلى الحي القيوم الذي لا يموت.
به تویی که تو هم حی و قیومی، از اینجا به بعد، و هیچوقت نمیمیری.
نامه خدا به بندهاش.
آمادهاید برای اخذ این نامه؟
حالا:
أما بعد، الله اکبر.
فإني أقول لشيء ان كن فيكون.
بنده، حواست باشد. در نامهاش به من و شما لحظه موت میگوید: حواست باشد، همانطور که من به هر چیزی میگویم «باش»، درجا میشود، و قد جعلتك؛ تو را هم اینگونه جعل کردم و قرار دادم که تقول لشيء ان كن فيكون، و هرچه بگویی «باش»، درجا میشود.
حالا آنجا چه چیزی را میگویی «کن»؟ به چه چیزی «کن» میگویی؟
این «کن» ایجادی تو به چه چیزی تعلق میگیرد؟ به تمایلاتت، به تعلقاتت.
مراقب تمایلات، میل دل و تعلقاتت باش.
فقال پیغمبر فرمود:
فلا يقول أحد من أهل الجنة لشيء
هیچکس در بهشت نیست مگر اینکه به چیزی بگوید «کن».
یعنی هیچکس در بهشت نیست مگر اینکه به چیزی تا گفت «کن»،
إلا و يكون
درجا میشود.
سبحانالله.
این قدرت هست یا نه؟
حالا ما از فرمایش ملا محسن، تقریباً اگر فقط عربیاش را در نظر بگیریم، یک صفحه و نصفی گفتیم؛ دو سه صفحه دیگر مانده. مجبوریم یک جلسه دیگر داشته باشیم.
چقدر وقت داریم تا اذان؟ یک ربع؟ آره؟ یک ربع به اذان است؟
همه مطالبی که ما از کتابها آماده کرده بودیم، ماند که.
خب، این کتاب «کلمات مکنونه» را بیاورید، بعد از کلاس عکس بگیرید. کلمات مکنونه ملا محسن فیض. همان کتابی که عرض کردم خدمتتان، اربعین، کتاب همراه ما بود با دوستانمان که همین هیئت میرفتیم، هر منزلی مینشستیم از این کتاب برایشان میخواندم و توضیح میدادم. یادش بخیر.
خب، چهبسا بعد... البته بعضی ما را مسخره میکردند آن موقع که الان دیگر در جمع ما نیستند.
خب، من دو تا صلوات از شما بگیرم. آنهایی که...
یا باید الان اینها را بگوییم یا هدیه را تقدیم کنیم؛ چون اینها ادامه آن مبحث است و محکمکاری میکند. اما میتوانیم جلسه بعد هم بگوییم.
اگر کسانی میخواهند الان ما نکتههایی را از اتحاد عاقل و معقول حضرت استاد و فتوحات ابن عربی و اشارات شیخالرئیس و عین النزاح آقای جوادی و گنجینه گوهر روان علامه حسنزاده، در تتمه این مبحث حرفی بزنیم، صلوات بلند بفرستند.
من جوابم را گرفتم.
و آنهایی که هدیه میخواهند، صلوات بفرستند.
تازه اینجا هم نکاتی را دستنویس همه آماده کردم، هیچکدامش نشد بگویم. خدا ما را ببخشد.
خب، هدیهمان را تقدیم کنیم. توکل به خدا.
ببینید عزیزان، تندتند بگویم که برسید دیگر.
ما یک روزی در خصوص ربط وجودی صحبتهایی با شما کردیم. نمیدانم یادتان باشد یا نه. ربط وجودی.
هر کسی یک ربطی با یکی از اهل بیت علیهم الصلاة والسلام دارد. یادتان هست؟
البته در چند جای مباحث ما، در خیلی جاها گفتیم این را؛ هر جا یک ردپا گذاشتیم. تشنهتان کرده. این خوب است، این تشنگیها خوب است. باز هم امروز تشنهتان میکنیم. ولی حالا حداقل یک روشش را میگوییم.
خیلی مهم است که انسان چه ساعتی به دنیا آمده، چه روزی، چه ماهی و چه سالی. و یکی از مهماتش ساعتی است که به دنیا میآید.
حالا هم در ایجاد نطفه، لحظه برقراری نطفه که چه ساعتی است، دستوراتی داریم؛ حواستان باشد که تعلق خاطر به بچه میدهد، هم در لحظه به دنیا آمدن.
ما قبلاً در همان احراز و عوذات، فکر میکنم، ساعاتی که متعلقاند به اهل بیت را گفتیم و توضیح دادیم. دوست داشتید هم میتوانید احراز و عوذات را گوش بدهید، هم میتوانید در مفاتیحالجنان شیخ عباس آورده است.
ساعات اهل بیت، البته ساعت شصت ثانیه منظور شصت دقیقه نیست. بعضی از ساعتهای اهل بیت چهار ساعتی است، بعضیهایش یک ربع است. این شکلی است.
مهم است آن لحظه، اگر شما مثلاً ساعت امیرالمؤمنین به دنیا آمده باشید، ربط وجودیتان با مولاست.
روزها هم اینچنین است. هر کدام از روزهای هفته متعلق به یکی از اهل بیتاند. شنبه پیغمبر است، یکشنبه امیرالمؤمنین، حضرت زهراست، همینطور تا جمعه که امام عصر است.
مهم است در چه روزی به دنیا آمدهاید و ماه و سالش هم مهم است. هر کدام از ماههای سال متعلق به یکی از اهل بیتاند. سال هم که روش محاسبه دارد و مقداری سخت است. آن را هر کسی بلد نیست. شاید یک روز انشاءالله به شما عرض کنیم.
حالا من... بله؟ هر دوتایش، هر دوتایش تأثیرگذارند. حالا من فعلاً...
اولاً شمسیاش را به شما بگویم، چون بالاخره ما با شمسی الان در کشورمان کار میکنیم. تندتند بگویم، بنویسید؛ وقت نیست. بعد روشش را به شما میگویم.
از پیغمبر شروع کنیم. پیغمبر در چه ماهی به دنیا آمده است؟ چه کسی میداند؟
نوامبر؟ نه، نه؛ شمسی گفتیم، نه نوامبری. خرداد.
خوش به حال خردادیها. خردادیها خیلی خاصاند. حالا یک وقتی فرصتی باشد، من در خصوص خصوصیات ماهها با شما حرف بزنم. نه آن طالعبینی هندی و این اراجیف و چرتوپرتهایی که میگویند؛ آنها نه. بر اساس احکام نجومی، بر اساس سلسله مباحث نجومی، ربط کواکب با زمین و خلقت بشر و اینها.
خب، آنقدر حرف داریم. در سیر روح بخاری و سر مکنون میخواستیم همین مبحث را تا چهل جلسه ادامه بدهیم. آنقدر ما را مسخره کردند؛ «لوله بخاری، لوله بخاری» گفتند و اینها، ما هم جمعش کردیم.
خب، پس پیغمبر عزیز عالم، خرداد.
مولا علی، جانم به مولا، ماه مهر.
جانم به حضرت زهرا. ربط وجودیهای با حضرت صدیقه شهیده، تکاند؛ تکاند، خیلی هم کماند. فروردین ماه.
امام حسن، قربانش برویم، ماه من، اسفند.
امام حسین، فدایش بشویم، دی.
حالا هر کسی که یکدفعه گل از رویش میشکفد، معلوم است در چه ماهی است.
من نگاه میکنم، میگویم: آها، این امام سجاد، فدایش بشویم، آبان؛ زینالعابدین.
امام باقر، صلیاللهعلیه، دورش بگردیم، اردیبهشت.
امام صادق، صلیاللهعلیه، خاک پایش بشویم الهی، خرداد.
خردادیها تا الان، تا اینجا چند تا شدند؟ دو تا؛ پیغمبر و امام صادق.
امام کاظم، قربان اسمش برویم، آبان.
امام رضا... جانم امام رضا. قربان آن اسمت بروم. قربان زائران حرمت. چقدر دلتنگش هستیم.
نصیب امام رضا، بالاخره سر سفرهاش باشیم، همسایهاش باشیم. یک صلوات بفرستیم.
اللهم صل على محمد و آل محمد
به خدا قربان اسمش، قربان حرمش، قربان سنگ و چوبهایی که آنجاست، قربان...
من در حرم گاهی راه میروم، روی این سنگها میگویم: «ببخشید پایم را روی شما میگذارم. کاش من شما بودم.» این سنگهای حرم، حرم امام رضا.
حالا قربان این مشهدیها برویم ما. آقا این مشهدیها...
به خدا که حالا من میترسم از گفتن بعضی مسائل، و خدا همه را حفظ کند از انحرافات؛ انحرافات در مسیر عرفان.
خدا در حق هم دعا کنیم؛ باید مواظب و واقف به هم باشیم.
اما خب، من خیلی توسط عزیزانی که مرتبطاند با شهرهای مختلف، هم ادمینهای کانالها، هم آنهایی که مرتبطاند با گروههای شهرهای مختلف، مطلع شدم. انشاءالله یک پویشی در آینده، با آن عنایتی که از علامه به ما پارسال داشتند و متوجهمان کردند، به شما گفتم راه میاندازیم؛ انشاءالله اینها هم به هم متصل بشوند، یا زهرای کل کشور، حتی خارج از کشور، انشاءالله به فضل الهی.
بعد مطلع شدم ـ این را به اغراق نمیگویم ـ واقعاً متوجه شدم، دیدم، رسیدم، چشیدم و فهمیدم که هیچکدامشان دقت نظر مشهدیها را در حقایق و معارف، در فهم حقایق، نداشتند.
اما این خطر هم هست که کسی که غرق در آب است، غرق در نور است، باز بگوید آب؛ مثل ماهی در آب که نفهمد در آب است.
بعد، خدای نکرده دقت کنید، کنار امام وجود مستقل به کسی بدهد. کنار امام رضا بگوید شیخ ابوالزهرا. وای به حال آن، هر کسی که میخواهد باشد.
این خطر دارد. یعنی شیطان برای آن مشهدیها از این راه میآید؛ غافلشان کند از امام رضا، متوجهشان کند به این شیخ بیسروپا، بیلاقبا.
توجه کردید چه میگویم؟ وجود مستقل بدهد، اینگونه.
یک وقت خدای نکرده، زبانم لال، توی سرم بخورد، شأن امام را به امثال بنده بدهند. بعضیها متأسفانه این انحرافات را پیدا میکنند.
شأن امام را به ماها ندهید. ما تفالهایم. بنده یک تفالهام در این مسیر، خدا شاهد است.
حالا بگذریم، وقتم نیست. اذان میدهد، بعد هدیهمان میماند، جلسه بعد شما ما را تف و لعنت میکنید. جلسه جگرزنی و اینها میماند. آقای شما ما را نگیرد.
تا کدام امام رفتیم؟ قربان امام رضا بروم.
کدام ماه بود؟ دی.
دی نه، همین تنها امام؟ امام حسین هم دی. بارکالله، آفرین. امام حسین هم دی؛ دو تا شد.
امام جواد سلاماللهعلیه؛ سومین امام که در خرداد است. خرداد.
ببین خردادیها چه خاصاند. چه کسانی در خردادند. همهشان قطباند.
امام هادی، جانم یا هادی المضلین، اسفند است؛ با امام حسن. من هم اسفندم.
امام عسکری، قربانش برویم، آذر.
امام زمان...
دیگر چه بگوییم؟ چه بگوییم؟ بال و پر باید بریزیم جلوی اسمش.
خوش به حال آنهایی که در این ماهاند. مرداد.
بله. چند تا ماه ماند؟ درست است؟
خب آنها را چه کار باید بکنیم؟ باشد، طلبتان؛ که آنها چه میشود، قصهشان چیست؟
الان نمیشود، آن بحث میخواهد. وقت نداریم. من هنوز هدیهام را تقدیم نکردهام.
خب، این تا اینجا.
اصلاً اینکه شما ربط وجودیتان را پیدا کنید، به چه درد میخورد؟ چند جا ما این را گفتیم.
یکیاش این است که اصلاً پرونده شما دست آن آقاست، دست آن امام است، دست آن معصوم است. شما نجواتان را با او کنید، توسلتان را با او کنید. ربط وجودی با او شوخی نیست.
شما به او نزدیک بشوید، به حق بیشتر نزدیک میشوید. میانبر شماست. با چه زبانی بگویم؟
بعد تازه در علم، به زبان حال، در عین ثابتتان کمکتان میکند.
آن اسم «یا غنی»، «یا مغنی»، اسم «الظاهر»، آنها چه آثاری داشتند؟ همه آنها را جمع کن در توجه و توسل به این عزیزی که ربط وجودی به او داری. یعنی کارت را جلو میاندازد.
این را چگونه بگویم؟ رفیق راهت است.
يا رفیق من لا رفیق له
او رفیق راهت است.
درست شد؟
خب، چیزهای کمی گفتم. الان تازه یک بخشیاش را گفتم. خیلی آثار دیگری دارد که یک وقت دیگر؛ چون میخواهم هدیه را تقدیم کنم.
خب، حالا این ربط وجودی را چگونه پیدا کنم؟ نقطه سر خط.
چند راه دارد که اگر بودیم، صبر کنید؛ هی میپرسیدید، صبر کنید.
یکیاش را امروز عرض میکنم. به لسان... حالا سینه به سینه است.
البته یک عزیز از خادمان هیئت، یک فیلمی را از یکی از عرفا، از استاد باقر حکیم، برای بنده فرستاده بود. همین را دارد میگوید، خیلی با ترس و لرز برای یک عزیزی دارد میگوید.
خیلی برایم جالب بود؛ این را از کجا گیر آورده؟ زیرخاکی بود این فیلم.
اما در هر حال، این سینهبهسینه به ما رسیده، ما هم به سینه شما این را انتقال میدهیم.
شما هم خواهش میکنم، دست بالای شما یا زهراییها را میبوسم، به حق این پرچم که دارد گردن شما حق میآورد، مطلقاً به عهدی جز کسی که کاملاً بشناسیدش و ظرفیتش را داشته باشد، نگویید. به همسرانتان بگویید. دیگر بعد از آن احتیاط کنید.
آن چیست؟
در شبهای خاص، مخصوصاً لیلة القدر؛ به ترتیب میگویم، لیلة القدر بهترین شب است. شبهای جمعه و شبهای تولدهای اهل بیت، موالید اهل بیت. این شبهای خاص، نورانیاند. ایامالله یعنی لیالی.
میروی یک جای خلوت، هیچکس نباشد. دو رکعت نماز میخوانی. بعد از نماز تسبیح دستت میگیری.
خیلی هم سخت است؛ فکر نکنید بهآسانی اتفاق میافتد.
وقتی هم باشد که مزاجت معتدل باشد، سرحال باشی، نشاط داشته باشی؛ نه در قبض و حال بد و اینها. اصلاً این کار را نکن، چوب میخوری. حال خوش...
وقتی وقتت درستوحسابی باشد، کسی منتظرت نباشد و مزاجت سرحال باشد، بعد دو رکعت نماز میخوانی، تسبیح دستت میگیری و شروع میکنی؛ صد تا صلوات برای پیغمبر میفرستی. بعد صد تا صلوات برای امیرالمؤمنین میفرستی. صد تا صلوات برای حضرت زهرا میفرستی. صد تا صلوات برای امام حسن، همینطور تا امام عصر.
سر هر کدام از ائمه معصومین علیهم الصلاة والسلام، این ذوات مقدسه که شما ربط وجودی با ایشان داری، بغض گلویت را میگیرد. دیگر نمیتوانی صلوات را ادامه بدهی. حتی احتمال این هست که منفجر بشوی، منقلب بشوی، اشکت جاری شود، گریهات بگیرد.
این راه، یکی از بهترین راههاست که عرض کردم؛ البته مال همه نیست.
بعد از سی و پنج سال، من دارم این را به رفقایم میگویم. آقا مهدی که آن دم در ایستاده، از خادمین هیئت است؛ دعا کنید اینها را. امروز به من گله میکرد و میگفت: «افتخار ما خدمت به مهمانهاست، اما حاجی، ما از مباحث چیزی نمیفهمیم. یک جلسه خصوصی هم برای ما بگذار.»
گفتم: «چشم.»
اینها هم دعا کنید. اینها میتوانند اقرار کنند که ما بعد از سی و پنج سال به این حرفها رسیدیم. اینها هنوز موت در صورتشان نبود. خودم هم تازه موت در صورتم درآمده بود. بعضی از اینها را آن موقع به آنها میگفتیم: «ما یک حرفهایی برای شما داریم، مال بیست سال بعد است.»
اینها جدی نمیگرفتند؛ اصلاً به این حرفهای من میخندیدند. فکر میکردند من دارم غلو میکنم. الان دارم برایشان بیرون میریزم.
حیف که نیستند؛ هزاران هزار نفر که با ما بودند، نیستند که این حرفها را بشنوند.
حالا، پس این یک راه برای پیدا کردن ربط وجودی است. یک چیزی طلبتان ماند؛ چند روش دیگر هست، آنها هم طلبتان. فرصت هم ندارم بگویم. و اینکه آن ماههایی که هیچ امامی در آن به دنیا نیامده است، قصهشان چیست؟ اینها طلبتان باشد تا انشاءالله جلسات بعد.
خب، دعا کنم.
و آقا مهدی یعقوبیان که نماینده اجرایی بنده در هیئت یا زهرا هستند و مدیر کانال شجره طیبه، ایشان دو سه دقیقه با شما صحبت دارند. دو تا دعا کنند.
خدایا، تو را به آبروی حضرت صدیقه شهیده، صاحب این بیرق و این هیئت، قسمت میدهیم دست ما را محکم در دست امام زمانمان قرار بده.
خدایا، تعلق خاطر ما را به آن عزیزی که ربط وجودی ما با اوست، برندار؛ چون پرونده عمل ما الان دست اوست.
خدایا، هرچه در این جلسه به ما اعطا کردی، به رهبر عزیزمان، به دوستانمان، به زن و بچهمان، به رفقایمان، به فامیلمان، به همه اهل ایمان، به پدر و مادرهایمان، اجدادمان، آنهایی که رفتهاند و حتی نسل بعدمان، به همه آنها اعطا بفرما.
اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة مع الصلوات.