ددروس معرفت نفس

نکات شب دوم — آداب جلسه و سیر معارف

موضوع: جلو نشستن · سحر و طهارت · تشنگی شنونده · پس‌نزنید · سیر مطالعاتی واحد · مباحثه · سه مرحله درس


متن کامل (پاکسازی‌شده)

آداب نشستن · خادمان · سلام

خب توقع دارم که مثل دیشب خیلی الحمد لله خوب و وزین؛ بچه‌ها، خادما، همه بیایند جلو؛ دیگر بقیه هر جا عشقشان است بنشینند کاری نداریم. خادم‌هایی که ثبت‌نام داشتند بیایند جلو. تو خانم‌ها هم همان مثل دیشب — به وزان دیشب خیلی خوب همه نشستند — سلام‌علیک‌هایشان را بگذارند آخر جلسه؛ کسی هم وارد شد سلام‌علیک هم حتی نکند، بنشیند؛ همه را بگذارید انتهای جلسه. بچه‌ها را هم دیگر هرکی آرام کند. ان‌شاءالله یک نیم‌ساعتی در خدمت شما خوبان باشیم.

جانتان را در اختیار این آیات و روایات و نورانیت بحث قرار بدهید. و قبل از اینکه شروع به بحث کنم، دوستان، تذکر عرض کنم.

سحر · طهارت · گریه برای فهم معارف

یکی اینکه سعی کنیم ان‌شاءالله اهل سحر باشید، اهل طهارت باشید. هر چقدر که شما عزم‌تان جدی‌تر باشد — سحر مخصوصاً — از سحر کمک و مدد بگیرید برای فهم این حقایق؛ کمک‌حال‌تان است.

چقدر ما در خانه اهل‌بیت خدا گریه کردیم، سوختیم، داد زدیم که این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم، این مریضی را بگیر، آن را به من بده. یک بار شد که در خانه اهل‌بیت داد بزنیم، بسوزیم، اشک بریزیم که ما چرا نمی‌فهمیم حقایق را؟ چرا بعضی معارف تو کلهٔ ما نمی‌رود؟ چرا عقل ما ورزیده نیست؟ خب چرا ما نسوختیم برای این؟ چرا؟

خب بیایید شیوه‌مان را عوض کنیم. اصلاً یک بار برویم حرم امام رضا؛ ده بار برویم حرم امام رضا؛ هیچی نخواهیم جز فهم معارف. مگر حقیقت همین نیست؟ ولا غیر. بقیه بازی‌اند. خب بسوزیم، گریه کنیم، خواهش کنیم، سحر پا شویم، احترام قائل شویم، ارزش قائل شویم برای این حقایق.

اینکه بزرگان مثل علامه حسن‌زاده می‌گویند هیچ‌کس حق ندارد جز دو زانو تو جلسه درس معارف بنشیند — این دیگر ما نیستیم که می‌گوییم؛ آن بزرگان می‌گویند — به جهت وزانت آن معارف، آن حقایق و عظمت کلاس درس، کلاس بحث؛ دنیا که نیست، کلاس معارف است. حالا منظور از دو زانو الان نمی‌خواهد یک‌دفعه همه دو زانو بشوید؛ یعنی با ادب. این یک مثال مصداقی است که با ادب — ولو نباشید — تکیه ندی، ارزش قائل شوی برای معارف و کسی که می‌خواهد استفاده کند. کسی که نمی‌خواهد ما کاری نداریم.

پس از سحر ان‌شاءالله استفاده بگیرید؛ با طهارت بیایید. می‌شود یک دوره تسبیح استغفار کنید بیایید؛ آن ذکرها را بگویید. با ماشین که با خانواده دارید می‌آیید، همهٔ خانواده همان نوزده تا بسم‌الله را بگویید؛ آن چهارده تا «یا واسع» را بگویید. ببینید تأثیرش را، برکتش را ببینید. این یک نکته.

تشنگی شنونده · گوینده و شنونده یکی

نکته بعد این که شما هر طور که اینجا حاضر باشید در انشراح قلبی گوینده‌تان و به ظاهر معلم‌تان تأثیر می‌گذارید. یعنی هرچه شما تشنه‌تر باشید، جان وجود شما تشنه‌تر باشد و عطش داشته باشد — چون آن حقیقت علم از ملکوت نازل می‌شود و تنزل پیدا می‌کند می‌آید در سرشت و جان شما می‌نشیند. ما یک وسیله‌ایم. خود من هم همین‌طور هست. جان همه‌مان دارد تغذیه می‌کند؛ و آن علم هم که قبلاً گفتیم نور است و مسترش ذات خداست. لذا هرچه شما آماده‌تر باشی می‌بینی زبان گوینده‌ات بدون‌لکنت‌تر است، شرح صدرش بیشتر است. بعد می‌بینی گوینده‌اش در جان تو نگاه می‌کند، طلب تو را بیان می‌کند.

توجه کردی عزیزم؟ بعد آن موقع می‌بینی اصلاً گوینده خودتی. تو داری طلب می‌کنی. گوینده در جان وجود تو می‌بیند طلبت را؛ خدا در وجود او — خدا به او القا می‌کند طلب تو را و او بیان می‌کند برای تو. باز می‌بینی گوینده تویی، شنونده تویی، همه‌چی تویی. همه‌چی جان است، همه‌چی نفس است. این‌ها جز حقایق کلاس‌های درسی و معارف است. کلاس آن‌طور که دانشگاه هست و این‌ها که نیست. سرشت ما می‌گوییم آقا نمره می‌دهیم، امتحان می‌گیریم؛ آن برای اهمیت کار است. این هم یک نکته.

پس نزنید · گناه‌شناسی در برابر حکمت

نکته سوم این که پس نزنید. می‌دانم بعضی از مواردی که ما داریم می‌گوییم — البته من همه را مزه‌مزه می‌کنم. خدا الحمدلله لطف کرده یک مقداری این را نرم‌ترش می‌کنم، رقیق‌ترش می‌کنم؛ از آن غلظت و پیچیدگی و سختی تو کام شما می‌گذاریم. اگر بعضی‌اش پیچیده است بعداً این گره‌ها وا می‌شود. صبور باشید. الان اگر می‌شنوی و پس می‌زنی، این اشتباه به ما برمی‌گردد؛ این مشکل تو وجود ماست که چرا این حرف‌ها را نشنیده‌ایم.

عده‌ای می‌گویند آقا الان این حرف‌ها به چه درد ما می‌خورد؟ الان بیایید مثلاً مبحث گناه‌شناسی بگذارید؛ ما تو گناه گیریم. یعنی انقدر انسان لول خودش را بیاورد پایین. گناهی که یک چیز فطری است. کدام‌یک از ما فطرتاً نمی‌دانیم دروغ بده، نمی‌دانیم غیبت بده؛ علمش را نداریم؟ همه‌مان عالمیم تو این قصه. همه‌مان می‌دانیم گناه چیست. همه‌مان هم دیده‌ایم، شنیده‌ایم، خوانده‌ایم. آن چیزی که ما نشنیده‌ایم، ندیده‌ایم، به ذهن‌مان برخورد نکرده این حقایق و حکمت‌هاست. این به قول یونانی‌ها فلسفه است؛ به قول ما بچه‌های مکتبی و مذهبی حکمت و عرفان است. این را ما نشنیده‌ایم. این به ذهن ما برخورد نکرده؛ عقل ما ورزیده نیست لذا پس می‌زند.

آن کاری ندارد: گناه‌شناسی، یک کتاب اخلاق علامه شبر را بخوان بفهم چه خبر است. گناه‌شناسی، گناهان کبیره شهید دستغیب را بخوان؛ چهل تا گناه را بررسی کرده قشنگ مبسوط. معراج السعادة مرحوم نراقی را بخوان قشنگ توضیح داده. همه‌فهم هم هستند آن کتاب‌ها. آن سیر مطالعاتی را خودت داشته باش. اگرچه ما تو دل بحث به یک جایی برمی‌خوریم که اصلاً لاجرم ناگزیریم آنجا برنامه سیر مطالعاتی بدهیم و الا نمی‌شود؛ نمی‌شود ما گیر می‌کنیم. یکی‌اش همین مطالعه در خصوص موانع رشد و سیر و سلوک خودمان است که همان مثلاً کتاب گناه‌شناسی. اما تا ما نفسمان را نشناسیم، تا جان‌مان را نشناسیم، این سیر مطالعاتی هم به دردمان نمی‌خورد، خسته‌مان می‌کند. بگذارید یک ذره یک چیزکی از خودمان حال‌مان بشود، از درون خودمان خبر بگیریم، این دفینه‌های وجودمان را بریزیم بیرون. ببینیم عجب چه گنجینه‌ای در درون ما نهفته بوده و ما بی‌خبر بودیم. آن موقع متوجه می‌شویم از کجا باید شروع کنیم و به کجا ختم کنیم.

سیر واحد · مباحثه · تکرار شنیدن

یکی از دوستان خوب‌مان که الان اینجا نشسته سوار ماشینش بودیم. یک بحث خیلی خوبی، یک کارشناسی داشت ارائه می‌داد قرآنی. خوب بود، بحث قشنگی بود. بعضی مطالبی که می‌گفت من خودم توجه نداشتم پیش از این. گفتم ایشان کیست؟ بعد راهنمایی کرد مثلاً معرفی کرد؛ بعد گفت ببر حاجی، ببرم؟ می‌خواهی گوش بدهی دوست داری؟ گفتم نه، نه. این که من خوشم آمد دلیل ندارد من الان بروم این را گوش بدهم که. الان گذری از ماشین شما شنیدم. اما من سیر مطالعاتی برای خودم الان دارم. این را اگر بردارم بخوانم آن سیر خراب می‌شود، پاره می‌شود رشته. اصلاً ذهن من مشوّش می‌شود، مشوب می‌شود. آن را ولش کن؛ الان آن به درد من نمی‌خورد. سیر را باید درست بروی جلو. هی بخواه قطع‌وصلی از این کتاب به آن کتاب، از این استاد به آن استاد — کاری که من یک زمانی خودم غلط‌کاری کردم و اشتباه کردم را شما نکنید. یک ذره تحمل کنید؛ یک ذره که البته بیشتر.

البته من مطمئنم ریزش خواهیم داشت. بعضی‌ها به بهانه خادمی فرم فقط پر کنیم؛ حالا کلاس درس و بحث هم نرفتیم، نرفتیم دیگر حاج آقا مهربان‌اند. نخیر این حرف‌ها نیست، این خبرها نیست. لذا ما این کلاس را گذاشته‌ایم هرکی دوست دارد بیاید استفاده کند. به بهانه این نخواهد بیاید تو شاخ‌کلاغ خادمی. هرکی بخواهد استفاده بکند بکند. اما آنکه خادم است باید اینجا جوابگو باشد، پاسخگو باشد و باید ببینیم تو هم، تو آینهٔ وجود هم اثر این بحث‌ها را داشته باشیم.

من به شما عرض کنم خودم ملتزمم هرچه می‌گویم لحاظ کنم. گفتم با همسرانتان مباحثه کنید. من با خانم خودم شروع کردم. و جالب است وقتی با هم گفت‌وگو می‌کنید می‌بینید اِ حاجی که می‌گفت نفهمیدم؛ الان که با هم مباحثه می‌کنیم دارم می‌فهمم. یک بار، دو بار، سه بار — باورتان نمی‌شود امروز یک درس استاد را من گوش می‌دادم شاید بار دهم بود نمی‌دانم. خیلی گوش دادم خیلی. فکر می‌کنم امروز در دهم، پانزدهم این‌ها. امروز اصلاً انگار یک چیزهایی که نشنیده بودم تو صحبت‌های استاد؛ عجب! گره‌ها آنجا باز شد. اصلاً این‌ها به گوشم انگار نخورده بود دفعه قبل که گوش می‌دادم. باید بارها گوش بدهیم. این مباحث کلیدی‌اند، علمی‌اند. این هم یک نکته دیگر.

سند · شرح نهج‌البلاغه علامه · سه مرحله

بعضی‌ها دلسوزند خب بالاخره دوست دارند ما را؛ ما هم شما را دوست داریم. گفت حاجی ما می‌ترسیم این حرف‌هایی که داری می‌زنی برایت حرف درست شود، تهمت بخوری و فلان. اولاً ما هرچه داریم می‌گوییم با سند و مدرک است. یعنی حالا شما تأمل کنید، تأمل کنید. نمی‌خواستم الان بگویم؛ می‌خواستم آخر بحث بگویم شیرین بشود. کتاب را رو کنی بگویی اِ ما این را داشتیم، سیر این کتاب را می‌رفتیم جلو. چه قشنگ. حاجی کتاب سنگین است. شما می‌گیری دستت خیلی سنگین است. متوجه این کلمات نمی‌شوی. ما داریم این کلمات را با شما کار می‌کنیم. بعد کتاب را باز کردی می‌گویی اِ داری سیر دروس معرفت — مثلاً شرح نهج‌البلاغه علامه حسن‌زاده آملی را داری دستت گرفته داری می‌فهمی. مباحثی که این مثلاً دو سه شب شروع کردیم همان شرح نهج‌البلاغه علامه حسن‌زاده است. البته من نباید این را الان به شما می‌گفتم از جهت اصول درسی. آن مال مرحله دوم بود که گفتم ما سه تا سیر داریم:

1. اول فقط کار می‌کنیم یک ذره عقل‌مان ورزیده بشود. 2. مرحله دوم کتاب را می‌گیریم دست همه می‌دهیم؛ از رو کتاب شروع می‌کنیم پیاده کردن؛ کلمات پیچیده را می‌خوانیم می‌رویم جلو. 3. مرحله سوم تخصص، تخصصی‌تر.

که حالا شما کمک کنید به من متوقف نشوید، پشت هم باشید. ان‌شاءالله با اخلاق خوب و خوش شده. من مطمئنم ریزش داریم اما بگذارید شده پنج نفر آخر — بارها گفتم — بمانید ولی بدانید که این سیر را رفته‌اید بعد آثار و برکاتش را خودتان متوجه می‌شوید. زحمت باید برایش بکشید.

خب جانم. نه، نه. یک صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد.


Corrections log

مورداصلاحمنبع
یا واسعاصلاح ASR «یا واسعه»بافت اذکار جلسه
معراج السعادة / شبراصلاح ASR «مراج السائل / شب‌براور»کتب اخلاق مشهور
شرح نهج‌البلاغهاصلاح ASR «نهج‌البلغه»بافت جلسه
شاخ‌کلاغ خادمیاصلاح ASR «شاخکلاخ»بافت محاوره
پاکسازیحذف [نفس عمیق] و نشانه‌های نویزASR cleanup

یادداشت پایانی: پاکسازی ASR برای خوانایی؛ Segments حذف شد. آیهٔ مستقل در این قطعه نقل نشد.