ددروس معرفت نفس

کلاس معرفت نفس — ۶ اسفند ۱۴۰۴ (حجت‌الاسلام عبدالزهراء)

موضوع: معنای فرج · کلمات مکنونه و جنة معقولة · معرفت بذر مشاهده · تجلی سیدالشهدا


متن کامل جلسه (پاکسازی‌شده)

آغاز · شهدا · صوت استاد دربارهٔ فرج

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین. الحمدلله على کل نعمه و اسأل الله من فضله. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. المستغاث بک یا صاحب الزمان. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته. سلام علیکم و رحمة الله. ضمن به جا آوردن شکر حضور در جلسه‌ی پرنور و باصفای شما از پروردگار منان شاکرم که این توفیق را امروز نصیب بنده کرد.

در محضر پنج شهید خوشنام هستیم ان شاء الله امام عصر عزیزمون هر کجا تشریف دارند حالشون خوب باشه. به حق حالات عالی آقامان و به خاطر این شاهدها از صالحان همه‌ی ما / اسائهٔ… — دعای همه‌ی ما و متعلقین‌مون رو دعا کنن. صلواتی بلند بفرمایید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. پیش از اینکه هدیه‌مون رو تقدیم کنیم مناسب میدونم که بهره ببریم از نفس خود حضرت استاد. یک دقیقه صحبت دارند ایشون خوب با دقت گوش بدید.

عزیزان از همکارای محترم که اون ته نشستن گفتگو می‌کنند خواهشا هم‌همه نکنند که همه بشنوند صوت رو. قشنگ گوش بدید.

فرج حقیقی · صوت استاد · فرج فردی و اجتماعی

نکته‌ای رو میخوام به فضل الهی از فرمایش حضرت استاد در خصوص فرج اینکه دعا میکنی اللهم عجّل لولیّک الفرج معنای حقیقی این فرج چیه که از خدا دائم میخوایم؟ بعد اون رو منتقل کنیم به هدیه‌مون که خیلی زیباتر بشه. قشنگیش اینه که به نفس خود استاد همه‌تون ان شاء الله استاد اشراقی همه‌تون باشه که این هم الحمدلله، الحمدلله، الحمدلله على کل نعمه. الحمدلله کما هو و اهله.

هرچی میریم جلوتر برای بنده بیشتر یقین میشه با اتفاقاتی که برای خودم و شما رخ میده و بعضا منو محرم میدونید و میگید خیلی برام شیرین و جالب میاد که اشراقاً الحمدلله از حضرت علامه دست تک تکتون رو گرفته. همین الان قبل از جلسه یه صوتی برای من اومد از یه شهرستانی به واسطه یکی از مدیران کانال‌ها. همین الان گفتم شاید پیامی توشه که مرتبط با این جلسه است. خیلی معتقدم که هر جلسه‌ای یک رزقی داره. گوش دادم دیدم چه جالب که بنده خدایی یک دستورالعملی رو که ما داده بودیم رو انجام داده بود.

هدیه کرده بود به حضرت استاد. اون دستورالعمل مس قرآن رو پیاده کرده بود که تزکیه یاد میاره. کلمه بیست و چهار از هزار و یک کلمه حضرت استاد. بعد خواب حضرت علامه رو دیده بود. چه خواب شیرین و خوبی. چه خواب قشنگی. چه خواب پرمعنایی. خیلی لذت بردم. و و و. یعنی روزی نیست که این اتفاق بین جمعیت شما چه یا زهرای سبلان، چه یا زهرای لواسان، چه یا زهرای مسجد بلال همه تحت بیرق یا زهرا حضرت صدیقه شهیده هستیم. ما هم سعی کردیم طلبی نه از جهت دنیوی نه اخروی از شما نداشته باشیم.

آنچه که هدیه میشه همش هدیه باشه به حضرت صدیقه شهیده. داریم این جوشش‌ها رو می‌بینیم. الحمد لله. متوجه می‌شیم که اشراقاً حضرت استاد ان شاء الله ناصیه شما رو این تعبیر بنده رو جسارت نشه بهتون یه روزی براتون بازش می‌کنم عملاً. ان شاء الله که ناصیه همتون رو دست گرفته. برای همین من هرچی میریم جلوتر محکم‌تر میشم. اطاله کلام نکنم. فرمایش حدود یک دقیقه‌ای حضرت استاد رو با دقت گوش بدید تا من توضیح خدمتتون تقدیم کنم. برای روح بلندشان صلوات بلند کنید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. اینکه می‌فرمایید عجّل فرجهم. عزیز من فرج گشایشه و بعجل فرجهم. یعنی خدایا به ما توفیق عطا کن که حقیقت قرآن در اجتماع پیاده بشه که مردم در گشایش باشن. الان چرا از همدیگه می‌ترسن؟ چرا در حال اون جاکف / احتیاط می‌کنند؟ چرا دیوارها چط— چرا نمی‌دونن؟ چرا می‌ترسن؟ در تنهایی هستن دیگه. اگر حقیقت قرآن، حقیقت دین پیاده بشه جهان میشه گلستان، میشه بهشت، میشه مدینه فاضله. دیگه من از شما نمی‌ترسم. شما از من نمی‌ترسین.

این ترس ما از همدیگه اینه که در فرج نیستیم، در تنها هستیم. این فرجه. اون جهود هست که انسان کامل جناب امام منتظر سلام الله علیه ظلّ اللّه. ظلّ اللّه در نظام هستی همونطور که آفتاب هست، ماه هست، انسان کامل واسطه فیض هست. به تعبیر آقایان آبشار الهی یک شرش از بطن عرش، از اون طرف می‌بینی که به اون رجوع الفیض و خلافت الارض و السما، از اون طرف آبشار الهی متصل است به عرش الرحمن و فرو می‌ریزد به پییش برهنه، ناتوی میشه، چادر میشه، می‌ریزه.

این وجودی‌ست که در نظام هستی باید باشه و ظهور فرج، پیاده شدن حقیقت قرآن است، حقیقت ولایت است در اجتماع. باز هم جهت تزکیه نفوس، طهارت جلسه که الحمد لله طهارت داره بیشتر بشه صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم. پیش از اینکه نکته رو عرض کنم که خیلی خیلی خیلی مهمه و خدا رو شاکرم که در ماه مبارک رمضان دارم تقدیم می‌کنم، تشکر کنم، وظیفه خودم می‌دونم تشکر کنم، دست‌بوسی کنم از عزیزانی که حرف گوش کنن، حرف گوش کنن. خیلی کلی عرض کنم.

اولین مصداقش همین که میگم تشریف بیارید جلو الحمد لله همه اومدید جلو. این حرف گوش کردن به نفع خودتونه. خب اگر چنانچه دقت کردید حضرت استاد تاکید دارن هم بحث آبشار رو که یک جلسه‌ای، جلسه سی و هشت ظاهراً اما درستش جلسه چهل بود. پیرامون آبشار ما اینجا سخن گفتیم. شاید بعضیا گمان کردن ما اینو از خودمون ساختیم. الان از خود حضرت استاد شنیدید کلمه آبشار رو. که انشاالله یه جلسه طلبتون هست که ما این رو باز کنیم.

خیلی شیرین و بحث عالیه و ربط شما، ارتباط وجود شما با آبشار رو انشاالله عرض می‌کنیم. که "و من الماء كل شيء حي". نکته بسیار مهمی که در فرمایش حضرت استاد بود اینکه فرج وقتی حاصل میشه که قرآن در جامعه پیاده بشه. همه شما بدون استثناء باید و لابد پیش از آنکه و بیش از آنکه به دنبال فرج عمومی و اجتماعی باشیم، هممون اول باید دنبال فرج فردی باشیم. لذا حضرت آیه بهجت بارها عرض کردیم فرمودن دعا برای خودت و خودسازی و عاقبت به خیری خودت مهم‌تر است از دعا برای ظهور امام عصر.

چون تا خودت رو نسازی مقدمه‌ای برای ظهور آقا ایجاد نکردی که. پس فرج فردی مهمه. فرج فردی با توجه به فرمایش حضرت استاد الان بفرمایید این چی میشه؟ میشه پیاده‌سازی قرآن در کجا؟ آفرین در وجود خودت. اون فرج عمومی وقتی قرآن در- عموم اجتماع پیاده بشود. این فرج فردی مهم‌تر از اون، قرآن در خودت پیاده بشود. خب قرآن در خودت پیاده بشود نه یعنی اینکه صرفاً شما ظاهراً این سوره رو مثلاً عزیزانی که لواسان میان از رساله حضرت علامه طباطبایی دارن بهره می‌گیرن چون سر سفره این بزرگوار ش-نشستن.

دستور عقیده ایشون به سالکین که با مشرب علامه طباطبایی پیش میرن که البته مشرب شاگرد عزیزشون علامه حسن زاده هم همین بوده، این بود که قبل از خواب مسبحات رو بخونن. خب این کفایت می‌کنه برای فرج فردی؟ نخیر. این خب آدابی هست. حضرت رهبر عزیزمون فرمودن که از تدبر در قرآن و از همین خوانش معمولی و قواعد تجویدی و اینا شروع می‌شه تا بتونه به باطن دسترسی پیدا کنید. اما امروز یه لمی رو می‌خوام خدمتتون عرض کنم که البته هدیه امروزمون چیز دیگه‌ای بود.

خدا اصلاً دستورالعمل جلسات رو انگار تعیین می‌کنه. یکی از عزیزان که خیلی بهشون علاقه‌مندم قبل از جلسه گفتگویی با بنده کرد، سؤالاتی پرسید و به من این منتقل شد که هدیه امروزمون این باشد. سؤال عزیزمون چی بود؟ ایشون گفتن ما شنیدیم از بعضی از بزرگان که اگر کسی سیصد بار ختم قرآن کنه خودبه‌خود درب باطن قرآن به روش باز می‌شه. این درسته؟ جواب بنده. اولاً گفتم این درسته اما عددی که ما از مشایخ‌مون شنیدیم، ما از اساتیدمون شنیدیم سیصد نیست. من کاری ندارم اینو کی گفته عدد سیصد رو.

اما بنده به عنوان کسی که مستقیم سینه به سینه از اساتید برجسته‌مون و جامع الاطرافمون الحمدلله گرفتیم، عدد پونصده. یعنی کسی پونصد بار قرآن رو تو عمرش توفیق پیدا کنه، ختم کنه قطعاً درب قرآن به روش باز می‌شه، باطن قرآن. و رفته رفته متوجه خطاب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم می‌شه که همون قرآن هست. این رو غنیمت بشمارید. حالا اینجا عزیزمون پرسیدن که— ببین سؤال وقتی قشنگ باشه برکت هم می‌کنه. الان ب-گوییش بنده برای شما برکت این سؤاله. پرسیدن که خب من برنامه‌ای دارم.

یه برنامه‌ای رو عزیزم با همدیگه نشسته بودیم تنظیم کرده بودیم در ساعات آ [صدای ماشین] شبانه روزشون که چه کنن. بعد گفتم خب چه— ایشون فرمودن چه کنم؟ دست به برنامه‌ام ببرم؟ خب نمی‌رسم من بخوام. حساب کردیم دیدیم اگر کسی بخواد پونصد بار ختم قرآن کنه حدود چهل سال طول می‌کشه. تازه بعضیمون که الان مثلاً من پنجاه و پنج سالمه. الان بخوام شروع کنم نود و پنج سالگی. بعیده به این سن برسیم ما. چه کنیم؟ خب اولاً خب باید فشرده‌ش کنیم.

یعنی تا می‌تونیم به جای ماهی یک بار که دیگه اقله و انزل توقعی‌ست که از یک سالک میره ماهی یک بار ختمه. البته سالک کسی که تازه میاد، تازه شروع می‌کنه در کوبیدن و ساحل پیمایی کردن و تازه ورود می‌کنه نه، نباید بهش سخت گرفت. ما می‌گیم آقا، ما می‌گیم منظورم بزرگان، ما زبان اون‌ها شدیم برای اون‌ها متأسفانه، برای خودم خوشبختانه. عرض می‌کنیم که آقا فقط برنامه ختم داشته باش ولو شش ماه یک بار ختم کنی. ولی تو برنامه‌ات ختم قرآن باشه. اما کسی که سالک شد ماهی یک بار.

کسی که می‌خواد سالک مجذوب بشه، جذب بشه که هیچی، به جایی برسه که خودش هم جذب کنه. چنان تحت تأثیر جذبات الهیه قرار بگیره که دیگران هم جذبش بشن. این نباید به یک دونه اکتفا کنه. این‌ها رو، این حرفای، این‌ها، این حرفایی نیست که بری تو بازار بالا منبر تو هیئتها حتی بگیا. ظرفش نیست متأسفانه. مسخره‌ت می‌کنن مثلاً میگن آقا شما ما رو بیکار گیر آوردی. نه، شما مشغولیتت رو متأسفانه بیش از حد به دنیا اختصاص دادی. اگه برنامه داشته باشی میشه، خدا هم برکت میده.

اون دیگه باید س— ماهی سه بار مثلاً، ماهی سه بار اگه کسی ختم کنه تقریباً هفده سال طول می‌کشه. حالا هرچی بیشتر، هرکی هرچی می‌تونه بیشتر. اگه امید داری انشاالله چهل سالگی تا چهل سال دیگه زنده‌ای بسم الله ماهی یک بار. اگر نه بسم الله برنامه بریز شاخ و برگ‌های اضافه زندگیتو بچین، حذف کن. حیف من و شماست بشینیم پای سریال‌های تلویزیون که هیچی از توش درنمیاد.

چنان میخ‌کوب سر سفره افطار نشسته به جای اینکه غرق امام عصرش و صاحب سفره باشه و اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان، میخ‌کوب رفته تو تلویزیون. حالا از اونجا چی داره بهش القا میشه که بزرگان بسیاریشون فرمودن اون دجاله که یک چشمه، دجال یک چشم آخرالزمان اکثر مردم رو می‌بره و در دریا حرفه می‌کنه، غرق می‌کنه همینه. همین تلویزیون و ماهواره و موبایل و تک چشم. رفته رفته شما وقتی در رو یه مقدار خیلی بکوبی، مدت زیاد در رو بکوبی بالاخره باز می‌شه این در به روی شما.

این ختم قرآن یعنی در کوبی، کوبیدن قرآن. البته به هیچ عنوان دیدید بنده همیشه تو س-توصیه‌هام اکیداً عرض کردم به هیچ عنوان صلاح نیست کسی خارج از ظرفش حرکت کنه. اصلاً این کار رو نکنید. یه ماه دو ماه یه دفعه فشل می‌شی. بعد قبض میاد و ادبار سراغت بیچاره‌ات می‌کنه. از همونی هم که بود از آب باریکه‌ام جا می‌مونی. نه، با عطش، با شیرینی، با عذرخواهم چشیدن یعنی لذت بردن انجام بده. با اکراه هیچ امر عبادی رو انجام نده مگر واجبات رو. دیگه اون مجبوریم چه کنیم؟

پس این رو یادتون باشه به عنوان یک هدیه از بنده قبول کنید. حتی عزیزانی که میخوان برن کار تفسیری، تعویلی که دیگه خیلی بالاتر انجام بدن. اساتید ما فرمودن حداقل پونصد بار باید قرآن رو ختم کرده باشی. گذشته از اون عوامل، عوامل لفظی و نحو و صرف و چه می‌دونم این چیزهایی که عوامل ملا محسن و این چیزایی که باید انسان یه به صورت مقدماتی دستش پر باشه از علوم و ادبیات عرب اون‌ها رو فعلاً کاری ندارم. پس خودتون رو مجهز کنید.

بعد سؤال آخر دوستمون این بود که خب [مکث]، اه چه کنیم بالاخره باطن قرآن بخواهیم رجوع کنیم اسباب می‌خواد، لوازم می‌خواد، استاد می‌خواد، جلسات می‌خواد، درس و بحث می‌خواد. همینجوری نیست که آدم بیفته یه دفعه تو حوض معارف، تو دریا ببخشید دریای موج معارف. سؤال، جواب بنده چی بود؟ اینکه مگر همین جلسه‌ای که الان شما نشستید از قبل قرار بود، یعنی من این تصمیم رو گرفته بودم؟ شما این تصمیم رو گرفته بودید که الان اینجا نشسته باشید؟ کی این تصمیم گرفته شد؟ کی گرفت؟

الان این جلسه کی اون تصمیمش گرفت؟ کی اصلا برگزار شد؟ کی این تصمیم رو، کی این اراده رو کرد؟ من؟ شما؟ حضرت استاد عزیزم آقای رنجبر؟ هیچ‌کدوم. ما فوقش علت مؤده باشیم. اون علت تامه ملکوتی عالمه. اون این ابتذال رو در شما دید. این استعداد رو در شما دید، این سفره رو پهن کرد. می‌خوام بگم همه چی حساب شده‌ست. از همین هدیه‌ای که الان ما به شما تقدیم کردیم که عوض شد تا بگیری چیزای دیگه. الان پنج شش تا چند تا کتاب جلوی من چیده شده لای هر کدوم نشونه‌گذاری شده برای موضوع خاصی.

ولی ما معلوم نیست کدومش رو بتونیم برای شما بگیم. تو سیر بحث معلوم می‌شه. گاهی اوقات همشو گفتیم گاهی آیات هیچ کدومشو نگفت. پس خود اون حضرت حق "بیده ملکوت کل شیء و ید اللّه فوق أیدیهم" خودش دست به کار میاره. تو غصه اوناشو نخور. خدا کارشو خوب بلده. خدا خوب بلده خدایی کنه. برای شما اسباب و مسبباتشو فراهم می‌کنه. فوقش خیلی نگران و ناراحت بودی از دیر و زود شدنش، یه مدتی خودتو ببند به دریای لطف اسم مسبب حضرت حق یا مسبب ببین چگونه برات سبب‌سازی می‌کنه.

اینم خودش یه هدیه یه روزی تقدیم می‌کنیم. به چه عددی و چگونه. چه سبب‌سازی‌هایی که می‌کنه و تو خودت م-متحیر می‌مونی. چی شده خدا انقدر به من لطف کرده؟ لطف خدا نهایت نداره که. تو خودت رو بسپر به حضرت حق. ببین چه می‌کنه برات. شاید الان حسرت می‌خوری از احوالات بعضیا، از بزرگان هی می‌شنوی، هی می‌شنوی، هی می‌شنوی. یا مثل من بیچاره خوشه چینی کرده از خرمن برداشت‌های این و اون داره به شما تحویل میده. خودش دست خالی. اما مطمئنم برای منم فرج می‌شه. این سفره صاحب داره.

مطمئنم بنده هم دست خالی نمی‌مونم. برای منم فرج می‌شه. مطمئنم. به این میگن چی رفقا؟ بحث هدیه‌مونو جمع کنیم خیلی طول کشید.

تردد با قرآن · برکت · فرج فردی

به این موضوعی که تا الان گفتیم بهش میگن چی؟ چرا قرآن پونصد بار خوندنش ما رو به باطنش می‌کشونه و منجر به فرج فردی می‌شه، رفته رفته انسان باطنش عجین می‌شه با قرآن و متوجه باطن قرآن می‌شه که "من أراد علم الأولین والآخرین فلیثور القرآن" می‌تونه قرآن رو شخم بزنه، حقایقی رو از قرآن استیضاح کنه که اهدی نکرده؛ اهدی حتی علامه حسن زاده. حاج آقا چی داری میگی؟ چه حرف زشتی رو می‌زنی؟ حرف اصلاً زشت نیست، کاملاً درسته. مگه علامه حسن زاده تا آخر قرآن رو رفته؟

مگه قراره رزق علامه حسن زاده عمون بشه رزق شما؟ این‌طوری نیست. قرآن هرچی میری انتها نداره. نصیش، نصیب شما یه چیزی می‌شه، یه عُقره و سوغاتی از قرآن می‌شه که ع— به علامه هم ندادن. نه یعنی شما از علامه بالاتری، نه. نصیب شما اینه که اون هم بی‌خبر. این‌طوری می‌شه. به این میگن چی؟ به این برکت. ع— قبلاً اصلشو چندین بار تو همین سیر بحث گفته بودیم. اصل تردد. آره محشور بودن که حضرت استاد فرمودن حشر و نشر داشته باشی، محشور باشی با اذکار و ادعیه و اینا.

تردد، انقدر تردد بکنی شما مثالی که برای دوستمون زدیم کسی اصلاً باورش می‌شه آب به- تونه سنگو سوراخ کنه. مثلا چه سنخیتی این‌ها با هم دارن؟ ولی وقتی با هم مجالست و مؤانست و مصاحبت می‌کنن، اینم قطره قطره، نه آبشار، قطره قطره این آب میاد. میاد بعد از مدت می‌بینه سنگو سوراخ کرده. یعنی من و شما از سنگ، سنگ‌تریم؟ این اصل تردد. احسنت. برای نماز شب اینو قبلاً عرض کرده بودیم. خب چون خیلی مهم بود خیلی بیشتر توضیح دادیم، توضیح دادیم.

کلمات مکنونه · اقسام جنت و نار

ما در بحث ربوبیت نفس بودیم که انقدر داریم پافشاری می‌کنیم می‌خوایم چکش‌کاری بشه قشنگ جا بیفته به جهت اهمیتشه. اهمیتش هم انشاالله در سیر عملیات بندگی‌تون خودتون متوجه خواهید شد. خواستیم بهره بگیریم، استفاده کنیم از کتاب کلمات مکنونه ملا محسن فیض که جلسه پیش فرصت نشد فقط روایت قدسی‌ش رو گفتیم. الان با اجازه از ملکوت جلسه‌تون ورود می‌کنیم به این کلمه بسیار عالی که ملا محسن در خصوص حقیقت ربوبیت نفس بیان کرده. كلمة فيها إشارة إلى أقسام الجنة والنار ومبدأ نشء كل منهما.

یعنی یه کلمه‌ای که در این کلمه اشاره شده به اقسام بهشت و جهنم و سرچشمه آفرینش اون دو. یعنی بهشت و جهنم از کجا آفریده میشن؟ اصلاً الآن آفریده شدن، هستن، نیستن یا قراره ما این‌ها رو ایجاد کنیم، به چه صورت؟ این فرمود چون من یک نور خاصی رو در قلم ملا محسن می‌بینم، اجازه بدید بعضی جاهاشو براتون تبرکاً عربیشم بخونم چون کلام ایشون عربیه. الآخرة اما جنة أو نار والجنة جنتان. می‌فرماید دن— آخرت، دیار آخرت یا بهشته یا جهنمه. غیر از این دو تا نیست.

برزخ هم که میگن اون ببخشید اعراف، اعراف که میگن اعراف بین جهنم و بهشت هست اما بالاخره تکلیفشون معلوم میشه. یا میرن بهشت یا جهنم. والجنة جنتان. دو تا جنت ما داریم. به صورت کلی ما دو تا بهشت داریم. جان؟ سوره الرحمنم یک جا رو می‌گه. بله دیگه. ما نمی‌دونیم برای چی دو تا بهشته. خب الآن، الآن داره همین رو می‌فرماد دیگه. الآن به شما ملا محسن داره سؤال شما رو جواب میده. داری میگی نمی‌دونم چرا بهشت تو سوره الرحمن دو تا بهشت؛ «جنتان» «وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِۦ جَنَّتَانِ» (الرحمن/۵۵:۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت است.

اینجا دارد می‌گوید. جنتن اولین بهشته که انشاالله مال شماست.

جنة معقولة · لذت عقلی · یونس ۱۰۰

جنة معقولة للمقربين. یه بهشتی هست که بهشت عقلیه. بهشت عقلاست. بهشت معقوله. اتحاد بین عقل و عاقل و معقول. علم و عالم و معلوم. خب، حالا این چه خصوصیتی داره؟ "وهو العالم العقلي". اولا یک عالم عقلیه. کسی میره تو اون بهشت که لذت عقلی چشیده. بسیاری از بزرگان از حضرت علامه جوادی آملی که در قید شرف حیات تشریف دارند، خدا طول عمر و برکت بهشون داده بیشتر بده انشاالله.

تا خود حضرت علامه حسن زاده و دیگران خیلی ما اینو شنیدیم که اگر کسی لذت عقلی بکشه، بچشه، برسه به لذت عقلی، دست از همه لذت‌های محسوس میکشه. مگر به اندازه نیازش که دیگه مجبوره. پس اونجا لذت عقلیه. میشه مثال بزنی؟ تو این جلسات گاهی ادعا نمیتونم بگم از اول تا آخرش چون من لسانم الكن همش هم توپق میزنیم و همش هم داریم خرابکاری میکنیم و هی اینجای صتو قطع کن، اونجاشو درست کن. اَ اِ اوَ اعراب‌ها رو غلط غلوط میخونیم. همش داریم غلط میکنیم و خدا ما رو ببخشه.

نه بالاخره تو این غلط غلوط‌هایی که ما میگیم یه جاش درست در میاد برای شما و یه گوشه‌ای از جلسه یه دفعه میبینی یه لذت عجیبه، یه کشفی برات حاصل میشه، یک درکی از اون حقایق که این قوه خیال درکش نکرده، وهمت نکرده، عقلت کرده. بحث، بحث عقلیه. برهانه، عقل نظریه. لذت عجیب اینو میبری، کیف میکنی. بخوای داد بزنی همه عالمو متوجه این فهمت بکنی. به همه بری بگی. این حالت پیش اومده یا نه تو شماها؟ اگه پیش نیومده وای بر من تو این چهل جلسه. اگه پیش اومده اون یک رشفه ایست از این بهشت عقلی.

همین جا چشیدی . یک آیتی‌ست. خب، پس شد "وهو العالم العقلي بما هو متأخر من هذه النشأة الدنيوية". عجب. میفر— این نکته‌ش خیلی جالبه. می فرمود که می فرمود که اون سرای عقلی که برای مقربین در نظر گرفته شده از اون جهت که پس از این مرحله دنیایی‌ست یعنی اونچه که به دست میاد از عقل در سلسله بازگشت و این بهشت به وجود می آید از عقول؛ از علوم حق و آموزه های دینی یقینی که در این دنیا به دست میاد. از این جهت که هرچی اونجا بخوای لذت ببری پایه‌ش تو این دنیاست.

یعنی کسی میتونه اونجا یا به بهشت عقلی برسه که کار عقلی کرده. لذت عقلی در دنیا تاکید می‌کنیم برده یعنی نمی‌شه کسی که اینجا لذت عقلانی نبرده:

«وَيَجْعَلُ ٱلرِّجْسَ عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ» (یونس/۱۰:۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پلیدی را بر کسانی که خرد نمی‌ورزند قرار می‌دهد.

آیهٔ صد سوره یونس. اصلا آلودگی بهش وارد می‌شه. کسی که عقل لا يعقلون عقلش رو تعطیل کرده. کسی هم که آلوده بشه چه لذت عقلی‌ای؟ باید تو دنیا این لذت رو بچشه. این رو با خودش از همین جا ببره. برای همین حضرت استاد می‌فرمود شما تو مسیر باش، تو طریق براهین عقلی باش، کار عقلی باش، اهل تفکر باش، اهل تأمل باش. ببین اون قلب عبارتی قرآن مثل یه روزنه‌ای برات چگونه میون بر بهت نشون میده از وسط قرآن واردت می‌کنه به باطن قرآن. "و лиتلقف" قلب عبارتی قرآنه دیگه قبلاً گفتیم.

حالا باز این هم یک شیوه‌ای داره استفاده کردن ازش. نه اینکه فقط بگه "ولی‌تلقف…" و تسبیح هم دستت بگیری و هیچی هم نفهمی. نه. می‌فرمود "ای تعقل ای تأمل ای تدبر ای تفکر" خودتو ببندی به این چیزا. پس می‌فرمود " وهو العالم العقلي بما هو متأخر من هذه النشأة الدنیویة" از همین جا "من هذه النشأة الدنیویة" از این دنیا باید ببری. اعنی حالا می‌خواد ترجمه‌اش کنه. یعنی اینکه ما "يحصل منه في سلسلة العود وهي انما تنشأ من العلوم الحق و المعارف اليقينية الحاصلة ها هنا". به به!

"فإن المعرفة" عجب حرف عرشی رو داره پیاده می‌کنه. من کیف می‌کنم خداش— از گفتنش برای شماها. خدا شـ— حال شما که می‌چشید. "فإن المعرفة من هذه الدنيا" باز کجا؟ "هذه الدنيا" ها. نری اونور سرتو کلاه بذاری بگی والا اونجا، نه همین جا. اینجا معرفت چه نقشی داره؟ نقش معرفت اینجا چیه؟ "

معرفت بذر مشاهده · وجود مشهود ماست

فإن المعرفة في هذه الدنيا بذر المشاهدة في الآخرة". بذر مشاهده. کی دوست داره به شهود برسه؟ مشاهده کنه خدای منان رو. یعنی لقاء الله. مشاهده کنه حضرت سید الشهدا رو. یعنی تجلیات امام حسین رو. مشاهده کنه حضرت صدیقه شهیده رو. به شهود بنشینه. شوخیه مگه؟ این بذرش چیه؟ چی؟ معرفت‌ست. این مثل یه فرموله. اینو بنویسید. سه بخش داره. اولش می‌شه معرفت، فلش می‌زنی معرفت تو رو به چی می‌رسونه؟ ها؟ معرفت تو رو به چی می‌رسونه؟ کجایید؟ شهود دیگه. همه الان داریم اینجا میگیم. شما بذر رو نکار تو خاک.

چه توقعی داری؟ نهالی بیاد و بار و بری بده و این حرف‌ها چیه؟ باید بذر رو بکاری. بذر معرفته. حالا اون مشاهده که اون ور جواب می‌ده، می— تو رو به شهود می‌رسونه. البته این آخرت تو آخرت وجودیت یعنی تو موتوا قبل أن تموتوا هم همین جا هم می‌شه. یعنی همین جا شما اگر موتوا قبل أن تموتوا حاصل بشه، همین جا معرفت بذر شهود تو می‌شه و همین جا به شهود می‌نشینی. همین جا به کشف می‌افتی. بهت میگن اهل کرامت که بخور تو سرش. البته میگن آقا این— میگن‌ها ما رو بیچاره کرده. ولش کن آقا.

بگه هرچی میخوان بگن، بگن. خب به به، به به. قربان کلام ملا محسن. همش بر اساس روایاته. من قشنگ یادمه آیات و روایات همین چند جمله رو قبلاً پیاده کردیم اینجا. همین جا تو این جلسه. اون لذت کامله‌ای که می‌خوای دیگه به اوج لذت برسی، اونجا تو عالم عقلی اصلاً متوقف به مشاهدست. تا به شهود نیفتی لذت رو نمی‌بری. چوب و سنگ و سیب و گلابی و حور و قصور می‌بینی، اصلاً متوجه نمی‌شی. خب به به، به به، به به روحت شاد. قطعاً وجود لذیذه. اصلاً خود وجود لذت‌برانگیزه.

شما چیو می‌خوای شهود کنی، درک کنی؟ وجود رو دیگه. وجود است که مشهود ماست. با هم بگیم درس اول معرفت نفسه که هنوز بهش نرسیدیم. وجود است که مشهود ماست. بگید بذارید ملکه بشه تو وجودتون. این ملکه شدن خیلی کمکتون می‌کنه. بازم با هم بگیم. وجود است که مشهود ماست. از من اگر قبول می‌کنیدا، برید سر خاک علامه همین جمله رو صد بار بگید. بعد ببین علامه برات چیکار می‌کنه. این‌ها رَواضن‌اند، روزنه‌هایند. قبلاً هی تو گوش ما خونده می‌شد اینا.

خواه یا— حالا یا با صوت علامه یا از کلام اساتید یا تو کتاب علامه یا خودم می‌گفتم، هی می‌گفتم. بعد این گویش‌ها، گفتن‌ها، اینا رواضنن. الان آن می‌بینی رفته، رفته درها باز میشه فتح باب میشه. دیگه می‌بینی داری می‌چشی لذتش رو داری می‌بری. نمی‌تونی انکار کنی. به به، به به. فإن الوجود لذيذ وكماله ألذ. کمال وجود شیرین‌تره. خب حالا کمال وجود چیه؟ فالمعارف التي هي مقتضى اتباع القوة العاقلة من العلم بالله. لها لذة لا يدرك الوصف كنحها. یه لذتی داره که اصلا نمی‌تونی باطنش رو وصف کنی.

و لذا ورد في الحديث لا عيش إلا عيش الآخرة. هیچ— اصلا زندگی می‌دونید چیه؟ بعضیا مثلا غرب‌زده‌ها میگیم آخ می‌خوای بفهمی زندگی چیه بیا برو مثلا آنتالیا، بیا برو ترکیه. اونا به زبان پست و خاکی و بیچاره‌گی خودشون. حالا کسی که اهل لذت آخرشه. ذ— دارم اینو ترجمه می‌کنما. مگه— ببخشید دیگه به زبان نظام‌آبادی دارم خودمونی. می‌خوای بفهمی زندگی چیه؟ بشین پای درس علامه حسن‌زاده. بعد لذت عقلی رو بچش. مراتب دیگه.

اگر وجود اصلاً مشهود ما کمالش رو لذت می‌بریم، اون وجودها تو مرتبه اون می‌بینه از جا لذت می‌بره. آفرین. مرتبه آفرین. بله، بله. اون سیب و گلابی هم که اون داره ازش لذت می‌بره موجود هست یا نه؟ پس وجوده اما ألذ نیست. ألذّ پست است / ألذّ نیست. خب درسته اینو که قبول دارید. گفتم اون به زبان خودش، شما به زبان خودتون دیگه دعوا که نداریم با هم. چرا می‌زنیم رو؟ پس شما تایید کردی. خب اون قسمت سوم چی میشه؟ ببینید این فرمولی که گفتم. معرفت چی می‌سازه؟ مشاهده.

ش— حالا بذر مشاهده که همون معرفت بود و تو رو به شهود رسوند، وقتی افتادی به شهود، شهود تو رو به چی میندازه؟ آفرین به ألذ لذت بهتره بگیم. شهود تو رو می‌بره به کمال لذت. یعنی به جایی می‌رسی که هیچ لذتی رو دیگه لذت نمی‌بینی. میگی این عشقه. فتح خلیفی عبادی. من بچه که بودم با این اضافه‌های یا که به ذات الهی می‌خوره مثلا والذین معه. معه اون حب— خوره به کی؟ معهُ کسایی که با او هستن یا مَعِيَ إنَّ مَعِيَ. کلاً این، اینایی که میخوره به ذات خدا، به وجود پیغمبر، به آل.

با اینا انقدر کیف میکردن وقتی قرآن میخوندن میرسیدن به اونجا. عِنْدَ، عِنْدَ رَبِّهِ. اصلاً چسبیدی دیگه به خودش. اصلاً شدی اون. لذت اینه. باورتون میشه مثلاً یه روزی امام عصر از دیدن شما لذت ببره؟ دلش تنگ بشه برای دیدن شما؟ برای آقام لذت عقلی هست یا نیست؟ مگه میشه نباشه؟ ألَذ، ألَذ، ألَذ مرحومونه. لذیذترین‌ها. مُتَّكِئِينَ عَلَيْهَا مُتَقَابِلِينَ مقابل هم. تکیه می‌کنن در بهشت.

اینو بخواهیم به انزل مراتب بکشونیم یعنی همون سیب و گلابی و حور و قصور و انهار و متکئین دو تا تخت روبروی هم نشستن. نه ببرش بالاتر. اقْرَ غرق. بخوان و بالا برو. بعد تو میبینی آن و آن تحت تجلیات حضرت صدیقه طاهره قرار میگیری. اخیراً یه جمله از حضرت آقا خوندم عجیب بود چندین بار خونده بودم انگار که نفهمیده بودم یا سریع ازش رد شدم. نمی‌دونم چه، چه حسابیه، چه سریه. ببینید صد بار خوندی اصلاً متوجه نه، یه چیز دیگه‌ای فهمیدی.

اخیراً [مکث]، حالا متأسفانه کتابش رو نیاوردم از رو براتون بخونم که الان یادم افتاد. خیلی برام شیرین اومد. تو کجاست؟ کتاب شرح مصباح الانس مرحوم ابن فناری. اگر یادم بندازید [مکث]، بود تو کیفم صبح که از خونه اومدم درش آوردم. حالا بیارم از رو براتون بخونم. حضرت استاد می‌دونین تجلیات سید الشهدا رو چی ترجمه می‌کنن؟ همه شنیدیم که قیامت ألَذ لذت‌ها که الان داریم میگیم شهود سید الشهداست یا تجلی امام حسین بر توئه. این یعنی چی؟

یعنی مثلاً امام حسین یه نقابی جلو صورتش رو برمی‌داره تو قیافه اصلیشو ببینی اینه؟ چیه؟ [پچ، پچ] که به هر جا بنگرم تو، مادر و دست نشانه‌ها و دل را طوری گلم کردی [مکث]، نظر دیگونی نی. اینم خب نه، اون تجلی امام حسین با تو کاری میکنه که به دریات بنگرم دریات بینم نه دریات بینم. به صحرا بنگرم صحرات بینم. یعنی تو [مکث]، در قدر و اندازه و سعه دریا نه که حلول کرده باشی، تجلی کردی. یعنی خودت رو در آیینه دریا نشون دادی به من. نه اینکه دریا توئه و تو دریایی. نه. دریا نشان توئه.

تو به اندازه سعه وجودی دریا خودت رو ظهور دادی. برای همین تو رو می‌بینم من، دریا رو نمی‌بینم که. تو رو در با نگاه دریا در آینه‌ی دریا تو رو می‌بینم. اون تجلی امام حسین میشه این. حالا می‌خوام بگم اون تجلیه چیه از نظر حضرت استاد؟ خیلی شیرینه. پس شاید باورتون نشه. عجب! جدی اینه؟ بله. حالا ما گفتیم تجلیات ما سراغ یا اباالفضل العباس کار ما نیست. ما پاشیم بریم. دفتر دستک رو جمع می‌کنه میگی بریم آقا پاشیم بریم به درد ما نمی‌خوره این جلسه.

تجلی سیدالشهدا · ارتقای وجودی · معاشقه در نماز

می‌دونین تجلیات سید الشهدا رو حضرت استاد چی می‌دونه؟ می‌فرماید همین که دستتو می‌گیرن میارن سر سفره علوم معارف و آهسته آهسته تربیتت میدن، ارتقای وجودی بهت میدن. الان شما همونی که چهل جلسه پیش اینجا نشستی خداوکیلی اگه همونی من پاشم برم، یه خاکی بریزم رو سرم [خنده]. خداوکیلی همونیم ما؟ خودمم اون نیستم. بذار اقرار کنم خود منم اون جلسه، جلسه پیش هم نیستم. چه برسه جلسه اول. خدا می‌دونه. این یعنی تجلیات. عجب!

یعنی امام عصر دست منو می‌گیره و گرفته و داره منو بالا می‌کشه و می‌بره و در وجود خودم داره حضرت ظهور می‌کنه و من در وجود خودم دارم حضرت رو بغل کردم دارم می‌چشمش. بله. بله. چرا که نه؟ نماز مگر معاشقه با خدا نیست؟ اولین باری که من این جمله رو پیاده کردم تو نماز فقط مونده بودم یکی منو از نماز بیاره بیرون انقدر حالم خر-خراب یعنی منظورم خوش شد. چی؟ تا الله اکبر رو گفتم یادم آمد که نماز معاشقه با خداست. یعنی عشق بازی با خدا. تو وقتی بخوای با چ- با یکی عشق بازی کنی چیکار می‌کنی؟

نشونه‌ش دیگه آغوش باز می‌کنی، دستتو باز می‌کنی بغلش می‌کنی. من برای اینکه یه ذره اینو بسازم خودم حالا شما خیلی توصیه نمی‌کنم این کارا رو بکنین تجربه شخصیمو میگم. این دستمو از بغل نمیشه که دستو آورد بالا که تو نماز، دستم کمي افت- پایین افتاده بود یه ذره اینطوری بازش کردم به نشانه باز بودن آغوش. یه ذره باز کردم. نمی‌دونید چه وضعیتی برای من ایجاد شد. از همین جاها شروع میشه.

حالا ما بعضا تجربیات دست و شکسته خودمو زیر به کرمون می‌بریم برای شما رو می‌کنیم بعد شما تو دلتون بخندید به ما. بگین بیچاره کجا‌ها مونده و اقا بله اقا حاج آقا پاشو بیا بالا ببینیم بالا چه خبره. چشم انشاالله به شما می‌رسیم [نفس عمیق]. عزیزی هم به من گفت استخاره از من الان جاش همینه. گفتم که چرا استخاره؟ من خودم که الان دیگه استخاره نمی‌زنم. یه بخشش این بود که روش خاصی رو تعلیم گرفته بودم از یکی از اساتیدمون روحش شاد باشه . از دنیا رفتن حضرت آیت الله حقی.

ایشون به ما فرمود اگر دستت پاک باشه، دستت پاک باشه رو علامه حسن زاده فرمودن. ایشون فرمودن قدرت استنباط پیدا کنی مثل وحی منزله. ما هم برای هر کی می‌زدیم، هج و واجمون زده تو خال حاجی زده بابا بیچاره قرآن زده تو خال چرا حاجی زده تو خال؟ بعد مرید ما میشد. مگه ول می‌کرد؟ رو هر روز و شب استخاره، استخاره. ولمون کن تو رو قربان. دیگه نزدیم. به دوستمون گفتم آقا بنده برای خودم هیچ‌وقت استخاره نمی‌زنم با اینکه روش به این خوبی دارم. بعد چی کار می‌کنی؟ استشاره می‌زنم.

حالا بهتون میگم دست به قلم نشید. الان نمی‌خوام اینو بگم. یه وقتی چیز خیلی هم آسونه خیلی فکر نکنید حالا یه چیز عجیب و غریبیه خیلی به دو سه تاتون هم گفتم. خیلی آسونه یعنی سهل الوصول راحت الحلقوم. الان عیال بنده میگه یکی از تشکراتی که تا آخر عمرم من از شما دارم عیالم به من میگه الانم انشاالله این صدا رو نشنوه. آقای هاشمی اینو قطع کنه فقط کافیه بفهمه عیال ما ما از ایشون تعریف کردیم. دیگه هیچی دیگه بابا. از من عهد گرفته که اصلا پشت بلندگو حرفی از ایشون نزنم.

در هر بشه به من میگه همین استشاره به قرآن رو من داد، یاد دادی دیگه اصلا من زنده شدم. تو مطلق اموراتم سر سفره قرآنم. بعد شما این قرآن رو دیگه اونجا که بشه ها، اصلا نیاز نداره بحث قرآن و عبور از ظاهر به باطن و موت قبل ان تموت و تجلیات و دستت رو بگیرن و ببرن جلو و حواستون باشه بحث جا نمونه کجایین. رسیدن به العز— لذات و کشف و شهود و این‌ها که همش از بع— بذرش چی بود؟ معرفت. همین جلسات آغاز میشه و اینا تا جایی می‌رسی که اصلا نیاز نداره قرآن رو باز کنی. استشاره رو باید باز کنی.

بالاتر از اون می‌شه. شما قرآن رو می‌بوسی با عشق معاشقه با قرآن من اسمشو می‌ذارم. معاشقه با قرآن می‌کنی. قرآن رو می‌ذاری رو سینه ت، این قرآن به تو چنان الهام می‌کنه. می‌رسید به اونجا‌ها انشاالله. بعد اصلا یه حیات جدیدی پیدا می‌کنی. بذار همه بگن این خل شده، این دیونه شده. کجایی تو؟ بابا بیا تو بازار سکه و بورس و دلار ببین چه خبره. ول کن این حرف‌ها رو. چی داری یلا قبا؟ اون به ریش تو می‌خنده اما تو به حال اون گریه کن. که تو غافلی. تو خبر نداری در وجود خودت چه خبره.

خدا چه صنعتی در خودت پیاده کرده. الله اکبر. ما چند صفحه ست الان مثلا چند جمله‌ش رو خوندیم و وقت ما داره به پایان می‌رسه، می‌رسه به آخر. پس الله اکبر. کمک من بدید، یه صلوات بفرستید. اللهم صل على محمد و آل محمد. بارها و بارها و بارها عرض کردم اونچه که در این مسیر مانع اصلیه تعلقات ماست. بارها عرض کردیم از لسان بزرگان. این تعلقات مانع می‌شه. چرا مجبوری پونصد بار قرآن رو بخونی؟ مگه پیغمبر پونصد بار قرآن خونده بود که دریچه اصلاً کل قرآن ریخت تو وجودش؟ لا والله.

سیزده سالش هم بوده اولین بار که به نحو جمعی انزال دفعی صورت می‌گیره کل قرآن. اون تدریجیش در ليلة القدر ماه مبارک رمضان شروع شد. به یکباره‌ش، ببخشید تدریجیش در مبعثه، شب مبعثه. اقرأ باسم ربک الذي... این تدریجی بیست و سه سال طول می‌شه. انزال دفعی شب قدره در ماه مبارک. إنا أنزلناه في ليلة القدر. مگه قبل، قبل از اون قبل از سیزده سالگی مصبوک بوده به قرائت قرآن؟ چی شده که ریخته تو وجودش؟ کسی درست راه رو بره تعلقاتشو بکنه، عزم جدی داشته باشه، همت داشته باشه، اهل استقامت باشه می‌رسه.

خدای علامه حسن‌زاده خدای شما هم هست. علامه حسن‌زاده رو همین زمین زندگی کرد، زیر همین آسمون. تازه خیلی از امکاناتی که الان من و شما داریم علامه نداشته و من به شما اینو هم با جرات بگم از ایشون غیاباً عذر بگیرم که حتی بعضاً می‌تونم قسم بخورم هوش و ذکاوت بعضی از شماها رو علامه نداشته. من عجیب هوش و هوش و ذکاوت در بعضی از شما می‌بینم. غصم می‌گیره. باور کنید بعضی موقع‌ها چهره بعضیاتونو تو خاطرم میرم گریه می‌کنم تو خلوتم. اینو باور کنید از من قبول کنید.

خود علامه می‌گه من جوونی‌هام خود علامه طبعاً طبعاً حتی دست نوشتش هست اولین جلسه سیره رسول که لواسون خوندم از رو. می‌فرمود من هرچی استادمون بهمون معلممون می‌گفت هیچی نمی‌فهمیدم. تا جایی که معلمم گفت وقت من و خودتو داری می‌گیری. به من انگ کودنی می‌زدن. همت، استقامت. این کتابی که بارها گفتم بگیرید بخونید نور على نور. اصلاً این کتاب بالینی من و شما باید باشه. خیلی کتاب عالیه. خیلی هم همه فهم علامه نوشته. البته دیگه الان این برای شما راحت الحلقومه دیگه.

بعد از این چهل جلسه این کتاب برای شما انشاالله باید راحت الحلقوم باشه. یه بخش رو براتون بخونم در خصوص همین موضوعی که عرض کردیم. می‌فرماید مطلب دیگر در توحد و تجمع و عزم و همت و اراده نفس است. که اگر از رنگ تعلق رهایی یابد و صاحب همت باشد آثاری شگفت از وی صادر گردد. اون آثار شگفت چیه؟ اولاً شهوده. ثانیاً جلوه ربوبیت نفسه. این آثار شگفت.

می‌فرماید لذا ارواح کمل توانند در آن واحد در اماکن مختلف حاضر باشند که بدون تقید و انحصار در صور کثیره درآیند و آن صور بر او صادق آیند که همه از منشأت او و مثال‌های قائم به او هستند به نحو قیام فعل به فاعل. در این معنا به فصل پنجم از فصول سابقه‌ی تمهید جملی مصباح الأنس ابن فناری رجوع شود که بعد اون مطلب رو میاره و کاری ندارم. میگه اون إنشاء صور بود. یادتونه تو کدوم کلمه از صد کلمه در معرفت نفس بود؟ إنشاء صور هفتاد و؟ پنج یا چهار؟ چهار، پنج آره درسته هفتاد و پنج بود.

بذار الان این کتابش اینجاست دیگه نگاه کنیم. کیا بودن اینجا؟ چند روز پیش ما کلمه هفتاد و پنج رو گفتیم خواهر و برادرها دستشون بالا ببینم کیا بودن؟ خانم دکتر و خانم‌ها دو نفر، آقایان یه، یه، یه نصفه. آقاها به چه اینچنینی می‌کنین؟ یعنی نصفت اینجا بوده؟ یازده نفر. پس الان نیستن. بله اصلاً نشونه‌ش هم گذاشتم اینو هم اینجا صحبت کردیم دیگه. برید بخونید. اصلاً صوتش هست. کلمه‌ی هفتاد و پنج از صد کلمه. اینو یه بار دیگه برید بشنوید. در خصوص همین إنشاء صور.

ابدال، بدل ایجاد می‌کنند که منجر به طی الارض می‌شه. می‌فرماید آن که در منشأت تمثلی نفسانی خود در حال انصراف از شواغل حسی، ان— ببینید، دقت کنید در حال انصراف از شواغل حسی یعنی منصرف بشی از محسوسات، از ماده. یکم توجهت رو از اینا بردار و منا— و موانع خارجی. موانع خارجی رو هم برداره که اونم تو سیر و سلوک باید گفت چیه.

اعتراف کند که نفس چون قوت گیرد مانند نفوس متأله یعنی نفس‌های الهی تواند به سلطان کلمه نوری وجودی و امر کن ایجادی خود که قبل اینا رو توضیح دادیم تو اون جلسه، اشباح و اشخاصی همانند خود مثل خودت و یا دیگران إنشاء کند. بعد مثال تلویزیون رو می‌زنه چطور من اینجا نشستم میلیون‌ها تلویزیون سرتاسر دنیا دنیا داره س— عین صورت منو نشون میده. اون که دست‌ساخت منه می‌تونه این کارو بکنه، خودم نمی‌تونم؟ این چیه به نظر شما؟ اولا ظهور خودته. خودت رو مشاهده می‌کنی.

ظهور خودته، کشف وجودی خودته، ظهور خودته. ثانیا از کجا بلند شده؟ از کجا زاییده شده این قدرت؟ الان ما تو چه بحثی هستیم؟ عنوان بحث چیه چند جلسه؟ آفرین. این از مقامات ربوبیت نفسه دیگه. انشائات نفسه. نفس انشاء می‌کنه. الان چرا شما قبول داری تو قوه خیالت آنا می‌تونی هر صورتی انشاء کنی؟ می‌تونی یا نمی‌تونی؟ آقا من میگم بیرون از، خارج از نفس شما خارج، در دنیای خارج، بیرون از نظام نف— انفسی، در نظام آفاقی، آیا دیو هفت سر وجود داره؟ داره؟ نداره.

من میگم تو قوه خیالت یه دیو هفت سر انشاء کن ببینم. می‌تونی یا نمی‌تونی؟ تمام. آفرین. آقای فاطمی گفت انشاء شد. تموم شد. چرا اینو می‌تونی و اینو دسترسی بهش پیدا کردی؟ چرا اینو قبول داری ولی اونو قبول نداری که حالا بتونی همون صورتو از خودت خارجش کنی؟ یا می‌خوای به یک کسی یه پیامی بدی، چه بیداره، چه خوابه. چطور، چطور این تو قو– قوه خیال خودت تونستی اینو انشاء کنی این صورت رو؟ این پیامه دیگه. الان پیام‌ها تصویری هست، لفظی هست، صوتی هست. مگه اینطور نیست؟

حالا همین پیام رو بلوتوثش کن بفرست تو قوه خیال رفیقت. اراده، این اراده کن، اراده کن بخواه البته هنوز نخواه فعلا دارم میگم بخواه یعنی اینکه دستورشو دارم میگم. نه اینکه شما الان این کارا رو بکنید. نه، این کارا الان برای ماها همه ما زوده. این اخه ما رو خراب می‌کنه. می‌خوام به شما عرض کنم که به یه جایی می‌رسی می‌بینی عجب، به همین آسونی بود؟ البته اون موقع دیگه حریم نگه می‌داری. مگر امر باشه این کارو بکنی، مخیر هم باشی انجام نمی‌دی، نهی هم باشه که مطلقا انجام نمی‌دی.

فقط وقتی انجام می‌دی که امر میشه. فلانی نیاز به کمک تو داره، به تو امر میشه. از ملکوت به شما القا میشه، الهام میشه، دستور میشه. بعد شما می‌بینی رفیقتو که نمی‌تونه ضعیفه کمکش می‌کنی از خواب بلندش می‌کنی از راه دور بیدارش می‌کنی. یه چند شب کمکش می‌کنی، بیدارش می‌کنی. خودشم نمی‌دونه چی شد من بلند شدم. بیدارش می‌کنی بعد می‌بینی یواش یواش راه میفته. و امثالهم. حالا حتی در برابر گناه می‌تونی پلک رفیقتو ببندی و امثالهم که دیگه بیشتر از اینم حرف بزنم ترسم سنگسار شم.

حالا چرا اختلاف ایجاد میشه در نفوس؟ چرا؟ اینکه مثلاً یه کسی زود اینا براش زود گر می‌گیره، زود متوجه می‌شه، زود می‌گیره و زود راه می‌افته. بعضیا نه. پنجاه سال، شصت سال. چیه وجودی؟ خب این سه A وجودی رو که بارها گفتیم حرف کلیه. یه مقدار جزئی‌ترش کنیم. خب تعلق‌ها مانع از اونه. نه یه چیز دیگه‌ای رو من دنبالشم که امروز برای اطمینان خاطر از عزیزم حاج حسین صفری پرسیدم اینو من تا حالا گفتم سر کلاس یا نه، گفت نگفتی. می‌خوام اون رو براتون بگم.

الحمدالله می‌بینید که کتاب رو کتاب اصلاً من از خودم هیچی بلد نیستم. بله بلند بگید خواهرام. چیه نفس؟ ظرف نفس. نه اون ظرف نفسو می‌سازه اصلاً. این کتابی که دست بنده است که من خیلی دوسش دارم. نمت نهم مقامات العارفین، معروف مقامات العارفینه. ش-شیخ الرئیس، اشارات، اشارات و تنبیه‌ه. در فصلی که عنوان فصل بیست و پنجم برید رجوع کنید. اینجا هم رو میز میذارم هر کی خواست بعد کلاس عکس بگیره. عنوانش هست اختلاف ظاهری مربوط به تفاوت خواطر و دواییست. حالا اولشو براتون بخونم.

می‌فرماید من ترجمه‌شو می‌خونم. "همت‌های عارفان گوناگون است." خب پس اولین اختلاف دراومد. اولین اختلاف از کجا ناشی شده؟ همتش. اراده، یکی طرف همتشو داره، اراده‌شو می‌کنه، یکی نمی‌کنه. یکی می‌خواد خیلی سرسری و راحت و بدون هیچ سختی بره برسه. یکی نه، اصلاً تو همون سختیشم لذت می‌بره، کیف می‌کنه. اصلاً می‌گه نمی‌خوام بذار تو همین سختی‌ها من لذت ببرم. اصلاً هیچی نمی‌خوام. بذار من کیف کنم. "همت‌های عارف گو— عارفان گوناگون است." خب حالا این همت‌های گوناگون از کجا ناشی می‌شه؟

من دنبال این بودم. "و این گوناگون بودن برحسب مختلف بودن خواطر آناست." خاطر، خواطر، خاطره‌ها. بیچاره کرده ما رو. قوه خیال. نیست جلسه‌ای که ما در خصوص اهمیت قوه خیال درش حرف نزده باشیم. "و این به حکم آن است که انگیزه‌های عبرت‌انگیز" حالا همینو، همین جمله رو، اون فرمایش ملا محسن تموم نشده‌ها. من اولش— اونو بریم جلو بعد خود ملا محسن غوغا می‌کنه. قشنگ دیگه می‌گه. اصلاً چرا شما شهود، چرا، چرا شهودها متفاوته؟ چرا درجات در بهشت و حتی در جهنم متفاوته؟ همش برمی‌گرده به همین خاطر خواطر.

که تو دنیا، تو خاطراتی که تو وجود تو قوه خیال تجمع کردن چی‌ان؟ اینا دلبستگی‌های شما، اینا تعلقات شما و الا اصلاً آدم حساب نمی‌کردی اینا رو. و این به حکم آن است که انگیزه‌های عبرت‌انگیز نزد آنان متفاوت است. باز یه وجه اختلاف دیگه دراومد. یعنی چرا خواطر متفاوت‌اند؟ چون انگیزه‌های عبرت‌انگیز نزد آنان متفاوت است. انگیزه‌هایی که اینا رو عبرت بهشون می‌ده. یکی حتما باید مریض بشه تا تکون بخوره، بفهمه که هیچی نیست. یکی باید فقیر بشه تا بفهمه. یکی باید عزیز از دست بده تا بفهمه.

یکی باید از پست و مقامش بیفته تا بفهمه. یکی باید ذلیل بشه تو اجتماع آبروش بره تا بفهمه. چه کنه خدا؟ این خدای- خودمون اینجوری شده یا خودمون این کارو کردیم؟ خودمون دیگه. خودمون یه کاری کردیم که این اتفاقات افتاده. این برمی‌گرده به ریشه‌ش تو عین ثابت. حال زبان حال ما در عیان ثابته. قبلاً پیش زمینه‌شو داشتید دیگه. [سرفه] خب. و این به حکم آن است که انگیزه‌های عبرت‌انگیز نزد آنان متفاوت است و چه بسا زندگی دشوار و راحت یعنی پر از امکانات رفاهی. خب زندگی دشوار یا راحت.

اون راحته پر از، از امکانات رفاهیه، زندگی دشوار سخت و بی‌امکانه. نزد عارف چی میشه؟ یکسان است. و چه بسا که او زندگی سخت و دشوار را انتخاب کند. الان گفتم دیگه سختیشو می‌خوام. عشق است و همچنین گاهی بوی خوشایند، تا حالا این حرفا به گوشتون رسیده؟ بوی خوشایند و ناخوشایند نزد او یکسان است. این چه حرفیه دیگه؟ این چیه دیگه؟ و گاهی بوی ناخوشایند، این دیگه عجیب، عجیب، عجیبنده عجب در عجب و گاهی بوی ناخوشایند را بر بوی عطراگین ترجیح می‌دهد. آخه این دیگه چیه؟

و این حالت هنگامی‌ست که می‌خواهد غیر حق را پست شمارد. آره این رتبه‌ست، نه هر کسی. و تحقیر نماید غیر حق را و گاهی به زینت و آرایش ظاهری توجه می‌کند از اون طرف و از هر چیزی بهترین آن را انتخاب می‌کند. خوش‌پوش، خوش‌تیپ و ناقص و کم‌بها رو خوش نداره، ندارد. میگه من این لباس نه اینو نمی‌پوشم. لباس خوش می‌پوشم، خوش‌تیپ، موها خوشگل فلان. این دیگه چرا؟ و این زمانیست که به عادت همراهی با احوال ظاهری توجه کند. عادت، عادت توجه به اعمال ظاهری. داره وجوه اختلاف رو میگه.

اینکه فرمود همت عارفان، حالا این، اون فرمایش شیخ الرئیس بود، این شرح استاده. دو خطشو براتون می‌خونم. اینکه فرمود همت عارفان متفاوت است برای آن است که مبادا بعضی‌ها خیال کنند که چون این‌ها اهل الله، اولیاء الله و اهل عرفان هستند پس نباید چیزی بخورند و بپوشند و نباید چیزی داشته باشند که تقریباً عموم مردم درباره روحانیت چنین فکر می‌کنند که اگر این آقا طلبه و آخوند شده است نباید چیزی داشته باشد. شیخ الرئیس می‌فرماید نباید اینطور تفکر کرد چون همت عارفان مختلف است.

اصلاً ربطی به این ظواهر نداره. گاهی یکی را می‌بینید که خیلی بی‌اعتنا به دنیاست، در آفتاب به سر می‌برد و رویش در اثر تابش آفتاب سوخته شده است و حال و وضع خوبی ندارد مثل اصحاب سفّه که در زمان رسول الله در اطراف مسجد زندگی می‌کردند و بدنشان بو گرفته بود. حضرت رسول به این‌ها که اهل عبادت بودند و اهل الله به شمار می‌آمدند فرمود رو، روزهای جمعه غسل جمعه کنند. هفته‌ای یک بار خودشان را بشویند و عرق بدنشان را برطرف نمایند. شیخ از بوی ناخوش تعبیر به تفل کرده است.

عارف دیگری را هم را می‌بینید که نور و بهای حق را می‌بیند و خودش می‌رسد به آراستگی ظا— به اینجا که آراستگی ظاهری را حفظ می‌کند. یا اینکه یک عارف در دو وقت دو حالت مختلف پیدا می‌کند. یه نفره دو تا حالت مختلف پیدا می‌کنه. مثلاً یک بار به آراستگی ظاهری خود می‌پردازد و یک بار هم نسبت به آن وضع ظاهری بی‌خیال می‌شود و توجه نمی‌کند. [یختلف عندهم من دواعی العبر] بعد این رو میره توضیح میده که دیگه صلاح نمی‌دونم ادامه بدم. ببین دارین ریشه‌یابی می‌کنیم اختلافات از کجا در میاد.

چرا در مقام ربوبیت نفس یکی ضعیف عمل می‌کنه، یکی قوی؟ چرا کسی راحت مثل نخود کیش میشه براش مثلاً کشف شهود یا تصرف در ماده کائنات یا طی الارض. یکی خواب دیدن هم براش سخته. اینا ریشه‌هاش دراومد دیگه. چند تا موضوع دراومد از توش. این‌ها رو داشته باشیم. وقتی ما می‌گیم ربوبیت نفس مقدمات می‌خواد تا اینو درک کنیم. اولش چیه؟ همین بحث حیثیت نظریه که ما بگیم آقا این چیزی وجود داره در تک تک شما تعبیه شده، هست. خب بسم الله این‌ها رو برو به سمتش و در سر و نهان‌خانه وجود تو هم هست.

تا اینو ندونی چطوری بری سراغش. بعد شروع کنی منزل به منزل در سیر و سلوک بندگی اینا رو کشف کنی. همت چیه؟ نفی خواطر چیه؟ توجه به ظاهر یا ملکات چیه؟ اینا رو یکی یکی پیاده کنی در عملیات بندگی. اول باید حیثیت نظرش رو برداری، بفهمی از کجا شروع کنی. حالا بسم الله از تو حرکت از خدا برکت. قشنگیش می‌دونید چیه رفقا؟ دیگه من یواش یواش بحثو جمع کنم.

همه لذتش اینه که وقتی شما انشاالله برسید به اونجا الان شاید باور نکنیم ماها ولی وقتی انشاالله ما رو می‌رسونن به اونجا، می‌فهمیم که اینا همه تو خودمون بوده. احسنت. کشف نشده بود. اولین کشفی که برای ما حاصل می‌شه از خود خودمونه. خودمون رو کشف می‌کنیم. اولین شهود باید خودمون باشیم. به شهود خودمون بنشینیم. خداروشکر که دارم اجازه میدم این پیوند مطالب به هم متصل باشه. از ممد الهمم حضرت استاد که شرح بر فصوص الحکم عارف عربیه. یه دو سه جمله بخونم کیف کنید. پیرامون همین موضوع.

هبت الله، هبت الله کیه؟ معروف به کی؟ حضرت شیس یا شیف. شیس نبی. فرزند کی بود؟ حضرت آدم. نسل انبیا از ایشونه. حضرت هابیل شهید شد. حضرت آدم انقدر گریه کرد سوخت، سوخت آقا سوخت، جگرش سوخت. [دیالوگ خارجی] فرزندان ما، جیگر گوشه ما. سوخت. به جهت این سوختن خدا بهش این ظرفیت و قابلیت رو بخشید که بهش هبه کنه. کیو؟ حضرت شیس. برای همین بهش میگن حضرت شیس هبت الله. هبه الهی. بر اثر این سوختن. این سوختن‌ها به انسان چی میده؟ ظرفیت میده.

یکی از دستورات عملی خطومات و اذکار و دستور العمل‌های عملی یعنی ذکر عملی چه عرض کنم، ختم عملی همین سوختنه. کارها می‌کنه. خدا کسی رو به حضرت آدم میده که انبیا از نسلتن. شوخیه مگه؟ ولی خیلی سوخت حضرت آدم. حالا بعد اینو می‌خواد به همون نکته‌ای که عرض کردیم که این از کجا پا می‌شه، این دریافت‌ها، این شهودها، این رسیدن‌ها و چشیدن‌ها از کجا پا می‌شه، این ربوبیت نفس که می‌خوای بهش برسی کجاست؟ به اونجا برسیم. خوب گوش بدید.

هبت الله است زیرا اول موهبتی است، اول موهبتی است که حق جل و علا به آدم هبه فرمود که لسان حال آدم بعد از فقد حابیل این سؤال بود زبان حال حضرت آدم بود که حق جل جلا و علا بدل از او را به وی ببخشد و به او نبخشید مگر از او. اینجا رو خوب دقت کنید. به او خدا. حضرت آدم زبان حالش یعنی نه اینکه به زبان بیاره این بود می‌سوخت گریه می‌کرد. زبان حالش تو دلش این بود که میشه یه حابیل دیگه‌ای خدا به ما ببخشه. خب؟ خدا هم که علیم است به ذات صدور.

چقدر شیرین اینجا عارف عربی فرموده که و به او خدا به او نبخشید مگر از او. از کی؟ از خود حضرت آدم. آهسته آهسته داریم میریم تو ربوبیت نفس. یعنی چی رفقا؟ این زیرا است که دلیل میاره حضرت علامه است. زیرا آدم مشتمل بر شیس و جمیع اولاد خود است. از این جهت همه از زهر او یعنی از پشت او بر سبیل ذر عالم ذر چنانچه حدیث به آن ناطق است به در آمدند. الولد سرّ أبیهه. بچه سر باباشه. یعنی از باباشه جان. که میگه از او به او بخشید یعنی اینکه نه از دو تا گونه دونه دیگه انشا کنه. احسن. بله اینم هست.

اینم توش هست. ولی حالا اونو خیلی کاری نداریم. مهم اینه که این هبت الله از کجا هبه شد؟ از تو خودش [خنده]. از تو خود وجود حضرت آدم هبه شد به خودش. توجه دارید چی رو داره می‌زنه؟ چه نقطه‌ای رو؟ موشک نقطه زنه. یعنی بذارید خود علامه توضیح بده قشنگ‌تره. یعنی در وجود پدر این یعنی دوباره علامه می‌فرماید در وجود پدر نهفته و بالقوه در او گنجانده شده است. پس از او خارج شد و به سوی او برگشت. این از او خارج شد به سوی او برگشت کلام ابن عربیه. حالا فرمایش قیسری رو ببینید.

اینو مقدمه کرد علامه که این جمله قیسری رو خوب بفهمید. علامه قیسری بهترین شرح بر فصوص رو زده. خب. در این سخن اشاره است به اینکه اه به. آدم نیز الله اکبر. یعنی خدا شاهده بعضی حرف‌ها رو زدن جرأت و جسارت می‌خواد. پیاده شده. قلم زده شده. ولی گویشش کار هر بی‌سر و پای مثل من نیست. خدایا کمک کن. به جان این دوستان بنشینم. در این سخن اشاره است. اگر تا الان نمی‌دونم یک ساعت شاید گذشته، این همه رو از راه دور و نزدیک اومدی، سختی تحمل با زبون روزه. خب؟ همین یه جمله رو بگیری بری بسطه.

کلاتو بنداز آسمون هفتم. دیگه قول میدم ادامه هم ندم. در این سخن اشاره است به اینکه آدم نیز سر حق است. الله اکبر. ما تا حالا دنبال سر خودمون بودیم. حاجی آقا بالاتر از مقام روح چیه؟ سره. تا حالا فکر کرده بودیم ما سر کی هستیم؟ اصلاً تا حالا به این تفکر کرده بودید شما؟ سر دیگه سره دیگه اسمش رو خودشه. دیگه اون عالی‌ترین مرتبه است. نهان‌خانه وجوده که همه ازش بی‌خبرن. مثل اینکه تو میخوای به بچه‌ت بگی تو همه چی منی، میگی جیگرمی. مثلاً یه اصطلاحه دیگه. وجودمی. خب؟

عصاره‌ی منی، چکیده‌ی منی، خلاصه‌ی منی. ها؟ به بچه‌ت میخوای بگی. سر میشه این. از عالی‌ترین مرتبه تو ربطت با حضرت حق تو مرتبه سره. الله اکبر. اونم سر خودت بسر الله. یه بار دیگه جمله رو می‌خونم. عجیبه چند جلسه هست ختم جلسه‌ی ما سن— خیلی سنگینه. یعنی باید بعد از این جلسه سر به بیابون بذاریم. چه— چه عرض کنم من بیچاره که بعد از این سنگینی این حرفا بعضیا منو تحمل— مثلاً درک نمی‌کنن. تو اون فشار یه دفعه می‌ریزن دور من، سوالات عجیب و غریب، مشکلات پیش پا افتاده زندگیشونو مطرح می‌کنند.

من اذیت شم. در این سخن اشاره است به اینکه آدم نیز سر حق است زیرا ظهورش از او و عودش به سوی اوست. باور نداری که از سر خدایی از خدا ظاهر شدی؟ اونم از مقام سر الهی. خب بسم الله تحمل کن، منتظر باش ببین عودت به سمت سر الله. ببین بر می‌گردی به خودش. چنانکه از حضرت عیسی نقل است که فرمود: "إني ذاهب إلى أبي". من برگشت می‌کنم به سمت پدرم پدرش کی بود؟ پدر حضرت عیسی. خدا که نبود پدرش. اون که می‌شه شرک. "و لم یکن له کفاية لم یلد ولم یولد".

کسی که در رحم حضرت مریم [صلوات الله عليه] دمید "فتمثل لها بشرا سويا" به صورت یک جوان امرد بی ریش و خیلی نورانی و خوشگل و خوش تیپ و خوشگل و در قوه مثال حضرت مریم متمثل شد به صورت یک جوان خوش سیما و نورانی که اول چون دامن تقواشو جمع کرد گفت پناه می‌برم به خدا از تو. بعد که فرمود بشارت از خدا آورده راحت شد. اون کی بود؟ حضرت جبرائیل بود دیگه. دمید در رحم حضرت مریم از طریق، از طریق قوه خیال متمثل "فتمثل لها". این کارایی قوه خیالو می‌رسونه‌ها. ببین این یه رمز خودش.

چقدر قوه خیال کارایی داره. یعنی کسی با خیالش درست بتونه رفتار کنه. اونایی که بچه دار نمی‌شن، می‌تونه از طریق خیالش بچه دار بشه. بماند رد شیم. من اینجا یه سری حرفا می‌زنم شما خنده‌هاتون جا— حالا ولش کن بذار رد شیم. اذیت نشیم ولش کن. جمله رو کامل کنم. حضرت عیسی فرمود "اني" اون قسمت آخرش خیلی برای من شیرینه. یعنی کلمه آخر. اینا رو ول کن. "اني راح من الي ابي" باشه نوش جونت "يا نبي الله". يا رسول الله. داری میری به سمت پدرت که افضل ملائکه الله مقرب‌ترین ملک بود. چه پدری داشتی.

آسم— برای همین حضرت عیسی الان کجاست؟ آسمان چهارم دیگه، بالاست. یعنی بالا نشینه دیگه. حالا این جمله آخر رو ببینید. حالا پدر شما کیه؟ میگه من میرم به سمت پدرم "وابيكم" حالا پدر شما چیه؟ خیلی با سر گفته. خیلی زیرک بوده حضرت عیسی. دمش گرم. هر کسی رو خدا پیغمبر نمی‌کنه. اونم اولiالعزم. "وابيكم السماوي" یعنی چی؟ پدر شما آسمونیه یعنی شما، یعنی شما فرزند آسمونید. یعنی شما انشا شدید از سر آسمون. منظور سر حقه. آسمون مطلقاً وقتی میگیم سما گفتیم که مقابلش می‌شه ارز.

سما بالا، ارز پایین، اصل بالا، فرع پایین، متن بالا، شرح پایین، قضا بالا بالا، قدر پایین. عرش بالا، فرش پایین. اینا رو گفتیم دیگه. ابی کن از سماوی. حواستون باشه‌ها شما از سر، سرتون وصله به سر حق و برمی‌گردید به سمت او. وای، وای، وای، وای، وای از دلی که اینو بفهمه، بچشه، برسه. وای، وای، وای چه بلایی سرش میاد. به مقام سرالله، سر حق. چون تو از اونجایی موجودات دیگه اینطوری نیستن [مکث]. این چه مقامیه رفقا؟ به نظر شما این ربوبیت نفسه؟

این ربوبیت، از ربوبیت نفس شروع می‌شه کانالش، از ربوبیت قلب می‌گذره، از ربوبیت روح هم می‌گذره، می‌رسه به مقام ربوبیت سر. یه پل زدیم دیگه امروز [مکث]. چند جای بحث می‌خواستم های های گریه کنم، زانو بغل بگیرم، چه کنم وسط جلسه‌ایم [خنده]. می‌شه خواهش کنم آقا داود امروز از من سؤال نپرسید؟ حالم خیلی منقلبه. ببخشید. عذر می‌خوام. من شما رو خیلی دوست دارم آقا داود. مثلا وقتی هستی قوت قلبی برا ما. خدا همه‌تون رو حفظ کنه. امیدوارم منو درک کنید. گاهی اوقات حرفا یه جوریه که دیگه من لالم.

حالا رفقا تو وادی معرفتی و رفاقتی عرض کنیم. من جنسیتو دیگه الان کاری ندارم، زنی، مردی کاری ندارم. رفاقت سر سفره ولایت حاصل شده بین ما. این قرابتی که ایجاد شده، قلب‌ها به هم متصل شده. بحث جنسی و مادی دیگه نیست، معنویه. به شما می‌خوام بگم که

جمع‌بندی · سرّ حجت · ادب با صاحب الزمان

اگر پیش از همین جلسه، اصلا نه اون چهل جلسه، پیش از همین جلسه روحتو قبض کرده بودن و تشریف برده بودی به سمت سرالله و این حقیقت رو امشب، امروز شما درک نکرده بودی، آیا ضرر نکرده بودی؟ آیا چشم و گوش بسته نمرده بودی؟ آیا پشیمون نبودی از همه عمرت؟ چقدر ببین از این کتاب، به اون کتاب، به اون کتاب، به این کتاب هی شما رو هل بدن، هل بدن، هل بدن، دستتو گرفتن بردن، بردن تا برسونن به اون منزل آخر. ای کاش باورمون به شما صاحب داریم.

تو یه جمله‌ای که اینو بتونم خوب چکیده چجوری بگم دیگه یعنی اگر یه بچه‌ای هم این صوتو گوش داد خیلی عذر می‌خوام بچه هم از حیث سنی هم از حیث عقلی هم از حیث علمی مثل خودمم. صبیان العقل. بفهمه قصه چیه. اگر هرکی هستی، هرچی هستی، ببین الان متوجه شدیم که مطلقاً انسان اینچنین آفریده شده. اصلاً هرکی هستی صرف‌نظر از اینکه چی هستی با خودت چه کردی حتی کاری ندارم.

با همین وضعیتی که الان هستی به یک باره ببینی امام عصر که خلاصه و زبده و چکیده و عصاره‌ی تمام اسماء الحسنی و حقایق رقا— و حقایق و رقایق عالم هستیه. یعنی اینطوری بگیر خلیفة الله دیگه چه بگیم؟ بقیت الله دیگه. اون بیاد تو رو طوری بغل کنه فارغ از جنسیت بغل کنه تو سینه خودش بفشره بگه تو مال منی. تو سر منی. آقا بفرماید الولد سرّ أبیه. فرزند سر به پدرشه. ای خدا ای نفس تو این گونه خطاکار نبودی.

حالا با احترام دست خودتو بذار رو سینه مبارک امام عصر خودتو بکش یه ذره عقب حریم نگهدار ادب مع الله و مع صاحب الزمان داشته باش و سرتو بنداز پایین به آقا بگو قبول از ناحیه شما ما سر شما اما وقتی خودم رو می‌بینم میگم ای نفس تو اینگونه خطاکار نبودی بر همزن آرامش دلدار نبودی. حالا می‌فهمم چرا می‌اومدی. هر نیمه شب آمد گل نرگس به سراغت دنبال تو می‌گشت تو بیدار نبودی تعجب نکنید از اینکه صداهای گریه‌تون امشب هق هقش امروز بلنده. کس دیگه صداهای دلت رو بلند کرده.

اونکه دلش برات تنگ شده [خنده]. از من قبول کنید. آقا دلش تنگ میشه برای شما [خنده]. شما سر حجت الله‌اید [گریه]. [صدای محیط]


Corrections log

مورداصلاحمنبع
یونس ۱۰:۱۰۰ویجعل الرجس على الذین لا یعقلونمتن استاندارد عثمانی / parsquran
الرحمن ۵۵:۴۶جنتانمتن استاندارد عثمانی
عجّل لولیّک الفرجرسم دعابافت جلسه
ظلّ اللّه / علامهاصلاح ASR «صد الله / علمه»بافت جلسه
فلیثور القرآناصلاح ASR «فلیثبر»حدیث مشهور (نقل جلسه)
کلمات مکنونه عنوانمبدأ نشء کل منهمابافت جلسه ۶۹–۷۰

یادداشت پایانی: پاکسازی ASR برای خوانایی؛ Segments حذف شد؛ ترجمه‌های فارسی عربی = مدل، نه استاد.